آشنایی اجمالی

نسب او و حتی تنها روایتی که برای صحابی شمردن خلیفه بدان استناد شده، شناخته شده نیست. طبرانی[۱] با سند خود از خلیفه بن بِشر چنین روایت کرده که گفت: پدرم چون مسلمان شد، رسول خدا(ص) اموال و فرزندش را به او بازگرداند[۲]. سپس او و پسرش، طلق، در حالی که با ریسمان خود را به هم بسته بودند نزد پیامبر(ص) آمدند. آن حضرت فرمود: این چه کاری است؟! گفت: من نذر کرده بودم که اگر خدا فرزند و مالم را به من بازگرداند این چنین حج به جا آورم. پیامبر(ص) ریسمان را پاره کرد و فرمود: حج به جا آورید. این‌کار (چنین قسم و نذری) شیطانی است.

از صحابه‌نگاران ابوزکریا یحیی بن منده (م۵۱۱) در ذیل خود بر کتاب جدش ابن منده[۳] و ابوموسی مدینی و سپس ابن اثیر[۴] و ابن حجر[۵] با استناد به این روایت، خلیفه را در بخش صغار صحابه آورده‌اند، اما به نظر صحیح نیست؛ زیرا اشکال‌های چندی بر این حدیث وارد است که افزون بر اشکال سندی[۶]، مهم‌تر اینکه در روایت یاد شده هیچ شاهد و دلیلی بر صحابی بودن «خلیفه» دیده نمی‌شود. ظاهر و بلکه صریح متن روایت گویای این مطلب است که خلیفه تنها راوی حدیث است که معلوم نیست زمان رسول خدا(ص) را درک کرده باشد و آن فرزندی که بازگردانده شده برادر او طلق بوده، نه خود خلیفه. از همین رو، ابن اثیر[۷] و مغلطای[۸] نیز به این نکته تصریح کرده‌اند. ذهبی[۹] نیز ضمن ایراد به حدیث یاد شده، نام صحیح صحابی را بشر بن ابی‌خلیفه دانسته است، اما ابن حجر بدون تأمل به این نکات، از این موضوع سخنی به میان نیاورده است.[۱۰]

منابع

پانویس

  1. طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۳۹.
  2. علت اسارت و توقیف اموال وی دانسته نیست.
  3. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۲۹۶.
  4. ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۱۸۶.
  5. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۲۹۶.
  6. بنگرید: هیثمی، مجمع الزوائد، ج۴، ص۱۸۹ و نیز مدخل بشر غیر منسوب.
  7. ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۱۸۶.
  8. مغلطای، الإنابة الی معرفة المختلف فیهم من الصحابة، ج۱، ص۲۰۹.
  9. ذهبی، تجرید أسماء الصحابة، ج۱، ص۱۶۲.
  10. هدایت‌پناه، محمدرضا، مقاله «خلیفة بن بشر»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۲۵۲.