ابن قیس همدانی: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۷ آوریل ۲۰۲۲
جز
جایگزینی متن - '*[' به '* ['
جز (جایگزینی متن - '</div> <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> ==مقدمه==' به '</div> ==مقدمه==')
جز (جایگزینی متن - '*[' به '* [')
خط ۱۹: خط ۱۹:
==[[دلسوزی]] سعید برای [[امام]]{{ع}}==
==[[دلسوزی]] سعید برای [[امام]]{{ع}}==
*روزی [[حضرت علی]]{{ع}} در [[جنگ صفین]]، از قرارگاه خود خارج شد و از کنار خطوط مقدم [[نبرد]] گذر کرد، آن [[حضرت]]{{ع}} در حالی که فقط نیزه کوتاهی در [[دست]] داشت با [[سعید بن قیس همدانی]] برخورد کرد؛ وی از روی [[دلسوزی]] و ارادت به [[حضرت]]{{ع}} عرض کرد: "ای [[امیرمؤمنان]]، آیا با آنکه نزدیک [[دشمن]] هستید [[بیم]] ندارید که کسی غافل‌گیرتان کند؟"<ref>{{عربی|"أَ مَا تَخْشَى يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْ يَغْتَالَكَ أَحَدٌ وَ أَنْتَ قُرْبَ عَدُوِّكَ؟"}}</ref>.
*روزی [[حضرت علی]]{{ع}} در [[جنگ صفین]]، از قرارگاه خود خارج شد و از کنار خطوط مقدم [[نبرد]] گذر کرد، آن [[حضرت]]{{ع}} در حالی که فقط نیزه کوتاهی در [[دست]] داشت با [[سعید بن قیس همدانی]] برخورد کرد؛ وی از روی [[دلسوزی]] و ارادت به [[حضرت]]{{ع}} عرض کرد: "ای [[امیرمؤمنان]]، آیا با آنکه نزدیک [[دشمن]] هستید [[بیم]] ندارید که کسی غافل‌گیرتان کند؟"<ref>{{عربی|"أَ مَا تَخْشَى يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْ يَغْتَالَكَ أَحَدٌ وَ أَنْتَ قُرْبَ عَدُوِّكَ؟"}}</ref>.
*[[حضرت علی]]{{ع}} در پاسخ او فرمود: "هیچ کسی نیست مگر آنکه از سوی [[خداوند]] نگهبانانی برای [[حفظ]] او گماشته شده‌اند که او را از این که در چاهی [[سقوط]] کند و یا زیر آواری بماند و یا به آفت و بلایی گرفتار شود، محافظت می‌کنند؛ و چون تقدیر فرا رسد این نگهبانان در مقابل تقدیر، او را رها می‌کنند"<ref>وقعة صفین، ص۲۵۰؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۵، ص۱۹۹.</ref>.
* [[حضرت علی]]{{ع}} در پاسخ او فرمود: "هیچ کسی نیست مگر آنکه از سوی [[خداوند]] نگهبانانی برای [[حفظ]] او گماشته شده‌اند که او را از این که در چاهی [[سقوط]] کند و یا زیر آواری بماند و یا به آفت و بلایی گرفتار شود، محافظت می‌کنند؛ و چون تقدیر فرا رسد این نگهبانان در مقابل تقدیر، او را رها می‌کنند"<ref>وقعة صفین، ص۲۵۰؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۵، ص۱۹۹.</ref>.
*بی‌شک چنین [[ایمان]] و [[اعتقادی]] در عالم وجود جز برای [[علی]]{{ع}} و مثل او که سراپای وجودشان را [[عشق]] به [[خدا]] گرفته بود، نمی‌توان یافت.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۳۸.</ref>
*بی‌شک چنین [[ایمان]] و [[اعتقادی]] در عالم وجود جز برای [[علی]]{{ع}} و مثل او که سراپای وجودشان را [[عشق]] به [[خدا]] گرفته بود، نمی‌توان یافت.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۳۸.</ref>


==سعید با [[معاویه]] در [[جنگ]] تن به تن==
==سعید با [[معاویه]] در [[جنگ]] تن به تن==
*[[نصر بن مزاحم]] از [[عمر سعد]] [[نقل]] می‌کند: پیش از کشته شدن عبیدالله پسر [[عمر]] در روزهایی از [[جنگ صفین]]، چون کار بر [[معاویه]] خیلی سخت و سنگین شده بود، برخی از [[یاران]] نزدیک خود چون [[عمرو عاص]]، [[بسر بن ارطات]]، [[عبیدالله بن عمر بن خطاب]] و [[عبدالرحمان بن خالد بن ولید]] را فرا خواند و به آنان گفت: [[مقام]] و اهمیت تنی چند از [[یاران علی]] در میان [[قوم]] شان مرا [[اندوهگین]] کرده و آنان عبارتند از: [[سعید بن قیس همدانی]]، [[مالک اشتر]] و از [[انصار]]: [[هاشم مرقال]]، [[عدی بن حاتم]] و [[قیس بن سعد بن عباده]] اینک اندیشیده‌ام که فردا خودم با [[سعید بن قیس]] و قومش روبه رو شوم و [[شر]] او را برطرف خواهم کرد، و تو ای [[عمر و عاص]] با [[هاشم مرقال]] وارد [[نبرد]] شو، و تو ای [[عبیدالله بن عمر]] با [[مالک اشتر]] و تو ای [[عبدالرحمان بن خالد]] با [[عدی بن حاتم]] می‌جنگی و من این کار را به نوبت و در پنج روز مقرر می‌دارم که هر روز یکی از شما به مصاف هماور خود برود و شما [[فرماندهی]] همه سواران را بر عهده خواهید داشت؛ بنابراین آماده باشید. و همه این چند نفر طبق پیشنهاد [[معاویه]] [[اعلان]] [[آمادگی]] کردند.
* [[نصر بن مزاحم]] از [[عمر سعد]] [[نقل]] می‌کند: پیش از کشته شدن عبیدالله پسر [[عمر]] در روزهایی از [[جنگ صفین]]، چون کار بر [[معاویه]] خیلی سخت و سنگین شده بود، برخی از [[یاران]] نزدیک خود چون [[عمرو عاص]]، [[بسر بن ارطات]]، [[عبیدالله بن عمر بن خطاب]] و [[عبدالرحمان بن خالد بن ولید]] را فرا خواند و به آنان گفت: [[مقام]] و اهمیت تنی چند از [[یاران علی]] در میان [[قوم]] شان مرا [[اندوهگین]] کرده و آنان عبارتند از: [[سعید بن قیس همدانی]]، [[مالک اشتر]] و از [[انصار]]: [[هاشم مرقال]]، [[عدی بن حاتم]] و [[قیس بن سعد بن عباده]] اینک اندیشیده‌ام که فردا خودم با [[سعید بن قیس]] و قومش روبه رو شوم و [[شر]] او را برطرف خواهم کرد، و تو ای [[عمر و عاص]] با [[هاشم مرقال]] وارد [[نبرد]] شو، و تو ای [[عبیدالله بن عمر]] با [[مالک اشتر]] و تو ای [[عبدالرحمان بن خالد]] با [[عدی بن حاتم]] می‌جنگی و من این کار را به نوبت و در پنج روز مقرر می‌دارم که هر روز یکی از شما به مصاف هماور خود برود و شما [[فرماندهی]] همه سواران را بر عهده خواهید داشت؛ بنابراین آماده باشید. و همه این چند نفر طبق پیشنهاد [[معاویه]] [[اعلان]] [[آمادگی]] کردند.
*فردای آن روز اولین نفر خود [[معاویه]] صبح‌گاهان در حالی که تمام سواران را آماده کرده بود خود شخصا به جانب [[قبیله]] [[همدان]] به [[فرماندهی]] [[سعید بن قیس]] حرکت کرد و با [[سپاهیان]] خود گفت: از این پس هیچ کشته و مجروحی را هرگز حرمتی نخواهد بود تا به زودی [[عراق]] را با شومی و [[خشونت]] [[تصرف]] کنم و در همه روزگار سوگوار [[عثمان بن عفان]] خواهم بود.
*فردای آن روز اولین نفر خود [[معاویه]] صبح‌گاهان در حالی که تمام سواران را آماده کرده بود خود شخصا به جانب [[قبیله]] [[همدان]] به [[فرماندهی]] [[سعید بن قیس]] حرکت کرد و با [[سپاهیان]] خود گفت: از این پس هیچ کشته و مجروحی را هرگز حرمتی نخواهد بود تا به زودی [[عراق]] را با شومی و [[خشونت]] [[تصرف]] کنم و در همه روزگار سوگوار [[عثمان بن عفان]] خواهم بود.
*[[معاویه]] آرام آرام اندکی میان سواران نیزه زد و [[هجوم]] آورد و در آن هنگام با [[شعار]] همیشگی خود [[شعار]] داد و مبارز ‌طلبید و از [[سعید بن قیس]] خواست به [[جنگ]] او بیاید [[سعید بن قیس]] که [[فرمانده]] نیروهای [[همدان]] بود بلافاصله اسب خود را رکاب زد و به سوی [[معاویه]] شتافت و با وی روبه رو شد و به [[نبرد تن به تن]] پرداخت و [[جنگ]] [[سختی]] بین این دو انجام شد، اما [[معاویه]] متوجه شد که توان [[جنگ]] با [[قیس]] را ندارد لذا شب که فرا رسید و [[تاریکی]] حایل شد [[معاویه]] از [[فرصت]] استفاده کرد و به اردوگاه خود بازگشت.
* [[معاویه]] آرام آرام اندکی میان سواران نیزه زد و [[هجوم]] آورد و در آن هنگام با [[شعار]] همیشگی خود [[شعار]] داد و مبارز ‌طلبید و از [[سعید بن قیس]] خواست به [[جنگ]] او بیاید [[سعید بن قیس]] که [[فرمانده]] نیروهای [[همدان]] بود بلافاصله اسب خود را رکاب زد و به سوی [[معاویه]] شتافت و با وی روبه رو شد و به [[نبرد تن به تن]] پرداخت و [[جنگ]] [[سختی]] بین این دو انجام شد، اما [[معاویه]] متوجه شد که توان [[جنگ]] با [[قیس]] را ندارد لذا شب که فرا رسید و [[تاریکی]] حایل شد [[معاویه]] از [[فرصت]] استفاده کرد و به اردوگاه خود بازگشت.
*[[همدانیان]] می‌گویند: نزدیک بود سعید، [[معاویه]] را از پای درآورد ولی او از معرکه [[نبرد]] گریخت. لذا سعید که خود را [[پیروز]] این میدان می‌دید ولی متأسف بود که به این کار موفق نشد<ref>ر.ک: وقعة صفین، ص۴۳۰ - ۴۲۶ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۷۰</ref>.
* [[همدانیان]] می‌گویند: نزدیک بود سعید، [[معاویه]] را از پای درآورد ولی او از معرکه [[نبرد]] گریخت. لذا سعید که خود را [[پیروز]] این میدان می‌دید ولی متأسف بود که به این کار موفق نشد<ref>ر.ک: وقعة صفین، ص۴۳۰ - ۴۲۶ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۷۰</ref>.
*و [[معاویه]] هم چون [[احساس]] کرد در [[مبارزه]] تن به تن با سعید [[شکست]] او حتمی است پس از بازگشت به اردوگاه خود، به [[عمر و عاص]] [[دستور]] داد که افراد [[قبایل]] عک و [[اشعری]] را به مقابله با [[همدانیان]] - از [[سپاه امام علی]]{{ع}} - گسیل کند ولی آنها به شرط دو برابر شدن حقوقشان پذیرفتند و به [[نبرد]] با [[همدانیان]]، به [[فرماندهی]] [[سعید بن قیس]]، جلو آمدند و بین دو گروه عکی و اشعری‌ها با [[همدانیان]] [[سپاه]] [[حضرت علی]]{{ع}} [[نبرد]] [[سختی]] واقع شد و از زبان [[منذر بن ابی حمیصه]] که فردی دلیر و شاعر در [[سپاه]] [[حضرت علی]]{{ع}} بود خطاب به [[امام]] عرضه داشت: "یا [[امیرالمؤمنین]] دو [[قبیله]] عک و [[اشعری]] در [[سپاه]] [[دشمن]] از [[معاویه]] [[حقوق]] دو چندان [[طلب]] کردند چون [[معاویه]] پذیرفت آنها به میدان [[نبرد]] آمدند، و آنها [[دین]] خود را به [[دنیا]] فروختند ولی ما یا [[علی]] با تو، در برابر این [[دنیا]] به [[آخرت]] [[راضی]] شدیم. و به [[عراق]] در برابر [[شام]] و به تو در برابر [[معاویه]] خشنودیم؛ به [[خدا]] [[سوگند]] که [[آخرت]] ما از دنیای آنان بهتر و [[عراق]] ما از [[شام]] آنان ارزنده‌تر و پیشوای ما از پیشوای آنان [[هدایت]] یافته‌تر می‌باشد، [[یا علی]]! اینک [[دست]] ما را بر [[جنگ]] بگشای و از سوی ما به [[نصرت]] و [[پیروزی]] [[اعتماد]] کن و ما را تا پای [[مرگ]] پیش ببر". سپس اشعاری در این رابطه بس پر معنا سرود<ref>چند [[بیت]] از اشعار او چنین است: {{عربی|إِنَّ عَكّاً سَأَلُوا الْفَرَائِضَ وَ الْأَشْعَرُ * سَأَلُوا جَوَائِزاً بَثَنِيَّهْ
*و [[معاویه]] هم چون [[احساس]] کرد در [[مبارزه]] تن به تن با سعید [[شکست]] او حتمی است پس از بازگشت به اردوگاه خود، به [[عمر و عاص]] [[دستور]] داد که افراد [[قبایل]] عک و [[اشعری]] را به مقابله با [[همدانیان]] - از [[سپاه امام علی]]{{ع}} - گسیل کند ولی آنها به شرط دو برابر شدن حقوقشان پذیرفتند و به [[نبرد]] با [[همدانیان]]، به [[فرماندهی]] [[سعید بن قیس]]، جلو آمدند و بین دو گروه عکی و اشعری‌ها با [[همدانیان]] [[سپاه]] [[حضرت علی]]{{ع}} [[نبرد]] [[سختی]] واقع شد و از زبان [[منذر بن ابی حمیصه]] که فردی دلیر و شاعر در [[سپاه]] [[حضرت علی]]{{ع}} بود خطاب به [[امام]] عرضه داشت: "یا [[امیرالمؤمنین]] دو [[قبیله]] عک و [[اشعری]] در [[سپاه]] [[دشمن]] از [[معاویه]] [[حقوق]] دو چندان [[طلب]] کردند چون [[معاویه]] پذیرفت آنها به میدان [[نبرد]] آمدند، و آنها [[دین]] خود را به [[دنیا]] فروختند ولی ما یا [[علی]] با تو، در برابر این [[دنیا]] به [[آخرت]] [[راضی]] شدیم. و به [[عراق]] در برابر [[شام]] و به تو در برابر [[معاویه]] خشنودیم؛ به [[خدا]] [[سوگند]] که [[آخرت]] ما از دنیای آنان بهتر و [[عراق]] ما از [[شام]] آنان ارزنده‌تر و پیشوای ما از پیشوای آنان [[هدایت]] یافته‌تر می‌باشد، [[یا علی]]! اینک [[دست]] ما را بر [[جنگ]] بگشای و از سوی ما به [[نصرت]] و [[پیروزی]] [[اعتماد]] کن و ما را تا پای [[مرگ]] پیش ببر". سپس اشعاری در این رابطه بس پر معنا سرود<ref>چند [[بیت]] از اشعار او چنین است: {{عربی|إِنَّ عَكّاً سَأَلُوا الْفَرَائِضَ وَ الْأَشْعَرُ * سَأَلُوا جَوَائِزاً بَثَنِيَّهْ
تَرَكُوا الدِّينَ لِلْعَطَاءِ وَ لِلْفَرْضِ * فَكَانُوا بِذَاكَ شَرَّ الْبَرِيَّهْ
تَرَكُوا الدِّينَ لِلْعَطَاءِ وَ لِلْفَرْضِ * فَكَانُوا بِذَاكَ شَرَّ الْبَرِيَّهْ
خط ۳۲: خط ۳۲:
تا آنجا که گفت:
تا آنجا که گفت:
{{عربی|لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يَكُنْ لَكَ فِي اللَّهِ * وَلِيّاً يَا ذَا الْوَلَاءِ وَ الْوَصِيَّهْ}}.</ref>:
{{عربی|لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يَكُنْ لَكَ فِي اللَّهِ * وَلِيّاً يَا ذَا الْوَلَاءِ وَ الْوَصِيَّهْ}}.</ref>:
*[[امیرمؤمنان]] در پی سخنان [[منذر]] و اشعار پر مغز او فرمود: [[خداوند]] تو را کافی است و تو را [[رحمت]] کند. سپس او و قومش را ستود و در حقشان [[دعای خیر]] نمود.
* [[امیرمؤمنان]] در پی سخنان [[منذر]] و اشعار پر مغز او فرمود: [[خداوند]] تو را کافی است و تو را [[رحمت]] کند. سپس او و قومش را ستود و در حقشان [[دعای خیر]] نمود.
*وقتی اشعار [[منذر]] به [[گوش]] [[معاویه]] رسید، گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]، افراد مورد [[وثوق]] [[علی]] را به [[دنیا]] متمایل خواهم کرد و میان آنان آن [[قدر]] [[مال و منال]] تقسیم کنم تا دنیای من بر [[آخرت]] [[علی]] [[پیروز]] شود<ref>وقعیة صفین، ص۴۳۶ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۷۴ - ۷۷.</ref>.
*وقتی اشعار [[منذر]] به [[گوش]] [[معاویه]] رسید، گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]، افراد مورد [[وثوق]] [[علی]] را به [[دنیا]] متمایل خواهم کرد و میان آنان آن [[قدر]] [[مال و منال]] تقسیم کنم تا دنیای من بر [[آخرت]] [[علی]] [[پیروز]] شود<ref>وقعیة صفین، ص۴۳۶ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۷۴ - ۷۷.</ref>.
*[[معاویه]] درباره برخی از همراهان [[امیرالمؤمنین]] درست گفت و عده‌ای از آنان را با [[تطمیع]] و [[فریب]] [[مال]] و [[مقام]] به خود جذب کرد اما بسیاری از آنان که واقعاً [[دل]] در گرو [[ولایت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نداشتند، [[فریب]] [[مال و منال]] [[معاویه]] را نخوردند و با [[استقامت]] در راه آن [[حضرت]] ماندند، و [[سعید بن قیس]] یکی از این افراد بود که هرگز تن به [[خواری]] [[حمایت]] از [[معاویه]] نداد و تا هنگام [[مرگ]] بر [[ولایت حضرت علی]]{{ع}} و [[آل]] او، [[استوار]] ماند.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۳۸-۶۴۱.</ref>
* [[معاویه]] درباره برخی از همراهان [[امیرالمؤمنین]] درست گفت و عده‌ای از آنان را با [[تطمیع]] و [[فریب]] [[مال]] و [[مقام]] به خود جذب کرد اما بسیاری از آنان که واقعاً [[دل]] در گرو [[ولایت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نداشتند، [[فریب]] [[مال و منال]] [[معاویه]] را نخوردند و با [[استقامت]] در راه آن [[حضرت]] ماندند، و [[سعید بن قیس]] یکی از این افراد بود که هرگز تن به [[خواری]] [[حمایت]] از [[معاویه]] نداد و تا هنگام [[مرگ]] بر [[ولایت حضرت علی]]{{ع}} و [[آل]] او، [[استوار]] ماند.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۳۸-۶۴۱.</ref>


==سعید و [[بشارت]] به [[بهشت]]==
==سعید و [[بشارت]] به [[بهشت]]==
*فردای همان روزی که [[جنگ]] [[سختی]] بین [[همدانیان]] و گروه غک و اشعری‌ها واقع شد، [[معاویه]] خود در میان افراد [[قبایل]] [[یمن]] به گردش درآمد و توانست لشکری [[عظیم]] و کارآزموده آماده کند و به مقابل همان بخش از [[سپاه علی]] (گروه [[همدان]]) بفرستد.
*فردای همان روزی که [[جنگ]] [[سختی]] بین [[همدانیان]] و گروه غک و اشعری‌ها واقع شد، [[معاویه]] خود در میان افراد [[قبایل]] [[یمن]] به گردش درآمد و توانست لشکری [[عظیم]] و کارآزموده آماده کند و به مقابل همان بخش از [[سپاه علی]] (گروه [[همدان]]) بفرستد.
*[[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} که از دور، نظاره‌گر آن [[لشکر]] بود، دانست که همگی نیروهای [[معاویه]] از مردان [[برگزیده]] نزدیک است به هم بپیوندند و به [[همدانیان]] یورش برند، لذا در میان نیروهای [[همدان]] فریاد برآورد: "ای [[همدانیان]]؟" سعید گفت: گوش به فرمانم یا [[امیرالمؤمنین]]! [[امام]]{{ع}} فرمود: "هم اکنون بر [[دشمن]] حمله کن، قبل از آن‌که [[سازماندهی]] [[دشمن]] به اتمام رسد.
* [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} که از دور، نظاره‌گر آن [[لشکر]] بود، دانست که همگی نیروهای [[معاویه]] از مردان [[برگزیده]] نزدیک است به هم بپیوندند و به [[همدانیان]] یورش برند، لذا در میان نیروهای [[همدان]] فریاد برآورد: "ای [[همدانیان]]؟" سعید گفت: گوش به فرمانم یا [[امیرالمؤمنین]]! [[امام]]{{ع}} فرمود: "هم اکنون بر [[دشمن]] حمله کن، قبل از آن‌که [[سازماندهی]] [[دشمن]] به اتمام رسد.
*سعید با [[اطاعت]] از [[فرمان امام]]{{ع}} با نیروهای [[جان]] بر کف [[همدان]]، بی‌درنگ به رزم آوران شامی یورش بردند و آرایش [[سپاه معاویه]] را بر هم ریخته و آنان را تا پشت قرارگاه اصلی [[معاویه]] عقب راندند که در این میان بسیاری از نیروهای شامی به [[هلاکت]] رسیدند؛ به طوری که [[معاویه]] با دیدن این منظره و گفت: وای بر من که از [[قبیله]] [[همدان]] چه می‌کشیم! در چنین روزی بود که [[مرگ]] و [[وحشت]] بر [[سپاه شام]] [[سایه]] افکند و کشته‌های آنان از حد معمول گذشت.
*سعید با [[اطاعت]] از [[فرمان امام]]{{ع}} با نیروهای [[جان]] بر کف [[همدان]]، بی‌درنگ به رزم آوران شامی یورش بردند و آرایش [[سپاه معاویه]] را بر هم ریخته و آنان را تا پشت قرارگاه اصلی [[معاویه]] عقب راندند که در این میان بسیاری از نیروهای شامی به [[هلاکت]] رسیدند؛ به طوری که [[معاویه]] با دیدن این منظره و گفت: وای بر من که از [[قبیله]] [[همدان]] چه می‌کشیم! در چنین روزی بود که [[مرگ]] و [[وحشت]] بر [[سپاه شام]] [[سایه]] افکند و کشته‌های آنان از حد معمول گذشت.
*در این موقعیت [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} افراد [[قبیله]] [[همدانی]] را فراخواند و ضمن تحسین و [[تمجید]] از دلاورمردی آنان فرمود: ای گروه [[همدان]]، شما [[زره]] و نیزه شکافنده من هستید، به [[خدا]] [[سوگند]] ای گروه [[همدان]]، شما کسی جز [[خدا]] را [[یاری]] ندارید و فقط ندای او را [[اجابت]] نمودید.
*در این موقعیت [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} افراد [[قبیله]] [[همدانی]] را فراخواند و ضمن تحسین و [[تمجید]] از دلاورمردی آنان فرمود: ای گروه [[همدان]]، شما [[زره]] و نیزه شکافنده من هستید، به [[خدا]] [[سوگند]] ای گروه [[همدان]]، شما کسی جز [[خدا]] را [[یاری]] ندارید و فقط ندای او را [[اجابت]] نمودید.
خط ۴۷: خط ۴۷:
*پس از موفقیت [[معاویه]] در [[حیله]] به نیزه کردن قرآن‌ها تا شاید [[جنگ صفین]] را به نفع خود پایان بخشد، [[سعید بن قیس]] در این موقعیت نزد [[امام]]{{ع}} آمد و از [[حضرت]] خواست تا به نزد [[شامیان]] برود و با آنها به گفت وگو بنشیند، [[امام]]{{ع}} به وی [[مأموریت]] داد تا با آنان صحبت کند تا بیشتر با خواسته شان آشنا شود. سعید بیرون آمد و مقابل [[مردم]] [[شام]] قرار گرفت و گفت: ای [[مردم]] [[شام]]، میان ما و شما اموری اتفاق افتاد که موجب [[خشم]] و [[نفرت]] هر یک از ما گردید، ما از [[دین]] و دنیای خود [[دفاع]] کردیم؛ ولی شما [[اقدام]] [[دفاعی]] و حمایتی ما را [[غدر]] و [[اسراف]] خواندید، و اکنون ما را به چیزی می‌خوانید که ما تا ساعتی پیش، برای تحقق همان امر با شما جنگیدیم، البته [[اهل عراق]] با دستاوردی بهتر از عمل کردن به [[کتاب خدا]]، به دیار خود باز نخواهند گشت و شما [[مردم]] [[شام]] نیز نتیجه ای بهتر از عمل به [[کتاب خدا]] و [[پیروی]] از دستورهای او، کسب نخواهید کرد، پس بدانید که به [[حکم]] [[کتاب خدا]]، [[حق]] در [[دست]] ماست نه شما، اگر نمی‌خواهید آن را بپذیرید، پس ما همانیم که بودیم و شما همانید که بودید.
*پس از موفقیت [[معاویه]] در [[حیله]] به نیزه کردن قرآن‌ها تا شاید [[جنگ صفین]] را به نفع خود پایان بخشد، [[سعید بن قیس]] در این موقعیت نزد [[امام]]{{ع}} آمد و از [[حضرت]] خواست تا به نزد [[شامیان]] برود و با آنها به گفت وگو بنشیند، [[امام]]{{ع}} به وی [[مأموریت]] داد تا با آنان صحبت کند تا بیشتر با خواسته شان آشنا شود. سعید بیرون آمد و مقابل [[مردم]] [[شام]] قرار گرفت و گفت: ای [[مردم]] [[شام]]، میان ما و شما اموری اتفاق افتاد که موجب [[خشم]] و [[نفرت]] هر یک از ما گردید، ما از [[دین]] و دنیای خود [[دفاع]] کردیم؛ ولی شما [[اقدام]] [[دفاعی]] و حمایتی ما را [[غدر]] و [[اسراف]] خواندید، و اکنون ما را به چیزی می‌خوانید که ما تا ساعتی پیش، برای تحقق همان امر با شما جنگیدیم، البته [[اهل عراق]] با دستاوردی بهتر از عمل کردن به [[کتاب خدا]]، به دیار خود باز نخواهند گشت و شما [[مردم]] [[شام]] نیز نتیجه ای بهتر از عمل به [[کتاب خدا]] و [[پیروی]] از دستورهای او، کسب نخواهید کرد، پس بدانید که به [[حکم]] [[کتاب خدا]]، [[حق]] در [[دست]] ماست نه شما، اگر نمی‌خواهید آن را بپذیرید، پس ما همانیم که بودیم و شما همانید که بودید.
*سخنان به [[حق]] سعید که کار را بر [[سپاه معاویه]] سخت می‌کرد و مخالفین ادامه [[جنگ]] در [[سپاه امام]] که جمعی از آنها منافقانه و جمعی [[کورکورانه]] تن به هر ذلتی جز ادامه [[جنگ]] می‌دادند با گفتار سعید [[مخالفت]] ورزیدند و با [[اصرار]] زیاد سرانجام موضوع غمبار [[حکمیت]] طبق خواست و نظر [[معاویه]] را به [[امام]]{{ع}} [[تحمیل]] کردند<ref>ر.ک: وقعة صفین، ص۴۸۳.</ref>.
*سخنان به [[حق]] سعید که کار را بر [[سپاه معاویه]] سخت می‌کرد و مخالفین ادامه [[جنگ]] در [[سپاه امام]] که جمعی از آنها منافقانه و جمعی [[کورکورانه]] تن به هر ذلتی جز ادامه [[جنگ]] می‌دادند با گفتار سعید [[مخالفت]] ورزیدند و با [[اصرار]] زیاد سرانجام موضوع غمبار [[حکمیت]] طبق خواست و نظر [[معاویه]] را به [[امام]]{{ع}} [[تحمیل]] کردند<ref>ر.ک: وقعة صفین، ص۴۸۳.</ref>.
*[[ابن مزاحم]] از [[ابی وداک]] [[نقل]] می‌کند: پس از آنکه نیروهای [[شام]] قرآن‌ها را بر سر نیزه‌ها بالا بردند و [[تمایل]] به [[صلح]] و ترک [[ستیز]] قوت گرفت و [[مردم]] [[تظاهر]] به [[پذیرفتن]] [[حکمیت]] [[قرآن]] کردند و [[نامه]] [[حکمت]] نوشته شد، [[حضرت امیر]] خطاب به یارانش فرمود: "من اگر به این [[صلح]] و [[آشتی]] تن دادم تنها به این [[دلیل]] بود که شما در این [[جنگ]] [[ضعف]] و [[سستی]] از خود نشان دادید"<ref>{{متن حدیث|نَّمَا فَعَلْتُ مَا فَعَلْتُ لِمَا بَدَا فِيكُمْ مِنَ اَلْخَوَرِ وَ اَلْفَشَلِ عَنِ اَلْحَرْبِ}}</ref>
* [[ابن مزاحم]] از [[ابی وداک]] [[نقل]] می‌کند: پس از آنکه نیروهای [[شام]] قرآن‌ها را بر سر نیزه‌ها بالا بردند و [[تمایل]] به [[صلح]] و ترک [[ستیز]] قوت گرفت و [[مردم]] [[تظاهر]] به [[پذیرفتن]] [[حکمیت]] [[قرآن]] کردند و [[نامه]] [[حکمت]] نوشته شد، [[حضرت امیر]] خطاب به یارانش فرمود: "من اگر به این [[صلح]] و [[آشتی]] تن دادم تنها به این [[دلیل]] بود که شما در این [[جنگ]] [[ضعف]] و [[سستی]] از خود نشان دادید"<ref>{{متن حدیث|نَّمَا فَعَلْتُ مَا فَعَلْتُ لِمَا بَدَا فِيكُمْ مِنَ اَلْخَوَرِ وَ اَلْفَشَلِ عَنِ اَلْحَرْبِ}}</ref>
*در این هنگام، افراد [[قبیله]] [[همدان]] همچون کوه با حالت [[استوار]] در حالی که [[سعید بن قیس]] و پسرش عبدالرحمان در پیشاپیش آنان بودند، جلو آمده و سعید خطاب به [[حضرت]] گفت: "اکنون من و قومم آماده‌ایم و [[فرمان]] تو را رد نمی‌کنیم، هر چه میخواهی [[فرمان]] بده تا آن را عمل کنیم و از دستورهای شما هرگز [[سرپیچی]] نمی‌کنیم. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: "اگر این [[اعلان]] [[وفاداری]] و [[اطاعت]] بی قید و شرط همراهان تو قبل از بالا رفتن قرآنها و یا قبل از [[نوشتن]] عهدنامه می‌بود، من توسط شما [[دشمن]] را تار و مار می‌کردم و تا فواصل زیادی از قرارگاهایشان عقب می‌راندم و یا آن‌که در این راه کشته می‌شدم، اما حالا دیگر زمان آن گذشته است؛ پس به خیمه‌های خود سالم باز گردید، [[خداوند]] شما را موفق بدارد. من هرگز [[راضی]] نمی‌شوم که [[قبیله]] واحدی را در مقابل این همه نیروی [[دشمن]] قرار دهم"<ref>وقعة صفین، ص۵۲۰ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۳۹.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۴۳-۶۴۴.</ref>
*در این هنگام، افراد [[قبیله]] [[همدان]] همچون کوه با حالت [[استوار]] در حالی که [[سعید بن قیس]] و پسرش عبدالرحمان در پیشاپیش آنان بودند، جلو آمده و سعید خطاب به [[حضرت]] گفت: "اکنون من و قومم آماده‌ایم و [[فرمان]] تو را رد نمی‌کنیم، هر چه میخواهی [[فرمان]] بده تا آن را عمل کنیم و از دستورهای شما هرگز [[سرپیچی]] نمی‌کنیم. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: "اگر این [[اعلان]] [[وفاداری]] و [[اطاعت]] بی قید و شرط همراهان تو قبل از بالا رفتن قرآنها و یا قبل از [[نوشتن]] عهدنامه می‌بود، من توسط شما [[دشمن]] را تار و مار می‌کردم و تا فواصل زیادی از قرارگاهایشان عقب می‌راندم و یا آن‌که در این راه کشته می‌شدم، اما حالا دیگر زمان آن گذشته است؛ پس به خیمه‌های خود سالم باز گردید، [[خداوند]] شما را موفق بدارد. من هرگز [[راضی]] نمی‌شوم که [[قبیله]] واحدی را در مقابل این همه نیروی [[دشمن]] قرار دهم"<ref>وقعة صفین، ص۵۲۰ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۳۹.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۴۳-۶۴۴.</ref>


خط ۵۸: خط ۵۸:
==سعید در تعقیب [[سفیان بن عوف غامدی]]==
==سعید در تعقیب [[سفیان بن عوف غامدی]]==
*مدتی پس از [[حکمیت]] و خروج نهروانیان، [[معاویه]] تلاش کرد با ایجاد [[هرج و مرج]] در بلاد تحت [[حکومت]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[مردم]] را به آن [[حضرت]] بدبین کرده و [[ناامنی]] و بی‌ثباتی را در [[بلاد اسلامی]] حکم‌فرما نماید که به نمونه‌ای از آن به اختصار اشاره می‌کنیم:
*مدتی پس از [[حکمیت]] و خروج نهروانیان، [[معاویه]] تلاش کرد با ایجاد [[هرج و مرج]] در بلاد تحت [[حکومت]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[مردم]] را به آن [[حضرت]] بدبین کرده و [[ناامنی]] و بی‌ثباتی را در [[بلاد اسلامی]] حکم‌فرما نماید که به نمونه‌ای از آن به اختصار اشاره می‌کنیم:
*[[سفیان بن عوف غامدی]]<ref>غامد، نام قبیله‌ای از مردم یمن و از تیره ازد است.</ref> به [[دستور]] [[معاویه]] سپاهی بزرگ تشکیل داد تا به شهرهای [[عراق]] از جمله [[هیت]]، [[انبار]] و [[مدائن]] یورش برده به [[قتل]] و [[غارت]] [[دست]] بزند و هرکس را که به [[معاویه]] [[تمایل]] دارد، شاد و [[امیدوار]] سازد. [[سفیان]] توانست [[مأموریت]] خود را به پایان برساند و جمع زیادی از جمله [[اشرس بن حسان بکری]]<ref>در برخی از منابع نام أو حسان بن حسان آمده و در ترجمه اشرس بن حسان در همین اثر شرح بیشتری در شهادت او آمده است.</ref> فرماندار [[شهر انبار]] از جانب [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را به [[قتل]] رساند و اموالی را به [[غارت]] برد، و چون خبر جنایت‌های [[سفیان]] به اطلاع [[امام]] رسید، [[حضرت]] سخت ناراحت شد و به [[منبر]] رفت و برای [[مردم]] [[خطبه]] ایراد کرد و فرمود: "همانا [[برادر]] بکری شما در [[شهر انبار]] کشته شده است، او مردی ارج‌مند بود و از آن‌چه پیش می‌آید باکی نداشت و آن‌چه را در پیشگاه [[خداوند]] است بر [[دنیا]] برگزید، اکنون به تعقیب [[غارتگران]] بشتابید تا آنها را دریابید، و اگر آنها را [[شکست]] دهید، تا هنگامی که زنده باشند از [[عراق]] رانده‌اید"<ref>{{متن حدیث|نَّ أَخَاكُمُ اَلْبَكْرِيَّ قَدْ أُصِيبَ بِالْأَنْبَارِ، وَ هُوَ مُغْتَرٌّ لاَ يَظُنُّ مَا كَانَ فَاخْتَارَ مَا عِنْدَ اَللَّهِ عَلَى اَلدُّنْيَا، فَانْتَدِبُوا إِلَيْهِمْ حَتَّى تُلاَقُوهُمْ، فَإِنْ أَصَبْتُمْ مِنْهُمْ طَرَفاً أَنْكَلْتُمُوهُمْ عَنِ اَلْعِرَاقِ أَبَداً مَا بَقُوا}}؛ در نهج البلاغه در ادامه خطبه ۲۷، عبارت امام{{ع}} از چنین است: {{متن حدیث|وَ هَذَا أَخُو غَامِدٍ وَ قَدْ وَرَدَتْ خَيْلُهُ اَلْأَنْبَارَ وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ اَلْبَكْرِيَّ وَ أَزَالَ خَيْلَكُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ اَلرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى اَلْمَرْأَةِ اَلْمُسْلِمَةِ وَ اَلْأُخْرَى اَلْمُعَاهِدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلاَئِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلاَّ بِالاِسْتِرْجَاعِ وَ اَلاِسْتِرْحَامِ. ثُمَّ اِنْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلاً مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لاَ أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ اِمْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيرا}} (تا آخر خطبه).</ref>؛
* [[سفیان بن عوف غامدی]]<ref>غامد، نام قبیله‌ای از مردم یمن و از تیره ازد است.</ref> به [[دستور]] [[معاویه]] سپاهی بزرگ تشکیل داد تا به شهرهای [[عراق]] از جمله [[هیت]]، [[انبار]] و [[مدائن]] یورش برده به [[قتل]] و [[غارت]] [[دست]] بزند و هرکس را که به [[معاویه]] [[تمایل]] دارد، شاد و [[امیدوار]] سازد. [[سفیان]] توانست [[مأموریت]] خود را به پایان برساند و جمع زیادی از جمله [[اشرس بن حسان بکری]]<ref>در برخی از منابع نام أو حسان بن حسان آمده و در ترجمه اشرس بن حسان در همین اثر شرح بیشتری در شهادت او آمده است.</ref> فرماندار [[شهر انبار]] از جانب [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را به [[قتل]] رساند و اموالی را به [[غارت]] برد، و چون خبر جنایت‌های [[سفیان]] به اطلاع [[امام]] رسید، [[حضرت]] سخت ناراحت شد و به [[منبر]] رفت و برای [[مردم]] [[خطبه]] ایراد کرد و فرمود: "همانا [[برادر]] بکری شما در [[شهر انبار]] کشته شده است، او مردی ارج‌مند بود و از آن‌چه پیش می‌آید باکی نداشت و آن‌چه را در پیشگاه [[خداوند]] است بر [[دنیا]] برگزید، اکنون به تعقیب [[غارتگران]] بشتابید تا آنها را دریابید، و اگر آنها را [[شکست]] دهید، تا هنگامی که زنده باشند از [[عراق]] رانده‌اید"<ref>{{متن حدیث|نَّ أَخَاكُمُ اَلْبَكْرِيَّ قَدْ أُصِيبَ بِالْأَنْبَارِ، وَ هُوَ مُغْتَرٌّ لاَ يَظُنُّ مَا كَانَ فَاخْتَارَ مَا عِنْدَ اَللَّهِ عَلَى اَلدُّنْيَا، فَانْتَدِبُوا إِلَيْهِمْ حَتَّى تُلاَقُوهُمْ، فَإِنْ أَصَبْتُمْ مِنْهُمْ طَرَفاً أَنْكَلْتُمُوهُمْ عَنِ اَلْعِرَاقِ أَبَداً مَا بَقُوا}}؛ در نهج البلاغه در ادامه خطبه ۲۷، عبارت امام{{ع}} از چنین است: {{متن حدیث|وَ هَذَا أَخُو غَامِدٍ وَ قَدْ وَرَدَتْ خَيْلُهُ اَلْأَنْبَارَ وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ اَلْبَكْرِيَّ وَ أَزَالَ خَيْلَكُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ اَلرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى اَلْمَرْأَةِ اَلْمُسْلِمَةِ وَ اَلْأُخْرَى اَلْمُعَاهِدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلاَئِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلاَّ بِالاِسْتِرْجَاعِ وَ اَلاِسْتِرْحَامِ. ثُمَّ اِنْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلاً مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لاَ أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ اِمْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيرا}} (تا آخر خطبه).</ref>؛
*پس از این سخنان، هیچ‌کس نه موافق نه [[مخالف]] سخنی بر لب نیاورد و جوابی به [[امام]]{{ع}} نداد. [[حضرت]] از [[منبر]] پایین آمد و پیاده به سوی نخلیه حرکت کرد و [[مردم]] هم پیاده از پی [[حضرت]] راه افتادند و در این میان، گروهی از [[اشراف کوفه]] [[حضرت]] را احاطه کردند و گفتند: ای [[امیرالمؤمنین]] شما برگردید ما این‌کار را [[کفایت]] خواهیم کرد، سرانجام با [[اصرار]] آنها، [[امام]]{{ع}} آزرده خاطر و [[اندوهگین]] به [[خانه]] بازگشت.
*پس از این سخنان، هیچ‌کس نه موافق نه [[مخالف]] سخنی بر لب نیاورد و جوابی به [[امام]]{{ع}} نداد. [[حضرت]] از [[منبر]] پایین آمد و پیاده به سوی نخلیه حرکت کرد و [[مردم]] هم پیاده از پی [[حضرت]] راه افتادند و در این میان، گروهی از [[اشراف کوفه]] [[حضرت]] را احاطه کردند و گفتند: ای [[امیرالمؤمنین]] شما برگردید ما این‌کار را [[کفایت]] خواهیم کرد، سرانجام با [[اصرار]] آنها، [[امام]]{{ع}} آزرده خاطر و [[اندوهگین]] به [[خانه]] بازگشت.
*باز در این هنگام به [[حضرت]] خبر رسید که آن [[قوم]] با لشکری گسترده مجددا بازگشته‌اند، [[امام]]{{ع}} فورا [[سعید بن قیس]] را فرخواند و او را از [[نخیله]] در راس هشت هزار [[جنگ]] جوی [[رزمنده]] برای تعقیب [[سفیان بن عوف غامدی]] اعزام کرد.
*باز در این هنگام به [[حضرت]] خبر رسید که آن [[قوم]] با لشکری گسترده مجددا بازگشته‌اند، [[امام]]{{ع}} فورا [[سعید بن قیس]] را فرخواند و او را از [[نخیله]] در راس هشت هزار [[جنگ]] جوی [[رزمنده]] برای تعقیب [[سفیان بن عوف غامدی]] اعزام کرد.
خط ۶۵: خط ۶۵:
==سعید و [[فرماندهی سپاه]] [[امام حسن]]{{ع}}==
==سعید و [[فرماندهی سپاه]] [[امام حسن]]{{ع}}==
*سعید پس از [[شهادت امیرمؤمنان]]{{ع}} در [[ایمان]] و [[اعتقاد]] به [[خاندان رسالت]] پابرجا بود و با [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} [[بیعت]] کرد و [[امامت]] آن [[حضرت]] را به گردن نهاد. و لذا موقعی که [[معاویه]] لشکری [[عظیم]] تشکیل داد تا با [[امام حسن]]{{ع}} بجنگد. وقتی خبر حرکت [[معاویه]] و [[لشکر]] او به [[امام حسن]]{{ع}} رسید، [[حضرت]] سریعا [[دست]] به [[اقدام]] زد، و [[حجر بن عدی]] را برای آماده کردن [[مردم]] گسیل داشت و منادی هم [[مردم]] را برای [[اجتماع]] در [[مسجد]] فراخواند. در این موقع [[سعید بن قیس]] به [[محضر امام]] [[حسن]]{{ع}} آمد و عرض کرد: [[مردم]] جمع شده و آماده شنیدن فرمایش شما هستند. [[امام]]{{ع}} بیرون آمد و بر فراز [[منبر]] بالا رفت و پس از [[سپاس]] و [[ستایش خداوند]] [[متعال]] فرمود: "همانا [[خداوند]] [[جهاد]] را بر [[خلق]] خود مقرر نموده و خود آن را دشوار نام نهاده است، سپس به [[مؤمنان]] فرموده است: [[شکیبا]] باشید که [[خداوند]] با [[صابران]] است. ای [[مردم]]، شما به آنچه [[دوست]] دارید، نمی‌رسید مگر با [[صبر]] و [[شکیبایی]] در آن‌چه دشوار می‌دارید. به من خبر رسیده که [[معاویه]] آهنگ حمله به ما دارد، اینک شما به لشکرگاه خود در [[نخیله]] بروید تا بنگریم و بنگرید و چاره اندیشی کنیم و شما هم چاره اندیشی نمایید".
*سعید پس از [[شهادت امیرمؤمنان]]{{ع}} در [[ایمان]] و [[اعتقاد]] به [[خاندان رسالت]] پابرجا بود و با [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} [[بیعت]] کرد و [[امامت]] آن [[حضرت]] را به گردن نهاد. و لذا موقعی که [[معاویه]] لشکری [[عظیم]] تشکیل داد تا با [[امام حسن]]{{ع}} بجنگد. وقتی خبر حرکت [[معاویه]] و [[لشکر]] او به [[امام حسن]]{{ع}} رسید، [[حضرت]] سریعا [[دست]] به [[اقدام]] زد، و [[حجر بن عدی]] را برای آماده کردن [[مردم]] گسیل داشت و منادی هم [[مردم]] را برای [[اجتماع]] در [[مسجد]] فراخواند. در این موقع [[سعید بن قیس]] به [[محضر امام]] [[حسن]]{{ع}} آمد و عرض کرد: [[مردم]] جمع شده و آماده شنیدن فرمایش شما هستند. [[امام]]{{ع}} بیرون آمد و بر فراز [[منبر]] بالا رفت و پس از [[سپاس]] و [[ستایش خداوند]] [[متعال]] فرمود: "همانا [[خداوند]] [[جهاد]] را بر [[خلق]] خود مقرر نموده و خود آن را دشوار نام نهاده است، سپس به [[مؤمنان]] فرموده است: [[شکیبا]] باشید که [[خداوند]] با [[صابران]] است. ای [[مردم]]، شما به آنچه [[دوست]] دارید، نمی‌رسید مگر با [[صبر]] و [[شکیبایی]] در آن‌چه دشوار می‌دارید. به من خبر رسیده که [[معاویه]] آهنگ حمله به ما دارد، اینک شما به لشکرگاه خود در [[نخیله]] بروید تا بنگریم و بنگرید و چاره اندیشی کنیم و شما هم چاره اندیشی نمایید".
*[[امام]] نگران بود که [[مردم]] پاسخ او را ندهند، در این موقع [[عدی بن حاتم]] بلند شد و [[مردم]] را مورد تقبیح قرار داد که چرا جواب [[امام]] را نمی‌دهید، مگر از [[عقوبت]] [[خدا]] و ننگ و عار [[بیم]] ندارید؟ بعد خطاب به [[امام]]{{ع}} عرض کرد: ما سخن تو را شنیدیم و [[اطاعت]] می‌کنیم... بعد [[قیس بن سعد]]، و سپس [[معقل بن قیس ریاحی]] و [[زیاد بن صعصعه تمیمی]] برخاستند و [[اعلان]] [[حمایت از امام]]{{ع}} کرده و [[مردم کوفه]] را در عدم [[وفاداری]] نسبت به پاسخ [[امام]]{{ع}} تقبیح کردند.
* [[امام]] نگران بود که [[مردم]] پاسخ او را ندهند، در این موقع [[عدی بن حاتم]] بلند شد و [[مردم]] را مورد تقبیح قرار داد که چرا جواب [[امام]] را نمی‌دهید، مگر از [[عقوبت]] [[خدا]] و ننگ و عار [[بیم]] ندارید؟ بعد خطاب به [[امام]]{{ع}} عرض کرد: ما سخن تو را شنیدیم و [[اطاعت]] می‌کنیم... بعد [[قیس بن سعد]]، و سپس [[معقل بن قیس ریاحی]] و [[زیاد بن صعصعه تمیمی]] برخاستند و [[اعلان]] [[حمایت از امام]]{{ع}} کرده و [[مردم کوفه]] را در عدم [[وفاداری]] نسبت به پاسخ [[امام]]{{ع}} تقبیح کردند.
*[[امام حسن]]{{ع}} در [[حق]] آنان [[دعا]] کرد و از [[منبر]] پایین آمد و [[مردم]] هم بیرون آمدند و راهی [[نخیله]] لشکرگاه گردیدند. [[حضرت]] خود به لشکرگاه آمد و [[مغیرة بن نوفل]] را به [[جانشینی]] خود در [[کوفه]] قرار داد و [[دستور]] داد [[مردم]] را برای [[پیوستن]] به [[سپاه]] [[تشویق]] نماید و طولی نکشید که لشکرگاه مملو از نیرو گردید.
* [[امام حسن]]{{ع}} در [[حق]] آنان [[دعا]] کرد و از [[منبر]] پایین آمد و [[مردم]] هم بیرون آمدند و راهی [[نخیله]] لشکرگاه گردیدند. [[حضرت]] خود به لشکرگاه آمد و [[مغیرة بن نوفل]] را به [[جانشینی]] خود در [[کوفه]] قرار داد و [[دستور]] داد [[مردم]] را برای [[پیوستن]] به [[سپاه]] [[تشویق]] نماید و طولی نکشید که لشکرگاه مملو از نیرو گردید.
*[[امام حسن]]{{ع}}، [[فرماندهی]] دوازده هزار نیروی ورزیده و قراء [[کوفه]] را به پسر عموی خود [[عبیدالله بن عباس]] سپرد و سفارش‌های لازم را به او نمود و به او فرمود: "[[قیس بن سعد بن عباده]] و دیگری [[سعید بن قیس همدانی]] را با تو همراه می‌کنم، با این دو تن [[مشورت]] نما و هرگز [[جنگ]] را با [[معاویه]] آغاز مکن و اگر او آغازگر [[جنگ]] شد، با او میجنگی و اگر تو کشته شدی [[قیس بن سعد]] [[فرمانده لشکر]] خواهد بود و اگر او هم کشته شد، [[سعید بن قیس]] [[فرمانده لشکر]] خواهد بود".
* [[امام حسن]]{{ع}}، [[فرماندهی]] دوازده هزار نیروی ورزیده و قراء [[کوفه]] را به پسر عموی خود [[عبیدالله بن عباس]] سپرد و سفارش‌های لازم را به او نمود و به او فرمود: "[[قیس بن سعد بن عباده]] و دیگری [[سعید بن قیس همدانی]] را با تو همراه می‌کنم، با این دو تن [[مشورت]] نما و هرگز [[جنگ]] را با [[معاویه]] آغاز مکن و اگر او آغازگر [[جنگ]] شد، با او میجنگی و اگر تو کشته شدی [[قیس بن سعد]] [[فرمانده لشکر]] خواهد بود و اگر او هم کشته شد، [[سعید بن قیس]] [[فرمانده لشکر]] خواهد بود".
*بدین ترتیب [[سعید بن قیس]] به عنوان [[فرماندهی]] نیرومند در کنار [[عبید الله بن عباس]] و [[قیس بن سعد]] تعیین گردید و به سوی [[سپاه معاویه]] حرکت کردند. اما سرانجام با [[خیانت]] عبیدالله کار به [[صلح]] انجامید<ref>ر.ک: اعیان الشیعه، ج۷، ص۲۴۶. تفصیل بیشتر این داستان دلخراش را در شرح حال عبیدالله بن عباس و قیس بن سعد، ملاحظه نمایید.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۴۸-۶۴۹.</ref>
*بدین ترتیب [[سعید بن قیس]] به عنوان [[فرماندهی]] نیرومند در کنار [[عبید الله بن عباس]] و [[قیس بن سعد]] تعیین گردید و به سوی [[سپاه معاویه]] حرکت کردند. اما سرانجام با [[خیانت]] عبیدالله کار به [[صلح]] انجامید<ref>ر.ک: اعیان الشیعه، ج۷، ص۲۴۶. تفصیل بیشتر این داستان دلخراش را در شرح حال عبیدالله بن عباس و قیس بن سعد، ملاحظه نمایید.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۴۸-۶۴۹.</ref>


۴۱۵٬۰۷۸

ویرایش