جز
جایگزینی متن - 'خلفای اموی' به 'خلفای اموی'
جز (جایگزینی متن - 'خلفای اموی' به 'خلفای اموی') |
|||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
«خلافت»، از موضوعات بحثانگیز در [[تاریخ اسلام]] بوده و [[اهل سنت]] کوشیدهاند به نوعی [[خلافت]] سه تن را پیش از [[امام علی]] {{ع}} [[مشروعیت]] بخشند. [[خلافت]] رفته رفته از مسیر خود خارج شد و همانگونه که [[پیامبر خاتم|پیامبر خدا]] {{صل}} [[پیشبینی]] کرده بود که [[خلافت]] پس از من است، بعد از آن [[امارت]] خواهد شد، سپس به ملوکیّت و [[پادشاهی]] تبدیل شده و نهایتا به جبابره و [[دیکتاتوری]] خواهد رسید،<ref>بحار الأنوار، ج ۵۱ ص ۸۴ و ۹۶</ref> روند [[حاکمیّت]]، [[مشروعیت]] خود را از دست داد و | «خلافت»، از موضوعات بحثانگیز در [[تاریخ اسلام]] بوده و [[اهل سنت]] کوشیدهاند به نوعی [[خلافت]] سه تن را پیش از [[امام علی]] {{ع}} [[مشروعیت]] بخشند. [[خلافت]] رفته رفته از مسیر خود خارج شد و همانگونه که [[پیامبر خاتم|پیامبر خدا]] {{صل}} [[پیشبینی]] کرده بود که [[خلافت]] پس از من است، بعد از آن [[امارت]] خواهد شد، سپس به ملوکیّت و [[پادشاهی]] تبدیل شده و نهایتا به جبابره و [[دیکتاتوری]] خواهد رسید،<ref>بحار الأنوار، ج ۵۱ ص ۸۴ و ۹۶</ref> روند [[حاکمیّت]]، [[مشروعیت]] خود را از دست داد و [[خلفای اموی]] و [[عباسی]] با [[ظلم]] و عیاشی و [[غارت]] [[بیتالمال]] و... به [[حکومت]] پرداختند. ابتدا [[خلفا]] خود را [[خلیفه]] النبی میگفتند، امّا در دورههای بعد، خود را [[خلیفة اللّه]] نامیدند و آغاز این حرکت از زمان [[معتصم عباسی]] بود<ref>دائرة المعارف تشیّع، ج ۷ ص ۲۰۱</ref>. | ||
در زمان [[ائمه]]، [[تقابل]] روشنی میان "خطّ [[خلافت]]" و "خط [[امامت]]" پدید آمد<ref>کتاب «معالم المدرستین» ۳ جلد از علامه سیّد مرتضی عسکری به تبیین دیدگاه مکتب خلافت و مکتب اهل بیت در زمینههای مختلف اعتقادی، سیاسی و اخلاقی پرداخته است</ref>، چرا که از زمان [[امام علی|امیر المؤمنین]] {{ع}} به بعد، [[امامان]] [[معصوم]] را از صحنۀ [[سیاسی]] کنار زدند و بلکه [[سیاست]] حذفی با [[امامان]] پیش گرفتند و معمولا طرفداران خطّ [[امامت]]، [[خلفا]] را به رسمیت نمیشناختند. | در زمان [[ائمه]]، [[تقابل]] روشنی میان "خطّ [[خلافت]]" و "خط [[امامت]]" پدید آمد<ref>کتاب «معالم المدرستین» ۳ جلد از علامه سیّد مرتضی عسکری به تبیین دیدگاه مکتب خلافت و مکتب اهل بیت در زمینههای مختلف اعتقادی، سیاسی و اخلاقی پرداخته است</ref>، چرا که از زمان [[امام علی|امیر المؤمنین]] {{ع}} به بعد، [[امامان]] [[معصوم]] را از صحنۀ [[سیاسی]] کنار زدند و بلکه [[سیاست]] حذفی با [[امامان]] پیش گرفتند و معمولا طرفداران خطّ [[امامت]]، [[خلفا]] را به رسمیت نمیشناختند. | ||
| خط ۲۲: | خط ۲۲: | ||
[[خلافت]] در کتب لغت بهمعنای [[جانشین]] ساختن و [[خلیفه]] بهمعنای [[جانشین]]، [[وکیل]] یا [[قائم مقام]] است. [[خلافت]]، در اصطلاح، [[نظام حکومتی]] [[مسلمانان]] است که پس از [[وفات پیامبر اکرم]] {{صل}} و خارج از ظر ایشان<ref>زیرا پیامبر اکرم در روز غدیر امام علی {{ع}} را به جانشینی خویش و بهعنوان امام منصوص نصب کرد. در اعتقاد شیعه رویکردی که در سقیفه رخ داد، خارج از رأی پیامبر بوده و برخی افراد در وقوع آن نقش آفریدند.</ref> شکل گرفت. گرچه چنین مینماید که موضوع [[خلافت]] پس از [[پیامبر اکرم]] پدیدهای خودجوش و بدون ذهنیتی از پیش طراحی شده است، اما ماجرای [[سقیفه بنیساعده]] و اتفاقهای پیش آمده بر این دلالت میکند که طراحان ماجرا خالی از [[ذهن]] و بدون [[انگیزه]] نبودهاند<ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 370.</ref>. | [[خلافت]] در کتب لغت بهمعنای [[جانشین]] ساختن و [[خلیفه]] بهمعنای [[جانشین]]، [[وکیل]] یا [[قائم مقام]] است. [[خلافت]]، در اصطلاح، [[نظام حکومتی]] [[مسلمانان]] است که پس از [[وفات پیامبر اکرم]] {{صل}} و خارج از ظر ایشان<ref>زیرا پیامبر اکرم در روز غدیر امام علی {{ع}} را به جانشینی خویش و بهعنوان امام منصوص نصب کرد. در اعتقاد شیعه رویکردی که در سقیفه رخ داد، خارج از رأی پیامبر بوده و برخی افراد در وقوع آن نقش آفریدند.</ref> شکل گرفت. گرچه چنین مینماید که موضوع [[خلافت]] پس از [[پیامبر اکرم]] پدیدهای خودجوش و بدون ذهنیتی از پیش طراحی شده است، اما ماجرای [[سقیفه بنیساعده]] و اتفاقهای پیش آمده بر این دلالت میکند که طراحان ماجرا خالی از [[ذهن]] و بدون [[انگیزه]] نبودهاند<ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 370.</ref>. | ||
===خلیفه کیست؟=== | ===خلیفه کیست؟=== | ||
[[خلیفه]]، از بزرگترین لقبهای [[حکّام]] در [[تاریخ اسلام]] بوده و [[حاکم]] مطلق [[جهان اسلام]] از آن فهمیده میشد و [[خلفای راشدین]] و | [[خلیفه]]، از بزرگترین لقبهای [[حکّام]] در [[تاریخ اسلام]] بوده و [[حاکم]] مطلق [[جهان اسلام]] از آن فهمیده میشد و [[خلفای راشدین]] و [[خلفای اموی]] و [[عباسی]] و دیگر سلسلهها پیوسته عنوان [[خلیفه]] را (گاهی خلیفۀ [[رسول]] اللّه و گاهی [[خلیفة اللّه]]) برخود مینهادند و بر سکّهها و در اسناد رسمی میآوردند تا از این طریق، [[قداست]] و وجهه کسب کنند. [[جایگاه]] عنوان [[خلافت]] و [[خلیفه]]، فراز و نشیبهایی داشته و بتدریج از [[قدرت]] آن کاسته شده است. [[سلاطین]] [[عثمانی]] سلطۀ خود را با عنوان دورۀ [[خلافت]] [[عثمانی]] به [[ثبت]] رساندهاند. آنچه [[ارزش]] مضاعفی به استفادۀ عثمانیها از این عناوین میداد، [[قدرت]] نظامی و دریایی امپراتوری [[عثمانی]] و نیز موقعیت آنها به عنوان مدافعان [[اسلام]] در برابر اروپای [[مسیحی]] از یکسو و [[ایران]] [[شیعی]] از سوی دیگر بود. به نظر میرسد به جهت چنین موقعیّتی بارها [[رهبری]] (و نه [[حاکمیّت]]) [[عثمانی]] بر [[جهان]] [[اسلامی]] [[سنّی]] در دیگر دولتهای [[اسلام]] پذیرفته شد... دیگر عصر [[خلافت]] [[جهانی]] به سر رسیده بود و هیچ [[حاکم اسلامی]] نیز چنین ادعایی نداشت. چنین روندی ادامه یافت تا آنکه این ایده در اواخر قرن هیجدهم میلادی مجدّدا از سوی [[سلاطین]] [[عثمانی]] مطرح شد.<ref>زبان سیاسی اسلام، برنارد لوئیس، ترجمه غلامرضا بهروز لک، ص ۹۸</ref>. | ||
==نظام خلافت== | ==نظام خلافت== | ||