جز
جایگزینی متن - 'بنی طی' به 'بنیطی'
جز (جایگزینی متن - 'سرزمین یمن' به 'سرزمین یمن') |
|||
| خط ۱۷: | خط ۱۷: | ||
== [[سریه]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} با [[قبیله]] بنی طیّ == | == [[سریه]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} با [[قبیله]] بنی طیّ == | ||
در [[ربیع الثانی]] [[سال نهم هجری]]، [[رسول خدا]] {{صل}} [[علی]] {{ع}} را به سوی [[طایفه]] [[ | در [[ربیع الثانی]] [[سال نهم هجری]]، [[رسول خدا]] {{صل}} [[علی]] {{ع}} را به سوی [[طایفه]] [[بنیطی]] از [[خاندان]] حاتم طایی و پسرش عدیّ فرستاد. آنها بتی داشتند که [[فلس]] نامیده میشد. [[رسول خدا]] {{صل}}، [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} را فرستاد تا آن را نابود کند. تنها [[صد]] و پنجاه نفر از [[انصار]] همراه وی بودند و از [[مهاجران]] کسی با آنها نبود. آنان پنجاه شتر و پنجاه اسب داشتند و [[پیامبر]] {{صل}} پرچمی سفید و [[علمی]] سیاه برای [[امام علی]] {{ع}} بست. او [[پرچم]] را به [[جبّار بن صخر سلّمی]] و [[علم]] را به [[سهیل بن حنیف]] داد و همراه با [[راهنمایی]] از بنی أسد، به آن سو حرکت کرد. [[عدی بن حاتم طایی]] [[جاسوسی]] در [[مدینه]] داشت و هنگامی که او از این سریه [[آگاه]] شد، به سرعت عدی را باخبر کرد و او به سوی [[شام]] فرار کرد <ref>المغازی، واقدی، ج۳، ص۹۸۴.</ref>. | ||
[[عدی بن حاتم]] از بزرگان [[قبیله طی]] و در [[دین]] [[نصاری]] بود. او [[نقل]] میکند: هنگامی که [[دعوت]] [[پیامبر اسلام]] {{صل}} را شنیدم از آن ناخشنود شدم و شاید در میان [[عرب]] کسی نبود که بیش از من از [[رسول خدا]] {{صل}} [[نفرت]] داشته باشد. من [[غلام]] [[عربی]] داشتم که شترهایم را میچرانید. به او گفتم: از میان شترهایم، تعدادی از شترهای نر را که رهرو و چاق باشند همیشه نزدیک من آماده نگه دار و اگر شنیدی که [[لشکر]] [[محمد]] به این منطقه نزدیک شده است، مرا [[آگاه]] کن. تا اینکه او روزی صبح زود پیش من آمد و گفت: "اگر سوارکاران [[محمد]] تو را در میان بگیرند، هیچ کاری نمیتوانی بکنی. هر کاری میخواهی انجام دهی، فوراً انجام بده، زیرا از دور، پرچمهایی را دیدم و وقتی درباره آنها پرسیدم، گفتند: این [[لشکر]] [[محمد]] است که پیش میآید". به او گفتم: پس شترهایم را پیش بیاور. او شترهایم را آورد و من [[خانواده]] و فرزندانم را بر آنها سوار کردم اما خواهرم سفانه را در میان [[قبیله]] جا گذاشتم و [[راه]] [[شام]] را در پیش گرفتم تا به پیش همکیشان نصارایم در [[شام]] بروم<ref>السیرة النبویة، این هشام، ج۲، ص۵۷۸.</ref>. | [[عدی بن حاتم]] از بزرگان [[قبیله طی]] و در [[دین]] [[نصاری]] بود. او [[نقل]] میکند: هنگامی که [[دعوت]] [[پیامبر اسلام]] {{صل}} را شنیدم از آن ناخشنود شدم و شاید در میان [[عرب]] کسی نبود که بیش از من از [[رسول خدا]] {{صل}} [[نفرت]] داشته باشد. من [[غلام]] [[عربی]] داشتم که شترهایم را میچرانید. به او گفتم: از میان شترهایم، تعدادی از شترهای نر را که رهرو و چاق باشند همیشه نزدیک من آماده نگه دار و اگر شنیدی که [[لشکر]] [[محمد]] به این منطقه نزدیک شده است، مرا [[آگاه]] کن. تا اینکه او روزی صبح زود پیش من آمد و گفت: "اگر سوارکاران [[محمد]] تو را در میان بگیرند، هیچ کاری نمیتوانی بکنی. هر کاری میخواهی انجام دهی، فوراً انجام بده، زیرا از دور، پرچمهایی را دیدم و وقتی درباره آنها پرسیدم، گفتند: این [[لشکر]] [[محمد]] است که پیش میآید". به او گفتم: پس شترهایم را پیش بیاور. او شترهایم را آورد و من [[خانواده]] و فرزندانم را بر آنها سوار کردم اما خواهرم سفانه را در میان [[قبیله]] جا گذاشتم و [[راه]] [[شام]] را در پیش گرفتم تا به پیش همکیشان نصارایم در [[شام]] بروم<ref>السیرة النبویة، این هشام، ج۲، ص۵۷۸.</ref>. | ||