بنی‌ثقیف: تفاوت میان نسخه‌ها

۶۸ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۱ اوت ۲۰۲۲
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۴۸: خط ۴۸:
== تعامل با [[بعثت]] [[نبوی]] ==
== تعامل با [[بعثت]] [[نبوی]] ==
=== تعامل با [[رسول خدا]]{{صل}} پیش از [[هجرت]] ===
=== تعامل با [[رسول خدا]]{{صل}} پیش از [[هجرت]] ===
[[آگاهی]] آنان از حادثه بعثت به همان سال‌های نخست، حتی ماه‌های نخست برمی‌گردد. ماجرای [[معجزه]] رسول خدا{{صل}} در پی درخواست یکی از اشراف ثقیف در محفل قریش و حرکت درخت و دو نیم شدن آن و [[شهادت]] دادن درخت به [[رسالت]] آن حضرت در مقابل شخص ثقفی [[مشرک]]<ref>تفسیر امام حسن عسکری{{ع}}، ص۱۷۲؛ طبرسی، الاحتجاج، ج ۱، ص۲۳۵.</ref>، نمونه‌ای از حوادثی است که به سال‌های نخستین رسالت برمی گردد و نشان از آن دارد که ثقفیان تقریباً از آغاز با ظهور [[اسلام]] آشنا بودند. گذشته از آن، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} هفت سال در بازار [[عکاظ]] ـ که یکی از بازارهای مهم و معروف [[عرب]] بود و نزدیک طائف برپا می‌‌شد،ـ [[مردم]] را به [[دین اسلام]] [[دعوت]] کرده بود<ref>جواد علی، المفصل‌ فی‌ تاریخ‌ العرب‌ قبل‌ الاسلام‌، ج ۷، ص۳۸۲.</ref>؛ امّا بر خلاف این آشنایی‌ها، نه تنها از گرویدن ایشان به [[اسلام]] گزارشی در دست نیست، بلکه برخی از [[ثقفیان]]، [[قریش]] را در [[مبارزه]] با [[دعوت پیامبر]]{{صل}} [[همراهی]] هم می‌‌کردند<ref> یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص۵۴.</ref>. گستردگی [[ارتباطات]] [[ثقیف]] و [[قریش]] و [[منافع]] [[اقتصادی]] مشترک آنان و نیز اعتبار و [[منزلت]] [[ثقیف]] نزد [[عرب]] که واکنش آنان در برابر [[پیغمبر]]{{صل}} را دارای اهمیتی دو چندان می‏کرد، موجب اتخاذ مواضع کاملاً همسوی [[بنی ثقیف]] با قریش بود. سال دهم بعثت، پیامبر{{صل}} با [[هدف]] دعوت مستقیم [[ثقفیان]] راهی طائف گردید. ایشان از مناسبات شدید ثقیف و قریش کاملاً [[آگاه]] بود، با این حال، فشارهای وارده از سوی قریش بر حضرت و [[مسلمانان]] به حدی رسید که ایشان، ناچار، [[تصمیم]] گرفت تا در سال دهم بعثت به [[امید]] [[مسلمان]] شدن ثقیف به [[اتفاق]] [[حضرت علی]]{{ع}} و [[زید بن حارثه]] به طائف [[سفر]] کند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۳۷، ابن سید الناس، عیون الأثر، ج ۱، ص۱۷۵ (البته ابن سعد گفته است که پیامبر به همراه زید رهسپار شد)؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۴، ص۱۲۷ - ۱۲۸.</ref>. [[بنی ثقیف]]، [[عبدالمطلب]] و [[ابوطالب]] و [[حضرت رسول]]{{صل}} را به خوبی می‌‌شناختند. حضرت در این [[سفر]]، با سه تن از [[فرزندان]] [[عمرو بن عمیر]] به نام‌های «عبدیالیل»، «حبیب» و «مسعود» که از بزرگان شاخه [[بنی‌مغیرة بن عوف]] [[ثقیف]] بودند و یکی از آنان همسری از [[قریش]] از بنی جُمَح را در حباله [[نکاح]] داشت، [[دیدار]] کرد<ref>واقدی، مغازی، ج۳، ص۹۲۹، ۹۶۲؛ دربارۀ زنان قریشی ثقیف در زمان ظهور اسلام، نک‌: بلاذری، انساب الاشراف، ج ۱۰، ص۱۷۷. ابن هشام‌، السیرة النبویه، ج۲، ص‌۲۸۴-۲۸۵؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص‌۱۳۲، ۳۴۶). دائرة المعارف بزرگ اسلامی، مقاله ثقیف، احمد پاکتچی، ج۴، ص۱۶۲۷.</ref> و آنان را به [[یکتاپرستی]] [[دعوت]] کرد. ایشان هر یک پاسخی داده، حضرت را از خود راندند. [[پیامبر]]{{صل}} نزد همه بزرگان و اشراف [[طائف]] رفت و آنان را به [[اسلام]] دعوت کرد، اما هیچ یک [[ایمان]] نیاوردند<ref> ابن جوزی، المنتظم، ج ۳، ص۱۲-۱۳.</ref>.<ref>فصلنامه تاریخ در آیینه پژوهش، تاریخ قبیله ثقیف(۲)، محمود حیدری آقایی؛ [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
[[آگاهی]] آنان از حادثه بعثت به همان سال‌های نخست، حتی ماه‌های نخست برمی‌گردد. ماجرای [[معجزه]] رسول خدا{{صل}} در پی درخواست یکی از اشراف ثقیف در محفل قریش و حرکت درخت و دو نیم شدن آن و [[شهادت]] دادن درخت به [[رسالت]] آن حضرت در مقابل شخص ثقفی [[مشرک]]<ref>تفسیر امام حسن عسکری{{ع}}، ص۱۷۲؛ طبرسی، الاحتجاج، ج ۱، ص۲۳۵.</ref>، نمونه‌ای از حوادثی است که به سال‌های نخستین رسالت برمی گردد و نشان از آن دارد که ثقفیان تقریباً از آغاز با ظهور [[اسلام]] آشنا بودند. گذشته از آن، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} هفت سال در بازار [[عکاظ]] ـ که یکی از بازارهای مهم و معروف [[عرب]] بود و نزدیک طائف برپا می‌‌شد،ـ [[مردم]] را به [[دین اسلام]] [[دعوت]] کرده بود<ref>جواد علی، المفصل‌ فی‌ تاریخ‌ العرب‌ قبل‌ الاسلام‌، ج ۷، ص۳۸۲.</ref>؛ امّا بر خلاف این آشنایی‌ها، نه تنها از گرویدن ایشان به [[اسلام]] گزارشی در دست نیست، بلکه برخی از [[ثقفیان]]، [[قریش]] را در [[مبارزه]] با [[دعوت پیامبر]]{{صل}} [[همراهی]] هم می‌‌کردند<ref> یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص۵۴.</ref>. گستردگی [[ارتباطات]] [[ثقیف]] و [[قریش]] و [[منافع]] [[اقتصادی]] مشترک آنان و نیز اعتبار و [[منزلت]] [[ثقیف]] نزد [[عرب]] که واکنش آنان در برابر [[پیغمبر]]{{صل}} را دارای اهمیتی دو چندان می‏کرد، موجب اتخاذ مواضع کاملاً همسوی [[بنی ثقیف]] با قریش بود. سال دهم بعثت، پیامبر{{صل}} با [[هدف]] دعوت مستقیم [[ثقفیان]] راهی طائف گردید. ایشان از مناسبات شدید ثقیف و قریش کاملاً [[آگاه]] بود، با این حال، فشارهای وارده از سوی قریش بر حضرت و [[مسلمانان]] به حدی رسید که ایشان، ناچار، [[تصمیم]] گرفت تا در سال دهم بعثت به [[امید]] [[مسلمان]] شدن ثقیف به [[اتفاق]] [[حضرت علی]]{{ع}} و [[زید بن حارثه]] به طائف [[سفر]] کند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۳۷، ابن سید الناس، عیون الأثر، ج ۱، ص۱۷۵ (البته ابن سعد گفته است که پیامبر به همراه زید رهسپار شد)؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۴، ص۱۲۷ - ۱۲۸.</ref>. [[بنی ثقیف]]، [[عبدالمطلب]] و [[ابوطالب]] و [[حضرت رسول]]{{صل}} را به خوبی می‌‌شناختند. حضرت در این [[سفر]]، با سه تن از [[فرزندان]] [[عمرو بن عمیر]] به نام‌های «عبدیالیل»، «حبیب» و «مسعود» که از بزرگان شاخه [[بنی‌مغیرة بن عوف]] [[ثقیف]] بودند و یکی از آنان همسری از [[قریش]] از بنی جُمَح را در حباله [[نکاح]] داشت، [[دیدار]] کرد<ref>واقدی، مغازی، ج۳، ص۹۲۹، ۹۶۲؛ دربارۀ زنان قریشی ثقیف در زمان ظهور اسلام، نک‌: بلاذری، انساب الاشراف، ج ۱۰، ص۱۷۷. ابن هشام‌، السیرة النبویه، ج۲، ص‌۲۸۴-۲۸۵؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص‌۱۳۲، ۳۴۶). دائرة المعارف بزرگ اسلامی، مقاله ثقیف، احمد پاکتچی، ج۴، ص۱۶۲۷.</ref> و آنان را به [[یکتاپرستی]] [[دعوت]] کرد. ایشان هر یک پاسخی داده، حضرت را از خود راندند. [[پیامبر]]{{صل}} نزد همه بزرگان و اشراف [[طائف]] رفت و آنان را به [[اسلام]] دعوت کرد، اما هیچ یک [[ایمان]] نیاوردند<ref> ابن جوزی، المنتظم، ج ۳، ص۱۲-۱۳.</ref>.<ref>[[محمود حیدری آقایی|حیدری آقایی، محمود]]، [[تاریخ قبیله ثقیف ۲ (مقاله)|تاریخ قبیله ثقیف ۲]]؛ [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


=== تعامل با [[دولت نبوی]]{{صل}} پس از هجرت ===
=== تعامل با [[دولت نبوی]]{{صل}} پس از هجرت ===
خط ۵۸: خط ۵۸:
[[شهادت]] [[عروة بن مسعود ثقفی]]، نقطه عطفی در [[گرایش]] [[ثقفیان]] به اسلام بود. پس از شهادت عروه، فرزندش «ابومُلَیح» و برادرزاده‌اش [[قارب بن اسود]] در [[اعتراض]] به کشته شدن عروه، از [[قوم]] خود کناره گرفتند و گفتند که دیگر در هیچ زمینه‌ای حاضر به [[همکاری]] با آنان نیستند؛ سپس به [[مدینه]] رفتند و [[مسلمان]] شدند<ref>واقدی، المغازی، ج ۳، ص۲۶۱، ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص۲۳۷؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج ۱، ص۴۹۰.</ref>. [[اسلام آوردن]] این دو تن که از شخصیت‌های محوری در احلاف بودند، می‌توانست در روند [[نفوذ اسلام]] در شاخۀ احلاف ثقیف بسیار تأثیر گذار باشد. در این اثنا، [[مالک بن عوف نصری]] ـ [[رئیس]] پناهندگان [[هوازن]] در [[طائف]] ـ نیز، اسلام پذیرفت و به مدینه گریخت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۳؛ ابن هشام‌، السیرة النبویه، ج۴، ص‌۹۲۷-۹۲۸؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص‌۱۹۸.</ref>. اسلام وی نیز، به‌طبع زمینه‌ساز گرویدن بازماندۀ [[مشرکان]] [[هوازن]] به اسلام می‌‌شد؛ امری که مشرکان [[ثقیف]] را بیش از پیش در معرض فشار قرار می‌داد. به دنبال اسلام آوردن [[مالک بن عوف]]، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[عیینة بن حصن بن بدر]] جهت [[تبلیغ اسلام]] در میان ثقفیان طائف تعیین فرمود<ref> بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص‌۱۶۳.</ref> و مالک بن عوف را نمایندۀ خود در رسیدگی به امور مسلمان‌شدگان ثقیف و [[قبایل]] دیگر در طائف قرار داد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص‌۲۳۷.</ref>. این [[اقدام]] به روند [[گسترش اسلام]] در میان ثقیف سرعتی مضاعف داد<ref> دائرة المعارف بزرگ اسلامی، مقاله ثقیف، احمد پاکتچی، ج۴، ص۱۶۲۷.</ref>.
[[شهادت]] [[عروة بن مسعود ثقفی]]، نقطه عطفی در [[گرایش]] [[ثقفیان]] به اسلام بود. پس از شهادت عروه، فرزندش «ابومُلَیح» و برادرزاده‌اش [[قارب بن اسود]] در [[اعتراض]] به کشته شدن عروه، از [[قوم]] خود کناره گرفتند و گفتند که دیگر در هیچ زمینه‌ای حاضر به [[همکاری]] با آنان نیستند؛ سپس به [[مدینه]] رفتند و [[مسلمان]] شدند<ref>واقدی، المغازی، ج ۳، ص۲۶۱، ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص۲۳۷؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج ۱، ص۴۹۰.</ref>. [[اسلام آوردن]] این دو تن که از شخصیت‌های محوری در احلاف بودند، می‌توانست در روند [[نفوذ اسلام]] در شاخۀ احلاف ثقیف بسیار تأثیر گذار باشد. در این اثنا، [[مالک بن عوف نصری]] ـ [[رئیس]] پناهندگان [[هوازن]] در [[طائف]] ـ نیز، اسلام پذیرفت و به مدینه گریخت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۳؛ ابن هشام‌، السیرة النبویه، ج۴، ص‌۹۲۷-۹۲۸؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص‌۱۹۸.</ref>. اسلام وی نیز، به‌طبع زمینه‌ساز گرویدن بازماندۀ [[مشرکان]] [[هوازن]] به اسلام می‌‌شد؛ امری که مشرکان [[ثقیف]] را بیش از پیش در معرض فشار قرار می‌داد. به دنبال اسلام آوردن [[مالک بن عوف]]، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[عیینة بن حصن بن بدر]] جهت [[تبلیغ اسلام]] در میان ثقفیان طائف تعیین فرمود<ref> بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص‌۱۶۳.</ref> و مالک بن عوف را نمایندۀ خود در رسیدگی به امور مسلمان‌شدگان ثقیف و [[قبایل]] دیگر در طائف قرار داد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص‌۲۳۷.</ref>. این [[اقدام]] به روند [[گسترش اسلام]] در میان ثقیف سرعتی مضاعف داد<ref> دائرة المعارف بزرگ اسلامی، مقاله ثقیف، احمد پاکتچی، ج۴، ص۱۶۲۷.</ref>.


اقدامات بسیار حساب شده [[پیامبر]]{{صل}}، در کنار موج اسلام خواهی روزافزونی که پس از شهادت عروه در برخی [[طوایف]] ثقیف به راه افتاده بود از یک سو و وجود عواملی دیگر بخصوص [[احساس]] [[ناامنی]] شدید حاصل از حملات و غارت‌های بی‌وقفه مالک بن عوف علیه ثقفی‌‏ها<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۵۵؛ ابن حبان، الثقات، ج۲، ص۷۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص۲۳۷.</ref>، همچنین [[فتح مکه]] و [[اسلام آوردن]] [[قریش]] که سرآمد [[مشرکان]] در [[جزیرة العرب]] بودند و نیز در هم شکستن [[هیمنه]] [[شرک]] و [[بت پرستی]] و فرو ریختن دیوارهای اوهام و [[خرافات]] و باورهای واهیِ [[جاهلی]] از جهات دیگر، هر گونه راه مفرّ را بر [[ثقفیان]] [[مشرک]] بست<ref>فصلنامه تاریخ در آیینه پژوهش، تاریخ قبیله ثقیف(۲)، محمود حیدری آقایی.</ref> و به تدریج زمینه [[تسلیم]] [[طائف]] و [[پیوستن]] جمعی ثقیف را به [[اسلام]]<ref>بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص‌۳۰۴.</ref> فراهم آورد. ادامه این روند پس از چند ماه [[مقاومت]] و [[تحمل]] فشار، [[ثقیف]] را بر آن داشت که از [[دشمنی]] دست بردارند و راهی برای برون‌ رفت از این وضع [[بحرانی]] بیابد. از این رو ثقفیان جلسه‌ای ترتیب دادند و در مجموع به این نتیجه رسیدند که باید برای [[مذاکره]] راهی [[مدینه]] شوند<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص‌۹۶۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص‌۳۱۳.</ref>. هیئت ثقیف، پس از بازگشت [[پیامبر]]{{صل}} از [[جنگ تبوک]] ([[رجب]] سال نهم هجری)، روی به [[مدینه]] نهاد و در آستانۀ [[رمضان]] همان سال، پس از [[دیدار]] با [[مغیرة بن شعبه ثقفی]] در نزدیکی مدینه و [[آگاهی]] از وضع [[شهر]]، با کسب اجازه از [[رسول خدا]]{{صل}} وارد مدینه شد<ref>ابن هشام‌، السیرة النبویه، ج۴، ص‌۹۶۴؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص‌۸۳-۸۴.</ref>.  
اقدامات بسیار حساب شده [[پیامبر]]{{صل}}، در کنار موج اسلام خواهی روزافزونی که پس از شهادت عروه در برخی [[طوایف]] ثقیف به راه افتاده بود از یک سو و وجود عواملی دیگر بخصوص [[احساس]] [[ناامنی]] شدید حاصل از حملات و غارت‌های بی‌وقفه مالک بن عوف علیه ثقفی‌‏ها<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۵۵؛ ابن حبان، الثقات، ج۲، ص۷۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص۲۳۷.</ref>، همچنین [[فتح مکه]] و [[اسلام آوردن]] [[قریش]] که سرآمد [[مشرکان]] در [[جزیرة العرب]] بودند و نیز در هم شکستن [[هیمنه]] [[شرک]] و [[بت پرستی]] و فرو ریختن دیوارهای اوهام و [[خرافات]] و باورهای واهیِ [[جاهلی]] از جهات دیگر، هر گونه راه مفرّ را بر [[ثقفیان]] [[مشرک]] بست<ref>[[محمود حیدری آقایی|حیدری آقایی، محمود]]، [[تاریخ قبیله ثقیف ۲ (مقاله)|تاریخ قبیله ثقیف ۲]].</ref> و به تدریج زمینه [[تسلیم]] [[طائف]] و [[پیوستن]] جمعی ثقیف را به [[اسلام]]<ref>بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص‌۳۰۴.</ref> فراهم آورد. ادامه این روند پس از چند ماه [[مقاومت]] و [[تحمل]] فشار، [[ثقیف]] را بر آن داشت که از [[دشمنی]] دست بردارند و راهی برای برون‌ رفت از این وضع [[بحرانی]] بیابد. از این رو ثقفیان جلسه‌ای ترتیب دادند و در مجموع به این نتیجه رسیدند که باید برای [[مذاکره]] راهی [[مدینه]] شوند<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص‌۹۶۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص‌۳۱۳.</ref>. هیئت ثقیف، پس از بازگشت [[پیامبر]]{{صل}} از [[جنگ تبوک]] ([[رجب]] سال نهم هجری)، روی به [[مدینه]] نهاد و در آستانۀ [[رمضان]] همان سال، پس از [[دیدار]] با [[مغیرة بن شعبه ثقفی]] در نزدیکی مدینه و [[آگاهی]] از وضع [[شهر]]، با کسب اجازه از [[رسول خدا]]{{صل}} وارد مدینه شد<ref>ابن هشام‌، السیرة النبویه، ج۴، ص‌۹۶۴؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص‌۸۳-۸۴.</ref>.  


[[نمایندگان]] [[ثقیف]] در پی گفتگوی طولانی با پیامبر{{صل}} و [[آگاهی]] از دیدگاه ایشان، به [[شور]] نشستند و پس از [[مشورت]] با یکدیگر، همگی جز [[کنانه]] فرزند عبد یالیل<ref>ابن حجر، فتح الباری، ج۶، ص۲۲۴؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۳۴.</ref> [[اسلام]] آوردند<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۶۷؛ ابن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۰۴.</ref>. سپس به دستور رسول خدا{{صل}}، به خط [[خالد بن سعید اموی]]، پیمان‌نامه‌‏ای برای آنان نگاشته شد. بر اساس این [[پیمان‌نامه]]، به پیشنهاد [[ثقفیان]] و قبول پیامبر{{صل}}، آنان از [[جهاد]] و [[پرداخت زکات]] و پرداخت مالیات‌های جاری معاف شدند.
[[نمایندگان]] [[ثقیف]] در پی گفتگوی طولانی با پیامبر{{صل}} و [[آگاهی]] از دیدگاه ایشان، به [[شور]] نشستند و پس از [[مشورت]] با یکدیگر، همگی جز [[کنانه]] فرزند عبد یالیل<ref>ابن حجر، فتح الباری، ج۶، ص۲۲۴؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۳۴.</ref> [[اسلام]] آوردند<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۶۷؛ ابن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۰۴.</ref>. سپس به دستور رسول خدا{{صل}}، به خط [[خالد بن سعید اموی]]، پیمان‌نامه‌‏ای برای آنان نگاشته شد. بر اساس این [[پیمان‌نامه]]، به پیشنهاد [[ثقفیان]] و قبول پیامبر{{صل}}، آنان از [[جهاد]] و [[پرداخت زکات]] و پرداخت مالیات‌های جاری معاف شدند.
۱۲۹٬۵۰۹

ویرایش