<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:</div>
<div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;"> [[مالک بن قیس در تاریخ اسلامی]] - [[مالک بن قیس در تراجم و رجال]]</div>
==مقدمه==
او [[اهل]] [[مدینه]]، از [[قبیله خزرج]] و کنیهاش ابوخیثمه بود و به کنیهاش بیشتر شناخته میشد. او از [[یاران]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} است که در [[جنگ احد]] و سایر [[جنگها]] شرکت داشت و تا [[زمان]] [[یزید بن معاویه]] زنده بود<ref>اسد الغابه، ابن اثیر، ج۴، ص۲۷۰ و ج۵، ص۹۵.</ref>.
ابو خیثمه در [[جنگ تبوک]]، مانند چند نفر دیگر از [[خواص]] [[یاران پیامبر]]{{صل}} از رفتن به [[جنگ]] خودداری کرد. اما ده [[روز]] پس از حرکت [[رسول خدا]]{{صل}} روزی هنگام ظهر و در گرمای شدید تابستان مدینه از بیرون به [[خانه]] آمد. او در میان باغش، برای هر یک از دو [[همسر]] خود سایه [[بانی]] ساخته بود و هر کدام از زنانش در آن روز، دیوارهای سایه بان خود را آب پاشیده تا هوای داخل آن خنک شود و هر یک کوزهای آب خنک و غذایی آماده کرده و [[منتظر]] او بودند. ابو خیثمه به سایهبانها نظری افکند و با خود گفت: نه، [[انصاف]] نیست که رسول خدا در زیر [[آفتاب]] و در مقابل باد و [[گرما]] باشد ولی ابو خیثمه در زیر سایبان و در کنار آب سرد و غذای آماده و در کنار همسرانش در [[آسایش]] باشد. به [[خدا]] قسم وارد هیچ یک از منازل شما نمیشوم و از آب سرد و غذای گرم استفاده نمیکنم تا به نزد [[پیامبر]]{{صل}}، بروم. وسایل سفرم را آماده کنید که من رفتنی شدم. [[زنان]] وسائل [[سفر]] او را آماده کردند و ابو خیثمه نیز شتر خود را آماده کرده و به سوی [[تبوک]] حرکت کرد.
او در [[راه]] با [[عمیر بن وهب جمحی]] [[رفیق]] شد. همین که آنها به نزدیک [[سپاه رسول خدا]]{{صل}} رسیدند، ابو خیثمه به رفیق خود گفت: "من به سبب [[تخلف]] از [[همراهی]] پیامبر{{صل}} گناهکارم از تو میخواهم تا قدری بایستی تا من تنها به حضور پیامبر{{صل}} رفته و عذر بخواهم".
ابو خیثمه نزدیک [[لشکر]] رسید، شخصی به پیامبر{{صل}} خبر داد که کسی از [[راه]] میرسد. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "[[خدا]] کند که ابوخیثمه باشد!" چون نزدیکتر شد، گفتند: به خدا قسم ابو خیثمه است. پس او شترش را خوابانید و حضور پیامبر{{صل}} رسید؛ [[حضرت]] به او فرمود: "ابو خیثمه، از تو همین [[انتظار]] بود". و او داستان حرکتش را به پیامبر{{صل}}، خبر داد و پیامبر{{صل}} دربارهاش [[دعا]] فرمود.
ابو خیثمه داستان خود را در اشعاری چنین بیان کرده: چون دیدم [[مردم]] در [[دین]] [[نفاق]] میکنند، من کاری کردم که به [[تقوا]] و [[بزرگواری]] نزدیکتر بود. با دست راستم با پیامبر{{صل}} [[بیعت]] کردم و گناهی مرتکب نشده و از [[گنهکاران]] نترسیدم. [[زنان]] را دستان حنایی در سایه گذاشتم و از درختان خرمای پرباری که رسیدنش نزدیک بود، [[دست]] کشیدم. و هنگامی که [[منافق]] در دین[[شک]] کرد، روان من به همان جهتی که دین توجه میکند، روی آورد<ref>{{عربی|لما [[رایت]] [[الناس]] فی الدین نافقوا اتیت التی کانت أعف و اکرما
وبایعت بالیمنی یدی لمحمد فلم اکتسب اثما و لم اخش مجرما
ترکت خضیبا فی العریش وصرمة [[صفایا]] کراما بسرها قد تحمما
و کنت اذا [[شک]] المنافق اسمحت الی الدین نفسی شطره حیث یمما}}؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج۴، ص۱۶۳.</ref>.<ref>[[ابوالحسن اسماعیلی|اسماعیلی، ابوالحسن]]، [[مالک بن قیس (مقاله)|مقاله «مالک بن قیس»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۷ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۷، ص۱۴۸-۱۴۹.</ref>