اولواالامر
اولوا الامر: امامان دوازدهگانه اولوا الامر از دو کلمه «اولوا» و «الامر» ترکیب یافته است. «اولوا» به معنای صاحبان و مالکان، جمعی است که از لفظ خود مفردی ندارد. بعضی گفتهاند: اسم جمع و مفرد آن «ذو» است. اولوا همواره به شکل اضافه به امر محسوس یا معقول به کار میرود؛ مانند: اولوا الارحام، اولوا القربی، اولواالعلم، اولوا الفضل، اولوا الامر[28] و الامر به معنای فرمان، شأن (کار) و شیئ است.[29] شاید بتوان گفت از میان این معانی معنای اصلی و جامع امر، شیئ است که با توجه به سیر تطور و تحول لغت به معنای شیئ خاص (کار) و منشأ تحقق کار (فرمان) نیز دانسته شده است. با توجه به معنای لغوی الامر میتوان برای اولوا الامر معانی ذیل را برشمرد: صاحبان دستور، صاحبان کار و صاحبان شیئ. براساس تفاسیر و روایات شیعه، «شیئ» در معنای اخیر اصطلاحاً یک شیئ معهود و شناخته شده یعنی مقام ولایت، خلافت و حکومت است، زیرا بنابر معنای مذکور «ال» در الامر برای عهد است، بنابراین اولوا الامر کسانیاند که شئون دین و دنیایمردم به دست آنان است[30] و آنان باید صاحبان کار حکومت و کارگزاران آن باشند، چنانکه ایشان صاحبان دستور بوده و اطاعتشان بر مردم لازم است. مفسران اهل سنت اولوا الامر را به امیران و زمامداران جامعه، صاحب منصبان حکومتی (اهلحلّ و عقد)، فرماندهان لشکر، خلفا و جانشینان چهارگانه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)، آگاهان و صاحبان بصیرت از صحابه پیامبر(صلی الله علیه وآله)و دانشمندان دینی تفسیر و تطبیق کردهاند.[31] اولواالامر، دو بار در قرآن ذکر شده: یک بار در آیه 59 نساء/4 و در آن، لزوم اطاعت از آنان مطرحشده: «اَطیعُوا اللّهَ واَطیعُوا الرَّسولَ واُولِی الاَمرِ مِنکم» و بار دیگر در آیه 83 همین سوره و در آن، نسبت به نشر و اشاعه اخبار امنیتی و هر گزارشی که موجب رعب و وحشت جامعه گردد هشدار داده و از اشاعه آنها قبل از ارائه بهپیامبر و اولواالامر نکوهش کرده است: «و اِذَا جاءَهُم اَمرٌ مِنَ الاَمنِ اَوِ الخَوفِ اَذاعوا بِهِ ولَورَدّوهُ اِلَی الرَّسولِ واِلی اُولِی الاَمرِ مِنهُم لَعَلِمَهُ الَّذینَ یستَنـبِطونَهُ مِنهُم ...» .
مصداق اولواالامر: قریب به اتفاق مفسران شیعه بر این باورند که منظور از اولوا الامر در آیه یاد شده، امامان معصوم(علیهم السلام)اند، زیرا اوّلا اطاعت از آنان قرین اطاعت از خدا و رسول شده و ثانیاً هیچگونه قید و شرطی برای اطاعت از آنان، ذکر نشده است و آیه به طور مطلق، مردم را به سر سپردن در برابر آنان فرمان داده است و این همه نشان آن است که اولوا الامر باید از خطا و اشتباه مصون باشند تا از جانب خداوند، امر به اطاعت از اهل معصیت و گناه صورت نگیرد.[32] روایاتی که در ذیل این دو آیه اولوا الامر را به امامان معصوم(علیهم السلام)تفسیر و تأویل کرده بسیار فراوان است.[33] اوصافی که برای اولوا الامر در این مجموعه روایات ذکر شده یا وظایف و اختیاراتی که بر عهده آنان گذاشته شده به جز امامان معصوم(علیهم السلام)نمیتواند مصداق دیگری داشته باشد و هیچیک از مصادیقی که از مفسران اهل سنت نقل شده صلاحیت احراز این مقام را ندارد. در روایات عامه نیز آمده که مقصود از اولوا الامر اهلبیت* عصمت(علیهم السلام)اند[34]، گرچه این سخن در اقوال اهلسنت دیده نمیشود. برخی از مفسران شیعه امامان معصوم(علیهم السلام) را مصداق بارز و روشن اولوا الامر میدانند و در عصر غیبت فقیهان جامع شرایط را نیز از مصادیق اولوا الامر میشمارند.[35] به نظر امام خمینی(رحمه الله)اولوا الامر بنا بر مذهب حق در عصر حضور، ائمه* طاهرین(علیهم السلام)اند؛ امّا نیاز به حاکم و والی چیزی نیست که محدود به زمان خاص باشد و لزوم تشکیل حکومت و ضرورت حاکم، همیشگی است، ازاینرو ایشان با استدلال به ادله فراوان و از جمله آیه 59 نساء/4 فقیهان دارای شرایط لازم را در عصر غیبت به عنوان اولوا الامر میشناسد.[36] برخی دیگر از مفسران شیعه با همین نگاه وسیع به آیه گفتهاند: اگر روایات، مصداق آن را فقط امامان معصوم(علیهم السلام)شمرده است احتمال میرود این تعبیر، نوعی حصر اضافی باشد؛ یعنی در مقایسه با حکام جور و ستم پیشهای که حکومت* را به دست میگیرند امامان معصوم سزاوارند و به عبارت دیگر ائمه طاهرین(علیهم السلام)قدر متیقن از آیه هستند؛ ولی التزام به آن، حکم را از دیگران سلب نمیکند. البتّه اطاعت از این گونه افراد، محدود و مقید به عدم معصیت حق است.[37] برخی از مفسران اهل سنت عصمت را شرط لازم برای اولوا الامر دانستهاند، زیرا خداوند اطاعت از آنان را به طور قطعی و جزمی واجب کرده، پس باید این افراد از گناه و خطا معصوم باشند، گرچه گوینده این سخن در تعیین مصداق اولواالامر به خطا رفته، آن را عبارت از اهل حل و عقد شمرده و چنین پنداشته که شناخت امامان معصوم(علیهم السلام) برای ما میسّر نیست[38]، حال آنکه با توجه به آیات و روایات فراوان در این زمینه، شناخت آنان دشوار نیست. شگفتتر آنکه گفته است: نمیتوان مصداق اولواالامر را امام معصوم دانست، زیرا اولوا الامر جمع است و هیچگاه دو یا چند امام در یک زمان نبوده و اطلاق جمع بر مفرد خلاف ظاهر است[39]، در حالی که این اطلاق از قبیل انحلال یک حکم به احکام متعدد و به لحاظ زمانهای گوناگون است[40] و نظایر آن در آیات فراوانی از قرآن به چشم میخورد. (قلم/68،8؛ شعراء/26،151؛ فرقان/25،52؛ احزاب/33، 67؛ بقره/2،238؛ ...) برخی دیگر که نخواستهاند ویژگی عصمت را بپذیرند شرط دیگری را افزوده و گفتهاند: مراد از اولوا الامر، فرمانروایان و حاکمانی هستند که در مسیر حق و مصلحت مسلمانان حرکت کنند و فرمان آنان با حق مخالف نباشد.[41] روشن است که افزودن چنین شرطی خلاف ظاهر و اطلاق آیه شریفه است و اگر چنین قیدی لازم میبود آن هم در امری که اساس شریعت و دین است بهطور قطع ذکر میشد، چنانکه در آیه 8 عنکبوت/29 که سخن از احسان به پدر و مادر و اطاعت از آنان به میان میآید آن را مقید میسازد[42]، بنابراین با دقت و تأمل در دو آیه مورد بحث (59 و 83 نساء/4) چنین استفاده میشود که نه تنها ویژگی عصمت* بلکه ایمان، آگاهی و علم، مدبریت و داشتن قدرت تشخیص، از جمله اموری است که اولوا الامر باید واجد آنها باشند و هیچیک از مصادیقی که برای اولواالامر ذکر شده جز امامانمعصوم(علیهم السلام) نمیتوانند واجد همه این ویژگیها و حتی برخی از آنها باشند.
[28]. القاموس المحیط، ج2، ص1767؛ التحقیق، ج1، ص180، «اولو». [29]. نثر طوبی، ج1، ص33؛ المنجد، ص17، «امر». [30]. المیزان، ج4، ص391؛ مواهب الرحمن، ج8، ص312؛ تفسیرآیات الاحکام، ج5، ص102. [31]. تفسیر ماوردی، ج1، ص499ـ511؛ التفسیر الکبیر، ج10، ص144؛ تفسیر قرطبی، ج3، ص168. [32]. مجمعالبیان، ج3، ص100؛ زبدةالبیان، ص687؛ المیزان، ج4، ص389 - 391. [33]. الکافی، ج1، ص187، 276، 286؛ ج2، ص415، 513ـ514؛ تفسیر عیاشی، ج1، ص247، 251ـ254، 260؛ عللالشرایع، ج1، ص395. [34]. ینابیع الموده، ج1، ص74، 134، 144، 341، 350ـ351؛ شواهد التنزیل، ج1، ص189، 191. [35]. الفرقان، ج5، ص144. [36]. کتابالبیع، ج2، ص620، 622، 639؛ ولایت فقیه، ص31، 89ـ90. [37]. دراسات فی ولایة الفقیه، ج1، ص64ـ69. [38]. التفسیر الکبیر، ج10، ص144. [39]. التفسیر الکبیر، ج10، ص146. [40]. المیزان، ج4، ص392؛ الفرقان، ج5ـ6، ص140؛ تفسیر آیات الاحکام، ج5، ص101. [41]. جامع البیان، مج4، ج5، ص207؛ الکشاف، ج1، ص524؛ تفسیر ابنکثیر، ج1، ص530ـ531. [42]. المیزان، ج4، ص391؛ مواهب الرحمن، ج8، ص313. [43]. لسان العرب، ج1، ص187، «الل».