←نامه امام به هنگام اعزام مسلم
بدون خلاصۀ ویرایش |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۱: | خط ۲۱: | ||
و امام{{ع}} با این که سابقه [[سوء]] آنها را در دوران [[حکومت]] پدر و [[برادر]] بزرگوارش به خوبی میدانست، اما به این [[امید]] که حوادث دردناک گذشته و بلاهایی را که [[حکام]] [[ظالم]] و [[بیرحم]] و [[بیایمان]] [[بنیامیه]] بر سر آنها آوردهاند، آنها را بیدار کرده باشد، به نامههای آنها پاسخ مثبت داد، و برای [[آزمون]] آنان [[نماینده]] خاصّ خود [[مسلم بن عقیل]]، آن مرد [[شجاع]] و پاکباخته را به سوی آنها روانه نمود. | و امام{{ع}} با این که سابقه [[سوء]] آنها را در دوران [[حکومت]] پدر و [[برادر]] بزرگوارش به خوبی میدانست، اما به این [[امید]] که حوادث دردناک گذشته و بلاهایی را که [[حکام]] [[ظالم]] و [[بیرحم]] و [[بیایمان]] [[بنیامیه]] بر سر آنها آوردهاند، آنها را بیدار کرده باشد، به نامههای آنها پاسخ مثبت داد، و برای [[آزمون]] آنان [[نماینده]] خاصّ خود [[مسلم بن عقیل]]، آن مرد [[شجاع]] و پاکباخته را به سوی آنها روانه نمود. | ||
[[حضرت مسلم]] نیز با این که خطرات بزرگ این [[سفر]] را [[پیشبینی]] میکرد رهسپار [[کوفه]] گشت، ولی [[تجربه]] نشان داد که [[کوفیان]]- جز گروه محدودی- همان بیوفایان [[سست]] عنصری هستند که در گذشته بودند.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها (کتاب)|عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها]]، ص ۳۳۴.</ref>. | [[حضرت مسلم]] نیز با این که خطرات بزرگ این [[سفر]] را [[پیشبینی]] میکرد رهسپار [[کوفه]] گشت، ولی [[تجربه]] نشان داد که [[کوفیان]]- جز گروه محدودی- همان بیوفایان [[سست]] عنصری هستند که در گذشته بودند.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها (کتاب)|عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها]]، ص ۳۳۴.</ref>. | ||
==[[برنامهریزی]] برای [[بیعت]] و [[قیام]]== | |||
امام{{ع}} پس از [[نوشتن]] [[نامه]]، مسلم بن عقیل را فرا خواند و نامه را به وی [[تسلیم]] کرد و فرمود: «من تو را به سوی مردم کوفه میفرستم و این نامههایشان به من است و [[خداوند]] به زودی کار تو را آن گونه که [[دوست]] دارد و میپسندد به انجام برساند و امیدوارم من و تو هم رتبه [[شهیدان]] باشیم! پس در [[پناه]] خداوند به سمت کوفه حرکت کن! چون به کوفه رسیدی، نزد مطمئنترین [[مردم]] آنجا [[منزل]] گزین و [[مردم]] را به [[پیروی]] از من [[دعوت]] کن و آنان را از [[حمایت]] [[آل ابی سفیان]] بازدار. | |||
اگر مردم را در [[بیعت]] با من [[متحد]] دیدی، مرا به زودی باخبر ساز تا برابر با آن عمل کنم إن شاء [[الله تعالی]]». | |||
سپس [[امام]] دست در گردن مسلم انداخت و با وی خداحافظی کرد و هر دو گریستند<ref>{{متن حدیث|إِنِّي مُوَجِّهُكَ إِلَى أَهْلَ الْكُوفَةِ وَ هَذِهِ كُتُبُهُمْ إِلَيَّ، وَ سَيَقْضِي اللهُ مِنْ أَمْرِكَ مَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى، وَ أَنَا أَرْجُو أَنْ أَكُونَ أَنَا وَ أَنْتَ فِي دَرَجَةِ الشُّهَدَاءِ، فَامْضِ عَلَى بَرَكَةِ اللهِ حَتَّى تَدْخُلَ الْكُوفَةَ، فَإِذَا دَخَلْتَهَا فَأَنْزِلْ عِنْدَ أَوْثَقِ أَهْلِهَا، وَادْعُ النَّاسَ إِلَى طَاعَتِي وَ اخْذُلْهُمْ عَنْ آلِ أَبِي سُفْيَانَ، فَإِنْ رَأَيْتَ النَّاسَ مُجْتَمِعِينَ عَلَى بَيْعَتِي فَعَجِّلْ لِي بِالْخَبَرِ حَتَّى أَعْمَلَ عَلَى حَسَبِ ذَلِكَ إِنْ شَاءَ اللهُ تَعَالَى}}. فتوح ابن اعثم، ج۵، ص۵۳؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج۱، ص۱۹۶.</ref>. | |||
مسلم{{ع}} برای آنکه کسی از [[بنیامیه]] از [[مأموریت]] وی با خبر نگردد مخفیانه از [[مکه]] به سوی [[مدینه]] حرکت کرد. چون به مدینه رسید ابتدا به [[مسجد پیامبر]]{{صل}} رفت و دو رکعت [[نماز]] گزارد. سپس در [[تاریکی]] شب با [[خانواده]] خود خداحافظی کرد و به همراه دو تن [[راهنما]] از [[قبیله قیس]]- که آنان را برای این کار [[اجیر]] کرده بود- از مدینه خارج شد. در بین راه آن دو تن راه گم کرده و از [[همراهی]] با وی بازماندند و همگی به شدت [[تشنه]] شدند. آن دو رو به مسلم کرده گفتند: این راه را بگیر و برو تا به آب برسی و خود از [[تشنگی]] [[جان]] سپردند! (ولی مسلم راه را ادامه داد و [[نجات]] یافت و نامهای به امام{{ع}} نوشت و ماجرا را خبر داد و امام{{ع}} تأکید فرمودند راه خود را همچنان ادامه دهد، او [[اطاعت]] کرد و ادامه داد و به [[کوفه]] رسید)<ref>ارشاد مفید، ص۳۸۱.</ref>.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها (کتاب)|عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها]]، ص ۳۳۶.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||