پرش به محتوا

معتصم عباسی: تفاوت میان نسخه‌ها

۴۱٬۷۷۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۶ دسامبر ۲۰۲۱
بدون خلاصۀ ویرایش
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-==پانویس== +== پانویس ==))
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
{{امامت}}
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث '''[[عباسیان]]''' است. "'''[[معتصم عباسی]]'''" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
<div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[معتصم عباسی در تاریخ اسلامی]]</div>
<div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[معتصم عباسی در تاریخ اسلامی]]</div>


خط ۱۲: خط ۱۲:


[[حکومت]] معتصم [[استبدادی]] و همراه با نوعی [[مهربانی]]، [[حسن تدبیر]]، [[شجاعت]]، [[شهامت]]، [[دلاوری]] و مهابت بود. او شیفته [[عمران]] و [[کشاورزی]] بود و وقتش را به ساختن کاخ‌ها و تعیین حدود باغ‌ها و بستان‎ها اختصاص داد.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۱۶۱.</ref>
[[حکومت]] معتصم [[استبدادی]] و همراه با نوعی [[مهربانی]]، [[حسن تدبیر]]، [[شجاعت]]، [[شهامت]]، [[دلاوری]] و مهابت بود. او شیفته [[عمران]] و [[کشاورزی]] بود و وقتش را به ساختن کاخ‌ها و تعیین حدود باغ‌ها و بستان‎ها اختصاص داد.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۱۶۱.</ref>
==المعتصم بالله==
عصر اول [[عباسی]] به سبب [[نفوذ]] عناصر [[ایرانی]] از دوره‌های بعد متمایز است. این عصر از [[خلافت]] [[سفاح]] آغاز گردید و تا پایان خلافت [[مأمون]] ادامه یافت؛ اما از [[زمان]] [[معتصم]] و به دلیل دگرگونی اوضاع خلافت، دورانی جدید با مشخصاتی نو پدیدار گشت. از مهمترین مشخصات این دوره، زوال [[قدرت]] [[خلفا]] و [[اقتدار]] روزافزون [[غلامان]] و درباریانی است که خلفای [[ناتوان]] عباسی را در چنگ خود گرفته و آنان را گرفتار [[زندان]] و [[شکنجه]] می‌کردند و گاه به گونه‌ای فجیع به [[قتل]] می‌رساندند. [[ظهور]] این اوضاع اسف‌بار، علاوه بر [[ضعف]] و [[سستی]] [[خلفای عباسی]]، معلول از میان رفتن سرچشمه‌های اقتدار [[آل عباس]] است؛ زیرا از مطالعه چگونگی روی کار آمدن [[عباسیان]] و [[تاریخ]] خلافت آنان در دوره مزبور چنین بر می‌آید که [[پیروزی]] و اقتدار [[دولت عباسی]] مرهون عواملی نظیر تلاش و [[کوشش]] بی‌دریغ [[ایرانیان]]، [[حمایت]] و [[پشتیبانی]] [[احزاب]] و گروه‌های مخالف [[بنی‌امیه]]، وجود شبکه ارتباطی [[منظم]] و [[قوی]] میان آل عباس و دعوتگران آنان و ایجاد [[ارتباط]] و پیوند مستحکم میان [[دعوت عباسی]] و [[علوی]] بود. اما آل عباس به مرور سرچشمه‌های قدرت خویش را نابود و زمینه ضعف خود را فراهم ساختند؛ زیرا آنان با [[خیانت]] به ایرانیان و کشتن [[رهبران]] ایرانی [[نهضت]] و از میان برداشتن خاندان‌های بزرگ و [[خدمتگزاری]] همچون [[آل برمک]] و [[خاندان]] [[سهل]]، حمایت و پشتیبانی آنان را از دست دادند. همچنان‌که با کنار زدن [[علویان]] و [[سرکوب]] قیام‌های حق‌خواهانه آنان، [[حقانیت]] و [[مشروعیت]] خود را زیر سؤال بردند و بر همگان معلوم شد که آل عباس از موقعیت علویان [[سوء]] استفاده کرده‌اند برای رسیدن به پیروزی، [[دعوت]] خویش را به آنان پیوند داده و [[شعائر]] و خواسته‌های مقبول آنان را در میان [[عامه]] مطرح کرده‌اند. در همین زمان، شبکه ارتباطی میان خلفا و دعوتگران عباسی از هم گسیخت؛ زیرا خلفای عباسی که خود در رأس آن شبکه ارتباطی [[عظیم]] قرار داشتند، با [[مکر]] و [[فریب]]، بعضی از بزرگ‌ترین داعیان خود را به [[جرم]] [[خیانت]] به [[قتل]] رساندند و [[اعتماد]] [[یاران]] خویش را از میان بردند. در چنین اوضاعی، محمد، پسر [[هارون]]، با [[لقب]] المعتصم بالله بر سریر [[خلافت]] تکیه زد. وی برای برقرار کردن [[امنیت]] در قلمرو وسیع [[عباسی]] و [[سرکوب]] کردن آشوب‌های بزرگ و شورش‌های خطرناکی که در اطراف و اکناف به وجود آمده بود، نیازمند سپاهی نیرومند و یارانی [[فداکار]] بود؛ در حالی که نه [[ایرانیان]] و نه [[اعراب]] حاضر بودند با او [[همکاری]] و از وی [[پشتیبانی]] کنند. از این‌رو [[معتصم]] به عنصر ترک روی آورد و عصبیتی جدید در کنار اعراب و ایرانیان به وجود آورد. برای روشن‌تر شدن این موضوع، چگونگی و علل روی آوردن معتصم را به عنصر ترک بیان می‌کنیم.
یکی از عوامل مهم [[پایداری]] و [[اقتدار]] [[حکومت‌ها]]، داشتن [[تشکیلات اداری]] کارآمد و [[نیروی نظامی]] [[قدرتمند]] است و [[ظهور]] هرگونه اختلال در [[سازمان]] [[اداری]] یا نیروی نظامی می‌تواند زمینه تجزیه و [[فروپاشی]] [[دولت‌ها]] را فراهم سازد. برای روشن شدن این مطلب که چگونه از دوره معتصم به بعد در [[تشکیلات]] [[خلافت عباسی]] خلل وارد شد ذکر مقدماتی لازم می‌نماید.
چنانکه می‌دانیم، پس از تشکیل [[دولت اسلامی]] و گسترش دامنه [[فتوحات]] و مرزها و استفاده از نیرو و تجارب [[ملل]] مغلوب، نظیر [[ایران]] و [[روم]] و [[مصر]]، به‌ویژه در [[روزگار]] [[عباسیان]] راه [[نفوذ]] و [[سلطه]] ملل مذکور بر [[دستگاه خلافت]] هموار گردید و بدین لحاظ می‌توان [[تاریخ]] خلافت را تا [[قرن چهارم هجری]] به سه عصر متمایز تقسیم کرد:
#دوره سلطه اعراب. پس از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} دیری نپایید که اعراب، مرزهای [[عربستان]] را درنوردیدند و سرزمین‌های وسیعی از قلمرو [[امپراتوری]] ایران و روم را به [[تصرف]] در آوردند. ساکنان ممالک مفتوحه در آرزوی [[مساوات]]، [[عدالت اجتماعی]] و محو امتیازات طبقاتی که [[دین اسلام]] به آنها نوید داده بود، و نشانه‌هایی از آن در [[زمان]] [[خلفای راشدین]] کم و بیش به چشم می‌خورد، به تدریج [[اسلام]] آوردند؛ اما با روی کار آمدن [[امویان]]، کار دگرگون شد و [[خلافت]] به سلطنتی بدل گردید که بر اساس اصل [[سیادت]] [[عرب]] بنا شده بود. امویان تمام [[مناصب]] و امور مهم را به [[اعراب]] سپردند و [[مردم]] [[غیر عرب]] را - که اصطلاحاً [[موالی]] خوانده می‌شدند. چنانکه باید، به حساب نیاوردند. این [[سیاست]] موجب [[نارضایتی]] موالی گردید و زمینه‌ساز شورش‌های متعددی شد. در این میان، [[ایرانیان]] که از ابتدای سیادت [[دولت اموی]] از [[مساوات]] و [[عدالت اجتماعی]] بی‌بهره مانده بودند، نارضایتی خود را به طرق مختلف آشکار ساختند و همواره در پی [[رهایی]] از این [[خفقان]] مرگبار بودند و در بسیاری از [[آشوب‌ها]] و شورش‌هایی که بر [[ضد]] امویان برپا می‌شد شرکت فعال داشتند. انتشار [[دعوت عباسی]] در سرزمین‌های شرقی خلافت و به‌ویژه [[ظهور]] ابومسلم به عنوان [[کارگزار]] این [[دعوت]] در [[خراسان]]، مجالی مناسب برای تحقق آرمانهای ایرانیان فراهم آورد که حاصل آن، نیروگرفتن سریع دعوت عباسی و افروخته شدن [[آتش]] [[شورش]] و [[انقلاب]] در سراسر خراسان بود. بدین‌سان، دیری نپایید که آن دیار از [[سلطه]] امویان خارج و [[پرچم سیاه]] [[عباسی]] در قلمرو امویان برافراشته شد و سرانجام طومار [[خلافت اموی]] در هم پیچید.
#دوره سلطه ایرانیان. به [[شهادت]] [[تاریخ]]، انقلاب عباسی به دست ایرانیان به ثمر رسید و اعراب در به [[قدرت]] رساندن [[آل عباس]] نقش کمتری داشتند. پس از [[پیروزی]] [[نهضت]] و روی کار آمدن [[عباسیان]] قدرت [[واقعی]] از دست اعراب بیرون رفت و ایرانیان [[مقامات]] لشکری و کشوری را اشغال کردند؛ تا جایی که جز زبان و [[آداب و رسوم]] [[خلفا]] که [[عربی]] بود، همه چیز رنگ [[ایرانی]] داشت. اوج [[نفوذ]] و استیلای ایرانیان در [[زمان]] [[هارون الرشید]](۱۷۰-۱۹۳ ق.) بود. [[هارون]] که با کمک و [[یاری]] [[خاندان]] [[برمک]] به خلافت رسیده بود، عمیقاً خود را مدیون این خاندان می‌دانست و بدین خاطر دست آنان را در امور بازگذاشت و بالاترین [[مناصب]] [[دولت عباسی]] را به آنان واگذار کرد. این [[استیلا]]، به رغم فراز و نشیب‌های فراوان، تا اواخر [[خلافت]] [[مأمون]] (۲۱۸ ق.)، ادامه داشت. با این همه، [[انقلاب]] [[عباسی]] ریشه [[نفوذ]] [[اعراب]] را کاملاً قطع نکرد و اعراب در آن [[زمان]] هنوز پاره‌ای از [[امور سیاسی]] را در [[اختیار]] داشتند و در صدد بودند بار دیگر به [[قدرت]] و عظمتی که در دوره [[اموی]] داشتند دست یابند. بنابراین، ضمن [[دشمنی]] با [[ایرانیان]]، همواره می‌کوشیدند تا به انواع [[تدابیر]] آنان را از صحنه قدرت برانند و [[جانشین]] آنان شوند؛ چنانکه بنی‌قحطبه از [[دشمنان]] سرسخت [[آل برمک]] بودند<ref>المقدمه، ج۱، ص۲۲.</ref> و نعیم بن [[حازم]]، یکی از بزرگان [[عرب]]، در حضور مأمون با [[فضل بن سهل]] مناقشه کرد و گفت: «تو بر آنی که [[حکومت]] را از [[بنی عباس]] به [[اولاد علی]] انتقال دهی و [[دولت]] اکاسره و [[امپراتوری]] ساسانی را [[تجدید]] کنی»<ref>الوزراء والکتاب، ص۳۹۷.</ref> و [[علی بن عیسی بن ماهان]] نیز [[هارون الرشید]] را از مهر خراسانیان نسبت به [[خاندان]] [[برمک]] بیمناک ساخت<ref>فرای، ر. ن.، تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه، ص۶۴. </ref>. این [[دسیسه‌ها]] و فتنه‌انگیزی‌ها سرانجام سبب شد که [[خلفای عباسی]] از ایرانیان بیمناک شوند و خدمات و جان‌فشانی‌های آنان را نادیده انگارند تا آنجا که [[سفاح]] در آغاز برپایی دولت عباسی، [[ابوسلمه خلال]]<ref>با توجه به آنکه مورخان، ابوسلمه را از موالی دانسته و گفته‌اند که با او به فارسی سخن می‌گفته‌اند و نیز با عنایت به اعتمادی که عباسیان در انتخاب داعیان به ایرانیان داشتند، تردیدی در ایرانی بودن ابوسلمه باقی نمی‌ماند (نک: دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل ابوسلمه).</ref> را به [[قتل]] رسانید (۱۳۲ ق.)؛ [[منصور]] [[ابو مسلم]] را کشت (۱۳۷ ق.) و هارون الرشید [[دودمان]] [[برمکیان]] را برانداخت و مأمون خاندان [[سهل]] را از میان برداشت (۲۰۳ ق.). ایرانیان که چنین دیدند، از [[بنی‌عباس]] [[نومید]] گشتند و آهنگ کسب [[استقلال]] و جدایی از قلمرو عباسی کردند. این [[اندیشه]] همزمان با [[خلافت]] [[مأمون]] شدت یافت، تا آنکه [[طاهر]] ذوالیمینین - که [[ایرانی]] نژاد و [[فارسی]] زبان بود- به [[سال ۲۰۷ ق]]. در [[خراسان]] [[عَلَم]] [[استقلال]] برافراشت<ref>نک: تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۵۷. </ref> و بابک و مازیار، همزمان با طاهر، هر کدام تلاش گسترده‌ای را برای [[رهایی]] [[قطعی]] از [[سلطه]] [[عرب]] آغاز کردند. چنین بود که مأمون از [[بیم]] [[ایرانیان]] به [[اعراب]] [[پناه]] برد، اما آنان نیز در [[حمایت]] از وی [[سستی]] کردند؛ به همین سبب، مأمون در صدد برآمد از نیرویی جز عرب و ایرانی استفاده کند<ref>ضحی الاسلام، ج۱، ص۳- ۴؛ تاریخ الاسلام، ج۲، ص۱۹۲.</ref>؛ پس [[تصمیم]] گرفت برای ایجاد [[توازن]] میان این دو عنصر بزرگ، جنگجویان ترک را [[استخدام]] کند و به این منظور نامه‌هایی برای والیانش در ماوراءالنهر، ارسال کرد و از آنان خواست تا [[غلامان]] و [[سرداران]] ترک را به [[بغداد]] بفرستند. آنان نیز برای خوشامد مأمون، پی در پی گروه‌هایی از [[ترکان]] را، به صورت [[اسیر]] یا پیشکش، به بغداد فرستادند. در همین حال، [[مرگ]]، مأمون را [[امان]] نداد و او به [[سال ۲۱۸ ق]]. درگذشت<ref>تاریخ الطبری، ج۵، ص۱۹۵-۱۹۷.</ref>.
#دوره [[سلطه ترکان]]. [[معتصم]] نیز مانند مأمون نه به اعراب [[اعتماد]] داشت و نه از ایرانیان ایمن بود؛ لذا [[سیاست]] او را در جلب [[سپاهیان]] ترک پسندید. به نظر او استفاده از [[عصبیت]] ترکان برای [[حفظ]] و بقای [[دولت عباسی]] ضروری می‌آمد. به‌علاوه، همزمان با آغاز خلافت معتصم، سپاهیان ایرانی‌اش بر وی شوریدند و خواستند [[عباس بن مأمون]] را - که از [[مادری]] ایرانی بود- به خلافت بردارند<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۷۱؛ الکامل، ج۶، ص۴۴۲.</ref>. این رویداد معتصم را به‌شدت بیمناک کرد و چون خود از مادری ترک نژاد بود<ref>مادر معتصم، کنیزی ترک به نام مارده بود (نک: تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۷۱؛ تاریخ الخلفاء، ص۱۳۳).</ref> در سطحی گسترده به استخدام غلامان ترک پرداخت<ref>مروج الذهب، ج۴، ص۵۳.</ref> تا از [[شر]] [[آشوبگران]] ایرانی و عرب در امان بماند. به گفته [[مسعودی]]، [[معتصم]] با علاقه‌مندی [[غلامان]] ترک را می‌خرید و چهار هزار تن از آنان را فراهم کرد و اقسام دیبا و کمربند و [[زیور]] طلا به آنان پوشانید و [[لباس]] آنان را از دیگر [[سپاهیان]] جدا کرد<ref>مروج الذهب، ج۴، ص۵۳. تعداد ترکان تا پایان خلافت معتصم به حدود ۱۸ هزار نفر رسید (نک: امین، احمد، ظهر الاسلام، ج۱، ص۴).</ref>.
با ورود [[ترکان]] به [[دستگاه خلافت]] [[رقابت]] شدیدی میان آنان و دو عنصر [[عرب]] و [[ایرانی]] پدید آمد؛ چندانکه [[بغداد]] کانون [[توطئه‌ها]] و دسیسه‌های آنان گردید و چون ترکان مردمی [[جنگجو]]<ref>اصطخری، ابو اسحاق ابراهیم، مسالک و ممالک، ص۲۲۹، و ابن حوقل، سفرنامه ابن حوقل یا ایران در صورة الارض، ص۱۹۷.</ref> و [[دلاور]] و گستاخ و [[بی‌باک]] و از [[حس]] [[ملیت]] و [[تعصبات قومی]] [[بیگانه]] و از [[تمدن]] و [[شهرنشینی]] که لازمه‌اش [[دوستداری]] زادگاه و نیاکان است، به دور بودند، معتصم همچنان از آنان [[حمایت]] کرد و نگهبانان خاص خود را از آنان برگزید و [[مناصب]] مهم و ولایت‌های بزرگ را به آنان سپرد و زمینه [[سلطه]] مرگ‌بار آنان را که فرجامش [[سستی]] کار [[خلافت]] و [[سقوط]] نهایی آن بود، فراهم آورد. در صفحات بعد، نقش ترکان را در وقایع و رویدادهای [[تاریخی]] دور خلافت معتصم و خلفای پس از وی بررسی می‌کنیم.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۸۷.</ref>.
==بنای [[سامره]]==
چنان‌که پیش از این گفتیم، ورود ترکان به دستگاه خلافت [[عباسی]]، موجب رقابت شدید میان آنان از یک سو و [[اعراب]] و [[ایرانیان]] از دیگر سو شد. رقابتی که برای به دست آوردن [[مال]] و [[مقام]]، [[شهر]] بغداد را [[ناامن]] و به کانونی برای توطئه‌ها و دسیسه‌های آنان تبدیل کرد. این، در حالی است که تعداد ترکان به طور مرتب افزایش می‌یافت؛ زیرا علاوه بر توالد و تناسل فراوان آنان، هر ساله هزاران [[غلام ترک]] را از آن سوی [[جیحون]] به بغداد می‌آوردند و بدین ترتیب، دیری نپایید که بغداد مالامال از ترکانی شد که مورد حمایت و [[احترام]] [[خلیفه]] بودند. [[اقتدار]] فراوان و [[زیاده‌روی]] [[ترکان]] در [[طلب]] [[مال]] و [[مقام]] و [[گستاخی]] و [[بی‌باکی]] و [[خشونت]] و بی‌رحمی آنان، خیلی زود [[مشکلات]] و [[مصائب]] دردناکی برای [[مسلمانان]] به وجود آورد و نیز [[تهدید]] و خطری شد برای [[خلافت عباسی]]. ترکان با [[تسلط]] بر [[دستگاه خلافت]] [[رفتار]] خشونت آمیزی با [[مردم]] در پیش گرفتند: در بازارها و کوچه‌های تنگ اسب می‌تاختند<ref>الکامل، ج۶، ص۲۵۲.</ref> و [[کودکان]] و [[ضعیفان]] و پیرزنان را لگدکوب می‌کردند و [[زنان]] را بزور به [[انحراف]] می‌کشیدند<ref>سیرالملوک، ص۴۰-۴۲؛ خطیب بغدادی، ابوبکر احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۳، ص۳۴۶.</ref>. بدین ترتیب بر خلاف [[انتظار]] [[معتصم]] که برای مقابله با [[نفوذ]] روزافزون [[ایرانیان]] و [[اعراب]]، [[غلامان]] و مزدوران ترک را برکشیده بود، آشکار شد که درمان خطرناک‌تر از درد گشته است. افزایش تعداد این محافظان مهاجم و رفتار ناهنجارشان با مردم، آنقدر [[تحمل]] ناپذیر شد که مردم [[بغداد]] به معتصم [[شکایت]] بردند<ref>تاریخ الخلفاء، ص۲۳۳.</ref> و از درازدستی و [[ستمکاری]] آنان بنالیدند و بر ضدشان مسلح شدند و عده‌ای از آنها را به [[قتل]] رساندند<ref>مروج الذهب، ج۲، ص۴۶۶.</ref>. گروهی نیز نزد معتصم رفتند و گفتند: اگر ترکان را از بغداد بیرون نبری، با تو خواهیم جنگید. پرسید: چگونه با من می‌جنگید؟ گفتند: با [[آه]] [[سحرگاه]]. معتصم گفت: من [[طاقت]] آن را ندارم<ref>تاریخ الخلفاء، ص۲۳۳.</ref>. به گفته [[طبری]]، پیرمردی [[روز]] [[عید]] در برابر معتصم برخاست و گفت: «[[خداوند]] [[پاداش نیک]] را از تو بردارد که این [[بیگانگان]] سنگدل - ترکان - را [[همسایه]] ما کردی تا کودکان ما را [[یتیم]] و زنانمان را [[بیوه]] کنند»<ref>تاریخ الطبری، ج۵، ص۲۱۳.</ref>.
این‌گونه سخنان معتصم را بر آن داشت تا پایتخت را از بغداد بیرون برد و شهری جدید برای مقر [[حکومت]] خویش و برای سکونت ترکان بسازد. از این‌رو، پس از [[نماز عید]] [[سال ۲۲۰ ق]]. از بغداد بیرون رفت و دیگر به آن [[شهر]] بازنگشت. وی مدتی بر ساحل نهر قاطول<ref>نهری است که در نزدیکی سامرا از دجله منشعب می‌شود (معجم البلدان، ج۴، ص۲۹۷).</ref> در دهکده‌ای که محل سکونت عده‌ای از نبطیان بود سکنی گزید؛ اما از سرما و [[سختی]] آنجا برنجید و در جستجوی مکانی دیگر برآمد تا آنکه به محل کنونی [[سامرا]]<ref>سامرا که کلمه‌ای آسوری است در زبان عربی به صورت {{عربی|سُرَّ مَنْ رَأَى}} در آمد؛ یعنی شاد شد آن کس که دید. شوخ طبعان آن روز می‌گفتند: «هر کس آن شهر را با ترکان می‌بیند شاد می‌شود؛ زیرا بغداد از دست آنها آسوده است» نک: وفیات الاعیان، ج۱، ص۲۳. و قس: حتی، فیلیپ خلیل، شرق نزدیک در تاریخ، ص۴۱۶. و درباره وجوه اشتقاق و معنای سامرا، نک: جوهری، اسماعیل بن عماد، الصحاح، ذیل ماده «رأی».</ref> در قسمت علیای دجله رسید و آنجا را که هوایی [[پاک]] و آبی گوارا و خاکی حاصل‌خیز داشت برای [[شهر]] دلخواهش برگزید<ref>البلدان، ص۲۹؛ مروج الذهب، ج۲، ص۴۶۷.</ref>. بنای [[قصر]] [[خلیفه]] پیش از هر کاری آغاز گردید و سپس برای هر یک از [[فرماندهان]] و [[لشکریان]] ترکْ زمینی اختصاص یافت تا خانه‌های خود را بسازند؛ آنگاه به دستور خلیفه، هزاران کارگر و صنعت‌گر و افزارمند و بازرگان از شهرهای دیگر به سامرا آمدند تا نقشه و طرح شهری بزرگ را با خیابان‌ها و کوچه‌ها و بازارها و محل صنعت‌گران و پیشه‌وران آماده نمایند. دیری نپایید که شهری آباد و مجلل ساخته شد؛ اما این امر آثار نامطلوبی بر [[عمران]] و آبادی و [[اقتصاد]] شهر [[بغداد]] گذاشت. به همین دلیل، [[اهل بغداد]] به‌شدت از شهر نوپای [[ترکان]] متنفر شدند و کار به آنجا رسید که [[محدثان]] در [[ذم]] سامرا احادیثی ساختند و شعرا در هجو [[معتصم]] اشعاری سرودند<ref>نظیر بائیه [[دعبل خزاعی]] که با این [[بیت]] آغاز می‌شود:
{{عربی|ملوكُ بَنِي الْعَبَّاسِ فِي الكُتُبِ سَبْعَة *** وَ لَمْ تَأتِنا فِي ثَامِنٍ مِنْهُمُ الْكُتُبُ}} (نک: [[تاریخ]] الخلفاء، ص۳۳۵).</ref>.
پس از آنکه معتصم در سامرا ساکن شد، با خیالی آسوده ترکان را به خود نزدیک کرد و [[مناصب]] مهم و [[فرماندهی سپاه]] را به آنان واگذاشت و پای آنها را به میدان [[سیاست]] باز کرد و [[اعراب]] و [[ایرانیان]] را پس راند. این نکته را می‌توان از ترتیب قرار گرفتن [[سپاهیان]] در [[جنگ]] با خرمدینان و در [[فتح عموریه]] به‌روشنی دریافت؛ زیرا [[فرماندهان]] عمده [[لشکر]] در این دو [[نبرد]] همه از [[ترکان]] بودند.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۹۳.</ref>.
==نقش ترکان در فتح عموریه==
[[روابط]] [[رومیان]] و [[عباسیان]] از دور [[خلافت]] [[مأمون]] تیره بود؛ زیرا مأمون فردی به نام توماس را که در [[آسیای صغیر]] بر [[ضد]] تئوفیل، امپراتور [[روم]]، [[شورش]] کرده بود [[یاری]] رسانیده و ساز و برگ [[جنگی]] در [[اختیار]] او نهاده بود. این امر، تئوفیل را بر آن داشت تا به [[حمایت]] از بابک برخیزد و قلمرو خود را [[پناهگاه]] خرمدینان قرار دهد. بابک نیز زمانی که [[معتصم]] تمام نیروی خود را صرف دفع [[فتنه]] خرمدینان کرده بود، نامه‌ای به امپراتور نوشت و از وی خواست تا در آن [[فرصت]] مناسب به [[سرزمین]] [[مسلمانان]] [[حمله]] آورد؛ زیرا «معتصم حتی طباخ و خیاط خود را نیز به جنگ فرستاده است»<ref>منظور از خیاط، جعفر بن دینار مشهور به خیاط است که از سرداران دلیر معتصم بود و منظور از طباخ، ایتاخ ترک است که وی نیز از سرداران سپاه او بود (الکامل، ج۶، ص۴۷۹).</ref>. تئوفیل در [[سال ۲۲۳ ق]]. آهنگ دیار مسلمانان کرد و چند [[شهر]] از جمله زَبْطْرَه و جزیره مالت را [[تصرف]] کرد و پس از [[چپاول]] [[اموال]]، عده‌ای بسیار را به [[اسارت]] گرفت و [[شهرها]] را به [[آتش]] کشید<ref>الکامل، ج۶، ص۴۷۹.</ref>، تا بدین وسیله [[سپاه]] معتصم را از ادامه محاصره بابک و یارانش باز دارد؛ اما چون بابک [[شکست]] خورد و به اسارت درآمد، معتصم بی‌درنگ با سپاهی [[عظیم]] به سوی روم حرکت کرد. حضور ترکان در این سپاه چشمگیر بود و أَشناس، و صیف، ایتاخ، بُغا و افشین، [[فرماندهی]] بخش‌های مهم سپاه را بر عهده داشتند. سپاه معتصم پس از [[فتح]] [[شهرها]] و نواحی بسیار، [[عموریه]]، زادگاه [[امپراتوری]] را به محاصره درآورد. در این [[زمان]]، تئوفیل [[سپاه]] بزرگی برای مقابله گسیل کرد؛ اما افشین آن سپاه را به‌سختی [[شکست]] داد و سپاهیانش را پراکنده ساخت. در این هنگام، امپراتور پیکی نزد [[معتصم]] فرستاد و پیغام داد که سپاه [[روم]] بی‌اذن او زِبَطْره را [[تصرف]] و اهالی آن را [[اسیر]] کرده یا به [[قتل]] رسانده است؛ لذا ویرانی‌ها را جبران خواهد کرد و [[اسیران]] را باز پس خواهد داد و عاملان فاجعه زِبطره را روی گردن بطریقان نزد معتصم خواهد فرستاد<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۷۶.</ref>. معتصم بی‌توجه به این پیغام، عموریه را در شانزدهم [[رمضان]] [[سال ۲۲۳ ق]]. فتح کرد و با بی‌رحمی و [[قساوت]]، آن [[شهر]] را به باد [[غارت]] و [[چپاول]] داد و ساکنانش را از دم تیغ گذرانید<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۷۶؛ الکامل، ج۶، ص۴۸۰-۴۸۷.</ref>. این [[پیروزی]] که با [[رشادت]] و [[کوشش]] سپاه ترک به دست آمد راه را برای [[نفوذ]] بیشتر آنان در [[دستگاه خلافت]] فراهم کرد؛ چنانکه معتصم به [[پاس]] خدماتشان، [[مال]] فراوان به آنان بخشید و در [[تقسیم غنایم]]، آنان را بر دیگران [[برتری]] داد<ref>نک: الکامل، ج۶، ص۴۸۹.</ref>.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۹۸.</ref>.
==[[شورش مازیار]]==
هنوز ماجرای بابک به پایان نیامده بود که یکی از شاهزادگان [[طبرستان]] به نام مازیار بن قارن [[آیین]] خرمی پیش گرفت و سر به [[شورش]] برآورد. مازیار از [[خاندان]] امرای محلی طبرستان بود. پس از [[مرگ]] [[پدر]] به دربار [[مأمون]] آمد و [[اسلام]] پذیرفت. مأمون نام او را محمد نهاد و [[حکمرانی]] قسمتی از طبرستان و رویان را به او داد. مازیار چون به طبرستان بازگشت، عم خویش را کشت و [[حکومت]] تمام طبرستان را به دست آورد و خویشتن را گیل [[گیلان]] و اسپهبد اسپهبدان خواند<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۷۷.</ref> و چندی بعد، از فرستادن [[خراج]] خودداری کرد و به [[سال ۲۲۴ ق]]. آشکارا بر [[خلیفه]] خروج کرد و کشاورزان را واداشت تا بر صاحبان [[مسلمان]] خود بشورند و [[اموال]] آنان را به [[غارت]] برند و دستور داد تا [[مساجد]] [[طبرستان]] را ویران و گروه بسیاری از [[مسلمانان]] آن دیار را در بند کنند؛ اما [[شورش]] وی دیری نپایید؛ زیرا در حالی که [[سپاهیان]] عبدالله بن طاهر، [[والی خراسان]]، و [[معتصم]] به [[جنگ]] مازیار آمده بودند، وی به [[خیانت]] برادرش، کوهیار، به دست آنان افتاد و [[عاقبت]]، مانند بابک به [[قتل]] رسید و جسدش در کنار او بر دار شد<ref>الکامل، ج۶، ص۵۰۴؛ تاریخ طبرستان، ج۱، ص۲۱۹.</ref>.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۱۰۰.</ref>.
==[[ماجرای افشین]]==
خیدر<ref>بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۴۱۸.</ref> بن کاووس معروف به افشین از اهالی اشروسنه سرگذشتی بس [[عبرت‌آموز]] دارد. فرجام نکبت‌بار و قتل او به دست معتصم در برابر رشادت‌ها و خوش خدمتی‌هایی که به [[دستگاه خلافت]] کرد نشان داد که [[پاداش]] افشین همان است که خلفای پیشین، نظیر [[منصور]] و [[هارون]] و [[مأمون]] به خدمت‌گزارانی چون ابومسلم، [[خاندان]] [[برمکی]]، خاندان [[سهل]] و طاهر داده بودند.
اشروسنه به [[سال ۲۰۷ ق]]. در [[زمان]] [[خلافت]] مأمون به دست [[احمد بن خالد]] احول [[فتح]] گردید. احمد، کاووس، فرمانروای اشروسنه، و پسرش، خیدر، را دستگیر و روانه [[بغداد]] کرد. مأمون مدتی آن دو را به گروگان گرفت، سپس آنان را به اشروسته باز گرداند و [[حکومت]] آن دیار را به کاووس واگذاشت. پس از [[مرگ]] کاووس، خیدر [[وارث]] [[مقام]] و [[لقب]] [[پدر]] شد و به افشین موسوم گشت. افشین از آن پس برای آنکه به دستگاه خلافت نزدیک شود و بر حکومت [[خراسان]] و ماوراءالنهر دست یابد همچون یکی از [[سرداران]] [[اسلام]] در [[سرکوب]] [[دشمنان]] خلافت کوشید: شورش بابک را که بیش از بیست سال دوام داشت از میان برداشت، شورش‌های [[مصر]] را خاموش و در [[فتح عموریه]] نقش مهمی ایفا کرد و بدین خاطر مورد توجه خاص معتصم قرار گرفت؛ چنانکه [[مسعودی]] گوید «معتصم تاجی مرصع و جواهرنشان و اکلیل طلایی مشکی پوشیده از یاقوت و زمرد سبز و نیز دو [[شمشیر]] مرصع در مقابل خدمات افشین به وی بخشید»<ref>مروج الذهب، ج۴، ص۵۷.</ref>. به گفته [[جاحظ]] - که سخنش درخور [[تأمل]] است - افشین [[دشمن]] [[اعراب]] بود؛ چنانکه از قول او نقل کرده‌اند که «اگر بر [[عرب]] دست یابم سر بزرگان آن [[قوم]] را درهم خواهم [[شکست]]»<ref>جاحظ، ابو عثمان عمرو بن بحر، البیان و التبیین، ج۳، ص۵۸. </ref>. احمد [[امین]] نیز که [[تمایلات]] [[ضد]] ایرانی‌اش آشکار است، می‌گوید «با آنکه افشین در ظاهر برای جلب [[اطمینان]] و [[اعتماد]] [[معتصم]] با [[سرکشان]] و [[شورشیان]] [[ایرانی]] می‌جنگید، در واقع آنها را تقویت می‌کرد و مقصود اصلی‌اش برانداختن [[سلطه]] و [[نظام]] عرب بود»<ref>ضحی الاسلام، ج۱، ص۴۶. </ref>.
از [[بخت]] بد افشین، در این [[زمان]] حوادثی پیش آمد که [[روابط]] او را با [[دستگاه خلافت]] تیره و [[خلیفه]] را نسبت به او بدگمان و از او بیمناک کرد: نخست، [[سرکشی]] مَنْکجُور بود که در [[آذربایجان]] بر قسمتی از [[اموال]] بابک دست یافت و سر به [[شورش]] برداشت. این شورش با سرعت به دست بُغای کبیر [[سرکوب]] شد<ref>الکامل، ج۶، ص۵۰۵.</ref>؛ اما چون منکجور از [[نزدیکان]] افشین بود، خلیفه شورش او را به اتکای افشین دانست و نسبت به او بدگمان شد. دیگر آنکه، عده‌ای گزارش دادند که افشین همواره [[پول]] و دارایی‌های به دست آمده را به اشروسنه می‌فرستد تا در [[فرصت]] مقتضی آنها را صرف شورش علیه خلیفه نماید؛ چنانکه یک بار [[عبدالله بن طاهر]] کاروان بزرگی از اموال او را که مخفیانه عازم اشروسنه کرده بود [[مصادره]] کرد<ref>الکامل، ج۶، ص۵۱۱.</ref>. این مسائل خلیفه را از شورش این سردار ترک بیمناک ساخت. افشین چون این موضوع را دریافت، آهنگ بازگشت به اشروسنه کرد؛ اما نقشه او آشکار شد و نتوانست آن را عملی سازد. از این‌رو، قصد [[جان]] خلیفه کرد و بر آن شد تا با غذای [[مسموم]]، معتصم، اشناس، ایتاخ و دیگر [[سرداران]] ترک را نابود سازد<ref>الکامل، ج۶، ص۵۱۲.</ref>؛ اما در این کار نیز [[توفیق]] نیافت و معتصم از [[توطئه]] او [[آگاه]] شد و بی‌درنگ [[فرمان]] داد تا افشین را در بند و [[اموال]] او را [[مصادره]] کردند. یک [[روز]] پس از مصادره و [[حبس]] افشین، مازیار را نزد [[خلیفه]] آوردند. مازیار در جریان [[محاکمه]] خویش اعتراف کرد که [[شورش]] او به اتکا و تحریک افشین بوده است؛ زیرا افشین همواره با وی مکاتبه و او را به [[نافرمانی]] [[تشویق]] می‌کرده است. مهم‌تر آنکه، مازیار در جریان محاکمه [[اقرار]] کرد که «من و افشین و بابک، هرسه، از دیرباز [[عهد]] و [[پیمان]] کرده‌ایم و [[قرارداد]]، بر اینکه [[دولت]] از [[عرب]] بازستانیم و [[ملک]] و [[جهانداری]] با [[خاندان]] کسرویان نقل کنیم»<ref>نک، تاریخ سیستان، ج۱، ص۲۲۰.</ref>.
ظاهراً [[هدف]] افشین از مکاتبه با مازیار و تحریک او آن بوده است که [[خراسان]] دچار [[آشوب]] شود و کنترل آن دیار از دست عبدالله بن طاهر بیرون رود و در نتیجه، [[معتصم]] عبدالله را از [[امارت]] خراسان برکنار سازد و او را [[مأمور]] دفع مازیار کند و بدین ترتیب به آرزوی دیرینه خویش، یعنی امارت خراسان و ماوراءالنهر دست یابد.
باری پس از سخنان مازیار، خلیفه بی‌تردید فرمان داد تا افشین را به زنجیر کشیدند و به [[زندان]] بردند؛ تا آنکه مدتی بعد در زندان از فرط [[گرسنگی]] و یا به [[زهری]] کشنده از پای درآمد و جنازه‌اش را در باب العامه بردار کردند و با بت‌هایی که از [[خانه]] او یافته بودند، بسوختند ([[شعبان]] ۲۲۶ ق.)<ref>تاریخ الطبری، ج۵، ص۲۶۷-۲۶۸؛ الکامل، ج۶، ص۵۱۸.</ref>.
[[سرکشی]] افشین و ترک‌تازی دیگر [[سرداران]] ترک موجب شد که معتصم نیز از بی‌حاصلی [[اقدام]] خویش در بر کشیدن [[ترکان]] پشیمان شود. این [[پشیمانی]] را می‌توان از روایتی که [[طبری]] آورده است دریافت. به گفته وی «معتصم به [[اسحاق بن ابراهیم]]، [[والی بغداد]]، گفت: [[مأمون]] چهار کس را برگزید که از بزرگان شدند و من چهار کس را برگزیدم که چیزی نشدند. گفت: [[برگزیدگان]] مأمون چه کسانی بودند؟ گفت: [[طاهر بن حسین]] که کارش را دیدی و شنیدی و [[عبدالله بن طاهر]] که چون او نبود و تو که مانند نداری و برادرت که مانندش را نمی‌توان یافت؛ اما من افشین را برگزیدم که عاقبتش را دیدی و اشناس را که [[رسوایی]] به بار آورد و ایتاخ که چیزی نشد و وصیف که به درد نمی‌خورد. [[اسحاق]] گفت: خدایت [[عزیز]] بدارد؛ برادرت به ریشه‌ها نگریست و آن را به کار گرفت و شاخه‌ها بارور شد، اما شما شاخه‌های [[بیهوده]] را به کار گرفتید که ریشه‌ای نداشتند؛ [[معتصم]] گفت: آن مرارت که در این مدت کشیدم از این جواب آسان‌تر بود»<ref>تاریخ الطبری، ج۵، ص۲۷۲؛ الکامل، ج۲، ص۵۲۶-۵۲۷.</ref>. با وجود این، [[پشیمانی]] [[سود]] نداشت؛ زیرا رابطه [[دستگاه خلافت]] با [[اعراب]] و [[ایرانیان]] به سبب [[انقلاب‌ها]] و شورش‌های آنان و [[خشونت]] [[خلفای عباسی]] در [[سرکوب]] ایشان تباه گردیده بود و دیگر راهی برای بازگرداندن ایرانیان با اعراب و بهره‌گیری از [[قدرت]] آنان برای دفع [[شر]] [[ترکان]] وجود نداشت. بدین‌سان معتصم راهی ناهموار برای [[جانشینان]] خود باقی گذاشت و به [[سال ۲۲۷ ق]]. درگذشت<ref>الکامل، ج۶، ص۵۲۳.</ref>.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۱۰۱.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
*[[عباسیان]]


== منابع ==
== منابع ==
خط ۱۹: خط ۵۸:
# [[پرونده:13681348.jpg|22px]] [[حسین محمدی|محمدی، حسین]]، [[رضانامه (کتاب)|'''رضانامه''']]
# [[پرونده:13681348.jpg|22px]] [[حسین محمدی|محمدی، حسین]]، [[رضانامه (کتاب)|'''رضانامه''']]
# [[پرونده:1100851.jpg|22px]] [[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|'''دولت عباسیان''']]
# [[پرونده:1100851.jpg|22px]] [[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|'''دولت عباسیان''']]
# [[پرونده:IM009737.jpg|22px]] [[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|'''تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۸۰٬۱۵۳

ویرایش