←عبدالقیس و نبرد صفین
(صفحهای تازه حاوی «{{امامت}} {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = عبدالقیس | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} == نسب عبد القیس == عبد القیس در شمار قبایل عدنانی و از شاخههای قبائل ربیعه است که نسب از مردی به نام عبد القیس بن أفصی بن دعمی بن جدیلة بن أسد بن...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۸۳: | خط ۸۳: | ||
== عبدالقیس و [[نبرد صفین]] == | == عبدالقیس و [[نبرد صفین]] == | ||
گرچه [[فتنه]] جمل فرونشانده شد اما مانع عمده در راه [[اعمال]] [[حاکمیت]] کامل [[امام علی]]{{ع}} بر تمامی قلمرو [[اسلامی]] همچنان وجود داشت. زمانی که [[خراسان]]، حرمین، عمان، یمامه، [[کوفه]]، [[بصره]] و سایر نواحی، [[مطیع]] [[امر]] امام علی{{ع}} بودند، تنها [[سرزمین شام]] بود که از در [[مخالفت]] درآمد.<ref> دینوری، اخبار الطوال، ص۱۹۴.</ref> این [[تقابل]]، [[نبرد صفین]] را در پی آورد. در [[بصره]] و در پی قرائت [[نامه]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در فرا خواندن [[مردم]] جهت [[نبرد]] با [[معاویه]] و [[سپاهیان]] شامی او، از سوی [[ابن عباس]] -[[والی]] [[حضرت]] در این [[شهر]]- و سپس سخنان ابن عباس در [[دعوت]] مردم بدین امر، سران بصره از جمله [[عمرو بن مرجوم عبدی]] -بزرگ [[عبدالقیس]] در این شهر-، سخنانی را در [[اجابت]] این دعوت و [[اطاعت]] از [[فرمان]] امیرالمؤمنین{{ع}} ایراد نمودند.<ref> یوسفی غروی، موسوعة الیوسفی، ج۵، ص۷۳.</ref> در آوردگاه [[صفین]]،در پی [[قطعی]] شدن [[جنگ]]، [[امام علی]])ع(، جناح راست [[سپاه]] خویش را با اتکا به رزم آوران بنی [[ربیعه]] و بطونش از جمله عبدالقیس [[استوار]] ساخت و [[عبدالله بن عباس]] را [[فرمانده]] ایشان قرار داد و در ردههای [[پایینتر]] [[فرماندهی]] این جناح، برخی از مردم این [[قوم]] را سمت فرماندهی داد. پس صعصة بن صوحان را بر ربیعه [[کوفه]] گماشت<ref> یوسفی غروی، موسوعة الیوسفی، ج۵، ص۱۲۸.</ref>-<ref> علی کورانی عاملی، سلسلة القبائل العربیة فی العراق، ج۳، ص۳۸-۳۹.</ref> و فرماندهی پیادگانِ [[جناح چپ]] را به [[حارث بن مره عبدی]] سپرد.<ref> دینوری، اخبار الطوال، ص۲۱۲.</ref> همچنین، با [[پشتیبانی]] عبدالقیسیهای [[کوفی]] به [[ریاست]] [[عبدالله بن طفیل]] و عبدالقیسیهای [[بصری]] به [[رهبری]] [[عمر]] و بن [[حنظله]] [[لشکریان]] خویش را تقویت کرد.<ref> دینوری، اخبار الطوال، ص۲۱۳.</ref>حملات پی در پی [[قبایل]] ربیعه (عبدالقیس) بر صفوف [[سپاه معاویه]]، عرصه را چنان بر [[شامیان]] تنگ کرد که عمروبن عاص به معاویه گفت: «امروز [[میسره]] علی قوتی دارد از ربیعه؛ و ایشان اخوال مناند. [[اندیشه]] میکنم که بروم و با ایشان کلمه ای گویم؛ باشد که [[طایفه]] ای را سر بتابانم و در [[لشکر]] تو آرم و به [[خدمت]] باز دارم. پس [[عمروعاص]] با اجازه معاویه، نزد [[سپاه عراق]] آمد و از بنی ربیعه سخنگو خواست. [[عقیل]] بن نویره از عبدالقیس پیش آمد و سخن پرداخت که: در [[حرب]] [[جمل]]، [[سعادت]] [[خدمت]] و [[شرف]] موافقت [[امیرالمؤمنین]] یافته ام و در آن مصاف مردیها کرده و مبارزتها نموده؛ امروز اگر در میان این [[لشکر]] انبوه، هیچ کس تو را دشمنتر از من بودی، من پیش تو نیامدی.<ref> ابن اعثم، الفتوح، ترجمه، ص۶۲۰.</ref> طحل بن [[اسود]] از بنی [[ربیعه]] و مردانی از بنی عنتره و بنی مضم هم [[عمرو بن عاص]] را با [[تندی]] جواب دادند<ref> ابن اعثم، الفتوح، ترجمه، ص۶۲۱-۶۲۲.</ref> و او را با [[سرافکندگی]] سوی [[معاویه]] فرستادند.<ref> بهادر قیم، مسعود و لی زاده، نقش و عملکرد قبیله عبدالقیس در روند تحولات سیاسی جهان اسلام، ص۱۴۴.</ref> در [[روز]] پنجم [[نبرد صفین]] و نیز روز نهم -که یکی از سختترین روزهای نبرد صفین بود-، [[قبایل]] ربیعه و از جمله [[عبدالقیس]] به [[فرماندهی]] [[عبدالله بن عباس]] بارها در برابر حملات شدید [[سپاه]] [[حمیریان]] [[شام]] به فرماندهی [[ذوالکلاع حمیری]] و [[عبیدالله بن عمر]] [[ایستادگی]] کردند<ref> یوسفی غروی، موسوعة الیوسفی، ج۵، ص۱۵۵.</ref> مردان ربیعه -از جمله [[رزمندگان]] عبدالقبس- پس از [[شهادت]] پرچمدارشان [[ابوعرفاء جبلة بن عطیة ذهلی]] به شدت بر صفوف [[اهل شام]] و حمیریان [[یورش]] آوردند؛ چندان که کشتههای دو طرف فزونی گرفت و [[زیاد بن خصفه تیمی]] –از [[تیم]] اللات از بطون [[قبیله ربیعه]]- از نابودی قبیله ربیعه ترسید و به قومش ندا در داد که به کمک ایشان بشتابند و [[ذوالکلاع]] و عبیدالله را عقب برانند و گرنه ربیعه هلاک میشود. پس سواران عبدالقیس چونان ابری سیاه بر [[میمنه]] [[سپاه معاویه]] وذوالکلاع و [[یاران]] حمیریاش تاختند. [[جنگ]] بالا گرفت تا این که ذوالکلاع کشته شد.<ref> نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۹۷؛ یوسفی غروی، موسوعة الیوسفی، ج۵، ص۱۵۵.</ref>-<ref> علی کورانی عاملی، سلسلة القبائل العربیة فی العراق، ج۳، ص۳۹-۴۰.</ref> و عبیدالله بن عمر به ضربت عبدالله بن سوار [[عبدی]] به [[قتل]] رسید.<ref> بلعمی، ترجمه تاریخ طبری، ص۱۹۳.</ref> از افتخارات قبیله ربیعه و اذنابش در این [[جنگ]] همین بس که علی{{ع}} از آنان به عنوان «[[زره]] و نیزه »خود یاد کردند.<ref> نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۰۲.</ref> بیتردید، با [[جانبازی]] و [[فداکاری]] چنین قبایلی بود که [[مالک اشتر]] تا نزدیکیهای [[خیمه]] سرای [[معاویه]] و سران [[شام]] پیش رفت که اگر [[توطئه]] افراشتن قرآنها بر سر نیزه نبود، کار [[سپاه شام]] یکسره میشد اما [[نیرنگ]] [[عمروعاص]] کار ساز گردید و شکافی [[عظیم]] در [[سپاه عراق]] پدیدار شد و ماجرای [[حکمیت]] که در باب آن سخنها رفته، به وقوع پیوست. وقوع این حادثه، دلهای سران [[عبدالقیس]] را به درد آورد. آنها پیرامون [[وجود امام]] علی{{ع}} گرد آمدند و [[اطاعت]] و [[فرمانبرداری]] خویش را ابراز داشتند. [[صعصعه]] سخنور عبدالقیس، چنین بر زبان راند: «ای [[امیرالمؤمنین]]! دلهای ما به [[طاعت]] تو منشرح است و بصائر ما در [[جنگ با دشمنان]] تو نافذ؛ تو [[والی]] و ما [[رعیت]]؛ تو از ما داناتری به [[حکم]] و تقدیر [[خدای تعالی]] در میان ما».<ref> ابن اعثم، الفتوح، ترجمه، ص۶۲۲.</ref> [[حارث بن مره عبدی]] هم سر رشته سخن به دست گرفت و گفت: «جماعتیاند که آنچه میگویند، نمیکنند و قومیاند که چیزی که میخواهند کنند، نمیتوانند کرد. [[منفعت]] تو از آن کس حاصل تواند بود که آنچه بتوانند کرد، بکنند و این [[طایفه]] نمیماندند و کسی نیست که بر قول و عمل او اعتمادی توان کرد. ما تو را [[مخالفت]] نخواهیم کرد در آنچه تو برای [[خدا]] با معاویه[[جنگ]] کنی و میدانیم که معاویه برای [[دنیا]] با تو [[جنگ]] میکند. اگر تو این قضیت که در آن سخن میرود کراهیت میداری، [[سخن]] ایشان قبول مکن، آنچه گذشت، گذشت. کار از سرگیریم و با ایشان جنگ میکنیم تا خدای تعالی میان ما و ایشان حکم کند». <ref> ابن اعثم، الفتوح، ترجمه، ص۶۲۲.</ref> در آن میان، هر کسی، سخنی در معنی قبول نکردن [[رأی]] حکمین و [[ترغیب]] [[امام]] به ادامه [[نبرد]] بر زبان میآورد. به [[یقین]] [[نبرد صفین]]، اوج درخشش [[قبیله]] بنی [[عبدالقیس]] بن افصی در [[دفاع از امام]] [[شیعه]] بود.<ref> بهادر قیم، مسعود و لی زاده، نقش و عملکرد قبیله عبدالقیس در روند تحولات سیاسی جهان اسلام، ص۱۴۵.</ref> | گرچه [[فتنه]] جمل فرونشانده شد اما مانع عمده در راه [[اعمال]] [[حاکمیت]] کامل [[امام علی]]{{ع}} بر تمامی قلمرو [[اسلامی]] همچنان وجود داشت. زمانی که [[خراسان]]، حرمین، عمان، یمامه، [[کوفه]]، [[بصره]] و سایر نواحی، [[مطیع]] [[امر]] امام علی{{ع}} بودند، تنها [[سرزمین شام]] بود که از در [[مخالفت]] درآمد.<ref> دینوری، اخبار الطوال، ص۱۹۴.</ref> این [[تقابل]]، [[نبرد صفین]] را در پی آورد. در [[بصره]] و در پی قرائت [[نامه]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در فرا خواندن [[مردم]] جهت [[نبرد]] با [[معاویه]] و [[سپاهیان]] شامی او، از سوی [[ابن عباس]] -[[والی]] [[حضرت]] در این [[شهر]]- و سپس سخنان ابن عباس در [[دعوت]] مردم بدین امر، سران بصره از جمله [[عمرو بن مرجوم عبدی]] - بزرگ [[عبدالقیس]] در این شهر-، سخنانی را در [[اجابت]] این دعوت و [[اطاعت]] از [[فرمان]] امیرالمؤمنین{{ع}} ایراد نمودند.<ref> یوسفی غروی، موسوعة الیوسفی، ج۵، ص۷۳.</ref> در آوردگاه [[صفین]]،در پی [[قطعی]] شدن [[جنگ]]، [[امام علی]])ع(، جناح راست [[سپاه]] خویش را با اتکا به رزم آوران بنی [[ربیعه]] و بطونش از جمله عبدالقیس [[استوار]] ساخت و [[عبدالله بن عباس]] را [[فرمانده]] ایشان قرار داد و در ردههای [[پایینتر]] [[فرماندهی]] این جناح، برخی از مردم این [[قوم]] را سمت فرماندهی داد. پس صعصة بن صوحان را بر ربیعه [[کوفه]] گماشت<ref> یوسفی غروی، موسوعة الیوسفی، ج۵، ص۱۲۸.</ref>-<ref> علی کورانی عاملی، سلسلة القبائل العربیة فی العراق، ج۳، ص۳۸-۳۹.</ref> و فرماندهی پیادگانِ [[جناح چپ]] را به [[حارث بن مره عبدی]] سپرد.<ref> دینوری، اخبار الطوال، ص۲۱۲.</ref> همچنین، با [[پشتیبانی]] عبدالقیسیهای [[کوفی]] به [[ریاست]] [[عبدالله بن طفیل]] و عبدالقیسیهای [[بصری]] به [[رهبری]] [[عمر]] و بن [[حنظله]] [[لشکریان]] خویش را تقویت کرد.<ref> دینوری، اخبار الطوال، ص۲۱۳.</ref>حملات پی در پی [[قبایل]] ربیعه (عبدالقیس) بر صفوف [[سپاه معاویه]]، عرصه را چنان بر [[شامیان]] تنگ کرد که عمروبن عاص به معاویه گفت: «امروز [[میسره]] علی قوتی دارد از ربیعه؛ و ایشان اخوال مناند. [[اندیشه]] میکنم که بروم و با ایشان کلمه ای گویم؛ باشد که [[طایفه]] ای را سر بتابانم و در [[لشکر]] تو آرم و به [[خدمت]] باز دارم. پس [[عمروعاص]] با اجازه معاویه، نزد [[سپاه عراق]] آمد و از بنی ربیعه سخنگو خواست. [[عقیل]] بن نویره از عبدالقیس پیش آمد و سخن پرداخت که: در [[حرب]] [[جمل]]، [[سعادت]] [[خدمت]] و [[شرف]] موافقت [[امیرالمؤمنین]] یافته ام و در آن مصاف مردیها کرده و مبارزتها نموده؛ امروز اگر در میان این [[لشکر]] انبوه، هیچ کس تو را دشمنتر از من بودی، من پیش تو نیامدی.<ref> ابن اعثم، الفتوح، ترجمه، ص۶۲۰.</ref> طحل بن [[اسود]] از بنی [[ربیعه]] و مردانی از بنی عنتره و بنی مضم هم [[عمرو بن عاص]] را با [[تندی]] جواب دادند<ref> ابن اعثم، الفتوح، ترجمه، ص۶۲۱-۶۲۲.</ref> و او را با [[سرافکندگی]] سوی [[معاویه]] فرستادند.<ref> بهادر قیم، مسعود و لی زاده، نقش و عملکرد قبیله عبدالقیس در روند تحولات سیاسی جهان اسلام، ص۱۴۴.</ref> در [[روز]] پنجم [[نبرد صفین]] و نیز روز نهم -که یکی از سختترین روزهای نبرد صفین بود-، [[قبایل]] ربیعه و از جمله [[عبدالقیس]] به [[فرماندهی]] [[عبدالله بن عباس]] بارها در برابر حملات شدید [[سپاه]] [[حمیریان]] [[شام]] به فرماندهی [[ذوالکلاع حمیری]] و [[عبیدالله بن عمر]] [[ایستادگی]] کردند<ref> یوسفی غروی، موسوعة الیوسفی، ج۵، ص۱۵۵.</ref> مردان ربیعه -از جمله [[رزمندگان]] عبدالقبس- پس از [[شهادت]] پرچمدارشان [[ابوعرفاء جبلة بن عطیة ذهلی]] به شدت بر صفوف [[اهل شام]] و حمیریان [[یورش]] آوردند؛ چندان که کشتههای دو طرف فزونی گرفت و [[زیاد بن خصفه تیمی]] –از [[تیم]] اللات از بطون [[قبیله ربیعه]]- از نابودی قبیله ربیعه ترسید و به قومش ندا در داد که به کمک ایشان بشتابند و [[ذوالکلاع]] و عبیدالله را عقب برانند و گرنه ربیعه هلاک میشود. پس سواران عبدالقیس چونان ابری سیاه بر [[میمنه]] [[سپاه معاویه]] وذوالکلاع و [[یاران]] حمیریاش تاختند. [[جنگ]] بالا گرفت تا این که ذوالکلاع کشته شد.<ref> نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۹۷؛ یوسفی غروی، موسوعة الیوسفی، ج۵، ص۱۵۵.</ref>-<ref> علی کورانی عاملی، سلسلة القبائل العربیة فی العراق، ج۳، ص۳۹-۴۰.</ref> و عبیدالله بن عمر به ضربت عبدالله بن سوار [[عبدی]] به [[قتل]] رسید.<ref> بلعمی، ترجمه تاریخ طبری، ص۱۹۳.</ref> از افتخارات قبیله ربیعه و اذنابش در این [[جنگ]] همین بس که علی{{ع}} از آنان به عنوان «[[زره]] و نیزه »خود یاد کردند.<ref> نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۰۲.</ref> بیتردید، با [[جانبازی]] و [[فداکاری]] چنین قبایلی بود که [[مالک اشتر]] تا نزدیکیهای [[خیمه]] سرای [[معاویه]] و سران [[شام]] پیش رفت که اگر [[توطئه]] افراشتن قرآنها بر سر نیزه نبود، کار [[سپاه شام]] یکسره میشد اما [[نیرنگ]] [[عمروعاص]] کار ساز گردید و شکافی [[عظیم]] در [[سپاه عراق]] پدیدار شد و ماجرای [[حکمیت]] که در باب آن سخنها رفته، به وقوع پیوست. وقوع این حادثه، دلهای سران [[عبدالقیس]] را به درد آورد. آنها پیرامون [[وجود امام]] علی{{ع}} گرد آمدند و [[اطاعت]] و [[فرمانبرداری]] خویش را ابراز داشتند. [[صعصعه]] سخنور عبدالقیس، چنین بر زبان راند: «ای [[امیرالمؤمنین]]! دلهای ما به [[طاعت]] تو منشرح است و بصائر ما در [[جنگ با دشمنان]] تو نافذ؛ تو [[والی]] و ما [[رعیت]]؛ تو از ما داناتری به [[حکم]] و تقدیر [[خدای تعالی]] در میان ما».<ref> ابن اعثم، الفتوح، ترجمه، ص۶۲۲.</ref> [[حارث بن مره عبدی]] هم سر رشته سخن به دست گرفت و گفت: «جماعتیاند که آنچه میگویند، نمیکنند و قومیاند که چیزی که میخواهند کنند، نمیتوانند کرد. [[منفعت]] تو از آن کس حاصل تواند بود که آنچه بتوانند کرد، بکنند و این [[طایفه]] نمیماندند و کسی نیست که بر قول و عمل او اعتمادی توان کرد. ما تو را [[مخالفت]] نخواهیم کرد در آنچه تو برای [[خدا]] با معاویه[[جنگ]] کنی و میدانیم که معاویه برای [[دنیا]] با تو [[جنگ]] میکند. اگر تو این قضیت که در آن سخن میرود کراهیت میداری، [[سخن]] ایشان قبول مکن، آنچه گذشت، گذشت. کار از سرگیریم و با ایشان جنگ میکنیم تا خدای تعالی میان ما و ایشان حکم کند». <ref> ابن اعثم، الفتوح، ترجمه، ص۶۲۲.</ref> در آن میان، هر کسی، سخنی در معنی قبول نکردن [[رأی]] حکمین و [[ترغیب]] [[امام]] به ادامه [[نبرد]] بر زبان میآورد. به [[یقین]] [[نبرد صفین]]، اوج درخشش [[قبیله]] بنی [[عبدالقیس]] بن افصی در [[دفاع از امام]] [[شیعه]] بود.<ref> بهادر قیم، مسعود و لی زاده، نقش و عملکرد قبیله عبدالقیس در روند تحولات سیاسی جهان اسلام، ص۱۴۵.</ref> | ||
عبدالقیس و [[نبرد]] با [[خوارج]] | عبدالقیس و [[نبرد]] با [[خوارج]] | ||
| خط ۱۰۷: | خط ۱۰۷: | ||
نتیجه گیری | نتیجه گیری | ||
[[مهاجرت]] [[آل]] عبدالقیس از تهامه به سوی عمان و [[بحرین]] و برقراری [[روابط سیاسی]]- نظامی، مذهبی- [[تجاری]] با [[ایرانیان]] ساکن در این [[سرزمینها]] و فراسوی خلیج [[فارس]]، سرآغاز فصل جدیدی از دگرگونیهای [[سیاسی]]، نظامی، [[نژادی]]، [[دینی]] در منطقه خلیج فارس گردید که با یک روند [[تاریخی]] به [[تولد]] یک نوع [[فرهنگ]] [[ایرانی]]- [[عربی]] منجر شد. بنو عبدالقیس متأثر از زبان و [[ادب]] ایرانی، بسیاری از واژگان ایرانیان را پذیرفت و در [[ارتباط]] با این [[قوم]]، ذائقه و قریحه [[شاعری]] شان تقویت شد و [[شاعران]] پر آوازه ای همچون مثقب العبدی، ممزق العبدی به [[جامعه]] ادبی [[شبه جزیره عربی]] تقدیم کردند. در بعد دینی، بسیاری از [[باورهای دینی]] ایرانیان) زرتشتیگری و مانویت) دراندیشه [[عرب]] بحرین و عمان، جای پایی مناسب برای خویش یافت و حریفی [[قوی]] پنچه برای [[دیانت]] عیسوی در سواحل خلیج فارس گشت. بنی عبدالقیس با [[طیب]] خاطری که در گرویدن به [[اسلام]] داشتند و نیز نقش بسیار مهمی که در [[سرکوب]] [[مرتدان]] ایفا کردند، دارای وجهه مثبتی در نزد [[مسلمانان]] شدند و به دلیل آشنائی با موقعیت طبیعی - [[انسانی]] ایالتهای جنوبی [[امپراتوری]] [[ایران]]، طلایه دار [[فتوحات اسلامی]] در سرزمینهای [[ایرانی]] خلیج [[فارس]] گردیدند. این [[قبیله]]، از [[دوران پیامبر]]{{صل}} با [[اهل بیت]]{{ع}} ایشان، رابطه [[حسنه]] برقرار کرد و در فردای بعد از [[رحلت]] آن [[حضرت]]، بهویژه در عصر [[حکومت امام علی]])ع(، در بسیاری از [[جنگها]] جانفشانی نمود. اگر چه بعد از [[شهادت امام]]{{ع}}، شرایط به گونه ای پیش رفت که [[قدرت سیاسی]] از دست [[امامان شیعه]] خارج شد و حضور مؤثر [[سیاسی]] - [[شیعی]] اینان کم رنگ گردید اما با این وجود، در بسیاری از جنبشهای شیعی همانند [[واقعه کربلا]]، قیامهای [[توابین]] و مختار ثقفی حضوری فعال داشتند. این سخنان به این معنی نیست که تمام اهالی این [[قبایل]] دارای گرایشهای شیعی بودهاند بلکه گروههایی از اینان نیز در جبهههای [[متخاصم]]، رو در روی [[برادران]] عبدالقیسی خود در نبردهای: [[صفین]]، [[عاشورا]]، نبردهای [[ابن زبیر]] با مختار و قیامهای نافرجام [[خوارج]] [[شمشیر]] کشیدند و [[خون]] برادران خویش را بر [[زمین]] ریختند. با این وجود، [[گرایش]] اغلب بنی عبدالقیس به [[تشیع]]، سبب شد که [[شیعیان]] در سواحل شرقی [[عربستان]] ریشه بدوانند و حتی سواحل شمالی خلیج فارس را با [[مکتب تشیع]] آشنا کنند. منشأ [[عربی]] تشیع در این منطقه به حدی واضح است که کسی نمیتواند ادعا کند که [[رشد]] و گسترش [[شیعه]] در کرانههای جنوبی خلیج فارس دارای ریشه غیر عربی است.<ref> بهادر قیم، مسعود و لی زاده، نقش و عملکرد قبیله عبدالقیس در روند تحولات سیاسی جهان اسلام، ص۱۴۶-۱۴۷.</ref>-<ref> برای مطالعه بیشتر در باره نقش عبدالقیس در تشیع و آثار تمدنی ایشان ر. ک. نعمت الله صفری فروشانی، مهدی سلیمانی آشتیانی، نقش قبیله شیعی بنو عبدالقیس در حیات فرهنگی و اجتماعی کوفه در عصر حضور ائمه{{ع}}، ص۶۳-۶۸.</ref> | [[مهاجرت]] [[آل]] عبدالقیس از تهامه به سوی عمان و [[بحرین]] و برقراری [[روابط سیاسی]]- نظامی، مذهبی- [[تجاری]] با [[ایرانیان]] ساکن در این [[سرزمینها]] و فراسوی خلیج [[فارس]]، سرآغاز فصل جدیدی از دگرگونیهای [[سیاسی]]، نظامی، [[نژادی]]، [[دینی]] در منطقه خلیج فارس گردید که با یک روند [[تاریخی]] به [[تولد]] یک نوع [[فرهنگ]] [[ایرانی]]- [[عربی]] منجر شد. بنو عبدالقیس متأثر از زبان و [[ادب]] ایرانی، بسیاری از واژگان ایرانیان را پذیرفت و در [[ارتباط]] با این [[قوم]]، ذائقه و قریحه [[شاعری]] شان تقویت شد و [[شاعران]] پر آوازه ای همچون مثقب العبدی، ممزق العبدی به [[جامعه]] ادبی [[شبه جزیره عربی]] تقدیم کردند. در بعد دینی، بسیاری از [[باورهای دینی]] ایرانیان) زرتشتیگری و مانویت) دراندیشه [[عرب]] بحرین و عمان، جای پایی مناسب برای خویش یافت و حریفی [[قوی]] پنچه برای [[دیانت]] عیسوی در سواحل خلیج فارس گشت. بنی عبدالقیس با [[طیب]] خاطری که در گرویدن به [[اسلام]] داشتند و نیز نقش بسیار مهمی که در [[سرکوب]] [[مرتدان]] ایفا کردند، دارای وجهه مثبتی در نزد [[مسلمانان]] شدند و به دلیل آشنائی با موقعیت طبیعی - [[انسانی]] ایالتهای جنوبی [[امپراتوری]] [[ایران]]، طلایه دار [[فتوحات اسلامی]] در سرزمینهای [[ایرانی]] خلیج [[فارس]] گردیدند. این [[قبیله]]، از [[دوران پیامبر]]{{صل}} با [[اهل بیت]]{{ع}} ایشان، رابطه [[حسنه]] برقرار کرد و در فردای بعد از [[رحلت]] آن [[حضرت]]، بهویژه در عصر [[حکومت امام علی]])ع(، در بسیاری از [[جنگها]] جانفشانی نمود. اگر چه بعد از [[شهادت امام]]{{ع}}، شرایط به گونه ای پیش رفت که [[قدرت سیاسی]] از دست [[امامان شیعه]] خارج شد و حضور مؤثر [[سیاسی]] - [[شیعی]] اینان کم رنگ گردید اما با این وجود، در بسیاری از جنبشهای شیعی همانند [[واقعه کربلا]]، قیامهای [[توابین]] و مختار ثقفی حضوری فعال داشتند. این سخنان به این معنی نیست که تمام اهالی این [[قبایل]] دارای گرایشهای شیعی بودهاند بلکه گروههایی از اینان نیز در جبهههای [[متخاصم]]، رو در روی [[برادران]] عبدالقیسی خود در نبردهای: [[صفین]]، [[عاشورا]]، نبردهای [[ابن زبیر]] با مختار و قیامهای نافرجام [[خوارج]] [[شمشیر]] کشیدند و [[خون]] برادران خویش را بر [[زمین]] ریختند. با این وجود، [[گرایش]] اغلب بنی عبدالقیس به [[تشیع]]، سبب شد که [[شیعیان]] در سواحل شرقی [[عربستان]] ریشه بدوانند و حتی سواحل شمالی خلیج فارس را با [[مکتب تشیع]] آشنا کنند. منشأ [[عربی]] تشیع در این منطقه به حدی واضح است که کسی نمیتواند ادعا کند که [[رشد]] و گسترش [[شیعه]] در کرانههای جنوبی خلیج فارس دارای ریشه غیر عربی است.<ref> بهادر قیم، مسعود و لی زاده، نقش و عملکرد قبیله عبدالقیس در روند تحولات سیاسی جهان اسلام، ص۱۴۶-۱۴۷.</ref>-<ref> برای مطالعه بیشتر در باره نقش عبدالقیس در تشیع و آثار تمدنی ایشان ر. ک. نعمت الله صفری فروشانی، مهدی سلیمانی آشتیانی، نقش قبیله شیعی بنو عبدالقیس در حیات فرهنگی و اجتماعی کوفه در عصر حضور ائمه{{ع}}، ص۶۳-۶۸.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||