اویس قرنی در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جز (جایگزینی متن - '\=\=\sپیوند\sبه\sبیرون\s\=\= \*\[(.*)\]' به '')
خط ۲۲: خط ۲۲:
| مکتب =
| مکتب =
| استادان = [[علی بن ابی طالب]]، [[عمر بن الخطاب العدوی]]
| استادان = [[علی بن ابی طالب]]، [[عمر بن الخطاب العدوی]]
|شاگردان = [[عبدالرحمن بن أبی لیلی الأنصاری ]]، [[یسیر بن عمرو الشیبانی]]، [[موسی بن یزید الأملوکی]]، [[حمید بن صالح]]، [[موسی بن یزید البصری]]
|شاگردان = [[عبدالرحمن بن أبی لیلی الأنصاری]]، [[یسیر بن عمرو الشیبانی]]، [[موسی بن یزید الأملوکی]]، [[حمید بن صالح]]، [[موسی بن یزید البصری]]
| آثار =  
| آثار =  
}}
}}
خط ۴۱: خط ۴۱:
او در زمره [[یاران]] با وفای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود و با [[حضرت]] [[بیعت]] کرد که تا پای [[جان]] از [[ولایت امام]]{{ع}} [[دفاع]] کند. وی در [[جنگ جمل]] و [[صفین]] در رکاب [[حضرت]] جنگید و در [[صفین]] به [[شهادت]] رسید<ref>رجال طوسی، ص۳۵، ش۱۵؛ وقعة صفین، ص۳۲۴ و الاصابه، ج۱، ص۲۲۱ و ۲۲۲.</ref>.
او در زمره [[یاران]] با وفای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود و با [[حضرت]] [[بیعت]] کرد که تا پای [[جان]] از [[ولایت امام]]{{ع}} [[دفاع]] کند. وی در [[جنگ جمل]] و [[صفین]] در رکاب [[حضرت]] جنگید و در [[صفین]] به [[شهادت]] رسید<ref>رجال طوسی، ص۳۵، ش۱۵؛ وقعة صفین، ص۳۲۴ و الاصابه، ج۱، ص۲۲۱ و ۲۲۲.</ref>.


هنگامی که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} برای اولین بار وی را دید، از سیمای نورانیش او را [[شناخت]] و فرمود: "تو باید اویس باشی؟" عرض کرد: بلی، من أویسم. فرمود: "باید قرنی باشی؟" گفت: آری، من أویس قرنی‌ام<ref>رجال کشی، ص۹۸، ح۱۵۶.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۴.</ref>
هنگامی که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} برای اولین بار وی را دید، از سیمای نورانیش او را [[شناخت]] و فرمود: "تو باید اویس باشی؟" عرض کرد: بلی، من أویسم. فرمود: "باید قرنی باشی؟" گفت: آری، من أویس قرنی‌ام<ref>رجال کشی، ص۹۸، ح۱۵۶.</ref><ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۴.</ref>


==[[منزلت]] اویس نزد [[پیامبر]]{{صل}}==
==[[منزلت]] اویس نزد [[پیامبر]]{{صل}}==
خط ۴۸: خط ۴۸:
شخصی پرسید: [[اویس قرنی]] کیست؟ [[حضرت]] فرمود: "وی شخص گم‌نامی است که اگر از شما غایب باشد، در [[مقام]] یافتنش نیستید و اگر نزد شما باشد به حسابش نمی‌آورید، -یعنی به صورت ظاهر دارای شکل و قیافه‌ای نیست که به او توجه شود - اما بدانید که با [[شفاعت]] وی [[امت]] دو قبیلة [[ربیعه]] و [[مضر]] داخل [[بهشت]] می‌شوند، او مرا نمی‌بیند ولی به من [[ایمان]] دارد و [[عاقبت]] در رکاب [[خلیفه]] و [[جانشین]] [[شایسته]] من ([[علی بن ابی طالب]]) در [[صفین]] به [[شهادت]] خواهد رسید<ref>سفینة البحار، ج۱، عنوان اوس، ص۵۳.</ref>.
شخصی پرسید: [[اویس قرنی]] کیست؟ [[حضرت]] فرمود: "وی شخص گم‌نامی است که اگر از شما غایب باشد، در [[مقام]] یافتنش نیستید و اگر نزد شما باشد به حسابش نمی‌آورید، -یعنی به صورت ظاهر دارای شکل و قیافه‌ای نیست که به او توجه شود - اما بدانید که با [[شفاعت]] وی [[امت]] دو قبیلة [[ربیعه]] و [[مضر]] داخل [[بهشت]] می‌شوند، او مرا نمی‌بیند ولی به من [[ایمان]] دارد و [[عاقبت]] در رکاب [[خلیفه]] و [[جانشین]] [[شایسته]] من ([[علی بن ابی طالب]]) در [[صفین]] به [[شهادت]] خواهد رسید<ref>سفینة البحار، ج۱، عنوان اوس، ص۵۳.</ref>.


در [[نقل]] دیگری آمده که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمودند: "[[رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داد که: مردی از [[امت]] آن [[حضرت]] را [[ملاقات]] خواهم کرد که به او "[[اویس قرنی]]" گفته می‌شود، او از گروه [[حزب الله]] است که [[مرگ]] او [[شهادت]] در [[راه]] خداست و به [[شفاعت]] او مثل دو [[قبیله]] "ربیعه" و "مضر" وارد [[بهشت]] می‌شوند"<ref>سفینة البحار، ج۱، عنوان اوس، ص۵۳.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۵.</ref>
در [[نقل]] دیگری آمده که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمودند: "[[رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داد که: مردی از [[امت]] آن [[حضرت]] را [[ملاقات]] خواهم کرد که به او "[[اویس قرنی]]" گفته می‌شود، او از گروه [[حزب الله]] است که [[مرگ]] او [[شهادت]] در [[راه]] خداست و به [[شفاعت]] او مثل دو [[قبیله]] "ربیعه" و "مضر" وارد [[بهشت]] می‌شوند"<ref>سفینة البحار، ج۱، عنوان اوس، ص۵۳.</ref><ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۵.</ref>


==[[زهد]] و [[پارسایی]] اویس==
==[[زهد]] و [[پارسایی]] اویس==
خط ۵۵: خط ۵۵:
[[پیامبر خدا]]{{صل}} درباره [[زهد]] اویس چنین فرمودند: در میان [[امت]] من افرادی هستند که به خاطر نداشتن [[لباس]] نمی‌توانند، برای [[نماز]] در [[مسجد]] حاضر شوند و [[ایمان]] آنان مانع از آن است که از [[مردم]] نیز کمک بخواهند، از جمله این افراد "[[اویس قرنی]]" است<ref>{{متن حدیث|ان من امتی لایستطیع ان یاتی مسجده او مصلاه من العری، یحجزه ایمانه ان یسال الناس، منهم اویس القرنی}}؛ حلیه الاولیاء، ج۲، ص۸۴؛ سیر اعلام النلاء، ج۵، ص۷۶ و الاصابه، ج۱، ص۲۲۰.</ref>؛
[[پیامبر خدا]]{{صل}} درباره [[زهد]] اویس چنین فرمودند: در میان [[امت]] من افرادی هستند که به خاطر نداشتن [[لباس]] نمی‌توانند، برای [[نماز]] در [[مسجد]] حاضر شوند و [[ایمان]] آنان مانع از آن است که از [[مردم]] نیز کمک بخواهند، از جمله این افراد "[[اویس قرنی]]" است<ref>{{متن حدیث|ان من امتی لایستطیع ان یاتی مسجده او مصلاه من العری، یحجزه ایمانه ان یسال الناس، منهم اویس القرنی}}؛ حلیه الاولیاء، ج۲، ص۸۴؛ سیر اعلام النلاء، ج۵، ص۷۶ و الاصابه، ج۱، ص۲۲۰.</ref>؛


همان‌طوری که اشاره شد، وی از [[فیض]] صحبت [[پیامبر]]{{صل}} و از [[برکت]] ملازمت آن [[حضرت]] [[محروم]] ماند. با این وجود [[رسول خدا]]{{صل}} او را [[برترین]] "[[تابعین]]" برای [[امت]] خود معرفی کرده است<ref>ر.ک: حلیه الاولیاء، ج۲، ص۸۷؛ سیر اعلام النبلاء؛ ج۵، ص۷۷؛ مستدرک حاکم، ج۳، ص۴۵۵ و رجال کشی، ص۹۹، ش۱۵۶.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۵-۲۱۶.</ref>
همان‌طوری که اشاره شد، وی از [[فیض]] صحبت [[پیامبر]]{{صل}} و از [[برکت]] ملازمت آن [[حضرت]] [[محروم]] ماند. با این وجود [[رسول خدا]]{{صل}} او را [[برترین]] "[[تابعین]]" برای [[امت]] خود معرفی کرده است<ref>ر.ک: حلیه الاولیاء، ج۲، ص۸۷؛ سیر اعلام النبلاء؛ ج۵، ص۷۷؛ مستدرک حاکم، ج۳، ص۴۵۵ و رجال کشی، ص۹۹، ش۱۵۶.</ref><ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۵-۲۱۶.</ref>


==[[عبادت]] اویس==
==[[عبادت]] اویس==
[[ابو نعیم اصفهانی]] از "[[اصبغ بن زید]]" درباره [[عبادت]] اویس [[نقل]] می‌کند که: اویس در عصر (هنگام غروب) می‌گفت: امشب، [[شب]] [[رکوع]] من است. و پس از ادای [[واجبات]] به [[رکوع]] می‌رفت و تا صبح در [[رکوع]] می‌ماند. و گاهی می‌گفت: امشب، [[شب]] [[سجود]] من است. و آن [[شب]] را پس ادای [[واجبات]]، تا صبح به [[سجده]] می‌رفت. وی هر روز عصر آن‌چه در [[خانه]] از [[غذا]]، نوشیدنی و [[لباس]] داشت، همه را در [[راه خدا]] [[صدقه]] می‌داد و بعد می‌گفت: بار پروردگارا، اگر کسی از [[گرسنگی]] مرد، مرا به کوتاهی در [[حق]] وی [[مؤاخذه]] نکن و اگر کسی از برهنگی مرد، مرا به آن مورد بازخواست قرار نده<ref>حلیة الأولیاء، ج۲، ص۸۷ و سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۷.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۶-۲۱۷.</ref>
[[ابو نعیم اصفهانی]] از "[[اصبغ بن زید]]" درباره [[عبادت]] اویس [[نقل]] می‌کند که: اویس در عصر (هنگام غروب) می‌گفت: امشب، [[شب]] [[رکوع]] من است. و پس از ادای [[واجبات]] به [[رکوع]] می‌رفت و تا صبح در [[رکوع]] می‌ماند. و گاهی می‌گفت: امشب، [[شب]] [[سجود]] من است. و آن [[شب]] را پس ادای [[واجبات]]، تا صبح به [[سجده]] می‌رفت. وی هر روز عصر آن‌چه در [[خانه]] از [[غذا]]، نوشیدنی و [[لباس]] داشت، همه را در [[راه خدا]] [[صدقه]] می‌داد و بعد می‌گفت: بار پروردگارا، اگر کسی از [[گرسنگی]] مرد، مرا به کوتاهی در [[حق]] وی [[مؤاخذه]] نکن و اگر کسی از برهنگی مرد، مرا به آن مورد بازخواست قرار نده<ref>حلیة الأولیاء، ج۲، ص۸۷ و سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۷.</ref><ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۶-۲۱۷.</ref>


==[[اطاعت]] اویس از [[مادر]]==
==[[اطاعت]] اویس از [[مادر]]==
اویس زمانی که در [[یمن]] به سر می‌برد، از [[راه]] شتربانی امرار معاش می‌کرد. در یکی از روزها دلش هوای [[پیامبر خدا]]{{صل}} را کرد، لذا [[تصمیم]] گرفت به [[مدینه]] برود و [[رسول خدا]]{{صل}} را [[زیارت]] کند. آن گاه از مادرش اجازه خواست تا برای [[دیدار]] با [[پیامبر]] روانه [[سرزمین]] [[حجاز]] شود، مادرش ضمن اجازه یاد آور شد که: هر گاه به [[مدینه]] رسیدی، بیشتر از نصف روز توقف نکن و بی‌درنگ به [[وطن]] خود برگرد. وی پس از طی مسافت بسیار طولانی میان [[یمن]] و [[حجاز]] سرانجام به [[مدینه]] رسید و به [[خانه]] [[پیامبر خدا]]{{صل}} وارد شد؛ از [[قضا]] در آن روز [[رسول خدا]]{{صل}} در [[مدینه]] تشریف نداشت. اویس با وجود خستگی [[راه]] و نبود [[پیامبر]]{{صل}} [[دستور]] مادرش را فراموش نکرد و به [[اهل]] [[خانه پیامبر]]{{صل}} چنین گفت: [[سلام]] مرا به [[رسول خدا]]{{صل}} برسانید و بگویید مردی از [[یمن]]، برای [[زیارت]] شما آمده بود؛ اما از مادرش اجازه توقف، بیش از نصف روز را نداشت لذا نتواست بماند. اویس این را گفت و رهسپار دیار خود شد.
اویس زمانی که در [[یمن]] به سر می‌برد، از [[راه]] شتربانی امرار معاش می‌کرد. در یکی از روزها دلش هوای [[پیامبر خدا]]{{صل}} را کرد، لذا [[تصمیم]] گرفت به [[مدینه]] برود و [[رسول خدا]]{{صل}} را [[زیارت]] کند. آن گاه از مادرش اجازه خواست تا برای [[دیدار]] با [[پیامبر]] روانه [[سرزمین]] [[حجاز]] شود، مادرش ضمن اجازه یاد آور شد که: هر گاه به [[مدینه]] رسیدی، بیشتر از نصف روز توقف نکن و بی‌درنگ به [[وطن]] خود برگرد. وی پس از طی مسافت بسیار طولانی میان [[یمن]] و [[حجاز]] سرانجام به [[مدینه]] رسید و به [[خانه]] [[پیامبر خدا]]{{صل}} وارد شد؛ از [[قضا]] در آن روز [[رسول خدا]]{{صل}} در [[مدینه]] تشریف نداشت. اویس با وجود خستگی [[راه]] و نبود [[پیامبر]]{{صل}} [[دستور]] مادرش را فراموش نکرد و به [[اهل]] [[خانه پیامبر]]{{صل}} چنین گفت: [[سلام]] مرا به [[رسول خدا]]{{صل}} برسانید و بگویید مردی از [[یمن]]، برای [[زیارت]] شما آمده بود؛ اما از مادرش اجازه توقف، بیش از نصف روز را نداشت لذا نتواست بماند. اویس این را گفت و رهسپار دیار خود شد.


وقتی [[رسول خدا]]{{صل}} به منزل بازگشت، فرمود: "آیا کسی به [[خانه]] ما آمده بود؟" گفتند: آری، شتربانی از [[یمن]] به نام "[[اویس قرنی]]" آمده بود. بر شما [[سلام]] و [[درود]] فراوان فرستاد و به [[سرزمین]] خود بازگشت. [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: "آری، این [[نور]] اویس است<ref>مقصود نور معنوی است که رسول خدا و آن را مشاهده کردند.</ref> که اکنون در [[خانه]] به یادگار مانده است"<ref>ناسخ التواریخ، امیرالمؤمنین{{ع}}، ص۱۷۶.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۷-۲۱۸.</ref>
وقتی [[رسول خدا]]{{صل}} به منزل بازگشت، فرمود: "آیا کسی به [[خانه]] ما آمده بود؟" گفتند: آری، شتربانی از [[یمن]] به نام "[[اویس قرنی]]" آمده بود. بر شما [[سلام]] و [[درود]] فراوان فرستاد و به [[سرزمین]] خود بازگشت. [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: "آری، این [[نور]] اویس است<ref>مقصود نور معنوی است که رسول خدا و آن را مشاهده کردند.</ref> که اکنون در [[خانه]] به یادگار مانده است"<ref>ناسخ التواریخ، امیرالمؤمنین{{ع}}، ص۱۷۶.</ref><ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۷-۲۱۸.</ref>


==[[خلیفه]] در جست و جوی اویس==
==[[خلیفه]] در جست و جوی اویس==
خط ۷۲: خط ۷۲:
اویس سر از [[سجده]] برداشت و گفت: ای [[خلیفه]]، آیا به [[راستی]] من شفیع چنین جمعیتی از [[امت]] [[رسول خدا]]{{صل}} خواهم بود؟ [[عمر]] گفت: آری، ای اویس، حال من هم از تو می‌خواهم که مرا نیز [[شفاعت]] کنی؟ تا آن روز کسی به [[شخصیت]] اویس [[آگاهی]] نداشت و او را به هیچ می‌گرفتند، اما این [[ملاقات]] و [[پیام]] [[رسول خدا]]{{صل}} باعث شد که [[راز]] اویس فاش شود، و [[معنویت]] بی‌حسابش بر همگان آشکار گردد لذا همه [[مردم]] به سراغ او رفتند و به قصد [[تبرک]]، [[بدن]] او را لمس می‌کردند. اویس از این وضعیت به شدت محزون شد و به [[عمر]] گفت: ای [[امیرالمؤمنین]]، [[راز]] مرا افشا کردی و باعث هلاکتم شدی.
اویس سر از [[سجده]] برداشت و گفت: ای [[خلیفه]]، آیا به [[راستی]] من شفیع چنین جمعیتی از [[امت]] [[رسول خدا]]{{صل}} خواهم بود؟ [[عمر]] گفت: آری، ای اویس، حال من هم از تو می‌خواهم که مرا نیز [[شفاعت]] کنی؟ تا آن روز کسی به [[شخصیت]] اویس [[آگاهی]] نداشت و او را به هیچ می‌گرفتند، اما این [[ملاقات]] و [[پیام]] [[رسول خدا]]{{صل}} باعث شد که [[راز]] اویس فاش شود، و [[معنویت]] بی‌حسابش بر همگان آشکار گردد لذا همه [[مردم]] به سراغ او رفتند و به قصد [[تبرک]]، [[بدن]] او را لمس می‌کردند. اویس از این وضعیت به شدت محزون شد و به [[عمر]] گفت: ای [[امیرالمؤمنین]]، [[راز]] مرا افشا کردی و باعث هلاکتم شدی.


وی از آن پس بارها [[ملاقات]] خودش را با [[عمر]] [[نقل]] می‌کرد (و از این که رازش فاش شده بود، ناراحت بود) تا سرانجام بلندای [[معنویت]] او بیشتر به منصه [[ظهور]] رسید آنجا که در میان [[پیاده‌نظام]] [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} در [[صفین]] به [[شهادت]] رسید<ref>رجال کشی، ص۹۸، ش۱۵۶؛ ر.ک: سفینة البحار، ج۱، ص۵۳ در سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۷۰؛ همین داستان را با مقداری تفاوت نقل می‌کند و مینویسد که: عمر بن خطاب وقتی گروهی از اهل یمن به مدینه آمدند، از آنان پرسید: آیا در میان شما اویس بن عامر است؟ گفتند: آری، تا آنکه اویس را دید، پرسید: آیا تو اویس فرزند عامری؟ گفت: آری، آیا از طایفه مراد و قبیله قرنی؟ گفت: آری - تا آخر حدیث.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۸-۲۱۹.</ref>
وی از آن پس بارها [[ملاقات]] خودش را با [[عمر]] [[نقل]] می‌کرد (و از این که رازش فاش شده بود، ناراحت بود) تا سرانجام بلندای [[معنویت]] او بیشتر به منصه [[ظهور]] رسید آنجا که در میان [[پیاده‌نظام]] [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} در [[صفین]] به [[شهادت]] رسید<ref>رجال کشی، ص۹۸، ش۱۵۶؛ ر.ک: سفینة البحار، ج۱، ص۵۳ در سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۷۰؛ همین داستان را با مقداری تفاوت نقل می‌کند و مینویسد که: عمر بن خطاب وقتی گروهی از اهل یمن به مدینه آمدند، از آنان پرسید: آیا در میان شما اویس بن عامر است؟ گفتند: آری، تا آنکه اویس را دید، پرسید: آیا تو اویس فرزند عامری؟ گفت: آری، آیا از طایفه مراد و قبیله قرنی؟ گفت: آری - تا آخر حدیث.</ref><ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۸-۲۱۹.</ref>


==[[بیعت]] اویس با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در مسیر [[جنگ جمل]]==
==[[بیعت]] اویس با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در مسیر [[جنگ جمل]]==
خط ۸۰: خط ۸۰:
*
*
[[ابن عباس]] می‌گوید من از [[قاطع]] بودن [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در تصریح به این رقم، پریشان شدم که نکند از گفته [[امام]]{{ع}}، عدد افراد کمتر و یا بیشتر شود تا در این شرایط حساس ما را با مشکل مواجه کند اما نتیجه خوفناک شمارش نهصد و نود و نه نفر تازه وارد بود و دیگر امیدی به تکمیل عدد نبود، زیرا همه گروه‌ها رسیده بودند و کسی هم از کاروان‌ها عقب نمانده بود، به همین [[دلیل]] [[اضطراب]] شدت یافت و با خود گفتم: {{متن قرآن|إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ}} ناگهان متوجه شدم شخصی از آن طرف اردوگاه به سمت ما درحرکت است، وقتی نزدیک شد، دیدم مردی است پیاده که قبای پشمی بر تن دارد و [[شمشیر]] و سپر و دیگر ادوات [[جنگی]] را با خود حمل می‌کند. وی به محض ورود به ارودگاه، [[خدمت]] [[حضرت]] شرفیاب شد و عرض کرد: [[یا علی]]، دستت را بازکن، تا با تو [[بیعت]] کنم.
[[ابن عباس]] می‌گوید من از [[قاطع]] بودن [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در تصریح به این رقم، پریشان شدم که نکند از گفته [[امام]]{{ع}}، عدد افراد کمتر و یا بیشتر شود تا در این شرایط حساس ما را با مشکل مواجه کند اما نتیجه خوفناک شمارش نهصد و نود و نه نفر تازه وارد بود و دیگر امیدی به تکمیل عدد نبود، زیرا همه گروه‌ها رسیده بودند و کسی هم از کاروان‌ها عقب نمانده بود، به همین [[دلیل]] [[اضطراب]] شدت یافت و با خود گفتم: {{متن قرآن|إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ}} ناگهان متوجه شدم شخصی از آن طرف اردوگاه به سمت ما درحرکت است، وقتی نزدیک شد، دیدم مردی است پیاده که قبای پشمی بر تن دارد و [[شمشیر]] و سپر و دیگر ادوات [[جنگی]] را با خود حمل می‌کند. وی به محض ورود به ارودگاه، [[خدمت]] [[حضرت]] شرفیاب شد و عرض کرد: [[یا علی]]، دستت را بازکن، تا با تو [[بیعت]] کنم.
*[[امام]]{{ع}} پریسد: "بر سر چه امری با من [[بیعت]] می‌کنی؟" عرض کرد: با تو [[بیعت]] می‌کنم که کلامت را گوش کنم و فرمانت را گردن نهم و در رکاب تو آن [[قدر]] بجنگم که با شما به [[پیروزی]] برسید و با من به [[شهادت]].
* [[امام]]{{ع}} پریسد: "بر سر چه امری با من [[بیعت]] می‌کنی؟" عرض کرد: با تو [[بیعت]] می‌کنم که کلامت را گوش کنم و فرمانت را گردن نهم و در رکاب تو آن [[قدر]] بجنگم که با شما به [[پیروزی]] برسید و با من به [[شهادت]].


[[ابن عباس]] می‌گوید: سپس [[حضرت علی]]{{ع}} از اسم و نشان او سؤال کرد، گفت: من اویسم. [[امام]] پرسید: "آیا تو [[اویس قرنی]] هستی؟ گفت: آری. [[امام]]{{ع}} فرمود: [[الله اکبر]]! حبیبم [[رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داد که مردی از امتش به نام [[اویس قرنی]] را [[ملاقات]] خواهم کرد و این مرد جزو [[حزب خدا]] و [[رسول]] اوست و [[مرگ]] او [[شهادت در راه خدا]] خواهد بود، و در [[شفاعت]] او در [[روز قیامت]] مثل [[قبایل]] [[ربیعه]] و [[مضر]] داخل خواهند شد<ref>{{متن حدیث|الله أکبر، أخبرنی حبیبی رسول الله: أتی أدرک رجلا من أتته یقال له: أویس القرنی، یکون من حزب الله و رسوله، یموت علی الشهادة، یدخل فی شفاعته مثل ربیعة و مضر}}</ref> [[ابن عباس]] می‌گوید: با آمدن اویس مسرور و خوشحال شدم و از [[پریشانی]] - کسری تعداد یک ‌هزار نفر - بیرون آمدم<ref>ارشد مفید، ج۱، ص۳۱۵ و ر.ک: رجال کشی، ص۹۸، ش۱۵۶.</ref>.
[[ابن عباس]] می‌گوید: سپس [[حضرت علی]]{{ع}} از اسم و نشان او سؤال کرد، گفت: من اویسم. [[امام]] پرسید: "آیا تو [[اویس قرنی]] هستی؟ گفت: آری. [[امام]]{{ع}} فرمود: [[الله اکبر]]! حبیبم [[رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داد که مردی از امتش به نام [[اویس قرنی]] را [[ملاقات]] خواهم کرد و این مرد جزو [[حزب خدا]] و [[رسول]] اوست و [[مرگ]] او [[شهادت در راه خدا]] خواهد بود، و در [[شفاعت]] او در [[روز قیامت]] مثل [[قبایل]] [[ربیعه]] و [[مضر]] داخل خواهند شد<ref>{{متن حدیث|الله أکبر، أخبرنی حبیبی رسول الله: أتی أدرک رجلا من أتته یقال له: أویس القرنی، یکون من حزب الله و رسوله، یموت علی الشهادة، یدخل فی شفاعته مثل ربیعة و مضر}}</ref> [[ابن عباس]] می‌گوید: با آمدن اویس مسرور و خوشحال شدم و از [[پریشانی]] - کسری تعداد یک ‌هزار نفر - بیرون آمدم<ref>ارشد مفید، ج۱، ص۳۱۵ و ر.ک: رجال کشی، ص۹۸، ش۱۵۶.</ref>.
خط ۸۹: خط ۸۹:
مؤرخین [[روایت]] کرده‌اند که در یکی از روزهای [[نبرد صفین]]، مردی از میان [[سپاهیان]] [[شام]] پیش آمد و خطاب به [[لشکریان]] [[امام علی]]{{ع}} فریاد زد: آیا [[اویس قرنی]] در میان شماست؟ گفتیم: آری، وی در میان ماست، با او چه کار داری؟ گفت: من از [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدم که فرمود: "[[اویس قرنی]] [[بهترین]] و [[برترین]] [[تابعین]] [[امت]] من است". آن‌گاه مرد شامی پس از [[نقل]] این [[حدیث]]، مرکب خود را به سوی [[ارتش]] [[امام]]{{ع}} سوق داد و به جمع آنان پیوست و از [[سپاه معاویه]] خارج شد<ref>حلیة الأولیاء، ج۲، ص۸۶ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۷۷؛ مستدرک حاکم، ج۳، ص۴۵۵ و رجال کشی، ص۹۸، ش۱۵۵.</ref>.
مؤرخین [[روایت]] کرده‌اند که در یکی از روزهای [[نبرد صفین]]، مردی از میان [[سپاهیان]] [[شام]] پیش آمد و خطاب به [[لشکریان]] [[امام علی]]{{ع}} فریاد زد: آیا [[اویس قرنی]] در میان شماست؟ گفتیم: آری، وی در میان ماست، با او چه کار داری؟ گفت: من از [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدم که فرمود: "[[اویس قرنی]] [[بهترین]] و [[برترین]] [[تابعین]] [[امت]] من است". آن‌گاه مرد شامی پس از [[نقل]] این [[حدیث]]، مرکب خود را به سوی [[ارتش]] [[امام]]{{ع}} سوق داد و به جمع آنان پیوست و از [[سپاه معاویه]] خارج شد<ref>حلیة الأولیاء، ج۲، ص۸۶ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۷۷؛ مستدرک حاکم، ج۳، ص۴۵۵ و رجال کشی، ص۹۸، ش۱۵۵.</ref>.


[[ابن شهر آشوب]] در این باره چنین می‌نویسد: [[اویس قرنی]] در [[جنگ صفین]] در میان پیاده [[نظام]] [[سپاه امام]]{{ع}} [[شمشیر]] می‌زد، وی در حالی به [[فیض]] [[شهادت]] نایل شد که ضربات کشنده‌ای بر [[بدن]] لاغرش وارد شده بود. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پس از [[شهادت]] وی، خود بر [[پیکر مطهر]] و به [[خون]] خفته‌اش [[نماز]] خواند و او را با [[دست]] [[مبارک]] خود [[دفن]] کرد، و پس از [[شهادت]] [[اویس قرنی]]، [[عمار یاسر]] به میدان [[کارزار]] صفین قدم گذاشت و با [[سپاهیان]] [[شام]] [[جنگ]] [[سختی]] کرد و سرانجام او نیز به سال ۳۷ [[هجری]] در همین [[نبرد]] به [[شهادت]] رسید<ref>ر.ک: مناقب ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۷۷؛ ر.ک: وقعة صفین، ص۳۲۴ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۹.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۲۱-۲۲۲.</ref>
[[ابن شهر آشوب]] در این باره چنین می‌نویسد: [[اویس قرنی]] در [[جنگ صفین]] در میان پیاده [[نظام]] [[سپاه امام]]{{ع}} [[شمشیر]] می‌زد، وی در حالی به [[فیض]] [[شهادت]] نایل شد که ضربات کشنده‌ای بر [[بدن]] لاغرش وارد شده بود. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پس از [[شهادت]] وی، خود بر [[پیکر مطهر]] و به [[خون]] خفته‌اش [[نماز]] خواند و او را با [[دست]] [[مبارک]] خود [[دفن]] کرد، و پس از [[شهادت]] [[اویس قرنی]]، [[عمار یاسر]] به میدان [[کارزار]] صفین قدم گذاشت و با [[سپاهیان]] [[شام]] [[جنگ]] [[سختی]] کرد و سرانجام او نیز به سال ۳۷ [[هجری]] در همین [[نبرد]] به [[شهادت]] رسید<ref>ر.ک: مناقب ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۷۷؛ ر.ک: وقعة صفین، ص۳۲۴ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۹.</ref><ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۲۱-۲۲۲.</ref>


==اویس قرنی در دایره المعارف صحابه پیامبر ج۲==
==اویس قرنی در دایره المعارف صحابه پیامبر ج۲==
==مقدمه==
==مقدمه==
[[اویس بن عامر مرادی]]، از [[طایفه]] قرن، و از [[قبیله]] [[یمانی]] بنی مراد بود<ref>اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۱۷۹.</ref>. [[پدر]] او مردی والامقام بود و خود او در [[زهد]] و [[تقوا]] و [[طاعت]] و [[عبادت]] [[مقام]] والایی داشت و سیّد التابعین بود<ref>الفتوح، ابن اعثم (ترجمه: مستوفی هروی)، ص۵۰۰.</ref>. او از زهّاد هشتگانه، بلکه [[برترین]] آنها<ref>رجال الکشی، کشی، ص۹۷-۹۸.</ref>، و از [[اصحاب]] و حواریان [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است <ref>رجال الکشی، کشی، ص۹۸.</ref>. وی در [[زمان]] [[پیامبر]]{{صل}}، همراه هیئتی از [[یمن]] به [[مدینه]] آمد و پس از این [[سفر]]، [[کوفه]] را برای [[زندگی]] برگزید و در [[پیکار]] [[صفین]]، در [[سپاه]] امیرالمؤمنین علی{{ع}} حضور یافت و به [[شهادت]] رسید<ref>ذیل المذیل، طبری، ج۱۱، ص۶۶۲.</ref>.<ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۹۱.</ref>
[[اویس بن عامر مرادی]]، از [[طایفه]] قرن، و از [[قبیله]] [[یمانی]] بنی مراد بود<ref>اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۱۷۹.</ref>. [[پدر]] او مردی والامقام بود و خود او در [[زهد]] و [[تقوا]] و [[طاعت]] و [[عبادت]] [[مقام]] والایی داشت و سیّد التابعین بود<ref>الفتوح، ابن اعثم (ترجمه: مستوفی هروی)، ص۵۰۰.</ref>. او از زهّاد هشتگانه، بلکه [[برترین]] آنها<ref>رجال الکشی، کشی، ص۹۷-۹۸.</ref>، و از [[اصحاب]] و حواریان [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است <ref>رجال الکشی، کشی، ص۹۸.</ref>. وی در [[زمان]] [[پیامبر]]{{صل}}، همراه هیئتی از [[یمن]] به [[مدینه]] آمد و پس از این [[سفر]]، [[کوفه]] را برای [[زندگی]] برگزید و در [[پیکار]] [[صفین]]، در [[سپاه]] امیرالمؤمنین علی{{ع}} حضور یافت و به [[شهادت]] رسید<ref>ذیل المذیل، طبری، ج۱۱، ص۶۶۲.</ref><ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۹۱.</ref>


==پیامبر{{صل}} و توصیف اویس==
==پیامبر{{صل}} و توصیف اویس==
خط ۱۱۳: خط ۱۱۳:
اویس گفت: " مقصود شما از این کار چیست؟ " [[امام]]{{ع}} فرمود: " [[رسول خدا]]{{صل}} ما را از حال تو خبر داده است و تو را توصیف کرده و چون تو را دیدم، به همان صفت یافتم. مرا [[رسول خدا]]{{صل}} خبر داده است که بر جانب چپ تو سپیدی باشد به مقدار درهمی یا دیناری، ما می‌خواهیم که آن سفیدی را ببینیم ".
اویس گفت: " مقصود شما از این کار چیست؟ " [[امام]]{{ع}} فرمود: " [[رسول خدا]]{{صل}} ما را از حال تو خبر داده است و تو را توصیف کرده و چون تو را دیدم، به همان صفت یافتم. مرا [[رسول خدا]]{{صل}} خبر داده است که بر جانب چپ تو سپیدی باشد به مقدار درهمی یا دیناری، ما می‌خواهیم که آن سفیدی را ببینیم ".


اویس [[جامه]] از کتف چپ خود کنار کشید، آنها آنچه را [[پیامبر]]{{صل}} خبر داده بود، دیدند و او را بوسیدند و [[گریه]] کردند و گفتند: اویس! [[مصطفی]]{{صل}} ما را فرموده که چون اویس را دیدید، [[سلام]] من به او برسانید و از او بخواهید تا شما را [[دعای خیر]] گوید. اکنون سلام [[رسول الله]]{{صل}} را رسانیدیم و از تو می‌خواهیم تا ما را دعای خیر گویی. اویس چون این سخن از [[امام]]{{ع}} شنید زار زار گریه کرد و پرسید: شما کیستید؟ [[علی]]{{ع}} فرمود: " این [[مرد]] [[عمر بن خطاب]] است و من علی بن ابی طالبم ". اویس به [[مشاهده]] ایشان بسی خوشحال شد و بر پای خاست و بر ایشان سلام گفت و هر دو را در بر گرفت و گفت: " من با این [[حقارت]] [[قدر]] و [[کثرت]] [[گناه]] و کمال [[غفلت]]، برای شما چه دعایی بکنم " و برای ایشان[[دعا]] کرد"<ref>الفتوح، ابن اعثم، ج۲، ص۵۴۶-۵۴۷.</ref>.<ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۹۲-۹۳.</ref>
اویس [[جامه]] از کتف چپ خود کنار کشید، آنها آنچه را [[پیامبر]]{{صل}} خبر داده بود، دیدند و او را بوسیدند و [[گریه]] کردند و گفتند: اویس! [[مصطفی]]{{صل}} ما را فرموده که چون اویس را دیدید، [[سلام]] من به او برسانید و از او بخواهید تا شما را [[دعای خیر]] گوید. اکنون سلام [[رسول الله]]{{صل}} را رسانیدیم و از تو می‌خواهیم تا ما را دعای خیر گویی. اویس چون این سخن از [[امام]]{{ع}} شنید زار زار گریه کرد و پرسید: شما کیستید؟ [[علی]]{{ع}} فرمود: " این [[مرد]] [[عمر بن خطاب]] است و من علی بن ابی طالبم ". اویس به [[مشاهده]] ایشان بسی خوشحال شد و بر پای خاست و بر ایشان سلام گفت و هر دو را در بر گرفت و گفت: " من با این [[حقارت]] [[قدر]] و [[کثرت]] [[گناه]] و کمال [[غفلت]]، برای شما چه دعایی بکنم " و برای ایشان[[دعا]] کرد"<ref>الفتوح، ابن اعثم، ج۲، ص۵۴۶-۵۴۷.</ref><ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۹۲-۹۳.</ref>


==اویس؛ [[حواری]] [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}}==
==اویس؛ [[حواری]] [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}}==
خط ۱۲۱: خط ۱۲۱:


==اویس و [[زیارت]] [[قبر پیامبر]]{{صل}}==
==اویس و [[زیارت]] [[قبر پیامبر]]{{صل}}==
[[ابوسلیمان]] [[نقل]] می‌کند: وقتی [[اویس قرنی]] [[حج]] به جای آورد، به [[شهر مدینه]] داخل شد و مقابل در [[مسجدالنبی]]{{صل}} ایستاد. [[مردم]] به او گفتند: این، قبر پیامبر{{صل}} است. اویس با شنیدن این حرف، بیهوش شد و وقتی به هوش آمد گفت: "مرا از این [[شهر]] بیرون ببرید، نمی‌خواهم در شهری باشم که [[محمد]]{{صل}} در آن مدفون است"<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۹، ص۴۵۰.</ref>.<ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۹۴.</ref>
[[ابوسلیمان]] [[نقل]] می‌کند: وقتی [[اویس قرنی]] [[حج]] به جای آورد، به [[شهر مدینه]] داخل شد و مقابل در [[مسجدالنبی]]{{صل}} ایستاد. [[مردم]] به او گفتند: این، قبر پیامبر{{صل}} است. اویس با شنیدن این حرف، بیهوش شد و وقتی به هوش آمد گفت: "مرا از این [[شهر]] بیرون ببرید، نمی‌خواهم در شهری باشم که [[محمد]]{{صل}} در آن مدفون است"<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۹، ص۴۵۰.</ref><ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۹۴.</ref>


==[[زهد]] اویس==
==[[زهد]] اویس==
خط ۱۶۸: خط ۱۶۸:
در سال بعد یکی از بزرگان کوفه در [[حج]] عمر را [[ملاقات]] کرد. عمر از او پرسید: از اویس در چه حالی جدا شدی؟ او گفت: " از او در حالی که دارای حجره‌ای ویران و متاعی اندک بود جدا شدم"<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۶، ص۲۰۶.</ref>.
در سال بعد یکی از بزرگان کوفه در [[حج]] عمر را [[ملاقات]] کرد. عمر از او پرسید: از اویس در چه حالی جدا شدی؟ او گفت: " از او در حالی که دارای حجره‌ای ویران و متاعی اندک بود جدا شدم"<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۶، ص۲۰۶.</ref>.


در دوران [[خلافت عمر]]، [[خرقه]] [[پیامبر]]{{صل}} را به [[فرمان]] امیرالمؤمنین علی{{ع}} و [[عمر بن خطاب]] برای اویس آوردند، عمر دید اویس، برهنه است و پاره گلیمی به خود پیچیده است، او را ستود و اظهار [[زهد]] کرد و گفت: "کیست که این [[خلافت]] را به یک قرص نان خریداری کند؟" اویس گفت: "عمر، هر که را [[عقل]] باشد به این [[خرید و فروش]] [[رضا]] ندهد، اگر راست می‌گویی بگذار و برو تا هر که می‌خواهد برگیرد". عمر گفت: "مرا [[دعا]] کن"، اویس پاسخ داد: "من بعد از هر [[نماز]]، [[مؤمنان]] را دعا می‌کنم، اگر با [[ایمان]] باشی دعای من شامل حال تو خواهد شد وگرنه دعای خویش را ضایع نکنم"<ref>الفتوح، ابن اعثم (ترجمه: مستوفی هروی)، ص۱۰۱۸ (با اندکی تصرف).</ref>.<ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۹۵-۹۸.</ref>
در دوران [[خلافت عمر]]، [[خرقه]] [[پیامبر]]{{صل}} را به [[فرمان]] امیرالمؤمنین علی{{ع}} و [[عمر بن خطاب]] برای اویس آوردند، عمر دید اویس، برهنه است و پاره گلیمی به خود پیچیده است، او را ستود و اظهار [[زهد]] کرد و گفت: "کیست که این [[خلافت]] را به یک قرص نان خریداری کند؟" اویس گفت: "عمر، هر که را [[عقل]] باشد به این [[خرید و فروش]] [[رضا]] ندهد، اگر راست می‌گویی بگذار و برو تا هر که می‌خواهد برگیرد". عمر گفت: "مرا [[دعا]] کن"، اویس پاسخ داد: "من بعد از هر [[نماز]]، [[مؤمنان]] را دعا می‌کنم، اگر با [[ایمان]] باشی دعای من شامل حال تو خواهد شد وگرنه دعای خویش را ضایع نکنم"<ref>الفتوح، ابن اعثم (ترجمه: مستوفی هروی)، ص۱۰۱۸ (با اندکی تصرف).</ref><ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۹۵-۹۸.</ref>


==اویس و [[اطاعت]] از [[مادر]]==
==اویس و [[اطاعت]] از [[مادر]]==
خط ۱۷۵: خط ۱۷۵:
اویس [[راه]] طولانی میان یمن و مدینه را پیمود اما هنگامی که به مدینه رسید، [[مردم]] به او گفتند پیامبر{{صل}} در مدینه نیست، او گفت: [[سلام]] مرا به آن [[حضرت]] برسانید و بگویید مردی از یمن به نام اویس به [[زیارت]] شما آمده بود اما اجازه توقف بیشتر را نداشت.
اویس [[راه]] طولانی میان یمن و مدینه را پیمود اما هنگامی که به مدینه رسید، [[مردم]] به او گفتند پیامبر{{صل}} در مدینه نیست، او گفت: [[سلام]] مرا به آن [[حضرت]] برسانید و بگویید مردی از یمن به نام اویس به [[زیارت]] شما آمده بود اما اجازه توقف بیشتر را نداشت.


وقتی [[پیامبر]]{{صل}} به [[خانه]] بازگشت، پرسید: آیا کسی به خانه ما آمده است؟ [[همسران]] ایشان گفتند: آری، شتربانی از [[یمن]] به نام اویس آمد و بر شما [[درود]] و [[سلام]] فرستاد و بازگشت، پیامبر{{صل}} فرمود: "آری این [[نور]] اویس است که در خانه ما به [[هدیه]] گذاشته شده است"<ref>الفضائل و الرذائل، مظاهری، ص۱۲۸.</ref>.<ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۹۸.</ref>
وقتی [[پیامبر]]{{صل}} به [[خانه]] بازگشت، پرسید: آیا کسی به خانه ما آمده است؟ [[همسران]] ایشان گفتند: آری، شتربانی از [[یمن]] به نام اویس آمد و بر شما [[درود]] و [[سلام]] فرستاد و بازگشت، پیامبر{{صل}} فرمود: "آری این [[نور]] اویس است که در خانه ما به [[هدیه]] گذاشته شده است"<ref>الفضائل و الرذائل، مظاهری، ص۱۲۸.</ref><ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۹۸.</ref>


==[[عبادت]] اویس==
==[[عبادت]] اویس==
خط ۱۸۴: خط ۱۸۴:
[[ربیع بن خثیم]] می‌گوید: "در [[کوفه]] بودم و تمام [[همت]] من آن بود که اویس قرنی را ببینم، تا این که او را در کنار آب در حال [[خواندن نماز]] دیدم، گفتم [[صبر]] می‌کنم تا نمازش را بخواند، همین که [[نماز ظهر]] را خواند، [[دست]] به [[دعا]] برداشت تا وقت [[نماز عصر]]، پس نماز دوم را هم خواند و دست به دعا گرفت تا این که نماز [[مغرب]] را خواند. گفتم شاید بعد از مغرب [[افطار]] کند ولی او نماز عشاء را خواند، با خود گفتم شاید بعد از نماز عشاء افطار کند، اما او افطار نکرد.
[[ربیع بن خثیم]] می‌گوید: "در [[کوفه]] بودم و تمام [[همت]] من آن بود که اویس قرنی را ببینم، تا این که او را در کنار آب در حال [[خواندن نماز]] دیدم، گفتم [[صبر]] می‌کنم تا نمازش را بخواند، همین که [[نماز ظهر]] را خواند، [[دست]] به [[دعا]] برداشت تا وقت [[نماز عصر]]، پس نماز دوم را هم خواند و دست به دعا گرفت تا این که نماز [[مغرب]] را خواند. گفتم شاید بعد از مغرب [[افطار]] کند ولی او نماز عشاء را خواند، با خود گفتم شاید بعد از نماز عشاء افطار کند، اما او افطار نکرد.


سپس مشغول [[نمازهای مستحبی]] شد؛ گاهی در رکوع و گاهی در سجود بود تا شب به پایان رسید. پس از [[نماز صبح]] مشغول [[دعا]] شد تا [[آفتاب]] دمید، در این هنگام ساعتی به استراحت پرداخت و وقتی از [[خواب]] برخاست؛ گفت: " خدایا از چشم پر خواب و شکمی که [[سیر]] نشود، به تو [[پناه]] می‌برم. " با خود گفتم آنچه دیدم مرا کفایت می‌کند و بازگشتم<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۹، ص۴۴۴.</ref>. شخصی از [[مادر]] [[اویس قرنی]] پرسید: فرزندت از کجا به این [[مقام]] رسید که [[پیامبر]]{{صل}} با این که او را ندیده، به گونه‌ای او را ستوده که هیچ یک از [[اصحاب]] را آن گونه نستوده است؟ او گفت: "از هنگام [[بلوغ]] گوشه نشین شد و همواره در حال [[تفکر]] و [[عبرت]] گرفتن بود"<ref>الارشاد، شیخ مفید، ج۱، ص۱۰۰.</ref>.<ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۹۸-۹۹.</ref>
سپس مشغول [[نمازهای مستحبی]] شد؛ گاهی در رکوع و گاهی در سجود بود تا شب به پایان رسید. پس از [[نماز صبح]] مشغول [[دعا]] شد تا [[آفتاب]] دمید، در این هنگام ساعتی به استراحت پرداخت و وقتی از [[خواب]] برخاست؛ گفت: " خدایا از چشم پر خواب و شکمی که [[سیر]] نشود، به تو [[پناه]] می‌برم. " با خود گفتم آنچه دیدم مرا کفایت می‌کند و بازگشتم<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۹، ص۴۴۴.</ref>. شخصی از [[مادر]] [[اویس قرنی]] پرسید: فرزندت از کجا به این [[مقام]] رسید که [[پیامبر]]{{صل}} با این که او را ندیده، به گونه‌ای او را ستوده که هیچ یک از [[اصحاب]] را آن گونه نستوده است؟ او گفت: "از هنگام [[بلوغ]] گوشه نشین شد و همواره در حال [[تفکر]] و [[عبرت]] گرفتن بود"<ref>الارشاد، شیخ مفید، ج۱، ص۱۰۰.</ref><ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۹۸-۹۹.</ref>


==[[نصایح]] اویس==
==[[نصایح]] اویس==
خط ۲۱۳: خط ۲۱۳:
سپس با من [[وداع]] کرد و گفت: " دیگر به سراغ من نیا که مرا نخواهی دید ""<ref>المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج۳، ص۴۵۹.</ref>.  
سپس با من [[وداع]] کرد و گفت: " دیگر به سراغ من نیا که مرا نخواهی دید ""<ref>المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج۳، ص۴۵۹.</ref>.  


روزی اویس به [[هرم بن حیان]] گفت: "ای هرم! [[مردمان]] کار خود را آسان کرده‌اند و به خاطر [[رجا]] ([[امید]]) [[بندگی خدا]] را می‌کنند، بیا ما به خاطر [[خوف]] عمل کنیم. خوف [[الهی]] دو قسم است: یکی خوف ثابت و دیگر خوف عارض؛ اما خوف ثابت، خوفی است که زمینه رجا را فراهم می‌کند و خوف عارض (که گاهی [[ظهور]] پیدا کرده و گاهی مخفی می‌شود) موجب خوف ثابت می‌شود (هرگاه مورد [[مراقبت]] قرار گیرد). و رجا نیز دو قسم است: رجای عاکف و رجای بادء؛ رجای عاکف، [[محبت]] [[عبد]] را به [[خدا]] تقویت می‌کند و رجای بادء، موجب برقراری و [[رسوخ]] [[حقیقت]] عجز و [[قصور]] شده و صفت [[حیا]] و [[شرم]] را در مقابل [[عظمت]] و [[الطاف الهی]] ثابت می‌کند<ref>مصباح الشریعه، منسوب به امام صادق{{ع}}، ص۱۸۰-۱۸۱.</ref>. ای هرم! [[مرگ]] را بالش خود قرار بده، و موقع [[بیداری]] پیش [[رؤیت]] باشد. کوچکی گناهت را نگاه نکن، بلکه بزرگی کسی را ببین که [[نافرمانی]] او را می‌کنی"<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۹، ص۴۴۸.</ref>.<ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۹۹-۱۰۲.</ref>
روزی اویس به [[هرم بن حیان]] گفت: "ای هرم! [[مردمان]] کار خود را آسان کرده‌اند و به خاطر [[رجا]] ([[امید]]) [[بندگی خدا]] را می‌کنند، بیا ما به خاطر [[خوف]] عمل کنیم. خوف [[الهی]] دو قسم است: یکی خوف ثابت و دیگر خوف عارض؛ اما خوف ثابت، خوفی است که زمینه رجا را فراهم می‌کند و خوف عارض (که گاهی [[ظهور]] پیدا کرده و گاهی مخفی می‌شود) موجب خوف ثابت می‌شود (هرگاه مورد [[مراقبت]] قرار گیرد). و رجا نیز دو قسم است: رجای عاکف و رجای بادء؛ رجای عاکف، [[محبت]] [[عبد]] را به [[خدا]] تقویت می‌کند و رجای بادء، موجب برقراری و [[رسوخ]] [[حقیقت]] عجز و [[قصور]] شده و صفت [[حیا]] و [[شرم]] را در مقابل [[عظمت]] و [[الطاف الهی]] ثابت می‌کند<ref>مصباح الشریعه، منسوب به امام صادق{{ع}}، ص۱۸۰-۱۸۱.</ref>. ای هرم! [[مرگ]] را بالش خود قرار بده، و موقع [[بیداری]] پیش [[رؤیت]] باشد. کوچکی گناهت را نگاه نکن، بلکه بزرگی کسی را ببین که [[نافرمانی]] او را می‌کنی"<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۹، ص۴۴۸.</ref><ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۹۹-۱۰۲.</ref>


==اویس در [[جنگ صفین]]==
==اویس در [[جنگ صفین]]==
خط ۲۳۶: خط ۲۳۶:
[[جابر جعفی]] از [[امام باقر]]{{ع}} [[روایت]] می‌کند که [[امام]]{{ع}} فرمود: "سه نفر از [[تابعین]] در [[جنگ صفین]] با [[امام علی]]{{ع}} بودند و پیامبر{{صل}} بدون اینکه آنها را دیده باشد خبر به [[بهشت]] رفتن آنها را داده بود: اویس قرنی، [[زید بن صوحان عبدی]] و [[جندب الخیر الازدی]]"<ref>الاختصاص، منسوب به شیخ مفید، ج۸۱، ص۷۹.</ref>.
[[جابر جعفی]] از [[امام باقر]]{{ع}} [[روایت]] می‌کند که [[امام]]{{ع}} فرمود: "سه نفر از [[تابعین]] در [[جنگ صفین]] با [[امام علی]]{{ع}} بودند و پیامبر{{صل}} بدون اینکه آنها را دیده باشد خبر به [[بهشت]] رفتن آنها را داده بود: اویس قرنی، [[زید بن صوحان عبدی]] و [[جندب الخیر الازدی]]"<ref>الاختصاص، منسوب به شیخ مفید، ج۸۱، ص۷۹.</ref>.


[[عبدالرحمان بن ابی لیلی]] گوید: "در جنگ صفین مردی از [[اهل شام]] در مقابل [[لشکر]] امیرالمؤمنین{{ع}} صدا زد که آیا اویس قرنی در میان شماست؟ گفتم: آری، از اویس چه می‌خواهی؟ گفت: " از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شنیدم که فرمود: اویس قرنی از [[بهترین]] تابعین است"، " سپس آن مرد شامی به طرف [[لشکر امام علی]]{{ع}} آمد و جزو [[لشکریان]] آن [[حضرت]] شد<ref>رجال الکشی، کشی، ص۱۰۰؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۵، ص۴۳۳؛ قاموس الرجال، شوشتری، ج۲، ص۲۱۹.</ref>.<ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۱۰۲-۱۰۳.</ref>
[[عبدالرحمان بن ابی لیلی]] گوید: "در جنگ صفین مردی از [[اهل شام]] در مقابل [[لشکر]] امیرالمؤمنین{{ع}} صدا زد که آیا اویس قرنی در میان شماست؟ گفتم: آری، از اویس چه می‌خواهی؟ گفت: " از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شنیدم که فرمود: اویس قرنی از [[بهترین]] تابعین است"، " سپس آن مرد شامی به طرف [[لشکر امام علی]]{{ع}} آمد و جزو [[لشکریان]] آن [[حضرت]] شد<ref>رجال الکشی، کشی، ص۱۰۰؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۵، ص۴۳۳؛ قاموس الرجال، شوشتری، ج۲، ص۲۱۹.</ref><ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۱۰۲-۱۰۳.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
#[[پرونده:1379452.jpg|22px]] [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|'''اصحاب امام علی''']]
# [[پرونده:1379452.jpg|22px]] [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|'''اصحاب امام علی''']]
#[[پرونده:1100352.jpg|22px]] [[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|'''دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳''']]
# [[پرونده:1100352.jpg|22px]] [[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|'''دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش