کاربر:Wathiq/صفحه تمرین1
بسم الله الرحمن الرحیم بدعت معنای لغوی واژه بدعت اسمی برگرفته از ابتداع است ، به معنای ایجاد یا اختراع چیزی که نمونه قبلی نداشته باشد . ابداع و ابتداع هر دو به یک معنا هستند، یعنی به وجود آوردن بدعت(چیزی که سابقه ندارد) . سخن خداوند در آیه شریفه «وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها» از همین قبیل است، یعنی رهبانیت را به وجود آوردند و اختراع کردند. و همچنین سخن امام علی علیه السلام اشاره به همین معناست: «خداوند مخلوقات را به وجود آورد بدون اینکه از نمونه قبلی الگوبرداری کند یا از آفرینندهای پیش از خود پیروی کند.» البدع: یعنی به وجود آوردن چیزی که قبل از آن نه آفرینشی، و نه یادی و نه معرفتی نسبت به آن وجود نداشته است . البدع: یعنی چیزی که در هر امری اولین است چنانچه خداوند متعال میفرماید: «قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ» یعنی تو اولین رسول و فرستاده نیستی . و بدیع یعنی اولین چیزی که به وجود آمده البته در این تعبیر نوعی مبالغه صورت گرفته است. طبرسی در تفسیر آیه « بَدِيعُ اَلسَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» میگوید البدیع به معنای مبدَع یعنی اولین چیزی که به وجود آمده، است ... البته بین بدیع و مبدَع تفاوت وجود دارد، تعبیر «بدیع» مبالغه آمیز است به خلاف تعبیر «مبدع» ... ابتداع و اختراع و انشاء نیز مانند یکدیگر هستند و هر کس که چیزی را به وجود بیاورد در حقیقت آن را ابداع کرده است که اسم چنین چیزی بدعت است . معنای اصطلاحی تعریف معروف و مشهور بدعت بین فقها این است که بدعت یعنی داخل کردن در دین، هر آنچه از دین نیست ، ولی این تعریف نیاز به شرح و توضیح دارد؛ اگر آنچه انجام میگیرد یا آنچه باید ملتزم شد با ادله شرعی مقایسه شوند، یکی از صور زیر ممکن است: 1- دلیل عام یا خاص وجود دارد که [مسأله مورد نظر] جزء دین است. دلیل عام مانند نیت استحباب روزه در تمام روزهای سال به غیر از مواردی که وجوب یا حرمت روزه در آنها ثابت شده است. به این صورت که اگر کسی روزی از روزهای سال را انتخاب کند که روزه در آن روز واجب و حرام نیست و نیت روزه مستحبی کند، صحیح است؛ زیرا چنین حکمی جزء دین است و خارج از دین نیست، زیرا دلایل عامی که بر استحباب روزه دلالت دارند، مطلق هستند و این مورد را هم شامل میشوند . دلیل خاص مانند روزهی روز عرفه که دلایل خاصی بر استحباب روزه عرفه بخصوصه وجود دارد ، علاوه بر دلایل عامی که بر مستحب بودن روزهی تمام روزهای سال، به غیر از روزهایی که استثناء شده، دلالت دارند. بنابراین اگر انسان روزی از روزهای سال مانند طولانیترین روز سال را انتخاب کند، و ملتزم شود به اینکه روزه آن روز بخصوصه مستحب است بدون اینکه دلیل خاص برای آن وجود داشته باشد، بلکه مثلا به جهت اینکه طولانیترین روز سال است، اعلام کند، یا فتوا دهد یا اینکه ملتزم شود به مستحب بودن روزه آن روزه بخصوصه، بدعت است. بله اگر روزه بگیرد به جهت اینکه روزه همه روزهای سال مستحب است، خوب [صحیح] است، و همچنین به جهت اینکه دلیل وجود دارد که روزه در تابستان و روزهای گرم مستحب است، هرچند دلیل ضعیف باشد . در نتیجه اگر انسان ملتزم شود به وجوب، یا حرمت، یا استحباب، یا کراهت چیزی در حالی که دلیل خاص یا عام بر آن نباشد در حقیقت چیزی را که جزء دین نیست، آن را در دین داخل کرده است. 2- دلیل عام یا خاص وجود دارد که [مسأله مورد نظر] جزء دین نیست. دلیل عام مانند رهبانیت و ترک دنیا، دلایل قرآنی و روایی وجود دارد که رهبانیت در اسلام مشروعیت ندارد، مانند آیه شریفه «وَ رَهْبانِيَّةً اِبْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ» ، رهبانیتی که آن را بدعتگذاری کردند در صورتی که ما آن را ننوشته بودیم و روایت رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله – بنابر آنچه نقل شده که – فرمودند: «در امت من رهبانیت نیست» . دلیل خاص مانند رویگردانی از زنان و ترک ازدواج، بدون عذر مشروع در حالی که در مورد ازدواج روایتی از پیامبر آمده است: ازدواج سنت من است، پس هر کس از آن رویگردان شود از من نیست» . بر این اساس کسی که اهل و عیالش و معاشرت با مردم را ترک کند یا اینکه از زنان رویگردان باشد و فقط به عبادت بپردازد، به قصد مشروعیت بخشیدن به این امور، در حقیقت آنچه را که جزء دین نیست، در دین داخل کرده است؛ زیرا عبادت نیازی به این امور ندارد. رسول خدا صلی الله علیه و آله عابدترین مردم بود ولی در عین حال با مردم معاشرت داشت و با زنان رابطه داشت. روایت شده است که : گروهی از یاران رسول خدا، زنان، خوردن در روز و خوابیدن در شب را بر خود حرام کردند، ام سلمه رسول خدا صلی الله علیه و آله را از جریان با خبر ساخت. حضرت به طرف یاران خویش رفت و فرمودند: چرا از زنان رویگردان شدید؟ من با زنان(همسر) رابطه دارم و در روز [غذا] میخورم و شب را میخوابم، پس کسی که از سنت من رویگردان باشد از من نیست.» همچنین روایت شده که «سکین نخعی مشغول عبادت بود و همسر، عطر (بوی خوش) و غذا را ترک کرده بود، پس در این باره به امام صادق علیه السلام نامهای نوشت و از این مسأله سؤال کرد؟ حضرت در پاسخ برای او نوشتند: اما سخن تو در مورد همسران، تو خود میدانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله همسران متعدد داشت، اما سخن تو درباره غذا، رسول خدا صلی الله علیه و آله گوشت میخورد و عسل مینوشید.»
از این رو هرچند عبادت به صورت کلی واجب است و مورد دستور الهی قرار گرفته است ولی زمانی که با امر حرامی همراه شود، فاسد میشود و صحیح نیست. در این صورت اعتقاد به مشروعیت چنین عملی داخل کردن در دین چیزی که جزء دین نیست و این همان معنای بدعت است. نمونه های این مسأله بسیار زیاد است مانند ملتزم شدن به مشروعیت بعضی از اقسام روزه که از آنها نهی شده است مثل روزه وصال و روزه دو عید فطر و قربان و روزه دهر (تمام سال) و روزه یوم الشک و مانند این موارد زیرا در همه این موارد نهی صورت گرفته باشد.
و از همین قبیل است اقامه کردن نماز مستحبی به صورت جماعت، زیرا جماعت برای نمازهای مستحبی تشریع نشده است، فقط برای واجبات تشریع شده است. در مورد بعضی از مثالها در آینده در محل مناسب، توضیحات بیشتری داده خواهد شد انشاء الله تعالی. 3- دلیلی بر اینکه چیزی (مسأله مورد نظر) جزء دین باشد، وجود ندارد، همچنین دلیلی بر اینکه جزء دین نباشد، نیز وجود ندارد نه دلیل عام و نه دلیل خاص بلکه داخل بودن یا نبودن آن در دین مشکوک است زیرا دلیلی بر وجود یا عدم نیست. هرچند این فرض بعید است زیرا اصول کلی وجود دارند که حکم مجهول را روشن میکند ولی صرف فرض این صورت محال نیست. بر اساس فرض، اگر انسان شک کند که چیزی جزء دین است یا نه، و در عین حال ملتزم شود به اینکه جزء دین است، چیزی را که جزء دین نیست در دین داخل کرده است. نتیجه اینکه هرآنچه جزء دین بودنش به دلیل خاص یا عام معلوم است و شخص آن را از دین خارج کند یا اینکه به دلیل خاص یا عام میداند جزء دین نیست و در عین حال آن را در دین داخل کند، بدعت است زیرا تعریف مذکور شامل آن میشود که در خاتمه بحث به برخی از آنها اشاره خواهد شد. تفاوت بین ابداع، تشریع و اختراع ابداع به معنای ایجاد بدعتی است که دو عرصه اعتقاد و احکام را دربرمیگیرد ولی تشریع تنها به احکام اختصاص دارد، و در حوزه اعتقادات به کار نمیرود. پس کسی که یک عقیده جدیدی را ایجاد کرده که دلیلی برای آن وجود ندارد، نه دلیل عام و نه دلیل خاص، بدعتگذار است و عنوان مشرِّع بر او صدق نمیکند. ولی کسی که ملتزم شود به وجوب چیزی که هیچ دلیلی بر آن دلالت ندارد، بر چنین شخصی بدعتگذار و مشرِّع صدق میکند؛ و به همین دلیل فقها اصطلاح «تشریع» به جای «بدعت» به کار بردهاند و از هر دو تعبیر یک معنا را اراده کردهاند، یعنی داخل کردن در دین، آنچه جزء دین نیست. و اما اختراع، یعنی انسان عبادت یا عقیدهای را ایجاد کند بدون اسناد آن به شریعت اسلام . آیا برای صدق عنوان بدعت قصد و اراده تشریع لازم است؟ دانشمندان متأخر از لزوم افزودن قید «به قصد تشریع» به تعریف مذکور سخن گفتهاند، پس بدعت در عرصه تشریع یعنی داخل کردن در دین آنچه جزء دین نیست به قصد تشریع. و بر این اساس مطلق داخل کردن چیزی در دین تشریع و بدعت نیست بلکه داخل کردن باید همراه با قصد انتساب به دین باشد. مرحوم نراقی مناقشهای را در این موضوع مطرح کرده است: کسی که میداند چیزی مانند یک عبادتی جزء دین نیست چگونه میتواند آن را جزء دین قرار دهد؟ بله ممکن است که خود یا دیگری را نسبت به انجام آن ملزم کند به عنوان اینکه جزء دین است. سپس بعد از این بحث میگوید: و تحقیق در مسأله این است که هر فعلی که جزء شریعت بودنش ثابت نشده، انجام آن با اعتقاد به اینکه جزء دین است، ممکن نیست، ولی انجام دادن آن عبادت به عنوان اینکه جزء دین است یا قرار دادن آن به عنوان دین، ممکن است و این تشریع و داخل کردن در دین است هرچند متشرع به آن اعتقاد نداشته باشد و این همان بدعت است . سپس ایشان گفته است: به صورت کلی میتوان گفت: معیار و ملاک در ابتداع و تشریع و داخل کردن چیزی در دین: قرار دادن چیزی به عنوان دین برای دیگری است و قرار دادن چیزی به عنوان احکام شریعت برای او است نه برای خود شخص، زیرا قرار دادن چیزی به عنوان دین از جانب شارع برای خود ممکن نیست. از این رو بدعت کاری است که کسی غیر از شارع آن را به عنوان دین برای دیگری قرار میدهد بدون دلیل شرعی . خلاصه مطلب ایشان در این دو عبارت و سایر کلمات این است که: اگر انسان اعتقاد داشته باشد که چیزی جزء دین است و در این اعتقاد به دلیلی استناد کند هرچند این دلیل نزد فرد دیگری ضعیف و باطل باشد، مشرِّع و بدعتگذار نیست زیرا این نوعی از اجتهاد است. و اگر مستند به دلیل نباشد بلکه میداند که جزء دین نیست نمیتواند آن را انجام دهد به عنوان اینکه جزء دین است، زیرا اعتقاد و باور در اختیار انسان نیست و چنین شخصی باور ندارد که آن عمل جزء دین است، در این صورت چگونه میتواند این عمل را به عنوان اینکه جزء دین است انجام دهد.؟! بلکه ممکن است که خودش را ملزم کند به اینکه آن عمل را انجام دهد به عنوان اینکه جزء دین است و منظور ایشان از عبارت «و لكن يمكن فعله بازاء أنّه من الشرع» همین است. چنانچه ممکن است شخص دیگری را به انجام آن عمل، به عنوان اینکه جزء دین است ملزم کند، همان گونه که حاکمان و پادشاهان رفتار میکنند، به گونهای که برای مردم احکام و قوانینی را به اسم دین قرار میدهند و آن احکام را به عنوان دین برای مردم وضع میکنند و مردم را به عمل به آنها ملزم میکنند. تنبیه: این قید (قصد تشریع) در مورد بدعت در حوزه احکام شرعی مطرح میشود، یعنی همان چیزی که نزد فقها مساوی با تشریع است، چنانچه گذشت. ولی درباره بدعت در امور اعتقادی، این مسائل مطرح نمیشود زیرا مباحث اعتقادی ربطی به عالم تشریع ندارند همان گونه که این مطلب هم قبلا اشاره شد. همه آنچه گذشت بنابر تعریف بدعت است که اشاره شد. ولی اگر بگوییم: بدعت مطلق هر آنچیزی است که بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله واقع شده و یا واقع میشود، چنانچه برخی بر این عقیدهاند ، پس بسیاری از آنچیزهایی که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله به وجود آمده بدعت است نهایتا میتوان گفت: حکم آن متفاوت است که به همین زودی خواهد آمد. مرحوم علامه مجلسی به همه آنچه گذشت اشاره دارد: «بدعت در عرف شرعی عبارت است از آنچه بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله به وجود آمده و بخصوصه دلیلی برای آن نیامده است، و داخل در مصادیق دلایل عام هم نیست یا اینکه دلیل خاص یا عام بر نهی از آن وجود دارد. پس بدعت مصادیق دلایل عام را دربر نمیگیرد. مثلا ساختن مدارس و مانند آن داخل در ادله عام مسکن دادن به مؤمنین و ساکن کردن آنها یا کمک کردن به آنها و مانند نگارش بعضی از کتابهای علمی و تألیفاتی که به نوعی با معلومات شرعی در ارتباط هستند ، و مانند لباسهایی که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله وجود نداشته و غذاهای جدید همه این موارد از مصادیق ادله عام حلیت هستند و نهیای در مورد آنها وارد نشده است. اگر هر کدام از این موارد که به صورت کلی است، به صورت خاص مطلوب و مورد قصد قرار گیرد، بدعت است. چنانچه نماز، موضوعی نیک و مطلوب است و انجام دادن آن در هر زمانی مستحب است ولی هنگامی که عمر تعداد رکعات مخصوصی را به شکل خاص در وقت مشخص، تعیین کرد، بدعت گذاری کرد . و همچنین اگر کسی تعیین کند هفت مرتبه ذکر «لا اله الاّ الله» در یک زمان مشخص مطلوب شارع است در آن زمان خاص در صورتی که دلیلی برای آن نباشد، بدعت است. خلاصه اینکه ؛ ایجاد هر امری در دین که دلیلی برای آن نباشد بدعت است و تفاوتی ندارد که اصل آن امری جدید باشد یا ویژگی و خصوصیتی جدید باشد» . انجام فعل به امید ثواب اگر مکلف احتمال دهد که یک عملی مطلوب شارع است بدون اینکه از وجود دلیلی برای آن اطلاع داشته باشد، و به خاطر احتمال مطلوبیت، آن عمل را انجام دهد، آیا بدعت گذار بوده و تشریع کرده است یا نه؟ شیخ انصاری در پاسخ به این سؤال گفته است: «تشریع یعنی چیزی به دین نسبت داده شود که میداند جزء دین نیست، یا اینکه نمیداند که جزء دین است. نه اینکه کاری را انجام دهد به احتمال اینکه انجام آن در دین مطلوب باشد یا اینکه کاری را ترک کند به احتمال اینکه ترک آن در دین مطلوب است. این مطلب امری نیکو است که عقل و نقل نسبت به آن شهادت میدهند. علاوه بر اینکه به دلایل چهارگانه(عقل، کتاب، سنت، اجماع) تشریع حرام و موجب کفر است» . مرحوم آقای خویی در جایی میگوید: «و احتمال بدعت، به خاطر قاعده تسامح یا به قصد امید ثواب، منتفی است» . بنابراین صرف انجام یک کاری به خاطر احتمال مطلوبیت آن بدعت نیست و نزد فقها مشهور است که امر شود به انجام فعلی به قصد امید ثواب، محبوبیت و دوست داشتن و مطلوبیت که قرائن و شواهدی به آنها اشاره دارد ولی به میزان دلیل بودن نرسیده است. استناد به دلایل ضعیف استناد به دلایل ضعیف اقسام متفاوتی دارد؛ گاهی کسی که صلاحیت و اهلیت اجتهاد دارد، به اشتباه چیزی را به دلایل ضعیف استناد میدهد به این صورت که آن دلایل را ضعیف نمیداند ولی در واقع آن دلایل ضعیف هستند. یا اینکه مشروعیت اعتماد به آن دلایل ضعیف مستند به قاعده تسامح در ادله سنن است ، یا اینکه فتوا داده میشود به انجام مفادی که در دلیل ضعیف بیان شده به قصد امید ثواب و احتمال اینکه مطلوبیت دارد و مانند آن، حقیقت بدعت در هیچ یک از این موارد صدق نمیکند، در نتیجه حکم بدعت شامل این موارد نمیشود. بله اگر کسی بداند که مستند ضعیف است به گونهای که برای او یقین حاصل میشود که مفاد دلیل جزء دین نیست و در عین حال به همان مفاد دلیل فتوا بدهد، مصداق بدعتگذار است زیرا چیزی را داخل در دین کرده که جزء دین نبوده است. همه آنچه گذشت در جایی است که این امور از کسی که اهلیت اجتهاد را دارد، صادر شود ولی در صورتی که از کسی که صلاحیت و اهلیت صدور فتوا را ندارد، صادر شود، کار او از اساس مشروعیت ندارد. حکم بدعت بنابر تعریف مشهور، در حرمت بدعت اشکالی نیست؛ زیرا بدعتگذار خود را در جای قانونگذار قرار داده است و تشریع برای کسی جایز نیست مگر اینکه اهلیت آن را داشته باشد. البته این مطلب در مورد تشریع (احکام شرعی) است. ولی درباره عقاید، بدعت به کفر و شرک نسبت به خداوند میرسد، نعوذ بالله منهما (از کفر و شرک به خدا پناه میبریم) چنانچه ادعا میشود که خداوند در شخصی حلول کرده است یا پیامبر خداست یا باب امام معصوم است یا مانند آن. بنابر همه آنچه گذشت، آنچه درباره بدعت و بدعتگذار آمده است از قبیل موارد زیر است: - سخن رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله: «بدانید هر بدعتی گمراهی است و راه هر گمراهی به سوی آتش جهنم است.» - سخن رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله: «وقتی بدعت در بین امت من آشکار شود، بر عالم لازم است که علم و دانش خود را ابراز و آشکار سازد، پس اگر این کار را نکند لعنت خداوند بر او باد» - و سخن امام علی علیه السلام به عثمان: «آگاه باش که برترین بندگان خداوند نزد خدا، پیشوای عادلی است که هدایت شود و هدایت کند، سنت معلومی را به پا دارد و بدعت نامعلومی را بمیراند، سنتها نورانی هستند، نشانههایی دارند و بدعتها آشکار هستند، علامتهایی دارند. و بدترین مردم نزد خداوند حاکم ستمکاری است که گمراه باشد و به گمراهی بکشاند، سنتی را در دست عمل است، از بین ببرد و بدعت متروکه را زنده کند» - و سخن آن حضرت که فرمودند: «بدعتى ايجاد نمىشود مگر اينكه سنّتى ترك شود. از بدعتها بپرهيزيد، و با راه روشن هدايت همراه شويد. برترين امور، امور ريشهدار و سابقهدار هستند و پديدههاى نو ، بدترين پديدهها هستند (اموری که اصل و ریشه ندارند)» . - و آن حضرت در جای دیگر میفرماید: «کسی بدعت ایجاد نمیکند مگر اینکه با آن بدعت، سنتی را ترک میکند» . - همچنین آن حضرت در روایت دیگری میفرماید: «ای مردم، همانا آغاز پيدايش فتنهها فرمانبرى از هوسها و بدعت نهادن احكامى بر خلاف قرآن است كه مردمى بدنبال مردمى آن را به دست گيرند، اگر باطل خالص مىشد، بر خردمند پنهان نمىگشت و اگر حق خالص میبود، اختلافى در آن پيدا نميشد، ولى مشتى از حق و مشتى از باطل گرفته و آميخته میشود و با هم پيش میآيند، اينجاست كه شيطان بر دوستان خود چيره شود و کسانی كه از جانب خدا سابقه برخورداری از الطاف الهی را داشتند، نجات میيابند.» - و در روایت دیگری میفرمایند: «و كمترین چيزى كه بنده، به سبب آن كافر میشود آن است كه كسى چيزى را كه خدا از آن نهى كرده است، پندارد كه (جايز است) و خدا به آن دستور داده (يعنى بدعتى در دين گذارد)، و اين را دين خود قرار دهد و بر آن عقیده بماند، و پندارد كه خداى را كه به آنچه دستور داده شده، پرستش میكند، (در حالى كه) جز اين نيست كه شيطان را پرستش میكند.» حلبى از امام صادق عليه السّلام روايت مىكند كه از آن جناب سؤال كردم، کمترین چیزی که بنده را كافر مىكند، چیست؟ حضرت فرمودند: كسى كه بدعتى مىگذارد و آن را ترويج مىكند و دشمن بدارد هر كس با آن به مخالفت برخیزد» . روایات به این مضمون بسیار زیاد هستند و همان روایت اول، اجمالاً برای حکم به حرمت کافی است، که مفاد آن از پیامبر صلی الله علیه و آله بین شیعه و اهل سنت شبه متواتر است. و همه این روایات نسبت به بدعت یک نظر دارند و آن را در مقابل سنت قرار میدهند. تقابل بین سنت و بدعت بین سنت به معنای اصطلاحی و بدعت تقابل وجود دارد، این تقابل از زمانی که دو اصطلاح در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله شکل گرفت، آشکار شد؛ بر اساس آنچه در روایات آمده است: - از امیر المؤمنین علی علیه السلام نقل شده که فرمودند: «از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: بر شما باد [عمل به] سنت، عمل کمی که برگرفته از سنت باشد بهتر است از عمل فراوانی که برگرفته از بدعت باشد.» - همچنین آن حضرت فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: هيچ گفتارى جز با عمل ارزش ندارد و هيچ عملی جز با نيت ارزش ندارد هيچ نيتى جز با موافقت سنت، ارزش ندارد» . همان گونه که گذشت سنت در اینجا در مقابل بدعت است یعنی اعم است از واجب و مستحب. - در خطبهای از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده : «همانا برترين روش هدایت، هدایت محمّد است، و بهترين گفتار، كتاب خداست، و بدترين امور، امور جديد و نوپديد است، آگاه باشيد كه هر بدعتى گمراهى است، و جاى هر گونه گمراهى در آتش است.» . مراد از «هدی محمد» سنت آن حضرت صلی الله علیه و آله است که در مقابل بدعت است و چنانچه گذشت شامل واجب و غیرواجب میشود. و همچنین از آن حضرت صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمودند: « هیچ امتی بعد از پیامبرش بدعتی را بدعتگذاری نکرد مگر اینکه همانند آن را از سنت ضایع کرد» . از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمودند: «هیچ بدعتی ایجاد نمیشود مگر اینکه به واسطه آن سنتی ترک میشود، از بدعتها بپرهیزید، و با راه روشن هدايت همراه شويد، برترين امور، امور ريشهدار و سابقهدار هستند و پديدههاى نو ، بدترين پديدهها هستند» . و از آن حضرت نقل شده است: «همانا خداوند فرستاده هدایتگر را همراه با کتاب گویا و دستوری استوار، برانگیخت، هلاك نمیشود جز كسى كه از او رویگردان شود که اهل هلاکت است. بدعتهای مشتبه به دین، هلاك كنندهاند، مگر اینکه خداوند از آنها حفظ بفرمايد.» . و همچنین فرمودهاند: هیچ کسی بدعتی ایجاد نکرد مگر اینکه به واسطه آن سنتی را ترک کرد.» . و بازهم فرمودهاند: «سنت همان چیزی استکه رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را سنت قرار داد، و بدعت همان چیزی است که بعد از ایشان ایجاد شد.» . امام علی علیه السلام در خطبهای فرمودند: «آه بر آن برادرانم كه قرآن را تلاوت كرده، آن را استوار ساختند، و در واجبات اندیشیدند و آن را برپا داشتند، سنّت را زنده کردند، و بدعت را ميراندند» . و در دعای امام سجاد علیه السلام آمده است: «خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست و موفقمان کن، در این روزمان و در این شبمان و در همه روزهایمان، برای انجام کار نیک و دوری از بدی و شکرگذاری نعمتها و پیروی از سنتها و کنار گذاشتن بدعتها، و امر کردن به نیکی و نهی کردن از زشتی» . از مجموع این روایات استفاده میشود که همواره بدعت نقطه مقابل سنت است. و همان گونه که اشاره شد سنتی که در اینجا مد نظر است معنای عامی دارد که همه احکام پنجگانه را دربرمیگیرد، در نتیجه بدعت قرار دادن حکم مخالف با احکام پنجگانه است. منظور از مخالفت با احکام پنجگانه، این نیست که حکم ششم ابداع میشود، بلکه مراد این است که آنچه واجب است حرام، یا مستحب، یا مکروه یا مباح شود یا بر عکس. از این رو بر اساس این تعریف از بدعت، ممکن نیست بدعت امری مستحب یا مکروه باشد، زیرا حرام بودن آنچه واجب است مقابل سنت است چراکه سنت این است که آنچه خداوند آن را حرام قرار داده ما نیز حرام بدانیم و واجب دانستن آن مخالفت با سنت است و به همین دلیل بدعت را توصیف شده به گمراهی و نتیجه هر گمراهی آتش جهنم است. همه آنچه تا این جا گذشت بنابر تعریف مشهور از بدعت بود. اما بنابر نظر بعضی از علماء در تقسیم حکم بدعت به احکام پنجگانه، ناچار روایات گذشته باید حمل شوند بر خصوص بدعت حرام یا بدعت حرام و مکروه. تقسیم شدن بدعت به پنج قسم منسوب به گروهی از اهل سنت است. معروف است که شهید اول نیز این نظر را قبول دارد، ولی کلام ایشان در قواعد این مطلب را تأیید نمیکند؛ زیرا ایشان در قواعد گفته است: «امور نوپدیدی که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله به وجود آمدند به اقسامی تقسیم میشوند که نزد ما همه آنها بدعت نیستند مگر آن قسمی که حرام است.» این عبارت ایشان تصریح دارد که بدعت نزد امامیه حرام است، ولی همه امور نوپدید حرام نیستند، در نتیجه بدعت نیستند، هر آنچه از این امور بدعت باشد، حرام است. سپس ایشان گفته است: - اولین مورد از امور نوپدید: واجب مانند تدوین قرآن و سنت است هنگامی که ترس از بین رفتن آنها وجود داشته باشد. - دوم مورد از امور نوپدید: حرام هر بدعتی که قواعد و دلایل حرمت شرعی آن را در بر بگیرد. - سوم : مستحب، مواردی که دلایل استحباب شامل آنها شود مانند ساختن مدارس و راهها. - چهارم: مکروه، مواردی که ادله کراهت شامل آنها میشود. - پنجم: مباح، آنچه مشتمل بر ادله اباحه است مانند سبوس گرفتن از آرد» البته عبارت شهید اول در ذِکری به نوعی نسبت مذکور به ایشان را تأیید میکند: «کلمه بدعت صراحت در حرمت ندارد، زیرا مراد از بدعت، آن چیزی است که در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده، سپس بعد از ایشان به وجود آمد و به حرام و مکروه تقسیم میشود که ما در قواعد آن را تبیین کردیم» . شهید در این عبارت بدعت را به حرام و مکروه تقسیم کرده است و بیش از آن بیان نکرده و به کتاب قواعد ارجاع داده است. ولی در همین جا گفته است: نزد شیعه تنها به قسم حرام ار امور نوپدید، بدعت گفته میشود. به هر حال علمای متأخر به ایشان انتقاد کردهاند و گفتهاند که فقط قسم حرام از امور نوپدید، بدعت است به عنوان مثال: - محقق ثانی در موردی که علامه حلی آن را بدعت شمرده میگوید: «بدعت حرام است زیرا هر بدعتی گمراهی است» . - شهید ثانی هم در بیان علت سخن علامه حلی در ارشاد که گفته است: تثویب بدعت است، میگوید: تثویب بدعت است زیرا اذان کیفیتی بر گرفته از شارع است و عقل دخالتی در آن ندارد، از این رو افزودن چیزی بر آن تشریع و حرام است» . - محقق اردبیلی در بیان علت عدم امکان استفاده آب نجس در طهارت با اعتقاد به اینکه طهارت با آب نجس مشروع است، میگوید: «این کار بدعت است و هر بدعتی گمراهی است و انتهای مسیر هر گمراهی آتش جهنم است. و این مطلب در روایت صحیح ذکر شده است که درباره ممنوعیت نماز جماعت در نماز مستحبی ماه رمضان و نماز عید» سپس در ردّ قول شهید اول میگوید: اینکه شهید در کتاب ذکری حرام بودن بدعت را منع کرده بعید است» . همچنین ایشان درباره اذان سوم روز جمعه هم کلامی دارد که خلاصه آن این گونه است: «اذان بدعت نیست زیرا یک اصل و اساسی دارد پس حرام نیست ولی عدم حرمت آن به جهت تقسیم کردن بدعت به حرام و مکروه نیست چنانچه شهید این کار را کرده است بلکه به جهت این است که هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی هم در آتش جهنم است . صاحب مدارک در تعلیق به کلام محقق حلی که گفته: «اذان دوم در روز جمعه بدعت است» میگوید: زیرا اجماع بر این واقع شده که پیامبر صلی الله علیه و آله چنین کاری نکرده و امر به چنین کاری نکرده است. و زمانی که مشروعیت آن ثابت نشده باشد، بدعت است مانند اذان برای نماز مستحبی، زیرا عبادات توقیفی هستند. سپس کلام شهید در کتاب ذکری را نقل کرده است: «مراد از بدعتی که در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده و بعد از ایشان به وجود آمده همان است که به حرام و مکروه تقسیم میشود.» سپس میگوید در این کلام اشکال وجود دارد؛ زیرا بدعت در عبادت فقط حرام است و قسم دیگری ندارد، زراره، محمد بن مسلم و فضیل بن یسار در روایت صحیح از امام باقر و امام صادق علیهما السلام نقل کردند که آن دو بزرگوار فرمودند: آگاه باشید که هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی در نهایت به آتش جهنم میرسد» . هرچند کلام ایشان ظهور در این دارد که بدعت در عبادات حرام است ولی عمومیت علتی که بیان کردند دیگر موارد را هم دربر میگیرد. صاحب ذخیره نیز در تعلیقه به کلام شهید در کتاب ذکری میگوید: «بر این کلام اشکال میشود، آنچه از لفظ بدعت متبادر میشود خصوصا نسبت به عبادات، حرمت است و همچنین به دلیل آنچه شیخ طوسی از زراره و محمد بن مسلم و فضیل از از امام باقر و امام صادق علیهما السلام نقل کردند که آن دو بزرگوار فرمودند: آگاه باشید که هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی در نهایت به آتش جهنم میرسد» . صاحب ریاض هم گفته است: «عمومیت بدعت شامل موارد غیر حرام نمیشود، به دلیل ظهور بدعت که تبادر در حرمت دارد» . سپس به همان روایت رزاره که اشاره شد استشهاد کرده است. مرحوم نراقی هم در این زمینه میگوید: «هر عبادتی تشریع میشود، که برای مردم اینگونه ابراز شود که جزء دین است، حرام است» . صاحب جواهر نیز ادعا کرده که متبادر از کلمه «بدعة» حرمت است . بلکه میتوان ادعا کرد که بدعت یعنی آنچه خارج از دین است، به دین اسناد داده شود، در این صورت اختلافی در حرمت آن وجود ندارد و همه علما حتی شهید اول هم به آن ملتزم میشود. نکته مهم که محل کلام است نامیدن امور نوپدیدی است که این گونه نیستند، چگونه بدعت نامیده میشوند، در حالی که به انگیزه تشریع ایجاد نشدهاند. در بعض موارد نامگذاری بدعت صحیح است چنانچه ظاهر شهید اول در کتاب ذکری است و در بعض موارد دیگر نامگذاری به بدعت صحیح نیست، بلکه لفظ بدعت به موارد حرام اختصاص دارد، یعنی انجام عمل جدیدی به قصد تشریع چنانچه مشهور معتقدند، در نتیجه باید گفت نزاع لفظی است. حکم بدعتگذار با توجه به نوع بدعت، حکم بدعتگذار نیز تفاوت میکند؛ گاهی بدعت موجب فسق است و گاهی موجب کفر میشود چنانچه گاهی خطابی که بیانگر حکم بدعتگذار است متوجه خود بدعتگذار است و گاهی متوجه غیر است، از این رو حکم بدعتگذار به حسب حالات مختلف، تفاوت میکند. الف) حکم بدعتگذار نسبت به خود اگر بدعت باعث کفر بدعتگذار باشد مانند بدعتی که در حوزه اعتقاد صورت میگیرد، چنانچه معتقد به تجسیم یا حلول یا بعض مسائل احکام مانند اعتقاد به حلال بودن ربا، یا شرب خمر یا تساوی مرد و زن در ارث یا احکامی مانند آن، بر بدعتگذار واجب است که دست از بدعت بردارد و فورا توبه کند. و همچنین است حتی اگر بدعتِ بدعتگذار باعث کفر نشود؛ به جهت آنکه حداقل موجب فسق میشود، بنابر قول مشهور که بدعت مطلقاً حرام است. توبه بدعتگذار اگر بدعت بدعتگذار موجب کفر نشود، اشکالی نیست؛ زیرا ممکن است بدعتگذار از این گناه خود (بدعت) توبه کند، همچنانکه از سایر گناهان خود توبه میکند. هنگامی که به حسب موضوع از بدعتگذار بودن خارج شده است. در نتیجه احکامی که در آینده ذکر خواهد شد، شامل حال او نمیشود. ولی اگر بدعت بدعتگذار موجب کفر شود، آثار ارتداد بر آن مترتب میشود که شرح و تفصیل آن در عنوان «ارتداد» گذشت. البته گفته شده، بدعتگذار موفق به توبه نمیشود . ب) حکم بدعتگذار نسبت به دیگران احکام متعددی نسبت به بدعتگذار وجود دارد که مهمترین آنها عبارتند از: 1- نهی کردن بدعتگذار از ایجاد بدعت: از آنجا که بدعت حرام است، از منکرات به شمار میآید و بر همگان واجب است که نهی از منکر کنند. پس در صورت امکان واجب است که بدعتگذار را از ایجاد بدعت نهی کنند و او را امر کنند که به سنّت بازگردد. البته مراتب امر و نهی در آن باید مراعت شود که سخن درباره آن ذیل عنوان «امر به معروف» گذشت. با این حال روایات متعددی در دوری از بدعتگذار و دفع بدعت او وارد شده است، و به همین جهت بدعتگذار از کسانی به شمار میآید که غیبت درباره او جایز است. شیخ انصاری در موارد استثناء از حرمت غیبت میگوید: «و از آن موارد است: قصد از بین بردن ماده فساد غیبت از میان مردم مانند بدعتگذاری که ترس آن میرود که مردم را گمراه کند. و دليل بر جواز غيبت عبارت است از: علاوه بر اینکه مصلحتى كه در دفع فتنه و فساد از مردم هست اولى و سزاوارتر است از پوشاندن و حفظ شخص غیبت شونده، روايتى از كافى شريف است بسند صحیح از امام صادق عليه السّلام كه فرمودند: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمودند: اگر بعد از من اهل شكّ و بدعت را ديديد، از ايشان اظهار برائت و دورى نمائيد و آنها را بسيار دشنام دهید و درباره آنها بدگویی و غیبت کنید ، و آنها را با برهان و دليل متحیّر كنيد كه (نتوانند در دل مردم القاء شبهه كنند) نتوانند به ایجاد فساد در اسلام طمع كنند، و در نتيجه مردم از آنها دورى كنند و بدعتهاى آنها را ياد نگيرند، و خداوند در برابر اين كار براى شما حسنات مینویسد و درجات شما را در آخرت بالا میبرد » . 2- جلوگیری از بدعت: بر کسی که میتواند از بدعت جلوگیری کند، واجب است که جلوی بدعت را بگیرد. امکان دارد جلوگیری از بدعت به روشهای و راههای گوناگونی انجام بگیرد: از جمله: آنچنان که در روایت قبل اشاره شده بود. از جمله: جلوگیری علمی از بدعت؛ در واقع روی سخن در این مورد با دانشمندانی است که با انجام مسؤولیت خود، توانایی کنار زدن بدعت را دارند. از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمودند: «زمانی که بدعت در امت من آشکار شود بر دانشمند لازم است که علم و دانش خود را اظهار کند، پس لعنت خداوند بر دانشمندی که این کار را نکند» . یونس بن عبدالرحمن میگوید: «از امام باقر و امام صادق علیهما السلام برای ما روایت شده است که فرمودند: زمانی که بدعت آشکار شود، پس بر عالم و دانشمند لازم است که علم خود را آشکار کند، که اگر اینگونه رفتار نکند، نور ایمان از او سلب میشود» . از جمله اینکه جلوگیری از نزدیک شدن مردم به بدعتگذار؛ به همین جهت از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمودند: «کسی که نزد بدعتگذاری رود و او را بزرگ شمارد، در واقع در میسر نابودی اسلام تلاش کرده است» . و از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: «رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: با اهل بدعت همنشینی نکنید و با آنها مجالست نکنید، که در نظر مردم یکی از آنها محسوب میشود. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هر کسی بر آیین و کیش دوست و همنشین خود است» . 3- نپذیرفتن هر آنچه عدالت در آن شرط است، از بدعتگذار؛ هر فعلی که عدالت در صحت آن شرط باشد از بدعتگذار، صحیح نیست و پذیرفته نمیشود؛ زیرا بدعتگذار یا کافر است یا فاسق و در هر دو صورت عدالت ندارد، از این رو هر آنچه عدالت در آن شرط است از بدعتگذار صحیح نیست. از جمله مواردی که عدالت در آنها شرط است عبارتند از: 1) ولایت عام و خاص. 2) اهلیت و صلاحیت فتوادادن و مرجعیت. 3) امام جماعت شدن. 4) قضاوت. 5) شهادت و گواهی دادن. آیا نقل روایت از بدعتگذار پذیرفته است؟ بنابر قول به اشتراط عدالت در راوی چنانچه گروهی بر این عقیدهاند ، اشکالی در این نیست که روایت بدعتگذار، در حالی که بدعتگذار است، قابل قبول نیست؛ زیرا بدعتگذار فاسق است و تفاوتی ندارد که بدعتی که او ایجاد کرده موجب کفر یا فسق باشد. ولی بنابر قول به کفایت وثاقت راوی در پذیرفتن روایتی که او نقل میکند، چنانچه گروه دیگری معتقدند، بلکه نظر مشهور متأخرین همین قول است ، در این صورت قاعده اقتضاء میکند در صورتی که وثاقت بدعتگذار در نقل روایت احراز شود، روایت او مورد قبول است. بنابر مبنای اخیر شیخ طوسی از افرادی نام میبرد که از ابتدای امر در زمره مذهب امامیه نبودند یا اینکه شیعه بودند ولی از آن خارج شدند مانند بعضی از فطحیه و واقفیه، ولی در عین حال اصحاب به روایات آنها عمل کردند، زیرا آنها موثق و قابل اعتماد بودند. ایشان در ضمن سخن از این موضوع میگوید: «اگر آنچه این افراد روایت کردهاند در بین شیعیان مورد مخالفت قرار نگرفته و مشهور نیست که شیعیان خلاف آن عمل کرده باشند، عمل به آن واجب است، در صورتی که در نقل روایت دور از خطا و در امانت قابل اعتماد باشد هرچند در اصل اعتقاد دارای اشتباه و خطا باشد» . مرحوم آقای خویی در ضمن بیان کلامی درباره احمد بن هلال عبرتائی که متهم به انحراف و غلوّ و مانند آن است میگوید: «بعد از احراز وثاقت راوی، فساد عقیده یا عمل در سقوط روایت از حجیت اثری ندارد» . نکته مهم بیان قاعده کلی مذکور است و پذیرش یا عدم پذیرش شخص مذکور به جهت فراوانی اشتباه و عدم استقامتش، اهمیتی ندارد. بر این اساس وثاقت او احراز نمیشود همان گونه که شیخ طوسی بیان کرده بود. همه آنچه گذشت نسبت به بدعتگذار در حال بدعت بود ولی اگر شخصی سالم و با اعتقاد صحیح باشد سپس بدعتگذار شود و در حال استقامت و صحت اعتقاد نقل روایت کرده باشد، ظاهر کلمات اصحاب این است که روایت او قابل قبول است اگر عدالتش ثابت شود در نظر هر دو قول مذکور یا اینکه وثاقت او ثابت شود در نظر قائلین به قول دوم. دلیل آن این است که: اگر روایات این افراد در حالی که بدعتگذار و قابل اعتماد و موثق بودند، پذیرفتیم، لازمهاش این است که روایات آنها در حال استقامتشان به طریق اولی قابل پذیرش است. شیخ طوسی به همین مطلب تصریح کرده است، ایشان درباره غلات و منحرفین میگوید: «اگر این افراد وضعیت این از جمله کسانی باشد که حال استقامت بر اعتقاد حق و حال انحراف و غلو آنها روشن باشد، به روایاتی که در حال استقامت نقل کردهاند عمل میشود و روایاتی که در حال خطا و انحراف روایت کردهاند کنار گذاشته میشود. به همین جهت شیعه به آنچه ابوخطاب محمد بن ابی زینب در حال استقامت نقل کرده عمل میکنند و آنچه در حال انحراف نقل کرده رها میکنند. همچنین است سخن درباره احمد بن هلال عبرتائی و ابن ابی عذافر و دیگران. به هر حال، عمل به آنچه این افراد در حال انحراف نقل میکنند، جایز نیست» . البته شاید عدم جواز عمل به روایات این افراد در حال انحراف به جهت شدت انحراف آنها باشد زیرا شیخ این تفصیل را ذیل عنوان کسانی که از غلات، متهمین و ضعفاء بودند بیان کرده ولی این مطلب را درباره فطحیه و واقفیه بیان نکرده است. و همان گونه که گذشت منافاتی بین فساد عقیده و وثاقت در نقل روایت نیست چنانچه بسیاری از فطحیه و واقفیه این گونه بودند. تفصیل این مطلب در کتابهای درایه، مطرح شده است . حکم نماز میت برای بدعتگذار نماز بر هر میت مسلمانی بدون تفاوتی بین عادل و فاسق واجب است حتی کسی که مرتکب گناهان کبیره شده است، ولی بر کافر با تمام اقسامش، حتی مرتد فطری یا ملی که بدون توبه مرده باشند، جایز نیست. مشهور این است که در مسلمان بودن بین مؤمن ـ به معنای اخص یعنی شیعه دوازده امامی ـ و غیر او هم تفاوتی نیست، جز بعضی از فقها که [مسلمان حقیقی بودن را] به مؤمن اختصاص دادهاند . به هر حال اگر بدعتگذار با ایجاد بدعت از اسلام خارج و به کفر وارد شود، به دلیل آنها مرتد شده، بر او نماز میت خوانده نمیشود . ولی اگر از اسلام خارج نشده باشد، در صورتی که مؤمن یعنی امامی باشد، نماز بر او واجب است، زیرا او مسلمان و مؤمن است، اگرچه فاسق است. اما اگر شیعه دوازده امامی نباشد بنابر همان اختلافی که اشاره شد، کسی که به وجوب نماز بر هر مسلمانی، قائل است باید به وجوب نماز بر او ملتزم شود زیرا او هم مسلمان است هرچند به واسطه بدعتی که ایجاد کرده فاسق شده است. و کسی که نماز را بر خصوص مؤمن واجب میداند، به وجوب نماز بر او ملتزم نمیشود. همین سخن درباره به تفصیلی که گذشت در همه مراتب تجهیز میت از قبیل غسل، کفن و دفن جاری است. حکم ازدواج با بدعتگذار اگر بدعتگذار محکوم به کفر شود، احکام کافر بر او جاری میشود، در نتیجه اگر مرد باشد هیچ زن مسلمانی نمیتواند به ازدواج او دربیاید، و اگر زن باشد، جواز ازدواج با او مبتنی بر جواز ازدواج با زن کافره است . در این باره تفصیلاتی وجود دارد که در ذیل عنوان «اهل کتاب» مطرح خواهد شد. ولی اگر بدعتگذار محکوم به کفر نباشد، اگر مخالف مذهب شیعه باشد، جواز ازدواج با او مبتنی بر جواز ازدواج با مذهب مخالف است که محل اختلاف است، هرچند مشهور این است که ازدواج با مذهب مخالف جایز ولی مکروه است البته غیر از مرد و زن ناصبی که ازداج با آنها حرام است . اما اگر به لحاظ مذهبی مخالف نباشد، قاعده اولیه این است که ازدواج با زن یا مرد بدعتگذار جایز لکن مکروه است زیرا ازداج با شخص فاسق مکروه است . آنچه گذشت در صورتی است که ایجاد بدعت قبل از ازدواج باشد ولی اگر ایجاد بدعت بعد از ازدواج باشد، در صورتی که ایجاد بدعت موجب کفر میشود، ذیل مسأله حکم زنی که شوهرش مرتد شده داخل میشود که سخن درباره آن در عنوان «ارتداد» گذشت که گفته شد؛ اگر ارتداد فطری باشد، به مجرد ارتداد، زن از او جدا میشود و اگر ارتداد ملی باشد جدایی زن و مرد متوقف بر اتمام عده زن و عدم توبه مرتد است. حکم مال بدعتگذار و زنان و فرزندان او اگر بدعتگذار با بدعتی که ایجاد کرده از اسلام خارج نشده باشد، خون، مال و فرزندان او محترم هستند، و به هیچ وجه تعرض به آنها جایز نیست. شهید ثانی در این زمینه میگوید: قاعده اولیه این است که تصرف در مال دیگری به صورت خوردن باشد یا شکل دیگر، بدون اجازه او جایز نیست، و به دلیل سخن خداوند که میفرماید: «وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ» و سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمودند: «مال، خون و آبرونی مسلمان بر مسلمان حرام است» و فرمودند: «مسلمان برادر مسلمان است و برای مسلمانی مال مسلمان [دیگر] حلال نیست مگر اینکه با رضایت خاطر او باشد» در این موارد بین مسلمانان اختلافی نیست حتی اگر اهل بدعت باشند به جهت عمومیتی که در این ادله وجود دارد» . صاحب جواهر نیز مانند همین مطلب را بیان کرده است . ولی اگر بدعتگذار با بدعتی که ایجاد کرده از اسلام خارج شود، و مرتد گردد، احکام مرتد بر او جاری میشود و اموال او بین وراث مسلمان او تقسیم میشود البته در صورتی که مرتد فطری باشد ولی اگر مرتد ملی باشد ممنوع التصرف در اموال خود خواهد بود و انتقال اموال او به ورثه تا زمان مرگش متوقف خواهد شد در صورتی که توبه نکرده باشد. و همچنین در مورد زن مرتد تفاوتی ندارد که ارتدادش به صورت فطری باشد یا ملی. که تفصیل آن در ذیل عنوان «ارتداد» گذشت. به هر حال اموال او محفوظ است به دلیل اینکه به وراث مسلمان او منتقل میشود. همچنین فرزندان و زنان او نیز محفوظ و مصون هستند در صورتی که در ایجاد بدعت با او همراهی نکرده باشند. و حکم فرزندان و زنان مرتد نیز ذیل عنوان «ارتداد» مطرح شد. تطبیقات بدعت فقها موارد زیادی را برای بدعت ذکر کردهاند، البته بدعت بودن بعض موارد بین همه فقها اجماعی و اتفاقی است و در بعض موارد بدعت بودن محل اختلاف است، که اکنون پرداختن به آن موارد ممکن نیست، و در موقعیت مناسبی مطرح خواهند شد. در این مجال تنها به مهمترین عناوین مواردی که بدعت بودن آنها محل بحث واقع شده، اشاره میشود: 1- بدعت در وضو الف) شستن مرتبه سوم ب) تکرار مسح با اعتقاد به مشروعیت آن ج) شستن گوشها و مسح آنها با اعتقاد به اینکه این موارد جزء وضو هستند. بلکه هر زیادی یا کمی در وضویی که از طریق اهل بیت علیهم السلام به صراحت رسیده با اعتقاد به اینکه آن زیادی یا کمی، شرعی است. 2- بدعت در اذان الف) افزودن به اذانی که به صراحت از طریق اهل بیت علیهم السلام رسیده است. ب) اذان در غیر از نمازهای واجب روزانه. ج) اذان سوم در روز جمعه که سخن درباره آن ذیل عنوان «اذان» گذشت. 3- بدعت در نماز الف) نماز عید قربان . ب) نماز تراویح . ج) تأمین یعنی گفتن آمین بعد از سوره حمد د) تکفیر ـ تکتف ـ قرار دادن یک دست بر روی دست دیگر در نماز هـ) تقدم دو خطبه بر نماز عید فطر و عید قربان و) نماز مستحب به جماعت 4- بدعت در روزه: هر روزه حرامی که به انگیزه مشروع بودن انجام گیرد بدعت است مانند روزهی روز عید فطر و روز عید قربان، روزه وصال ، روزه دهر ، روزه سکوت و روزه ایام تشریق در منا و مانند آن 5- بدعت در حج : از مهمترین بدعتها در حج قول به تحریم حج تمتع است یعنی نیت عمره تمتع در ماههای حج، سپس حلیت سپس روز ترویه برای حج در مکه احرام میبندند 6- بدعت در ازدواج: از مهمترین موارد بدعت در ازدواج تحریم ازدواج موقت است که در جایگاه مناسبی مطرح خواهد شد إن شاء الله تعالی. 7- بدعت در طلاق