←مقدمه
جز (جایگزینی متن - '</div> <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">' به '</div>') |
(←مقدمه) |
||
| خط ۴: | خط ۴: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
[[اسحاق بن موسی بن عیسی عباسی]] (هاشمی)، [[والی]] [[یمن]] در [[عهد]] [[مأمون]]<ref>تاریخ الطبری، ج۷، ص۱۲۳- ۱۲۴؛ تاریخ بغداد، ج۲، ص۱۱۳.</ref> را از [[اصحاب]] و [[راویان امام رضا]]{{ع}} بر شمردهاند<ref>جامع الرواة، ج۱، ص۸۸؛ مسند الإمام الرضا{{ع}}، ج۲، ص۵۱۹.</ref>. وی از اعقاب [[عبدالله بن عباس]] (۶۸ق) [[صحابی پیامبر]] اکرم{{صل}}<ref>رجال الطوسی، ص۴۲؛ جمهرة أنساب العرب، ص۳۲.</ref> و از [[خاندان]] [[بنیهاشم]] بود و به همین سبب گاه با [[لقب]] هاشمی نیز از او یاد شده است<ref>المعرفة و التاریخ، ج۱، ص۱۹۲؛ البدایة و النهایة، ج۱۰، ص۲۷۰.</ref>. او در [[سال ۱۹۹ ق]] از جانب مأمون [[ولایت]] یمن را بر عهده گرفت و خانوادهاش را در [[مکه]] گذاشت و قصد یمن کرد<ref>تاریخ بغداد، ج۲، ص۱۱۳.</ref>. در همان [[زمان]] با شکلگیری [[قیام]] ابنطباطبا در [[کوفه]] و [[متحد]] شدن با [[ابوالسرایا]]<ref>تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۳۸۵- ۳۸۶؛ الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۳۰۲.</ref>، [[ابراهیم بن موسی بن جعفر داعی ابنطباطبا]]، از مکه راهی یمن شد. با رسیدن به [[صنعا]]، [[اسحاق]] آن [[شهر]] را ترک گفت. [[ابراهیم]] بر یمن مستولی گردید<ref>تجارب الأمم، ج۴، ص۱۱۸؛ الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۳۱۰؛ العقد الثمین، ج۳، ص۱۶۶.</ref>. | |||
اسحاق که خود را به مکه رساند در مشاش، منطقهای نزدیک [[عرفات]]<ref>معجم البلدان، ج۵، ص۱۳۱.</ref> توقف کرد. [[محمد بن جعفر دیباج]] در مکه خود را [[امیرالمؤمنین]] خوانده و از [[مردم]] [[بیعت]] گرفته بود. [[علویان]] در تعقیب [[خانواده]] اسحاق بودند، اما آنها پنهانی از راه کوههای مکه به اسحاق پیوستند<ref>تاریخ بغداد، ج۲، ص۱۱۳.</ref>. [[محمد بن جعفر]] با [[مشاوره]] عدهای، خندقی بالای مکه حفر کرد و مانع از ورود اسحاق و سپاهیانش به شهر شد. [[سپاهیان]] مدتی باهم جنگیدند، اما اسحاق از این کار منصرف شد و راهی [[عراق]] گردید. در بین راه با سپاهیان جلودی و [[ورقاء بن جمیل]] مواجه شد و با [[ترغیب]] آنها به محاصره مکه بازگشت. [[جنگی]] که بین سپاهیان آن دو گروه در گرفت، منجر به [[شکست]] محمد بن جعفر گردید. [[محمد]] نیز با فرستادن [[قاضی]] [[مدینه]] ([[ابن مسیب]]) [[امان]] خواست. [[اسحاق]] و [[ورقاء]] به او امان و سه [[روز]] مهلت دادند و بعد از سه روز داخل [[مکه]] شده، طالبیان هر کدام به سویی پراکنده شدند<ref>المعرفة و التاریخ، ج۱، ص۱۹۱- ۱۹۲؛ تاریخ الطبری، ج۷، ص۱۲۴-۱۲۷؛ تجارب الأمم، ج۴، ص۱۲۱- ۱۲۲؛ تاریخ الإسلام. ذهبی، ج۱۳، ص۷۸.</ref>. | اسحاق که خود را به مکه رساند در مشاش، منطقهای نزدیک [[عرفات]]<ref>معجم البلدان، ج۵، ص۱۳۱.</ref> توقف کرد. [[محمد بن جعفر دیباج]] در مکه خود را [[امیرالمؤمنین]] خوانده و از [[مردم]] [[بیعت]] گرفته بود. [[علویان]] در تعقیب [[خانواده]] اسحاق بودند، اما آنها پنهانی از راه کوههای مکه به اسحاق پیوستند<ref>تاریخ بغداد، ج۲، ص۱۱۳.</ref>. [[محمد بن جعفر]] با [[مشاوره]] عدهای، خندقی بالای مکه حفر کرد و مانع از ورود اسحاق و سپاهیانش به شهر شد. [[سپاهیان]] مدتی باهم جنگیدند، اما اسحاق از این کار منصرف شد و راهی [[عراق]] گردید. در بین راه با سپاهیان جلودی و [[ورقاء بن جمیل]] مواجه شد و با [[ترغیب]] آنها به محاصره مکه بازگشت. [[جنگی]] که بین سپاهیان آن دو گروه در گرفت، منجر به [[شکست]] محمد بن جعفر گردید. [[محمد]] نیز با فرستادن [[قاضی]] [[مدینه]] ([[ابن مسیب]]) [[امان]] خواست. [[اسحاق]] و [[ورقاء]] به او امان و سه [[روز]] مهلت دادند و بعد از سه روز داخل [[مکه]] شده، طالبیان هر کدام به سویی پراکنده شدند<ref>المعرفة و التاریخ، ج۱، ص۱۹۱- ۱۹۲؛ تاریخ الطبری، ج۷، ص۱۲۴-۱۲۷؛ تجارب الأمم، ج۴، ص۱۲۱- ۱۲۲؛ تاریخ الإسلام. ذهبی، ج۱۳، ص۷۸.</ref>. | ||