آیه ولایت در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

 
(۲۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۸: خط ۸:
به [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}} '''[[آیه ولایت]]''' می‌‌گویند. متکلمان اسلامی [[اتفاق نظر]] دارند که این [[آیه]] در شأن [[امام علی]] {{ع}} نازل شده است.
به [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}} '''[[آیه ولایت]]''' می‌‌گویند. متکلمان اسلامی [[اتفاق نظر]] دارند که این [[آیه]] در شأن [[امام علی]] {{ع}} نازل شده است.


در این میان متکلمان امامیه با توجه به متن آیه و [[روایات]] موجود در شأن نزول آن بر [[امامت]] بلافصل امام علی {{ع}} [[استدلال]] می‌‌کنند. یکی از نکات مهم در استدلال به آیه، معنای واژه «ولی» است که با توجه به لغت و قرائن موجود در آیه ثابت می‌‌شود که به معنای [[رهبری]] و [[سرپرستی]] امور است. متکلمان امامیه همچنین آیه را دال بر [[ولایت تشریعی امام]] می‌‌دانند بدین صورت: [[ولایتی]] که برای [[خداوند]] بیان شده عام بوده و شامل حوزه‌‎های [[تکوین]] و [[تشریع]] می‌‌شود و از آنجا که [[ولایت]] خداوند و [[پیامبر]] و {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} یعنی [[امامان]] {{ع}} در یک سیاق بیان شده، نشان می‌‌دهد قلمرو ولایت نیز با ولایت خدا و رسول، همسان است..
در این میان متکلمان امامیه با توجه به متن آیه و [[روایات]] موجود در شأن نزول آن بر [[امامت]] بلافصل امام علی {{ع}} [[استدلال]] می‌‌کنند. یکی از نکات مهم در استدلال به آیه، معنای واژه «ولی» است که با توجه به لغت و قرائن موجود در آیه ثابت می‌‌شود که به معنای [[رهبری]] و [[سرپرستی]] امور است. متکلمان امامیه همچنین آیه را دال بر [[ولایت تشریعی امام]] می‌‌دانند بدین صورت: [[ولایتی]] که برای [[خداوند]] بیان شده عام بوده و شامل حوزه‌‎های [[تکوین]] و [[تشریع]] می‌‌شود و از آنجا که [[ولایت]] خداوند و [[پیامبر]] و {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} یعنی [[امامان]] {{ع}} در یک سیاق بیان شده، نشان می‌‌دهد قلمرو ولایت نیز با ولایت خدا و رسول، همسان است.


== شأن نزول ==
== شأن نزول ==
{{اصلی|شأن نزول آیه ولایت}}
{{اصلی|شأن نزول آیه ولایت}}
برای این [[آیه]] چندین [[شأن نزول]] ذکر شده که البته مشهورترین آنها [[نزول]] این آیه درباره [[امام علی]]{{ع}} است.
برای این [[آیه]] چندین [[شأن نزول]] ذکر شده که البته مشهورترین آنها نزول این آیه درباره [[امام علی]]{{ع}} است.
=== امامت و ولایت امیرالمومنین {{ع}} ===
بر اساس [[روایات]] فراوان در منابع [[شیعه]] و [[اهل سنت]]، آیه ولایت {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref>«سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref> در [[شأن]] [[امام علی]] {{ع}} نازل شده است.
بر اساس [[روایات]] فراوان در منابع [[شیعه]] و [[اهل سنت]]، آیه ولایت {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref>«سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref> در [[شأن]] [[امام علی]] {{ع}} نازل شده است.


یکی از مقدمات استدلال [[شیعه]] به این آیه بر امامت و ولایت [[امام امیرالمؤمنین]] علی {{ع}} نزول آیه در شأن آن حضرت است. گرچه در شأن نزول آیه، [[روایات]] مختلفی وارد شده است، ولی آنچه در [[منابع شیعه]] پذیرفته شده و مشروح‌تر از بقیه روایات نقل گردیده، [[روایت]] «[[عبایه ربعی]]» است که در این [[روایت]] [[ابوذر غفاری]] جریان انگشتر دادن امیرالمومنین {{ع}} به سائل را و هم چنین جملاتی را که رسول خدا {{صل}} در مورد این جریان فرمود را نقل می کند که یکی از جملات این است که: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ وَ أَنَا مُحَمَّدٌ نَبِيُّكَ وَ صَفِيُّكَ. اللَّهُمَّ فَاشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي عَلِيّاً اشْدُدْ بِهِ ظَهْرِي}} «بار خدایا! من محمد [[پیامبر]] و برگزیده تو هستم. بار خدایا! پس به من [[شرح صدر]] [[مرحمت]] فرما. کارم را آسان گردان، و برای من وزیری از خاندانم، یعنی علی را فراهم کن و به وسیله او پشتم را [[استوار]] کن».
یکی از مقدمات استدلال [[شیعه]] به این آیه بر امامت و ولایت [[امام امیرالمؤمنین]] علی {{ع}} نزول آیه در شأن آن حضرت است. گرچه در شأن نزول آیه، [[روایات]] مختلفی وارد شده است، ولی آنچه در منابع شیعه پذیرفته شده و مشروح‌تر از بقیه روایات نقل گردیده، [[روایت]] «[[عبایه ربعی]]» است که در این [[روایت]] [[ابوذر غفاری]] جریان انگشتر دادن امیرالمومنین {{ع}} به سائل را و هم چنین جملاتی را که رسول خدا {{صل}} در مورد این جریان فرمود را چنین نقل می کند: سائلی وارد [[مسجد]] شد و درخواست کمک کرد، کسی به او چیزی نداد، [[امام]] در حالی که در [[رکوع]] بود، با انگشت کوچک خود که انگشتری در آن بود، به [[فقیر]] اشاره کرد تا انگشتری را از دست او درآورد، او انگشتری را از دست امام درآورد و به دنبال کار خود رفت.


اینکه [[آیه]] در شأن امام علی {{ع}} نازل شده است، در بین [[علمای شیعه]] [[اجماعی]] است<ref>المیزان، ج۶، ص۲۵.</ref> و آنان ادعای اجماع [[امامان شیعه]] را نیز دارند که آنچه از آنان نقل شده ـ چه در [[تفسیر]] و چه در مناظرات ـ [[مبیّن]] این مطلب است که آیه در شأن امام علی {{ع}} نازل شده است<ref>المیزان، ج۶، ص۲۵.</ref>.  
در این موقع، خبر به [[پیامبر]] رسید. وی از [[خدا]] این چنین درخواست نمود: همان طور که برای [[موسی]] از [[خاندان]] خودش وزیری معین نمودی، پروردگارا برای من نیز از [[اهل]] بیتم وزیری معین بفرما. در این لحظه فرشته وحی فرود آمد و آیه یاد شده را برای پیامبر خواند.


گذشته از [[اجماع]] [[شیعه]]، [[امت اسلامی]] نیز [[اتفاق نظر]] دارند که آیه در شأن امام علی {{ع}} نازل شده است<ref>[[سید محمد مرتضوی|مرتضوی، سید محمد]]، [[آیات ولایت در قرآن ج۱ (کتاب)|آیات ولایت در قرآن ج۱]]، ص ۱۳۴.</ref>.
این [[شأن نزول آیه]] را به صورتی که نقل گردید، اصحاب برجسته‌ای مانند: خود امام، [[ابن عباس]]، عمار، جابر، [[ابورافع]]، [[انس بن مالک]] و عبدالله سلام نیز نقل کرده‌اند<ref>کنز العمال، ص۴۰۵، حدیث شماره ۶۱۳۷؛ تفسیر فخر رازی، ج۱۲، ص۲۶؛ تفسیر نیشابوری که در حاشیه تفسیر طبری چاپ شده است، ج۶، ص۱۵۴.</ref>.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[پیشوائی از نظر اسلام (کتاب)|پیشوائی از نظر اسلام]]، ص ۱۶۹.</ref>


=== سایر شأن نزول‌ها ===
اینکه [[آیه]] در شأن امام علی {{ع}} نازل شده است، در بین علمای شیعه [[اجماعی]] است<ref>المیزان، ج۶، ص۲۵.</ref> و آنان ادعای اجماع [[امامان شیعه]] را نیز دارند که آنچه از آنان نقل شده ـ چه در [[تفسیر]] و چه در مناظرات ـ [[مبیّن]] این مطلب است که آیه در شأن امام علی {{ع}} نازل شده است<ref>المیزان، ج۶، ص۲۵.</ref>.  
در برابر [[روایات]] فراوان و صحیح السندی که بیان‌گر نزول آیه ولایت در [[شأن]] امیرالمؤمنین{{ع}} هستند، چهار قول معارض وجود دارد:
#قول نخست: [[عبدالله بن سلام]] و اصحابش نزد [[رسول خدا]]{{صل}} آمدند و گفتند [[قوم]] ما [[دشمنی]] را بر ما آشکار ساختند و ما به جهت دوری منازلمان نمی‌توانیم با [[اصحاب]] شما [[همنشین]] شویم، پس این آیه نازل شد و آنها گفتند ما به [[خدا]] رسولش و به [[مؤمنان]] [[راضی]] شدیم. در این حال [[بلال]] برای [[نماز]] [[اذان]] گفت. رسول خدا{{صل}} [از [[منزل]] برای رفتن به [[مسجد]]] خارج شد، در حالی که [[فقیری]] از [[مردم]] [[درخواست کمک]] می‌کرد. رسول خدا{{صل}} فرمودند: آیا کسی چیزی به تو عطا کرد؟ گفت بله. فرمود چه چیزی؟ عرضه داشت انگشتر [[نقره]]. فرمود: چه کسی آن را به تو عطا کرد؟ عرضه داشت: آنکه ایستاده است و آن [[علی بن أبی طالب]]{{ع}} است که در حال [[رکوع]] انگشتر را به من عطا کرد. پس رسول خدا{{صل}} آیه مورد نظر را خواند. این قول را [[ابوصالح]] از [[ابن عباس]] [[روایت]] کرده و [[مقاتل]] به آن قائل است. [[مجاهد]] نیز می‌گوید آیه درباره [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} نازل شده است؛ زیرا او در حال رکوع [[صدقه]] داده است.
#قول دوم: وقتی [[عبادة بن صامت]] از [[هم‌پیمانان]] [[یهودی]] خود [[تبری]] جست، این آیه در [[حق]] وی نازل شد. این قول را عوفی از این عباس نقل کرده است.
#قول سوم: آیه درباره [[ابوبکر]] نازل شده است. قائل این سخن [[عکرمه]] است.
#قول چهارم: این که آیه درباره گذشتگان و باقی‌ماندگان از [[مسلمانان]] نازل شده است. این گفتار [[حسن بصری]] است<ref>{{عربی|قوله تعالى: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ}}، إختلفوا فيمن نزلت على أربعة أقوال: أحدها: أن [[عبد الله بن سلام]] وأصحابه جاءوا إلى [[رسول الله]]{{صل}} و قالوا: إن قوما قد أظهروا لنا العداوة، ولا نستطيع أن نجالس أصحابك لبعد المنازل، فنزلت هذه الآية، فقالوا: رضينا بالله و برسوله و بالمؤمنين، وأذن [[بلال]] بالصلاة، فخرج رسول الله{{صل}}، فإذا مسكين يسأل [[الناس]]، فقال رسول الله{{صل}}: هل أعطاك [[أحد]] شيئا؟ قال: نعم. قال: «ماذا»؟ قال: خاتم فضة. قال: «من أعطاكه»؟ قال: ذاك [[القائم]]، فإذا هو علي بن أبي طالب، أعطانيه وهو راكع، فقرأ رسول الله{{صل}} هذه الآية. رواه [[أبو صالح]] عن [[ابن عباس]]، وبه قال [[مقاتل]]. وقال [[مجاهد]]: نزلت في علي بن أبي طالب، [[تصدق]] وهو راكع. و الثاني: أن [[عبادة]] بن الصامت لما تبرأ من حلفائه اليهود نزلت هذه الآية في حقه. رواه العوفي عن ابن عباس. و الثالث: أنها نزلت في أبی بكر الصديق، قاله عكرمة. و الرابع: أنها نزلت فيمن مضى من المسلمين ومن بقي منهم، قاله [[الحسن]]}}؛ [[زاد المسیر]] فی التفسیر، ج۲، ص٢٩٢.</ref>.


'''جمع بندی اقوال'''
گذشته از [[اجماع]] [[شیعه]]، [[امت اسلامی]] نیز [[اتفاق نظر]] دارند که آیه در شأن امام علی {{ع}} نازل شده است<ref>[[سید محمد مرتضوی|مرتضوی، سید محمد]]، [[آیات ولایت در قرآن ج۱ (کتاب)|آیات ولایت در قرآن ج۱]]، ص ۱۳۴.</ref>.


درباره [[احادیث]] [[شأن نزول]] سه نکته در خور دقت و [[تأمل]] است:
== مفردات آیه ==
# احادیث یاد شده با یکدیگر [[تعارض]] ندارند، زیرا در این احادیث دو مطلب بیان شده است: یکی اینکه [[خدا]] و [[پیامبر]] {{صل}} و مؤمنانی که در [[آیه]] توصیف شده‌اند، نسبت به [[عبدالله بن سلام]] و [[دوستان]] وی و [[عبادة بن صامت]] [[ولایت]] دارند و از این رو آنان نباید از این جهت که [[یهود]] با آنان قطع رابطه کرده‌اند، ناراحت باشند و دیگر اینکه مقصود از مؤمنانی که در آیه توصیف شده‌اند، [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} است. روشن است که دو مطلب یاد شده هیچ‌گونه تعارضی با یکدیگر ندارند، زیرا یکی مربوط به متعلق و مورد ولایت است و دیگری مربوط به دارنده ولایت؛ یکی مُوَلّی علیه است و دیگری [[ولیّ]]. اگر احادیث مربوط به عباده بن صامت و عبدالله بن سلام هم نبود، آنان از آن نظر که در زمره مخاطبان آیه‌اند، متعلق [[ولایت خدا]] و [[پیامبر خدا]] و مؤمنانی بوده که توصیف شده‌اند و مطابق احادیث، شأن نزول بر [[علی]] {{ع}} منطبق شده است.
# احادیث مربوط به نزول آیه در [[شأن]] علی {{ع}} و [[تطبیق]] مؤمنانی که در آیه توصیف شده‌اند بر آن حضرت بسیار است. اگر مجموع احادیث از [[اهل‌سنت]] و [[شیعه]] را در این باره در نظر آوریم، در حد [[تواتر]] بوده و مفید [[اطمینان]] و [[یقین]] است. اگر [[روایات]] هر یک از شیعه و اهل‌سنت را جداگانه در نظر آوریم، در حد تضافر است و احتمال جعلی بودن آنها بسیار [[ضعیف]] است و در خور اعتنا نیست، به ویژه آنکه در بین این احادیث، روایاتی یافت می‌شود که از نظر [[سند]] خدشه‌ناپذیر است. بدین سبب است که این احادیث مورد اعتنا و استناد [[محدثان]]، [[مفسران]]، [[متکلمان]] و [[فقیهان]] قرار گرفته است تا آنجا که [[فقیهان]] در دو مسئله به آن استناد کرده‌اند: یکی اینکه انجام فعل قلیل مبطل [[نماز]] نیست و دیگر درباره اینکه [[صدقه]] و [[انفاق]] مستحبی، [[زکات]] نامیده می‌شود<ref>ر. ک: احکام القرآن، تألیف جصّاص، ج۲، ص۶۲۵-۶۲۶؛ تفسیر القرطبی، ج۱، ص۲۰۸؛ نفحات الأزهار، ج۲۰، ص۴۶؛ المیزان، ج۶، ص۲۵.</ref>. بنابراین به سخن برخی که این [[حدیث]] را جعلی پنداشته‌اند، اعتنایی نخواهد شد<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[براهین و نصوص امامت (کتاب)|براهین و نصوص امامت]]، ص ۱۵۶.</ref>.
# پیش‌تر یادآوری کردیم که روایات بسیاری بیان‌گر نزول [[آیه ولایت]] درباره [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} است. با [[بررسی سند]] این [[روایات]] روشن می‌شود که صدور آنها [[قطعی]] و سندشان صحیح است و بیش از پنجاه نفر از راویانِ مهم [[اهل]] [[سنّت]] این [[احادیث]] را در عصرهای مختلف [[روایت]] کرده‌اند. علاوه بر این بسیاری از [[عالمان اهل سنّت]] به [[اجماع]] [[مفسّران]] بر نزول این [[آیه]] درباره حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} اعترافکرده‌اند. بنابراین با وجود این همه شواهد و [[دلایل]] محکم، هر قولی در مقابل این قول قرار گیرد، شاذ و غیر قابل اعتنا خواهد بود.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲]]، ص ۳۴۴.</ref>.
 
==مفردات آیه==
=== {{متن قرآن| إِنَّمَا}} ===
=== {{متن قرآن| إِنَّمَا}} ===
واژه «انما« دال بر حصر است. دلالت لفظ انما بر حصر ـ یعنی [[اثبات]] [[حکم]] برای مذکور و [[نفی]] [[حکم]] از غیر مذکور ـ هم در لغت و هم در کاربرد‌های [[قرآنی]] مورد اتفاق است، بنابراین در [[آیه شریفه]]، منصب [[ولایت]] برای [[خدا]] و [[رسول]] والذین آمنوا، ثابت و از دیگران [[نفی]] شده است<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان (کتاب)|معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان]].</ref>.
واژه «انما» دال بر حصر است. دلالت لفظ انما بر حصر ـ یعنی [[اثبات]] [[حکم]] برای مذکور و [[نفی]] [[حکم]] از غیر مذکور ـ هم در لغت و هم در کاربرد‌های [[قرآنی]] مورد اتفاق است، بنابراین در [[آیه شریفه]]، منصب [[ولایت]] برای [[خدا]] و [[رسول]] والذین آمنوا، ثابت و از دیگران [[نفی]] شده است<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان (کتاب)|معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان]].</ref>.


روشن است که [[حصر]] در آیه ولایت نیز، حصر اضافی<ref>حصر اضافی یا غیر حقیقی یعنی اختصاص چیزی (مقصور) به چیزی دیگر (مقصور علیه)، نه بر اساس واقع و حقیقت، بلکه نسبت به چیز معیّن دیگری؛ مانند جمله «ما شاعر الّا زید»، در جایی که متکلّم نمی‌خواهد بگوید فقط زید شاعر است، بلکه هدف وی رد و انکار مخاطب است که گمان می‌کند علاوه بر زید،‌ عمرو هم شاعر است، یا این که فکر می‌کند عمرو شاعر است و زید شاعر نیست. متکلّم با بیان این جمله می‌گوید: از بین این دو نفر، فقط زید شاعر است نه عمرو؛ یعنی حصر شاعریت در زید نسبت به عمرو است، نه نسبت به بقیه افراد. از این رو ممکن است شاعر دیگری غیر از زید هم وجود داشته باشد،‌ اما سخن متکلم ناظر به دیگران نیست. است. ر.ک: التفتازاني، مسعود بن عمر، «شرح المختصر»، صص ۱۷۶-۱۷۳.</ref> و نه حقیقی<ref>حصر حقیق یعنی اختصاص چیزی (مقصور) به چیزی دیگر (مقصور علیه)، بر اساس واقع و حقیقت، به گونه‌ای که مقصور از مقصور علیه تعدّی نکند؛ مانند اختصاص الوهیت به خداوند در جمله «لا اله الّا الله» که در واقع و حقیقت خدایی به جز خدای یگانه وجود ندارد. ر.ک: التفتازاني، مسعود بن عمر، «شرح المختصر»، صص ۱۷۶-۱۷۳.</ref> یعنی حصر [[ولایت]] و [[امامت]] در [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، نسبت به مدّعیان [[خلافت]] پس از [[پیامبر]] صلّی [[الله]] علیه و آله است. از این رو امامت و ولایت آنان [[نفی]] شده است، اما امامت و ولایت سایر [[ائمه]] {{عم}} نفی نشده و آیه ولایت در این باره ساکت است. البتّه [[شیعه]]،[[ امامت]] ایشان را از دیگر [[آیات]] و [[روایات]] که صدور آنها و دلالتشان بر امامت [[قطعی]] است و در منابع معتبر [[فریقین]] نقل شده، به [[اثبات]] می‌رساند.
[[حصر]] در آیه ولایت نیز، حصر اضافی<ref>حصر اضافی یا غیر حقیقی یعنی اختصاص چیزی (مقصور) به چیزی دیگر (مقصور علیه)، نه بر اساس واقع و حقیقت، بلکه نسبت به چیز معیّن دیگری؛ مانند جمله «ما شاعر الّا زید»، در جایی که متکلّم نمی‌خواهد بگوید فقط زید شاعر است، بلکه هدف وی رد و انکار مخاطب است که گمان می‌کند علاوه بر زید،‌ عمرو هم شاعر است، یا این که فکر می‌کند عمرو شاعر است و زید شاعر نیست. متکلّم با بیان این جمله می‌گوید: از بین این دو نفر، فقط زید شاعر است نه عمرو؛ یعنی حصر شاعریت در زید نسبت به عمرو است، نه نسبت به بقیه افراد. از این رو ممکن است شاعر دیگری غیر از زید هم وجود داشته باشد،‌ اما سخن متکلم ناظر به دیگران نیست. است. ر.ک: التفتازاني، مسعود بن عمر، «شرح المختصر»، صص ۱۷۶-۱۷۳.</ref> و نه حقیقی<ref>حصر حقیق یعنی اختصاص چیزی (مقصور) به چیزی دیگر (مقصور علیه)، بر اساس واقع و حقیقت، به گونه‌ای که مقصور از مقصور علیه تعدّی نکند؛ مانند اختصاص الوهیت به خداوند در جمله «لا اله الّا الله» که در واقع و حقیقت خدایی به جز خدای یگانه وجود ندارد. ر.ک: التفتازاني، مسعود بن عمر، «شرح المختصر»، صص ۱۷۶-۱۷۳.</ref> یعنی حصر [[ولایت]] و [[امامت]] در [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، نسبت به مدّعیان [[خلافت]] پس از [[پیامبر]]{{صل}} است. از این رو امامت و ولایت آنان [[نفی]] شده است، اما امامت و ولایت سایر [[ائمه]] {{عم}} نفی نشده و آیه ولایت در این باره ساکت است. البتّه [[شیعه]]،[[ امامت]] ایشان را از دیگر [[آیات]] و [[روایات]] که صدور آنها و دلالتشان بر امامت [[قطعی]] است و در منابع معتبر [[فریقین]] نقل شده، به [[اثبات]] می‌رساند.


=== {{متن قرآن|وَلِيُّ}} ===
=== {{متن قرآن|وَلِيُّ}} ===
==== معنای لغوی ====
==== معنای لغوی ====
واژه «ولی» همانند کلمه «مولی» در معانی یا موارد گوناگونی به کار رفته است؛ مانند: [[رب]]، [[مالک]]، [[سید]]، [[منعم]]، معتق، [[ناصر]]، [[محبّ]]، تابع، جار ([[همسایه]])، ابن‌عم، حلیف (هم‌سوگند)، [[عقید]] (هم‌پیمان)، صهر (داماد)، [[عبد]]، معتَق ([[آزاد]] شده)، [[منعم علیه]] (کسی که مورد انعام قرار گرفته است)، [[متصرف]] در امور دیگران<ref>ر.ک: لسان العرب، ج۱۵، ص۲۸۱-۲۸۳؛ اقرب الموارد، ج۲، ص۱۴۷۸.</ref>.
واژه «ولی» همانند کلمه «مولی» در معانی یا موارد گوناگونی به کار رفته است؛ مانند: [[رب]]، [[مالک]]، [[سید]]، [[منعم]]، معتق، ناصر، محبّ، تابع، جار ([[همسایه]])، ابن‌عم، حلیف (هم‌سوگند)، [[عقید]] (هم‌پیمان)، صهر (داماد)، [[عبد]]، معتَق ([[آزاد]] شده)، منعم علیه (کسی که مورد انعام قرار گرفته است)، متصرف در امور دیگران<ref>ر.ک: لسان العرب، ج۱۵، ص۲۸۱-۲۸۳؛ اقرب الموارد، ج۲، ص۱۴۷۸.</ref>.


یکی از کاربردهای ولی و [[مولی]] [[سرپرستی]] و عهده‌دار بودن امور دیگران است، یعنی ولی و مولی نسبت به فرد یا افراد دیگر حق [[تصمیم‌گیری]] و دخالت در امور آنان را دارد، از باب مثال کسی که حق تصمیم‌گیری درباره [[ازدواج]] زنی را دارد، [[ولیّ]] آن [[زن]] نامیده می‌شود. در [[حدیث نبوی]] آمده است: {{متن حدیث|أَيُّمَا امْرَأَةٍ نَكَحَتْ بِغَيْرِ إِذْنِ وَلِيِّهَا (مولاها) فَنِكَاحُهَا بَاطِلٌ}}؛ هر زنی که بدون [[اذن]] ولی یا مولایش ازدواج کند، ازدواجش [[باطل]] است». مقصود از ولی یا مولی در این [[حدیث]]، فردی است که ولایت زن در ازدواج با اوست<ref>النهایة، ج۵، ص۲۲۹.</ref>. همچنین به کسی که [[سرپرستی]] [[یتیم]] را بر عهده دارد، [[ولیّ]] یتیم و به کسی که می‌تواند [[قاتل]] را ببخشد یا [[قصاص]] کند ولیّ دم گفته می‌شود.
یکی از کاربردهای ولی و [[مولی]] [[سرپرستی]] و عهده‌دار بودن امور دیگران است، یعنی ولی و مولی نسبت به فرد یا افراد دیگر حق تصمیم‌گیری و دخالت در امور آنان را دارد، از باب مثال کسی که حق تصمیم‌گیری درباره [[ازدواج]] زنی را دارد، [[ولیّ]] آن [[زن]] نامیده می‌شود. در حدیث نبوی آمده است: {{متن حدیث|أَيُّمَا امْرَأَةٍ نَكَحَتْ بِغَيْرِ إِذْنِ وَلِيِّهَا (مولاها) فَنِكَاحُهَا بَاطِلٌ}}؛ هر زنی که بدون [[اذن]] ولی یا مولایش ازدواج کند، ازدواجش [[باطل]] است». مقصود از ولی یا مولی در این [[حدیث]]، فردی است که ولایت زن در ازدواج با اوست<ref>النهایة، ج۵، ص۲۲۹.</ref>. همچنین به کسی که [[سرپرستی]] [[یتیم]] را بر عهده دارد، [[ولیّ]] یتیم و به کسی که می‌تواند [[قاتل]] را ببخشد یا [[قصاص]] کند ولیّ دم گفته می‌شود.


بنابراین، هر کسی بر امری [[ولایت]] داشته باشد یا بر انجام آن [[اقدام]] کند، ولی و مولای آن خواهد بود<ref>{{عربی|کل من ولی أمرا أو قام به فهو مولاه و ولیه}}. النهایة، ج۵، ص۲۲۸.</ref>.
بنابراین، هر کسی بر امری [[ولایت]] داشته باشد یا بر انجام آن [[اقدام]] کند، ولی و مولای آن خواهد بود<ref>{{عربی|کل من ولی أمرا أو قام به فهو مولاه و ولیه}}. النهایة، ج۵، ص۲۲۸.</ref>.


[[ابوالعباس مبرد]] گفته است: «ولی در اصل، عبارت است از کسی که نسبت به کاری یا امری [[اولویت]] دارد، یعنی نسبت به کاری یا چیزی سزاوارتر از دیگران است و همین‌گونه است مولی».<ref>{{عربی|اصل تأویل الولی الذی هو أولی أی أحق و مثله المولی}}،الشافی فی الامامة، ج۲، ص۲۱۹.</ref>
[[ابوالعباس مبرد]] گفته است: «ولی در اصل، عبارت است از کسی که نسبت به کاری یا امری اولویت دارد، یعنی نسبت به کاری یا چیزی سزاوارتر از دیگران است و همین‌گونه است مولی»<ref>{{عربی|اصل تأویل الولی الذی هو أولی أی أحق و مثله المولی}}،الشافی فی الامامة، ج۲، ص۲۱۹.</ref>.


ریشه واژگان ولی و [[مولی]]، ولایت است. اصل این ماده بر [[قرب]] و نزدیکی دلالت می‌کند، یعنی دو چیز چنان به یکدیگر نزدیک‌اند که چیز دیگری میان آنها فاصله نیست. ابن‌فارس گفته است: «واو، لام و یاء (و ۔ ل- ی) بر قرب و نزدیکی دلالت می‌کند، و واژه ولی به معنای قرب و نزدیکی است، و کلمه مولی نیز از همین باب است و بر معتِق، معتَق، صاحب، حلیف، ابن‌عم، [[ناصر]] و جار اطلاق می‌شود. ریشه همه آنها ولی به معنای قرب است»<ref>معجم المقاییس فی اللغة، ص۱۱۰۴.</ref>.
ریشه واژگان ولی و [[مولی]]، ولایت است. اصل این ماده بر [[قرب]] و نزدیکی دلالت می‌کند، یعنی دو چیز چنان به یکدیگر نزدیک‌اند که چیز دیگری میان آنها فاصله نیست. ابن‌فارس گفته است: «واو، لام و یاء (و ۔ ل- ی) بر قرب و نزدیکی دلالت می‌کند، و واژه ولی به معنای قرب و نزدیکی است، و کلمه مولی نیز از همین باب است و بر معتِق، معتَق، صاحب، حلیف، ابن‌عم، ناصر و جار اطلاق می‌شود. ریشه همه آنها ولی به معنای قرب است»<ref>معجم المقاییس فی اللغة، ص۱۱۰۴.</ref>.


راغب اصفهانی گفته است: «ولاء و توالی آن است که دو یا چند چیز به گونه‌ای باشند که غیر آنها میان آنها نباشد. این معنا برای قرب مکانی و قرب به لحاظ نسبت، [[دین]]، [[صداقت]]، [[نصرت]] و [[اعتقاد]]، استعاره آورده می‌شود. واژه ولایت (بر وزن [[هدایت]]) به معنای نصرت، و واژه ولایت (بر وزن [[شهادت]]) به معنای [[تولی]] امر است. همچنین گفته شده است هر دو واژه یک معنا دارد و [[حقیقت]] آن همان تولی امر است»<ref>المفردات فی غریب القرآن، ۵۳۳.</ref>.
راغب اصفهانی گفته است: «ولاء و توالی آن است که دو یا چند چیز به گونه‌ای باشند که غیر آنها میان آنها نباشد. این معنا برای قرب مکانی و قرب به لحاظ نسبت، [[دین]]، [[صداقت]]، [[نصرت]] و [[اعتقاد]]، استعاره آورده می‌شود. واژه ولایت (بر وزن [[هدایت]]) به معنای نصرت، و واژه ولایت (بر وزن [[شهادت]]) به معنای [[تولی]] امر است. همچنین گفته شده است هر دو واژه یک معنا دارد و [[حقیقت]] آن همان تولی امر است»<ref>المفردات فی غریب القرآن، ۵۳۳.</ref>.


با توجه به حالات اولیه [[انسان]] در کاربرد الفاظ و اینکه معمولاً کلمات را در آغاز برای بیان معانی مربوط به [[محسوسات]] به کار می‌برد می‌توان گفت: واژه [[ولایت]] در آغاز برای [[قرب]] و نزدیکی خاص در [[محسوسات]] (قرب [[حسی]]) به کار رفته است؛ آن‌گاه برای قرب [[معنوی]] استعاره آورده شده است. بنابراین، هر گاه این واژه در [[امور معنوی]] به کار رود بر نوعی از نسبت [[قرابت]] دلالت می‌کند و لازمه آن این است که «ولی» نسبت به آنچه بر آن ولایت دارد، دارای حقی است که دیگری ندارد و او می‌تواند تصرفاتی را بنماید که دیگری جز به [[اذن]] وی نمی‌تواند، مثلاً ولیّ میت می‌تواند در [[اموال]] او [[تصرف]] کند، این ولایت او ناشی از [[حق]] [[وراثت]] است. کسی که بر صغیر ولایت دارد حق [[تصرف در امور]] وی را دارد و کسی که ولایت [[نصرت]] دارد می‌تواند در امور [[منصور]] (کسی که نصرتش را عهده‌دار شده است) تصرف کند. [[خداوند]] [[ولی امر]] [[بندگان]] خویش است، یعنی آنان را در [[امور دنیوی]] و [[اخروی]] [[هدایت]] می‌کند و از [[توفیق]] و نصرت خاص خود بهره‌مندشان می‌سازد. [[پیامبر]] {{صل}} [[ولیّ]] [[مؤمنان]] است، از این نظر که می‌تواند در حوزه [[تشریع]] و [[قضا]] درباره آنان [[حکم]] کند. [[حکمران]] بر [[مردم]]، ولایت دارد، یعنی به مقدار گستره حکومتش حق [[حکومت]] و تصرف در امور آنان را دارد. همین‌گونه است دیگر موارد ولایت، مانند ولایت آزادسازی برده، ولایت [[سوگند]]، و ولایت مجاورت ([[همسایگی]])، ولایت بر [[طلاق]]، ولایت [[محبت]]، ولایت [[عهد]] و... .
با توجه به حالات اولیه [[انسان]] در کاربرد الفاظ و اینکه معمولاً کلمات را در آغاز برای بیان معانی مربوط به [[محسوسات]] به کار می‌برد می‌توان گفت: واژه [[ولایت]] در آغاز برای [[قرب]] و نزدیکی خاص در [[محسوسات]] (قرب [[حسی]]) به کار رفته است؛ آن‌گاه برای قرب [[معنوی]] استعاره آورده شده است. بنابراین، هر گاه این واژه در [[امور معنوی]] به کار رود بر نوعی از نسبت [[قرابت]] دلالت می‌کند و لازمه آن این است که «ولی» نسبت به آنچه بر آن ولایت دارد، دارای حقی است که دیگری ندارد و او می‌تواند تصرفاتی را بنماید که دیگری جز به [[اذن]] وی نمی‌تواند، مثلاً ولیّ میت می‌تواند در [[اموال]] او تصرف کند، این ولایت او ناشی از [[حق]] [[وراثت]] است. کسی که بر صغیر ولایت دارد حق تصرف در امور وی را دارد و کسی که ولایت [[نصرت]] دارد می‌تواند در امور [[منصور]] (کسی که نصرتش را عهده‌دار شده است) تصرف کند. [[خداوند]] [[ولی امر]] [[بندگان]] خویش است، یعنی آنان را در [[امور دنیوی]] و [[اخروی]] [[هدایت]] می‌کند و از [[توفیق]] و نصرت خاص خود بهره‌مندشان می‌سازد. [[پیامبر]] {{صل}} [[ولیّ]] [[مؤمنان]] است، از این نظر که می‌تواند در حوزه [[تشریع]] و [[قضا]] درباره آنان [[حکم]] کند. حکمران بر [[مردم]]، ولایت دارد، یعنی به مقدار گستره حکومتش حق [[حکومت]] و تصرف در امور آنان را دارد. همین‌گونه است دیگر موارد ولایت، مانند ولایت آزادسازی برده، ولایت [[سوگند]]، و ولایت مجاورت ([[همسایگی]])، ولایت بر [[طلاق]]، ولایت [[محبت]]، ولایت [[عهد]] و... .


بنابراین، حاصل معنای ولایت در همه موارد استعمال آن، گونه‌ای از قرابت است که منشأ نوعی تصرف و [[مالک]] بودن [[تدبیر]] است<ref>المیزان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۱۲.</ref>؛ به عبارت دیگر، ولایت، نوعی اقتراب و نزدیکی نسبت به چیزی است به گونه‌ای که موانع و حجاب‌ها از میان برداشته می‌شود. هرگاه این قرابت از نظر [[حفظ]] و نصرت باشد، ولیّ یاری‌دهنده‌ای است که چیزی او را از [[یاری دادن]] آن کس که نسبت به او قرابت و ولایت دارد منع نمی‌کند، و اگر قرابت از جهت محبت باشد که نوعی جذب و انجذاب [[روحی]] است، [[ولیّ]] آن محبوبی است که [[انسان]] به او [[عشق]] می‌ورزد و [[اراده]] خود را تابع اراده او قرار می‌دهد و اگر اقتراب و نزدیکی به لحاظ [[خویشاوندی]] باشد، ولیّ کسی است که فی‌المثل از او [[ارث]] می‌برد و در این جهت، چیزی مانع وی نمی‌شود و اگر [[قرابت]] و [[ولایت]] به لحاظ [[اطاعت]] باشد، ولیّ کسی است که درباره او آن‌گونه که [[مصلحت]] بداند، [[حکم]] می‌کند<ref>المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۶۸.</ref>.
بنابراین، حاصل معنای ولایت در همه موارد استعمال آن، گونه‌ای از قرابت است که منشأ نوعی تصرف و [[مالک]] بودن [[تدبیر]] است<ref>المیزان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۱۲.</ref>؛ به عبارت دیگر، ولایت، نوعی اقتراب و نزدیکی نسبت به چیزی است به گونه‌ای که موانع و حجاب‌ها از میان برداشته می‌شود. هرگاه این قرابت از نظر [[حفظ]] و نصرت باشد، ولیّ یاری‌دهنده‌ای است که چیزی او را از [[یاری دادن]] آن کس که نسبت به او قرابت و ولایت دارد منع نمی‌کند، و اگر قرابت از جهت محبت باشد که نوعی جذب و انجذاب [[روحی]] است، [[ولیّ]] آن محبوبی است که [[انسان]] به او [[عشق]] می‌ورزد و [[اراده]] خود را تابع اراده او قرار می‌دهد و اگر اقتراب و نزدیکی به لحاظ [[خویشاوندی]] باشد، ولیّ کسی است که فی‌المثل از او [[ارث]] می‌برد و در این جهت، چیزی مانع وی نمی‌شود و اگر [[قرابت]] و [[ولایت]] به لحاظ [[اطاعت]] باشد، ولیّ کسی است که درباره او آن‌گونه که [[مصلحت]] بداند، [[حکم]] می‌کند<ref>المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۶۸.</ref>.
==== معنای اصطلاحی کلامی ====
==== معنای اصطلاحی کلامی ====
===== دیدگاه متکلمان امامیه =====
===== دیدگاه متکلمان امامیه =====
خط ۷۵: خط ۶۵:
در [[تفسیر طبری]]، المنار و المراغی ولایت به نصرت [[تفسیر]] شده است<ref>تفسیر طبری، ج۶، ص۳۴۳؛ تفسیر المنار، ج۶، ص۴۴۳؛ تفسیر المراغی، ج۶، ص۱۴۳.</ref>. [[عضدالدین ایجی]] و [[فضل بن روزبهان]] نیز ولایت را در این آیه به نصرت تفسیر کرده‌اند<ref>شرح المواقف، ج۸ ص۳۶۰؛ دلائل الصدق، ج۲، ص۷۴.</ref>.
در [[تفسیر طبری]]، المنار و المراغی ولایت به نصرت [[تفسیر]] شده است<ref>تفسیر طبری، ج۶، ص۳۴۳؛ تفسیر المنار، ج۶، ص۴۴۳؛ تفسیر المراغی، ج۶، ص۱۴۳.</ref>. [[عضدالدین ایجی]] و [[فضل بن روزبهان]] نیز ولایت را در این آیه به نصرت تفسیر کرده‌اند<ref>شرح المواقف، ج۸ ص۳۶۰؛ دلائل الصدق، ج۲، ص۷۴.</ref>.


برخی از علمای اهل‌سنت، محبت و نصرت را با هم ذکر کرده‌اند. [[فخرالدین رازی]]، [[سعدالدین تفتازانی]] و [[ملا علی قوشچی]] از این دسته‌اند<ref>التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۲۷؛ شرح المقاصد، ج۵، ص۲۷۰؛ شرح التجرید، ص۳۶۸.</ref>. این مطلب از [[کلام]] [[زمخشری]] در تفسیر «الکشاف» نیز به دست می‌آید، زیرا وی آیه مورد بحث را ناظر به آیاتی دانسته است که پیش از آن از ولایت مؤمنان با [[اهل کتاب]] [[نهی]] کرده است. به گفته وی، در آن [[آیات]] نهی شده که مؤمنان با اهل کتاب به گونه‌ای رابطه داشته باشند که مؤمنان با یکدیگر دارند<ref>میان مؤمنان رابطه مؤاخات و برادری برقرار است، و یکدیگر را یاری می‌دهند.</ref>. سپس در آیه مورد بحث گفته است: به دنبال نهی از [[موالات]] کسانی که باید با آنان [[عداوت]] ورزید، ذکر کسانی را آورده است که باید با آنان موالات داشت<ref>الکشاف، ج۱، ص۶۴۲ و ۶۴۸.</ref>. [[بیضاوی]] در [[تفسیر آیه]] ۵۱ که مؤمنان را از ولایت [[یهود]] و [[نصاری]] نهی کرده و گفته است: «بر یهود و نصاری [[اعتماد]] نکنید و با آنان مانند [[دوستان]] [[معاشرت]] نکنید». سپس در ذیل آیه ۵۵ ([[آیه ولایت]]) گفته است: «چون از موالات [[کافران]] نهی کرده، به دنبال آن کسانی را ذکر کرده است که سزاوار ولایت‌اند»<ref>تفسیر البیضاوی، ج۱، ص۴۳۵.</ref>.
برخی از علمای اهل‌سنت، محبت و نصرت را با هم ذکر کرده‌اند. [[فخرالدین رازی]]، [[سعدالدین تفتازانی]] و [[ملا علی قوشچی]] از این دسته‌اند<ref>التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۲۷؛ شرح المقاصد، ج۵، ص۲۷۰؛ شرح التجرید، ص۳۶۸.</ref>. این مطلب از [[کلام]] [[زمخشری]] در تفسیر «الکشاف» نیز به دست می‌آید، زیرا وی آیه مورد بحث را ناظر به آیاتی دانسته است که پیش از آن از ولایت مؤمنان با [[اهل کتاب]] [[نهی]] کرده است. به گفته وی، در آن [[آیات]] نهی شده که مؤمنان با اهل کتاب به گونه‌ای رابطه داشته باشند که مؤمنان با یکدیگر دارند<ref>میان مؤمنان رابطه مؤاخات و برادری برقرار است، و یکدیگر را یاری می‌دهند.</ref>. سپس در آیه مورد بحث گفته است: به دنبال نهی از [[موالات]] کسانی که باید با آنان [[عداوت]] ورزید، ذکر کسانی را آورده است که باید با آنان موالات داشت<ref>الکشاف، ج۱، ص۶۴۲ و ۶۴۸.</ref>. [[بیضاوی]] در [[تفسیر آیه]] ۵۱ که مؤمنان را از ولایت [[یهود]] و [[نصاری]] نهی کرده و گفته است: «بر یهود و نصاری اعتماد نکنید و با آنان مانند [[دوستان]] [[معاشرت]] نکنید». سپس در ذیل آیه ۵۵ ([[آیه ولایت]]) گفته است: «چون از موالات [[کافران]] نهی کرده، به دنبال آن کسانی را ذکر کرده است که سزاوار ولایت‌اند»<ref>تفسیر البیضاوی، ج۱، ص۴۳۵.</ref>.


بدون [[شک]]، نمی‌توان [[محبت]] برخی از [[مؤمنان]] با [[اهل کتاب]] را محبت [[دینی]] و [[ایمانی]] دانست، زیرا در آن صورت آنان [[مؤمن]] نخواهند بود، بلکه محبت مفروض، محبت در [[امور دنیوی]] است که روشن‌ترین مورد آن همان [[یاری دادن]] به یکدیگر در [[جنگ با دشمنان]] است. بنابراین، محبت مطرح شده در عبارت‌های یاد شده در [[حقیقت]] به [[نصرت]] باز می‌گردد، چنان‌که رازی در ادامه گفته است: «چون [[ولایتی]] که از آن [[نهی]] شده [[ولایت]] نصرت است، ولایتی که به آن امر شده است نیز ولایت نصرت است»<ref>التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۲۷-۲۸.</ref>.
بدون [[شک]]، نمی‌توان [[محبت]] برخی از [[مؤمنان]] با [[اهل کتاب]] را محبت [[دینی]] و [[ایمانی]] دانست، زیرا در آن صورت آنان [[مؤمن]] نخواهند بود، بلکه محبت مفروض، محبت در [[امور دنیوی]] است که روشن‌ترین مورد آن همان [[یاری دادن]] به یکدیگر در جنگ با دشمنان است. بنابراین، محبت مطرح شده در عبارت‌های یاد شده در [[حقیقت]] به [[نصرت]] باز می‌گردد، چنان‌که رازی در ادامه گفته است: «چون [[ولایتی]] که از آن [[نهی]] شده [[ولایت]] نصرت است، ولایتی که به آن امر شده است نیز ولایت نصرت است»<ref>التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۲۷-۲۸.</ref>.


بنابراین، درباره مقصود از ولایت در [[آیه]] مورد بحث دو دیدگاه مطرح شده است: یکی دیدگاه [[شیعه]] که آن را ولایت [[تدبیر]] و [[رهبری]] می‌دانند، و دیگر دیدگاه [[اهل سنت]] که آن را ولایت نصرت دانسته‌اند<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[براهین و نصوص امامت (کتاب)|براهین و نصوص امامت]]، ص ۱۴۸.</ref>.
بنابراین، درباره مقصود از ولایت در [[آیه]] مورد بحث دو دیدگاه مطرح شده است: یکی دیدگاه [[شیعه]] که آن را ولایت [[تدبیر]] و [[رهبری]] می‌دانند، و دیگر دیدگاه [[اهل سنت]] که آن را ولایت نصرت دانسته‌اند<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[براهین و نصوص امامت (کتاب)|براهین و نصوص امامت]]، ص ۱۴۸.</ref>.
خط ۸۹: خط ۷۹:
تقریر دیگر این [[استدلال]] آن است که اگر مؤمنانی که در [[آیه]]، مخاطب واقع شده‌اند، همان کسانی باشند که [[ولایت]] برای آنان [[اثبات]] شده است، دو اشکال لازم خواهد آمد: یکی اینکه مضاف عین مضاف‌الیه خواهد بود و دیگر اینکه هرکسی بر خودش ولایت خواهد داشت، و این دو محال است<ref>{{عربی|وجب أن یکون الذی خوطب بالآیة غیر الذی جعلت له الولایة، و الا لزم أن یکون المضاف هو المضاف الیه، و أن یکون کل واحدة من المؤمنین ولی نفسه، و ذلک محال}}، مجمع البیان، ج۳-۴، ص۲۱۲.</ref>.
تقریر دیگر این [[استدلال]] آن است که اگر مؤمنانی که در [[آیه]]، مخاطب واقع شده‌اند، همان کسانی باشند که [[ولایت]] برای آنان [[اثبات]] شده است، دو اشکال لازم خواهد آمد: یکی اینکه مضاف عین مضاف‌الیه خواهد بود و دیگر اینکه هرکسی بر خودش ولایت خواهد داشت، و این دو محال است<ref>{{عربی|وجب أن یکون الذی خوطب بالآیة غیر الذی جعلت له الولایة، و الا لزم أن یکون المضاف هو المضاف الیه، و أن یکون کل واحدة من المؤمنین ولی نفسه، و ذلک محال}}، مجمع البیان، ج۳-۴، ص۲۱۲.</ref>.


مقصود از محال بودن دو مطلب مزبور، محال عرفی و عقلایی است، نه محال [[عقلی]]، زیرا از نظر [[عقل]] می‌توان [[تصور]] کرد که مرتبه [[عقلانی]] و متعالی وجود [[انسان]] بر مرتبه حیوانی و دانی وجود او ولایت داشته باشد. در نتیجه، مضاف و مضاف‌الیه نیز دو چیز خواهد بود، ولی چون خطاب‌های [[قرآنی]] متوجه عموم [[عقلای بشر]] است، از نظر [[فهم]] عرفی و عقلایی [[ولایت انسان]] بر خودش نامعقول است<ref>ولایت کسی بر نفسش ثابت نباشد، {{عربی|لاعتبار الرتبة بین المولی والمولی علیه}}. تفسیر ابوالفتوح رازی، ج۷، ص۲۶.</ref>.
مقصود از محال بودن دو مطلب مزبور، محال عرفی و عقلایی است، نه محال [[عقلی]]، زیرا از نظر [[عقل]] می‌توان تصور کرد که مرتبه [[عقلانی]] و متعالی وجود [[انسان]] بر مرتبه حیوانی و دانی وجود او ولایت داشته باشد. در نتیجه، مضاف و مضاف‌الیه نیز دو چیز خواهد بود، ولی چون خطاب‌های [[قرآنی]] متوجه عموم عقلای بشر است، از نظر فهم عرفی و عقلایی [[ولایت انسان]] بر خودش نامعقول است<ref>ولایت کسی بر نفسش ثابت نباشد، {{عربی|لاعتبار الرتبة بین المولی والمولی علیه}}. تفسیر ابوالفتوح رازی، ج۷، ص۲۶.</ref>.


'''[[دلیل]] دوم'''
'''[[دلیل]] دوم'''


هرگاه واژه ولی به کسی نسبت داده شود که از [[مقام امامت]] و [[رهبری سیاسی]] برخوردار است، آنچه به [[ذهن]] خطور می‌کند، همان ولایت [[تدبیر]] و [[رهبری]] است و ولایت [[محبت]] و [[نصرت]] نیز لازمه آن خواهد بود، یعنی ولایت تدبیر و رهبری، مدلول مطابقی [[کلام]] و ولایت محبت و نصرت، مدلول التزامی آن است، زیرا در [[جهان‌بینی الهی]]، کسی که عهده‌دار امر ولایت رهبری و [[سیاسی]] است، باید کسانی که بر آنان ولایت دارند را [[دوست]] بدارد و یاور و مددکارشان باشد، مثلاً هر گاه گفته شود: {{عربی|السلطان ولیّ الرعیة}}؛ [[فرمانروا]] [[ولیّ]] [[مردم]] است مقصود، ولایت [[زعامت]] و رهبری است.
هرگاه واژه ولی به کسی نسبت داده شود که از [[مقام امامت]] و [[رهبری سیاسی]] برخوردار است، آنچه به ذهن خطور می‌کند، همان ولایت [[تدبیر]] و [[رهبری]] است و ولایت [[محبت]] و [[نصرت]] نیز لازمه آن خواهد بود، یعنی ولایت تدبیر و رهبری، مدلول مطابقی [[کلام]] و ولایت محبت و نصرت، مدلول التزامی آن است، زیرا در [[جهان‌بینی الهی]]، کسی که عهده‌دار امر ولایت رهبری و [[سیاسی]] است، باید کسانی که بر آنان ولایت دارند را [[دوست]] بدارد و یاور و مددکارشان باشد، مثلاً هر گاه گفته شود: {{عربی|السلطان ولیّ الرعیة}}؛ [[فرمانروا]] [[ولیّ]] [[مردم]] است مقصود، ولایت [[زعامت]] و رهبری است.


در [[آیه ولایت]] نیز، قبل از آنکه [[ولایت]] به {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} نسبت داده شود، به [[خدا]] و [[رسول خدا]] {{صل}} نسبت داده شده است. [[خداوند]] بالذات بر [[مردم]] [[ولایت تدبیری]] دارد و [[پیامبر]] نیز از آن جهت که رسول خدا و [[اطاعت]] از او [[واجب]] است بر مردم ولایت دارد: {{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ}}<ref>«پیامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است» سوره احزاب، آیه ۶.</ref>. بنابراین مقصود از ولایت درباره مؤمنانی که با صفات ویژه‌ای معرفی شده و بر [[رسول]] عطف شده‌اند، ولایت تدبیری خواهد بود<ref>حق تعالی گفت: ولی شما که مکلفانید و مخاطبید به خطاب من، خداست تعالی و اولی‌تر است به شما از شما که فرمان او برید و طاعت او را انقیاد کنید و از او برگرفته به «واو عطف» که معنی او اشتراک الثانی فی حکم الاول باشد، و رسول خدا به شما اولی‌تر است، و در باب ولایت و اولی‌ترین حکم او حکم خداست ـ عزوجل ـ در افتراض طاعت، و از او هم فرو دهم به واو عطف مؤمنانی که وصف ایشان آن است که نماز کنند و زکات دهند، و در آن حال که راکع باشند (تفسیر ابوالفتوح رازی، ج۷، ص۲۶).</ref>.
در [[آیه ولایت]] نیز، قبل از آنکه [[ولایت]] به {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} نسبت داده شود، به [[خدا]] و [[رسول خدا]] {{صل}} نسبت داده شده است. [[خداوند]] بالذات بر [[مردم]] [[ولایت تدبیری]] دارد و [[پیامبر]] نیز از آن جهت که رسول خدا و [[اطاعت]] از او [[واجب]] است بر مردم ولایت دارد: {{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ}}<ref>«پیامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است» سوره احزاب، آیه ۶.</ref>. بنابراین مقصود از ولایت درباره مؤمنانی که با صفات ویژه‌ای معرفی شده و بر [[رسول]] عطف شده‌اند، ولایت تدبیری خواهد بود<ref>حق تعالی گفت: ولی شما که مکلفانید و مخاطبید به خطاب من، خداست تعالی و اولی‌تر است به شما از شما که فرمان او برید و طاعت او را انقیاد کنید و از او برگرفته به «واو عطف» که معنی او اشتراک الثانی فی حکم الاول باشد، و رسول خدا به شما اولی‌تر است، و در باب ولایت و اولی‌ترین حکم او حکم خداست ـ عزوجل ـ در افتراض طاعت، و از او هم فرو دهم به واو عطف مؤمنانی که وصف ایشان آن است که نماز کنند و زکات دهند، و در آن حال که راکع باشند (تفسیر ابوالفتوح رازی، ج۷، ص۲۶).</ref>.
خط ۹۹: خط ۸۹:
'''[[دلیل]] سوم'''
'''[[دلیل]] سوم'''


استعمال کلمه [[ولیّ]] و [[مولی]] در موارد و مصادیق آن از باب اشتراک [[معنوی]] است نه اشتراک لفظی و معنای جامعِ همه موارد و مصادیق عبارت است از: [[قرب]] خاصی که مصحّح و مجوّز نوعی تصرّف ولی در امور مربوط به کسی است که متعلّق ولایت است و به عبارت دیگر، معنای جامع در همه موارد و مصادیق ولی و مولی، [[اولویت]] است که متناسب با موارد و مصادیق آن، ویژگی خاصی خواهد داشت، مانند اولویت هم‌پیمان نسبت به هم‌پیمان خود که او را [[یاری]] دهد و اولویت [[همسایه]] نسبت به همسایه در حل [[مشکلات]] او، و اولویت ولی مقتول در [[تصمیم‌گیری]] نسبت به خون‌بهای او و دیگر موارد.
استعمال کلمه [[ولیّ]] و [[مولی]] در موارد و مصادیق آن از باب اشتراک [[معنوی]] است نه اشتراک لفظی و معنای جامعِ همه موارد و مصادیق عبارت است از: [[قرب]] خاصی که مصحّح و مجوّز نوعی تصرّف ولی در امور مربوط به کسی است که متعلّق ولایت است و به عبارت دیگر، معنای جامع در همه موارد و مصادیق ولی و مولی، اولویت است که متناسب با موارد و مصادیق آن، ویژگی خاصی خواهد داشت، مانند اولویت هم‌پیمان نسبت به هم‌پیمان خود که او را [[یاری]] دهد و اولویت [[همسایه]] نسبت به همسایه در حل [[مشکلات]] او، و اولویت ولی مقتول در تصمیم‌گیری نسبت به خون‌بهای او و دیگر موارد.


بنابراین، کاربردهای [[ولایت]] [[رهبری]]، [[نصرت]] و [[محبت]] می‌تواند در [[آیه ولایت]]، مقصود باشد، به این صورت که واژه ولی در معنای جامع و مشترک میان آنها به کار رفته است و استعمال لفظ در بیشتر از یک معنا لازم نخواهد آمد و از طرفی هر سه معنای [[ولایت تدبیری]]، محبت و نصرت درباره [[خداوند]] و [[پیامبر]] تحقق دارد و چون مؤمنانی که با اوصاف ویژه‌ای معرفی شده‌اند بدون تکرار لفظ ولی بر «رسول» عطف شده‌اند، هر سه کاربرد ولایت تدبیری، محبت و نصرت برای آنان نیز [[ثابت]] خواهد بود.
بنابراین، کاربردهای [[ولایت]] [[رهبری]]، [[نصرت]] و [[محبت]] می‌تواند در [[آیه ولایت]]، مقصود باشد، به این صورت که واژه ولی در معنای جامع و مشترک میان آنها به کار رفته است و استعمال لفظ در بیشتر از یک معنا لازم نخواهد آمد و از طرفی هر سه معنای ولایت تدبیری، محبت و نصرت درباره [[خداوند]] و [[پیامبر]] تحقق دارد و چون مؤمنانی که با اوصاف ویژه‌ای معرفی شده‌اند بدون تکرار لفظ ولی بر «رسول» عطف شده‌اند، هر سه کاربرد ولایت تدبیری، محبت و نصرت برای آنان نیز [[ثابت]] خواهد بود.


مطلب مزبور را برخی از [[عالمان]] [[اهل‌سنت]] درباره معنای «مولی» در [[حدیث غدیر]] گفته‌اند، چنان‌که [[محمد بن طلحه شافعی]] گفته است: «هر معنایی که لفظ [[مولی]] درباره پیامبر {{صل}} بر آن دلالت می‌کند، پیامبر {{صل}} آن را برای [[علی]] [[اثبات]] کرده است، پیامبر {{صل}} هم نسبت به [[مؤمنان]] [[اولویت]] داشت و هم [[ناصر]] و [[محب]] آنان بود»، با توجه به یکسانی واژه «ولی» و واژه «مولی» از نظر معنا و کاربرد، مطلب یاد شده درباره آیه ولایت نیز صادق است<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[براهین و نصوص امامت (کتاب)|براهین و نصوص امامت]]، ص ۱۴۸-۱۵۱.</ref>.
مطلب مزبور را برخی از [[عالمان]] [[اهل‌سنت]] درباره معنای «مولی» در [[حدیث غدیر]] گفته‌اند، چنان‌که [[محمد بن طلحه شافعی]] گفته است: «هر معنایی که لفظ [[مولی]] درباره پیامبر {{صل}} بر آن دلالت می‌کند، پیامبر {{صل}} آن را برای [[علی]] [[اثبات]] کرده است، پیامبر {{صل}} هم نسبت به [[مؤمنان]] اولویت داشت و هم ناصر و محب آنان بود»، با توجه به یکسانی واژه «ولی» و واژه «مولی» از نظر معنا و کاربرد، مطلب یاد شده درباره آیه ولایت نیز صادق است<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[براهین و نصوص امامت (کتاب)|براهین و نصوص امامت]]، ص ۱۴۸-۱۵۱.</ref>.


=== {{متن قرآن|الزَّكَاةَ}} ===
=== {{متن قرآن|الزَّكَاةَ}} ===
[[اهل]] لغت دو معنی برای [[زکات]] گفته‌اند: اول "نمو و زیادت" و دوم "[[طهارت]] و [[پاکی]]" اما می‌توان گفت معنای اصلی "زکاة"، "نمو و زیادت" است و [[طهارت]] و [[پاکی]]، به همین معنی بر می‌گردد. [[صدقه]] و [[انفاق در راه خدا]] و [[زکات]] [[واجب]] نیز مناسب با همین معنی است؛ زیرا باعث زیادی [[اموال]] و [[پاکیزگی]] آن می‌شود<ref>ر. ک: امامت پژوهی (بررسی دیدگاه‌های امامیه، معتزله واشاعره)، ص ۲۸۰.</ref>. یادآور می‌شود که در کاربردهای [[قرآنی]] زکاة به من مصطلح [[فقهی]] نیست<ref>ر. ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۶، ص ۱۰.</ref>. بلکه در این معنا از کلمه [[صدقه]] استفاده شده است: {{متن قرآن|إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ}}<ref>«زکات، تنها از آن تهیدستان و بیچارگان و مأموران (دریافت) آنها و دلجویی‌شدگان و در راه (آزادی) بردگان و از آن وامداران و (هزینه) در راه خداوند و از آن در راه‌ماندگان است که از سوی خداوند واجب گردیده است و خداوند دانایی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۶۰.</ref>.
[[اهل]] لغت دو معنی برای [[زکات]] گفته‌اند: اول "نمو و زیادت" و دوم "[[طهارت]] و [[پاکی]]" اما می‌توان گفت معنای اصلی "زکاة"، "نمو و زیادت" است و [[طهارت]] و [[پاکی]]، به همین معنی بر می‌گردد. [[صدقه]] و [[انفاق در راه خدا]] و [[زکات]] [[واجب]] نیز مناسب با همین معنی است؛ زیرا باعث زیادی [[اموال]] و [[پاکیزگی]] آن می‌شود<ref>ر.ک: امامت پژوهی (بررسی دیدگاه‌های امامیه، معتزله واشاعره)، ص ۲۸۰.</ref>. یادآور می‌شود که در کاربردهای [[قرآنی]] زکاة به من مصطلح [[فقهی]] نیست<ref>ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۶، ص ۱۰.</ref>. بلکه در این معنا از کلمه [[صدقه]] استفاده شده است: {{متن قرآن|إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ}}<ref>«زکات، تنها از آن تهیدستان و بیچارگان و مأموران (دریافت) آنها و دلجویی‌شدگان و در راه (آزادی) بردگان و از آن وامداران و (هزینه) در راه خداوند و از آن در راه‌ماندگان است که از سوی خداوند واجب گردیده است و خداوند دانایی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۶۰.</ref>.


=== {{متن قرآن|وَهُمْ رَاكِعُونَ}} ===
=== {{متن قرآن|وَهُمْ رَاكِعُونَ}} ===
لفظ "[[رکوع]]" به معنای "[[خم]] شدن" است<ref>مقاییس اللغه، ج۲، ص۴۳۴ و المفردات، ص ۳۶۴.</ref> و مراد از آن یکی از اجزای [[نماز]] است نه به معنای مطلق [[خضوع]] و جمله {{متن قرآن|وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref>«و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref> حالیه است. در [[روایات]] تفسیریه ذیل [[آیه ولایت]] عباراتی مانند: {{متن حدیث|وَقَفَ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ سَائِلٌ‏ وَ هُوَ رَاكِعٌ‏ فِي صَلَاةِ التَّطَوُّعِ}} و {{متن حدیث|تَصَدَّقَ‏ بِخَاتَمِهِ‏ وَ هُوَ رَاكِعٌ‏}} و {{متن حدیث|أَعْطَانِي‏ وَ هُوَ رَاكِعٌ‏}} از شواهد قطعی و [[مسلم]] بر این ادعاست<ref>ر. ک: الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، ج ۲، ص ۲۹۳.</ref>.
لفظ "[[رکوع]]" به معنای "[[خم]] شدن" است<ref>مقاییس اللغه، ج۲، ص۴۳۴ و المفردات، ص ۳۶۴.</ref> و مراد از آن یکی از اجزای [[نماز]] است نه به معنای مطلق [[خضوع]] و جمله {{متن قرآن|وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref>«و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref> حالیه است. در [[روایات]] تفسیریه ذیل [[آیه ولایت]] عباراتی مانند: {{متن حدیث|وَقَفَ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ سَائِلٌ‏ وَ هُوَ رَاكِعٌ‏ فِي صَلَاةِ التَّطَوُّعِ}} و {{متن حدیث|تَصَدَّقَ‏ بِخَاتَمِهِ‏ وَ هُوَ رَاكِعٌ‏}} و {{متن حدیث|أَعْطَانِي‏ وَ هُوَ رَاكِعٌ‏}} از شواهد قطعی و [[مسلم]] بر این ادعاست<ref>ر.ک: الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، ج ۲، ص ۲۹۳.</ref>.


حاصل سخن این که در [[آیه شریفه]] [[ولایت]] و [[سرپرستی]] در [[جامعه اسلامی]] مختص [[خدا]] و [[رسول]] او و امیرالمؤمنین علی {{ع}} است که در [[آیه]] با ذکر اوصاف به او اشاره شده است. این [[ولایت]] برای [[خداوند]] بالذات است و برای [[رسول خدا]] {{صل}} و بعد از آن حضرت برای [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} به جعل از سوی [[خداوند تعالی]] است.<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان (کتاب)|معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان]]، ص ۱۶۰.</ref>
حاصل سخن این که در [[آیه شریفه]] [[ولایت]] و [[سرپرستی]] در [[جامعه اسلامی]] مختص [[خدا]] و [[رسول]] او و امیرالمؤمنین علی {{ع}} است که در [[آیه]] با ذکر اوصاف به او اشاره شده است. این [[ولایت]] برای [[خداوند]] بالذات است و برای [[رسول خدا]] {{صل}} و بعد از آن حضرت برای [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} به جعل از سوی [[خداوند تعالی]] است<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان (کتاب)|معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان]]، ص ۱۶۰.</ref>.


== دلالت آیه ==
== دلالت آیه ==
خط ۱۲۰: خط ۱۱۰:
=== دوم: دلالت بر ولایت تشریعی ===
=== دوم: دلالت بر ولایت تشریعی ===
{{همچنین|ولایت تشریعی}}
{{همچنین|ولایت تشریعی}}
 
[[آیۀ ولایت]] یکی از ادله‎‌ای است که می‎تواند دلیلی بر [[ولایت تشریعی امام]] باشد<ref>این آیه از دیرباز مورد بحث میان عالمان شیعه و سنی بوده است و متکلمان شیعی از این آیه برای اثبات ولایت امام علی {{ع}} بهره جسته‌اند. برای نمونه، ر.ک: نیشابوری، فضل بن شاذان، الایضاح، ص۱۹۹؛ حلبی، ابوالصلاح، تقریب المعارف، ص۱۸۴؛ کراجکی، ابوالفتح، التعجب، ص۱۱۹؛ لاهیجی، ملاعبدالرزاق، سرمایه ایمان، ص۱۲۳ ـ ۱۲۴. متکلمان زیدی نیز از این آیه برای اثبات امامت امام علی {{ع}} استفاده کرده‌اند؛ ر.ک: شرفی، احمد بن محمد بن صلاح، شرح الاساس الکبیر، ج۱، ص۵۲۵؛ زیدی، قاسم بن محمد بن علی، الاساس لعقائد الاکیاس، ص۱۴۹ـ ۱۵۰.</ref>؛ بدین صورت که [[ولایت]] و [[سرپرستی]] که در [[آیه]] برای [[خداوند]] بیان شده عام بوده و شامل حوزه‌‎های [[تکوین]] و [[تشریع]] می‌‌شود<ref>{{متن قرآن|هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَابًا وَخَيْرٌ عُقْبًا}}«آنجا، سروری از آن خداوند راستین است، او در پاداش دادن نیکوتر و در بخشیدن بهتر است» سوره کهف، آیه ۴۴.</ref> و از آنجا که [[ولایت]] [[خداوند]] و [[پیامبر]] و {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} یعنی [[امامان]] {{ع}} در یک سیاق بیان شده، نشان می‌‌دهد قلمرو [[ولایت]] نیز همسان باشد. بنابراین می‎توان گفت براساس این [[آیه]]، [[امامان]] {{ع}} [[شأن]] [[تشریع احکام]] یعنی [[ولایت تشریعی]] را دارند<ref>ر.ک: [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]]، ص۱۸۵ تا ۱۸۸.</ref>.
[[آیۀ ولایت]] یکی از ادله‎‌ای است که می‎تواند دلیلی بر [[ولایت تشریعی امام]] باشد<ref>این آیه از دیرباز مورد بحث میان عالمان شیعه و سنی بوده است و متکلمان شیعی از این آیه برای اثبات ولایت امام علی {{ع}} بهره جسته‌اند. برای نمونه، ر. ک: نیشابوری، فضل بن شاذان، الایضاح، ص۱۹۹؛ حلبی، ابوالصلاح، تقریب المعارف، ص۱۸۴؛ کراجکی، ابوالفتح، التعجب، ص۱۱۹؛ لاهیجی، ملاعبدالرزاق، سرمایه ایمان، ص۱۲۳ ـ ۱۲۴. متکلمان زیدی نیز از این آیه برای اثبات امامت امام علی {{ع}} استفاده کرده‌اند؛ ر. ک: شرفی، احمد بن محمد بن صلاح، شرح الاساس الکبیر، ج۱، ص۵۲۵؛ زیدی، قاسم بن محمد بن علی، الاساس لعقائد الاکیاس، ص۱۴۹ـ ۱۵۰.</ref>؛ بدین صورت که [[ولایت]] و [[سرپرستی]] که در [[آیه]] برای [[خداوند]] بیان شده عام بوده و شامل حوزه‌‎های [[تکوین]] و [[تشریع]] می‌‌شود<ref>{{متن قرآن|هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَابًا وَخَيْرٌ عُقْبًا}}«آنجا، سروری از آن خداوند راستین است، او در پاداش دادن نیکوتر و در بخشیدن بهتر است» سوره کهف، آیه ۴۴.</ref> و از آنجا که [[ولایت]] [[خداوند]] و [[پیامبر]] و {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} یعنی [[امامان]] {{ع}} در یک سیاق بیان شده، نشان می‌‌دهد قلمرو [[ولایت]] نیز همسان باشد. بنابراین می‎توان گفت براساس این [[آیه]]، [[امامان]] {{ع}} [[شأن]] [[تشریع احکام]] یعنی [[ولایت تشریعی]] را دارند<ref>ر. ک: [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]]، ص۱۸۵ تا ۱۸۸.</ref>.


اشکال شده است که اطلاق [[آیۀ ولایت]] زمانی می‌‌تواند [[ولایت تشریعی]] و [[امامت امیرالمؤمنین]] {{ع}} و [[ائمه]] {{ع}} را ثابت کند که قیدی برای آن نیامده باشد در حالی که آیۀ {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا}}<ref>«امروز دين شما را به كمال رسانيدم و نعمت خود بر شما تمام كردم و اسلام را دين شما برگزيدم» سوره مائده، آیه ۳.</ref> [[آیه ولایت]] را قید می‌‌زند، زیرا با وجود [[اکمال دین]] به ولی و [[ولایت]] احتیاجی نیست.  
اشکال شده است که اطلاق [[آیۀ ولایت]] زمانی می‌‌تواند [[ولایت تشریعی]] و [[امامت امیرالمؤمنین]] {{ع}} و [[ائمه]] {{ع}} را ثابت کند که قیدی برای آن نیامده باشد در حالی که آیۀ {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا}}<ref>«امروز دين شما را به كمال رسانيدم و نعمت خود بر شما تمام كردم و اسلام را دين شما برگزيدم» سوره مائده، آیه ۳.</ref> [[آیه ولایت]] را قید می‌‌زند، زیرا با وجود [[اکمال دین]] به ولی و [[ولایت]] احتیاجی نیست.  
خط ۱۳۰: خط ۱۱۹:
# تنها معارف کلی [[دین]] بیان شده؛ اما تفصیل آنها بیان نشده است؛ به گونه‌ای که اگر کسی به آن معارف کلی مراجعه کند، می‌تواند [[حقیقت]] را یافته و [[هدایت]] شود.
# تنها معارف کلی [[دین]] بیان شده؛ اما تفصیل آنها بیان نشده است؛ به گونه‌ای که اگر کسی به آن معارف کلی مراجعه کند، می‌تواند [[حقیقت]] را یافته و [[هدایت]] شود.


فرضیه سوم پذیرفتنی نیست؛ زیرا با جستجو در [[آیات]] و [[سنت نبوی]] می‌توان دریافت بیان [[دین]]، به کلیات محدود نبوده است. [[قرآن کریم]] از برخی مسائل جزئی [[وضو]]، [[ارث]]، [[روزه]]، انواع [[طلاق]] و عدّه، مسائل [[زنان]]، مهریه، چگونگی قرض دادن به دیگران و... [[سخن]] گفته است. [[پیامبر اکرم]] {{صل}} نیز خود [[وضو]] گرفته، [[نماز]] خوانده، [[غسل]] کرده، [[اقدام]] به [[گرفتن زکات]] و نیز [[جزیه]] از [[اهل کتاب]] کرده، [[حدود شرعی]] را بر [[مجرمان]] پیاده و مسئله [[ارث]] را با جزئیات آن بیان کرده است. معاملات فراوانی نیز در عصر [[نبوی]] انجام می‌شد، متنجسات بی‌شماری [[تطهیر]] می‌شد و... در حوزه [[عقاید]] و [[اخلاق]] نیز [[آیات]] و روایاتی پرشمار وجود دارند که بیانگر [[تبیین معارف]] جزئی در این دو حوزه‌اند، بنابراین نمی‌توان گفت [[قرآن کریم]] یا [[سنت نبوی]] تنها به بیان کلیات بسنده کرده است.  
فرضیه سوم پذیرفتنی نیست؛ زیرا با جستجو در [[آیات]] و [[سنت نبوی]] می‌توان دریافت بیان [[دین]]، به کلیات محدود نبوده است. [[قرآن کریم]] از برخی مسائل جزئی [[وضو]]، [[ارث]]، [[روزه]]، انواع [[طلاق]] و عدّه، مسائل [[زنان]]، مهریه، چگونگی قرض دادن به دیگران و... [[سخن]] گفته است. [[پیامبر اکرم]] {{صل}} نیز خود [[وضو]] گرفته، [[نماز]] خوانده، [[غسل]] کرده، [[اقدام]] به [[گرفتن زکات]] و نیز [[جزیه]] از [[اهل کتاب]] کرده، [[حدود شرعی]] را بر [[مجرمان]] پیاده و مسئله [[ارث]] را با جزئیات آن بیان کرده است. معاملات فراوانی نیز در عصر [[نبوی]] انجام می‌شد، متنجسات بی‌شماری تطهیر می‌شد و... در حوزه [[عقاید]] و [[اخلاق]] نیز [[آیات]] و روایاتی پرشمار وجود دارند که بیانگر [[تبیین معارف]] جزئی در این دو حوزه‌اند، بنابراین نمی‌توان گفت [[قرآن کریم]] یا [[سنت نبوی]] تنها به بیان کلیات بسنده کرده است.  


[[اثبات]] فرضیۀ نخست نیز کاری بس دشوار است؛ زیرا به لحاظ آنچه اکنون در [[اختیار]] داریم، نمی‌توان گفت تمام [[احکام]] و [[معارف دین]] ـ اعم از [[اعتقادی]]، [[اخلاقی]] و [[فقهی]]؛ خواه کلی و خواه جزئی ـ در عصر [[نبوی]] بیان شده است.  
[[اثبات]] فرضیۀ نخست نیز کاری بس دشوار است؛ زیرا به لحاظ آنچه اکنون در [[اختیار]] داریم، نمی‌توان گفت تمام [[احکام]] و [[معارف دین]] ـ اعم از [[اعتقادی]]، [[اخلاقی]] و [[فقهی]]؛ خواه کلی و خواه جزئی ـ در عصر [[نبوی]] بیان شده است.  
خط ۱۳۶: خط ۱۲۵:
اما فرضیه دوم صحیح و قابل [[اثبات]] است؛ زیرا [[قرآن]] و [[سنت نبوی]] مؤید این فرضیه‌اند. به بیان دیگر می‌توان گفت [[قرآن کریم]]، اصول و کلیات معارف را همراه با برخی جزئیات بیان کرده است. اما سخن در این است که چگونه می‌توان [[دینی]] را که بخشی از معارف آن گفته نشده، [[دینی]] کمال یافته دانست؟ آیا [[اکمال دین]] با این فرضیه سازگار است؟  
اما فرضیه دوم صحیح و قابل [[اثبات]] است؛ زیرا [[قرآن]] و [[سنت نبوی]] مؤید این فرضیه‌اند. به بیان دیگر می‌توان گفت [[قرآن کریم]]، اصول و کلیات معارف را همراه با برخی جزئیات بیان کرده است. اما سخن در این است که چگونه می‌توان [[دینی]] را که بخشی از معارف آن گفته نشده، [[دینی]] کمال یافته دانست؟ آیا [[اکمال دین]] با این فرضیه سازگار است؟  


در پاسخ باید گفت روزی که [[آیه اکمال]] نازل شد، مصادف با [[واقعه غدیر خم]] و [[انتصاب امام]] [[علی]] {{ع}} به عنوان [[امام]] و [[پیشوای مسلمانان]] پس از [[رسول خدا]] بود. بنابراین، آنچه موجب [[اکمال دین]] شد، به خاطر چنین [[انتصابی]] بود و این [[انتصاب]] به این معناست، معارفی که در عصر [[نبوی]] گفته نشده بود به وسیله [[امامت امیرالمؤمنین]] {{ع}} [[تشریع]]، [[تفسیر]] و تبیین شد بنابراین داشتنِ [[حق تشریع]] [[امامان]] {{ع}} با [[اکمال دین]] ناسازگار نیست. بلکه [[اکمال دین]] را معنادار می‎کند ضمن آنکه باید توجه داشت، [[اکمال دین]]، غیر از ختم [[دین]] است و آیۀ یاد شده از [[اکمال دین]] [[سخن]] گفته از ‌‎این‎رو ناسازگاری میان [[اکمال دین]] و [[حق تشریع]] برای [[امام]] وجود ندارد بنابراین مقصود از اکمال دین، لزوماً این نیست که تمام کلیات و جزئیات [[دین]] بیان شده باشد؛ بلکه اگر برای اکمال دین چاره‎‌ای اندیشیده شده که از طریق آن، [[دین]] به کمال خود برسد، باز هم می‎‌توان از اکمال دین [[سخن]] گفت؛ پس [[آیۀ اکمال دین]] نمی‌‎تواند [[مقید]] [[آیۀ ولایت]] باشد و اگر [[دلیل]] دیگری بر تقیید پیدا نشود باید پذیرفت که [[امام]] {{ع}} [[حق تشریع]] [[حکم]] را دارد<ref>ر. ک: [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]]، ص۱۸۵ تا ۱۸۸.</ref>.
در پاسخ باید گفت روزی که [[آیه اکمال]] نازل شد، مصادف با [[واقعه غدیر خم]] و [[انتصاب امام]] [[علی]] {{ع}} به عنوان [[امام]] و [[پیشوای مسلمانان]] پس از [[رسول خدا]] بود. بنابراین، آنچه موجب [[اکمال دین]] شد، به خاطر چنین [[انتصابی]] بود و این [[انتصاب]] به این معناست، معارفی که در عصر [[نبوی]] گفته نشده بود به وسیله [[امامت امیرالمؤمنین]] {{ع}} [[تشریع]]، [[تفسیر]] و تبیین شد بنابراین داشتنِ حق تشریع [[امامان]] {{ع}} با [[اکمال دین]] ناسازگار نیست. بلکه [[اکمال دین]] را معنادار می‎کند ضمن آنکه باید توجه داشت، [[اکمال دین]]، غیر از ختم [[دین]] است و آیۀ یاد شده از [[اکمال دین]] [[سخن]] گفته از ‌‎این‎رو ناسازگاری میان [[اکمال دین]] و [[حق تشریع]] برای [[امام]] وجود ندارد بنابراین مقصود از اکمال دین، لزوماً این نیست که تمام کلیات و جزئیات [[دین]] بیان شده باشد؛ بلکه اگر برای اکمال دین چاره‎‌ای اندیشیده شده که از طریق آن، [[دین]] به کمال خود برسد، باز هم می‎‌توان از اکمال دین [[سخن]] گفت؛ پس [[آیۀ اکمال دین]] نمی‌‎تواند مقید [[آیۀ ولایت]] باشد و اگر [[دلیل]] دیگری بر تقیید پیدا نشود باید پذیرفت که [[امام]] {{ع}} حق تشریع [[حکم]] را دارد<ref>ر.ک: [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]]، ص۱۸۵ ـ ۱۸۸.</ref>.


=== سوم: دلالت بر امامت و ولایت امام علی ===
=== سوم: دلالت بر امامت و ولایت امام علی ===
{{همچنین|امامت امام علی}}
{{همچنین|امامت امام علی}}
[[آیه ولایت]] یکی از روشن‌ترین [[دلایل امامت بلافصل علی]] {{ع}} است: زیرا واژ‌‌‎ۀ‎ "ولی" اگر چه در لغت معانی یا کاربردهای گوناگونی دارد اما چنانچه در معنای لغوی این واژه گذشت، حاصل معنای ولایت در همه موارد استعمال آن، گونه‌ای از قرابت است که منشأ نوعی تصرف و [[مالک]] بودن [[تدبیر]] است<ref>المیزان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۱۲.</ref>؛ به عبارت دیگر، ولایت، نوعی اقتراب و نزدیکی نسبت به چیزی است به گونه‌ای که موانع و حجاب‌ها از میان برداشته می‌شود. هرگاه این قرابت از نظر [[حفظ]] و نصرت باشد، ولیّ یاری‌دهنده‌ای است که چیزی او را از [[یاری دادن]] آن کس که نسبت به او قرابت و ولایت دارد منع نمی‌کند، و اگر قرابت از جهت محبت باشد که نوعی جذب و انجذاب [[روحی]] است، [[ولیّ]] آن محبوبی است که [[انسان]] به او [[عشق]] می‌ورزد و [[اراده]] خود را تابع اراده او قرار می‌دهد و اگر اقتراب و نزدیکی به لحاظ [[خویشاوندی]] باشد، ولیّ کسی است که فی‌المثل از او [[ارث]] می‌برد و در این جهت، چیزی مانع وی نمی‌شود و اگر [[قرابت]] و [[ولایت]] به لحاظ [[اطاعت]] باشد، ولیّ کسی است که درباره او آن‌گونه که [[مصلحت]] بداند، [[حکم]] می‌کند<ref>المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۶۸.</ref>.
[[آیه ولایت]] یکی از روشن‌ترین [[دلایل امامت بلافصل علی]] {{ع}} است: زیرا واژ‌‌‎ۀ‎ "ولی" اگر چه در لغت معانی یا کاربردهای گوناگونی دارد اما چنانچه در معنای لغوی این واژه گذشت، حاصل معنای ولایت در همه موارد استعمال آن، گونه‌ای از قرابت است که منشأ نوعی تصرف و [[مالک]] بودن [[تدبیر]] است<ref>المیزان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۱۲.</ref>؛ به عبارت دیگر، ولایت، نوعی اقتراب و نزدیکی نسبت به چیزی است به گونه‌ای که موانع و حجاب‌ها از میان برداشته می‌شود. هرگاه این قرابت از نظر [[حفظ]] و نصرت باشد، ولیّ یاری‌دهنده‌ای است که چیزی او را از [[یاری دادن]] آن کس که نسبت به او قرابت و ولایت دارد منع نمی‌کند، و اگر قرابت از جهت محبت باشد که نوعی جذب و انجذاب [[روحی]] است، [[ولیّ]] آن محبوبی است که [[انسان]] به او [[عشق]] می‌ورزد و [[اراده]] خود را تابع اراده او قرار می‌دهد و اگر اقتراب و نزدیکی به لحاظ [[خویشاوندی]] باشد، ولیّ کسی است که فی‌المثل از او [[ارث]] می‌برد و در این جهت، چیزی مانع وی نمی‌شود و اگر [[قرابت]] و [[ولایت]] به لحاظ [[اطاعت]] باشد، ولیّ کسی است که درباره او آن‌گونه که [[مصلحت]] بداند، [[حکم]] می‌کند<ref>المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۶۸.</ref>.


==== [[علی بن ابی طالب]] {{ع}}، مصداق مؤمنین ====
==== [[علی بن ابی طالب]] {{ع}}، مصداق مؤمنین ====
پس از مشخص شدن معنای ولی، حال نوبت به مصداق مومنین در آیه می‌رسد. بر اساس شواهد و قرائن فراوان از جمله شان نزول آیه، مراد از {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا...}} در آیه، فقط امیرالمؤمنین علی {{ع}} است به سه دلیل:
پس از مشخص شدن معنای ولی، حال نوبت به مصداق مومنین در آیه می‌رسد. بر اساس شواهد و قرائن فراوان از جمله شان نزول آیه، مراد از {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا...}} در آیه، فقط امیرالمؤمنین علی {{ع}} است به سه دلیل:


#اجماع و اتفاق: هر کسی که می‌گوید مراد از {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا...}} بعض [[المؤمنین]] است، گفته است منظور [[حضرت امیرالمؤمنین]] علی {{ع}} است. پس اگر آیه شریفه را بر غیر آن حضرت حمل کنیم، خرق اجماع نموده ایم و خرق اجماع بالاجماع جایز نیست.
# اجماع و اتفاق: هر کسی که می‌گوید مراد از {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا...}} بعض المؤمنین است، گفته است منظور [[حضرت امیرالمؤمنین]] علی {{ع}} است. پس اگر آیه شریفه را بر غیر آن حضرت حمل کنیم، خرق اجماع نموده ایم و خرق اجماع بالاجماع جایز نیست.
#امیرالمؤمنین علی {{ع}} هم جزء مؤمنین است، آنگاه از دو حال خارج نیست: یا آن حضرت {{ع}} تمام مقصود از آیه است و یا بعضی از مقصودین به آیه است؛ احتمال دوّم [[باطل]] است که امیرالمؤمنین علی {{ع}} بعض المراد باشد و دیگران هم مقصود به آیه باشند؛ زیرا اوصافی که در آیه شریفه ذکر شده (یعنی: {{متن قرآن|الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref>«سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref>) عمومیت ندارد و مختص [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} است. پس احتمال اوّل معیّن می‌شود که مراد این است که امیرالمؤمنین علی {{ع}} کلّ المراد [[آیه]] است.
# امیرالمؤمنین علی {{ع}} هم جزء مؤمنین است، آنگاه از دو حال خارج نیست: یا آن حضرت {{ع}} تمام مقصود از آیه است و یا بعضی از مقصودین به آیه است؛ احتمال دوّم [[باطل]] است که امیرالمؤمنین علی {{ع}} بعض المراد باشد و دیگران هم مقصود به آیه باشند؛ زیرا اوصافی که در آیه شریفه ذکر شده (یعنی: {{متن قرآن|الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref>«سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref>) عمومیت ندارد و مختص [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} است. پس احتمال اوّل معیّن می‌شود که مراد این است که امیرالمؤمنین علی {{ع}} کلّ المراد [[آیه]] است.
#[[شأن نزول آیه]] دلیل بر این است که مراد امیرالمؤمنین علی {{ع}} است؛ زیرا که مفسّرین خاصّه و عامّه [[اجماع]] دارند بر اینکه وقتی [[حضرت امیرالمؤمنین]] علی {{ع}} در حال [[رکوع]] انگشتر خویش را به [[سائل]] داد، این آیه در [[حق]] او نازل شد<ref>فخررازی در تفسیر کبیر، ج۱۲، ص۲۰؛ ثعلبی در تفسیر کشف البیان، ج۴، ص۷۵؛ زمخشری در کشاف، ج۱، ص۶۲۳؛ طبری در تفسیر جامع البیان، ج۶، ص۳۹۰؛ ابن سعد قرطبی در تفسیر، ج۶، ص۲۲۱؛ فاضل نیشابوری در غرائب، ج۲، ص۶۰۵؛ واحدی در اسباب النزول، ص۱۳۳؛ حافظ ابوبکر جصاص در تفسیر احکام القرآن، ج۲، ص۵۵۷؛ قاضی بیضاوی در انوار التنزیل، ج۱، ص۳۴۵؛ سیوطی در الدرالمنثور، ج۲، ص۲۹۳؛ شوکانی در تفسیر فتح القدیر، ج۲، ص۵۱؛ آلوسی در تفسیر، ج۶، ص۴۹۶؛ ابوالبرکات در تفسیرش، ج۱، ص۴۹۶؛ ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۷۷؛ خازن علاء الدین بغدادی در تفسیر، ج۱، ص۴۹۶؛ سلیمان حنفی در ینابیع المودة، ج۱، ص۱۱؛ ابن عساکر دمشقی در تاریخ شام، ج۴۲، ص۳۵۷؛ سبط ابن جوزی در تذکره، ص۳۵؛ قاضی عضد ایجی در مواقف، ج۳، ص۶۰۱؛ سید شریف جرجانی در شرح مواقف، ج۸، ص۳۶۰؛ ابن صبّاغ مالکی در فصول المهمّة، ج۱، ص۵۸۱؛ طبرانی در اوسط، ج۶، ص۲۱۹؛ ابن مغازلی در مناقب، ص۳۱۳؛ شبلنجی در نور الابصار، ص۱۵۹؛ طبری در ریاض النضره، ص۱۵۹.</ref>، پس منحصرا [[ولیّ]] و [[سرپرست]] [[مردم]]، [[خداوند]] و [[رسول خدا]] {{صل}} و امیرالمؤمنین علی {{ع}} هستند نه دیگران<ref>کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۶۸.</ref>.<ref>[[سید قاسم علی‌احمدی|علی‌احمدی، سید قاسم]]، [[حقانیت در اوج مظلومیت ج۱ (کتاب)|حقانیت در اوج مظلومیت ج۱]]، ص ۲۵۸؛ [[علی خراسانی|خراسانی، علی]]، [[آیه ولایت ۱ (مقاله)|آیه ولایت]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱]]، ص۴۳۰ - ۴۳۶.</ref>
# [[شأن نزول آیه]] دلیل بر این است که مراد امیرالمؤمنین علی {{ع}} است؛ زیرا که مفسّرین خاصّه و عامّه [[اجماع]] دارند بر اینکه وقتی [[حضرت امیرالمؤمنین]] علی {{ع}} در حال [[رکوع]] انگشتر خویش را به [[سائل]] داد، این آیه در [[حق]] او نازل شد<ref>فخررازی در تفسیر کبیر، ج۱۲، ص۲۰؛ ثعلبی در تفسیر کشف البیان، ج۴، ص۷۵؛ زمخشری در کشاف، ج۱، ص۶۲۳؛ طبری در تفسیر جامع البیان، ج۶، ص۳۹۰؛ ابن سعد قرطبی در تفسیر، ج۶، ص۲۲۱؛ فاضل نیشابوری در غرائب، ج۲، ص۶۰۵؛ واحدی در اسباب النزول، ص۱۳۳؛ حافظ ابوبکر جصاص در تفسیر احکام القرآن، ج۲، ص۵۵۷؛ قاضی بیضاوی در انوار التنزیل، ج۱، ص۳۴۵؛ سیوطی در الدرالمنثور، ج۲، ص۲۹۳؛ شوکانی در تفسیر فتح القدیر، ج۲، ص۵۱؛ آلوسی در تفسیر، ج۶، ص۴۹۶؛ ابوالبرکات در تفسیرش، ج۱، ص۴۹۶؛ ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۷۷؛ خازن علاء الدین بغدادی در تفسیر، ج۱، ص۴۹۶؛ سلیمان حنفی در ینابیع المودة، ج۱، ص۱۱؛ ابن عساکر دمشقی در تاریخ شام، ج۴۲، ص۳۵۷؛ سبط ابن جوزی در تذکره، ص۳۵؛ قاضی عضد ایجی در مواقف، ج۳، ص۶۰۱؛ سید شریف جرجانی در شرح مواقف، ج۸، ص۳۶۰؛ ابن صبّاغ مالکی در فصول المهمّة، ج۱، ص۵۸۱؛ طبرانی در اوسط، ج۶، ص۲۱۹؛ ابن مغازلی در مناقب، ص۳۱۳؛ شبلنجی در نور الابصار، ص۱۵۹؛ طبری در ریاض النضره، ص۱۵۹.</ref>، پس منحصرا [[ولیّ]] و [[سرپرست]] [[مردم]]، [[خداوند]] و [[رسول خدا]] {{صل}} و امیرالمؤمنین علی {{ع}} هستند نه دیگران<ref>کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۶۸.</ref>.<ref>[[سید قاسم علی‌احمدی|علی‌احمدی، سید قاسم]]، [[حقانیت در اوج مظلومیت ج۱ (کتاب)|حقانیت در اوج مظلومیت ج۱]]، ص ۲۵۸؛ [[علی خراسانی|خراسانی، علی]]، [[آیه ولایت ۱ (مقاله)|آیه ولایت]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱]]، ص۴۳۰ - ۴۳۶.</ref>


'''استدلال به قیاس در اثبات ولایت و امامت امام علی{{ع}}'''
'''استدلال به قیاس در اثبات ولایت و امامت امام علی{{ع}}'''
خط ۱۷۱: خط ۱۵۸:
ثانیاً، مؤمنین مذکور در آیه، (بنابر [[نصوص]] وارده) منحصراً [[حضرت علی]] {{ع}} و [[امامان معصوم]] {{عم}} هستند.
ثانیاً، مؤمنین مذکور در آیه، (بنابر [[نصوص]] وارده) منحصراً [[حضرت علی]] {{ع}} و [[امامان معصوم]] {{عم}} هستند.


نتیجه آنکه: صاحبان ولایت بر سایرین، منحصر در امامان معصوم {{عم}} است<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۴ ص ۶۰.</ref>.
نتیجه آنکه: صاحبان ولایت بر سایرین، منحصر در امامان معصوم {{عم}} است<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴]]، ص ۶۰.</ref>.


==== تقریر متکلمان امامیه در دلالت آیه بر امامت بلافصل امام علی {{ع}} ====
==== تقریر متکلمان امامیه در دلالت آیه بر امامت بلافصل امام علی {{ع}} ====
===== [[علامه حلی]] =====
===== [[علامه حلی]] =====
علامه حلی استدلال به این آیه را متوقف بر [[اثبات]] سه مقدمه می‌داند:
علامه حلی استدلال به این آیه را متوقف بر [[اثبات]] سه مقدمه می‌داند:


مقدمه اول: کلمه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} افاده [[حصر]] می‌کند. [[علامه]] این مقدمه را به دو شیوه اثبات می‌کند.
مقدمه اول: کلمه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} افاده [[حصر]] می‌کند. علامه این مقدمه را به دو شیوه اثبات می‌کند.
# نقل: ایشان در این مورد ادعای [[اجماع]] اهل لغت بر افاده کلمه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} بر حصر را دارد.
# نقل: ایشان در این مورد ادعای [[اجماع]] اهل لغت بر افاده کلمه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} بر حصر را دارد.
# [[عقل]]: علامه حلی، دراین باره می‌گوید: لفظ «انّ» برای اثبات است و «ما» قبل از ترکیب برای [[نفی]] است و این نفی و اثبات نمی‌شود که به یک چیز تعلق گیرد و نمی‌شود که نفی را بر آنچه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} بر سرش آمده نسبت داد و اثبات را بر آنچه در [[کلام]] نیامده است نسبت داد؛ بنابراین تنها راه عقلایی، با توجه به ادعای اجماع بر دلالت {{متن قرآن|إِنَّمَا}} بر حصر این است که اثبات به آنچه در کلام آمده است نسبت داده شود و نفی به آنچه در کلام نیامده است نسبت داده شود و معنای حصر نیز همین است<ref>کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد ص۳۹۴.</ref>.
# [[عقل]]: علامه حلی، دراین باره می‌گوید: لفظ «انّ» برای اثبات است و «ما» قبل از ترکیب برای [[نفی]] است و این نفی و اثبات نمی‌شود که به یک چیز تعلق گیرد و نمی‌شود که نفی را بر آنچه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} بر سرش آمده نسبت داد و اثبات را بر آنچه در [[کلام]] نیامده است نسبت داد؛ بنابراین تنها راه عقلایی، با توجه به ادعای اجماع بر دلالت {{متن قرآن|إِنَّمَا}} بر حصر این است که اثبات به آنچه در کلام آمده است نسبت داده شود و نفی به آنچه در کلام نیامده است نسبت داده شود و معنای حصر نیز همین است<ref>کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد ص۳۹۴.</ref>.
خط ۱۸۵: خط ۱۷۰:
«[[فخر رازی]]» با پذیرش دلالت واژه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} بر حصر، می‌نویسد: «واژه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} افاده حصر می‌کند و این استفاده، معنای جدیدی نیست بلکه [[ابن عباس]] و [[صحابه]] نیز از واژه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} که در کلام [[رسول خدا]] {{صل}} و [[احادیث]] به کار رفته است، معنای حصر را استفاده کرده اند»<ref>شرف الدین عبدالله بن محمد ابن تلمسانی، شرح المعالم فی الاصول الفقه، ج۱، ص۲۲۴.</ref>.
«[[فخر رازی]]» با پذیرش دلالت واژه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} بر حصر، می‌نویسد: «واژه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} افاده حصر می‌کند و این استفاده، معنای جدیدی نیست بلکه [[ابن عباس]] و [[صحابه]] نیز از واژه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} که در کلام [[رسول خدا]] {{صل}} و [[احادیث]] به کار رفته است، معنای حصر را استفاده کرده اند»<ref>شرف الدین عبدالله بن محمد ابن تلمسانی، شرح المعالم فی الاصول الفقه، ج۱، ص۲۲۴.</ref>.


«تلمسانی» نیز در شرح کلام «فخررازی» بر این مطلب تأکید کرده و چندین [[روایت]] را در [[فقه اهل سنت]] که مبنای [[استنباط احکام]] قرار گرفته، نقل کرده و [[احکام]] مترتب بر آنها را از {{متن قرآن|إِنَّمَا}} استخراج می‌کند.
«تلمسانی» نیز در شرح کلام «فخررازی» بر این مطلب تأکید کرده و چندین [[روایت]] را در فقه اهل سنت که مبنای [[استنباط احکام]] قرار گرفته، نقل کرده و [[احکام]] مترتب بر آنها را از {{متن قرآن|إِنَّمَا}} استخراج می‌کند.


وی استفاده حصر از واژه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} را به بسیاری از متخصصان لغت همچون: السکاکی، الکاتبی، الکاظمی، ابی علی الفارسی، التفتازانی، الازهری و الجوهری الفیروزآبادی نسبت داده و می‌نویسد: «[[علما]] در گذشته و حال بر استفاده [[حصر]] از واژه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} [[استدلال]] کرده‌اند»<ref>شرف الدین عبدالله بن محمد ابن تلمسانی، شرح المعالم فی الاصول الفقه، ج۱، ص۲۲۴-۲۳۰.</ref>.
وی استفاده حصر از واژه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} را به بسیاری از متخصصان لغت همچون: السکاکی، الکاتبی، الکاظمی، ابی علی الفارسی، التفتازانی، الازهری و الجوهری الفیروزآبادی نسبت داده و می‌نویسد: «[[علما]] در گذشته و حال بر استفاده [[حصر]] از واژه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} [[استدلال]] کرده‌اند»<ref>شرف الدین عبدالله بن محمد ابن تلمسانی، شرح المعالم فی الاصول الفقه، ج۱، ص۲۲۴-۲۳۰.</ref>.
خط ۱۹۱: خط ۱۷۶:
مقدمه دوم: کلمه «ولی» یعنی «[[اولی به تصرف]]» و دلیل آن نیز نقل اهل لغت و کاربرد آن است که گفته‌اند: {{عربی|السلطان ولي من لا ولي له و ولي الميت و ولي الدم كقوله {{ع}}: «ايما المرأة نكحت بغير [[اذن]] وليها فنكاحها [[باطل]]}}<ref>علاء الدین المتقی الهندی، کنز العمال، ج۱۶، ص۳۰۹.</ref>.
مقدمه دوم: کلمه «ولی» یعنی «[[اولی به تصرف]]» و دلیل آن نیز نقل اهل لغت و کاربرد آن است که گفته‌اند: {{عربی|السلطان ولي من لا ولي له و ولي الميت و ولي الدم كقوله {{ع}}: «ايما المرأة نكحت بغير [[اذن]] وليها فنكاحها [[باطل]]}}<ref>علاء الدین المتقی الهندی، کنز العمال، ج۱۶، ص۳۰۹.</ref>.


مقدمه سوم: مراد از {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} افراد خاصی است نه همه [[مؤمنان]]؛ زیرا در آن صورت لازم می‌آید که «ولی» و «[[مولی علیه]]» هر دو یکی باشند؛ بنابراین باید بعضی از افراد مقصود باشند.
مقدمه سوم: مراد از {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} افراد خاصی است نه همه [[مؤمنان]]؛ زیرا در آن صورت لازم می‌آید که «ولی» و «مولی علیه» هر دو یکی باشند؛ بنابراین باید بعضی از افراد مقصود باشند.


آن بعض [[امیرمؤمنان علی]] {{ع}} است؛ زیرا همه کسانی که گفته‌اند مقصود از {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} بعضی از افراد هستند، گفته‌اند که آن بعض [[امام علی]] {{ع}} است زیرا همه [[مفسران]] [[اتفاق نظر]] دارند، آنکه در حال [[رکوع]] انگشتری را به [[سائل]] داد، امام علی {{ع}} بود و در این مسئله خلافی نیست<ref>کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۹۴-۳۹۵.</ref>.
آن بعض [[امیرمؤمنان علی]] {{ع}} است؛ زیرا همه کسانی که گفته‌اند مقصود از {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} بعضی از افراد هستند، گفته‌اند که آن بعض [[امام علی]] {{ع}} است زیرا همه [[مفسران]] [[اتفاق نظر]] دارند، آنکه در حال [[رکوع]] انگشتری را به [[سائل]] داد، امام علی {{ع}} بود و در این مسئله خلافی نیست<ref>کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۹۴-۳۹۵.</ref>.


با توجه به این مقدمات، مبنی بر اینکه کلمه به کار رفته در اول [[آیه]]، مفید حصر است و مقصود از ولی نیز «[[ولایت تصرف]]» است، [[حاکمیت]] بر [[مسلمانان]]، اختصاص پیدا می‌کند به [[خدا]] و رسولش و افراد خاصی که در این آیه مقصود امیرمؤمنان علی {{ع}} است<ref>[[محمد ساعدی|ساعدی، محمد]]، [[آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار (کتاب)|آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار]]، ص ۱۲۳.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۲، ص ۲۹۰.</ref>.
با توجه به این مقدمات، مبنی بر اینکه کلمه به کار رفته در اول [[آیه]]، مفید حصر است و مقصود از ولی نیز «[[ولایت تصرف]]» است، [[حاکمیت]] بر [[مسلمانان]]، اختصاص پیدا می‌کند به [[خدا]] و رسولش و افراد خاصی که در این آیه مقصود امیرمؤمنان علی {{ع}} است<ref>[[محمد ساعدی|ساعدی، محمد]]، [[آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار (کتاب)|آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار]]، ص ۱۲۳؛ [[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲]]، ص ۲۹۰.</ref>.


===== [[سید مرتضی]] =====
===== [[سید مرتضی]] =====
سید مرتضی در کتاب [[شافی فی الإمامة (کتاب)|شافی فی الإمامة]]<ref>این کتاب شریف، ردّی بر کتاب المغنی فی الإمامة، تألیف قاضی عبد الجبار معتزلی استرآبادی است. کتاب الشافی فی الإمامة توسط مرحوم شیخ طوسی خلاصه شده و نام تلخیص الشافی بر آن نهاده شده است.</ref>، با استناد به این آیه ولایت، آن را در زمره [[نصوص]] بر [[امامت امیر مؤمنان]]{{ع}} شمرده، می‌نویسد:
سید مرتضی در کتاب [[شافی فی الإمامة (کتاب)|شافی فی الإمامة]]<ref>این کتاب شریف، ردّی بر کتاب المغنی فی الإمامة، تألیف قاضی عبد الجبار معتزلی استرآبادی است. کتاب الشافی فی الإمامة توسط مرحوم شیخ طوسی خلاصه شده و نام تلخیص الشافی بر آن نهاده شده است.</ref>، با استناد به این آیه ولایت، آن را در زمره [[نصوص]] بر [[امامت امیر مؤمنان]]{{ع}} شمرده، می‌نویسد: {{عربی|قد دللنا على ثبوت النص على أمير المؤمنين{{ع}} بأخبار مجمع على صحتها متفق عليها، وإن كان الإختلاف واقعاً في تأويلها، و بينا أنها تفيد النص عليه{{ع}} بغير إحتمال ولا إشكال كقوله{{صل}}: {{متن حدیث|أنت مني بمنزلة هارون من موسى، ومن كنت مولاه فعلي مولاه}}، إلى غير ذلك مما دللنا على أن القرآن يشهد به كقوله تعالى: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}}}<ref>الشافی فی الإمامة، ج٣، ص٩٩.</ref>؛ [[پیامبر خدا]] بر ثبوت [[نص]] بر امامت امیر مؤمنان{{ع}} به وسیله اخباری که همه بر صحت آن [[اجماع]] دارند و درباره آن متفقند ما را [[راهنمایی]] نمود. اگر چه در [[تأویل]] این [[روایات]] [[اختلاف]] شده است، اما از این [[اخبار]] می‌توان بدون احتمال خلاف و اشکال، [[نصّ بر امامت]] ایشان استفاده نمود، مانند فرمایش [[رسول خدا]]{{صل}} که فرمود: «جایگاه تو نزد من همانند جایگاه [[هارون]] نزد [[موسی]] است» و «هر که من صاحب اختیار اویم پس علی صاحب اختیار اوست» و روایات دیگری که ما را دلالت می‌کند بر [[شهادت]] [[قرآن]] به نص امیر مؤمنان{{ع}}، مانند قول [[خدای تعالی]] که می‌فرماید: «همانا صاحب اختیار شما [[خدا]] و رسولش و مؤمنانی هستند که...».
{{عربی|قد دللنا على ثبوت النص على أمير المؤمنين{{ع}} بأخبار مجمع على صحتها متفق عليها، وإن كان الإختلاف واقعاً في تأويلها، و بينا أنها تفيد النص عليه{{ع}} بغير إحتمال ولا إشكال كقوله{{صل}}: {{متن حدیث|أنت مني بمنزلة هارون من موسى، ومن كنت مولاه فعلي مولاه}}، إلى غير ذلك مما دللنا على أن القرآن يشهد به كقوله تعالى: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}}}<ref>الشافی فی الإمامة، ج٣، ص٩٩.</ref>؛
[[پیامبر خدا]] بر ثبوت [[نص]] بر امامت امیر مؤمنان{{ع}} به وسیله اخباری که همه بر [[صحت]] آن [[اجماع]] دارند و درباره آن متفقند ما را [[راهنمایی]] نمود. اگر چه در [[تأویل]] این [[روایات]] [[اختلاف]] شده است، اما از این [[اخبار]] می‌توان بدون احتمال خلاف و اشکال، [[نصّ بر امامت]] ایشان استفاده نمود، مانند فرمایش [[رسول خدا]]{{صل}} که فرمود: «جایگاه تو نزد من همانند جایگاه [[هارون]] نزد [[موسی]] است» و «هر که من [[صاحب اختیار]] اویم پس علی صاحب اختیار اوست» و روایات دیگری که ما را دلالت می‌کند بر [[شهادت]] [[قرآن]] به نص امیر مؤمنان{{ع}}، مانند قول [[خدای تعالی]] که می‌فرماید: «همانا صاحب اختیار شما [[خدا]] و رسولش و مؤمنانی هستند که.»...


«سید مرتضی» استدلال به این آیه را به شیوه زیر بیان می‌کند:
«سید مرتضی» استدلال به این آیه را به شیوه زیر بیان می‌کند:
خط ۲۰۷: خط ۱۹۰:
## مخاطب {{متن قرآن|وَلِيُّكُمُ}} تمام [[مکلفان]] باشند؛ چه [[مؤمن]] و چه [[کافر]]. این فرض درست نیست؛ زیرا [[ولایت]] به این معنا از سوی [[مؤمنان]] نسبت به [[کافران]] وجود ندارد.
## مخاطب {{متن قرآن|وَلِيُّكُمُ}} تمام [[مکلفان]] باشند؛ چه [[مؤمن]] و چه [[کافر]]. این فرض درست نیست؛ زیرا [[ولایت]] به این معنا از سوی [[مؤمنان]] نسبت به [[کافران]] وجود ندارد.
## مخاطب {{متن قرآن|وَلِيُّكُمُ}} تنها کافران باشند، این فرض نیز به همان دلیل پیشین درست نیست.
## مخاطب {{متن قرآن|وَلِيُّكُمُ}} تنها کافران باشند، این فرض نیز به همان دلیل پیشین درست نیست.
## مخاطب تمام مؤمنان باشند، این فرض درست نیست؛ زیرا در این صورت [[وحدت]] «ولی» و «[[مولی علیه]]» لازم می‌آید، در حالی که در آیه مورد نظر این دو تفکیک شده‌اند، «ولی» در جمله {{متن قرآن|اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا}} بیان شده است و «مولی علیه» در {{متن قرآن|وَلِيُّكُمُ}} بیان شده است که این دو از هم جدا شده‌اند.
## مخاطب تمام مؤمنان باشند، این فرض درست نیست؛ زیرا در این صورت [[وحدت]] «ولی» و «مولی علیه» لازم می‌آید، در حالی که در آیه مورد نظر این دو تفکیک شده‌اند، «ولی» در جمله {{متن قرآن|اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا}} بیان شده است و «مولی علیه» در {{متن قرآن|وَلِيُّكُمُ}} بیان شده است که این دو از هم جدا شده‌اند.


اگر این معنا روشن شد، مشخص می‌گردد که [[خداوند]] «ولی» را برای ما به گونه‌ای اثبات کرده است که شامل بعضی از افراد شود نه همه. این مقتضای کاربرد واژه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} است که در لغت [[عرب]] تخصیص را می‌رساند، در حالی که اگر مقصود تمام مؤمنان باشد کاربرد {{متن قرآن|إِنَّمَا}} [[لغو]] خواهد بود. بدین‌سان نمی‌توان ولایت در آیه را به معنای ولایت در [[دین]] یا [[محبت]] معنا کرد؛ زیرا با این معنا تمام مؤمنان در ولایت [[شریک]] هستند و اختصاص به بعضی از آنان ندارد، چنانکه [[خداوند]] فرمود: {{متن قرآن|وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ...}}<ref>«و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند» سوره توبه، آیه ۷۱.</ref>.
اگر این معنا روشن شد، مشخص می‌گردد که [[خداوند]] «ولی» را برای ما به گونه‌ای اثبات کرده است که شامل بعضی از افراد شود نه همه. این مقتضای کاربرد واژه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} است که در لغت [[عرب]] تخصیص را می‌رساند، در حالی که اگر مقصود تمام مؤمنان باشد کاربرد {{متن قرآن|إِنَّمَا}} [[لغو]] خواهد بود. بدین‌سان نمی‌توان ولایت در آیه را به معنای ولایت در [[دین]] یا [[محبت]] معنا کرد؛ زیرا با این معنا تمام مؤمنان در ولایت [[شریک]] هستند و اختصاص به بعضی از آنان ندارد، چنانکه [[خداوند]] فرمود: {{متن قرآن|وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ...}}<ref>«و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند» سوره توبه، آیه ۷۱.</ref>.


بنابراین اگر بر این معنا قابل حمل نبود به ناچار باید بر معنای [[تدبیر امور]] حمل گردد. مقصود از آن بعض نیز، [[امیرمؤمنان علی]] {{ع}} است. تمام کسانی که [[ولایت]] در [[آیه]] را به همین معنا گرفته‌اند بر این باورند که تنها مصداق آیه، امیرمؤمنان علی {{ع}} است؛ زیرا تنها او در حال [[رکوع]] انگشتری را به [[فقیر]] داده است<ref>علی بن الحسین الشریف المرتضی، (علم الهدی)، الذخیرة، ص۴۳۸-۴۴۰.</ref>.<ref>[[محمد ساعدی|ساعدی، محمد]]، [[آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار (کتاب)|آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار]]، ص ۱۲۴.</ref>.
بنابراین اگر بر این معنا قابل حمل نبود به ناچار باید بر معنای [[تدبیر امور]] حمل گردد. مقصود از آن بعض نیز، [[امیرمؤمنان علی]] {{ع}} است. تمام کسانی که [[ولایت]] در [[آیه]] را به همین معنا گرفته‌اند بر این باورند که تنها مصداق آیه، امیرمؤمنان علی {{ع}} است؛ زیرا تنها او در حال [[رکوع]] انگشتری را به [[فقیر]] داده است<ref>علی بن الحسین الشریف المرتضی، (علم الهدی)، الذخیرة، ص۴۳۸-۴۴۰.</ref>.<ref>[[محمد ساعدی|ساعدی، محمد]]، [[آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار (کتاب)|آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار]]، ص ۱۲۴.</ref>


در هر حال با توجه به دلالت {{متن قرآن|إِنَّمَا}} بر [[حصر]] و بر اساس بیان [[سید مرتضی]]، معنای آیه چنین خواهد بود: «تنها و منحصراً [[خدا]]، [[رسول خدا]] و [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} کسانی‌اند که اطاعتشان بر شما واجب و آنان متولی امور شمایند». بنابراین [[آیه ولایت]]، نص بر امامت امیر مؤمنان{{ع}} است.
در هر حال با توجه به دلالت {{متن قرآن|إِنَّمَا}} بر [[حصر]] و بر اساس بیان [[سید مرتضی]]، معنای آیه چنین خواهد بود: «تنها و منحصراً [[خدا]]، [[رسول خدا]] و [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} کسانی‌اند که اطاعتشان بر شما واجب و آنان متولی امور شمایند». بنابراین [[آیه ولایت]]، نص بر امامت امیر مؤمنان{{ع}} است.
خط ۲۱۹: خط ۲۰۲:


===== شیخ طوسی =====
===== شیخ طوسی =====
[[شیخ طوسی]] در تلخیص [[الشافی]] به قوی‌ترین [[نص قرآنی]] بر امامت امیر مؤمنان{{ع}} اشاره کرده و می‌فرماید: قوی‌ترین دلیل بر امامت امیر مؤمنان آیه {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ...}} است. وجه دلالت آیه این است که ثابت شود مراد از لفظ «ولیکم» در آیه کسی است که برای [[تدبیر]] نمودن امور شما و [[قیام]] به انجام آن امور تعیین شده و اطاعتش بر شما [[واجب]] است. همچنین ثابت شود که مراد از «الذین آمنوا» [[امیر مؤمنان]]{{ع}} است و اگر این دو ثابت شود، دلیلی خواهد بود بر [[امام]] بودن امیر مؤمنان{{ع}} برای ما<ref>{{عربی|من فأقوى ما يدل عليها قوله تعالى: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ...}} و وجه الدلالة الآية هو: إنه ثبت أن المراد بلفظة {{متن قرآن|وَلِيُّكُمُ}} المذكورة في الآية: من كان متحققاً بتدبيركم، والقيام بأموركم، و تجب طاعته عليكم، و ثبت أن المعنى به {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} أمير المؤمنين{{ع}} و في ثبوت هذين الوصفين، [[دلالة]] على كونه{{ع}} إماماً لنا}}؛ تلخیص الشافی: ج۲، ص۱۰.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۲، ص ۲۹۰.</ref>.
[[شیخ طوسی]] در تلخیص الشافی به قوی‌ترین نص قرآنی بر امامت امیر مؤمنان{{ع}} اشاره کرده و می‌فرماید: قوی‌ترین دلیل بر امامت امیر مؤمنان آیه {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ...}} است. وجه دلالت آیه این است که ثابت شود مراد از لفظ «ولیکم» در آیه کسی است که برای [[تدبیر]] نمودن امور شما و [[قیام]] به انجام آن امور تعیین شده و اطاعتش بر شما [[واجب]] است. همچنین ثابت شود که مراد از «الذین آمنوا» [[امیر مؤمنان]]{{ع}} است و اگر این دو ثابت شود، دلیلی خواهد بود بر [[امام]] بودن امیر مؤمنان{{ع}} برای ما<ref>{{عربی|من فأقوى ما يدل عليها قوله تعالى: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ...}} و وجه الدلالة الآية هو: إنه ثبت أن المراد بلفظة {{متن قرآن|وَلِيُّكُمُ}} المذكورة في الآية: من كان متحققاً بتدبيركم، والقيام بأموركم، و تجب طاعته عليكم، و ثبت أن المعنى به {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} أمير المؤمنين{{ع}} و في ثبوت هذين الوصفين، [[دلالة]] على كونه{{ع}} إماماً لنا}}؛ تلخیص الشافی: ج۲، ص۱۰.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲]]، ص ۲۹۰.</ref>


===== خواجه طوسی =====
===== خواجه طوسی =====
[[خواجه نصیرالدین]] [[طوس]] در [[تجرید الاعتقاد]]، وجه دلالت [[آیه]] را به [[اجمال]] و اختصار بیان کرده می‌نویسد:
[[خواجه نصیرالدین]] [[طوس]] در [[تجرید الاعتقاد]]، وجه دلالت [[آیه]] را به اجمال و اختصار بیان کرده می‌نویسد: {{عربی|و لقوله تعالى: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ...}} الآية. و إنما اجتمعت الأوصاف في علي{{ع}}}}؛ (بر [[امامت امیر مؤمنان]]{{ع}} [[نص]] وجود دارد از جمله) آیه {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ...}} و تمام اوصاف (مذکور در آیه) در علی{{ع}} جمع است.
{{عربی|و لقوله تعالى: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ...}} الآية. و إنما اجتمعت الأوصاف في علي{{ع}}}}؛
 
(بر [[امامت امیر مؤمنان]]{{ع}} [[نص]] وجود دارد از جمله) آیه {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ...}} و تمام اوصاف (مذکور در آیه) در علی{{ع}} جمع است.
اوصافی را که خواجه در این عبارت کوتاه بیان کرده و آن را در [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} جمع شده می‌داند عبارتند از: [[ولایت]]، [[ایمان]] و [[صدقه دادن]] در حال [[رکوع]]<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲]]، ص ۲۹۰.</ref>.
اوصافی را که خواجه در این عبارت کوتاه بیان کرده و آن را در [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} جمع شده می‌داند عبارتند از: [[ولایت]]، [[ایمان]] و [[صدقه دادن]] در [[حال]] [[رکوع]].<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۲، ص ۲۹۰.</ref>.


== شبهات آیه ولایت ==
== شبهات آیه ولایت ==
خط ۲۳۱: خط ۲۱۳:


=== [[شبهه]] اول: ولی یعنی محب نه [[سرپرست]] ===
=== [[شبهه]] اول: ولی یعنی محب نه [[سرپرست]] ===
[[مفسران]] و [[متکلمان]] [[اهل سنت]]، با استفاده از [[وحدت]] سیاق میان [[آیات]] قبل و بعد گفته‌اند: مراد از [[ولایت]] در [[آیه]]، [[نصرت]] و [[محبت]] است، زیرا در [[آیات]] قبل از [[آیۀ ولایت]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ}}<ref>«ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند» سوره مائده، آیه ۵۱.</ref> [[خداوند]] [[مؤمنان]] را از [[ولایت]] [[یهود]] و [[نصارا]] [[نهی]] کرده است. روشن است [[مؤمنان]] هیچ گاه درصدد قبول [[ولایت]] [[یهود]] و [[نصارا]] به معنای [[امامت]] نبوده‌اند، بلکه آنچه برخی از [[مسلمانان]] انجام می‌دادند برقراری رابطه [[دوستی]] و [[پیمان]] [[نصرت]] با [[یهود]] و [[نصارا]] بوده است، در نتیجه در [[آیه]] مورد بحث نیز مراد از [[ولایت]] [[نصرت]] و [[محبت]] خواهد بود؛ چنانکه در [[آیه]] بعد: {{متن قرآن|وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ}}<ref>«و هر کس سروری خداوند و پیامبرش و آنان را که ایمان دارند بپذیرد (از حزب خداوند است) بی‌گمان حزب خداوند پیروز است» سوره مائده، آیه ۵۶.</ref> نیز [[دوستی]] و [[تولی]] [[خدا]] و [[پیامبر]] و [[مؤمنان]] موجب [[غلبه]] و [[پیروزی]] [[حزب]] [[خداوند]] خواهد بود<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[آیه ولایت - ربانی گلپایگانی (مقاله)|مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص ۱۰۶-۱۱۱</ref>.
[[مفسران]] و [[متکلمان]] [[اهل سنت]]، با استفاده از [[وحدت]] سیاق میان [[آیات]] قبل و بعد گفته‌اند: مراد از [[ولایت]] در [[آیه]]، [[نصرت]] و [[محبت]] است، زیرا در [[آیات]] قبل از [[آیۀ ولایت]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ}}<ref>«ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند» سوره مائده، آیه ۵۱.</ref> [[خداوند]] [[مؤمنان]] را از [[ولایت]] [[یهود]] و [[نصارا]] [[نهی]] کرده است. روشن است [[مؤمنان]] هیچ گاه درصدد قبول ولایت یهود و نصارا به معنای [[امامت]] نبوده‌اند، بلکه آنچه برخی از [[مسلمانان]] انجام می‌دادند برقراری رابطه [[دوستی]] و [[پیمان]] [[نصرت]] با [[یهود]] و [[نصارا]] بوده است، در نتیجه در [[آیه]] مورد بحث نیز مراد از [[ولایت]] نصرت و [[محبت]] خواهد بود؛ چنانکه در آیه بعد: {{متن قرآن|وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ}}<ref>«و هر کس سروری خداوند و پیامبرش و آنان را که ایمان دارند بپذیرد (از حزب خداوند است) بی‌گمان حزب خداوند پیروز است» سوره مائده، آیه ۵۶.</ref> نیز [[دوستی]] و [[تولی]] [[خدا]] و [[پیامبر]] و [[مؤمنان]] موجب [[غلبه]] و [[پیروزی]] [[حزب]] [[خداوند]] خواهد بود<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[آیه ولایت - ربانی گلپایگانی (مقاله)|مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص ۱۰۶-۱۱۱</ref>.


به این [[شبهه]] جواب‌های مختلفی داده شده است از جمله:  
به این [[شبهه]] جواب‌های مختلفی داده شده است از جمله:  
# هم سیاق بودن [[آیه ولایت]] با [[آیه]] [[نهی]] [[تولّی]] از [[یهود]] و [[نصارا]] زمانی است که [[آیات]] دیگری بین آن دو واقع نشده باشند در حالی که میان دو [[آیه]] یاد شده، سه [[آیه]]<ref>سوره مائده، آیه: ۵۲ - ۵۴. </ref> فاصله افتاده است، البته هر چند آیه‌های ۵۲ و ۵۳ به نوعی ناظر به [[ولایت]] [[یهود]] و [[نصارا]] است، لکن [[آیه]] ۵۴ ناظر به [[ارتداد]] در [[آینده]] بوده و ارتباطی با [[آیه]] ۵۱ ندارد.
# هم سیاق بودن [[آیه ولایت]] با [[آیه]] [[نهی]] [[تولّی]] از [[یهود]] و [[نصارا]] زمانی است که [[آیات]] دیگری بین آن دو واقع نشده باشند در حالی که میان دو آیه یاد شده، سه آیه<ref>سوره مائده، آیه: ۵۲ - ۵۴. </ref> فاصله افتاده است، البته هر چند آیه‌های ۵۲ و ۵۳ به نوعی ناظر به [[ولایت]] [[یهود]] و [[نصارا]] است، لکن [[آیه]] ۵۴ ناظر به [[ارتداد]] در [[آینده]] بوده و ارتباطی با [[آیه]] ۵۱ ندارد.
# آیۀ بعد از [[آیۀ ولایت]] نیز صراحت یا [[ظهور]] در [[ولایت]] به معنای [[نصرت]] و [[محبت]] ندارد، مضمون [[آیه]]، هم با [[ولایت]] به معنای [[نصرت]] و [[محبت]] [[سازگاری]] دارد و هم با [[ولایت]] به معنای [[تدبیر]] وسرپرستی و [[نصرت]] در امور؛ بنابراین، نمی‌توان هیچکدام را قرینه بر دیگری گرفت<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[آیه ولایت - ربانی گلپایگانی (مقاله)|مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص ۱۰۶-۱۱۱</ref>.
# آیۀ بعد از [[آیۀ ولایت]] نیز صراحت یا [[ظهور]] در [[ولایت]] به معنای [[نصرت]] و [[محبت]] ندارد، مضمون [[آیه]]، هم با [[ولایت]] به معنای نصرت و [[محبت]] [[سازگاری]] دارد و هم با ولایت به معنای [[تدبیر]] وسرپرستی و نصرت در امور؛ بنابراین، نمی‌توان هیچکدام را قرینه بر دیگری گرفت<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[آیه ولایت - ربانی گلپایگانی (مقاله)|مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص ۱۰۶-۱۱۱</ref>.
# قرینه سیاق در صورتی قابل [[احتجاج]] است که با [[دلیل]] و قرینه‌ای روشن‌تر معارض نباشد، در حالی که [[احادیث]] وارد شده در [[شأن نزول]] [[آیه]] مانع از تمسک و [[استدلال]] به [[وحدت]] سیاق خواهد شد.
# قرینه سیاق در صورتی قابل [[احتجاج]] است که با [[دلیل]] و قرینه‌ای روشن‌تر معارض نباشد، در حالی که [[احادیث]] وارد شده در [[شأن نزول]] [[آیه]] مانع از تمسک و [[استدلال]] به [[وحدت]] سیاق خواهد شد.
# کلمۀ "ولی" در [[آیه]] ابتدا به [[خداوند]] و سپس به [[پیامبر]] اسناد داده شده است. تمامی [[مسلمین]] [[اتفاق نظر]] دارند [[ولایت]] [[خداوند]] و [[پیامبر]] {{صل}} به معنای مالک امر بودن است و چون این دو کلمه از [[آیه]] {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} بر [[ولایت]] [[خداوند]] و [[پیامبر]] عطف شده است، کلمۀ [[ولایت]] نسبت به {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} نیز به معنای [[مالکیت]] [[امر]] است.  
# کلمۀ "ولی" در آیه ابتدا به [[خداوند]] و سپس به [[پیامبر]] اسناد داده شده است. تمامی [[مسلمین]] [[اتفاق نظر]] دارند [[ولایت]] [[خداوند]] و [[پیامبر]] {{صل}} به معنای مالک امر بودن است و چون این دو کلمه از [[آیه]] {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} بر [[ولایت]] [[خداوند]] و [[پیامبر]] عطف شده است، کلمۀ [[ولایت]] نسبت به {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} نیز به معنای [[مالکیت]] [[امر]] است.  
# اگر [[ولایت]] به معنای [[محبت]] و [[نصرت]] باشد، مخاطب دچار [[سرگردانی]] می‌‌شود، چراکه نمی‌تواند تشخیص دهد [[متکلم]] کدام معنا از ولی را [[اراده]] کرده است<ref>ر. ک: [[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[درسنامه امام‌شناسی (کتاب)|درسنامه امام‌شناسی]]، ص:۱۴۶. </ref>.
# اگر [[ولایت]] به معنای [[محبت]] و [[نصرت]] باشد، مخاطب دچار [[سرگردانی]] می‌‌شود، چراکه نمی‌تواند تشخیص دهد متکلم کدام معنا از ولی را [[اراده]] کرده است<ref>ر.ک: [[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[درسنامه امام‌شناسی (کتاب)|درسنامه امام‌شناسی]]، ص۱۴۶. </ref>.
# [[دلایل]] مختلفی مانند "[[حصر]] {{متن قرآن|إنّما}} و احادیثی که در ‌شأن نزول [[آیه]] وارد شده [[اثبات]] کنندۀ معنای [[ولایت]] و [[سرپرستی]] است<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[آیه ولایت - ربانی گلپایگانی (مقاله)|مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص ۱۰۶-۱۱۱.</ref>.
# [[دلایل]] مختلفی مانند "[[حصر]] {{متن قرآن|إنّما}} و احادیثی که در ‌شأن نزول [[آیه]] وارد شده [[اثبات]] کنندۀ معنای [[ولایت]] و [[سرپرستی]] است<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[آیه ولایت - ربانی گلپایگانی (مقاله)|مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص ۱۰۶-۱۱۱.</ref>.


=== شبهه دوم: ولی به معنای ناصر و محب ===
=== شبهه دوم: ولی به معنای ناصر و محب ===
برخی گفته‌اند: [[ولایت]] در مورد [[خداوند]] و [[رسول]]{{صل}} به معنای [[اقامه حدود]] و [[اجرای احکام الهی]] نیست، فلذا این معنا در {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} نیز درست نخواهد بود. پس باید [[ولایت]] را بر [[نصرت]] و [[محبت]] حمل کرد که در هر سه مورد درست است<ref>المغنی، الإمامه، ج۱، ص۱۳۶.</ref>.
برخی گفته‌اند: [[ولایت]] در مورد [[خداوند]] و [[رسول]]{{صل}} به معنای [[اقامه حدود]] و [[اجرای احکام الهی]] نیست، فلذا این معنا در {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} نیز درست نخواهد بود. پس باید [[ولایت]] را بر [[نصرت]] و [[محبت]] حمل کرد که در هر سه مورد درست است<ref>المغنی، الإمامه، ج۱، ص۱۳۶.</ref>.


'''پاسخ به شبهه'''
'''پاسخ به شبهه'''


در پاسخ باید گفت: در این اشکال، میان [[حقیقت]] [[ولایت]] و چگونگی [[اعمال]] آن خلط شده است، [[حقیقت]] [[ولایت]] که عبارت از [[رهبری]] [[امور دینی]] و [[دنیوی]] [[مسلمانان]] است، در مورد [[خداوند]]، [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]] هر سه، استعمال شده است، هر چند کیفیت [[اعمال]] آن در [[خداوند]] و غیر [[خداوند]] متفاوت است، بدین معنا که [[اجرای احکام]] و حدود به صورت مباشری و محسوس به [[خداوند]] نسبت داده نمی‌شود، هر چند اجرای این کار توسط [[پیامبر]] و [[امام]] تکویناً و تشریعاً مستند به [[مشیت الهی]] است.<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[آیه ولایت ۲ (مقاله)|آیه ولایت ]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۱.</ref>.
در پاسخ باید گفت: در این اشکال، میان [[حقیقت]] [[ولایت]] و چگونگی [[اعمال]] آن خلط شده است، [[حقیقت]] [[ولایت]] که عبارت از [[رهبری]] [[امور دینی]] و [[دنیوی]] [[مسلمانان]] است، در مورد [[خداوند]]، [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]] هر سه، استعمال شده است، هر چند کیفیت [[اعمال]] آن در [[خداوند]] و غیر [[خداوند]] متفاوت است، بدین معنا که [[اجرای احکام]] و حدود به صورت مباشری و محسوس به [[خداوند]] نسبت داده نمی‌شود، هر چند اجرای این کار توسط [[پیامبر]] و [[امام]] تکویناً و تشریعاً مستند به [[مشیت الهی]] است<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[آیه ولایت ۲ (مقاله)|آیه ولایت ]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]].</ref>.


=== [[شبهه]] سوم: ارزشمند نبودن پرداخت [[زکات]] [[واجب]] ===
=== [[شبهه]] سوم: ارزشمند نبودن پرداخت [[زکات]] [[واجب]] ===
خط ۲۵۴: خط ۲۳۵:
در جواب گفته شده است این ادعا قابل [[دفاع]] نیست چراکه کلمه زکات در بسیاری از [[آیات]] مکی وارد شده است: {{متن قرآن|قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى}}<ref>«بی‌گمان آنکه پاکیزه زیست رستگار شد،» سوره اعلی، آیه ۱۴.</ref>، {{متن قرآن|الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى}}<ref>«همان کس که داراییش را می‌بخشد تا خود پاک و پیراسته شود،» سوره لیل، آیه ۱۸.</ref>، {{متن قرآن|الَّذِينَ لَا يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ}}<ref>«همان کسانی که زکات نمی‌پردازند و اینانند که منکر جهان واپسین‌اند» سوره فصلت، آیه ۷.</ref> در حالی که [[زکات]] [[واجب]] در [[مدینه]] [[تشریع]] شده است بنابراین [[زکات]] نمی‌تواند فقط به معنای صدقۀ [[واجب]] باشد<ref> الشافی الامامة، ج۲، ص۲۳۸. </ref>.
در جواب گفته شده است این ادعا قابل [[دفاع]] نیست چراکه کلمه زکات در بسیاری از [[آیات]] مکی وارد شده است: {{متن قرآن|قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى}}<ref>«بی‌گمان آنکه پاکیزه زیست رستگار شد،» سوره اعلی، آیه ۱۴.</ref>، {{متن قرآن|الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى}}<ref>«همان کس که داراییش را می‌بخشد تا خود پاک و پیراسته شود،» سوره لیل، آیه ۱۸.</ref>، {{متن قرآن|الَّذِينَ لَا يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ}}<ref>«همان کسانی که زکات نمی‌پردازند و اینانند که منکر جهان واپسین‌اند» سوره فصلت، آیه ۷.</ref> در حالی که [[زکات]] [[واجب]] در [[مدینه]] [[تشریع]] شده است بنابراین [[زکات]] نمی‌تواند فقط به معنای صدقۀ [[واجب]] باشد<ref> الشافی الامامة، ج۲، ص۲۳۸. </ref>.


از [[تأمل]] در [[آیات قرآن]] مخصوصاً آیاتی که در آنها از [[زکات]] درباره [[پیامبران]] [[سخن]] گفته است مانند [[ابراهیم]]، [[اسحاق]] و [[یعقوب]]: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ}}<ref>«و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم» سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref> و [[عیسی]] {{متن قرآن|وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا}}<ref>«و هر جا باشم مرا خجسته گردانیده و تا زنده‌ام به نماز و زکاتم سفارش فرموده است» سوره مریم، آیه ۳۱.</ref> چنین به دست می‌آید که واژۀ [[زکات]] در [[عرف]] [[قرآن]] هرگاه به صورت مطلق یا همراه با [[نماز]] استفاده می‌‌شود دلالت بر [[انفاق مال]] در [[راه خدا]] دارد، چراکه در [[شریعت]] پیشین، [[زکات]] به معنای مصطلح در [[اسلام]] رایج نبوده است؛ از طرفی می‌توان [[صدقه دادن]] حضرت به [[سائل]] را به عنوان [[زکات]] [[واجب]] دانست و اینکه ادعا شده حضرت در دادن [[زکات]] تاخیر کرده است ادعای بی [[دلیل]] است چراکه حضرت [[منتظر]] اولین فقیری بود که اگر [[مشاهده]] کرد [[زکات]] مالش را به او بدهد<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[آیه ولایت - ربانی گلپایگانی (مقاله)|مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص ۱۰۶-۱۱۱.</ref>.
از [[تأمل]] در [[آیات قرآن]] مخصوصاً آیاتی که در آنها از [[زکات]] درباره [[پیامبران]] [[سخن]] گفته است مانند [[ابراهیم]]، [[اسحاق]] و [[یعقوب]]: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ}}<ref>«و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم» سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref> و [[عیسی]] {{متن قرآن|وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا}}<ref>«و هر جا باشم مرا خجسته گردانیده و تا زنده‌ام به نماز و زکاتم سفارش فرموده است» سوره مریم، آیه ۳۱.</ref> چنین به دست می‌آید که واژۀ [[زکات]] در [[عرف]] [[قرآن]] هرگاه به صورت مطلق یا همراه با [[نماز]] استفاده می‌‌شود دلالت بر [[انفاق مال]] در [[راه خدا]] دارد، چراکه در [[شریعت]] پیشین، [[زکات]] به معنای مصطلح در [[اسلام]] رایج نبوده است؛ از طرفی می‌توان [[صدقه دادن]] حضرت به [[سائل]] را به عنوان [[زکات]] [[واجب]] دانست و اینکه ادعا شده حضرت در دادن [[زکات]] تاخیر کرده است ادعای بی [[دلیل]] است چراکه حضرت [[منتظر]] اولین فقیری بود که اگر مشاهده کرد [[زکات]] مالش را به او بدهد<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[آیه ولایت - ربانی گلپایگانی (مقاله)|مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص ۱۰۶-۱۱۱.</ref>.


=== [[شبهه]] چهارم: برداشت [[اشتباه]] از [[حقیقت]] [[ولایت]] [[خداوند]] ===
=== [[شبهه]] چهارم: برداشت [[اشتباه]] از [[حقیقت]] [[ولایت]] [[خداوند]] ===
[[ولایت]] در مورد [[خداوند]] نمی‌تواند به معنای [[اقامه حدود]] و [[اجرای احکام الهی]] باشد، چراکه [[خداوند]] فقط در مقام [[جعل احکام]] است و [[اجرای حدود]] توسط [[بندگان]] او اجرایی می‌‌شود؛ لذا نمی‌توان معنای [[اجرای حدود]] که یکی از ارکان معنای [[ولایت]] است را در معنای {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} [[تطبیق]] داد.  
[[ولایت]] در مورد [[خداوند]] نمی‌تواند به معنای [[اقامه حدود]] و [[اجرای احکام الهی]] باشد، چراکه [[خداوند]] فقط در مقام [[جعل احکام]] است و [[اجرای حدود]] توسط [[بندگان]] او اجرایی می‌‌شود؛ لذا نمی‌توان معنای [[اجرای حدود]] که یکی از ارکان معنای [[ولایت]] است را در معنای {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} تطبیق داد.  


در پاسخ باید گفت: در این اشکال، میان [[حقیقت]] [[ولایت]] و چگونگی إعمال آن از جمله [[اجرا]] و اقامۀ حدود آن خلط شده است. [[حقیقت]] [[ولایت]] یعنی [[رهبری]] [[امور دینی]] و [[دنیوی]] [[مسلمانان]] و [[آیه]] فقط به همین معنا اشاره می‌‌کند که شامل [[خدا]]، [[پیامبر]]، و [[امام]] می‌‌شود<ref>التحفة الإثنا عشریه، ص۱۹۸. </ref>.
در پاسخ باید گفت: در این اشکال، میان [[حقیقت]] [[ولایت]] و چگونگی إعمال آن از جمله اجرا و اقامۀ حدود آن خلط شده است. [[حقیقت]] [[ولایت]] یعنی [[رهبری]] [[امور دینی]] و [[دنیوی]] [[مسلمانان]] و [[آیه]] فقط به همین معنا اشاره می‌‌کند که شامل [[خدا]]، [[پیامبر]]، و [[امام]] می‌‌شود<ref>التحفة الإثنا عشریه، ص۱۹۸. </ref>.


=== [[شبهه]] پنجم: انحصار [[ولایت]] [[امام علی]] متضاد با مبانی [[شیعی]] ===
=== [[شبهه]] پنجم: انحصار [[ولایت]] [[امام علی]] متضاد با مبانی [[شیعی]] ===
خط ۲۶۶: خط ۲۴۷:
در پاسخ باید گفت: براهین عقلی و [[نقلی]] بر [[وجوب امامت]] در هر عصر و زمانی دلالت می‌کند. بر این اساس، طبق [[نصوص]] [[قرآنی]] و [[روایی]]، [[امامت]] پس از [[پیامبر]] به [[امامان دوازده‌گانه]] [[شیعه]] اختصاص می‌‌یابد، چنانکه [[قرآن]] از آنان به عنوان [[صادقین]] یاد کرده و [[مسلمانان]] را به [[پیروی]] از آنان فرا خوانده است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.</ref>. همچنین [[امام صادق]] {{ع}} در [[تفسیر آیه]] مورد بحث، [[ولایت]] را به احق و اولی بودن در [[تدبیر امور]] [[تفسیر]] کرده و فرموده است: «مقصود از {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} [[علی]] {{ع}} و [[امامان]] از [[ذریه]] او تا [[روز قیامت]] است». علاوه بر این در [[صحاح]] [[اهل سنت]] نیز از آنان به عنوان خلفای دوازده‌گانه یاد شده است.
در پاسخ باید گفت: براهین عقلی و [[نقلی]] بر [[وجوب امامت]] در هر عصر و زمانی دلالت می‌کند. بر این اساس، طبق [[نصوص]] [[قرآنی]] و [[روایی]]، [[امامت]] پس از [[پیامبر]] به [[امامان دوازده‌گانه]] [[شیعه]] اختصاص می‌‌یابد، چنانکه [[قرآن]] از آنان به عنوان [[صادقین]] یاد کرده و [[مسلمانان]] را به [[پیروی]] از آنان فرا خوانده است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.</ref>. همچنین [[امام صادق]] {{ع}} در [[تفسیر آیه]] مورد بحث، [[ولایت]] را به احق و اولی بودن در [[تدبیر امور]] [[تفسیر]] کرده و فرموده است: «مقصود از {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} [[علی]] {{ع}} و [[امامان]] از [[ذریه]] او تا [[روز قیامت]] است». علاوه بر این در [[صحاح]] [[اهل سنت]] نیز از آنان به عنوان خلفای دوازده‌گانه یاد شده است.


بنابراین می‌‌توان میان [[روایات]] با [[حصر]] [[امامت امام علی]] {{ع}} در [[آیه]] را چنین جمع کرد: تا زمانی که آن حضرت در حال [[حیات]] باشد [[امامت]] مخصوص اوست اما بعد از شهادتشان طبق روایات متواتر، [[ولایت]] شامل [[امامان]] بعد از ایشان خواهد شد <ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[آیه ولایت - ربانی گلپایگانی (مقاله)|مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص ۱۰۶-۱۱۱.</ref>.
بنابراین می‌‌توان میان [[روایات]] با [[حصر]] [[امامت امام علی]] {{ع}} در [[آیه]] را چنین جمع کرد: تا زمانی که آن حضرت در حال [[حیات]] باشد [[امامت]] مخصوص اوست اما بعد از شهادتشان طبق روایات متواتر، [[ولایت]] شامل [[امامان]] بعد از ایشان خواهد شد<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[آیه ولایت - ربانی گلپایگانی (مقاله)|مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص ۱۰۶-۱۱۱.</ref>.


=== [[شبهه]] ششم: عدم احتجاج امیرالمؤمنین {{ع}} به [[آیه ولایت]] ===
=== [[شبهه]] ششم: عدم احتجاج امیرالمؤمنین {{ع}} به [[آیه ولایت]] ===
خط ۲۷۳: خط ۲۵۴:
این اشکال پذیرفتی نیست چرا که حضرت در موارد متعدد، به این [[آیه]] تمسّک کرده‌اند از جمله:  
این اشکال پذیرفتی نیست چرا که حضرت در موارد متعدد، به این [[آیه]] تمسّک کرده‌اند از جمله:  
# در روز [[شورا]] در برابر [[سعد بن ابی وقاص]]، [[عثمان]]، [[عبد الرحمن بن عوف]]، [[طلحه]] و [[زبیر]]، به این [[آیه]] [[احتجاج]] کرده و فرمودند: آیا غیر از من در میان شما کسی هست که در حال [[رکوع]]، [[زکات]] داده و درباره او این [[آیه]] نازل شده باشد؟ در این حال همۀ جمع پاسخ منفی دادند<ref>{{متن حدیث|قَالَ: فَهَلْ فِیکُمْ أَحَدٌ آتَی الزَّکَاةَ وَ هُوَ رَاکِعٌ، فَنَزَلَتْ فِیهِ: (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)، غَیْرِی؟!. قَالُوا: لَا}}؛ بحار الأنوار، ج ۳۱، ص۳۷۷. </ref>.
# در روز [[شورا]] در برابر [[سعد بن ابی وقاص]]، [[عثمان]]، [[عبد الرحمن بن عوف]]، [[طلحه]] و [[زبیر]]، به این [[آیه]] [[احتجاج]] کرده و فرمودند: آیا غیر از من در میان شما کسی هست که در حال [[رکوع]]، [[زکات]] داده و درباره او این [[آیه]] نازل شده باشد؟ در این حال همۀ جمع پاسخ منفی دادند<ref>{{متن حدیث|قَالَ: فَهَلْ فِیکُمْ أَحَدٌ آتَی الزَّکَاةَ وَ هُوَ رَاکِعٌ، فَنَزَلَتْ فِیهِ: (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)، غَیْرِی؟!. قَالُوا: لَا}}؛ بحار الأنوار، ج ۳۱، ص۳۷۷. </ref>.
# در روایتی آمده است [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} روزی [[فضایل]] خود را به [[ابوبکر]] یادآوری کردند، از جمله این [[فضایل]] یاد آوری [[ابوبکر]] به [[آیه ولایت]] با این بیان مظلومانۀ حضرت بود: «تو را به [[خدا]] قسم آیا در قضیه [[زکات]] انگشتر، [[ولایت]] از طرف [[خدا]] برای تو مقرر شده یا برای من»<ref>{{متن حدیث|قَالَ فَأَنْشُدُکَ بِاللَّهِ أَ لِیَ الْوَلَایَةُ مِنَ اللَّهِ مَعَ رَسُولِهِ فِی آیَةِ الزَّکَاةِ بِالْخَاتَمِ أَمْ لَکَ؟ قَالَ بَلْ لَک}}؛ ‏ الإحتجاج، ج۱، ص ۱۱۸. </ref>؟ [[ابوبکر]] جواب داد، البته برای تو<ref>ر. ک: [[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[درسنامه امام‌شناسی (کتاب)|درسنامه امام‌شناسی]]، ص:۱۴۹-۱۵۱. </ref>.
# در روایتی آمده است [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} روزی [[فضایل]] خود را به [[ابوبکر]] یادآوری کردند، از جمله این [[فضایل]] یاد آوری [[ابوبکر]] به [[آیه ولایت]] با این بیان مظلومانۀ حضرت بود: «تو را به [[خدا]] قسم آیا در قضیه [[زکات]] انگشتر، [[ولایت]] از طرف [[خدا]] برای تو مقرر شده یا برای من»<ref>{{متن حدیث|قَالَ فَأَنْشُدُکَ بِاللَّهِ أَ لِیَ الْوَلَایَةُ مِنَ اللَّهِ مَعَ رَسُولِهِ فِی آیَةِ الزَّکَاةِ بِالْخَاتَمِ أَمْ لَکَ؟ قَالَ بَلْ لَک}}؛ ‏ الإحتجاج، ج۱، ص ۱۱۸. </ref>؟ [[ابوبکر]] جواب داد، البته برای تو<ref>ر.ک: [[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[درسنامه امام‌شناسی (کتاب)|درسنامه امام‌شناسی]]، ص۱۴۹-۱۵۱. </ref>.


=== شبهه هفتم: منافات داشتن اعطای انگشتر در نماز با حضور قلب در نماز ===
=== شبهه هفتم: منافات داشتن اعطای انگشتر در نماز با حضور قلب در نماز ===
برخی گفته‌اند: شنیدین صدای [[سائل]] و تقدیم انگشتر به آن توسط حضرت با [[حضور قلب]] ایشان در [[نماز]] منافات دارد.  
برخی گفته‌اند: شنیدن صدای [[سائل]] و تقدیم انگشتر به آن توسط حضرت با [[حضور قلب]] ایشان در [[نماز]] منافات دارد.  


به این اشکال نیز جواب‌های مختلفی داده شده از جمله:
به این اشکال نیز جواب‌های مختلفی داده شده از جمله:
#در [[روایات]] آمده است: [[پیامبر]] گاهی [[نماز]] خود را کوتاه می‌کردند. هنگامی‌ که علّت این کار از ایشان پرسیده می‌‌شد می‌‌فرمودند: صدای [[گریه]] طفلی را شنیدم، گفتم شاید مادرش در [[مسجد]] (در حال [[نماز]]) باشد و از [[گریه]] او ناراحت شود. هر قضاوتی نسبت به عملکرد [[پیامبر]] شود همان [[قضاوت]] نیز درباره عملکرد [[علی]] {{ع}} قابل جریان است.  
# در [[روایات]] آمده است: [[پیامبر]] گاهی [[نماز]] خود را کوتاه می‌کردند. هنگامی‌ که علّت این کار از ایشان پرسیده می‌‌شد می‌‌فرمودند: صدای [[گریه]] طفلی را شنیدم، گفتم شاید مادرش در [[مسجد]] (در حال [[نماز]]) باشد و از [[گریه]] او ناراحت شود. هر قضاوتی نسبت به عملکرد [[پیامبر]] شود همان [[قضاوت]] نیز درباره عملکرد [[علی]] {{ع}} قابل جریان است.  
#حالات [[اولیاء]] [[خدا]] یکسان نبوده، بلکه گوناگون و متغیر است و این [[تغییر]]، تابع جذبه‌های گوناگون پرودگار است و هیچ منافاتی ندارد که [[انسان]] کاملی نظیر آن حضرت، گاه مستغرق عالم [[توحید]] بوده و از حالات بشری دور و گاه در حالت معمولی و عادی باشند، از این‌رو [[اختلاف]] حالات، به [[اراده]] و [[مشیّت]] [[پروردگار]] باز می‌گردد.
#حالات [[اولیاء]] [[خدا]] یکسان نبوده، بلکه گوناگون و متغیر است و این [[تغییر]]، تابع جذبه‌های گوناگون پرودگار است و هیچ منافاتی ندارد که [[انسان]] کاملی نظیر آن حضرت، گاه مستغرق عالم [[توحید]] بوده و از حالات بشری دور و گاه در حالت معمولی و عادی باشند، از این‌رو [[اختلاف]] حالات، به [[اراده]] و [[مشیّت]] [[پروردگار]] باز می‌گردد.
#توجّه آن حضرت در حین [[نماز]]، به کاری [[عبادی]] یعنی دادن [[زکات]] به [[انسان]] [[فقیر]] امری مطلوب [[پروردگار]] است؛ پس این [[عمل]] [[عبادی]]، منافاتی با [[عمل]] [[عبادی]] دیگر مثل [[نماز خواندن]] ندارد چراکه این دو عمل در طول یکدیگرند و با هم [[تعارض]] نمی‌کنند<ref>ر. ک: [[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[درسنامه امام‌شناسی (کتاب)|درسنامه امام‌شناسی]]، ص:۱۵۵-۱۵۷. </ref>.
#توجّه آن حضرت در حین [[نماز]]، به کاری [[عبادی]] یعنی دادن [[زکات]] به [[انسان]] [[فقیر]] امری مطلوب [[پروردگار]] است؛ پس این [[عمل]] [[عبادی]]، منافاتی با [[عمل]] [[عبادی]] دیگر مثل [[نماز خواندن]] ندارد چراکه این دو عمل در طول یکدیگرند و با هم تعارض نمی‌کنند<ref>ر.ک: [[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[درسنامه امام‌شناسی (کتاب)|درسنامه امام‌شناسی]]، ص۱۵۵-۱۵۷. </ref>.
# آنچه با حضور قلب در عبادت منافات دارد توجه به امور مادّی و دنیوی است، اما پرداخت زکات به امر خداوند نه تنها امر دنیوی نیست، بلکه خود نوعی عبادت است، و از طرفی، عظمت روحی و [[احاطه علمی]] [[امام علی]]{{ع}} چنان بود که می‌توانست در یک زمان دو عبادت را انجام دهد، بدون این که لطمه‌ای به حضور قلب ایشان در نماز وارد شود<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۱، ص۱۳.</ref>.
# آنچه با حضور قلب در عبادت منافات دارد توجه به امور مادّی و دنیوی است، اما پرداخت زکات به امر خداوند نه تنها امر دنیوی نیست، بلکه خود نوعی عبادت است، و از طرفی، عظمت روحی و احاطه علمی [[امام علی]]{{ع}} چنان بود که می‌توانست در یک زمان دو عبادت را انجام دهد، بدون این که لطمه‌ای به حضور قلب ایشان در نماز وارد شود<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[آیه ولایت - ربانی گلپایگانی (مقاله)|مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص۱۳.</ref>.


=== [[شبهه]] هشتم: حمل لفظ جمع بر مفرد، مجاز است ===
=== [[شبهه]] هشتم: حمل لفظ جمع بر مفرد، مجاز است ===
خط ۲۹۱: خط ۲۷۲:
'''پاسخ به این [[شبهه]]''':
'''پاسخ به این [[شبهه]]''':
# [[روایات]] [[شأن نزول]]، راه حل استفاده از ضمائر جمع است. بر فرض که حمل جمع بر مفرد، مجاز باشد، این حمل قراینی دارد و آن، [[روایات]] فراوانی است که [[شأن نزول]] [[آیه]] را، جریان [[زکات]] خاتم [[حضرت علی]] {{ع}} را بیان کرده است.
# [[روایات]] [[شأن نزول]]، راه حل استفاده از ضمائر جمع است. بر فرض که حمل جمع بر مفرد، مجاز باشد، این حمل قراینی دارد و آن، [[روایات]] فراوانی است که [[شأن نزول]] [[آیه]] را، جریان [[زکات]] خاتم [[حضرت علی]] {{ع}} را بیان کرده است.
# کاربرد جمع، برای [[تشویق]] [[مردم]] به کارهای خیر است. [[ابوالقاسم جارالله زمخشری حنفی]] در [[تفسیر]] خود می‌گوید: اگر اشکال شود: چگونه این [[آیه]] در [[شأن]] [[علی]] {{ع}} است و حال آنکه [[آیه]] به لفظ جمع وارد شده است؟ در پاسخ می‌گوییم: [[آیه]] به لفظ جمع آمده، گرچه مراد از آن فقط یک نفر است - [[علی]] {{ع}} - است و این به خاطر آن است که [[مردم]] [[ترغیب]] شوند تا مانند چنین کاری انجام دهند و [[ثواب]] آن را ببرند<ref>{{عربی|فان قلت كیف صح أن يكون لعلي و اللفظ لفظ جماعه؟ قلت: حي به علي لفظ الجمع، و ان کان السبب فیه رجلاً واحداً ليرغب الناس في مثل فعله، فينالوا مثل ثوابه}}الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۶۴۹: </ref>.
# کاربرد جمع، برای [[تشویق]] [[مردم]] به کارهای خیر است. [[ابوالقاسم جارالله زمخشری حنفی]] در [[تفسیر]] خود می‌گوید: اگر اشکال شود: چگونه این [[آیه]] در [[شأن]] [[علی]] {{ع}} است و حال آنکه [[آیه]] به لفظ جمع وارد شده است؟ در پاسخ می‌گوییم: [[آیه]] به لفظ جمع آمده، گرچه مراد از آن فقط یک نفر است - [[علی]] {{ع}} - است و این به خاطر آن است که [[مردم]] ترغیب شوند تا مانند چنین کاری انجام دهند و [[ثواب]] آن را ببرند<ref>{{عربی|فان قلت كیف صح أن يكون لعلي و اللفظ لفظ جماعه؟ قلت: حي به علي لفظ الجمع، و ان کان السبب فیه رجلاً واحداً ليرغب الناس في مثل فعله، فينالوا مثل ثوابه}}الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۶۴۹: </ref>.
# استفاده از الفاظ و ضمایر جمع، برای [[تعظیم]] و تفخیم است. مرحوم [[طبرسی]] می‌نویسد: اطلاق لفظ جمع، بر [[امیرمؤمنان]] {{ع}}، تفخیم و [[تعظیم]] آن حضرت است، چه اینکه [[اهل]] لغت جمع را بر مفرد برای [[تعظیم]] و [[احترام]] اطلاق میکنند، و این [[حقیقت]] به اندازه‌ای مشهور است، که به [[استدلال]] نیاز ندارد<ref>مجمع البیان، ج۳، ص۳۶۴.</ref>.
# استفاده از الفاظ و ضمایر جمع، برای [[تعظیم]] و تفخیم است. مرحوم [[طبرسی]] می‌نویسد: اطلاق لفظ جمع، بر [[امیرمؤمنان]] {{ع}}، تفخیم و [[تعظیم]] آن حضرت است، چه اینکه [[اهل]] لغت جمع را بر مفرد برای [[تعظیم]] و [[احترام]] اطلاق میکنند، و این [[حقیقت]] به اندازه‌ای مشهور است، که به [[استدلال]] نیاز ندارد<ref>مجمع البیان، ج۳، ص۳۶۴.</ref>.
# پاسخ دقیق آن است که در این [[آیه]] لفظ جمع در مفرد استعمال نشده است، بلکه عنوان جمع، بر یکی از افراد تحقق یافته آن (در زمان نزول) منطبق گردیده و امکان انطباق آن بر دیگر افراد نیز (بر فرض تحقق شرایط و ویژگی‌ها) محفوظ مانده است. میان این دو کیفیّت و دو گونه استعمال نیز، فرق بسیاری است و آنچه از نظر [[اهل]] لغت ناشدنی و نارواست، تنها گونه نخست است<ref>المیزان، ج۶، ص۹.</ref>. به دیگر سخن، لفظ در مفهوم خود استعمال می‌شود، نه در مصداق خارجی، ولی در بیرون، مصداق لفظ گاهی فرد است و گاهی جمع<ref>تفسیر تسنیم، ج۲۳، ص۱۲۵.</ref>.
# پاسخ دقیق آن است که در این [[آیه]] لفظ جمع در مفرد استعمال نشده است، بلکه عنوان جمع، بر یکی از افراد تحقق یافته آن (در زمان نزول) منطبق گردیده و امکان انطباق آن بر دیگر افراد نیز (بر فرض تحقق شرایط و ویژگی‌ها) محفوظ مانده است. میان این دو کیفیّت و دو گونه استعمال نیز، فرق بسیاری است و آنچه از نظر [[اهل]] لغت ناشدنی و نارواست، تنها گونه نخست است<ref>المیزان، ج۶، ص۹.</ref>. به دیگر سخن، لفظ در مفهوم خود استعمال می‌شود، نه در مصداق خارجی، ولی در بیرون، مصداق لفظ گاهی فرد است و گاهی جمع<ref>تفسیر تسنیم، ج۲۳، ص۱۲۵.</ref>.
# پاسخ دیگری که از دقّت بیشتری برخوردار است این است که، جمع به کار رفته در این [[آیه]]، جمع طولی است یعنی اطلاق جمع بر افراد، در طول یکدیگر است از این‌رو در [[آیه]]، یکی از مصادیق {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} و مهمترین آنها [[علی]] {{ع}} است و تا [[امام زمان]] ادامه دارد. مانند: [[اولوالامر]] که نمی‌شود در یک زمان چند [[اولوالامر]] باشد پس، [[اولوالامر]]، آحاد افراد در طول یکدیگر است.
# پاسخ دیگری که از دقّت بیشتری برخوردار است این است که، جمع به کار رفته در این [[آیه]]، جمع طولی است یعنی اطلاق جمع بر افراد، در طول یکدیگر است از این‌رو در [[آیه]]، یکی از مصادیق {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} و مهمترین آنها [[علی]] {{ع}} است و تا [[امام زمان]] ادامه دارد. مانند: [[اولوالامر]] که نمی‌شود در یک زمان چند [[اولوالامر]] باشد پس، [[اولوالامر]]، آحاد افراد در طول یکدیگر است.
# در روایاتی، [[اهل بیت]] {{عم}} به عنوان مصادیق {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} در [[آیه]] [[ولایت]] یاد شده‌اند. چنان‌که [[امام صادق]] {{ع}} در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}} [[ولایت]] را به احق و اولی بودن در [[تدبیر امور]] [[مسلمانان]] [[تفسیر]] کرده و یادآور شده است، مقصود از {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} [[علی]] و [[امامان]] از [[ذریه]] او تا روز قیامت‌اند؛ سپس داستان گدایی [[فقیر]] در [[مسجد پیامبر]] و [[انفاق]] [[امام علی]] {{ع}} به او در حال [[رکوع]] را یادآور شده و افزوده است: "هر یک از [[فرزندان]] او که به [[امامت]] می‌رسد، از چنین ویژگی برخوردارند و در حال [[رکوع]] [[انفاق]] می‌کنند"<ref>اصول کافی، ج۱، ص۲۲۸؛ غایة المرام، ج۲، ص۱۵. {{عربی|انما یعنی أولی بکم أی أحق بکم و بأمورکم و أنفسکم أموالکم، الله و رسوله، والذین امنوا، یعنی علیّاً و أولاده الأئمة إلی یوم القیامه}}.</ref>. [[امام باقر]] {{ع}} نیز درباره [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}} فرمودند: مراد [[امامان]] {{عم}} است<ref>بحارالأنوار، ج۹، ص۳۵.</ref><ref>[[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[ولایت و امامت در قرآن (کتاب)|ولایت و امامت در قرآن]]، ص۳۲-۳۵.</ref>.
# علاوه بر اینها در [[قرآن مجید]]، کراراً صیغه جمع، درباره فرد بکار رفته است. اینک نمونه‌هائی:
## در [[آیه مباهله]] (۶۱ [[آل عمران]]) می‌فرماید: {{متن قرآن|وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}<ref>«و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما» سوره آل عمران، آیه ۶۱.</ref>. [[مفسران]] [[اسلامی]] [[اتفاق نظر]] دارند که مقصود از نسائنا و انفسنا، [[فاطمه]] و علی{{عم}} است. در صورتی که [[آیه]] به صورت جمع وارد شده و مقصود از هر یک از دو لفظ جمع، یک نفر است.
## [[سوره ممتحنه]] آیه ۱: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ}}<ref>«ای مؤمنان! اگر برای جهاد در راه من و به دست آوردن خرسندی من (از شهر خود) بیرون می‌آیید، دشمن من و دشمن خود را دوست مگیرید» سوره ممتحنه، آیه ۱.</ref>. مفسران می‌گویند: مقصود از افراد با [[ایمان]]، [[حاطب بن ابی بلتعه]] است که برای جلب نظر مشرکان مکه، [[اسرار]] [[مسلمانان]] را در [[اختیار]] آنان می‌نهاد.
## [[سوره منافقون]]، آیه ۸: {{متن قرآن|يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ}}<ref>«می‌گویند: چون به مدینه باز گردیم، فراپایه‌تر، فرومایه‌تر را از آنجا بیرون خواهد راند؛ با آنکه فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمی‌دانند» سوره منافقون، آیه ۸.</ref>. مفسران می‌نویسند که گوینده این جمله [[عبدالله بن ابی]] بود و با این که او یک نفر بیش نبود، [[قرآن]] درباره او لفظ جمع یقولون را بکار برده است.
## [[سوره بقره]]، آیه ۲۷۴: {{متن قرآن|الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِيَةً}}<ref>«آنان که دارایی‌های خود را در شب و روز پنهان و آشکار می‌بخشند پاداششان نزد خداوند است و نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند» سوره بقره، آیه ۲۷۴.</ref>. [[مفسران]] [[اسلامی]] می‌گویند که: این [[آیه]] درباره علی{{ع}} و یا [[ابوبکر]] نازل شده است.
## در همین [[سوره مائده]]، قبل از آیه ۵۵، چنین می‌گوید: {{متن قرآن|يَقُولُونَ نَخْشَى أَنْ تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ}}<ref>«می‌گویند بیم داریم که بلایی به ما رسد» سوره مائده، آیه ۵۲.</ref>. طبق نقل مفسران، گوینده این سخن [[عبدالله بن ابی]]، [[رئیس]] [[منافقان]] بوده است.


در روایاتی، [[اهل بیت]] {{عم}} به عنوان مصادیق {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} در [[آیه]] [[ولایت]] یاد شده‌اند. چنان‌که [[امام صادق]] {{ع}} در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}} [[ولایت]] را به احق و اولی بودن در [[تدبیر امور]] [[مسلمانان]] [[تفسیر]] کرده و یادآور شده است، مقصود از {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} [[علی]] و [[امامان]] از [[ذریه]] او تا روز قیامت‌اند؛ سپس داستان گدایی [[فقیر]] در [[مسجد پیامبر]] و [[انفاق]] [[امام علی]] {{ع}} به او در حال [[رکوع]] را یادآور شده و افزوده است: "هر یک از [[فرزندان]] او که به [[امامت]] می‌رسد، از چنین ویژگی برخوردارند و در حال [[رکوع]] [[انفاق]] می‌کنند"<ref>اصول کافی، ج۱، ص۲۲۸؛ غایة المرام، ج۲، ص۱۵. {{عربی|انما یعنی أولی بکم أی أحق بکم و بأمورکم و أنفسکم أموالکم، الله و رسوله، والذین امنوا، یعنی علیّاً و أولاده الأئمة إلی یوم القیامه}}.</ref>. [[امام باقر]] {{ع}} نیز درباره [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}} فرمودند: مراد [[امامان]] {{عم}} است<ref>بحارالأنوار، ج۹، ص۳۵.</ref><ref>[[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[ولایت و امامت در قرآن (کتاب)|ولایت و امامت در قرآن]]، ص:۳۲-۳۵.</ref>.
بنابراین، استعمال صیغه جمع درباره یک فرد، در [[قرآن]] و لغت [[عرب]]، بیش از آن است که در این صفحات استقصاء گردد. البته به کار بردن صیغه جمع درباره یک فرد، در هر موردی به خاطر نکته‌ای است. مثلاً به کار بردن آن درباره عبدالله بن ابی این است که او رئیس [[اوسیان]] بود و سخن او به منزله سخن گروهی بود که از او [[پیروی]] می‌کردند، از این جهت درباره عبدالله بن ابی که رئیس [[حزب]] [[نفاق]] بود، لفظ جمع بکار برده شده است، تو گوئی این سخن را همۀ افراد حزب نفاق می‌گویند. اما علت اینکه در آیه مورد بحث ([[مائده]]، ۵۵) لفظ جمع بکار رفته در حالی که مقصود از آن تنها [[امیر مؤمنان]]{{ع}} است، این می‌باشد که [[عواطف]] منافقان و گروه مخالف بر ضد [[امام]]، تحریک نشود و بدانند که این یک قانونی کلی است و امکان دارد که افراد و مصادیق فراوانی پیدا کند، هر چند که فعلاً بیش از یک نفر مصداق ندارد<ref>زمخشری در کشاف وجه دیگری را با جمله زیر بیان کرده و می‌گوید: لیرغب الناس فی مثل فعله، لینبه علی أن سجیة المؤمن یجب ان یکون علی هذه الغایة، فی الحرص فی البر و الاحسان و تفقد الفقراء حتی ان لزمهم امر الا یقبل التأخیر هم و الصلاة لم یؤخروه الی الفراغ (تفسیر کشاف، ج۱، ص۲۴۷، طبع مصر، مطبعة تجاریة کبری).</ref>.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[پیشوائی از نظر اسلام (کتاب)|پیشوائی از نظر اسلام]]، ص ۱۷۰-۱۹۰.</ref>


=== [[شبهه]] نهم: عدم [[سازگاری]] بالفعل نبودن [[ولایت]] [[امیرالمؤمنین]] در زمان پیامبر با [[ظهور]] [[آیه]] ===
=== [[شبهه]] نهم: عدم [[سازگاری]] بالفعل نبودن [[ولایت]] [[امیرالمؤمنین]] در زمان پیامبر با [[ظهور]] [[آیه]] ===
از جمله اشکالات علمای [[عامه]] بر [[آیه ولایت]] این است که مراد از آیه این است که علی {{ع}} بالفعل [[ولیّ]] و [[امام]] و اولی بالتصرّف در امور [[مردم]] است و شکی نیست که [[امامت امیرالمؤمنین]] {{ع}} همانا بعد از [[پیامبر خدا]] {{صل}} ثابت شده و تا [[پیامبر]] هست احتیاج به امام نیست<ref>شرح تجرید، قوشچی، ص۳۶۸.</ref>.
از جمله اشکالات علمای [[عامه]] بر [[آیه ولایت]] این است که مراد از آیه این است که علی {{ع}} بالفعل [[ولیّ]] و [[امام]] و اولی بالتصرّف در امور [[مردم]] است و شکی نیست که [[امامت امیرالمؤمنین]] {{ع}} همانا بعد از [[پیامبر خدا]] {{صل}} ثابت شده و تا [[پیامبر]] هست احتیاج به امام نیست<ref>شرح تجرید، قوشچی، ص۳۶۸.</ref>.


'''پاسخ [[شبهه]]''':
برخی این شبهه را به نحو دیگری بیان کرده و گفته‌اند: هرگاه مقصود از «ولی» در [[آیه]]، همان [[زعیم]] [[اسلامی]] و متصرف در [[حقوق]] و [[اموال]] باشد، طبعاً باید علی{{ع}} در حال حیات پیامبر دارای چنین موقعیتی باشد در صورتی که این [[مقام]] در [[حیات]]، [[پیامبر]]، مخصوص شخص او بوده و احدی با او در این مقام، [[شریک]] نبوده است.
پاسخ شبهه این است: [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} اگر چه بعد از [[شهادت رسول خدا]] {{صل}} امام و [[خلیفه]] بود، اما در حال [[حیات]] آن حضرت نیز برای او [[ولایت]] در امور [[مسلمانان]] بوده و با وجود پیامبر {{صل}} نیز احتیاج به او داشتند. چنان که [[حدیث منزلت]]<ref>حدیث منزلت بیانگر این است که همان طوری که حضرت هارون در زمان حضرت موسی {{ع}} خلیفه بوده، به حکم این حدیث حضرت امیرالمؤمنین علی {{ع}} نیز در زمان رسول خدا {{صل}} خلیفه بوده است و ولایت لازمه خلافت است.</ref> و [[حدیث غدیر]]<ref>نیز اقرار عمر و ابوبکر در داستان غدیر، که گفتند: {{عربی|بخ بخ لک یابن أبی طالب أصحبت و أمسیت مولای و مولی کلّ مؤمن و مؤمنه}} دلالت بر مدّعا دارد، بدیهی است که این شاد باش بر خلافت فعلیه است نه خلافتی که بعداً حاصل خواهد شد. و نیز اعتراف صریح عمر بن خطاب به ولایت آن حضرت است: {{عربی|.... فقال عمر: إنّه مولای}} چنان‌که بسیاری از علمای عامه نقل کرده‌اند. مثل: {{عربی|الصواعق المحرقه، ص۲۶؛ الریاض النضرة، ج۲، ص۱۷۰؛ ذخائر العقبی، ص۶۸؛ مناقب خوارزمی، ص۹۷، و غیره.</ref> و [[حدیث]] [[یوم]] الدّار<ref>رسول خدا {{صل}} فرمودند: {{متن حدیث|إنّ هذا یعنی علیّا أخی و وصییّ و خلیفتی فیکم...}} در این حدیث نیز صریحا خلافت فعلیه حضرت امیرالمؤمنین علی {{ع}} را پیامبر {{صل}} امضا فرموده و وجوب اطاعت و پیروی از آن حضرت را که لازمه ولایت و خلافت حالیه است، خاطرنشان فرمودند.</ref> و حدیث {{متن حدیث|هُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ‌}}<ref>احادیث بسیاری که از خاصّه و عامّه نقل شده که رسول خدا {{صل}} فرمودند: {{متن حدیث|هُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ‌}} که ولایت فعلیه حضرت امیرالمؤمنین {{ع}} را امضاء فرموده است.</ref> و... بر این مطلب دلالت دارند و [[اطاعت]] او [[واجب]] و تصرّفاتش نافذ و ممضی است و مقام [[پیشوائی]] بالفعل را در مرتبه ثانیه دارا بوده، و لکن غالباً ساکت هستند.
 
'''پاسخ به شبهه:'''
 
کسانی که [[مقام امامت]] را یک مقام [[انتصابی]] نمی‌دانند و معتقدند که [[امام]] باید بسان پیامبر از جانب [[خداوند]] تعیین گردد، به این سؤال پاسخ روشنی دارند و آن اینکه: تعیین یک فرد برای [[زعامت]] با بودن زعیم دیگر، نه به آن معنی است که در همان [[زمان]] [[انتصاب]] می‌تواند زمام امور را به دست بگیرد و در [[امور سیاسی]] و [[اجتماعی]] [[مسلمانان]] مداخله کند، بلکه جعل چنین مقام برای یک فرد، بسان مقام [[نائب]] رئیسی است که از طرف [[رئیس]] مؤسسه‌ای به فردی داده می‌شود و [[هدف]] این است که در غیاب او کارهای مؤسسه معوق نماند، و یا بسان مقام [[ولایتعهدی]] است که فردی از طرف رئیس [[کشور]]، دارای مقام [[نیابت]] [[ولایت]] می‌گردد. چیزی که هست این افراد در موقعی می‌توانند انجام وظیفه کنند که زعیم و رئیس اصلی در رأس کار نباشد.
 
بنابراین، [[امیرمؤمنان]] در زمان پیامبر رسماً دارای [[مقام ولایت]] بود، ولی از آنجا که این مقام به وی به خاطر این داده شد که زمام امور را پس از پیامبر به دست بگیرد، قطعاً [[زمامداری]] وی به وقتی موکول خواهد بود که پیامبر در میان [[مردم]] نباشد.
 
خلاصه: [[عقل]] و [[خرد]]، [[داوری]] می‌کنند که وجود دو رئیس تام علی الاطلاق، در عرض هم امکان پذیر نیست، مگر اینکه یکی در طول دیگری باشد. از این جهت، [[حکم عقلی]] را می‌توان قرینه گرفت که مقصود این است که [[امام]] پس از [[درگذشت پیامبر]]، زمام امور را به دست بگیرد<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[پیشوائی از نظر اسلام (کتاب)|پیشوائی از نظر اسلام]]، ص ۱۷۰-۱۹۰</ref>.


در [[زمان]] [[حیات رسول خدا]] {{صل}} امر و [[فرمان]] در [[اختیار]] آن حضرت بود و پس از [[شهادت پیامبر]] {{صل}} در دست امیرالمؤمنین علی {{ع}} است، چنان که این امر برای همه [[امامان]] {{عم}} نیز چنین است. پس [[حضرت مجتبی]] {{ع}} در زمان پدر بزرگوارش نیز [[ولیّ]] بوده و نهایت در مرتبه ثانیه و در رتبه بعد از [[ولایت امیرالمؤمنین]] {{ع}}، و همچنین است حال سایر امامان {{عم}} و هیچ گونه محذوری در [[ولایت]] دو ولیّ در یک زمان نیست، چنان که این مطلب از [[احادیث]] بسیاری که خاصّه و عامّه نقل کرده‌اند به [[صراحت]] استفاده می‌شود.<ref>[[سید قاسم علی‌احمدی|علی‌احمدی، سید قاسم]]، [[حقانیت در اوج مظلومیت ج۱ (کتاب)|حقانیت در اوج مظلومیت ج۱]]، ص ۲۵۸.</ref>.<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[آیه ولایت ۲ (مقاله)|آیه ولایت ]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۱.</ref>.
به تعبیر دیگر، [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} اگر چه بعد از [[شهادت رسول خدا]] {{صل}} امام و [[خلیفه]] بود، اما در حال [[حیات]] آن حضرت نیز برای او [[ولایت]] در امور [[مسلمانان]] بوده و با وجود پیامبر {{صل}} نیز احتیاج به او داشتند. چنان که [[حدیث منزلت]]<ref>حدیث منزلت بیانگر این است که همان طوری که حضرت هارون در زمان حضرت موسی {{ع}} خلیفه بوده، به حکم این حدیث حضرت امیرالمؤمنین علی {{ع}} نیز در زمان رسول خدا {{صل}} خلیفه بوده است و ولایت لازمه خلافت است.</ref> و [[حدیث غدیر]]<ref>نیز اقرار عمر و ابوبکر در داستان غدیر، که گفتند: {{عربی|بخ بخ لک یابن أبی طالب أصحبت و أمسیت مولای و مولی کلّ مؤمن و مؤمنه}} دلالت بر مدّعا دارد، بدیهی است که این شاد باش بر خلافت فعلیه است نه خلافتی که بعداً حاصل خواهد شد. و نیز اعتراف صریح عمر بن خطاب به ولایت آن حضرت است: {{عربی|.... فقال عمر: إنّه مولای}} چنان‌که بسیاری از علمای عامه نقل کرده‌اند. مثل: {{عربی|الصواعق المحرقه، ص۲۶؛ الریاض النضرة، ج۲، ص۱۷۰؛ ذخائر العقبی، ص۶۸؛ مناقب خوارزمی، ص۹۷، و غیره.</ref> و [[حدیث]] [[یوم]] الدّار<ref>رسول خدا {{صل}} فرمودند: {{متن حدیث|إنّ هذا یعنی علیّا أخی و وصییّ و خلیفتی فیکم...}} در این حدیث نیز صریحا خلافت فعلیه حضرت امیرالمؤمنین علی {{ع}} را پیامبر {{صل}} امضا فرموده و وجوب اطاعت و پیروی از آن حضرت را که لازمه ولایت و خلافت حالیه است، خاطرنشان فرمودند.</ref> و حدیث {{متن حدیث|هُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ‌}}<ref>احادیث بسیاری که از خاصّه و عامّه نقل شده که رسول خدا {{صل}} فرمودند: {{متن حدیث|هُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ‌}} که ولایت فعلیه حضرت امیرالمؤمنین {{ع}} را امضاء فرموده است.</ref> و... بر این مطلب دلالت دارند و [[اطاعت]] او [[واجب]] و تصرّفاتش نافذ و ممضی است و مقام [[پیشوائی]] بالفعل را در مرتبه ثانیه دارا بوده، و لکن غالباً ساکت هستند.


=== شبهه دهم: نیامدن [[نام علی]]{{ع}} در [[قرآن]] ===
در [[زمان]] [[حیات رسول خدا]] {{صل}} امر و [[فرمان]] در [[اختیار]] آن حضرت بود و پس از [[شهادت پیامبر]] {{صل}} در دست امیرالمؤمنین علی {{ع}} است، چنان که این امر برای همه [[امامان]] {{عم}} نیز چنین است. پس [[حضرت مجتبی]] {{ع}} در زمان پدر بزرگوارش نیز [[ولیّ]] بوده و نهایت در مرتبه ثانیه و در رتبه بعد از [[ولایت امیرالمؤمنین]] {{ع}}، و همچنین است حال سایر امامان {{عم}} و هیچ گونه محذوری در [[ولایت]] دو ولیّ در یک زمان نیست، چنان که این مطلب از [[احادیث]] بسیاری که خاصّه و عامّه نقل کرده‌اند به صراحت استفاده می‌شود<ref>[[سید قاسم علی‌احمدی|علی‌احمدی، سید قاسم]]، [[حقانیت در اوج مظلومیت ج۱ (کتاب)|حقانیت در اوج مظلومیت ج۱]]، ص ۲۵۸؛ [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[آیه ولایت ۲ (مقاله)|آیه ولایت ]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]].</ref>
برخی معتقدند با توجه به آنکه نام امام علی{{ع}} در جایگاه [[سرپرست]] و [[زمامدار]] [[امت اسلامی]]، به [[صراحت]] در قرآن نیامده، بلکه اوصافی در این‌باره به کار رفته است که درباره آنها باید به بحث و ارائه نظر پرداخت<ref>منهاج السنة النبویة، ج۴، ص۵.</ref>، از این رو نمی‌توان مصداق {{متن قرآن|الذین ءامنوا}} در آیه را آن حضرت دانست.
 
=== شبهه دهم: نیامدن نام علی{{ع}} در [[قرآن]] ===
برخی معتقدند با توجه به آنکه نام امام علی{{ع}} در جایگاه [[سرپرست]] و [[زمامدار]] [[امت اسلامی]]، به صراحت در قرآن نیامده، بلکه اوصافی در این‌باره به کار رفته است که درباره آنها باید به بحث و ارائه نظر پرداخت<ref>منهاج السنة النبویة، ج۴، ص۵.</ref>، از این رو نمی‌توان مصداق {{متن قرآن|الذین ءامنوا}} در آیه را آن حضرت دانست.


'''پاسخ به شبهه'''
'''پاسخ به شبهه'''


#اولا: نام بردن از اشخاص، تهدیدی برای قرآن به شمار می‌رفت و زمینه را برای تبدیل و [[تغییر]] فراهم می‌کرد و دیگران را از دید [[روان‌شناختی]] برمی‌انگیخت. [[قرآن کریم]] می‌بایست از هر [[تحریف]] و کم و بیشی مصون باشد. اسم نبردن از [[افراد در قرآن]]، از حکمت‌های [[الهی]] است.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۱۴.</ref>
# اولا: نام بردن از اشخاص، تهدیدی برای قرآن به شمار می‌رفت و زمینه را برای تبدیل و [[تغییر]] فراهم می‌کرد و دیگران را از دید [[روان‌شناختی]] برمی‌انگیخت. [[قرآن کریم]] می‌بایست از هر [[تحریف]] و کم و بیشی مصون باشد. اسم نبردن از افراد در قرآن، از حکمت‌های [[الهی]] است.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۱۴.</ref>
#ثانیا: به فرض که نام آن حضرت در [[قرآن]] نیامده باشد اما هیچ کس حتی [[اهل سنت]] منکر [[نزول]] آیاتی در شان آن حضرت در قرآن نیستند از این رو [[مفسران]] [[فریقین]] [[آیات]] بسیاری را نام برده‌اند که در شان [[امام علی]]{{ع}} نازل شده و اوصاف و [[فضائل]] آن حضرت را بیان می‌دارند.
# ثانیا: به فرض که نام آن حضرت در [[قرآن]] نیامده باشد اما هیچ کس حتی [[اهل سنت]] منکر نزول آیاتی در شان آن حضرت در قرآن نیستند از این رو [[مفسران]] [[فریقین]] [[آیات]] بسیاری را نام برده‌اند که در شان [[امام علی]]{{ع}} نازل شده و اوصاف و [[فضائل]] آن حضرت را بیان می‌دارند.
#ثالثا: اساسا عدم وجود نام [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در قرآن هر چند شبهه‌ای قدیمی است و به [[زمان]] حضرت [[ائمه معصومین]]{{ع}} باز می‌گردد اما با این حال با نگاهی به [[تفاسیر روایی]] می‌توان به این نتیجه دست یافت که در آیاتی از [[قرآن کریم]] نام آن حضرت به صراحت ذکر شده است. مثل آیه {{متن قرآن|وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا}}<ref>«و به آنان از رحمت خود بخشیدیم و برای آنان [در میان مردم] علی را به عنوان جانشین قرار دادیم»، آیه 50 سوره مریم</ref>.<ref>شواهدی در این خصوص وجود دارد: قال الصّادق {{ع}}: {{متن حدیث|«وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا» یَعْنِی عَلِیَّ‌ بْنَ‌أَبِیطَالِبٍ {{ع}}، تفسیر اهل بیت {{عم}} ج۹، ص۷۴؛ بحار الأنوار، ج۳۵، ص۵۹؛ {{متن حدیث| عَنْ یُونُسَ‌ بْنِ‌ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَال: قُلْتُ لِأَبِی‌الْحَسَنِ‌الرِّضَا{{ع}}: إِنَّ قَوْماً طَالَبُونِی بِاسْمِ أَمِیرِ‌الْمُؤْمِنِینَ {{ع}} فِی کِتَابِ اللَّهِ عزّوجلّ فَقُلْتُ لَهُمْ: مِنْ قَوْلِهِ تَعَالَی: «وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا» فَقَالَ {{ع}}: صَدَقْتَ هُوَ هَکَذَا}}، یونس‌ بن‌ عبدالرّحمن گوید: به امام رضا {{ع}} عرض کردم: «جمعی از من خواسته‌اند نام امیرالمؤمنین {{ع}} را در قرآن به آنها نشان دهم؛ پس به ایشان گفتم: نام آن حضرت در آیه: وَ جَعَلْنَا لَهُم لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا آمده است». حضرت فرمود: «راست گفتی؛ او چنین است». تفسیر اهل بیت {{عم}}، ج۹، ص۷۴؛ بحار الأنوار، ج۳۶، ص۵۷؛ تأویل الآیات الظاهرهًْ؛ ص۲۹۷.</ref>.<ref>مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی</ref>
# ثالثا: اساسا عدم وجود نام [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در قرآن هر چند شبهه‌ای قدیمی است و به [[زمان]] حضرت [[ائمه معصومین]]{{ع}} باز می‌گردد اما با این حال با نگاهی به [[تفاسیر روایی]] می‌توان به این نتیجه دست یافت که در آیاتی از [[قرآن کریم]] نام آن حضرت به صراحت ذکر شده است. مثل آیه {{متن قرآن|وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا}}<ref>«و به آنان از رحمت خود بخشیدیم و برای آنان [در میان مردم] علی را به عنوان جانشین قرار دادیم»، آیه 50 سوره مریم</ref>.<ref>شواهدی در این خصوص وجود دارد: {{متن حدیث|قال الصّادق {{ع}}: «وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا» یَعْنِی عَلِیَّ‌ بْنَ‌أَبِیطَالِبٍ {{ع}}}}، تفسیر اهل بیت {{عم}} ج۹، ص۷۴؛ بحار الأنوار، ج۳۵، ص۵۹؛ {{متن حدیث|عَنْ یُونُسَ‌ بْنِ‌ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَال: قُلْتُ لِأَبِی‌الْحَسَنِ‌الرِّضَا{{ع}}: إِنَّ قَوْماً طَالَبُونِی بِاسْمِ أَمِیرِ‌الْمُؤْمِنِینَ {{ع}} فِی کِتَابِ اللَّهِ عزّوجلّ فَقُلْتُ لَهُمْ: مِنْ قَوْلِهِ تَعَالَی: «وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا» فَقَالَ {{ع}}: صَدَقْتَ هُوَ هَکَذَا}}، یونس‌ بن‌ عبدالرّحمن گوید: به امام رضا {{ع}} عرض کردم: «جمعی از من خواسته‌اند نام امیرالمؤمنین {{ع}} را در قرآن به آنها نشان دهم؛ پس به ایشان گفتم: نام آن حضرت در آیه: وَ جَعَلْنَا لَهُم لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا آمده است». حضرت فرمود: «راست گفتی؛ او چنین است». تفسیر اهل بیت {{عم}}، ج۹، ص۷۴؛ بحار الأنوار، ج۳۶، ص۵۷؛ تأویل الآیات الظاهرهً؛ ص۲۹۷.</ref>.<ref>مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی</ref>


=== شبهه یازدهم: عطف عاطفه بودن جمله {{متن قرآن|وَهُمْ رَاكِعُونَ}} ===
=== شبهه یازدهم: عطف عاطفه بودن جمله {{متن قرآن|وَهُمْ رَاكِعُونَ}} ===
خط ۳۲۱: خط ۳۱۸:


پاسخ این است که اگر این جمله بر جمله سابق عطف شده باشد، موجب تکرار است؛ زیرا جمله {{متن قرآن|يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ}} پیش از این رکوع را نیز دربر دارد. بنابراین، جمله {{متن قرآن|وَهُمْ رَاكِعُونَ}} در آیه تکرار غیر مفید خواهد بود<ref>مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳، صص ۲۱۱ و ۲۱۲.</ref>؛ زیرا معنای آیه چنین می‌شود: «آنان که نماز و رکوع می‌کنند و زکات می‌دهند و رکوع می‌کنند». اگر این جمله حال باشد، مضمون آیه چنین است: «آنان که نماز و رکوع می‌کنند و در حال رکوع زکات می‌دهند». بی‌تردید این صفتی غیر آن است و تکرار نیست.
پاسخ این است که اگر این جمله بر جمله سابق عطف شده باشد، موجب تکرار است؛ زیرا جمله {{متن قرآن|يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ}} پیش از این رکوع را نیز دربر دارد. بنابراین، جمله {{متن قرآن|وَهُمْ رَاكِعُونَ}} در آیه تکرار غیر مفید خواهد بود<ref>مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳، صص ۲۱۱ و ۲۱۲.</ref>؛ زیرا معنای آیه چنین می‌شود: «آنان که نماز و رکوع می‌کنند و زکات می‌دهند و رکوع می‌کنند». اگر این جمله حال باشد، مضمون آیه چنین است: «آنان که نماز و رکوع می‌کنند و در حال رکوع زکات می‌دهند». بی‌تردید این صفتی غیر آن است و تکرار نیست.
افزون بر این، [[ستایش خداوند]] درباره این کار بدان سبب نیست که دادن زکات در رکوع از پرداخت آن در غیر رکوع [[افضل]] است. بلکه [[پسندیده]] بودن آن به سبب [[انفاق]] و [[شتاب]] در آن پیش از فوت [[فرصت]] است و این کار را هم در رکوع نماز، در بخش دیگری از آن می‌توان [[اجرا]] کرد و از این دید با یکدیگر متفاوت نیستند. این رخداد برای [[امام علی]]{{ع}} در رکوع نماز روی داد و آیه از رویدادی ویژه گزارش می‌دهد و می‌گوید کسی که چنین کرد و بی‌درنگ در [[رکوع]] انگشترش را به [[سائل]] داد، [[ولیّ]] شماست. اما درباره [[حکم]] این کار، سخنی به میان نیاورده است.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۲۰.</ref>
 
افزون بر این، [[ستایش خداوند]] درباره این کار بدان سبب نیست که دادن زکات در رکوع از پرداخت آن در غیر رکوع [[افضل]] است. بلکه پسندیده بودن آن به سبب [[انفاق]] و [[شتاب]] در آن پیش از فوت فرصت است و این کار را هم در رکوع نماز، در بخش دیگری از آن می‌توان اجرا کرد و از این دید با یکدیگر متفاوت نیستند. این رخداد برای [[امام علی]]{{ع}} در رکوع نماز روی داد و آیه از رویدادی ویژه گزارش می‌دهد و می‌گوید کسی که چنین کرد و بی‌درنگ در [[رکوع]] انگشترش را به [[سائل]] داد، [[ولیّ]] شماست. اما درباره [[حکم]] این کار، سخنی به میان نیاورده است<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۲۰.</ref>.


=== شبهه دوازدهم: عدم وضع  «انّما» برای [[حصر]] ===
=== شبهه دوازدهم: عدم وضع  «انّما» برای [[حصر]] ===
[[فخر رازی]] می‌گوید: کلمه «انّما» بر حصر دلالت نمی‌کند؛ زیرا [[قرآن]] می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا...}}<ref>«جز این نیست که داستان زندگانی این جهان مانند آبی است که آن را از آسمان فرو فرستیم» سوره یونس، آیه ۲۴.</ref>. بی‌گمان نمونه‌های دیگری جز این مثل برای [[تشبیه]] [[زندگی دنیوی]]، در قرآن هست یا مانند این آیه که می‌فرماید {{متن قرآن|إِنَّمَا الْحَيَاةُ...}}<ref>«زندگانی این جهان تنها بازیچه و سرگرمی است و اگر ایمان آورید و پرهیزگاری ورزید، (خداوند) پاداش‌هایتان را می‌دهد و دارایی‌هایتان را از شما نمی‌خواهد» سوره محمد، آیه ۳۶.</ref>، بی‌شک، [[لهو و لعب]] در چیزهایی جز [[حیات]] [[دنیا]] هم وجود دارد<ref>التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج۱۲. {{عربی|و لا نسلم أن كلمة «إنما» للحصر و الدليل عليه قوله {{متن قرآن|إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ}}. و لا شك أن الحياة الدنيا لها أمثال أخرى سوى هذا المثل، و قال: {{متن قرآن|إِنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ}} و لا شك أن اللعب و اللهو قد يحصل في غيرها}}.</ref>.
برخی معتقدند: کلمه «انّما» بر حصر دلالت نمی‌کند؛ زیرا چه بسا این لفظ در غیر مورد به کار می‌رود، چنانکه می‌فرماید:
{{متن قرآن|إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَالْأَنْعَامُ حَتَّى إِذَا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّيَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَيْهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَيْلًا أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِيدًا كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ}}<ref>«جز این نیست که داستان زندگانی این جهان مانند آبی است که آن را از آسمان فرو فرستیم که رستنی (های) زمین- آنچه مردم و چارپایان از آن (ها) می‌خورند- با آن درآمیزد تا چون زمین زیورهای خود را برگیرد و آرایش یابد و مردم گمان کنند که بر آن (در بهره‌گیری) توانایی دارند (ناگهان) «امر» ما شب یا روز در رسد و آن را چنان درویده بر جای نهیم که گویی روز پیش هیچ نبوده است؛ بدین‌گونه نشانه‌های خود را برای گروهی که می‌اندیشند روشن می‌داریم» سوره یونس، آیه ۲۴.</ref>.
 
حکایت این [[زندگی دنیا]]، مانند آبی است که از [[آسمان]] فرو فرستادیم، به وسیله آن، گیاهان [[زمین]] از آنچه که [[مردم]] و یا حیوانات می‌خورند، آمیخته گردد تا زمین رونق خویش گرفت و آراسته شد، صاحبان زمین [[گمان]] کردند که آن را در [[اختیار]] دارند، [[فرمان]] ما شب و یا [[روز]] آمد و آن را درو کرد.
 
[[گواه]] بر اینکه لفظ «انما» برای [[حصر]] نیست، این است که مثل بیانگر زندگی دنیا منحصر به این نیست، بلکه برای بیان حال [[دنیا]]، مثل‌های دیگری نیز وجود دارد، در صورتی که [[قرآن]] می‌گوید: این است و جز این نیست، مثل زندگی دنیا چنین است... .
 
'''پاسخ به شبهه:'''
 
پیش از آنکه به تحلیل مفاد [[آیه]] بپردازیم، سخنان پی افکنان ادبیات عرب را در لفظ «انما» نقل می‌کنیم: [[ابن هشام]]، در کتاب المغنی در بحث «ان» مفتوحه، از [[زمخشری]] نقل می‌کند که همانطور که «انما» (به کسر همزه) مفید حصر است «انما» (به فتح همزه) نیز مفید حصر می‌باشد و با آیه {{متن قرآن|قُلْ إِنَّمَا يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ}}<ref>«بگو: جز این نیست که به من وحی می‌شود که خدای شما، تنها خدایی یگانه است» سوره انبیاء، آیه ۱۰۸.</ref> [[استدلال]] می‌کند.
 
سپس از ابوحیان نقل می‌کند که «انما» (به کسر) از ادات حصر است، نه «انما» (به فتح) و بعد از آن، به [[انتقاد]] از سخن ابوحیان می‌پردازد، و می‌گوید که هر دو از حروف حضر می‌باشند. مؤلف تلخیص المفتاح و شارح آن [[تفتازانی]] در مطول، وقتی در ادات [[حصر]] سخن می‌گوید، می‌فرماید: {{عربی|و منها انما كقولك في قصره افرادا: انما زيد كاتب، و قلبا: انما زيد قائم}}<ref>مطول، الباب الخامس، القصر، ص۱۶۷، چاپ عبدالرحیم، قصر افراد و قصر قلب دو اصطلاحی است در باب قصر، هرگاه مخاطب، درباره کسی دو صفت را تصور کند. مثلاً بگوید زید هم گوینده و هم شاعر است، شما در رد او بگوئید انما زید کاتب آن را قصر افراد می‌گویند، یعنی زید تنها نویسنده است و هرگز شاعر نیست، اما اگر مخاطب عکس آن را تصور کند مثلاً تصور کند که زید نشسته است شما در رد او بگوئید انما زید قائم (لا جالس) به آن قصر قلب می‌گویند.</ref>.
 
بنابراین هرگز نباید خود را در اصل مطلب که {{متن قرآن|إِنَّمَا}} از ادات حصر است، معطل کنیم. اکنون برگردیم و [[آیه]] مربوط به [[زندگی دنیا]] را تجزیه و تحلیل کنیم: اصولاً مواردی داریم که سخن گوینده قطعاً مفید حصر است، در صورتی که عین همین سؤال (و یا [[اعتراض]]) در آنجا نیز حکمفرماست، مانند آیه ۱۰۸ [[سوره انبیاء]]: {{متن قرآن|قُلْ إِنَّمَا يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ}}<ref>«بگو: جز این نیست که به من وحی می‌شود که خدای شما، تنها خدایی یگانه است» سوره انبیاء، آیه ۱۰۸.</ref>.
 
چگونه «انما» برای حصر است، در صورتی که بر [[پیامبر]]، غیر از [[یگانگی خدا]]، چیزهای دیگر نیز [[وحی]] شده است.
{{متن قرآن|وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ}}<ref>«و محمد جز فرستاده‌ای نیست که پیش از او (نیز) فرستادگانی (بوده و) گذشته‌اند» سوره آل عمران، آیه ۱۴۴.</ref>.
 
در این آیه می‌گوید که: محمد جز پیامبر، چیز دیگری نیست، در صورتی که وی صفات دیگری نیز داشت، در این صورت چگونه صفات او را در [[رهبری]] و [[رسالت]] منحصر می‌سازد؟ اینک توضیح آیه مورد [[استدلال]] [[فخر رازی]].
 
حصر در آیه نخست، به صورت قصر [[قلب]] و به عبارت روشن‌تر، قصر اضافی است، یعنی مخاطب، چنین می‌اندیشد که برای [[پیامبر اسلام]] درباره [[پرستش]]، مطلبی غیر از [[توحید]] [[وحی]] شده است، [[قرآن]] برای [[قلب]] [[عقیده]] او و اینکه در این مسأله، فقط توحید و [[یکتاپرستی]] وحی شده است، نه [[شرک]] و دوگانه پرستی، چنین جمله‌ای را بیان می‌فرماید. یعنی [[وحی الهی]] را در مسأله [[عبادت]] به توحید منحصر می‌سازد، نه اینکه وحی الهی را مطلقاً به توحید منحصر کند. آنان درباره [[پیامبر]]، علاوه بر [[رسالت]]، [[مقام]] دیگری می‌اندیشیدند که مستلزم [[خلود]] و [[جاودانگی]] او بود، و قرآن برای نقد اندیشه‌ای، مقام او را به رسالت منحصر می‌کند و می‌گوید او جز [[رسول]]، چیزی نیست. یعنی آن صفت مورد نظر شما را ندارد، نه اینکه هیچ صفتی جز رسالت ندارد و لذا [[علماء]] این قصر را قصر افراد می‌نامند.
 
عین این بیان، در [[آیه]] ۲۴ [[سوره یونس]]، نیز جاری است. [[رفتار]] و [[کردار]] گروه [[مشرک]] طوری بود که نشان می‌داد آنان برای خود یک نوع خلود و [[ابدیت]] و یک [[قدرت]] و توانائی بر [[حفظ]] مظاهر [[دنیا]] [[معتقد]] بودند قرآن برای قلب عقیده آنان که جریان درست بر عکس است، از دو راه وارد می‌گردد و در پیش از آیه مورد بحث، می‌گوید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ مَتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ إِلَيْنَا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ}}<ref>«ای مردم! ستم شما به زیان خودتان است، (چند روزی) بهره زندگانی این جهان را می‌برید سپس به سوی ما باز می‌گردید و شما را از آنچه انجام می‌دادید آگاه می‌گردانیم» سوره یونس، آیه ۲۳.</ref>.
 
در این آیه، صریحاً عقیده آنان را راجع به خلود و [[جاودانی]] و قدرت [[تسلط]]، رد می‌کند و عکس آن را نشان می‌دهد سپس در آیه دوم، از طریق ترسیم مثلی، از عقیده آنان [[انتقاد]] می‌کند و می‌گوید درباره دنیا از نظر خلود و ابدیت و یا قدرت و توانائی، باید درست برعکس بیندیشید که: مثل دنیا جز این نیست، نه این که دنیا مثل‌های دیگری ندارد.
 
شکی نیست که دنیا را به مناسبت‌های مختلفی به ده‌ها چیز می‌توان [[تشبیه]] کرد، چنانکه می‌فرماید: {{متن قرآن|اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ}}<ref>«بدانید که زندگانی این جهان بازیچه و سرگرمی و زیور و نازشی است» سوره حدید، آیه ۲۰.</ref>.


'''پاسخ به شبهه:'''
خلاصه در هر تشبیهی، مناسبتی در کار است که باید آن مناسبت را در نظر گرفت و [[حصر]] را نسبت به آن سنجید و [[تفسیر]] نمود.


پاسخ این است که خود [[فخر رازی]] در تفسیرش بارها کلمه «انّما» را دال بر [[حصر]] دانسته است<ref>از جمله: ج۱، ص۴۶؛ ج۲، ص۲۹۶؛ ج۳، ص۷۸؛ ج۵، ص۴۸۲؛ ج۶، ص۲؛ ج۸، ص۶۸؛ ج۹، ص۱۸۸؛ ج۱۱، ص۱۶۱.</ref>. [[نسفی]] درباره معنای «انّما» می‌نویسد: {{عربی|إنما يفيد اختصاصهم بالموالاة}}؛ «بنا بر معنای کلمه «انما»، تنها افراد یاد شده، [[ولایت]] دارند»<ref>تفسیر النسفی، أبی البرکات عبد الله ابن احمد بن محمود النسفی، ج۱، ص۲۸۸.</ref>.
بی‌گمان نمونه‌های دیگری جز این مثل برای [[تشبیه]] [[زندگی دنیوی]]، در قرآن هست یا مانند این آیه که می‌فرماید {{متن قرآن|إِنَّمَا الْحَيَاةُ...}}<ref>«زندگانی این جهان تنها بازیچه و سرگرمی است و اگر ایمان آورید و پرهیزگاری ورزید، (خداوند) پاداش‌هایتان را می‌دهد و دارایی‌هایتان را از شما نمی‌خواهد» سوره محمد، آیه ۳۶.</ref>، بی‌شک، [[لهو و لعب]] در چیزهایی جز [[حیات]] [[دنیا]] هم وجود دارد<ref>التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج۱۲. {{عربی|و لا نسلم أن كلمة «إنما» للحصر و الدليل عليه قوله {{متن قرآن|إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ}}. و لا شك أن الحياة الدنيا لها أمثال أخرى سوى هذا المثل، و قال: {{متن قرآن|إِنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ}} و لا شك أن اللعب و اللهو قد يحصل في غيرها}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۱۶؛ [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[پیشوائی از نظر اسلام (کتاب)|پیشوائی از نظر اسلام]]، ص ۱۷۰-۱۹۰.</ref>
اگر در جایی «انّما» برای حصر اضافی و قیاسی به کار رفته باشد، بی‌گمان، قرینه‌ای آن را [[همراهی]] می‌کند. اما [[آیه ولایت]]، چنین قرینه‌ای بر حصر اضافی ندارد. بلکه ذکر اوصاف در [[آیه]] که بر این انحصار تأکید می‌کنند، از این نکته خبر می‌دهند که ولایت تنها برای کسانی است که در [[رکوع]] خود به اعطای [[زکات]] می‌پردازند و [[خداوند]] عمل آنان را می‌پذیرد.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۱۶.</ref>


=== شبهه سیزدهم: جواز [[انفاق]] در سایر اجزای نماز ===
=== شبهه سیزدهم: جواز [[انفاق]] در سایر اجزای نماز ===
خط ۳۳۶: خط ۳۵۹:
'''پاسخ به شبهه'''
'''پاسخ به شبهه'''


پاسخ این است که آیه در پی بیان شروط [[امام]] نیست تا گفته شود صدقه دادن هنگام رکوع از شروط امام نیست. بلکه آیه از روی‌دادی واقعه‌ای سخن می‌کند که در آن [[ایثار]] و انفاقی در بهترین حالات رخ داده و عبادتی در [[عبادت]] دیگر، صورت پذیرفته و [[عابد]] را ولی خوانده است. آیه، مصداق ولی را روشن می‌کند و می‌گوید: «او همان کسی است که چنین کرد».<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۱۵.</ref>
پاسخ این است که آیه در پی بیان شروط [[امام]] نیست تا گفته شود صدقه دادن هنگام رکوع از شروط امام نیست. بلکه آیه از روی‌دادی واقعه‌ای سخن می‌کند که در آن [[ایثار]] و انفاقی در بهترین حالات رخ داده و عبادتی در [[عبادت]] دیگر، صورت پذیرفته و [[عابد]] را ولی خوانده است. آیه، مصداق ولی را روشن می‌کند و می‌گوید: «او همان کسی است که چنین کرد»<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]]، ص ۲۱۵.</ref>.


=== شبهه چهاردهم: دلالت نکردن «راکعون» بر رکوع در [[نماز]] ===
=== شبهه چهاردهم: دلالت نکردن «راکعون» بر رکوع در [[نماز]] ===
[[آلوسی]] می‌نویسد: «آیه در [[صدقه دادن]] در رکوع نماز صریح نیست»<ref>روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۶، ص۱۶۸. {{عربی|ليست الآية نصافي كون التصدق واقعاً حال ركوع الصلاة...}}.</ref>. فخر رازی نیز می‌نویسد:
[[آلوسی]] می‌نویسد: «آیه در [[صدقه دادن]] در رکوع نماز صریح نیست»<ref>روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۶، ص۱۶۸. {{عربی|ليست الآية نصافي كون التصدق واقعاً حال ركوع الصلاة...}}.</ref>. فخر رازی نیز می‌نویسد: {{متن قرآن|هُمْ رَاكِعُونَ}}<ref>«و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref> چند معنا دارد:
{{متن قرآن|هُمْ رَاكِعُونَ}}<ref>«و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref> چند معنا دارد:
# ابومسلم گفته است که مراد از رکوع، [[خضوع]] است؛ یعنی آنان که نماز می‌خوانند، زکات می‌دهند و انسان‌های فرمان‌پذیر و خاضعند؛
#ابومسلم گفته است که مراد از رکوع، [[خضوع]] است؛ یعنی آنان که نماز می‌خوانند، زکات می‌دهند و انسان‌های فرمان‌پذیر و خاضعند؛
# [[شأن]] آنان برپا کردن نماز است. اختصاص رکوع به نماز، از باب [[شرافت]] است؛
# [[شأن]] آنان برپا کردن نماز است. اختصاص رکوع به نماز، از باب [[شرافت]] است؛
#مقصود این است که [[مردم]] هنگام [[نزول آیه]]، چند دسته بودند: برخی از آنان نماز را به پایان برده بودند، برخی از آنان در حال [[قیام]] بودند و کسانی در رکوع، به [[فقیر]] [[مال]] می‌دادند و برخی از آنان بعد از نماز در رکوع بودند. مردم در اوضاع گوناگونی بودند. از این رو، [[خداوند]] همه آنان را یاد کرده است<ref>التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۳. {{عربی|فيه على هذا القول وجوهٌ. الأول: قال أبو مسلم: المراد من الركوع الخضوع، يعني أنهم يصلون و يزكون و هم منقادون خاضعون الجميع أوامر الله و نواهيه و الثاني: أن يكون المراد: من شأنهم إقامة الصلاة، و خص الركوع بالذكر تشريفاً له كما في قوله {{متن قرآن|وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ}} و الثالث: قال بعضهم: إن أصحابه كانوا عند نزول هذه الآية مختلفون في هذه الصفات، منهم من قد أتم الصلاة، و منهم من دفع المال إلى الفقير، و منهم من كان بعد في الصلاة و كان راكعا، فلما كانوا مختلفين في هذه الصفات لا جرم ذكر الله تعالى كل هذه الصفات}}.</ref>.
# مقصود این است که [[مردم]] هنگام نزول آیه، چند دسته بودند: برخی از آنان نماز را به پایان برده بودند، برخی از آنان در حال [[قیام]] بودند و کسانی در رکوع، به [[فقیر]] [[مال]] می‌دادند و برخی از آنان بعد از نماز در رکوع بودند. مردم در اوضاع گوناگونی بودند. از این رو، [[خداوند]] همه آنان را یاد کرده است<ref>التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۳. {{عربی|فيه على هذا القول وجوهٌ. الأول: قال أبو مسلم: المراد من الركوع الخضوع، يعني أنهم يصلون و يزكون و هم منقادون خاضعون الجميع أوامر الله و نواهيه و الثاني: أن يكون المراد: من شأنهم إقامة الصلاة، و خص الركوع بالذكر تشريفاً له كما في قوله {{متن قرآن|وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ}} و الثالث: قال بعضهم: إن أصحابه كانوا عند نزول هذه الآية مختلفون في هذه الصفات، منهم من قد أتم الصلاة، و منهم من دفع المال إلى الفقير، و منهم من كان بعد في الصلاة و كان راكعا، فلما كانوا مختلفين في هذه الصفات لا جرم ذكر الله تعالى كل هذه الصفات}}.</ref>.


'''پاسخ به شبهه'''  
'''پاسخ به شبهه'''  


دیدگاه [[آلوسی]] با [[نص قرآن]] و [[سنت]] ناسازگار است؛ زیرا واژه «[[رکوع]]» در همان حال انحنا ظهور دارد که نوع خاصی از آن، از ارکان [[نماز]] شناخته شده است. [[سیوطی]] می‌گوید: «[[رسول خدا]]{{صل}} از فرد [[مسکین]] سؤال فرمود: در چه حالی انگشترش را به تو داد؟ گفت: در رکوع آن را به من بخشید»<ref>الدر المنثور، ج۳ ذیل آیه: {{متن حدیث|أن النبي{{صل}} سأل السائل، سأل ذلك المسكين الذي أعطاه الإمام خاتمه، سأله قائلاً: «على أي حال أعطاكه» - أي الخاتم-؟ قال: أعطاني و هو راكع}}.</ref>. احتمال [[فخر رازی]] درباره معنای «رکوع» درست نیست؛ زیرا معنای [[حقیقی]] آن، حال انحناست.
دیدگاه [[آلوسی]] با نص قرآن و [[سنت]] ناسازگار است؛ زیرا واژه «[[رکوع]]» در همان حال انحنا ظهور دارد که نوع خاصی از آن، از ارکان [[نماز]] شناخته شده است. [[سیوطی]] می‌گوید: «[[رسول خدا]]{{صل}} از فرد [[مسکین]] سؤال فرمود: در چه حالی انگشترش را به تو داد؟ گفت: در رکوع آن را به من بخشید»<ref>الدر المنثور، ج۳ ذیل آیه: {{متن حدیث|أن النبي{{صل}} سأل السائل، سأل ذلك المسكين الذي أعطاه الإمام خاتمه، سأله قائلاً: «على أي حال أعطاكه» - أي الخاتم-؟ قال: أعطاني و هو راكع}}.</ref>. احتمال [[فخر رازی]] درباره معنای «رکوع» درست نیست؛ زیرا معنای [[حقیقی]] آن، حال انحناست.
فراهیدی می‌نویسد: «هر چیزی که با صورت به سوی [[زمین]] روی آورد، خواه زانوهایش به زمین برسد یا نرسد، در حالی که سر را به زیر انداخته است، راکع خوانده می‌شود»<ref>کتاب العین، الخلیل بن أحمد الفراهیدی، ج۱، ص۲۰۰. {{عربی|و كل شيء ينكب لوجهه فتمس ركبته الأرض أو لا تمسها بعد أن يطأطئ رأسه فهو راكع}}.</ref>. ابن درید می‌نویسد: «راکع کسی است که با صورت به سوی زمین روی آورد و رکوع در نماز، گونه‌ای از این حالت است»<ref>جمهرة اللغة، ابن درید، ج۲، ص۷۷۰. {{عربی|و الراكع: الذي يكبو على وجهه، و منه الركوع في الصلاة}}.</ref>. ابن فارس می‌نویسد: «[[رکوع]]، اصلی است که بر حالت انحنا و خمیدگی در [[انسان]] و غیر انسان دلالت می‌کند»<ref>معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۴۳۴: {{عربی|(ركع) الراء و الكاف و العين أصل واحد يدل على انحناء في الإنسان و غيره يقال ركع الرجل إذا انحنى و كل منحن راكع}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۱۷.</ref>
 
فراهیدی می‌نویسد: «هر چیزی که با صورت به سوی [[زمین]] روی آورد، خواه زانوهایش به زمین برسد یا نرسد، در حالی که سر را به زیر انداخته است، راکع خوانده می‌شود»<ref>کتاب العین، الخلیل بن أحمد الفراهیدی، ج۱، ص۲۰۰. {{عربی|و كل شيء ينكب لوجهه فتمس ركبته الأرض أو لا تمسها بعد أن يطأطئ رأسه فهو راكع}}.</ref>. ابن درید می‌نویسد: «راکع کسی است که با صورت به سوی زمین روی آورد و رکوع در نماز، گونه‌ای از این حالت است»<ref>جمهرة اللغة، ابن درید، ج۲، ص۷۷۰. {{عربی|و الراكع: الذي يكبو على وجهه، و منه الركوع في الصلاة}}.</ref>. ابن فارس می‌نویسد: «[[رکوع]]، اصلی است که بر حالت انحنا و خمیدگی در [[انسان]] و غیر انسان دلالت می‌کند»<ref>معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۴۳۴: {{عربی|(ركع) الراء و الكاف و العين أصل واحد يدل على انحناء في الإنسان و غيره يقال ركع الرجل إذا انحنى و كل منحن راكع}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]]، ص ۲۱۷.</ref>


=== شبهه پانزدهم: عدم [[نزاع]] در [[ولایت پیامبر]]{{صل}} ===
=== شبهه پانزدهم: عدم [[نزاع]] در ولایت پیامبر{{صل}} ===
برخی ضمن پذیرش دلالت «انما» بر حصر، چنین ادعا کرده‌اند که کلمه «انّما» بر [[حصر]] دلالت می‌کند؛ پس [[آیه]] می‌فرماید: «[[ولایت]] اینجاست و جای دیگر نیست». حصر هنگامی صورت می‌گیرد که درباره موضوع [[اختلاف]] و ادعای شراکت در کار باشد؛ اما کسی در [[زمان پیامبر]]{{صل}} درباره ولایت ایشان نزاعی نداشت تا آن ادعا با واژه حصر [[نفی]] شود<ref>روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۴، ص۲۴۷.</ref>.
برخی ضمن پذیرش دلالت «انما» بر حصر، چنین ادعا کرده‌اند که کلمه «انّما» بر [[حصر]] دلالت می‌کند؛ پس [[آیه]] می‌فرماید: «[[ولایت]] اینجاست و جای دیگر نیست». حصر هنگامی صورت می‌گیرد که درباره موضوع [[اختلاف]] و ادعای شراکت در کار باشد؛ اما کسی در زمان پیامبر{{صل}} درباره ولایت ایشان نزاعی نداشت تا آن ادعا با واژه حصر [[نفی]] شود<ref>روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۴، ص۲۴۷.</ref>.


'''پاسخ به شبهه:'''
'''پاسخ به شبهه:'''


پاسخ این است که [[آیه ولایت]] تنها به وضع [[زمان]] [[رسول]]{{صل}} ناظر نیست. بلکه به ماجرای [[امامت]]، حتی پس از [[پیامبر]]{{صل}} نیز می‌پردازد؛ یعنی ولایت پس از پیامبر{{صل}}، تنها از آن کسی است که در [[نماز]] [[صدقه]] می‌دهد. افزون بر این، کلمه «انّما» بیشتر به متن [[حقیقت]] ناظر است، نه [[واقعیت]] موجود. بنابراین اگر هیچ اختلاف و نزاعی نیز در کار نباشد، واژه حصر بی‌فایده نیست.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۱۹.</ref>
پاسخ این است که [[آیه ولایت]] تنها به وضع [[زمان]] [[رسول]]{{صل}} ناظر نیست. بلکه به ماجرای [[امامت]]، حتی پس از [[پیامبر]]{{صل}} نیز می‌پردازد؛ یعنی ولایت پس از پیامبر{{صل}}، تنها از آن کسی است که در [[نماز]] [[صدقه]] می‌دهد. افزون بر این، کلمه «انّما» بیشتر به متن [[حقیقت]] ناظر است، نه واقعیت موجود. بنابراین اگر هیچ اختلاف و نزاعی نیز در کار نباشد، واژه حصر بی‌فایده نیست<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]]، ص ۲۱۹.</ref>.


=== شبهه شانزدهم: عدم [[نزول آیه]] درباره [[امام علی]]{{ع}} ===
=== شبهه شانزدهم: عدم نزول آیه درباره [[امام علی]]{{ع}} ===
برخی علمای اهل سنت معتقدند این آیه در شان امام علی {{ع}} نازل نشده و چنین ادعایی کذب است.<ref>ر.ک: أصول مذهب الشیعة الإمامیة الاثنی‌عشریة، ناصر بن عبد الله بن علی الغفاری، ج۲، ص۸۲۴. {{عربی|إن زعمهم بأن أهل السنة أجمعوا على أنها نزلت في علي هو من أعظم الدعاوي الكاذبة}}.</ref>.
برخی علمای اهل سنت معتقدند این آیه در شان امام علی {{ع}} نازل نشده و چنین ادعایی کذب است<ref>ر.ک: أصول مذهب الشیعة الإمامیة الاثنی‌عشریة، ناصر بن عبد الله بن علی الغفاری، ج۲، ص۸۲۴. {{عربی|إن زعمهم بأن أهل السنة أجمعوا على أنها نزلت في علي هو من أعظم الدعاوي الكاذبة}}.</ref>.


'''پاسخ به شبهه:'''
'''پاسخ به شبهه:'''


پاسخ این است که بسیاری از [[محدثان]] و [[مفسران اهل سنت]]، [[نزول]] [[آیه ولایت]] را درباره علی{{ع}} از طرق گوناگون و با [[اسناد]] فراوان از [[صحابه]] نقل کرده و در این‌باره [[اجماعی]] را ادعا کرده‌اند:
پاسخ این است که بسیاری از محدثان و [[مفسران اهل سنت]]، نزول [[آیه ولایت]] را درباره علی{{ع}} از طرق گوناگون و با [[اسناد]] فراوان از [[صحابه]] نقل کرده و در این‌باره [[اجماعی]] را ادعا کرده‌اند:
# [[تفتازانی]]: «[[نزول آیه]] در [[حق علی]]{{ع}} [[مورد اتفاق]] [[مفسران]] است»<ref>شرح المقاصد فی علم الکلام، ج۲، ص۲۸۸: {{عربی|نزلت باتفاق المفسرين في علي بن أبي طالب رضي الله عنه حين أعطى السائل خاتمه و هو راكع في صلاته و كلمة إنا للحصر بشهادة النقل و الاستعمال}}.</ref>.
# [[تفتازانی]]: «نزول آیه در حق علی{{ع}} مورد اتفاق [[مفسران]] است»<ref>شرح المقاصد فی علم الکلام، ج۲، ص۲۸۸: {{عربی|نزلت باتفاق المفسرين في علي بن أبي طالب رضي الله عنه حين أعطى السائل خاتمه و هو راكع في صلاته و كلمة إنا للحصر بشهادة النقل و الاستعمال}}.</ref>.
# [[آلوسی]] می‌گوید: «از نظر اکثر اخباریین و [[محدثین]]، [[آیه]] درباره [[امام علی]]{{ع}} نازل شده است»<ref>روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۶، صص ۱۶۷ و ۹۳. {{عربی|و غالب الأخباريين على أنها نزلت في علي كرم الله تعالى وجهه}}. و در جای دیگر می‌گوید {{عربی|و الآية عند معظم المحدثين نزلت في علي كرم الله تعالى وجهه}}.</ref>.
# [[آلوسی]] می‌گوید: «از نظر اکثر اخباریین و محدثین، [[آیه]] درباره [[امام علی]]{{ع}} نازل شده است»<ref>روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۶، صص ۱۶۷ و ۹۳. {{عربی|و غالب الأخباريين على أنها نزلت في علي كرم الله تعالى وجهه}}. و در جای دیگر می‌گوید {{عربی|و الآية عند معظم المحدثين نزلت في علي كرم الله تعالى وجهه}}.</ref>.
همین تصریحات به [[تنهایی]] برای [[اثبات]] دعوی، بس است؛ با این حال [[روایات]] منقول در این‌باره نیز در منابع اهل سنت نقل شده است. به عنوان نمونه [[سیوطی]] نیز از چند طریق [[آیه]] را درباره [[امام علی]]{{ع}} نقل می‌کند و در پایان می‌نویسد: «این [[روایت]] شواهد فراوانی دارد که برخی از آنها دیگری را تقویت می‌کند»؛ {{عربی|... فهذه شواهد يقوي بعضها بعضا}}<ref>لباب النقول، عبد الرحمان بن أبی‌بکر جلال الدین السیوطی، ج۱، ص۹۳. {{عربی|قوله تعالى {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ}} الآية أخرج الطبراني في الأوسط بسند فيه مجاهيل عن عمار بن ياسر قال وقف على علي بن أبي طالب سائل و هو راكع في تطوع فنزع خاتمه فأعطاه السائل فنزلت {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ}} الآية و له شاهد قال عبد الرازق حدثنا عبد الوهاب بن مجاهد عن أبيه عن ابن عباس {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ}} الآية.... نزلت في علي{{ع}} و روي ابن مردويه عن وجه آخر عن ابن عباس مثله و أخرج أيضاً عن علي مثله و أخرج ابن جرير عن مجاهد و ابن أبي حاتم عن سلمة ابن كهيل مثله...}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۰۶.</ref>
 
همین تصریحات به تنهایی برای [[اثبات]] دعوی، بس است؛ با این حال [[روایات]] منقول در این‌باره نیز در منابع اهل سنت نقل شده است. به عنوان نمونه [[سیوطی]] نیز از چند طریق [[آیه]] را درباره [[امام علی]]{{ع}} نقل می‌کند و در پایان می‌نویسد: «این [[روایت]] شواهد فراوانی دارد که برخی از آنها دیگری را تقویت می‌کند»؛ {{عربی|... فهذه شواهد يقوي بعضها بعضا}}<ref>لباب النقول، عبد الرحمان بن أبی‌بکر جلال الدین السیوطی، ج۱، ص۹۳. {{عربی|قوله تعالى {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ}} الآية أخرج الطبراني في الأوسط بسند فيه مجاهيل عن عمار بن ياسر قال وقف على علي بن أبي طالب سائل و هو راكع في تطوع فنزع خاتمه فأعطاه السائل فنزلت {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ}} الآية و له شاهد قال عبد الرازق حدثنا عبد الوهاب بن مجاهد عن أبيه عن ابن عباس {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ}} الآية.... نزلت في علي{{ع}} و روي ابن مردويه عن وجه آخر عن ابن عباس مثله و أخرج أيضاً عن علي مثله و أخرج ابن جرير عن مجاهد و ابن أبي حاتم عن سلمة ابن كهيل مثله...}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]]، ص ۲۰۶.</ref>
 
== پرسش‌هائی پیرامون آیه ==
 
'''سؤال اول''':
 
اگر [[آیه]] [[گواه]] بر [[امامت]] [[امام]] باشد، معلوم می‌شود که یکی از شرائط امامت این است که امام در حال [[رکوع]] [[صدقه]] بدهد، آیا درباره [[پیشوایان]] دیگر نیز این جریان اتفاق افتاده است؟
 
'''پاسخ:'''
 
این سؤال، آنچنان ناموزون است که ما خود را از هر نوع پاسخگوئی به آن بی‌نیاز می‌دانیم؛ زیرا شما این آیه را به دست افراد آشنا به [[قرآن]] بدهید، می‌گویند: این جمله معرف [[مقام امامت]] علی{{ع}} است نه اینکه بیان کننده شرط نیل به امامت<ref>ریشه اشتباه مستشکل این است که تصور کرده که دادن صدقه در حال رکوع در مسأله رهبری دخالت دارد ولی از آن غافل است که این نوع عناوین جنبه طریقی داشته و به اصطلاح علمی، جنبه عنوان مشیری دارد. مقصود معرفی و شناساندن است نه این که صدقه دادن در حال رکوع در زعامت و رهبری دخالت دارد.</ref>.
 
هرگاه از پدری سؤال شود که کدام یک از [[فرزندان]] خود را [[دوست]] داری؟ می‌گوید: آنکه کت سرمه‌ای بر تن کرده است. معنی این جمله چیست؟ آیا جز این است که معرف [[فرزندی]] است که بیش از دیگران علاقه پدر را به خود جلب کرده است؟
 
هرگاه از پدری سؤال کنند که [[سرپرست]] فرزندان شما کیست؟ او نگاهی به اطراف می‌کند و می‌گوید: آن کس که بیل به دست دارد و باغچه بیل می‌زند. این جمله جز این نیست که می‌خواهد از این طریق او را معرفی کند و اگر در همان حالت، علامت مشخص‌تری در [[اختیار]] داشت، مانند کمربند بر کمر، شال برگردن، کتاب در دست، قطعاً او را به وسیله آنها معرفی می‌کرد.
 
به علاوه، مرحوم [[فیض کاشانی]] در کتاب الأصفی در صفحه ۱۵۱، طبع [[تهران]] می‌نویسد: فرزندان امام همگی به این [[نعمت]] مفتخر شده و هر کدام در موقع [[امامت]] خویش، در حال [[رکوع]] صدقه‌ای داده‌اند<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[پیشوائی از نظر اسلام (کتاب)|پیشوائی از نظر اسلام]]، ص ۱۷۰-۱۹۰.</ref>.
 
'''سؤال دوم''':
 
ممکن است گفته شود که مقصود از جمله و هم راکعون [[تواضع]] و تذلل آنهاست، یعنی نماز می‌گزارند و [[زکات]] می‌دهند، در حالی که نسبت به [[اوامر]] [[پروردگار]] خود [[خاضع]] و فروتنند.
 
'''پاسخ:'''
 
یک چنین [[تفسیر]]، جز [[تفسیر به رأی]] چیزی نیست؛ زیرا [[رکوع]] در لغت [[عرب]] به معنی انحناء و خمیده شدن است، نه [[خضوع]]. اگر هم در موردی در معنی خضوع به کار برود، به طور مجاز در لازم معنی بکار رفته است؛ زیرا لازم انحناء و خم شدن، همان خضوع است.
 
بزرگ لغت‌شناس عرب می‌گوید: رکوع، دارای اصل واحدی است، و دلالت می‌کند بر خم شدن [[انسان]] و غیر او می‌گویند: رکع الرجل هنگامی که خم شد و هر شیء خمیده‌ای راکع است. در [[حدیث]] آمده: اگر [[پیران]] خمیده و کودکان شیرخوار و چهارپایان چرنده نبود، [[عذاب]] بر شما فرو می‌ریخت<ref>{{عربی|ركع أصل واحد يدل على انحناء الانسان و غيره يقال: ركع الرجل اذا انحنى و كل منحن راكع. و في الحديث لولا مشايخ ركع و صبية رضع و بهائم رتع، يصب عليكم العذاب صبّاً}}؛ معجم مقاییس اللغة، نگارش احمد بن فارس بن زکریا متوفای سال ۳۹۵، ج۲، ماده رکع.</ref>.
 
این که می‌گویند: اصل واحد یعنی یک معنی بیش ندارد و آن، خم شدن است. سپس با آیاتی بر مقصود خود [[استدلال]] می‌کند. راغب در مفردات می‌گوید: {{عربی|الرُّكُوع الانْحِنَاءُ، فتارةً يُسْتَعْمَلُ في الهَيْئةِ المَخْصوصَةِ في الصّلاةِ كما هي، و تارةً في التَّواضُعِ و التَّذَلُّلِ}}<ref>مفردات، راغب، ص۳۰۲ ماده رکع.</ref>.
 
این جمله می‌رساند که معنی اصلی آن همان انحناء است، و اگر در موردی در [[تواضع]] و تذلل بکار برود، استعمال در لازم معنی است. ما [[حق]] نداریم لفظی را بی‌جهت از معنی واقعی آن خارج کنیم، خصوصاً موقعی که [[روایات متواتر]]، [[گواهی]] می‌دهند که لفظ در همان معنی [[حقیقی]] بکار رفته است<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[پیشوائی از نظر اسلام (کتاب)|پیشوائی از نظر اسلام]]، ص ۱۷۰-۱۹۰.</ref>.
 
'''سؤال سوم''':
 
می‌گویند: علی{{ع}} به خاطر اینکه انگشتر خود را به [[فقیر]] داد، این [[آیه]] درباره او نازل گردید، ولی این [[شأن نزول]]، با ظاهر آیه تطبیق نمی‌کند؛ زیرا آیه می‌گوید: و یؤتون الزکاة ([[زکات]] می‌دهند) و در لسان [[شرع]]، به [[بخشش]] انگشتری زکات نمی‌گویند، بلکه این لفظ را در مقامی بکار می‌برند که از نظر [[اسلام]] زکات [[واجب]] بر آن تعلق گیرد، مانند طلا و [[نقره]] مسکوک، [[غلات]] و... . 
 
'''پاسخ:'''
 
[[تفسیر]] زکات به معنی دوم، از اصطلاحات [[فقهی]] است که بعدها در میان [[مسلمانان]] رائج شده است، در صورتی که در لغت و اصطلاحات [[قرآن]]، معنی وسیع‌تر و گسترده‌تری دارد:
# زکات در لغت [[عرب]]، به معنی نموّ و تطهیر و [[پاکی]] است، و قرآن به هر انفاقی که به خاطر [[خدا]] انجام گیرد، زکات می‌گوید و غالباً موقعی که این لفظ همراه [[نماز]] ذکر گردد، مقصود انفاقی است که انگیزه الهی در آن باشد، اعم از واجب و یا [[مستحب]]، چنانکه در آیه‌های زیر به این معنی آمده است: {{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ}}<ref>«و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref>. به طور مسلم، این [[نظام مالی]] که به عنوان زکات در اسلام است، هرگز در میان [[ملل]] پیشین نبوده است. مع الوصف، کلمه زکات در آنها بکار رفته است.
# [[حضرت عیسی]]، در گهواره خود را چنین معرفی کرد: {{متن قرآن|وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا}}<ref>«و هر جا باشم مرا خجسته گردانیده و تا زنده‌ام به نماز و زکاتم سفارش فرموده است» سوره مریم، آیه ۳۱.</ref>.
# [[خداوند]]، [[حضرت اسماعیل]] را چنین تعریف می‌کند که: {{متن قرآن|وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ}}<ref>«و خانواده خود را به نماز و زکات فرمان می‌داد و نزد پروردگار خویش پسندیده بود» سوره مریم، آیه ۵۵.</ref>.
 
ناگفته پیداست که هرگز در [[شرایع]] پیشین، یک چنین [[نظام مالی]] که در [[اسلام]] به عنوان [[زکات]] است، وجود نداشته است و زکات آنان همان نوع [[انفاق در راه خدا]] بوده است.
 
روشن‌تر از همه، آیاتی است که در [[مکه]] پیش از ایجاب زکات در اسلام وارد شده است. مانند [[آیه]] ۴ [[سوره مؤمنون]]:
{{متن قرآن|وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ}}<ref>«و آنان که دهنده زکاتند» سوره مؤمنون، آیه ۴.</ref>.
 
مقصود از زکات، در این آیه و آیه‌های دیگری که در آغاز بعثت (پیش از [[تشریع]] زکات اصطلاحی) نازل شده است، همان [[انفاق]] در راه خداست.  
 
اصولاً آیه‌ای که در آن زکات اصطلاحی تشریع شده است، زکات را از اقسام [[صدقه]] دانسته و می‌فرماید: {{متن قرآن|خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا}}<ref>«از دارایی‌های آنان زکاتی بردار که با آن آنها را پاک می‌داری و پاکیزه می‌گردانی» سوره توبه، آیه ۱۰۳.</ref>.
 
بنابراین، به زکات اصطلاحی، از آن نظر زکات می‌گویند که صدقه و انفاق در راه خدا است، در این صورت هرگاه به صدقه‌های مستحبی زکات گفته شود، استعمال صحیحی خواهد بود (دقت کنید)<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[پیشوائی از نظر اسلام (کتاب)|پیشوائی از نظر اسلام]]، ص ۱۷۰-۱۹۰.</ref>.
 
'''سؤال چهارم''':
 
شایسته [[مقام امام]] علی{{ع}} این است که در [[مقام عبودیت]] و [[نیایش]] به غیر [[خدا]] توجه پیدا نکند، در حالی که توجه به [[فقیر]] و دادن انگشتری به وی با [[خضوع]] و خشوعی که مناسب مقام امام است، منافات دارد.
 
'''پاسخ:'''
 
رفع نیازمندی‌های [[مستمندان]]، از بزرگترین فرائض اسلامی است که مایة [[تقرب]] به [[مقام ربوبی]] می‌گردد. شنیدن ناله مستمند و [[اجابت]] در خواست او در حال [[نماز]]، عبادتی است در ضمن [[عبادت]]، و باید گوش مردان خدا در تمام احوال، آماده شنیدن چنین درخواست‌ها و ناله‌ها باشد، و شنیدن چنین ناله‌ای با خضوع و [[خشوع]] در حال عبادت، منافاتی ندارد.
 
تجربه نشان داده است که بسیاری از مادرانی که به هیچ صدائی از [[خواب]] بیدار نمی‌شوند. اما ناله [[ضعیف]] کودک شیرخوار، آنان را از خواب بیدار می‌کند؛ زیرا آنان هنگام خواب، تصمیم می‌گیرند که دستگاه شنوایی آنها در برابر هر حادثه‌ای تعطیل گردد و با هیچ صدائی جز صدای کودک خود، بیدار نشوند.
 
مردان بزرگ [[خدا]]، در [[مقام]] [[عبادت]] و [[پرستش خدا]]، از هر موضوعی جز خدا بی‌خبر می‌شوند و در عز [[ربوبی]] و جلال [[الهی]] مستغرق می‌گردند، و دستگاه بینائی و شنوائی آنها چیزی را نمی‌بیند و نمی‌شنود، جز آنچه که [[رضای الهی]] در آن باشد. بنابراین هرگاه علی{{ع}} در حال [[نماز]] صدای مستمندی را می‌شنود، به خاطر این است که رضای الهی در شنیدن آن بوده است، و علی هیچ‌گاه از شنیدن این صداها [[غافل]] نبوده است<ref>ممکن است، توجه امام به سؤال سائل، به وسیله الهام الهی بوده باشد؛ زیرا چه مانعی دارد که خداوند ولی خود را در ضمن اطاعت خود، به اطاعت دیگر که با آن منافاتی ندارد، راهنمایی کند.</ref>.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[پیشوائی از نظر اسلام (کتاب)|پیشوائی از نظر اسلام]]، ص ۱۷۰-۱۹۰.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
خط ۳۷۵: خط ۴۶۳:
== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:IM010595.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[پیشوائی از نظر اسلام (کتاب)|'''پیشوائی از نظر اسلام''']]
# [[پرونده:11246.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[امامت در قرآن (کتاب)|'''امامت در قرآن''']]
# [[پرونده:Jawahir-kalam-2.jpg|22px]] [[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲ (کتاب)|'''جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲''']]
# [[پرونده:1379153.jpg|22px]] [[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴ (کتاب)|'''ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴''']]
# [[پرونده:1379153.jpg|22px]] [[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴ (کتاب)|'''ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴''']]
# [[پرونده:457575.jpeg|22px]] [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|'''بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت''']]
# [[پرونده:457575.jpeg|22px]] [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|'''بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت''']]
# [[پرونده:291506008.jpg|22px]] [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان (کتاب)|'''معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان''']]
# [[پرونده:000052.jpg|22px]] [[علی خراسانی|خراسانی، علی]]، [[آیه ولایت ۱ (مقاله)|آیه ولایت]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱ (کتاب)|'''دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱''']]
# [[پرونده:000052.jpg|22px]] [[علی خراسانی|خراسانی، علی]]، [[آیه ولایت ۱ (مقاله)|آیه ولایت]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱ (کتاب)|'''دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱''']]
# [[پرونده:1368987.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|'''فرهنگ غدیر''']]
# [[پرونده:978964298273.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|'''امامت''']]
# [[پرونده:440259451.jpg|22px]] [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[آیه ولایت - ربانی گلپایگانی (مقاله)|مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|'''دانشنامه کلام اسلامی ج۱''']]
# [[پرونده:440259451.jpg|22px]] [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[آیه ولایت - ربانی گلپایگانی (مقاله)|مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|'''دانشنامه کلام اسلامی ج۱''']]
# [[پرونده:1368130.jpg|22px]] [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[براهین و نصوص امامت (کتاب)|'''براهین و نصوص امامت''']]
# [[پرونده:1368142.jpg|22px]] [[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[درسنامه امام‌شناسی (کتاب)|'''درسنامه امام‌شناسی''']]
# [[پرونده:1368142.jpg|22px]] [[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[درسنامه امام‌شناسی (کتاب)|'''درسنامه امام‌شناسی''']]
# [[پرونده:1368130.jpg|22px]] [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[براهین و نصوص امامت (کتاب)|'''براهین و نصوص امامت''']]
# [[پرونده:136871.jpg|22px]] [[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[ولایت و امامت در قرآن (کتاب)|'''ولایت و امامت در قرآن''']]
# [[پرونده:1100838.jpg|22px]] [[سید قاسم علی‌احمدی|علی‌احمدی، سید قاسم]]، [[حقانیت در اوج مظلومیت ج۱ (کتاب)|'''حقانیت در اوج مظلومیت ج۱''']]
# [[پرونده:1100838.jpg|22px]] [[سید قاسم علی‌احمدی|علی‌احمدی، سید قاسم]]، [[حقانیت در اوج مظلومیت ج۱ (کتاب)|'''حقانیت در اوج مظلومیت ج۱''']]
# [[پرونده:1100836.jpg|22px]] [[سید محمد مرتضوی|مرتضوی، سید محمد]]، [[آیات ولایت در قرآن ج۱ (کتاب)|'''آیات ولایت در قرآن ج۱''']]
# [[پرونده:1100836.jpg|22px]] [[سید محمد مرتضوی|مرتضوی، سید محمد]]، [[آیات ولایت در قرآن ج۱ (کتاب)|'''آیات ولایت در قرآن ج۱''']]
# [[پرونده:IM010223.jpg|22px]] [[محمد ساعدی|ساعدی، محمد]]، [[آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار (کتاب)|'''آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار''']]
# [[پرونده:IM010223.jpg|22px]] [[محمد ساعدی|ساعدی، محمد]]، [[آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار (کتاب)|'''آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار''']]
# [[پرونده:1368101.jpg|22px]] [[سید محمد کاظم طباطبایی|طباطبایی، سید محمد کاظم]]، [[ادله و نصوص امامت علی (مقاله)| مقاله «ادله و نصوص امامت علی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۳ (کتاب)|'''دانشنامه امام علی ج۳''']]
# [[پرونده:IM010560.jpg|22px]] [[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|'''امامت و دلایل انتصابی بودن آن''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۱۵٬۲۹۲

ویرایش