←امام محمّد تقی{{ع}}
خط ۳۴: | خط ۳۴: | ||
به [[نقل]] از "[[حسن بشّار]]" [[حضرت رضا]]{{ع}} فرمود: "[[عبدالله]]، [[محمّد]] را به [[قتل]] میرساند. پرسیدم: [[عبدالله]] پسر [[هارون]] برادرش را میکشد؟ فرمود: آری!؟ [[عبدالله]] که در [[خراسان]] است، [[محمّد]] [[فرزند]] [[زبیده]] را در [[بغداد]] به [[قتل]] خواهد رساند"<ref>مقاتل الطالبیین، ص۲۹۸.</ref>. | به [[نقل]] از "[[حسن بشّار]]" [[حضرت رضا]]{{ع}} فرمود: "[[عبدالله]]، [[محمّد]] را به [[قتل]] میرساند. پرسیدم: [[عبدالله]] پسر [[هارون]] برادرش را میکشد؟ فرمود: آری!؟ [[عبدالله]] که در [[خراسان]] است، [[محمّد]] [[فرزند]] [[زبیده]] را در [[بغداد]] به [[قتل]] خواهد رساند"<ref>مقاتل الطالبیین، ص۲۹۸.</ref>. | ||
===[[امام | ===[[امام محمد تقی]]{{ع}}=== | ||
[[عمران بن محمّد اشعری]] میگوید: "[[خدمت]] [[حضرت جواد]] مشرّف شدم... عرض کردم: [[ام الحسن]] [[سلام]] رسانید و تقاضا کرد یکی از لباسهایت را به او عطا کنی تا کفنش قرار دهد. فرمود: "بینیاز شد". من خارج شدم؛ ولی غرض [[حضرت]] را نفهمیدم تا خبر رسید که امّالحسن سیزده روز قبل از [[دنیا]] رفته است<ref>اثبات الهداة، ج۶، ص۱۸۶.</ref>. | [[عمران بن محمّد اشعری]] میگوید: "[[خدمت]] [[حضرت جواد]] مشرّف شدم... عرض کردم: [[ام الحسن]] [[سلام]] رسانید و تقاضا کرد یکی از لباسهایت را به او عطا کنی تا کفنش قرار دهد. فرمود: "بینیاز شد". من خارج شدم؛ ولی غرض [[حضرت]] را نفهمیدم تا خبر رسید که امّالحسن سیزده روز قبل از [[دنیا]] رفته است<ref>اثبات الهداة، ج۶، ص۱۸۶.</ref>. | ||