←ثنویه
(←واقفیه) |
(←ثنویه) |
||
| (۱۵ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
== [[امام]] و جریانات و فرقههای انحرافی == | == [[امام]] و جریانات و فرقههای انحرافی == | ||
پس از [[وفات]] [[رسول اکرم]]{{صل}} [[مسلمانان]] با یکدیگر [[اختلاف]] کرده و به دو [[فرقه]] تقسیم شدند. گروهی در مقابل [[روایات]] و نصوصی که از آن حضرت وارد شده بود دست به [[اجتهاد]] و تحلیل زدند و گروهی دیگر به روایات و شیوه عملی آن حضرت و موضعگیریهایش پایبند شده و عمل خود را مطابق آن ساختند. | |||
و پیداست که در امتداد [[تاریخ]] [[دولت]] [[اسلام]] هر فرقهای به فرعهای مختلف تقسیم شده و فرقههای متعددی چون [[مرجئه]] و [[معتزله]] و [[خوارج]] که بعد از قضیه [[حکمیت]] در [[جنگ صفّین]] و در [[زمان]] [[حکومت علوی]] به وقوع پیوست، سربرآوردند. | |||
[[ائمّه اطهار]]{{عم}}، پدران [[حضرت عسکری]]{{ع}}، بهعنوان حامیان [[رسالت]] و [[عقیده اسلامی]] هرکدام در زمانه خود در برابر این فرقههای [[گمراهکننده]] [[ایستادگی]] نمودند. هر امامی نیز موضعگیری خاص خود را با هریک از این [[فرقهها]] داشت، که [[بیم]] آن میرفت انحرافاتش [[امت مسلمان]] را نیز [[منحرف]] نماید<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۳ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۳]]، ص ۱۹۸.</ref>. | |||
=== امام و خلق قرآن === | === امام و خلق قرآن === | ||
موضوع خلق قرآن چون از [[شبهه]] [[دینی]] و علمی فراتر رفته و به حربهای [[سیاسی]] تبدیل شده بود تا مدتی توانست کاربرد سیاسی خود را [[حفظ]] کند و از جانب [[حاکمان]] برای سرکوب و از میان برداشتن مخالفان به کار رود. نمونهای از این [[سوء]] استفاده را میتوان در برخورد [[واثق]] | موضوع خلق قرآن چون از [[شبهه]] [[دینی]] و علمی فراتر رفته و به حربهای [[سیاسی]] تبدیل شده بود تا مدتی توانست کاربرد سیاسی خود را [[حفظ]] کند و از جانب [[حاکمان]] برای سرکوب و از میان برداشتن مخالفان به کار رود. نمونهای از این [[سوء]] استفاده را میتوان در برخورد [[واثق]] عباسی با [[احمد بن نصر خزاعی]] دید. احمد بن نصر در قیامی علیه واثق شرکت کرده بود؛ اما او را، نه به سبب شرکت در این [[قیام]]، بلکه به بهانه [[مخالفت]] با مخلوق بودن قرآن به [[قتل]] رساندند<ref>طبری، تاریخ، ج۹، ص۱۳۵ - ۱۳۹.</ref>. | ||
این فتنه در | این فتنه در زمان امام عسکری{{ع}} ادامه داشت تا آنکه برخی [[شیعیان]] در اینباره از آن حضرت [[پرسش]] کردند. امام فرمودند: به [[راستی]] [[خداوند]] آفریننده همه چیز است و غیر از او، مخلوق است»<ref>ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۴۳۶.</ref>. | ||
این پاسخ کلی امام عسکری{{ع}} در [[حقیقت]] بیانی برای دوری شیعیان از ورود [[بیهوده]] به جزئیات این موضوع بود که دیگران را به دام انداخته و وارد [[منازعات]] بیثمر و در نتیجه گرفتار کرده بود<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]]، ص ۲۵۰.</ref>. | این پاسخ کلی امام عسکری{{ع}} در [[حقیقت]] بیانی برای دوری شیعیان از ورود [[بیهوده]] به جزئیات این موضوع بود که دیگران را به دام انداخته و وارد [[منازعات]] بیثمر و در نتیجه گرفتار کرده بود<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]]، ص ۲۵۰.</ref>. | ||
| خط ۱۶: | خط ۲۲: | ||
=== امام و [[تفکرات]] و فرقههای انحرافی=== | === امام و [[تفکرات]] و فرقههای انحرافی=== | ||
==== تشکیک و [[انحراف]] درباره [[امامت]] [[امام]] ==== | ==== تشکیک و [[انحراف]] درباره [[امامت]] [[امام]] ==== | ||
موضوع امامت از زمان امام کاظم{{ع}} به دلیل مسائل مختلف با چالشهایی روبهرو شد و فرقههایی پدید آمد. اما به دلیل شرایط سخت پیشامده برای [[امام عسکری]]{{ع}} و به خصوص موضوع [[حضرت حجت]]{{ع}}، عرصه چنان تنگ شد که آن حضرت فرمودند: «هیچ یک از نیاکانم همانند من گرفتار [[شک و تردید]] این گروه (از [[شیعیان]]) نشد، اگر شما این امر (امامت) را به عنوان یک امر موقت پذیرفتهاید، جا دارد که در آن [[شک]] کنید (که آیا مدتش سپری شده یا نه)، اما اگر تا کارهای [[خدا]] باقیاند این هم هست، دیگر این شک چه معنایی دارد؟»<ref>ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۴۸۷.</ref>. | |||
همین [[مشکلات]] سبب شدند تا با وجود [[نصوص]] | همین [[مشکلات]] سبب شدند تا با وجود [[نصوص]] بسیار، شیعیان پس از [[امام هادی]]{{ع}} دو گروه شوند: | ||
# گروهی قائل به امامت «محمد» پسر دیگر امام هادی{{ع}} شدند در حالی که او در [[زمان]] [[حیات]] پدرش، امام هادی{{ع}} از [[دنیا]] رفته بود؛ اما این گروه [[گمان]] میکردند که او زنده است و نمیمیرد. آنان برای این [[اعتقاد]] خود چنین [[استدلال]] میکردند که امام هادی{{ع}} به امامت او اشاره کرده و آنان را [[آگاه]] ساخته که پس از ایشان، محمد، امام است و چون جایز نیست امام [[دروغ]] گفته باشد و نیز جایز نیست درباره او «[[بداء]]» حاصل شود، پس محمد هرچند به ظاهر درگذشت؛ اما در [[حقیقت]] زنده است و پدرش، امام هادی{{ع}} بر [[جان]] او میترسید؛ ازاین رو، او را پنهان کرد و او همان [[مهدی]] قیامکننده است<ref>نوبختی، فرق الشیعه، ص۷۸ - ۷۹.</ref>؛ | # گروهی قائل به امامت «محمد» پسر دیگر امام هادی{{ع}} شدند در حالی که او در [[زمان]] [[حیات]] پدرش، امام هادی{{ع}} از [[دنیا]] رفته بود؛ اما این گروه [[گمان]] میکردند که او زنده است و نمیمیرد. آنان برای این [[اعتقاد]] خود چنین [[استدلال]] میکردند که امام هادی{{ع}} به امامت او اشاره کرده و آنان را [[آگاه]] ساخته که پس از ایشان، محمد، امام است و چون جایز نیست امام [[دروغ]] گفته باشد و نیز جایز نیست درباره او «[[بداء]]» حاصل شود، پس محمد هرچند به ظاهر درگذشت؛ اما در [[حقیقت]] زنده است و پدرش، امام هادی{{ع}} بر [[جان]] او میترسید؛ ازاین رو، او را پنهان کرد و او همان [[مهدی]] قیامکننده است<ref>نوبختی، فرق الشیعه، ص۷۸ - ۷۹.</ref>؛ | ||
# عدهای بسیار اندک به [[برادر]] امام عسکری{{ع}}، [[جعفر بن علی]] (مشهور به جعفر [[کذّاب]]) [[گرایش]] پیدا کردند و گفتند پس از درگذشت محمد، امام هادی{{ع}} به امامت جعفر [[وصیت]] کرد و [[اطاعت]] او را [[واجب]] شمرد و امر امامت وی را آشکار ساخت. این عده در اصل | # عدهای بسیار اندک به [[برادر]] امام عسکری{{ع}}، [[جعفر بن علی]] (مشهور به جعفر [[کذّاب]]) [[گرایش]] پیدا کردند و گفتند پس از درگذشت محمد، امام هادی{{ع}} به امامت جعفر [[وصیت]] کرد و [[اطاعت]] او را [[واجب]] شمرد و امر امامت وی را آشکار ساخت. این عده در اصل منکر امامت [[برادر]] جعفر، [[محمد بن علی]] شدند و گفتند پدرش، [[امام هادی]]{{ع}} برای حفاظت و حمایت از جعفر، محمد را معرفی کرد؛ اما در حقیقت [[جعفر بن علی]]{{ع}} [[امام]] بوده است<ref>نوبختی، فرق الشیعه، ص۷۹.</ref>. | ||
با توجه به دلائل و [[نصوص]] [[امامت امام عسکری]]{{ع}} | با توجه به دلائل و [[نصوص]] [[امامت امام عسکری]]{{ع}} این [[افکار]] [[انحرافی]] بلافاصله پایان یافت<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]]، ص ۲۵۰.</ref>. | ||
==== [[غالیان]] ==== | ==== [[غالیان]] ==== | ||
یکی از گروهها و | یکی از گروهها و فرقههای انحرافی در زمان امام عسکری{{ع}} غالیان بودند. غالیان در هر دو عرصه مباحث نظری و اقدامات عملی اشکالاتی داشتند. در عرصه مباحث نظری، وجود و [[صفات خداوند]]، [[نبوت]] و [[پیامبری]]، جایگاه و مقام [[امامان]]{{عم}} و [[جانشینی]] برای امام از موضوعاتی بودند که درباره آن [[غلو]] صورت میگرفت؛ در عرصه [[اقدام]] و عمل نیز [[اباحیگری]] و ترک برخی [[واجبات]]، از عمدهترین [[انحرافات]] این گروه بود که پیوسته برخی امامان با آن درگیر بودند. | ||
در زمان امام عسکری{{ع}} نیز افرادی از غالیان ظهور یافتند که آن حضرت به روشنی در برابر آنان موضع گرفتند و با تعبیرهای مختلفی آنان را | در زمان امام عسکری{{ع}} نیز افرادی از غالیان ظهور یافتند که آن حضرت به روشنی در برابر آنان موضع گرفتند و با تعبیرهای مختلفی آنان را خارج از دین دانسته و مورد [[لعن]] و [[نفرین]] قرار دادند<ref>ر.ک: طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۸۰۴، ش۹۹۷.</ref>. اینگونه هم [[شیعیان]] را از گرفتارشدن در [[تفکرات]] انحرافی آنان [[حفظ]] میکردند و هم بهانه را از [[دشمنان]] بر علیه [[تشیع]] میگرفتند<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]]، ص ۲۵۱.</ref>. | ||
==== مُفَوِّضَه ==== | ==== مُفَوِّضَه ==== | ||
| خط ۳۷: | خط ۴۳: | ||
==== [[صوفیه]] ==== | ==== [[صوفیه]] ==== | ||
گروه [[منحرف]] دیگری بودند که در قالب گرایشهای صوفیانه، با [[ریاکاری]] در صدد سوءاستفاده از موقعیت خود بودند. برای نمونه، [[احمد بن هلال]] عَبَرتانی کَرخِی که از [[اصحاب امام هادی]] و [[امام عسکری]]{{عم}} بود و جایگاه برجستهای نزد آنان و [[شیعیان]] داشت، هنگامی که به مخالفت با امام عسکری{{ع}} پرداخت، مورد لعن و طرد آن حضرت قرار گرفت و امام عسکری{{ع}} به وکلای خود در [[عراق]] نوشت: {{متن حدیث|احْذَرُوا الصُّوفِيَّ الْمُتَصَنِّعَ}}؛ «از (این) [[صوفی]] [[ریاکار]] دوری کنید». امام عسکری{{ع}} در نامه دیگری، وی را نفرین کرد و فرمود: [[خداوند]] اراده کرده است که او را به [[دوزخ]] بفرستد<ref>طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۸۱۶، ش۱۰۲۰.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]]، ص ۲۵۲.</ref> | گروه [[منحرف]] دیگری بودند که در قالب گرایشهای صوفیانه، با [[ریاکاری]] در صدد سوءاستفاده از موقعیت خود بودند. برای نمونه، [[احمد بن هلال]] عَبَرتانی کَرخِی که از [[اصحاب امام هادی]] و [[امام عسکری]]{{عم}} بود و جایگاه برجستهای نزد آنان و [[شیعیان]] داشت، هنگامی که به مخالفت با امام عسکری{{ع}} پرداخت، مورد لعن و طرد آن حضرت قرار گرفت و امام عسکری{{ع}} به وکلای خود در [[عراق]] نوشت: {{متن حدیث|احْذَرُوا الصُّوفِيَّ الْمُتَصَنِّعَ}}؛ «از (این) [[صوفی]] [[ریاکار]] دوری کنید». امام عسکری{{ع}} در نامه دیگری، وی را نفرین کرد و فرمود: [[خداوند]] اراده کرده است که او را به [[دوزخ]] بفرستد<ref>طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۸۱۶، ش۱۰۲۰.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]]، ص ۲۵۲.</ref> | ||
حضرت امام حسن عسکری{{ع}} با بیان آرا، روشها و روابط گروه فاسد العقیده [[صوفیه]] برای [[مردم]] و آشکار کردن صفات و خصوصیات آنان [[فساد]] [[عقاید]] ایشان را برای همه مردم آشکار مینمودند، میتوان این مطلب را در [[حدیث]] [[امام حسن عسکری]]{{ع}} با [[ابو هاشم جعفری]] ملاحظه کنیم. آنجا که امام به وی فرمودند: {{متن حدیث|سَيَأْتِي زَمَانٌ عَلَى النَّاسِ وُجُوهُهُمْ ضَاحِكَةٌ، مُسْتَبْشِرَةٌ، وَ قُلُوبُهُمْ مُظْلِمَةٌ مُنْكَدِرَةٌ، السُّنَّةُ فِيهِمْ بِدْعَةٌ، وَ الْبِدْعَةُ فِيهِمْ سُنَّةٌ، الْمُؤْمِنُ بَيْنَهُمْ مُحَقَّرٌ وَ الْفَاسِقُ بَيْنَهُمْ مُوَقَّرٌ، أُمَرَاؤُهُمْ جَاهِلُونَ جَائِرُونَ، وَ عُلَمَاؤُهُمْ فِي أَبْوَابِ الظَّلَمَةِ سَائِرُونَ، أَغْنِيَاؤُهُمْ يَسْرِقُونَ زَادَ الْفُقَرَاءِ، وَ أَصَاغِرُهُمْ يَتَقَدَّمُونَ عَلَى الْكُبَرَاءِ، وَ كُلُّ جَاهِلٍ عِنْدَهُمْ خَبِيرٌ وَ كُلُّ مُحِيلٍ عِنْدَهُمْ فَقِيرٌ؛ لَا يَتَمَيَّزُونَ بَيْنَ الْمُخْلِصِ وَ الْمُرْتَابِ، وَ لَا يَعْرِفُونَ الضَّأْنِ مِنَ الذِّئَابِ. عُلَمَاؤُهُمْ شِرَارُ خَلْقِ اللَّهِ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ، لِأَنَّهُمْ يَمِيلُونَ إِلَى الْفَلْسَفَةِ وَ التَّصَوُّفِ، وَ أَيْمُ اللَّهِ إِنَّهُمْ مِنْ أَهْلِ الْعُدُولِ وَ التَّحَرُّفِ، يُبَالِغُونَ فِي حُبِّ مُخَالِفِينَا وَ يُضِلُّونَ شِيعَتَنَا وَ مُوَالِيَنَا، فَإِنْ نَالُوا مَنْصَباً لَمْ يَشْبَعُوا عَنِ الرَّثَاءِ، وَ إِنْ خُذِلُوا عَبَدُوا اللَّهَ عَلَى الرِّيَاءِ، أَلَا إِنَّهُمْ قُطَّاعُ طَرِيقِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الدُّعَاةُ إِلَى نِحْلَةِ الْمُلْحِدِينَ، فَمَنْ أَدْرَكَهُمْ فَلْيَحْذَرْهُمْ وَ لْيَصُنْ دِينَهُ وَ إِيمَانَهُ}}؛ ای ابو هاشم، روزگاری بر [[مردم]] خواهد آمد که صورتهای آنها خندان و گشاده اما دلهایشان تاریک و ظلمانی خواهد بود، [[سنّت]] در میان آنان رنگ [[بدعت]] گرفته و بدعت در میان آنان سنّت گردیده است. [[مؤمن]] در میان آنان تحقیر شده اما [[فاسقان]] و [[گناهکاران]] در میان ایشان [[محترم]] شناخته میشوند. امیرانشان [[نادان]] و [[ستمگر]] و دانشمندانشان همواره در دربار [[ستمگران]] در رفتوآمدند. ثروتمندانشان توشه [[فقرا]] را میدزدند و کودکان بر بزرگان پیشی میجویند، نادان در نزد آنان دانا جلوه کرده و دانا در نزد آنان [[فقیر]] مینماید، آنان میان اشخاص با [[اخلاص]] و افراد دارای [[شک]] و [[شبهه]] فرقی نمیگذارند، و نمیتوانند گوسفند را از گرگ تمیز دهند. | |||
دانشمندانشان بدترین [[خلق]] [[خدا]] بر روی زمیناند؛ چراکه آنان به [[فلسفه]] و تصوّف روی میآورند، اما به خدا [[سوگند]] که آنان از راه [[حق]] و [[حقیقت]] [[منحرف]] شده به سمت [[باطل]] [[گرایش]] پیدا میکنند، آنان در [[دوستی]] مخالفان ما [[افراط]] کرده، [[شیعیان]] و [[موالیان]] ما را [[گمراه]] مینمایند، اگر به [[پست]] و مقامی دست یابند از [[مدح]] و [[ستایش]] [[سیر]] نمیشوند و اگر پست و [[مقام]] را از دست بدهند از روی [[ریا]] خدا را [[عبادت]] میکنند، [[آگاه]] باشید که آنان راهزنان [[مؤمنان]] و دعوتکنندگان مردم به رویه [[ملحدان]] و بیدیناناند، پس هرکه با چنین کسانی برخورد کرد باید که از آنان بر حذر بوده، [[دین]] و [[ایمان]] خویش را نگاه دارد. سپس آن حضرت فرمودند: ای ابو هاشم، این [[کلامی]] است که پدرم از پدرانش از [[جعفر بن محمد]]{{عم}} مرا به آن آگاه کرده است. این از [[اسرار]] ماست، آن را جز برای اهلش بازگو نکن<ref>حدیقة الشّیعه، ص۵۹۲، به نقل از سید مرتضی رازی قرن پنجم. در کتابهایش: بیان الادیان، تبصرة العوام و الفصول التامّه فی هدایة العامه به نقل از شیخ مفید با سند، الانوار النّعمانیه، ج۲، ص۲۹۳؛ ذرائع البیان فی عوارض اللّسان، ص۳۸.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۳ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۳]]، ص ۱۹۹.</ref> | |||
==== ثنویه ==== | ==== ثنویه ==== | ||
[[ | از فرقههایی که در [[زمان امام عسکری]]{{ع}} موجود بوده فرقه ثنویه است. آنان کسانی هستند که دوگانهپرست بوده، به همراه [[خداوند]] قدیم، به قدیم دیگری نیز معتقدند. اینان همان [[مجوس]] میباشند که به دو مبدأ خیر و مبدأ [[شر]] بهعنوان [[نور]] و [[ظلمت]] [[اعتقاد]] داشته هر دو را قدیم میپندارند<ref>طریحی، مجمع البحرین، ج۱، ص۷۸.</ref>. | ||
[[شیخ کلینی]] از اسحاق، از [[محمد بن ربیع شائی]] [[روایت]] کند که گفت: با مردی از ثنویه در [[اهواز]] [[مناظره]] کردم. سپس به [[سامرا]] آمدم اما بخشهایی از سخنان او در [[دل]] من جای گرفته بود. من بر درب [[خانه]] [[احمد بن خصیب]] نشسته بودم که ناگاه ابو محمد{{ع}} در آن [[روز]] که روز بار عام بود از بیرونی عمومی [[دار الخلافة]] بیرون آمد. آن حضرت نگاهی به من افکند و با اشاره دست به من گفت: [[احد]] احد فرد، یعنی [[خداوند]] یکی است یکی است یکی است، و من از شنیدن این خبر غیبی که پاسخ سؤال قلبیام بود بیهوش بر [[زمین]] افتادم<ref>کافی، ج۱، ص۵۱۱، ح۲۰، در نسخه دیگری نام راوی به جای شائی شیبانی آمده است، در مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۴۲۲ نیز نام راوی شیبانی آمده است.</ref>. | |||
یکی از [[اصحاب]] آن حضرت از آن حضرت خواست برای پدر و مادرش [[دعا]] کنند. پدر او از [[فرقه]] ثنویه و مادرش مؤمنه بوده است. به همین دلیل آن حضرت نوشتند: «خداوند مادرت را بیامرزد»<ref>کشف الغمّه، ج۳، ص۲۲۱؛ بحار الانوار، ج۵، ص۲۹۴.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۳ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۳]]، ص ۱۹۸؛ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]]، ص ۲۵۳.</ref> | |||
== دعوت مردم به دین حق == | |||
[[ائمّه]] [[اهل بیت]]{{عم}} در هیچ شرایط و حالی از دعوت مردم به [[هدایت]] و [[دین حق]] رویگردان نبوده، [[سستی]] روا نمیداشتند. [[امام حسن عسکری]]{{ع}} نیز در این رابطه همچون پدران [[بزرگوار]] خود بر [[هدایت مردم]] و خارج کردن آنان از [[ظلمت]] و [[تاریکی]] به سمت [[نور]] و هدایت [[حریص]] بود. ما در [[زندگی]] پربار آن حضرت نمونههایی را مییابیم که به این نوع فعالیت اشاره دارد. | |||
از [[محمد بن هارون]] [[روایت]] است که فرمود: پدرم مرا به همراه یکی از [[اصحاب]] [[ابوالقلا صاعد نصرانی]] فرستاد تا آنچه را از [[حدیث]] مولای ما حضرت امام حسن عسکری{{ع}} از پدرش روایت کرده است، از وی بشنوم. وی مرا به نزد ابو القلا رسانید. هنگامی که به مجلس او درآمدم وی را مردی بزرگوار یافتم. سبب رفتن خود به دیدنش را برای او توضیح دادم. وی مرا به نزدیک خود فرا خواند و گفت: پدرم مرا روایت کرده است که با برادرانش و گروهی از اهل بصره به [[سامرا]] رفته بود تا از [[حاکم بصره]] در نزد [[خلیفه]] [[شکایت]] کند، پدرم گوید: در یکی از روزهایی که در [[شهر]] سامرا بودیم، ناگاه [[حضرت امام حسن عسکری]]{{ع}} را سوار بر قاطری یافتم که عرقچینی بر سر و طیلسانی بر دوش داشت، من در [[دل]] گفتم این همان مردی است که گروهی از [[مسلمانان]] ادّعا میکنند وی [[علم غیب]] میداند. در دل گفتم اگر چنین باشد اکنون جلوی عرقچین خود را به سمت پشت برخواهد گرداند. ناگاه دیدم که آن حضرت همین کار را انجام دادند. | |||
در دل گفتم شاید این امری اتفاقی بوده است. اما اکنون اگر این خبر راست باشد وی طیلسان خود را از سمت راست به سمت چپ خواهد انداخت و سمت چپ آن را به سمت راست خواهد آورد. ناگاه با کمال [[تعجب]] دیدم که آن حضرت همین کار را انجام دادند، و همینطور که قاطر حرکت میکرد به نزدیک من رسیده و به من گفتند: ای صاعد، چرا از کاری که هیچ فایده یا ضرری برای تو ندارد دست نمیکشی و به خوردن ماهیهای خود نمیپردازی؟ و غذای ما در آن [[زمان]] ماهی بود. | |||
[[صاعد بن مخلد]] که این قضیه را دید [[مسلمان]] شد و بعدها به سمت [[وزارت]] معتمد عبّاسی نیز رسید<ref>بحار الانوار، ج۵۰، ص۲۸۱.</ref>. و از ادریس بن زیاد کفر توثایی [[روایت]] است که گفت: من درباره [[اهل بیت]]{{عم}} سخنان بزرگی میگفتم (درباره آنان، [[معتقد]] به [[غلو]] بودم). روزی برای دیدار [[حضرت امام حسن عسکری]]{{ع}} به [[سامرا]] و منطقه [[عسکر]] رفتم. من در حالی وارد شدم که آثار و گرد و غبار [[سفر]] بر من نمودار بود. بنابراین خود را به حمّامی رساندم اما در کنار در حمّام، [[خواب]] بر من [[غلبه]] کرد. ناگاه متوجه شدم که [[امام عسکری]]{{ع}} با چوبهدست خود به من میزند و من از خواب بیدار شده آن حضرت را شناختم. که سوار بود و [[غلامان]] اطرافش را گرفته بودند. سپس برخاسته و همچنانکه آن حضرت سوار بر مرکب بود به بوسیدن پا و ران آن حضرت پرداختم. اوّلین [[کلامی]] که آن حضرت به من فرمودند این بود: «ای [[ادریس]]، {{متن قرآن|بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ * لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ}}<ref>«بلکه (فرشتهها تنها) بندگانی ارجمندند * در گفتار بر او پیشی نمیجویند و آنان به فرمان وی کار میکنند» سوره انبیاء، آیه ۲۶-۲۷.</ref>». | |||
من عرضه داشتم: ای مولای من، همین [[جواب]] مرا بس است؛ چراکه من درباره [[پرسش]] از همین سؤال به نزد شما آمده بودم. ادریس گوید: آن حضرت مرا ترک کرد و رفت<ref>المناقب، ج۲، ص۴۶۲.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۳ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۳]]، ص ۲۰۱.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||
| خط ۶۲: | خط ۸۷: | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده:IM010507.jpg|22px]] پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|'''تاریخ اسلام بخش دوم ج۲''']] | # [[پرونده:IM010507.jpg|22px]] پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|'''تاریخ اسلام بخش دوم ج۲''']] | ||
# [[پرونده:151927.jpg|22px]] [[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۳ (کتاب)|'''پیشوایان هدایت ج۱۳''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
| خط ۶۷: | خط ۹۳: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده:امام عسکری]] | [[رده:سیره امام عسکری]] | ||
[[رده:سیره فرهنگی]] | |||