بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۴: | خط ۴: | ||
حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب، مشهور به «حسن مثنی»، کنیهاش «ابو محمد»، فرزند [[امام حسن مجتبی]] {{ع}} و مادرش [[خوله بنت منظور فزاریه]] است <ref>ارشاد مفید، ج۲، ص۲۰؛ تنقیح المقال، ج۲، ص۲۷۲؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۶۹.</ref>، وی در [[حماسه عاشورا]] ۱۷ ساله بوده است<ref>اعیان الشیعه، ج۵، ص۴۴، وی در سنه ۹۷ هجری در سن ۵۳ سالگی از دنیا رفت. بنابراین در سنه ۶۱ هجری که حادثه جانگداز کربلا اتفاق افتاد هفدهساله بوده است.</ref>. | حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب، مشهور به «حسن مثنی»، کنیهاش «ابو محمد»، فرزند [[امام حسن مجتبی]] {{ع}} و مادرش [[خوله بنت منظور فزاریه]] است <ref>ارشاد مفید، ج۲، ص۲۰؛ تنقیح المقال، ج۲، ص۲۷۲؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۶۹.</ref>، وی در [[حماسه عاشورا]] ۱۷ ساله بوده است<ref>اعیان الشیعه، ج۵، ص۴۴، وی در سنه ۹۷ هجری در سن ۵۳ سالگی از دنیا رفت. بنابراین در سنه ۶۱ هجری که حادثه جانگداز کربلا اتفاق افتاد هفدهساله بوده است.</ref>. | ||
حسن مثنی قبل از [[حرکت امام حسین]] {{ع}} به جانب [[کوفه]] یعنی در | حسن مثنی قبل از [[حرکت امام حسین]] {{ع}} به جانب [[کوفه]] یعنی در سال ۶۰ هجری به [[خواستگاری]] یکی از [[دختران]] عمویش امام حسین {{ع}} رفت، [[امام]] {{ع}} که دارای دو دختر «[[فاطمه]]» و «[[سکینه]]» بود به او فرمود: «فرزندم هر کدام یک از این دو را میخواهی و [[دوست]] داری [[انتخاب]] کن»<ref>{{متن حدیث|اِخْتَرْ يَا بُنَيَّ أَحَبَّهُمَا إِلَيْكَ}}</ref> | ||
بر اساس منابع، امام {{ع}} در خواستگاری حسن مثنی به همه پیروانش آموخت پسران را در [[انتخاب همسر]] [[آزاد]] بگذارید و هر کسی را دوست میدارد با رعایت [[موازین شرعی]]، برای او [[اختیار]] کنید، نه با [[تحمیل]] و [[زور]] پس از پیشنهاد امام {{ع}}، حسن مثنی از پاسخ [[شرم]] کرد و جوابی نداد، امام {{ع}} خود [[صلاح]] فرزند [[برادر]] را چنین دید و فرمود: «من برای تو فاطمه را برمیگزینم، همانا او بیشترین شباهت را با مادرم [[فاطمه زهرا]] {{ع}} | بر اساس منابع، امام {{ع}} در خواستگاری حسن مثنی به همه پیروانش آموخت پسران را در [[انتخاب همسر]] [[آزاد]] بگذارید و هر کسی را دوست میدارد با رعایت [[موازین شرعی]]، برای او [[اختیار]] کنید، نه با [[تحمیل]] و [[زور]] پس از پیشنهاد امام {{ع}}، حسن مثنی از پاسخ [[شرم]] کرد و جوابی نداد، امام {{ع}} خود [[صلاح]] فرزند [[برادر]] را چنین دید و فرمود: «من برای تو فاطمه را برمیگزینم، همانا او بیشترین شباهت را با مادرم [[فاطمه زهرا]] {{ع}} دختر پیامبر خدا {{صل}} دارد»<ref>{{متن حدیث|فَإِنِّي قَدِ اِخْتَرْتُ لَكَ اِبْنَتِي فَاطِمَةَ وَ هِيَ أَكْثَرُهُمَا شَبَهاً بِأُمِّي فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ}}</ref> سپس او را به [[ازدواج]] حسن درآورد<ref>ارشاد مفید، ج۲، ص۲۵؛ اعیان الشیعه، ج۵، ص۴۴.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۱۳۸-۱۳۹.</ref> | ||
== حسن مثنی در [[واقعه کربلا]] == | == حسن مثنی در [[واقعه کربلا]] == | ||
حسن مثنی با | حسن مثنی با کاروان حسینی از [[مدینه]] به [[مکه]] و از آنجا به [[کربلا]] آمد و در [[روز عاشورا]] با اذن امام {{ع}} عازم میدان و [[کارزار]] با [[دشمن]] شد، با این که هفده سال بیشتر نداشت توانست جمعی از سپاهیان دشمن را که تا هفده نفر گفته شده را مجروح و یا به هلاکت رساند. البته در همین [[نبرد]]، این [[جوان]] [[دلاور]] هیجده زخم برداشت و دست راستش قطع شد و بیهوش روی [[زمین]] افتاد، و چون [[دشمن]] خیال میکرد که او کشته شده است، [[دست]] از [[قتل]] او برداشت، ولی فردای آن [[روز]]، یازدهم [[محرم]] وقتی [[عمر سعد]] [[دستور]] داد [[سرهای شهدا]] را از بدن جدا کنند و به [[کوفه]] بفرستند دیدند که حسن مثنی زنده است و [[جان]] در بدن دارد، [[اسماء بن خارجة فزاری]] که در میان [[سپاه]] دشمن بود و با مادر حسن مثنی بستگی و [[خویشاوندی]] داشت گفت: [[زندگی]] او را به من ببخشید و به [[اسارت]] ببرید، اگر [[امیر]] [[عبیدالله بن زیاد]] او را به من بخشید که هیچ واگر نبخشید هر چه رأی او باشد عمل خواهد شد. عمر سعد پیشنهاد او را قبول کرد و [[اسماء خارجه]]، حسن مثنی را با خود به کوفه برد وقتی این حکایت را برای عبیدالله بن زیاد گفتند قبول کرد و گفت: او را به ابی حسان (کنیه اسماء بود) واگذارید، چون پسر خواهر اوست. | ||
اسماء هم او را معالجه کرد و بعد به [[مدینه]] فرستاد<ref>تنقیح المقال، ج۲، ص۲۷۲؛ اعیان الشیعه، ج۵، ص۴۴ با کمی تفاوت؛ ارشاد مفید، ج۲، ص۲۵؛ مقتل مقرم، ۳۰۶؛ اللهوف، ص۱۹۱؛ ابصارالعین، ص۲۶.</ref>. | اسماء هم او را معالجه کرد و بعد به [[مدینه]] فرستاد<ref>تنقیح المقال، ج۲، ص۲۷۲؛ اعیان الشیعه، ج۵، ص۴۴ با کمی تفاوت؛ ارشاد مفید، ج۲، ص۲۵؛ مقتل مقرم، ۳۰۶؛ اللهوف، ص۱۹۱؛ ابصارالعین، ص۲۶.</ref>. | ||
در برخی منابع آمده که [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در [[حق]] حسن مثنی فرمودند: «او {{متن حدیث|بَقِیَّةُ السَّیْف}} است»، شاید مراد | در برخی منابع آمده که [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در [[حق]] حسن مثنی فرمودند: «او {{متن حدیث|بَقِیَّةُ السَّیْف}} است»، شاید مراد حضرت از «بقیة السیف»: کسی که باقیمانده [[شمشیر]] است؛ یعنی در معرکه [[قتال]] و زیر شمشیرها میرود، اما [[شهید]] نمیشود و باقی میماند، که این [[کلام]] گویای یک خبر غیبی از [[امام علی]] {{ع}} میباشد. | ||
این مجروح و جانباز [[حادثه کربلا]]، مردی با | این مجروح و جانباز [[حادثه کربلا]]، مردی با ابهت، [[زاهد]] و با [[فضیلت]] بود و در [[زمان]] حیاتش [[سرپرستی]] صدقات [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در [[مدینه منوره]] را برعهده داشت و در سن ۵۳ سالگی در سنه ۹۷ در زمان [[حکومت]] [[سلیمان بن عبدالملک]] دار فانی را وداع گفت<ref>اعیان الشیعه، ج۵، ص۴۳؛ ارشاد مفید، ج۲، ص۲۵ و در همین سند چنین آمده: {{عربی|و قبض الحسن بن الحسن رضوان الله علیه، وله خمس و ثلاثون سنة}}، ظاهراً یک اشتباه تقدیم و تأخیر باشد، یعنی {{عربی|ثلاث و خمسون}} به {{عربی|خمس وثلاثون}} تغییر یافته است والله العالم.</ref>. | ||
پس از | پس از رحلت حسن مثنی، همسرش [[فاطمه دختر امام حسین]] {{ع}} بر سر [[قبر]] او [[خیمه]] زد و در آن به [[عبادت]] پرداخت. روزها [[روزه]] میگرفت و شبها [[نماز]] میخواند. او مانند حورالعین در [[زیبایی]] و [[جمال]] بود، یک سال که گذشت به کنیزان خود گفت چون شب شد این خیمه را جمع کنید. وقتی شب فرا رسید، فاطمه شنید که گویندهای میگوید: {{عربی|"هَلْ وَجَدُوا مَا فَقَدُوا"}}، آیا گمشده خود را یافتند؟»، دیگری جواب داد: {{عربی|"بَلْ یَئِسُوا فَانْقَلَبُوا"}}، بلکه [[مأیوس]] شدند و بازگشتند»<ref>ارشاد مفید، ج۲، ص۲۶.</ref>. | ||
بنابراین، حسن مثنی در زمره [[یاران امام حسین]] {{ع}} در [[کربلا]] بود، و در میدان [[نبرد]] با [[کوفیان]] شرکت جست، اما دست تقدیر و [[اراده]] [[حق]] به این تعلق گرفت که او مجروح شود و زنده بماند تانسل [[پاک]] و [[مطهر]] اولاد امام حسن مجتبی {{ع}} از او به یادگار بماند | بنابراین، حسن مثنی در زمره [[یاران امام حسین]] {{ع}} در [[کربلا]] بود، و در میدان [[نبرد]] با [[کوفیان]] شرکت جست، اما دست تقدیر و [[اراده]] [[حق]] به این تعلق گرفت که او مجروح شود و زنده بماند تانسل [[پاک]] و [[مطهر]] اولاد امام حسن مجتبی {{ع}} از او به یادگار بماند<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۱۳۹-۱۴۱.</ref>. | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||