جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۲
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۱) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۲) |
||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
* [[ذوالکلاع حمیری]] که از [[سرداران سپاه]] شام و در جست و جوی [[حق]] بود، میگوید: من خود مکرر از [[عمرو عاص]] شنیده بودم که میگفت: [[پیامبر خدا]]{{صل}} به [[عمار]] فرمود: "تو به دست گروهی [[سرکش]] و [[ستمگر]] کشته خواهی شد و آخرین نوشیدنیات، جرعه شیری خواهد بود که با کمی آب آمیخته است"<ref>{{متن حدیث|تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ وَ آخِرُ زَادِكَ ضَيَاحٌ مِنْ لَبَنٍ}}</ref>. | * [[ذوالکلاع حمیری]] که از [[سرداران سپاه]] شام و در جست و جوی [[حق]] بود، میگوید: من خود مکرر از [[عمرو عاص]] شنیده بودم که میگفت: [[پیامبر خدا]]{{صل}} به [[عمار]] فرمود: "تو به دست گروهی [[سرکش]] و [[ستمگر]] کشته خواهی شد و آخرین نوشیدنیات، جرعه شیری خواهد بود که با کمی آب آمیخته است"<ref>{{متن حدیث|تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ وَ آخِرُ زَادِكَ ضَيَاحٌ مِنْ لَبَنٍ}}</ref>. | ||
*لذا به [[عمرو عاص]] گفتم: وای بر تو، مگر نه این که هم اکنون [[عمار یاسر]] در [[جبهه علی]]{{ع}} است و با ما [[پیکار]] میکند. بنابراین آن گروه برحقند و گروه ما بر [[باطل]]! عمرو عاص با این که خود میدانست [[راه حضرت علی]]{{ع}} راه [[حق]] و راه [[معاویه]] بر باطل است اما با [[حیله]] و [[دروغ]] خواست [[ذوالکلاع]] را مجاب کند تا مبادا با همراهانش به [[سپاه]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} ملحق شود، لذا گفت: ای ذوالکلاع نگران نباش، زیرا عمار به زودی [[آگاه]] شده و از [[سپاه علی]] فاصله میگیرد و به ما میپیوندد. | *لذا به [[عمرو عاص]] گفتم: وای بر تو، مگر نه این که هم اکنون [[عمار یاسر]] در [[جبهه علی]]{{ع}} است و با ما [[پیکار]] میکند. بنابراین آن گروه برحقند و گروه ما بر [[باطل]]! عمرو عاص با این که خود میدانست [[راه حضرت علی]]{{ع}} راه [[حق]] و راه [[معاویه]] بر باطل است اما با [[حیله]] و [[دروغ]] خواست [[ذوالکلاع]] را مجاب کند تا مبادا با همراهانش به [[سپاه]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} ملحق شود، لذا گفت: ای ذوالکلاع نگران نباش، زیرا عمار به زودی [[آگاه]] شده و از [[سپاه علی]] فاصله میگیرد و به ما میپیوندد. | ||
*این موضوع مدتی قبل از [[شهادت]] عمار بود ولی قبل از انتشار خبر شهادت عمار، در میان [[سپاهیان]] [[شام]]، ذوالکلاع کشته شده بود و حضور نداشت تا [[دروغگویی]] عمرو عاص را [[شاهد]] و ناظر باشد، لذا در این موقع عمرو عاص به معاویه گفت: نمیدانم به [[مرگ]] کدام یک از این دو، مسرورتر باشم: به مرگ عمار یاسر از سپاه علی یا مرگ ذوالکلاع در میان سپاهیان خودی، به [[خدا]] [[سوگند]] اگر ذوالکلاع هم اکنون زنده از کشته شدن عمار به دست [[سپاه شام]] آگاه میشد، متوجه [[حقیقت]] شده و با همه قومش به علی{{ع}} میپیوست و کار را بر ما سخت میکرد<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۲۴.</ref> | *این موضوع مدتی قبل از [[شهادت]] عمار بود ولی قبل از انتشار خبر شهادت عمار، در میان [[سپاهیان]] [[شام]]، ذوالکلاع کشته شده بود و حضور نداشت تا [[دروغگویی]] عمرو عاص را [[شاهد]] و ناظر باشد، لذا در این موقع عمرو عاص به معاویه گفت: نمیدانم به [[مرگ]] کدام یک از این دو، مسرورتر باشم: به مرگ عمار یاسر از سپاه علی یا مرگ ذوالکلاع در میان سپاهیان خودی، به [[خدا]] [[سوگند]] اگر ذوالکلاع هم اکنون زنده از کشته شدن عمار به دست [[سپاه شام]] آگاه میشد، متوجه [[حقیقت]] شده و با همه قومش به علی{{ع}} میپیوست و کار را بر ما سخت میکرد<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۲۴.</ref><ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۳۹-۴۰.</ref> | ||
==داستان ابو نوح کلاعی== | ==داستان ابو نوح کلاعی== | ||
| خط ۲۰: | خط ۲۰: | ||
* ابو نوح کلاعی همین که این [[حدیث]] را از عمرو عاص شنید [[تهلیل]] و [[تکبیر]] گفت و افزود: به خدا سوگند، او میان ماست و در جنگ با شما کوشاست. عمرو عاص گفت: تو را سوگند به خدایی که پروردگاری جز او نیست، آیا او در [[جنگ]] با ما کوشاست. [[ابو نوح کلاعی]] گفت: آری به خدایی که پروردگاری جز او نیست؛ او در [[جنگ جمل]] به من گفت: ما بر [[مردم بصره]] [[پیروز]] خواهیم شد و دیروز هم به من گفت که: اگر [[سپاه شام]] چندان ضربه به ما بزنند که تا نخلستانهای هجر<ref>هجر: منطقهای پوشیده از نخل است. در این جا برای بیان دوری آمده است.</ref> ما را عقب برانند، باز هم میدانیم ما بر [[حق]] هستیم و نیروهای [[معاویه]] بر [[باطل]] و کشتگان ما در [[بهشت]] و کشتگان [[شامیان]] در [[دوزخ]] خواهند بود. | * ابو نوح کلاعی همین که این [[حدیث]] را از عمرو عاص شنید [[تهلیل]] و [[تکبیر]] گفت و افزود: به خدا سوگند، او میان ماست و در جنگ با شما کوشاست. عمرو عاص گفت: تو را سوگند به خدایی که پروردگاری جز او نیست، آیا او در [[جنگ]] با ما کوشاست. [[ابو نوح کلاعی]] گفت: آری به خدایی که پروردگاری جز او نیست؛ او در [[جنگ جمل]] به من گفت: ما بر [[مردم بصره]] [[پیروز]] خواهیم شد و دیروز هم به من گفت که: اگر [[سپاه شام]] چندان ضربه به ما بزنند که تا نخلستانهای هجر<ref>هجر: منطقهای پوشیده از نخل است. در این جا برای بیان دوری آمده است.</ref> ما را عقب برانند، باز هم میدانیم ما بر [[حق]] هستیم و نیروهای [[معاویه]] بر [[باطل]] و کشتگان ما در [[بهشت]] و کشتگان [[شامیان]] در [[دوزخ]] خواهند بود. | ||
* [[عمرو عاص]] گفت: آیا میتوانی ترتیب [[دیدار]] من و [[عمار یاسر]] را بدهی؟ ابو نوح کلاعی گفت: آری، پس از این گفت و شنود، عمرو عاص و دو پسرش به همراه [[عتبة]] بن [[ابو سفیان]]، و [[ذوالکلاع]]، و [[ابوالاعور سلمی]]، و [[حوشب]] و [[ولید بن عقبه]] سوار شدند و روی به راه نهادند. و به [[سپاه امیرالمؤمنین]]{{ع}} نزدیک شدند و با عمار یاسر [[ملاقات]] کردند و مذاکرات و گفت و گوهای زیادی پیرامون مسائل مختلف انجام شد و با این که عمرو عاص دانست، عمار یاسر در جنگ با شامیان جدی و مصمم است و طبق [[حدیثی]] که از [[رسول خدا]]{{صل}} به یاد داشت که فرموده بود: "عمار یاسر را گروه [[ستمکار]] خواهد کشت، و هر کجا عمار یاسر باشد، حق با اوست" در نتیجه متوجه شد حق با [[حضرت علی]]{{ع}} است و معاویه بر باطل، اما [[هوای نفس]] و مقامطلبی او به او اجازه نداد به راهی که عمار یاسر میرود بپیوندد بلکه از راه عمار یاسر که همان راه حضرت علی{{ع}} بود، فاصله گرفت، و پشت پا به حق زد و مجدداً برای [[یاری]] معاویه به [[سپاه معاویه]] ملحق شد<ref>وقعة صفين، ص۳۳۴ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۱۶.</ref>. | * [[عمرو عاص]] گفت: آیا میتوانی ترتیب [[دیدار]] من و [[عمار یاسر]] را بدهی؟ ابو نوح کلاعی گفت: آری، پس از این گفت و شنود، عمرو عاص و دو پسرش به همراه [[عتبة]] بن [[ابو سفیان]]، و [[ذوالکلاع]]، و [[ابوالاعور سلمی]]، و [[حوشب]] و [[ولید بن عقبه]] سوار شدند و روی به راه نهادند. و به [[سپاه امیرالمؤمنین]]{{ع}} نزدیک شدند و با عمار یاسر [[ملاقات]] کردند و مذاکرات و گفت و گوهای زیادی پیرامون مسائل مختلف انجام شد و با این که عمرو عاص دانست، عمار یاسر در جنگ با شامیان جدی و مصمم است و طبق [[حدیثی]] که از [[رسول خدا]]{{صل}} به یاد داشت که فرموده بود: "عمار یاسر را گروه [[ستمکار]] خواهد کشت، و هر کجا عمار یاسر باشد، حق با اوست" در نتیجه متوجه شد حق با [[حضرت علی]]{{ع}} است و معاویه بر باطل، اما [[هوای نفس]] و مقامطلبی او به او اجازه نداد به راهی که عمار یاسر میرود بپیوندد بلکه از راه عمار یاسر که همان راه حضرت علی{{ع}} بود، فاصله گرفت، و پشت پا به حق زد و مجدداً برای [[یاری]] معاویه به [[سپاه معاویه]] ملحق شد<ref>وقعة صفين، ص۳۳۴ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۱۶.</ref>. | ||
*البته عمرو عاص برای مجاب کردن ابو نوح کلاعی به [[دروغ]] گفت که [[عمار یاسر]] به زودی از [[سپاه حضرت علی]]{{ع}} فاصله میگیرد و به [[معاویه]] ملحق میشود. اما متأسفانه همانطوری که گذشت [[ابونوح]] قبل از [[عمار]] کشته شد و زنده نبود تا [[عمرو عاص]] را به دروغگوییاش [[مؤاخذه]] نماید، و جالب آنکه عمرو عاص اظهار [[خوشحالی]] میکرد که ابونوح قبل از عمار یاسر کشته شد و زنده نیست تا او را مورد مؤاخذه و ملامت قرار دهد<ref>وقعة صفين، ص۳۳۴ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۱۶.</ref> | *البته عمرو عاص برای مجاب کردن ابو نوح کلاعی به [[دروغ]] گفت که [[عمار یاسر]] به زودی از [[سپاه حضرت علی]]{{ع}} فاصله میگیرد و به [[معاویه]] ملحق میشود. اما متأسفانه همانطوری که گذشت [[ابونوح]] قبل از [[عمار]] کشته شد و زنده نبود تا [[عمرو عاص]] را به دروغگوییاش [[مؤاخذه]] نماید، و جالب آنکه عمرو عاص اظهار [[خوشحالی]] میکرد که ابونوح قبل از عمار یاسر کشته شد و زنده نیست تا او را مورد مؤاخذه و ملامت قرار دهد<ref>وقعة صفين، ص۳۳۴ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۱۶.</ref><ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۴۰-۱۴۳.</ref> | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||