اختیارات ولی فقیه: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
(خنثی‌سازی ویرایش 926576 از Bahmani (بحث))
برچسب: خنثی‌سازی
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۶: خط ۶:
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}
[[رهبری نظام ولایت فقیه]]، در سه سطح دارای [[وظایف]] خاصی است. در سطح توسعه نظام، مسؤولیت‌های وی، ناظر به [[سرنوشت]] و [[قدرت اسلام]] در [[جهان]] و چگونگی برخورد با [[دشمنان]] آن است؛ بنابراین دو [[وظیفه]] محوری وی عبارتند از: توسعه [[تمدن اسلامی]]، [[دفاع]] از قدرت اسلام و از میان بردن [[فتنه‌ها]].
== مقدمه ==
در چارچوبه [[دولت اسلامی]]، رهبری وظیفه دارد، [[نظام اسلامی]] را در مسیر هدف‌های تعیین شده [[حفظ]] کند، سیاست‌گذاری‌های کلی نظام را برای تحقق اهداف انجام دهد و در تصمیم‌گیری‌های کلی نظام، مداخله نماید. سطح سوم از وظایف رهبری، با استفاده از [[متون دینی]] مشخص می‌شود که باید نسبت به [[شهروندان]] رعایت شود؛ از جمله: [[امانت‌داری]]، [[عدالت‌خواهی]]، صدور [[فرمان]] بر طبق [[دستورات]] [[خداوند]]، [[پرهیز]] از اختصاص [[بیت‌المال]] به خود، پرداخت به موقع و بدون [[تبعیض]] [[حقوق مالی]] [[مردم]]، [[مشورت گرفتن از مردم]]، اطلاع‌رسانی شفاف، [[بذل رحمت و رأفت بر همگان]]، [[اغماض از خطاها و کوتاهی‌ها]]، [[جلب رضایت مردم]]، [[خیرخواهی]] و [[نصیحت]] و [[تربیت]]، [[اصلاح]] و [[تزکیه نفوس]]، [[آموزش مسائل مورد نیاز جامعه]]. اختیارات رهبری باید با مسؤولیت‌هایی که بر عهده اوست، هماهنگ باشد؛ بنابراین متناسب با سطوح تعریف شده [[مسؤولیت‌ها]]، [[اختیارات ولی فقیه]]، مطلقه خواهد بود؛ اما باید دانست که رهبری از اطلاق اختیارات، سود شخصی نمی‌برد و سبب ارضای حسّ [[خودکامگی]] وی نمی‌گردد؛ بلکه این مکانیزم، برای حل بحران‌های نظام و حل [[مشکلات]] و [[تصمیم‌گیری]] در مواضع دشوار، [[پیش‌بینی]] و تعبیه شده است. ولایت فقیه در ابعاد مکانی، زمانی، موضوعی و حکمی اطلاق دارد. [[اطلاق ولایت]] در مقابل محدودیت‌هایی که بن‌بست و تزاحم ایجاد می‌کند وضع شده است؛ نظیر: [[احکام شرع]]، [[قوانین]] عمومی، آرا و سلایق [[اجتماعی]]. جدای از اینکه در [[تئوری]]، ولایت فقیه، مطلقه است؛ اما در عمل، موانعی خواسته یا ناخواسته، او را [[مقید]] می‌سازد. این موانع را می‌توان ظرفیت [[تاریخی]] توسعه، ظرفیت‌های جهانی و ظرفیت‌های [[اجتماعی]] دانست. [[ولایت مطلقه]] به معنای سلیقه‌ای بودن و مطابق [[سلیقه شخصی رهبر]] بودن تصمیمات نیست؛ بلکه ضوابطی هرچند غیر مضبوط بر روند [[تصمیم‌گیری]] او [[حاکم]] است؛ از جمله: [[تعهد قلبی]]، [[تعهد ذهنی]]، [[تعهد عملی]] [[رهبری]] به [[دین]]، [[فقاهت]]، [[عمل به احکام]] و مطابقت با [[مصالح عمومی]]. ولایت مطلقه، بر خلاف نقدهایی که متوجه آن است، منجر به [[استبداد]] نمی‌شود؛ زیرا استبداد ریشه‌هایی دارد که هیچ کدام از آنها، نسبت به ولی‌فقیه موضوعیت ندارد؛ همچنین دائماً [[عوامل کنترلی]] درونی و بیرونی او را از [[خودکامگی]] [[حفظ]] می‌کند.<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۳۲۷.</ref>
بررسی اختیارات رهبری، در [[نظام]] [[ولایت فقیه]]، مستلزم پاسخ به چند سؤال است:
#[[رهبری]] در این نظام چه [[وظایف]] و مسؤولیت‌هایی دارد؟
#متناسب با [[مسؤولیت‌ها]]، از چه اختیاراتی برخوردار است؟
#اختیارات رهبری، محدود است یا مطلق؟ لوازم و پیامدهای هر کدام چیست؟ و آیا ضابطه‌ای بر عملکرد رهبری [[حاکم]] است یا خیر؟


==مقدمه==
بررسی اختیارات رهبری، در [[نظام]] [[ولایت فقیه]]، مستلزم پاسخ به چند سؤال است:
[[رهبری]] در این نظام چه [[وظایف]] و مسؤولیت‌هایی دارد؟
متناسب با [[مسؤولیت‌ها]]، از چه اختیاراتی برخوردار است؟
اختیارات رهبری، محدود است یا مطلق؟ لوازم و پیامدهای هر کدام چیست؟ و آیا ضابطه‌ای بر عملکرد رهبری [[حاکم]] است یا خیر؟
تفصیل پاسخ به سؤالات فوق و در نتیجه تحلیل اختیارات رهبری در ضمن چند مطلب ارائه و مورد دقت قرار می‌گیرد.<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۳۰۵.</ref>
تفصیل پاسخ به سؤالات فوق و در نتیجه تحلیل اختیارات رهبری در ضمن چند مطلب ارائه و مورد دقت قرار می‌گیرد.<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۳۰۵.</ref>


==وظایف رهبری==
== وظایف رهبری ==
وظایفی که رهبری، در نظام ولایت فقیه برعهده دارد، در سه دسته قابل بررسی و مطالعه هستند؛ دسته‌ای مربوط به سطح توسعه و [[تکامل]] نظام و در مقیاس جهانی است، دسته‌ای دیگر از مسؤولیت‌ها، در چارچوبه [[حکومت]] خاص، همچون [[جمهوری اسلامی ایران]]، می‌باشد که در [[قانون اساسی]] بیان شده است و دسته سوم، [[حقوقی]] است که [[مردم]] به عنوان [[شهروندان]] [[جامعه اسلامی]] بر رهبری دارند و به شکل طبیعی در آن سوی این [[حقوق]]، تکالیفی قرار دارد که رهبری در قبال مردم پیدا می‌کند.<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۳۰۵.</ref>
وظایفی که رهبری، در نظام ولایت فقیه برعهده دارد، در سه دسته قابل بررسی و مطالعه هستند؛ دسته‌ای مربوط به سطح توسعه و [[تکامل]] نظام و در مقیاس جهانی است، دسته‌ای دیگر از مسؤولیت‌ها، در چارچوبه [[حکومت]] خاص، همچون [[جمهوری اسلامی ایران]] است که در [[قانون اساسی]] بیان شده است و دسته سوم، [[حقوقی]] است که [[مردم]] به عنوان [[شهروندان]] [[جامعه اسلامی]] بر رهبری دارند و به شکل طبیعی در آن سوی این [[حقوق]]، تکالیفی قرار دارد که رهبری در قبال مردم پیدا می‌کند<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۳۰۵.</ref>.


===وظایف سطح توسعه [[نظام اسلامی]]===
=== وظایف سطح توسعه [[نظام اسلامی]] ===
مسؤولیت‌های [[ولی فقیه]] در این سطح، ناظر به [[منافع]] [[اجتماعی]]، ملی یا منطقه‌ای [[مسلمانان]] نیست، بلکه مربوط به [[سرنوشت]] [[اسلام]] و [[قدرت اسلام]] در [[جهان]] و چگونگی برخورد با [[دشمنان اسلام]] است که در [[قوانین]] اساسی و عادی خاص یک [[کشور]] نمی‌گنجد و همان ادله‌ای که اصل [[ولایت]] و [[سرپرستی]] اجتماعی و [[خاصه]] ولایت فقیه را به [[اثبات]] می‌رساند، این وظایف و مسؤولیت‌های اصلی را تمام می‌کند. رهبری، در این سطح دو [[وظیفه]] محوری را به عهده دارد.<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۳۰۶.</ref>
مسؤولیت‌های [[ولی فقیه]] در این سطح، ناظر به [[منافع]] [[اجتماعی]]، ملی یا منطقه‌ای [[مسلمانان]] نیست، بلکه مربوط به [[سرنوشت]] [[اسلام]] و [[قدرت اسلام]] در [[جهان]] و چگونگی برخورد با [[دشمنان اسلام]] است که در [[قوانین]] اساسی و عادی خاص یک [[کشور]] نمی‌گنجد و همان ادله‌ای که اصل [[ولایت]] و [[سرپرستی]] اجتماعی و [[خاصه]] ولایت فقیه را به [[اثبات]] می‌رساند، این وظایف و مسؤولیت‌های اصلی را تمام می‌کند. رهبری، در این سطح دو [[وظیفه]] محوری را به عهده دارد:


====توسعه [[تمدن اسلامی]]====
====توسعه [[تمدن اسلامی]]====
رهبری در تداوم [[نهضت]] و راه [[پیامبر عظیم‌الشأن اسلام]]{{صل}}، [[هدف]] عالی خود را [[ابلاغ]] و گسترش [[دین خدا]] و رساندن [[پیام]] آن به همه [[بشریت]] قرار می‌دهد و آنان را [[دعوت به خیر]] و [[صلاح]] و [[سعادت]] می‌کند، برای همه [[بشریت]] [[دل]] می‌سوزاند و خواهان [[رستگاری]] و [[هدایت]] تمامی [[انسان‌ها]] است. همان‌طور که [[سرپرستی]] و [[امامت]] [[اجتماعی]] بعد از [[رسول خدا]] و [[ائمه معصومین]]{{عم}} تعطیل شدنی نبود، و [[ولایت فقیه]] ادامه بخش همان جریان است، همگانی بودن و [[دعوت]] عام [[اسلام]] از همه انسان‌ها به گام برداشتن در [[صراط مستقیم الهی]]، نیز همچنان باقی است؛ از این‌رو یکی از [[وظایف]] اساسی [[ولیّ امر مسلمین]]، گسترش [[دین]] و توسعه دامنه [[عبودیت]] [[الهی]] و دعوت بشریت به [[تسلیم]] در برابر دین [[خداوند]] و رویگردانی از [[آداب]]، [[سنن]] و شیوه‌های غلط و [[گمراه‌کننده]] است.<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۳۰۶.</ref>
رهبری در تداوم [[نهضت]] و راه [[پیامبر عظیم‌الشأن اسلام]]{{صل}}، [[هدف]] عالی خود را [[ابلاغ]] و گسترش [[دین خدا]] و رساندن [[پیام]] آن به همه [[بشریت]] قرار می‌دهد و آنان را [[دعوت به خیر]] و [[صلاح]] و [[سعادت]] می‌کند، برای همه [[بشریت]] دل می‌سوزاند و خواهان [[رستگاری]] و [[هدایت]] تمامی [[انسان‌ها]] است. همان‌طور که [[سرپرستی]] و [[امامت]] [[اجتماعی]] بعد از [[رسول خدا]] و [[ائمه معصومین]]{{عم}} تعطیل شدنی نبود و [[ولایت فقیه]] ادامه بخش همان جریان است، همگانی بودن و [[دعوت]] عام [[اسلام]] از همه انسان‌ها به گام برداشتن در [[صراط مستقیم الهی]] نیز همچنان باقی است؛ از این‌رو یکی از [[وظایف]] اساسی [[ولیّ امر مسلمین]]، گسترش [[دین]] و توسعه دامنه [[عبودیت]] [[الهی]] و دعوت بشریت به [[تسلیم]] در برابر دین [[خداوند]] و رویگردانی از [[آداب]]، [[سنن]] و شیوه‌های غلط و [[گمراه‌کننده]] است<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۳۰۶.</ref>.


====[[دفاع]] از [[قدرت اسلام]] و از میان بردن [[فتنه‌ها]]====
==== [[دفاع]] از [[قدرت اسلام]] و از میان بردن [[فتنه‌ها]] ====
[[وظیفه]] دیگر [[ولی فقیه]] دفاع از قدرت اسلام در مقابل هجوم‌های [[دشمنان اسلام]] و [[نظام اسلامی]] است؛ چون هر [[نظام اجتماعی]] برای تداوم بقای خود به دنبال [[رشد]] و گسترش حوزه [[اقتدار]] خویش می‌باشد. این توسعه‌طلبی محدود به حدّ خاص یا مرز معین نیست؛ بلکه تا آنجا که [[قدرت]] و امکانات اجازه دهد. موانع را از سر راه برداشته، بر محدوده [[حاکمیت]] خود می‌افزاید.
[[وظیفه]] دیگر [[ولی فقیه]] دفاع از قدرت اسلام در مقابل هجوم‌های [[دشمنان اسلام]] و [[نظام اسلامی]] است؛ چون هر [[نظام اجتماعی]] برای تداوم بقای خود به دنبال [[رشد]] و گسترش حوزه [[اقتدار]] خویش می‌باشد. این توسعه‌طلبی محدود به حدّ خاص یا مرز معین نیست؛ بلکه تا آنجا که [[قدرت]] و امکانات اجازه دهد. موانع را از سر راه برداشته، بر محدوده [[حاکمیت]] خود می‌افزاید.
همان‌طور که [[نظام الهی]] می‌خواهد حاکمیت [[حق]] را در همه جا و برای همه کس فراهم نماید و زمینه‌های رشد و هدایت را برای همه انسان‌ها فراهم سازد. در مقابل، [[شرک]] و [[کفر]] نیز خواهان گسترش حوزه [[نفوذ]] و حاکمیت خود است تا با وسعت بخشیدن به [[ارتباطات]] در [[جهان]] و به چنگ آوردن امکانات و ثروت‌های دیگران و دست‌اندازی به [[سرزمین‌ها]] و منابع [[اقتصادی]] و [[انسانی]]، [[مکتب]] ماده‌پرستی خود را گسترش و ارتقا دهند، در این مسیر نیز به هیچ حد و مرزی [[راضی]] نمی‌شود و تا نابودی و حذف کلیه موانع، همچنان به تهاجم خود ادامه می‌دهد.
همان‌طور که [[نظام الهی]] می‌خواهد حاکمیت [[حق]] را در همه جا و برای همه کس فراهم نماید و زمینه‌های رشد و هدایت را برای همه انسان‌ها فراهم سازد. در مقابل، [[شرک]] و [[کفر]] نیز خواهان گسترش حوزه [[نفوذ]] و حاکمیت خود است تا با وسعت بخشیدن به [[ارتباطات]] در [[جهان]] و به چنگ آوردن امکانات و ثروت‌های دیگران و دست‌اندازی به [[سرزمین‌ها]] و منابع [[اقتصادی]] و [[انسانی]]، [[مکتب]] ماده‌پرستی خود را گسترش و ارتقا دهند، در این مسیر نیز به هیچ حد و مرزی [[راضی]] نمی‌شود و تا نابودی و حذف کلیه موانع، همچنان به تهاجم خود ادامه می‌دهد.


بنابراین، اگر در چند دهه پیش دیدیم که سران [[استکبار]] در دنیای [[مادّی]] از پوسیدگی مرزهای ملی دم می‌زدند و در آرزوی رسیدن به [[دنیایی]] بوده و هستند که از محدودیت‌های منطقه‌ای خبری نبوده و تحت یک “نظم نوین جهانی” یکپارچه اداره شود، و اگر به تأسیس سازمان‌های بین‌المللی به‌عنوان اهرم‌های تثبیت [[منافع]] خود و [[مشروعیت]] بخشیدن به چپاول و [[غارت]] [[جهان]] [[محروم]]، مبادرت می‌ورزند، همه به همین [[دلیل]] است که [[نظم]] مادی [[حاکم]] بر دنیای استکباری، گسترش‌طلبی تا هضم و انهدام کلیه نیروها و امکانات دیگران را، لازمه تداوم [[حیات]] و [[ضرورت]] بقای خویش می‌داند و در این مسیر از هیچ عملی خودداری نمی‌کند. از به راه انداختن [[شورش]] و کودتای داخلی گرفته تا [[تحمیل]] [[جنگ]] ویران‌گر خارجی و از شیوع بیماری‌های مهلک، [[محاصره اقتصادی]] و نظامی، نسل‌کشی، [[ترور]] شخصیت‌ها، به کار بردن سلاح‌های میکروبی و هسته‌ای و خلاصه از [[تمسک]] به هیچ وسیله‌ای برای [[نفی]] هرگونه [[خداپرستی]] در روی [[زمین]] [[پرهیز]] نمی‌کنند “قرآن کریم” در این رابطه می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا}}<ref>«و اگر خداوند برخی مردم را به دست برخی دیگر از میان برنمی‌داشت بی‌گمان دیرها (ی راهبان) و کلیساها (ی مسیحیان) و کنشت‌ها (ی یهودیان) و مسجدهایی که نام خداوند را در آن بسیار می‌برند ویران می‌شد» سوره حج، آیه ۴۰.</ref>
بنابراین، اگر در چند دهه پیش دیدیم که سران [[استکبار]] در دنیای [[مادّی]] از پوسیدگی مرزهای ملی دم می‌زدند و در آرزوی رسیدن به [[دنیایی]] بوده و هستند که از محدودیت‌های منطقه‌ای خبری نبوده و تحت یک “نظم نوین جهانی” یکپارچه اداره شود و اگر به تأسیس سازمان‌های بین‌المللی به‌عنوان اهرم‌های تثبیت [[منافع]] خود و [[مشروعیت]] بخشیدن به چپاول و [[غارت]] [[جهان]] [[محروم]]، مبادرت می‌ورزند، همه به همین [[دلیل]] است که [[نظم]] مادی [[حاکم]] بر دنیای استکباری، گسترش‌طلبی تا هضم و انهدام کلیه نیروها و امکانات دیگران را، لازمه تداوم [[حیات]] و [[ضرورت]] بقای خویش می‌داند و در این مسیر از هیچ عملی خودداری نمی‌کند. از به راه انداختن [[شورش]] و کودتای داخلی گرفته تا [[تحمیل]] [[جنگ]] ویران‌گر خارجی و از شیوع بیماری‌های مهلک، [[محاصره اقتصادی]] و نظامی، نسل‌کشی، [[ترور]] شخصیت‌ها، به کار بردن سلاح‌های میکروبی و هسته‌ای و خلاصه از [[تمسک]] به هیچ وسیله‌ای برای [[نفی]] هرگونه [[خداپرستی]] در روی [[زمین]] [[پرهیز]] نمی‌کنند “قرآن کریم” در این رابطه می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا}}<ref>«و اگر خداوند برخی مردم را به دست برخی دیگر از میان برنمی‌داشت بی‌گمان دیرها (ی راهبان) و کلیساها (ی مسیحیان) و کنشت‌ها (ی یهودیان) و مسجدهایی که نام خداوند را در آن بسیار می‌برند ویران می‌شد» سوره حج، آیه ۴۰.</ref>.
 
آیا [[مشاهده]] عملکرد کشورهای استکباری و در رأس آنها [[آمریکا]]، حداقل در قرن جاری برای [[اثبات]] این مدعا کافی نیست. گذشته از [[هجوم]] [[سیاسی]]، نظامی و [[اقتصادی]]، [[تمدن]] مادی [[غرب]]، خواهان [[استیلا]] بر سایر تمدن‌های اصیل به خصوص [[تمدن الهی]] [[اسلام]] است و از تمامی ابزارهای سیاسی، اقتصادی، نظامی و امکانات [[علمی]] و فنی برای نابودی آن و [[جایگزینی]] [[فرهنگ]] و تمدن مادی خویش سود می‌جوید.
آیا [[مشاهده]] عملکرد کشورهای استکباری و در رأس آنها [[آمریکا]]، حداقل در قرن جاری برای [[اثبات]] این مدعا کافی نیست. گذشته از [[هجوم]] [[سیاسی]]، نظامی و [[اقتصادی]]، [[تمدن]] مادی [[غرب]]، خواهان [[استیلا]] بر سایر تمدن‌های اصیل به خصوص [[تمدن الهی]] [[اسلام]] است و از تمامی ابزارهای سیاسی، اقتصادی، نظامی و امکانات [[علمی]] و فنی برای نابودی آن و [[جایگزینی]] [[فرهنگ]] و تمدن مادی خویش سود می‌جوید.


[[امام خمینی]] این معنا را که اسلام و [[نظام اسلامی]] مورد تهاجم همه جانبه سران [[استکبار]] قرار دارد، در عبارت زیر به روشنی بیان داشته‌اند: “سران [[کفر]] و [[شرک]] همه موجودیت [[توحید]] را به خطر انداخته‌اند و تمامی مظاهر ملی و [[فرهنگی]] و [[دینی]] و [[سیاسی]] [[ملت‌ها]] را بازیچه [[هوس‌ها]] و [[شهوت‌ها]] نموده‌اند”<ref>منشور انقلاب.</ref>.
[[امام خمینی]] این معنا را که اسلام و [[نظام اسلامی]] مورد تهاجم همه جانبه سران [[استکبار]] قرار دارد، در عبارت زیر به روشنی بیان داشته‌اند: “سران [[کفر]] و [[شرک]] همه موجودیت [[توحید]] را به خطر انداخته‌اند و تمامی مظاهر ملی و [[فرهنگی]] و [[دینی]] و [[سیاسی]] [[ملت‌ها]] را بازیچه [[هوس‌ها]] و [[شهوت‌ها]] نموده‌اند”<ref>منشور انقلاب.</ref> و در جای دیگری [[لزوم]] پیشروی و عقب راندن [[دشمنان]] و تثبیت [[قدرت اسلام]]، بر همه [[جهان]] را چنین بیان فرموده‌اند: “ما این [[واقعیت]] و [[حقیقت]] را در [[سیاست خارجی]] و بین‌الملل [[اسلامی]] مان بارها اعلام نموده‌ایم که درصدد [[گسترش نفوذ اسلام در جهان]] و کم کردن [[سلطه]] جهان‌خواران بوده و هستیم. حال اگر نوکران [[آمریکا]] نام این [[سیاست]] را توسعه‌طلبی و [[تفکر]] تشکیل امپراتوری بزرگ می‌گذارند از آن باکی نداریم”.
و در جای دیگری [[لزوم]] پیشروی و عقب راندن [[دشمنان]] و تثبیت [[قدرت اسلام]]، بر همه [[جهان]] را چنین بیان فرموده‌اند: “ما این [[واقعیت]] و [[حقیقت]] را در [[سیاست خارجی]] و بین‌الملل [[اسلامی]] مان بارها اعلام نموده‌ایم که درصدد [[گسترش نفوذ اسلام در جهان]] و کم کردن [[سلطه]] جهان‌خواران بوده و هستیم. حال اگر نوکران [[آمریکا]] نام این [[سیاست]] را توسعه‌طلبی و [[تفکر]] تشکیل امپراتوری بزرگ می‌گذارند از آن باکی نداریم”.


این‌چنین [[اعلان]] موضع نسبت به لزوم [[گسترش اسلام]] و [[فرهنگ]] انقلابی در جهان و [[ضرورت]] مقابله با [[توطئه‌ها]] و تهاجمات [[استکبار]]، خاص [[شخصیت امام]] خمینی نیست؛ بلکه از [[وظایف]] [[منصب ولایت]] [[فقیه]] است؛ بنابراین [[رهبر معظم انقلاب]] [[حضرت]] [[آیت‌الله]] [[خامنه‌ای]] مدظله‌العالی نیز موضع‌گیری مشابهی در قبال توسعه [[اسلام]] و [[دفاع]] از [[انقلاب اسلامی]] دارند. ایشان در زمینه پایان‌ناپذیری [[دشمنی]] استکبار با اسلام و [[انقلاب]] فرموده‌اند: “استکبار جهانی نسبت به اسلام و انقلاب از اعماق وجود [[کینه]] دارد و تا ملتی از اصول و [[دین]] خودش دست بر ندارد و [[تسلیم]] نشود، آنها [[راضی]] نخواهند شد. [[خداوند متعال]] به [[مسلمان‌ها]] فرمود: {{متن قرآن|وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ}}<ref>«و یهودیان و مسیحیان هرگز از تو خشنود نخواهند شد تا آنکه از آیین آنها پیروی کنی» سوره بقره، آیه ۱۲۰.</ref>؛ بنابراین کینه استکبار به خاطر [[اعتقادات]] و استقلال‌خواهی و [[شعار]] “نه شرقی و نه غربی” و پای‌بندی عمیق [[مردم]] ما به اسلام است. کینه استکبار تمام شدنی نیست”<ref>حدیث ولایت، ج۱، ص۲۳۲. </ref>.
این‌چنین [[اعلان]] موضع نسبت به لزوم [[گسترش اسلام]] و [[فرهنگ]] انقلابی در جهان و [[ضرورت]] مقابله با [[توطئه‌ها]] و تهاجمات [[استکبار]]، خاص [[شخصیت امام]] خمینی نیست؛ بلکه از [[وظایف]] [[منصب ولایت]] [[فقیه]] است؛ بنابراین [[رهبر معظم انقلاب]] [[حضرت]] [[آیت‌الله]] [[خامنه‌ای]] مدظله‌العالی نیز موضع‌گیری مشابهی در قبال توسعه [[اسلام]] و [[دفاع]] از [[انقلاب اسلامی]] دارند. ایشان در زمینه پایان‌ناپذیری [[دشمنی]] استکبار با اسلام و [[انقلاب]] فرموده‌اند: “استکبار جهانی نسبت به اسلام و انقلاب از اعماق وجود [[کینه]] دارد و تا ملتی از اصول و [[دین]] خودش دست بر ندارد و [[تسلیم]] نشود، آنها [[راضی]] نخواهند شد. [[خداوند متعال]] به [[مسلمان‌ها]] فرمود: {{متن قرآن|وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ}}<ref>«و یهودیان و مسیحیان هرگز از تو خشنود نخواهند شد تا آنکه از آیین آنها پیروی کنی» سوره بقره، آیه ۱۲۰.</ref>؛ بنابراین کینه استکبار به خاطر [[اعتقادات]] و استقلال‌خواهی و [[شعار]] “نه شرقی و نه غربی” و پای‌بندی عمیق [[مردم]] ما به اسلام است. کینه استکبار تمام شدنی نیست”<ref>حدیث ولایت، ج۱، ص۲۳۲. </ref>.
بنابراین [[ایستادگی]] [[نظام اسلامی]] در مقابل استکبار را به روشنی بیان داشته و فرموده‌اند: “این [[نظام]] یکی از بزرگ‌ترین خاصیت‌هایش، [[مقابله با استکبار]] و گسترش قدرت‌های [[مستکبر]] عالم است. نظام اسلامی در مقابل [[زورگویی]] هیچ قدرتی یک لحظه کوتاه نخواهد آمد”<ref>رسالت، ۲۰/۶/۷۶.</ref>. و نیز در جای دیگر [[رسالت]] انقلاب را [[نفی]] نظام سلطه دانسته و می‌فرماید: “انقلاب ما، همچنین [[پیام]] بزرگ خود را [[نفی]] [[سلطه]] در [[جهان]] می‌داند”<ref>کیهان، ۱۲/۷/۷۶.</ref>.<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۳۰۷.</ref>
بنابراین [[ایستادگی]] [[نظام اسلامی]] در مقابل استکبار را به روشنی بیان داشته و فرموده‌اند: “این [[نظام]] یکی از بزرگ‌ترین خاصیت‌هایش، [[مقابله با استکبار]] و گسترش قدرت‌های [[مستکبر]] عالم است. نظام اسلامی در مقابل [[زورگویی]] هیچ قدرتی یک لحظه کوتاه نخواهد آمد”<ref>رسالت، ۲۰/۶/۷۶.</ref>. و نیز در جای دیگر [[رسالت]] انقلاب را [[نفی]] نظام سلطه دانسته و می‌فرماید: “انقلاب ما، همچنین [[پیام]] بزرگ خود را [[نفی]] [[سلطه]] در [[جهان]] می‌داند”<ref>کیهان، ۱۲/۷/۷۶.</ref>.<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۳۰۷.</ref>


خط ۴۳: خط ۴۳:
====[[حفظ]] جهت‌گیری [[نظام]]====
====[[حفظ]] جهت‌گیری [[نظام]]====
حفظ جهت‌گیری نظام، از اموری است که نقش حیاتی در تداوم نظام و تحقق اهداف و آرمان‌های آن دارد. [[انقلاب‌ها]] و حرکت‌هایی که تشکیل و برپایی آن بر اصول و مبانی نسبتاً صحیحی بنیان گذاشته شده بود؛ اما انحراف‌های جزئی در حرکت آن [[انقلاب]] پیش آمد و از آنجا که هیچ [[مرجع]] حاکمی وجود نداشت که جهت‌گیری‌ها را با اهداف از پیش تعیین شده، منطبق نماید، پس از چندی [[انحرافات]] کلی دامن‌گیر آن [[نهضت]] شده و گاهی نتیجه کار دقیقاً عکس مقاصد آغازین نهضت می‌گردد؛ همچنان‌که در دوره معاصر، نهضت [[مشروطه]]، نهضت ملی شدن [[صنعت]] نفت و [[نهضت اسلامی]] افغانستان را می‌توان از همین موارد دانست.
حفظ جهت‌گیری نظام، از اموری است که نقش حیاتی در تداوم نظام و تحقق اهداف و آرمان‌های آن دارد. [[انقلاب‌ها]] و حرکت‌هایی که تشکیل و برپایی آن بر اصول و مبانی نسبتاً صحیحی بنیان گذاشته شده بود؛ اما انحراف‌های جزئی در حرکت آن [[انقلاب]] پیش آمد و از آنجا که هیچ [[مرجع]] حاکمی وجود نداشت که جهت‌گیری‌ها را با اهداف از پیش تعیین شده، منطبق نماید، پس از چندی [[انحرافات]] کلی دامن‌گیر آن [[نهضت]] شده و گاهی نتیجه کار دقیقاً عکس مقاصد آغازین نهضت می‌گردد؛ همچنان‌که در دوره معاصر، نهضت [[مشروطه]]، نهضت ملی شدن [[صنعت]] نفت و [[نهضت اسلامی]] افغانستان را می‌توان از همین موارد دانست.
جهت‌های کلی نظام عبارتند از: حفظ اسلامیت، مردمی بودن، [[استقلال]] از [[بیگانگان]] و تکیه بر توانمندی‌های خودی، محوریت [[ولایت]] و قانونمندی فعالیت‌ها که به هر [[میزان]]، ابعاد، موضوعات و [[روابط]] مختلف [[نظام اجتماعی]] حول محورهای اصول فوق سامان یابند، به همان میزان، [[قدرت]] و [[توانایی]] [[نظام اسلامی]] در دستیابی به اهداف [[رشد]] و توسعه خود و مقابله با نظام [[استکبار جهانی]] افزایش می‌یابد و عکس آن نیز هرقدر که از نسبت تأثیر این جهت‌گیری‌ها کاسته شود، پراکندگی و ناهماهنگی میان اجرای نظام فاصله انداخته و از قدرت نظام در برخورد با نظام‌های [[کفر]] و [[الحاد]] به شدت می‌کاهد.<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۳۰۹.</ref>
جهت‌های کلی نظام عبارتند از: حفظ اسلامیت، مردمی بودن، [[استقلال]] از [[بیگانگان]] و تکیه بر توانمندی‌های خودی، محوریت [[ولایت]] و قانونمندی فعالیت‌ها که به هر [[میزان]]، ابعاد، موضوعات و [[روابط]] مختلف [[نظام اجتماعی]] حول محورهای اصول فوق سامان یابند، به همان میزان، [[قدرت]] و [[توانایی]] [[نظام اسلامی]] در دستیابی به اهداف [[رشد]] و توسعه خود و مقابله با نظام [[استکبار جهانی]] افزایش می‌یابد و عکس آن نیز هرقدر که از نسبت تأثیر این جهت‌گیری‌ها کاسته شود، پراکندگی و ناهماهنگی میان اجرای نظام فاصله انداخته و از قدرت نظام در برخورد با نظام‌های [[کفر]] و [[الحاد]] به شدت می‌کاهد.<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۳۰۹.</ref>


====سیاستگذاری‌های کلی نظام====
====سیاست‌گذاری‌های کلی نظام====
یک مجموعه بزرگ، به ویژه نظام اجتماعی، دارای بخش‌های عمده و اساسی است که هر کدام نیز به نوبه خود، مجموعه کاملی را تشکیل می‌دهد. [[رهبری]] با تعیین محورهایی که با [[هدف]] مجموعه، هماهنگ باشد، اجزای داخلی را در مسیر هدف اصلی منسجم می‌کند؛ یعنی با سیاستگذاری‌های کلی در بخش‌های مختلف کلی‌ترین خطوط حرکت مجموعه‌های کوچک‌تر را بر اساس اهداف و استراتژی‌های [[نظام]] ترسیم می‌نماید؛ چنانچه [[رهبر معظم انقلاب]] [[حضرت]] [[آیت‌الله]] [[خامنه‌ای]] در آغاز برنامه دوم [[توسعه اقتصادی]] [[اجتماعی]]، دستورالعمل‌هایی به [[دولت]] خدمتگزار [[ابلاغ]] کردند که [[اعمال]] و [[نظارت]] بر [[حسن]] اجرای آنها، برنامه توسعه را با [[اهداف]] [[نظام اسلامی]] هرچه بیشتر نزدیک و هماهنگ می‌کرد و از برخی کاستی‌های برنامه اول که ادامه آنها دور شدن تدریجی از [[آرمان‌ها]] و اصول نظام را به دنبال داشت، جلوگیری می‌نمود. [[قانون اساسی]] این [[مسؤولیت]] را [[پیش‌بینی]] نموده و در اصل یکصد و دهم آن را این‌گونه بیان می‌کند:
یک مجموعه بزرگ، به ویژه نظام اجتماعی، دارای بخش‌های عمده و اساسی است که هر کدام نیز به نوبه خود، مجموعه کاملی را تشکیل می‌دهد. [[رهبری]] با تعیین محورهایی که با [[هدف]] مجموعه، هماهنگ باشد، اجزای داخلی را در مسیر هدف اصلی منسجم می‌کند؛ یعنی با سیاستگذاری‌های کلی در بخش‌های مختلف کلی‌ترین خطوط حرکت مجموعه‌های کوچک‌تر را بر اساس اهداف و استراتژی‌های [[نظام]] ترسیم می‌نماید؛ چنانچه [[رهبر معظم انقلاب]] [[حضرت]] [[آیت‌الله]] [[خامنه‌ای]] در آغاز برنامه دوم [[توسعه اقتصادی]] [[اجتماعی]]، دستورالعمل‌هایی به [[دولت]] خدمتگزار [[ابلاغ]] کردند که [[اعمال]] و [[نظارت]] بر [[حسن]] اجرای آنها، برنامه توسعه را با [[اهداف]] [[نظام اسلامی]] هرچه بیشتر نزدیک و هماهنگ می‌کرد و از برخی کاستی‌های برنامه اول که ادامه آنها دور شدن تدریجی از [[آرمان‌ها]] و اصول نظام را به دنبال داشت، جلوگیری می‌نمود. [[قانون اساسی]] این [[مسؤولیت]] را [[پیش‌بینی]] نموده و در اصل یکصد و دهم آن را این‌گونه بیان می‌کند:
# تعیین سیاست‌های کلی [[نظام جمهوری اسلامی ایران]] پس از [[مشورت]] با [[مجمع]] [[تشخیص مصلحت]] نظام.
# تعیین سیاست‌های کلی [[نظام جمهوری اسلامی ایران]] پس از [[مشورت]] با [[مجمع]] [[تشخیص مصلحت]] نظام.
# نظارت بر حسن اجرای سیاست‌های کلی نظام.
# نظارت بر حسن اجرای سیاست‌های کلی نظام.
بنابراین [[ولی فقیه]] از طریق طراحی و تعیین خطوط اصلی در کلی‌ترین و فراگیرترین و مؤثرترین بخش‌های نظام، [[هدایت]] و نظارت خود را اعمال می‌کند.<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۳۰۹.</ref>
بنابراین [[ولی فقیه]] از طریق طراحی و تعیین خطوط اصلی در کلی‌ترین و فراگیرترین و مؤثرترین بخش‌های نظام، [[هدایت]] و نظارت خود را اعمال می‌کند<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۳۰۹.</ref>.


====تصمیم‌گیری‌های کلان نظام====
====تصمیم‌گیری‌های کلان نظام====
پس از تعیین جهت‌ها و مشخص نمودن سیاست‌های کلی در بخش‌های عمده نظام، نوبت به [[انتظام]] و [[تصمیم‌گیری]] در امور مهم نظام می‌رسد. روشن است که هرچند خط‌مشی‌های اصولی نظام، صحیح و به [[حق]] باشند و هر اندازه سیاست‌گذاری‌ها، دقیق و حساب شده تنظیم شوند؛ اما اگر تصمیمات اصولی خوب اتخاذ نشود و مدیرانی که جریان امور به دست آنهاست، اهداف هماهنگی نداشته باشند، هیچ‌گاه نظام به اهداف خود نمی‌رسد؛ از این‌رو ولی فقیه با جهت دادن یا اتخاذ تصمیمات اصولی، همچون [[فرمان]] [[جنگ]] و [[صلح]] و نیز با تعیین، [[نصب]]، [[عزل]] و یا تنفیذ مؤثرترین نیروهای [[مدیریت کلان جامعه]]، بازوان اجرائی هماهنگ و [[قوی]] برای [[نظام سیاسی]] ایجاد می‌نماید.
پس از تعیین جهت‌ها و مشخص نمودن سیاست‌های کلی در بخش‌های عمده نظام، نوبت به [[انتظام]] و [[تصمیم‌گیری]] در امور مهم نظام می‌رسد. روشن است که هرچند خط‌مشی‌های اصولی نظام، صحیح و به [[حق]] باشند و هر اندازه سیاست‌گذاری‌ها، دقیق و حساب شده تنظیم شوند؛ اما اگر تصمیمات اصولی خوب اتخاذ نشود و مدیرانی که جریان امور به دست آنهاست، اهداف هماهنگی نداشته باشند، هیچ‌گاه نظام به اهداف خود نمی‌رسد؛ از این‌رو ولی فقیه با جهت دادن یا اتخاذ تصمیمات اصولی، همچون [[فرمان]] [[جنگ]] و [[صلح]] و نیز با تعیین، [[نصب]]، [[عزل]] و یا تنفیذ مؤثرترین نیروهای [[مدیریت کلان جامعه]]، بازوان اجرائی هماهنگ و [[قوی]] برای [[نظام سیاسی]] ایجاد می‌نماید.
بخشی از عمده‌ترین [[وظایف]] و اختیارات ولی فقیه، در این مقوله با استفاده از متن [[قانون اساسی]]، عبارتند از:
 
* [[فرمان]] [[جنگ]] و [[صلح]]
بخشی از عمده‌ترین [[وظایف]] و [[اختیارات ولی فقیه]]، در این مقوله با استفاده از متن [[قانون اساسی]]، عبارت‌اند از:
* [[فرماندهی]] کل نیروهای مسلح
# [[فرمان]] [[جنگ]] و [[صلح]]
* [[نصب]] و [[عزل]] و قبول استعفای:
# [[فرماندهی]] کل نیروهای مسلح
#فقهای شورای [[نگهبان]]
# [[نصب]] و [[عزل]] و قبول استعفای:
#عالی‌ترین [[مقام]] [[قوه قضائیه]]
##فقهای شورای [[نگهبان]]
# [[رئیس]] سازمان صداوسیما
##عالی‌ترین [[مقام]] [[قوه قضائیه]]
# رئیس ستاد مشترک
## [[رئیس]] سازمان صداوسیما
# فرماندهی کل [[سپاه]] پاسداران
## رئیس ستاد مشترک
# [[فرماندهان]] عالی نیروهای نظامی و انتظامی
## فرماندهی کل [[سپاه]] پاسداران
* تنفیذ [[حکم]] [[ریاست]] جمهوری
## [[فرماندهان]] عالی نیروهای نظامی و انتظامی
* عزل رئیس جمهوری با در نظر گرفتن [[مصالح]] [[کشور]]، پس از حکم [[دیوان]] عالی کشور به [[تخلف]] وی از [[وظایف]] قانونی یا رای مجلس [[شورای اسلامی]] به عدم کفایت وی
# تنفیذ [[حکم]] [[ریاست]] جمهوری
* تعیین اعضای [[ثابت]] و متغیر [[مجمع]] [[تشخیص مصلحت]] [[نظام]]
# عزل رئیس جمهوری با در نظر گرفتن [[مصالح]] [[کشور]]، پس از حکم [[دیوان]] عالی کشور به [[تخلف]] وی از [[وظایف]] قانونی یا رای مجلس [[شورای اسلامی]] به عدم کفایت وی
* نصب و عزل [[ائمه]] [[جمعه]]
# تعیین اعضای [[ثابت]] و متغیر [[مجمع]] [[تشخیص مصلحت]] [[نظام]]
* تعیین نمایندگی‌های [[رهبری]] در قوای مسلح، [[جهاد]] [[سازندگی]] [[کشاورزی]] و ارگان‌های دیگر<ref>قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصول ۱۱۰ و ۱۱۲.</ref>.<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۳۱۰.</ref>
# نصب و عزل [[ائمه]] [[جمعه]]
# تعیین نمایندگی‌های [[رهبری]] در قوای مسلح، [[جهاد]] [[سازندگی]] [[کشاورزی]] و ارگان‌های دیگر<ref>قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصول ۱۱۰ و ۱۱۲.</ref>.<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۳۱۰.</ref>


===وظایف رهبری نسبت به [[شهروندان]]===
===وظایف رهبری نسبت به [[شهروندان]]===
گرچه آنچه از وظایف رهبری در دو قسمت پیشین بیان شد، می‌تواند با فراگیری که دارد، بازگو‌کننده همه وظایف رهبری باشد؛ اما از نگاهی دیگر<ref>در فرهنگ دینی و زبان اهل‌بیت گفتارهای فراوانی در باب حقوق مردم (رعیت) بر حاکم به چشم می‌خورد که نقطه مقابل آن بیانگر تکالیف و وظایف حاکم نسبت به مردم است.</ref> و با استفاده از مفاد [[متون دینی]]، تکالیفی متوجه رهبری است که برخی از آنها عبارتند از:
گرچه آنچه از وظایف رهبری در دو قسمت پیشین بیان شد، می‌تواند با فراگیری که دارد، بازگو‌کننده همه وظایف رهبری باشد؛ اما از نگاهی دیگر<ref>در فرهنگ دینی و زبان اهل‌بیت گفتارهای فراوانی در باب حقوق مردم (رعیت) بر حاکم به چشم می‌خورد که نقطه مقابل آن بیانگر تکالیف و وظایف حاکم نسبت به مردم است.</ref> و با استفاده از مفاد [[متون دینی]]، تکالیفی متوجه رهبری است که برخی از آنها عبارت‌اند از:
# [[امانتداری]]
# [[امانتداری]]
# [[عدالت‌خواهی]]
# [[عدالت‌خواهی]]
خط ۸۳: خط ۸۵:
# [[نصیحت]] و [[خیرخواهی]]
# [[نصیحت]] و [[خیرخواهی]]
# [[آموزش]] مسائل مورد نیاز [[جامعه]]
# [[آموزش]] مسائل مورد نیاز [[جامعه]]
# [[تربیت]]، [[اصلاح]] معایب و [[تزکیه نفوس]]: [[امام علی]]{{ع}} در یکی از سخنان خویش می‌فرمایند: {{متن حدیث|فَأَمَّا حَقُّكُمْ‏ عَلَيَّ‏ فَالنَّصِيحَةُ لَكُمْ‏ وَ تَوْفِيرُ فَيْئِكُمْ‏ عَلَيْكُمْ وَ تَعْلِيمُكُمْ كَيْلَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِيبُكُمْ كَيْمَا تَعْلَمُوا...}} <ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۳۴.</ref>؛ ای [[مردم]]، [[حق]] شما بر من این است که شما را به خیر و [[راستی]] نصیحت کنم، [[بیت‌المال]] را عادلانه میان شما قسمت کنم، شما را به [[علوم]] مورد نیاز آموزش دهم تا در [[نادانی]] و [[جهالت]] نمانید و شما را بر طریقه سالم زندگانی تربیت نمایم<ref>جهت مطالعه و کسب اطلاع بیشتر از حقوق مردم بر حاکم، مراجعه کنید به: نهج البلاغه، خطبه ۵۳؛ عهدنامه مالک اشتر و رساله حقوق امام سجاد{{ع}}.</ref>.<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۳۱۱.</ref>
# [[تربیت]]، [[اصلاح]] معایب و [[تزکیه نفوس]]: [[امام علی]]{{ع}} در یکی از سخنان خویش می‌فرمایند: {{متن حدیث|فَأَمَّا حَقُّكُمْ‏ عَلَيَّ‏ فَالنَّصِيحَةُ لَكُمْ‏ وَ تَوْفِيرُ فَيْئِكُمْ‏ عَلَيْكُمْ وَ تَعْلِيمُكُمْ كَيْلَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِيبُكُمْ كَيْمَا تَعْلَمُوا...}}<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۳۴.</ref>؛ ای [[مردم]]، [[حق]] شما بر من این است که شما را به خیر و [[راستی]] نصیحت کنم، [[بیت‌المال]] را عادلانه میان شما قسمت کنم، شما را به [[علوم]] مورد نیاز آموزش دهم تا در [[نادانی]] و [[جهالت]] نمانید و شما را بر طریقه سالم زندگانی تربیت نمایم<ref>جهت مطالعه و کسب اطلاع بیشتر از حقوق مردم بر حاکم، مراجعه کنید به: نهج البلاغه، خطبه ۵۳؛ عهدنامه مالک اشتر و رساله حقوق امام سجاد{{ع}}.</ref>.<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۳۱۱.</ref>


==تناسب اختیارات و [[وظایف]]==
== تناسب اختیارات و [[وظایف]] ==
با توجه به وظایف و [[تکالیف]] [[رهبری]] در [[نظام اسلامی]]، برای [[ولایت فقیه]]، اختیارات و بسط ید فوق چارچوب‌های متعارف، جهت اداره [[نظام]] لازم است. این سطح از اختیارات به “ولایت مطلقه فقیه” تعبیر می‌شود.
با توجه به وظایف و [[تکالیف]] [[رهبری]] در [[نظام اسلامی]]، برای [[ولایت فقیه]]، اختیارات و بسط ید فوق چارچوب‌های متعارف، جهت اداره [[نظام]] لازم است. این سطح از اختیارات به “ولایت مطلقه فقیه” تعبیر می‌شود.
پیش از پرداختن به تشریح و تبیین [[ولایت مطلقه فقیه]]، لازم است به این نکته اساسی توجه نمود که اختیارات مطلقه، [[امتیاز]] شخصی [[حاکم اسلامی]]، چارچوبه‌شکنی تجاوزکارانه از سوی وی به قصد [[جلب منافع]] اختصاصی ویژه و زیر پا نهادن [[منافع]] و [[مصالح عمومی]]، ملی و مکتبی نیست؛ بلکه تدبیری برای خروج از بحران‌ها، گذر از بن‌بست‌ها و حل معضلاتی است که در عمل گریبان‌گیر نظام اسلامی می‌شوند و جهت [[حفظ]] و تأمین [[مصالح مردم]] و [[مکتب]]، ضروری تلقی می‌شوند.
پیش از پرداختن به تشریح و تبیین [[ولایت مطلقه فقیه]]، لازم است به این نکته اساسی توجه نمود که اختیارات مطلقه، [[امتیاز]] شخصی [[حاکم اسلامی]]، چارچوبه‌شکنی تجاوزکارانه از سوی وی به قصد [[جلب منافع]] اختصاصی ویژه و زیر پا نهادن [[منافع]] و [[مصالح عمومی]]، ملی و مکتبی نیست؛ بلکه تدبیری برای خروج از بحران‌ها، گذر از بن‌بست‌ها و حل معضلاتی است که در عمل گریبان‌گیر نظام اسلامی می‌شوند و جهت [[حفظ]] و تأمین [[مصالح مردم]] و [[مکتب]]، ضروری تلقی می‌شوند.
دقت در نمونه‌ها و مصادیق [[اعمال]] [[ولایت مطلقه]]، در [[انقلاب اسلامی ایران]]، نشان دهنده این است که چنین اختیاری وسیله ارضای حسّ [[خودکامگی]] ولی‌فقیه [[عادل]] نیست؛ بلکه وسیله‌ای برای باز نمودن گره‌های [[کور]] اداره نظام و متوجه نمودن خیر آن به عموم جامعه و [[سرنوشت]] آن است؛ از جمله تشکیل [[مجمع]] [[تشخیص مصلحت]] [[نظام]] که برای رفع بن‌بست حاصله در رابطه قانونی بین مجلس [[شورای اسلامی]] و شورای [[نگهبان]]، جلوگیری از طرح استیضاح [[وزیر]] امور [[خارجه]] توسط مجلس، در قضیه مک فارلین، توسط [[حضرت]] [[امام خمینی]] [[قدس]] سرّه الشریف و همچنین [[دستور]] [[آزادی]] برخی محکومین عالی‌رتبه به تقاضای جمعی از [[کارگزاران]] نظام توسط [[مقام معظم رهبری]] حضرت [[آیت‌الله العظمی خامنه‌ای]] مدظله‌العالی به مثابه راه‌حل نهایی در روند [[تصمیم‌گیری]] عالی [[حکومت]]، توانست جلوی بحران‌ها و انسدادهای قانونی را بگیرد.
دقت در نمونه‌ها و مصادیق [[اعمال]] [[ولایت مطلقه]]، در [[انقلاب اسلامی ایران]]، نشان دهنده این است که چنین اختیاری وسیله ارضای حسّ [[خودکامگی]] ولی‌فقیه [[عادل]] نیست؛ بلکه وسیله‌ای برای باز نمودن گره‌های [[کور]] اداره نظام و متوجه نمودن خیر آن به عموم جامعه و [[سرنوشت]] آن است؛ از جمله تشکیل [[مجمع]] [[تشخیص مصلحت]] [[نظام]] که برای رفع بن‌بست حاصله در رابطه قانونی بین مجلس [[شورای اسلامی]] و شورای [[نگهبان]]، جلوگیری از طرح استیضاح [[وزیر]] امور [[خارجه]] توسط مجلس، در قضیه مک فارلین، توسط [[حضرت]] [[امام خمینی]] [[قدس]] سرّه الشریف و همچنین [[دستور]] [[آزادی]] برخی محکومین عالی‌رتبه به تقاضای جمعی از [[کارگزاران]] نظام توسط [[مقام معظم رهبری]] حضرت [[آیت‌الله العظمی خامنه‌ای]] مدظله‌العالی به مثابه راه‌حل نهایی در روند [[تصمیم‌گیری]] عالی [[حکومت]]، توانست جلوی بحران‌ها و انسدادهای قانونی را بگیرد.


ناگفته نماند که چنین مکانیزمی خاص [[جمهوری اسلامی]] و [[نظام حکومتی]] [[دینی]] نیست؛ بلکه [[کلیه]] [[نظام‌های سیاسی]] در مواقع خاص و [[بحرانی]] که روال عادی قانونی [[قدرت]] حل [[مشکلات]] را ندارد، به نوعی تصمیم‌گیری نهایی را به فرد یا گروه خاصی سپرده و [[منتظر]] طی شدن مراحل طبیعی امور نخواهند شد؛ چنانچه در بعضی کشورها شخص [[پادشاه]] یا [[رئیس]] [[جمهور]] و در برخی دیگر، شورای عالی [[امنیت]] یا [[کنگره]] و مجلس و در بعضی کشورها [[نظامیان]] عالی‌رتبه حرف آخر را در تصمیم‌گیری‌های کلان می‌زنند.
ناگفته نماند که چنین مکانیزمی خاص [[جمهوری اسلامی]] و [[نظام حکومتی]] [[دینی]] نیست؛ بلکه [[کلیه]] [[نظام‌های سیاسی]] در مواقع خاص و [[بحرانی]] که روال عادی قانونی [[قدرت]] حل [[مشکلات]] را ندارد، به نوعی تصمیم‌گیری نهایی را به فرد یا گروه خاصی سپرده و [[منتظر]] طی شدن مراحل طبیعی امور نخواهند شد؛ چنانچه در بعضی کشورها شخص [[پادشاه]] یا [[رئیس]] [[جمهور]] و در برخی دیگر، شورای عالی [[امنیت]] یا [[کنگره]] و مجلس و در بعضی کشورها [[نظامیان]] عالی‌رتبه حرف آخر را در تصمیم‌گیری‌های کلان می‌زنند.
امام خمینی فرموده‌اند: “حکومت که شعبه‌ای از [[ولایت مطلقه]] [[رسول الله]]{{صل}} است، یکی از [[احکام اولیه]] [[اسلام]] است و مقدم بر تمام [[احکام]] فرعیه، حتی [[نماز]] و [[روزه]] و [[حج]] است”<ref>صحیفه نور، ۱۶/۱۰/۱۳۶۶.</ref>. و یا با بیانی صریح‌تر فرموده‌اند: “آنچه گفته شده است که شاید مزارعه و مضاربه و امثال آنها با آن اختیارات از بین خواهد رفت، صریحاً عرض می‌کنم که فرضاً چنین باشد. این از [[اختیارات حکومت]] است و بالاتر از آن هم مسائلی است...”<ref>صحیفه نور، ۱۶/۱۰/۱۳۶۶.</ref>.<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۳۱۳.</ref>
امام خمینی فرموده‌اند: “حکومت که شعبه‌ای از [[ولایت مطلقه]] [[رسول الله]]{{صل}} است، یکی از [[احکام اولیه]] [[اسلام]] است و مقدم بر تمام [[احکام]] فرعیه، حتی [[نماز]] و [[روزه]] و [[حج]] است”<ref>صحیفه نور، ۱۶/۱۰/۱۳۶۶.</ref>. و یا با بیانی صریح‌تر فرموده‌اند: “آنچه گفته شده است که شاید مزارعه و مضاربه و امثال آنها با آن اختیارات از بین خواهد رفت، صریحاً عرض می‌کنم که فرضاً چنین باشد. این از [[اختیارات حکومت]] است و بالاتر از آن هم مسائلی است...”<ref>صحیفه نور، ۱۶/۱۰/۱۳۶۶.</ref>.<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۳۱۳.</ref>


===[[وظایف]] و اختیارات ولی فقیه===
=== نتیجه گیری ===
با توجه به آنچه در [[ادله ولایت فقیه]] [[گذشت]]، معلوم می‌شود که در [[زمان غیبت]]، [[مرجع]] [[مردم]] در مسائل گوناگون فردی و [[اجتماعی]]، [[فقیه جامع الشرائط]] است و [[امام]] [[معصوم]]، او را [[حاکم]] بر [[مردم]] قرار داده است. و مطابق فرموده [[امام]] [[معصوم]] سمت‌های سه‌گانه [[افتاء]]، [[قضا]] و [[حکومت]]، [[حق]] [[فقیه جامع الشرائط]] و بلکه [[وظیفه]] اوست. پس در [[زمان غیبت]]، [[فقیه]] به [[نیابت از امام]] در همه مسائل [[شرعی]] [[فتوا]] می‌دهد و در [[نزاع‌ها]]، بین طرفین [[قضاوت]] و [[داوری]] می‌کند و همگان موظفند [[داوری]] او را بپذیرند و براساس آن عمل کنند. همچنین [[قضاوت]] و [[داوری]] می‌کند و همگان موظفند [[داوری]] او را بپذیرند و براساس آن عمل کنند. همچنین در امر [[حکومت]] و [[تدبیر امور]] [[جامعه]]، [[سرپرستی]] [[مردم]] به عهده اوست و از سوی [[امام]]، [[جامعه]] را [[رهبری]] می‌کند و در همه امور که به [[اجتماع]] و [[جامعه اسلامی]] مربوط است، [[حکم]] او [[حکم امام]] است و باید پذیرفته شود<REF>برای مطالعۀ بیشتر ر.ک: [[حکومت اسلامی]]، ص ۲۱۴ به بعد.</REF>.<ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]]، جلد ۲ ص ۲۱۱-۲۲۰.</ref>
با توجه به آنچه در [[ادله ولایت فقیه]] [[گذشت]]، معلوم می‌شود که در [[زمان غیبت]]، [[مرجع]] [[مردم]] در مسائل گوناگون فردی و [[اجتماعی]]، [[فقیه جامع الشرائط]] است و [[امام]] [[معصوم]]، او را [[حاکم]] بر [[مردم]] قرار داده است. و مطابق فرموده [[امام]] [[معصوم]] سمت‌های سه‌گانه [[افتاء]]، [[قضا]] و [[حکومت]]، [[حق]] [[فقیه جامع الشرائط]] و بلکه [[وظیفه]] اوست. پس در [[زمان غیبت]]، [[فقیه]] به [[نیابت از امام]] در همه مسائل [[شرعی]] [[فتوا]] می‌دهد و در [[نزاع‌ها]]، بین طرفین [[قضاوت]] و [[داوری]] می‌کند و همگان موظفند [[داوری]] او را بپذیرند و براساس آن عمل کنند. همچنین [[قضاوت]] و [[داوری]] می‌کند و همگان موظفند [[داوری]] او را بپذیرند و براساس آن عمل کنند. همچنین در امر [[حکومت]] و [[تدبیر امور]] [[جامعه]]، [[سرپرستی]] [[مردم]] به عهده اوست و از سوی [[امام]]، [[جامعه]] را [[رهبری]] می‌کند و در همه امور که به [[اجتماع]] و [[جامعه اسلامی]] مربوط است، [[حکم]] او [[حکم امام]] است و باید پذیرفته شود<REF>برای مطالعۀ بیشتر ر.ک: [[حکومت اسلامی]]، ص ۲۱۴ به بعد.</REF>.<ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]]، جلد ۲ ص ۲۱۱-۲۲۰.</ref>


۱۲۹٬۷۴۳

ویرایش