بنی‌عنس در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۱۸: خط ۱۸:
همچنین در وفدی، مردی از [[عنس]] به حضور [[رسول خدا]]{{صل}} در مدینه رفت و [[اسلام]] آورد. این مرد که [[ربیعه]] نام داشت مدّتی در مدینه ماند و پس از آن، جهت خداحافظی، نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفت. حضرت نیز به او [[اذن]] خروج دادند و به وی زاد و [[توشه]] [[سفر]] اعطا کردند و فرمودند: چنانچه در اثنای سفر [[احساس]] [[ناراحتی]] کرد، فوراً خود را به نزدیکترین [[آبادی]] برساند. او رفت و در میانه راه، احساس [[درد]] و ناراحتی بدو دست داد؛ پس به نزدیکترین آبادی [[پناه]] برد و مدتی بعد، در همان جا درگذشت.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۸؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۶، ص۳۸۹.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.
همچنین در وفدی، مردی از [[عنس]] به حضور [[رسول خدا]]{{صل}} در مدینه رفت و [[اسلام]] آورد. این مرد که [[ربیعه]] نام داشت مدّتی در مدینه ماند و پس از آن، جهت خداحافظی، نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفت. حضرت نیز به او [[اذن]] خروج دادند و به وی زاد و [[توشه]] [[سفر]] اعطا کردند و فرمودند: چنانچه در اثنای سفر [[احساس]] [[ناراحتی]] کرد، فوراً خود را به نزدیکترین [[آبادی]] برساند. او رفت و در میانه راه، احساس [[درد]] و ناراحتی بدو دست داد؛ پس به نزدیکترین آبادی [[پناه]] برد و مدتی بعد، در همان جا درگذشت.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۸؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۶، ص۳۸۹.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.


==[[عنس]] پس از [[رحلت نبی خاتم]]{{صل}}==
==تاریخ پس از رحلت پیامبر{{صل}}==
===عنس و نقش آنان در واقعه [[ادعای نبوت]] [[اسود عنسی]]===
===نقش قبیله در واقعه [[ادعای نبوت]] [[اسود عنسی]]===
[[ادعای پیامبری]] فردی از قبیله [[مذحج]] به نام عَبْهَلة بن کعب معروف به [[اسود]] عَنْسی را می‌‌توان پس از [[وفد]]، مهمترین اتفاق در [[یمن]] در [[زمان]] حیات نبوی{{صل}} دانست. وی که کاهنی از قبیله «عنس» بود، در ماههای آخر [[حیات]] [[نبی]] اکرم{{صل}} در یمن ادعای پیامبری کرد و در ذی [[حجه]] [[سال دهم]] هجری، دعوی خود را اظهار و مناطق بین [[نجران]] تا [[صنعاء]] (سکونتگاه قبیله [[نخع]]) را [[تصرف]] نمود. به دنبال آن، قبیله عَنْس و عده ای از دیگر قبایل یمن پیرو او شدند و وی را در [[شورش]] علیه [[نظام الهی]] [[پیامبر]]{{صل}}، [[همراهی]] کردند. [[طبری]] هشت روایت در مورد این حادثه در کتاب خود نقل کرده که هفت روایت آن، به نقل از [[سیف بن عمر تمیم]] است. در این هفت روایت، سیف ادعا می کند طوایف مذحج به جز نخع با اسود بودند.<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۲، ص۵۴۰؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۶۶-۶۷.</ref> وی در [[نقلی]] دیگر عنوان می دارد که از میان [[قبایل]] مذحج، تنها قبایل عنس و [[بنی حارث]] به اسود پیوستند.<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۲، ص۴۶۴؛ عسکری، مرتضی، عبدالله بن سبا و اساطیر اخری، ج۲، ص۱۷۲.</ref> در هر روی، اسود، نَجران و سراسر یمن تا سواحل جنوبی جزیرة العرب را به کمک عنسی‌ها و دیگر [[قبایل عرب]]، مطیع خود ساخت. وی سپس، [[صنعا]] را مرکز فعالیت خود قرار داد و کارگزاران پیامبر اکرم{{صل}} را از [[شهرها]] و نواحی یمن بیرون راند. پیامبر اکرم{{صل}} برای سرکوب [[فتنه]] وی، به برخی [[مسلمانان]] متنفذ یمن، اعم از ایرانیان (اَبناء) و [[اعراب]] [[نامه]] نوشت و سرانجام، پس از گذشت دو تا چهار ماه از آغاز این فتنه، یک یا چند [[روز]] پیش از [[رحلت]] پیامبر{{صل}}، اسود کشته شد و خبر کشته شدنش چند روز پس از درگذشت پیامبر اکرم{{صل}} به مدینه رسید.<ref>بَلاذری، فتوح البلدان، ص۱۰۵ـ۱۰۷؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۱۸۴ـ۱۸۷، ۲۲۹ـ۲۴۰؛ ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۳۱۷ـ۳۱۸، ۳۳۶ـ۳۴۱، ۳۷۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.
[[ادعای پیامبری]] فردی از قبیله [[مذحج]] به نام عَبْهَلة بن کعب معروف به [[اسود]] عَنْسی را می‌‌توان پس از [[وفد]]، مهمترین اتفاق در [[یمن]] در [[زمان]] حیات نبوی{{صل}} دانست. وی که کاهنی از قبیله «عنس» بود، در ماههای آخر [[حیات]] [[نبی]] اکرم{{صل}} در یمن ادعای پیامبری کرد و در ذی [[حجه]] [[سال دهم]] هجری، دعوی خود را اظهار و مناطق بین [[نجران]] تا [[صنعاء]] (سکونتگاه قبیله [[نخع]]) را [[تصرف]] نمود. به دنبال آن، قبیله عَنْس و عده ای از دیگر قبایل یمن پیرو او شدند و وی را در [[شورش]] علیه [[نظام الهی]] [[پیامبر]]{{صل}}، [[همراهی]] کردند. [[طبری]] هشت روایت در مورد این حادثه در کتاب خود نقل کرده که هفت روایت آن، به نقل از [[سیف بن عمر تمیم]] است. در این هفت روایت، سیف ادعا می کند طوایف مذحج به جز نخع با اسود بودند.<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۲، ص۵۴۰؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۶۶-۶۷.</ref> وی در [[نقلی]] دیگر عنوان می دارد که از میان [[قبایل]] مذحج، تنها قبایل عنس و [[بنی حارث]] به اسود پیوستند.<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۲، ص۴۶۴؛ عسکری، مرتضی، عبدالله بن سبا و اساطیر اخری، ج۲، ص۱۷۲.</ref> در هر روی، اسود، نَجران و سراسر یمن تا سواحل جنوبی جزیرة العرب را به کمک عنسی‌ها و دیگر [[قبایل عرب]]، مطیع خود ساخت. وی سپس، [[صنعا]] را مرکز فعالیت خود قرار داد و کارگزاران پیامبر اکرم{{صل}} را از [[شهرها]] و نواحی یمن بیرون راند. پیامبر اکرم{{صل}} برای سرکوب [[فتنه]] وی، به برخی [[مسلمانان]] متنفذ یمن، اعم از ایرانیان (اَبناء) و [[اعراب]] [[نامه]] نوشت و سرانجام، پس از گذشت دو تا چهار ماه از آغاز این فتنه، یک یا چند [[روز]] پیش از [[رحلت]] پیامبر{{صل}}، اسود کشته شد و خبر کشته شدنش چند روز پس از درگذشت پیامبر اکرم{{صل}} به مدینه رسید.<ref>بَلاذری، فتوح البلدان، ص۱۰۵ـ۱۰۷؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۱۸۴ـ۱۸۷، ۲۲۹ـ۲۴۰؛ ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۳۱۷ـ۳۱۸، ۳۳۶ـ۳۴۱، ۳۷۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.


===حضور [[عنس]] در [[فتوحات]]===
===حضور در فتوحات اسلامی===
در [[اخبار]] سالهای نخست [[فتوحات اسلامی]]، خبر چندانی از حضور جمعی [[قبیله عنس]] در دست نیست؛ آنچه هست سخن از [[بنی مذحج]] –قبیله [[مادری]] عنس- است. [[عادت]] [[مورخان]] و وقایع نگاران [[اسلامی]] در گذشته چنین بوده که نقش [[قبایل]] [[فروتر]] را –جز در موارد معدود- در ذیل نام قبایل بزرگتر یا سر شاخه‌های مهمتر آن [[قبیله]] تعریف می‌‌کردند، از این رو با وجود قبیله بزرگی چون [[مذحج]] نامی از قبیله کوچک عنس در [[تاریخ]] [[مشاهده]] نمی‌شود. با این حال، اخباری از نقش آفرینی برخی از [[رجال]] عنسی -و به طور خاص [[عمار بن یاسر]]- وجود دارد که عمدتاً به دوران [[امارت]] یک سال و نیمه [[عمار]] بر [[کوفه]] مرتبط است. گفته شده که پس از امارت یافتن عمار بر کوفه از سوی [[عمر بن خطاب]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶۳؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۳، ص۶۳۲؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۱۱۴۷.</ref> و در پی [[استمداد]] [[ابوموسی]] از عمر بن خطاب جهت [[تجهیز]] نیرو، [[عمر]]، عمار را [[مأمور]] کمک رسانی به وی کرد. عمار نیز [[عبدالله بن مسعود]] را [[جانشین]] خود در کوفه قرار داد و با شش هزار سوار به کمک ابوموسی در [[تستر]] (شوشتر) رفت و سرانجام پس از فتح، هر کدام پیروزمندانه به شهرهای خود کوفه و [[بصره]] به بازگشتند<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۲۷۵-۲۸۷.</ref> پس از چندی به عمار خبر رسید عده‌ای در [[نهاوند]] [[لشکر]] جمع کرده و از [[ری]]، سمنان، [[دامغان]]، [[همدان]]، [[قم]]، کاشان، فارس، کرمان، [[اصفهان]] و [[آذربایجان]] مردان [[جنگی]] به [[یاری]] ایشان آمده‌اند. عمار نامه‌ای برای عمر بن خطاب نوشت و جریان را به اطلاع او رساند. او نیز دستور [[آماده‌سازی سپاه]] را صادر کرد و پس از درگیری و نبردی سخت، نهاوند به [[تصرف]] [[مسلمین]] درآمد. بعد از این ماجرا، [[عمر بن خطاب]] طی [[نامه]] ای به [[عمار یاسر]] دستور داد تا سپاهی [[تجهیز]] کرده و آن را به [[فرماندهی]] [[عروة بن زید خیل]] طایی به سوی [[ری]] و دستبی و مناطق پیرامون آن روانه سازد تا در صورت نپذیرفتن [[اسلام]]، با آنها بجنگند. [[عمار]] نیز لشکری به فرماندهی [[عروة بن زید الخیل طایی]] تهیه دید و به نقاط و شهرهای مذکور فرستاد.<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۰۹-۳۱۲؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۳۱۰-۳۱۳.</ref>
در [[اخبار]] سال‌های نخست [[فتوحات اسلامی]]، خبر چندانی از حضور جمعی [[قبیله عنس]] در دست نیست؛ آنچه هست سخن از [[بنی مذحج]] –قبیله [[مادری]] عنس- است. [[عادت]] [[مورخان]] و وقایع نگاران [[اسلامی]] در گذشته چنین بوده که نقش [[قبایل]] [[فروتر]] را –جز در موارد معدود- در ذیل نام قبایل بزرگتر یا سر شاخه‌های مهمتر آن [[قبیله]] تعریف می‌‌کردند، از این رو با وجود قبیله بزرگی چون [[مذحج]] نامی از قبیله کوچک عنس در [[تاریخ]] [[مشاهده]] نمی‌شود. با این حال، اخباری از نقش آفرینی برخی از [[رجال]] عنسی -و به طور خاص [[عمار بن یاسر]]- وجود دارد که عمدتاً به دوران [[امارت]] یک سال و نیمه [[عمار]] بر [[کوفه]] مرتبط است. گفته شده که پس از امارت یافتن عمار بر کوفه از سوی [[عمر بن خطاب]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶۳؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۳، ص۶۳۲؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۱۱۴۷.</ref> و در پی [[استمداد]] [[ابوموسی]] از عمر بن خطاب جهت [[تجهیز]] نیرو، [[عمر]]، عمار را [[مأمور]] کمک رسانی به وی کرد. عمار نیز [[عبدالله بن مسعود]] را [[جانشین]] خود در کوفه قرار داد و با شش هزار سوار به کمک ابوموسی در [[تستر]] (شوشتر) رفت و سرانجام پس از فتح، هر کدام پیروزمندانه به شهرهای خود کوفه و [[بصره]] به بازگشتند<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۲۷۵-۲۸۷.</ref> پس از چندی به عمار خبر رسید عده‌ای در [[نهاوند]] [[لشکر]] جمع کرده و از [[ری]]، سمنان، [[دامغان]]، [[همدان]]، [[قم]]، کاشان، فارس، کرمان، [[اصفهان]] و [[آذربایجان]] مردان [[جنگی]] به [[یاری]] ایشان آمده‌اند. عمار نامه‌ای برای عمر بن خطاب نوشت و جریان را به اطلاع او رساند. او نیز دستور [[آماده‌سازی سپاه]] را صادر کرد و پس از درگیری و نبردی سخت، نهاوند به [[تصرف]] [[مسلمین]] درآمد. بعد از این ماجرا، [[عمر بن خطاب]] طی [[نامه]] ای به [[عمار یاسر]] دستور داد تا سپاهی [[تجهیز]] کرده و آن را به [[فرماندهی]] [[عروة بن زید خیل]] طایی به سوی [[ری]] و دستبی و مناطق پیرامون آن روانه سازد تا در صورت نپذیرفتن [[اسلام]]، با آنها بجنگند. [[عمار]] نیز لشکری به فرماندهی [[عروة بن زید الخیل طایی]] تهیه دید و به نقاط و شهرهای مذکور فرستاد.<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۰۹-۳۱۲؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۳۱۰-۳۱۳.</ref>
از معدود اخباری که می‌‌تواند حاکی از نقش عنسی‌ها در [[فتوحات اسلامی]] در [[قرن دوم هجری]] باشد، حضور آنان در فتح أندلس است. نقل است جمعی از [[مردم]] [[قبیله عنس]] همراه با دیگر [[قبایل]] [[مذحج]] در [[فتوحات]] [[اندلس]] حضور یافتند و سپس، در پی فتح آن، در این [[سرزمین]] سکونت گزیدند.<ref>لسان الدین ابن الخطیب، الإحاطه فی أخبار غرناطه، ج۱، ص۳۷ و ۸۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.
از معدود اخباری که می‌‌تواند حاکی از نقش عنسی‌ها در [[فتوحات اسلامی]] در [[قرن دوم هجری]] باشد، حضور آنان در فتح أندلس است. نقل است جمعی از [[مردم]] [[قبیله عنس]] همراه با دیگر [[قبایل]] [[مذحج]] در [[فتوحات]] [[اندلس]] حضور یافتند و سپس، در پی فتح آن، در این [[سرزمین]] سکونت گزیدند.<ref>لسان الدین ابن الخطیب، الإحاطه فی أخبار غرناطه، ج۱، ص۳۷ و ۸۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.


۲۲۷٬۷۱۵

ویرایش