خفاف بن نضله ثقفی
آشنایی اجمالی
چنان که از نسب وی پیداست از بنیثقیف است. ابوعثمان نیشابوری به اسناد خود از ذابل بن طفیل بن عمرو دوسی میگوید: رسول خدا(ص) در مسجد خود نشسته بود که خفاف بن نضله ثقفی نزد آن حضرت آمد و اشعاری بدین مضمون سرود:
ناقه تندرو من چه مقدار در تاریکی شب و میان صحراهای خالی مرا در هم شکسته است، صحراهای خالی از گیاه و انباشته از غم و اندوه، در میان همه مردم دوستی از جنیان غارنشین به من کمک میکرد و پیش من میآمد، چند شب پیاپی به سوی تو میخواند سپس با ترس و بیم رفت و گفت دیگر نخواهد آمد، من بر ناقه تیزرو خود سوار شدم ناقهای که به هنگام جهش از پایش بر بیشهها آتش میجهید، تا با تلاش به مدینه رسیدم که تو را ببینم و اندوهها از میان برود.
رسول خدا(ص) اشعار خفاف را تحسین کرد و فرمود: «إِنَّ مِنَ البَیَانِ لَسِحْراً و إِنَّ مِنَ الشِّعْرِ کَالحِکَم؛ برخی از گفتهها به جادو میمانند و برخی شعرها چون حکمتاند»[۱]. ابونعیم[۲] میگوید: برخی متأخران نیز از وی نام برده و تنها به حضور او نزد رسول خدا(ص) اشاره کردهاند.[۳]
جستارهای وابسته
- بنیثقیف (قبیله)
منابع
پانویس
- ↑ بیهقی، دلائل النبوء، ج۲، ص۲۶۰ و بنگرید: ابن اثیر، اسدالغابة، ج۲، ص۱۷۹؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۳، ص۴۵۵؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۲۸۴؛ شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۶، ص۳۲۹.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۹۸۶.
- ↑ محمدی، رمضان، مقاله «خفاف بن نضله ثقفی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۲۴۶.