امرؤالقیس بن عدی کلبی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۵: خط ۵:
امرؤالقیس در [[جاهلیت]] در [[نبرد]] [[یوم الحبه]] بر [[بنی اسد]] [[یورش]] برد<ref>ابن کلبی، ج۲، ص۳۳۳.</ref> و نیز براساس گزارشی بر [[بکر بن وائل]] [[حمله]] کرد که به یوم فلج <ref>نام آب (یاقوت حموی، ج۴، ص۲۷۱) یا صحرایی (معجم ما استعجم، ج۳، ص۱۰۲۶).</ref>، مشهور است<ref>ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۱۹ و ۱۲۰.</ref>. امرؤالقیس در دوران [[خلیفه دوم]] در وفدی به [[مدینه]] آمد<ref>ابن حزم، ص۴۵۷.</ref> و خویش را مردی [[نصرانی]] معرفی کرد و گفت: می‌خواهم [[مسلمان]] شوم و [[اسلام]] آورد. عمر او را به امیری [[مسلمانان]] [[قضاعه]] [[منصوب]] کرد و [[پرچم]] آن [[جماعت]] را بدو سپرد.
امرؤالقیس در [[جاهلیت]] در [[نبرد]] [[یوم الحبه]] بر [[بنی اسد]] [[یورش]] برد<ref>ابن کلبی، ج۲، ص۳۳۳.</ref> و نیز براساس گزارشی بر [[بکر بن وائل]] [[حمله]] کرد که به یوم فلج <ref>نام آب (یاقوت حموی، ج۴، ص۲۷۱) یا صحرایی (معجم ما استعجم، ج۳، ص۱۰۲۶).</ref>، مشهور است<ref>ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۱۹ و ۱۲۰.</ref>. امرؤالقیس در دوران [[خلیفه دوم]] در وفدی به [[مدینه]] آمد<ref>ابن حزم، ص۴۵۷.</ref> و خویش را مردی [[نصرانی]] معرفی کرد و گفت: می‌خواهم [[مسلمان]] شوم و [[اسلام]] آورد. عمر او را به امیری [[مسلمانان]] [[قضاعه]] [[منصوب]] کرد و [[پرچم]] آن [[جماعت]] را بدو سپرد.


[[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، ج۱، ص۳۵۵.</ref> به نقل از امالی ثعلب، از طریق [[عوف بن خارجه]] نقل می‌کند: هرگز ندیده بودم مردی را که هیچگاه [[نماز]] نخوانده بود، بر گروهی از مسلمانان پیش از خودش [[فرماندهی]] کند. پس از آنکه امرؤالقیس مسلمان شد، [[امام علی]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]] {{ع}} به دیدن وی آمدند. [[امیرمؤمنان]] {{ع}} پس از معرفی خویش و [[خویشاوندی]] خود با رسول خدا {{صل}} به او گفت: من و فرزندانم حسن و حسین {{ع}} مایل هستیم داماد تو شویم. امرؤالقیس دخترش «محیاة» را به امام علی {{ع}}، «سلمن» را به امام حسن {{ع}} و «رباب» را به امام حسین {{ع}} تزویج کرد<ref>بلاذری، ج۲، ص۴۱۵ و ۴۱۶.</ref>. رباب همان است که امام حسین {{ع}} در شعری از وی و دخترش [[سکینه]] نام می‌برد<ref>ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۲۰.</ref>. رباب [[مادر]] [[عبدالله بن حسین]] ([[علی اصغر]])<ref>مفید، ج۲، ص۱۳۵.</ref> یک سال در کنار [[قبر امام حسین]] {{ع}} اقامت کرد و بر [[امام]] مرثیه سرود<ref>ابن حجر، ج۱، ص۳۵۵.</ref>.
[[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، ج۱، ص۳۵۵.</ref> به نقل از امالی ثعلب، از طریق [[عوف بن خارجه]] نقل می‌کند: هرگز ندیده بودم مردی را که هیچگاه [[نماز]] نخوانده بود، بر گروهی از مسلمانان پیش از خودش [[فرماندهی]] کند. پس از آنکه امرؤالقیس مسلمان شد، [[امام علی]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]] {{ع}} به دیدن وی آمدند. [[امیرمؤمنان]] {{ع}} پس از معرفی خویش و [[خویشاوندی]] خود با رسول خدا {{صل}} به او گفت: من و فرزندانم حسن و حسین {{ع}} مایل هستیم داماد تو شویم. امرؤالقیس دخترش «[[محیاة دختر امرؤالقیس کلبی|محیاة]]» را به امام علی {{ع}}، «[[سلمی دختر امرؤالقیس کلبی|سلمی]]» را به امام حسن {{ع}} و «[[رباب دختر امرؤالقیس کلبی|رباب]]» را به امام حسین {{ع}} تزویج کرد<ref>بلاذری، ج۲، ص۴۱۵ و ۴۱۶.</ref>. رباب همان است که امام حسین {{ع}} در شعری از وی و دخترش [[سکینه]] نام می‌برد<ref>ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۲۰.</ref>. رباب [[مادر]] [[عبدالله بن حسین]] ([[علی اصغر]])<ref>مفید، ج۲، ص۱۳۵.</ref> یک سال در کنار [[قبر امام حسین]] {{ع}} اقامت کرد و بر [[امام]] مرثیه سرود<ref>ابن حجر، ج۱، ص۳۵۵.</ref>.


[[همسر]] امرؤ القیس و [[مادر]] [[رباب]]، [[هند]] الهنود دختر [[ربیع بن مسعود کلبی]] بود <ref>ابوالفرج اصفهانی، ص۵۹.</ref>.
[[همسر]] امرؤ القیس و [[مادر]] [[رباب]]، [[هند]] الهنود دختر [[ربیع بن مسعود کلبی]] بود <ref>ابوالفرج اصفهانی، ص۵۹.</ref>.
۲۲۷٬۵۰۵

ویرایش