جز
جایگزینی متن - 'هارون الرشید' به 'هارون الرشید'
جز (جایگزینی متن - '</div> <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">' به '</div>') |
جز (جایگزینی متن - 'هارون الرشید' به 'هارون الرشید') |
||
| خط ۴: | خط ۴: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
عیسی بن یزید جلودی، از [[سرداران]] بزرگ [[دستگاه خلافت]] عبّاسی در [[زمان]] [[هارون]] | عیسی بن یزید جلودی، از [[سرداران]] بزرگ [[دستگاه خلافت]] عبّاسی در [[زمان]] [[هارون الرشید]] و [[مأمون]]، و در عین حال از [[مخالفان]] سرسخت به [[خاندان]] [[اهل بیت]]{{عم}} و [[امامان شیعه]] بود. در [[منابع تاریخی]]، آنچه پیرامون [[عیسی]] جلودی ذکر شده، ماجرای مربوط به [[حمله]] ور شدن او به خانههای [[آل ابی طالب]]{{ع}} در [[مدینه]]، بدین شرح میباشد: «وقتی [[محمد بن جعفر بن محمد]]{{ع}} در مدینه بر علیه [[عباسیان]] [[قیام]] کرد، جلودی به [[دستور]] هارون الرشید با سپاهی بزرگ به مدینه رفت تا این قیام را [[سرکوب]] نماید. او دستور داشت در صورت [[پیروزی]] بر محمّد بن جعفر{{ع}}، سر از تن او جدا کرده و خانههای آل ابی طالب{{ع}} را [[غارت]] و هر چه از طلا و [[زیور]] و اثاث و [[لباس]] است برگیرند و تنها یک [[پوشش]] بر تن [[زنان]] باقی بگذارند. آن هنگام [[امام کاظم]]{{ع}} در زندانهای [[بغداد]] به سر میبردند و [[امام رضا]]{{ع}} [[وظیفه]] [[سرپرستی]] [[خانواده]] را بر عهده داشتند. هنگامی که جلودی به [[خانه امام]] کاظم{{ع}} حمله برد، امام رضا{{ع}} زنان را به خانهای برد و درب را بر آنها بست و خود به صورت دژی محکم پشت درب ایستادند. جلودی با دیدن این صحنه، خواست خود به اطاق وارد شود و لباس و زیور زنان را بستاند که [[امام]]{{ع}} به شدت [[امتناع]] کردند و فرمودند: من خود به اطاق میروم و لباس و زیور زنان را میآورم و [[سوگند]] میخورم که چیزی را باقی نگذارم. هر چند جلودی این امر را در ابتدا نمیپذیرفت و تلاش میکرد که خود به اطاق وارد شود، سرانجام در برابر [[استقامت]] امام{{ع}} تاب نیاورد و بدین امر [[راضی]] شد. امام{{ع}} لباس و زیور آلات زنان را به نزد جلودی آورد»<ref>عیون اخبار الرضا{{ع}}، ج۲، باب ۴۰، ص۳۶۷-۳۶۸.</ref>. | ||
دومین ماجرا، مربوط به [[مراسم]] [[ولایتعهدی امام رضا]]{{ع}} است. جلودی از کسانی بود که به امر ولا یتعهدی امام{{ع}} معترض شد و [[مخالفت]] خویش را برای [[بیعت با امام]]{{ع}}، اعلام نمود. بنابراین، [[مأمون]] او را به اتفاق چند مخالف دیگر، به مدت یک سال به [[زندان]] انداخت و بعد از گذشت این مدت، وقتی جلودی را [[آزاد]] کردند و به حضور مأمون حاضر شد، [[امام رضا]]{{ع}} با دیدن جلودی به مأمون فرمودند: این پیرمرد را به خاطر من ببخشید. مأمون گفت: سرورم! این همان کس میباشد که با [[آل علی]]{{ع}} آن چنان که دیدی، کرد. جلودی به امام رضا{{ع}} نگاه میکرد و [[امام]]{{ع}} باری دیگر از مأمون تقاضای [[بخشش]] نمودند. جلودی که سابقه خرابی نسبت به برخورد با [[خاندان]] [[اهل بیت]]{{ع}} داشت، [[گمان]] کرد که امام رضا{{ع}} با این سخنان، مأمون را به کشتن او [[ترغیب]] میکند؛ بنابراین به مأمون گفت: یا [[أمیر المؤمنین]]! تو را به [[خدا]] و به خاطر خدمتی که به پدرتان [[رشید]] کردم، خواسته این مرد را نسبت به من قبول نفرمایید. مأمون هم خواسته او را قبول کرد و [[دستور]] داد تا گردن او را بزنند<ref>عیون اخبار الرضا{{ع}}، ج۲، باب ۴۰، ص۳۶۸-۳۶۹.</ref>. | دومین ماجرا، مربوط به [[مراسم]] [[ولایتعهدی امام رضا]]{{ع}} است. جلودی از کسانی بود که به امر ولا یتعهدی امام{{ع}} معترض شد و [[مخالفت]] خویش را برای [[بیعت با امام]]{{ع}}، اعلام نمود. بنابراین، [[مأمون]] او را به اتفاق چند مخالف دیگر، به مدت یک سال به [[زندان]] انداخت و بعد از گذشت این مدت، وقتی جلودی را [[آزاد]] کردند و به حضور مأمون حاضر شد، [[امام رضا]]{{ع}} با دیدن جلودی به مأمون فرمودند: این پیرمرد را به خاطر من ببخشید. مأمون گفت: سرورم! این همان کس میباشد که با [[آل علی]]{{ع}} آن چنان که دیدی، کرد. جلودی به امام رضا{{ع}} نگاه میکرد و [[امام]]{{ع}} باری دیگر از مأمون تقاضای [[بخشش]] نمودند. جلودی که سابقه خرابی نسبت به برخورد با [[خاندان]] [[اهل بیت]]{{ع}} داشت، [[گمان]] کرد که امام رضا{{ع}} با این سخنان، مأمون را به کشتن او [[ترغیب]] میکند؛ بنابراین به مأمون گفت: یا [[أمیر المؤمنین]]! تو را به [[خدا]] و به خاطر خدمتی که به پدرتان [[رشید]] کردم، خواسته این مرد را نسبت به من قبول نفرمایید. مأمون هم خواسته او را قبول کرد و [[دستور]] داد تا گردن او را بزنند<ref>عیون اخبار الرضا{{ع}}، ج۲، باب ۴۰، ص۳۶۸-۳۶۹.</ref>. | ||