بحث:مقام عصمت الهی
سید مجتبی بحرینی
در کتاب: جامعه در حرم
المَعصُومُونَ پیشوایانی که مصون و معصوم از همۀ لغزشها میباشند. خوب است در کنار این صفت قدری بیشتر توقّف کنیم و توضیح بیشتری بیاوریم؛ چون مسألۀ عصمت از مسایل بسیار مهمّی است که از دیر زمان مطرح و مورد عنایت بوده، و یکی از مشخّصات اعتقادی مکتب تشیّع و آیین حقّۀ امامیه، همین اعتقاد به عصمت است. عصمت چیست؟ مادّۀ عصم در لغت به معنای منع و امساک –باز داری و نگهداری- و عصمت، ملکه و حالت ثابتۀ اجتناب از معاصی یا خطاهاست.[۱] فیّومی گوید: عَصمة الله من المکروه: حفظه و وقاه. خدا او را از مکروه و ناخوش آیند عصمت بخشید، یعنی او را حفظ نمود و نگه داشت. و عصمت اسم مصدر است.[۲] خوب است در توضیح عصمت آنچه مرحوم خواجه نصرالدین طوسی و علّامه حلّی رحمه الله، دو استوانۀ کلام و اعتقاد و مکتب شیعه آوردهاند، بیاوریم.
مرحوم خواجه گوید: المساله الثانیه فی ان الامام یجب ان یکون معصوما. قال: و امتناع التسلسل یوجب عصمته، و لانه حافظ للشرع، و لوجوب الانکار علیه لو اقدم علی المعصیه فیضاد امر الطاعه، و یفوت الغرض من نصبه، و لا نحطاط درجته عن اقل العوام. مرحوم علّامه در شرح این کلام گوید: امامیّه و اسماعیلیّه معتقد به وجوب عصمت امام هستند، ولی سایر فرقهها با این اعتقاد مخالفند. برای این اعتقاد –در عبارت خواجه- پنج دلیل آمده است:
- اگر امام معصوم نباشد تسلسل –رشته بیانتها- پیش میآید و چون تسلسل باطل است عدم عصمت هم باطل.
بیان مطلب این که مقتضی وجوب نصب امام احتمال خطای رعیّت است. اگر این مقتضی در حقّ امام راه یابد امام آخری باید باشد معصوم و محفوظ از خطا، تا او را از خطا نگه دارد. و اگر آن امام معصوم و معصون نبود باز نیاز به امام آخری است، و هکذا تسلسل پیش میآید تا این که امر به امام معصومی منتهی شود که امام در واقع فقط او خواهد بود.
- دلیل دوم این است که امام حافظ شرع است پس باید معصوم باشد. دلیل مقدّمه اوّل –حافظ شرع بودن امام- این است که حافظ شریعت، قرآن نیست؛ زیرا احاطۀ به تمام احکام به نحو تفصیل ندارد. و هم چنین سنّت هم به همین دلیل حافظ نمیباشد. و اجماع هم همین طور است؛ زیرا در هر فرد فرد آنان اگر امام معصومی در جمعشان نباشد احتمال خطا میرود، پس مجموع آنان هم همین حکم را دارند.
- سومین دلیل این است که اگر از امام خطایی سربزند –روی این فرض که معصوم نیست- باید در مقام انکار او برآمد، و این امر با آیۀ اَطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم تضادّ دارد و نمیسازد.
- دلیل چهارم این است که اگر از امام گناهی صادر شود نقض غرض از نصب او حاصل میشود. بیان مطلب این که مقصود از نصب او به عنوان امامت انقیاد امّت از او و فرمان پذیری اوامر اوست. و اگر معصیتی از او سرزد امتثال و پیروزی از او لازم نیست و این امر با نصب او منافات دارد.
- و آخرین دلیل این که اگر معصیتی از او واقع شد لازمهاش این است که او از همۀ عوامّ رعیّت درجهاش پایینتر باشد؛ زیرا عقل او محکمتر و معرفتش به حقّ متعال و ثواب و عقاب او از همه بیشتر و با توجّه به این جهات اگر گناه کرد رتبه و مقامش از همه پایینتر خواهد بود که این هم باطل است.[۳]
فاضل مقداد دلیل آخری اضافه نموده، گوید: کسی که معصوم نیست ظالم است –از این جهت که معصیت در هر مرتبه و درجهاش ظلم است ولو ظلم به نفس- و ظالم صلاحیت امامت ندارد، پس غیر معصوم صلاحیت برای امامت ندارد.
بیان مطلب این که ظالم کسی است که هر چیزی را به جای خودش نمیگذارد و غیر معصوم این چنین است و آیۀ لا ینال عهدی الظالمین میگوید عهد خدا که امامت است –به ظالم نمیرسد، پس امامت به غیر معصوم که مصداق ظالم است، نخواهد رسید.[۴]
مرحوم خواجه صریحاً میگوید: وَ لا تنافی العصمه القدره. عصمت هیچ منافاتی با قدرت ندارد. علّامه حلّی در شرحش گوید: معصوم قادر بر انجام معصیت است، و الّا –اگر قدرت بر معصیت نداشت- استحقاق مدح و ثواب بر ترک گناه ندارد و در حق او عقاب و ثواب منتفی میگردد و خارج از محدودۀ تکلیف قرار میگیرد و همۀ این امور به اجماع و نقل، باطل است.[۵] همچنین مرحوم علّامه در متن اعتقادی دیگرش –باب حای عشر- گوید: عصمت لطفی است که خداوند در حقّ مکلّفی نموده به طوری که داعی و خواننده و محرّک وادار کنندهای بر ترک طاعت و ارتکاب معصیت ندارد، در حالی که بر هر دو قادر و توانا میباشد.[۶]
راغب اصفهانی گفته است:
عصمت فیضی است الهی که در سایۀ آن، انسان نیروی تحرّی خیر و تجنّب شر –جستجو و تحصیل خوبیها و اجتناب و دوری از بدیها- برایش پیدا شده، تا آن جا که به صورت مانعی برای او در آید، هر چند محسوس نیست.[۷] در هر حال اسمش را هر چه بگذاریم و به هر عبارتی آن را تعریف کنیم لطف و عنایتی است، فیض و مرحمتی است که خداوند نسبت به بعضی از بندگانش نموده که در سایۀ آن لطف و عنایت، گویا صاحبش مانعی از انجام معصیت و ترک طاعت دارد. گناه نمیکند و آن قدر دور از گناه و نافرانی است که خیال میکنیم نمیتواند معصیت کند، در حالی که میتواند ولی نمیکند، فاصله و بیزاری و عدم توجّه او به گناه در آن حد است که گویا از عهدهاش بر نیمآید.
البتّه این فیض و عنایت حقّ متعال به بعضی از بندگان بیاساس و بیحساب نیست، بلکه موجبات ان لطف و مرحمت را خودشان فراهم آوردهاند ولو در عوالم گذشته.
در هر حال چون در امامت عصمت شرط است براساس ادلّهای که نقل کردیم، و آن هم امری است باطنی، دلیل انحصاری اثبات آن –تعیین امام- نصّ و تصریح و إخبار خداوند متعال به وسیلۀ پیامبرش، حضرت ختمی مرتبت میباشد که به ما معرّفی کند و بگوید: این آقا معصوم است و صاحب ملکه و هیئت ثابته و راسخۀ عصمت میباشد و ما از تصریح حق متعال پی به عصمت او ببریم. لذا مرحوم خواجه گفته است: وَ العصمة تقتضی النص. مرحوم علّامه در شرح این جمله گوید: امامیّه معتقد هستند که در تعیین امام، نصّ، لازم و واجب است، و عبّاسیان نصّ یا ارث را ملاک قرار داده، و زیدیان نصّ یا دعوت به نفس را معتبر دانستهاند، و بقیّه مسلمین نصّ یا اختیار اهل حلب و عقد را –انتخاب جمعی که باز و بسته نمودن گرۀ کارها به دست آنهاست- لحاظ نمودهاند. دلیل امامیّه بر لزوم نصّ این است که چون در امامت عصمت را لازم دانستیم و عصمت امری است مخفی که از آن جز خدا کسی باخبر نیست، لذا باید نصب ان از طرف خدایی باشد که عالم به تحقّق شرط عصمت است.[۸] از مجموع آنچه آوردیم استفاده شد که عصمت ملکهای است نفسانی، قدرتی درونی و نیرویی باطنی که دارندۀ آن با قدرت بر گناه، گناه نمیکند، و با توان ترک طاعت، ترک طاعت ندارد. ادلّة عقلیّه و فعلیّه بر اعتبار عصمت در پیامبر و امام، قائم و ثابت است و چون از این حالت نفسانی کسی آگاه است که عالم به غیب و شهود، و آگاه از اسرار و اعلان میباشد، لذا انتخاب پیغمبر و امام هم در انحصار حقّ متعال میباشد؛ زیرا غیر از او کسی به باطنهای افراد و زوایای نیّات و افکار آنان آگاهی ندارد.
(...)
برای عصمت که از کمالات نفسانی است، مانند سایر کمالات، مراحل و مراتبی است که قدر متیقّن و کمترین مرتبت آن، داشتن ملکۀ ترک معصیت و انجام طاعت است. معصوم کسی است که در تمام مراحل زندگی از همۀ گناهان کبیره و صغیره منزّه و مصون بوده باشد. این حدّ عصمتی است که در همۀ انبیا و اوصیا تحقّق یافته است. ولی ظاهراً عصمتی که در خاندان رسالت (ع) محقّق است مرحلۀ بالاتر و مرتبۀ رفیعتری است، یعنی همان گونه که حضراتشان در تمامی کمالات سرآمد همۀ خلق، حتّی انبیا و اولیا بودهاند در کمال عصمت هم این چنین هستند.
(...)
حضرت صادق (ع) فرمود:
عیسی مسیح به حواریّونش فرمود: موسی کلیم به شما امر کرد که زنا نکنید و من امر میکنم شما را که لا تحدثوا انفسکم بالزنا، فکر زنا را هم در دل خود راه ندهید تا چه رسد به آن که زنا کنید؛ زیرا کسی که حدیث زنا در در دل آورد مانند کسی است که در خانۀ مزیّن و پیرایه داری آتش افزوزد، که اگر آن آتش خانه را هم نسوزاند دودش زیور و تاق را تیره سازد.[۹]
وقتی حواریّون حضرت عیسی مأمورند که حتّی فکر گناه و حدیث زنا را هم به دل راه ندهند شما به این دودمان چه گمان میبرید؟ گناه که حسابش پاک، فکر گناه هم که منتفی، مطلب بالاتری است، حتّی خطور و خلجان نفسانی هم نیست.
ص۲۸۲
سید علی حسینی میلانی
در کتاب: با پیشوایان هدایتگر جلد 2
المَعصُومُونَ؛ گواهی میدهم که معصوم، شما هستید. در چند جای زیارت جامعه عصمت ائمّه (ع) ذکر شده و ما ادلّه این مقام عظیم را در بخش عرضه اعتقادات بیان خواهیم کرد، در آنجا بحث عصمت، شفاعت و رجعت، و بعضی مسائل اعتقادی دیگر که زایر در خدمت امام (ع) میخواهد عرضه بدارد به طور مفصّل بیان خواهد شد.
ص28
سید مجتبی حسینی
در کتاب: مقامات اولیا ج 1
وَ أَشْهَدُ أَنَّكُمُ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ الْمَهْدِيُّونَ الْمَعْصُومُونَ
و شهادت میدهم که شما امامان، كمال بخشیده، هدایت شده، معصومید
القای روح زائر در حوزه «محال معرفة الله» قرار میگیرد، شهادت میدهد که ائمه، به رشد رسیده، هدایت شده و معصوم هستند.
ثبوت و اثبات عصمت عصمت، به معنای معصوم بودن و مصون بودن از گناه، خطا و اشتباه است. ما معتقدیم که انبیا و ائمه عم معصوم هستند؛ یعنی از گناه و خطا عصمت دارند. به قول اهل فن، در این مسئله نکاتی در مقام ثبوت و نکاتی در مقام اثبات است. در مقام ثبوت لازم است بیان شود انبیا یا ائمه عم چگونه و چرا معصومند؟ (چرای ثبوتی، نه چرای اثباتی)@پرسش از ساز و کار، به مقام ثبوت دلالت دارد و پرسش از دلیل عصمت معصومین، به مقام اثبات مرتبط است؛ در واقع مقام ثبوت ناظر به علل و مقام اثبات ناظر به ادله است.@ یک دلیل عصمت ایشان، این است که پیشوای مردم هستند. در مقام اثبات، چنین نیست که خداوند کسی را که خطاکار است، پیشوا قرار دهد و از مردم بخواهد که از او تبعیت کنند. دلیل مهم دیگر در مقام اثبات این است که پیامبران و ائمه عم در اخذ دستورات و هدایتهای آسمانی و انتقال آن به مردم در (گفتار و کردار) دارای دو مقامند: الف) مقام تلقی، ب) مقام ارائه. دلایل دسته اول که به طور خلاصه ذکر شد، ناظر به مقام ارائه است؛ یعنی اگر آنها در ارائه شریعت و صراط مستقیم، خطا کنند، مردم به خاطر تبعیت از آنها به خطا میافتند و این، نقض غرض است، چرا که آنها موظف به هدایت مردم بودهاند. اما یکی از مهمترین ادله ضرورت عصمت انبیا و ائمه عم، عصمت ایشان در مقام تلقی است؛ یعنی آنان باید گیرنده و دریافتکننده هدایت و رهنمود آسمانی باشند. در این شأن، ایشان مستقل از اینکه پیشوای مردم هستند، باید معصوم باشند. اساساً تحمل بار پیام الهی (محتوا، عمل و تبلیغ آن) شرایطی میطلبد. با گناه نمیتوان این بار را تحمل و دریافت کرد. گناه مثل موریانهای که یک ستون چوبی را میخورد و پوک میکند و آن را در تحمل بار ناتوان میسازد، انسان را از درون ضعیف میکند. انبیا و معصومین عم نه تنها نباید گناه کنند، بلکه باید برای تقویت خود بیش از مردم عادی اعمال عبادی داشته باشند. بهطور مثال نماز شب که برای دیگران مستحب است، بر پیامبر اکرم صل واجب بود. از این جهت خداوند به پیامبر صل فرمود: ««إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلا ثَقِيلا»»@سوره مزمل، آیه ۵@ ما میخواهیم گفتار سنگینی بر تو القا کنیم. برای آمادگی ایشان جهت تحمل چنین باری، خدا در آغاز سوره مزمل به ایشان دستور عبادت و نیایشهای شبانه میدهد و صریحاً اشاره میفرماید: ««إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْءًا وَأَقْوَمُ قِيلا»»@سوره مزمل، آیه ۶@ نیایش و عمل شبانه گامها و گفتار تو را محکم میکند. بنابراین، به این جهت که اولیا بتوانند در مقام تلقی هم شأن خود را حفظ کنند، باید معصوم باشند. امام یا نبی نمیتواند گناهکار باشد، چرا که ««...لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»»@سوره بقره، آیه ۱۲۴@ ...عهد من به ظالمين نمیرسد.
علل عصمت عصمت چند علت دارد. یکی از علل و زمینههای عصمت، علم است. میخی در اختیار داشته باشد، حاضر نیست آن را در پریز برق فرو کند. کسی مانع انجام این کار نشده است، نیرویی غیبی او را از این کار باز نداشته است، جبری در کار نیست، بلکه علم او به عواقب این کار، عامل پرهیز او از این عمل میشود. ائمه عم هم میدانند گناه چه عواقب و ماهیتی دارد، پس گناه نمیکنند. هر عمل یک حقیقت اخروی و یک ظاهر دنیوی دارد. ماهیت عمل، در دنیا پنهان است و در قیامت بر ما مکشوف میشود. ائمه عم به ماهیت گناهان علم دارند، پس حتی گرایش و میل به انجام آن ندارند و حتی اگر مجبورشان هم کنند، سراغ گناه نمیروند؛@البته آنچه در جبر پیش میآید، دیگر گناه نیست.@ یعنی در واقع علم به ماهیت گناه، سبب مصونیت ایشان از ارتکاب گناه شده است. روز قیامت برای اعمال خیر و شر، دو جزا به انسان میدهند. یکی پاداش یا عقاب و دیگری باطن خود عمل است. ««فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ»»@سوره زلزله، آیه ۷@ آیه شریفه نمیفرماید جزای عمل را میبیند، بلکه میفرماید خود عمل را میبیند. هر کس در گروی آن چیزی است که خود به دست آورده است؛ ««كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ»»@سوره مدثر، آیه ۳۸@ جزای انسان، همان چیزی است که آورده است. پس دلیل عصمت انبیا و ائمه عم، علم آنان به ماهیت واقعی عمل است. ایشان نماز میخوانند، چون واقعاً نماز را دوست دارند. روزه میگیرند، چون حقیقتاً ماهیت روزه را میدانند. ماهیت گناه را هم میدانند و مرتکب آن نمیشوند و خطا نمیکنند.
کانون محبت مطلب مهمتری در عصمت انبیا و ائمه عم وجود دارد. گاهی اوقات انسان ماهیت بد عملی را میداند، ولی وسوسه میشود. به انجام عمل شر گرایش دارد، اما چون میداند مضر است، انجام نمیدهد. انبیا و ائمه عم حتی علاقه و گرایش به انجام گناه هم ندارند. کانون همه گرایشها، در قلب است. وقتی خداوند خواست انبیا و ائمه عم را بفرستد، قلبشان را از محبت خود پر کرد. وقتی که قلب از محبت پر شود، انسان دگرگون میشود. خدا به موسی (ع) میفرماید: ««...وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِّنِّي»»@سوره طه، آیه ۳۹@ محبت خود را در دل تو انداختم. دلی که از محبت او پر شود، به سمت محبوب میرود. عصمت ائمه عم به این دلیل است که آنان از محبت خدا پرشدهاند. قلب آنان ظرف مشیت خداست؛ لذا گناه یا ترک اولی نمیکنند. «قُلُوبُنَا أَوْعِيَةٌ لِمَشِيَّةِ اَللَّهِ»@بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۲۳۲@ یکی دیگر از علتهای عصمت انبیا عم، عنایت الهی است. در بحث عصمت معصومین عم، توجه نکردن به امداد الهی، مساوی نفهمیدن کل مطلب است. از دیگر عوامل عدم همگونی نگاه با شاکله وجودی ایشان، این است که شخصیت هرچه بالاتر و متعالیتر باشد، بهطور طبیعی از پستیها دور است. اینها مسائلی است که اگر به آن توجه بشود و کسی در خود پیاده کند، به همان میزان نسبت به گناه مصونیت و معصومیت پیدا میکند.@البته مصونیت از خطا و اشتباه که درجات آن در انبيا عم متفاوت است و بیشتر به جنبه علم و عنایت الهی مربوط میشود.@
استغفار معصوم عبارت «حسنات الابرار سيئات المقربين» از سخنانی است که فقط ظاهرش زیباست، ولی بسیار بیمحتواست چیزی که برای مقرب سیئه است، بالاخره سيئه است و ائمه عم سيئه ندارند. اما در قرآن در ارتباط با پیامبر اکرم صل آمده است: ««...وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ»»@سوره غافر، آیه ۵۵@ «ذنب» با «سيئه» فرق میکند. سیئه، خودش نمره منفی خطاست. عمل خطایی که از انسان سر میزند، سیئه است. ذنب، دنباله و پیامد کارهاست. پیامد نامطلوب یک کار را ذنب میگویند. هنگامی که پیامبر صل برای فتح مکه از مدینه حرکت کردند، ممکن بود اسب یکی از آن سپاه ده هزار نفری که همراه ایشان بودند، از گوشه مزرعهای رد شده باشد. اگر پیامبر صل میفرمودند: از مزرعه مردم عبور کنید، سیئه بود، ولی پیامبر صل فرمودند: برای فتح مکه میرویم، اما به هر حال پیامد دستور پیامبر صل این بوده است که گوشهای از مزرعه کسی آسیب ببیند. به این ذنب میگویند؛ بنابراین خدا میفرماید: ««إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا * لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا»»@سوره فتح، آیات ۲-۱@ جمله «حسنات الابرار سيئات المقربين» فقط یک عبارت عربی است و هیچ سندیت دیگری ندارد. سیئه، در هر لباسی سیئه است. این جمله، از آن سخنانی است که فقط برای چند دقیقه تاریخ مصرف دارد و بیشتر ارزش ندارد. استغفار اهلبیت عم گاهی برای ذنب بوده است. به عنوان مثال، کسی در حال گذر از جایی است، از طرفی میبیند کسی در حال غرق شدن است و از طرف دیگر پیرزنی را میبیند که به کمک احتیاج دارد. آن شخص اگر ناجی غریق باشد، غریق را نجات میدهد، اما کمکی که باید به پیرزن میکرد از او فوت شده است. به همین دلیل استغفار میکند و از خدا مخواهد که ترک این عمل را بر او ببخشد. در بعضی عبارات، یا تعبير «ترک اولی» در موارد دیگری آمده است. به هر حال آن را که شایستهتر است، باید انجام داد، اما در جایی، انسان بین چند کار میماند و بالاخره یک کار انجام نمیشود. توبه و استغفار، برای عملی است که زمین مانده و انجام نشده است. استغفار یعنی جبران کردن و خلأ را پر کردن. عفو یک معنا و استغفار معنای دیگری دارد. ««...وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ»»@سوره غافر، آیه ۵۵@ یعنی طلب جبران پیامد بعضی کارها. قرآن در هیچ جا به سیئهای از پیامبر صل اشاره ندارد. بعضی میگویند استغفار ائمه عم و توبه آنان، برای آموزش دیگران است. تمام ماجرا این نیست. وقتی امیرالمؤمنين (ع) در نیمههای شب در خلوت، از خوف خدا گریه میکردند، برای آموزش دیگران نبوده است، بلکه خداوند، زبان توبه و استغفار مذنبین را دوست دارد. در این زمینه روایات فراوانی داریم. لذا عرض میکند: «أَذِقْنِي بَرْدَ عَفْوِكَ وَ مَغْفِرَتِكَ وَ حَلاَوَةَ رَحْمَتِكَ»@مصباح کفعمى، ص ۲۰@ ائمه عم میخواهند از راه استغفار با خدا حرف بزنند، اما یکی از دلایل استغفار ایشان، استغفار از گناه مؤمنین است، چرا که شیعه منسوب به اهلبیت عم است. در اشتقاق کبیر، شیعه از «شعاع» میآید. روایت هم هست که شیعیان، شعاع ما و از ما هستند. «شِيعَتُنَا جُزْءٌ مِنَّا، خُلِقُوا مِنْ فَضْلِ طِينَتِنَا»@امالی طوسی، ص ۲۹۹@ لذا، ایشان برای گناهان ما استغفار میکنند، چرا که به هر حال ما از ایشان هستیم. آبروی ائمه عم برایشان مهم است. به همین دلیل فرمودهاند: «مَعَاشِرَ اَلشِّيعَةِ كُونُوا لَنَا زَيْناً وَ لاَ تَكُونُوا عَلَيْنَا شَيْناً»@امالی صدوق، ص ۴۰۰@ ای شیعیان! مایه زینت ما باشید، مایه ننگ ما نباشید. در روایت آمده است آنجا که خدا فرمود: ««لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ...»»@سوره فتح، آیه ۲@ به این معناست که بخشی از استغفار اهلبیت عم، مربوط به آن گناهانی است که شیعیان مرتکب میشوند. اگر کسی در انتهای یک اتاق، یک تکه پارچه خاکی را بتکاند، گرد و غبارش روی لباس دیگران هم مینشیند. دیگران کاری نکردهاند، ولی باید لباسشان را بتکانند. اگر در گوشه شهر کسی گناهی کند، گرد و غبار گناه روی همه مینشیند، اما مردم به خاطر کدورت و ثقلی که دارند، گرد و غبار را درک نمیکنند، ولی روح لطيف امام آن را حس میکند. ایشان نیمهشب در خانه خدا استغفار میکنند. طلب پاک شدن ایشان واقعی است، اما این کدورت را گناهان ما برای ایشان ایجاد کرده است. در زمان امیرالمؤمنین (ع) وقتی در گوشهای از جامعه مسلمین خطایی صورت میگرفت، اميرالمؤمنین (ع) از شدت ناراحتی میفرمودند: اگر کسی به خاطر این خطا بمیرد، ملامتش نمیکنم.
ص291الی297