سفیر پیامبر خاتم به ایران: تفاوت میان نسخه‌ها

جز (جایگزینی متن - 'موضوع مرتبط = سفیر | عنوان مدخل = سفیر پیامبر خاتم' به 'موضوع مرتبط = سفیران پیامبر خاتم | عنوان مدخل = سفیر پیامبر خاتم')
(تغییرمسیر به عبدالله بن حذافه سهمی)
برچسب: تغییر مسیر جدید
 
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
#تغییر_مسیر [[عبدالله بن حذافه سهمی]]
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = [[سفیران پیامبر خاتم]]
| عنوان مدخل  = سفیر پیامبر خاتم به ایران
| مداخل مرتبط = [[سفیر پیامبر خاتم به ایران در تاریخ اسلامی]]
| پرسش مرتبط  =
}}
[[پیامبر خاتم]]{{صل}} در [[سال هفتم هجری]] نامه‌ای توسط [[عبدالله بن حذافه سهمی]] برای خسرو پرویز پادشاه ایران فرستاد و او را به [[اسلام]] [[دعوت]] کرد اما او بعد از اینکه متوجه شد [[پیامبر]] نام خود را بر نام خسرو پرویز مقدم کرده [[نامه]] را پاره کرد.
 
==مقدمه==
[[دعوت]] آخرین [[فرستاده الهی]] [[حضرت محمد]]{{صل}}{{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ}}<ref> «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref> دعوتی جهانی بوده است.
 
در [[قرآن]]، [[معجزه]] [[جاودانی]] [[رسول خدا]]{{صل}}، در [[آیات]] بسیاری به این امر اشاره شده است؛ برای نمونه در [[آیه]] ۲۸ [[سوره سبأ]] آمده است: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ}}<ref>«و تو را جز مژده‌بخش و بیم‌دهنده برای همه مردم نفرستاده‌ایم اما بیشتر مردم نمی‌دانند» سوره سبأ، آیه ۲۸.</ref> و در [[آیه]] ۵۲ [[سوره قلم]] آمده است: {{متن قرآن|وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ}}<ref>«در حالی که این (قرآن) جز یادکردی برای جهانیان نیست» سوره قلم، آیه ۵۲.</ref>.
 
[[پیامبر خدا]]{{صل}} در سال ششم یا هفتم [[هجری]]<ref>احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۸۶.</ref> و پس از اوضاع داخلی، [[فرصت]] را [[غنیمت]] شمرد و طبق [[امر الهی]] به [[زمامداران]] وقت، [[حاکمان]] کشورهای بزرگ، [[نامه]] نوشت و آنها را به [[اسلام]] [[دعوت]] کرد. اکنون نامه‌های فراوانی از حضرت در دست است که نشان‌دهنده [[تبلیغ]] و [[دعوت به اسلام]] است. فرستادن این همه [[نامه]] و [[دعوت]] گسترده آن حضرت علاوه بر اینکه نشان‌دهنده جهانی‌بودن [[رسالت]] آن بزرگوار است، [[روش پیامبر اکرم]]{{صل}} را در [[دعوت]] و [[تبلیغ]] ـ که مبتنی بر [[برهان]] و [[منطق]] [[استوار]] بوده است ـ نشان می‌دهد.
 
سفیران آن حضرت به [[ایران]]، [[روم]]، [[حبشه]]، [[مصر]]، یمامه، [[بحرین]]، عمان و بسیاری دیگر مناطق [[جهان]] اعزام شدند، تا ندای [[توحید]] و [[خداپرستی]] را به همه اعلام کنند و بدین وسیله، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} با آنها [[اتمام حجت]] کرده باشد<ref>[[یدالله حاجی‌زاده|حاجی‌زاده، یدالله]]، [[سفیر پیامبر به ایران (مقاله)|سفیر پیامبر به ایران]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۱، ص۵۴۳.</ref>.
 
==[[نامه]] به خسرو پرویز، پادشاه ایران==
ساسانیان در [[سال هفتم هجری]] بر [[ایران]] [[حکومت]] می‌کردند. خسرو پرویز پادشاه ایران بود<ref>ابو علی مسکویه، تجارت الأمم، ج۱، ص۲۴۶؛ علی بن الحسین مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۲۵.</ref>. [[دین]] رسمی در [[ایران]]، زرتشتی بود؛ آیینی که بدون [[شک]] در این زمان دچار [[انحرافات]] بسیار زیادی شده بود <ref>مرتضی مطهری، خدمات متقابل، ص۱۸۶.</ref>. فرستاده [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به [[ایران]]، طبق قول مشهور، [[عبدالله بن حذافه سهمی]] بوده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۴۴؛ ابن سیدالناس، عیون الاثر، ج۲، ص۳۲۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۶۵۴. آیت الله میانجی می‌نویسد: «حامل نامه پیامبر{{صل}} عبدالله بن حذافه بوده است، بنا به قولی برادرش خنیس یا دیگر برادرش خارجه و طبق قولی شجاع بن وهب یا عمر بن خطاب حامل نامه به نزد خسرو پرویز بوده‌اند». احمد میانجی، مکاتیب الرسول، ج۲، ص۳۲۷.</ref>. [[عبدالله بن حذافه سهمی]] از [[صحابه]] [[رسول خدا]]{{صل}} و از [[مهاجران به حبشه]] بوده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۴۴؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۳، ص۸۸۸.</ref>. [[پیامبر]]{{صل}} یک بار او را به سریه‌ای اعزام کرد<ref>ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۵۱.</ref>. بنا به [[نقلی]] دیگر، وی در زمان [[عمر]] به دست [[رومیان]] [[اسیر]] شد. [[عمر]] به قسطنطین [[نامه]] نوشت و قسطنطین او را [[آزاد]] کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۴۴.</ref>. [[عبدالله بن حذافه سهمی]] در زمان [[خلافت عثمان]] و در [[مصر]] از [[دنیا]] رفت<ref>عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۰۹؛ شیخ طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۲۷۷.</ref>.<ref>[[یدالله حاجی‌زاده|حاجی‌زاده، یدالله]]، [[سفیر پیامبر به ایران (مقاله)|سفیر پیامبر به ایران]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۱، ص۵۵۴.</ref>
 
==متن [[نامه]] [[پیامبر]]{{صل}}==
در نامه حضرت به [[خسرو پرویز]] پس از [[نام خدا]] آمده است: "از [[محمد]] [[فرستاده خدا]] به [[پادشاه]] بزرگ [[ایران]]، [[سلام]] بر کسی که از [[هدایت]] [[پیروی]] کند و به [[خدا]] و به رسولش [[ایمان]] آورد و به [[یگانگی خداوند]] [[شهادت]] دهد. به [[درستی]] که من [[فرستاده خدا]] به سوی تمام جهانیان هستم تا همه را [[انذار]] کنم.[[ایمان]] بیاور تا [[سلامت]] بمانی و اگر نپذیری، [[گناه]] [[زرتشتیان]] بر گردن توست"<ref>{{متن حدیث|َ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ مِنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى كِسْرَى عَظِيمِ فَارِسَ سَلَامٌ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏ وَ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَدْعُوكَ بِدَاعِيَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنِّي أَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَى النَّاسِ كَافَّةً لِأُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِينَ فَأَسْلِمْ تَسْلَمْ فَإِنْ أَبَيْتَ فَإِنَّ إِثْمَ الْمَجُوسِ عَلَيْك‏}}؛ علی بن الحسین مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۲۵.</ref>.<ref>[[یدالله حاجی‌زاده|حاجی‌زاده، یدالله]]، [[سفیر پیامبر به ایران (مقاله)|سفیر پیامبر به ایران]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۱، ص۵۵۵.</ref>
 
==خسرو پرویز و [[نامه]] [[پیامبر]]{{صل}}==
[[خسرو پرویز]] از [[سفارت]] [[عبدالله بن حذافه سهمی]] و [[نامه]] حضرت باخبر شد و به او اجازه داد، وارد شود. [[سفیر]] [[پیامبر]]{{صل}} وقتی نزد خسرو پرویز رسید، [[خسرو]] امر کرد [[نامه]] را از دست او بگیرند. [[عبدالله بن حذافه سهمی]] [[اصرار]] کرد خودش باید [[نامه]] را به او برساند. سپس نزدیک شد و [[نامه]] را به [[پادشاه ایران]] داد. [[پادشاه]]، مترجم را احضار کرد و [[دستور]] داد [[نامه]] را بخواند. وقتی متوجه شد در [[نامه]] نوشته شده است: "از [[محمد]] [[رسول خدا]]{{صل}} به کسری [[عظیم]] [[فارس]]" ناراحت شد که چرا [[پیامبر]]{{صل}} نامش را بر او مقدم کرده است<ref>طبق قولی کسری ایران پس از پاره کردن نامه پیامبر گفت: چگونه جرأت کرده چنین بنویسد، در حالی که بنده من است. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۲، ص۶۵۵؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۱۳؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۲۸۲) پادشاهان ایران برای خود مقام خدایی قائل بودند.</ref>. سپس فریادی زد و قبل از اینکه بداند در [[نامه]] چه نوشته شده است، [[نامه]] را گرفت و پاره کرد. سپس [[دستور]] داد [[عبدالله بن حذافه سهمی]] را بیرون کردند. [[سفیر]] [[پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]] آمد<ref>احمد میانجی، مکاتیب الرسول، ج۲، ص۳۲۷.</ref>. حضرت پس از اطلاع از این بی‌احترامی فرمود: "خدایا! رشته [[سلطنت]] او را پاره کن"<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۵ ص۳۲.</ref>.
 
طبق قولی دیگر، [[خسرو پرویز]]، [[نامه]] [[پیامبر]]{{صل}} را سوزاند<ref>محمد بن یوسف صالحی، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۱۱، ص۳۶۲.</ref>. [[صالحی شامی]] می‌نویسد: "کسرای [[ایران]] پس از اینکه [[نامه]] حضرت را پاره کرد، مشتی [[خاک]] برای [[پیامبر]]{{صل}} فرستاد. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: شما ([[مسلمانان]]) به زودی سرزمین او را [[تصرف]] خواهید کرد"<ref>احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۷.</ref>.
 
[[خطیب بغدادی]] می‌نویسد: "[[خسرو پرویز]] پس از پاره کردن و [[سوزاندن]] [[نامه]] [[رسول خدا]]{{صل}} پشیمان شد؛ سپس هدایایی برای [[پیامبر]]{{صل}} فرستاد"؛ اما به نظر می‌رسد قولی که می‌گوید: "[[خسرو]] برای حضرت، هدیه فرستاد" درست نباشد؛ چرا که [[خسرو پرویز]] علاوه بر اینکه [[نامه]] [[پیامبر]]{{صل}} را پاره کرد، به [[باذان]]، عامل خود در [[یمن]]، چنین نوشت: "این مردی را که در [[حجاز]]، [[ادعای نبوت]] دارد دستگیر کن و نزد من بفرست"<ref>طبق قولی کسری ایران پس از پاره کردن نامه پیامبر گفت: چگونه جرأت کرده چنین بنویسد، در حالی که بنده من است. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۲، ص۶۵۵؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۱۳؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۲۸۲) پادشاهان ایران برای خود مقام خدایی قائل بودند.</ref>.
 
[[باذان]] دو نفر را به [[مدینه]] فرستاد. آنها نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمدند. حضرت به آنها گفت که [[شیرویه]] پسر [[پادشاه]]، پدرش را کشته است. آنها سوی [[باذان]] بازگشتند و به او خبر دادند<ref>علی بن الحسین مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۳۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۹۹.</ref>. باذان گفت: "به [[خدا]] قسم! این سخن [[پادشاهان]] نیست. من تصورم این است که او [[پیامبر]]{{صل}} است، همان‌گونه که خود ادعا می‌کند. ما باید [[منتظر]] باشیم؛ اگر این سخن، [[حق]] باشد او قطعا [[نبی]] مرسل است و اگر خبر درست نباشد، باید فکری دیگر کرد". مدتی نگذشت که نامه‌ای از [[شیرویه]] به [[باذان]] رسید که من کسری را کُشتم؛ چرا که او بزرگان [[ایران]] را کُشت... وقتی نامه‌ام رسید همان‌گونه که قبلاً از کسری [[تبعیت]] می‌کردی، از من [[اطاعت]] کن. (بر [[اطاعت]] خود پا برجا باش) و کاری به کسی که کسری درباره او [[نامه]] نوشته ([[پیامبر]]{{صل}}) نداشته باش، تا امر من به تو برسد"<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۲، ص۶۵۵-۶۵۶؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۲۸۳.</ref>. به این ترتیب، باذان و [[ایرانیان]] مقیم [[یمن]] ـ که به "ابناء" مشهور، بودند ـ [[ایمان]] آوردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۹۹؛ علی بن الحسین مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۲۶؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۲۸۳.</ref>. در واقع اینها اولین گروه از ایرانیانی بودند که دسته جمعی به [[پیامبر اکرم]]{{صل}}[[ایمان]] آوردند. [[رسول خاتم]]{{صل}} [[امارت]] [[حاکمان]] ایرانی این منطقه را پذیرفت و پس از [[باذان]]، شهرویه (پسر [[باذان]]) را بر [[صنعا]] و سایر مناطق [[یمن]] [[امارت]] داد<ref>محمد بن یوسف صالحی، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۱۱، ص۳۶۲.</ref>.<ref>[[یدالله حاجی‌زاده|حاجی‌زاده، یدالله]]، [[سفیر پیامبر به ایران (مقاله)|سفیر پیامبر به ایران]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۱، ص۵۵۵-۵۵۷.</ref>
 
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:42439.jpg|22px]] [[یدالله حاجی‌زاده|حاجی‌زاده، یدالله]]، [[سفیر پیامبر به ایران (مقاله)|سفیر پیامبر به ایران]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱''']]
{{پایان منابع}}
 
== پانویس ==
{{پانویس}}
 
[[رده:مدخل]]
[[رده:پیامبر خاتم]]
۱۳۳٬۹۱۵

ویرایش