انتقادپذیری: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


==مقدمه==
== مقدمه ==
یکی از [[مفسران]] معاصر با [[نقد]] دیدگاهی که گروهی را نقدناپذیر می‌دانند بر این امر تأکید دارد که برخی بر اثر [[قصور]] اطلاع از [[مبانی دینی]]، [[حق نظارت]] و [[انتقاد]] را در [[نظام اسلامی]]، محدود و [[اعمال]] آن را ناممکن می‌انگارند و علت آن را نیز [[مقدس]] بودن بعضی از [[مقامات]] [[حکومتی]] معرفی می‌کنند؛ در حالی که این دیدگاه از اساس بی‌پایه و سُست است. در [[فریضه]] [[امر به معروف و نهی از منکر]]، همان گونه که در عاملان این فریضه، هیچ گونه محدودیتی نیست و همگی به [[امتثال]] این [[واجب]] موظفند، در مورد مخاطبان این واجب نیز [[محدودیت]] وجود ندارد؛ به گونه‌ای که بالاترین [[مقام حکومت]] [[دینی]] که [[ولی فقیه]] است از هیچ‌گونه امر به معروف و نهی از منکر مستثنا نیست؛ هرچند او به سبب [[عدالت]] و تنزّهی که دارد، بیش از دیگران و پیش از آنان به [[قوانین الهی]] [[احترام]] می‌گذارد؛ اما این بدان معنا نیست که اگر [[اشتباه]] و خطایی از وی سر زد، نباید به او [[تذکر]] داد، بلکه باید به او [[یادآوری]] کرد، و [[حق]] تذکر به وی نیز مربوط به قشر خاص نیست و همه اقشار [[جامعه]] حق دارند، بلکه [[وظیفه]] دارند ایشان را از نظرها و انتقادهای سازنده خود مطلع کنند<ref>عبدالله جوادی آملی، نسبت دین و دنیا، ص۲۱۸.</ref>.
یکی از [[مفسران]] معاصر با [[نقد]] دیدگاهی که گروهی را نقدناپذیر می‌دانند بر این امر تأکید دارد که برخی بر اثر [[قصور]] اطلاع از [[مبانی دینی]]، [[حق نظارت]] و [[انتقاد]] را در [[نظام اسلامی]]، محدود و [[اعمال]] آن را ناممکن می‌انگارند و علت آن را نیز [[مقدس]] بودن بعضی از [[مقامات]] [[حکومتی]] معرفی می‌کنند؛ در حالی که این دیدگاه از اساس بی‌پایه و سُست است. در [[فریضه]] [[امر به معروف و نهی از منکر]]، همان گونه که در عاملان این فریضه، هیچ گونه محدودیتی نیست و همگی به [[امتثال]] این [[واجب]] موظفند، در مورد مخاطبان این واجب نیز [[محدودیت]] وجود ندارد؛ به گونه‌ای که بالاترین [[مقام حکومت]] [[دینی]] که [[ولی فقیه]] است از هیچ‌گونه امر به معروف و نهی از منکر مستثنا نیست؛ هرچند او به سبب [[عدالت]] و تنزّهی که دارد، بیش از دیگران و پیش از آنان به [[قوانین الهی]] [[احترام]] می‌گذارد؛ اما این بدان معنا نیست که اگر [[اشتباه]] و خطایی از وی سر زد، نباید به او [[تذکر]] داد، بلکه باید به او [[یادآوری]] کرد، و [[حق]] تذکر به وی نیز مربوط به قشر خاص نیست و همه اقشار [[جامعه]] حق دارند، بلکه [[وظیفه]] دارند ایشان را از نظرها و انتقادهای سازنده خود مطلع کنند<ref>عبدالله جوادی آملی، نسبت دین و دنیا، ص۲۱۸.</ref>.


یکی از مصادیق آشکار حق انتقاد از [[حاکمان]] و باز بودن فضای نقد در نظام اسلامی را می‌توان در برخورد امیرالمؤمنین علی{{ع}} با [[خوارج]] [[مشاهده]] کرد، ایشان در [[مسجد کوفه]]، در حال [[سخنرانی]] بود که یکی از خوارج برخاست و گفت {{متن حدیث|لَا حَكَمَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏}}، سپس ساکت شد، بعد دیگری و دیگری برخاستند و آن گاه که گویندگان این سخن زیاد شدند، [[حضرت]] فرمود: {{متن حدیث|كَلِمَةُ حَقٍّ‏ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ}} و چنین ادامه دادند: {{متن حدیث|لَكُمْ عِنْدَنَا ثَلَاثُ خِصَالٍ لَا نَمْنَعُكُمْ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ تُصَلُّوا فِيهَا وَ لَا نَمْنَعُكُمُ الْفَيْ‏ءَ مَا كَانَتْ أَيْدِيكُمْ مَعَ أَيْدِينَا وَ لَا نَبْدَؤُكُمْ بِحَرْبٍ حَتَّى تَبْدَءُونَا بِهِ}}<ref>«برای شما در نزد ما سه ویژگی و [[حق]] خواهد بود: مانع ورود شما به [[مساجد]] [[خدا]] نمی‌شویم که در آن [[نماز]] بگزارید، سهم [[بیت‌المال]] شما را قطع نمی‌کنیم، تا آن‌گاه که دستان شما با ماست و [[[شورش]] نمی‌کنید] و آغازگر [[جنگ]] نخواهیم بود مگر آنکه شما شروع کننده باشید.» نعمان بن محمد مغربی ابن حیون، دعائم الإسلام، ج۱، ص۳۸۸؛ ر.ک: حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۲، ص۱۲۴.</ref>.
یکی از مصادیق آشکار حق انتقاد از [[حاکمان]] و باز بودن فضای نقد در نظام اسلامی را می‌توان در برخورد امیرالمؤمنین علی {{ع}} با [[خوارج]] [[مشاهده]] کرد، ایشان در [[مسجد کوفه]]، در حال [[سخنرانی]] بود که یکی از خوارج برخاست و گفت {{متن حدیث|لَا حَكَمَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏}}، سپس ساکت شد، بعد دیگری و دیگری برخاستند و آن گاه که گویندگان این سخن زیاد شدند، [[حضرت]] فرمود: {{متن حدیث|كَلِمَةُ حَقٍّ‏ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ}} و چنین ادامه دادند: {{متن حدیث|لَكُمْ عِنْدَنَا ثَلَاثُ خِصَالٍ لَا نَمْنَعُكُمْ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ تُصَلُّوا فِيهَا وَ لَا نَمْنَعُكُمُ الْفَيْ‏ءَ مَا كَانَتْ أَيْدِيكُمْ مَعَ أَيْدِينَا وَ لَا نَبْدَؤُكُمْ بِحَرْبٍ حَتَّى تَبْدَءُونَا بِهِ}}<ref>«برای شما در نزد ما سه ویژگی و [[حق]] خواهد بود: مانع ورود شما به [[مساجد]] [[خدا]] نمی‌شویم که در آن [[نماز]] بگزارید، سهم [[بیت‌المال]] شما را قطع نمی‌کنیم، تا آن‌گاه که دستان شما با ماست و [[[شورش]] نمی‌کنید] و آغازگر [[جنگ]] نخواهیم بود مگر آنکه شما شروع کننده باشید.» نعمان بن محمد مغربی ابن حیون، دعائم الإسلام، ج۱، ص۳۸۸؛ ر. ک: حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۲، ص۱۲۴.</ref>.


همچنین در [[تاریخ]] آمده است، یکی از [[خوارج]] وقتی که جمله‌ای حکیمانه از [[علی]]{{ع}} شنید، به ایشان گفت: {{متن حدیث|قَاتَلَهُ‏ اللَّهُ‏ كَافِراً مَا أَفْقَهَهُ}}.<ref>خدا این کار را بکشد! چقدر با [[درایت]] و [[فهم]] است!</ref>. [[اصحاب]] [[حضرت]] خواستند او را بکشند، اما ایشان فرمود: {{متن حدیث|رُوَيْداً إِنَّمَا هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْبٍ}}<ref>«آرام باشید! او [[دشنام]] داده است، جزای او یا دشنام است یا برای گناهی که کرده، [[بخشش]].» نهج البلاغه، حکمت ۴۲۰.</ref>.
همچنین در [[تاریخ]] آمده است، یکی از [[خوارج]] وقتی که جمله‌ای حکیمانه از [[علی]] {{ع}} شنید، به ایشان گفت: {{متن حدیث|قَاتَلَهُ‏ اللَّهُ‏ كَافِراً مَا أَفْقَهَهُ}}.<ref>خدا این کار را بکشد! چقدر با [[درایت]] و [[فهم]] است!</ref>. [[اصحاب]] [[حضرت]] خواستند او را بکشند، اما ایشان فرمود: {{متن حدیث|رُوَيْداً إِنَّمَا هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْبٍ}}<ref>«آرام باشید! او [[دشنام]] داده است، جزای او یا دشنام است یا برای گناهی که کرده، [[بخشش]].» نهج البلاغه، حکمت ۴۲۰.</ref>.


این [[رفتار]] و گفتار به ما بیان می‌کند که در اوج [[قدرت]] علی{{ع}} در [[کوفه]]، فضا برای [[نقد]] شخص [[حاکم]] هرچند غیرمنصفانه، باز بوده و با آنکه [[حاکم اسلامی]] می‌داند که گروه [[شورشی]] بر باطل‌اند و چه [[سرنوشت]] خطرناکی در [[انتظار]] آنان است، اما تا زمانی که [[امنیت]] [[جامعه اسلامی]] را با خطر جدی مواجه نمی‌کنند، [[حقوق]] آنان را می‌پردازد و آنان را از حق خود [[محروم]] نمی‌سازد. [[آزادی]] نقد و گفت‌وگوی آنان را که به [[خون]] او [[تشنه]] بودند، پاس می‌دارد و اجازه اظهار [[عقیده]] می‌دهد، صادقانه و صبورانه به [[پرسش‌ها]] و حتی [[بهانه‌جویی]] آنان پاسخ می‌دهد و سفارش می‌کند: {{متن حدیث|لَا تَقْتُلُوا الْخَوَارِجَ‏ بَعْدِي فَلَيْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ كَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَكَهُ}}<ref>«پس از من خوارج را نکشید، زیرا آن کس که حق را می‌جوید و به [[گمراهی]] می‌رود همانند آن نیست که [[باطل]] را [[طلب]] کند و بیابد [مثل [[معاویه]] و اصحاب او].» نهج البلاغه، خطبه ۶۱.</ref>.
این [[رفتار]] و گفتار به ما بیان می‌کند که در اوج [[قدرت]] علی {{ع}} در [[کوفه]]، فضا برای [[نقد]] شخص [[حاکم]] هرچند غیرمنصفانه، باز بوده و با آنکه [[حاکم اسلامی]] می‌داند که گروه [[شورشی]] بر باطل‌اند و چه [[سرنوشت]] خطرناکی در [[انتظار]] آنان است، اما تا زمانی که [[امنیت]] [[جامعه اسلامی]] را با خطر جدی مواجه نمی‌کنند، [[حقوق]] آنان را می‌پردازد و آنان را از حق خود [[محروم]] نمی‌سازد. [[آزادی]] نقد و گفت‌وگوی آنان را که به [[خون]] او [[تشنه]] بودند، پاس می‌دارد و اجازه اظهار [[عقیده]] می‌دهد، صادقانه و صبورانه به [[پرسش‌ها]] و حتی [[بهانه‌جویی]] آنان پاسخ می‌دهد و سفارش می‌کند: {{متن حدیث|لَا تَقْتُلُوا الْخَوَارِجَ‏ بَعْدِي فَلَيْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ كَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَكَهُ}}<ref>«پس از من خوارج را نکشید، زیرا آن کس که حق را می‌جوید و به [[گمراهی]] می‌رود همانند آن نیست که [[باطل]] را [[طلب]] کند و بیابد [مثل [[معاویه]] و اصحاب او].» نهج البلاغه، خطبه ۶۱.</ref>.


لذا علی{{ع}} در [[زمان]] [[خلافت]]، متخلفین از [[بیعت]] و همچنین خارجین از [[بیعت]] ([[خوارج]]) را و کسانی که شخص او را [[تکفیر]] و تضلیل می‌کردند مزاحم نمی‌شد و حتی سهم [[بیت‌المال]] آنها را نبرید تا چه رسد که [[امنیت]] [[مالی]] و جانی آنها را [[تهدید]] کند. اینها برای این بود که همه بدانند [[قدرت]] حاکمه نباید و نمی‌تواند جلو اظهار [[رأی]] و [[عقیده]] آنها را بگیرد<ref>مرتضی مطهری، یادداشت‌های استاد مطهری، ج۱، ص۱۲۰.</ref>. همین [[روحیه]] بود که ایشان در [[عهدنامه مالک اشتر]] سفارش می‌کند: {{متن حدیث|وَ لَا تَقُولَنَّ إِنِّي مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ فَإِنَّ ذَلِكَ‏ إِدْغَالٌ‏ فِي‏ الْقَلْبِ‏ وَ مَنْهَكَةٌ لِلدِّينِ}}<ref>«هرگز با خود مگو: «من [[فرمانده]] هستم، پس باید دستوردهنده باشم و دیگران [[اطاعت]] کنند». به [[یقین]]، چنین پنداری، مایه [[فساد]] [[قلب]] و [[سستی]] [[دین]] خواهد شد.» نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>.
لذا علی {{ع}} در [[زمان]] [[خلافت]]، متخلفین از [[بیعت]] و همچنین خارجین از [[بیعت]] ([[خوارج]]) را و کسانی که شخص او را [[تکفیر]] و تضلیل می‌کردند مزاحم نمی‌شد و حتی سهم [[بیت‌المال]] آنها را نبرید تا چه رسد که [[امنیت]] [[مالی]] و جانی آنها را [[تهدید]] کند. اینها برای این بود که همه بدانند [[قدرت]] حاکمه نباید و نمی‌تواند جلو اظهار [[رأی]] و [[عقیده]] آنها را بگیرد<ref>مرتضی مطهری، یادداشت‌های استاد مطهری، ج۱، ص۱۲۰.</ref>. همین [[روحیه]] بود که ایشان در [[عهدنامه مالک اشتر]] سفارش می‌کند: {{متن حدیث|وَ لَا تَقُولَنَّ إِنِّي مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ فَإِنَّ ذَلِكَ‏ إِدْغَالٌ‏ فِي‏ الْقَلْبِ‏ وَ مَنْهَكَةٌ لِلدِّينِ}}<ref>«هرگز با خود مگو: «من [[فرمانده]] هستم، پس باید دستوردهنده باشم و دیگران [[اطاعت]] کنند». به [[یقین]]، چنین پنداری، مایه [[فساد]] [[قلب]] و [[سستی]] [[دین]] خواهد شد.» نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>.


با این [[وصف]]، به [[حاکم]] می‌آموزد تا [[متکبر]] نباشد و تنها اطاعت دیگران را مطالبه نکند و در جایی دیگر به حضور منتقدان منصف و [[همراهی]] با آنان تأکید می‌شود: {{متن حدیث|ثُمَّ لْيَكُنْ‏ آثَرُهُمْ‏ عِنْدَكَ‏ أَقْوَلَهُمْ‏ بِمُرِّ الْحَقِّ لَكَ وَ أَقَلَّهُمْ مُسَاعَدَةً فِيمَا يَكُونُ مِنْكَ مِمَّا كَرِهَ اللَّهُ لِأَوْلِيَائِهِ وَاقِعاً ذَلِكَ مِنْ هَوَاكَ حَيْثُ وَقَعَ}}<ref>باید برگزیده‌ترین آنان نزد تو، آن کس از [[وزیران]] باشد که سخن تلخ [[حق]] را بیشتر به تو بازگو کند و کمتر تو را در آنچه [[خدا]] از اولیانش نمی‌پسندد و مطابق هوای توست، [[یاری]] و مساعدت کند.</ref>.
با این [[وصف]]، به [[حاکم]] می‌آموزد تا [[متکبر]] نباشد و تنها اطاعت دیگران را مطالبه نکند و در جایی دیگر به حضور منتقدان منصف و [[همراهی]] با آنان تأکید می‌شود: {{متن حدیث|ثُمَّ لْيَكُنْ‏ آثَرُهُمْ‏ عِنْدَكَ‏ أَقْوَلَهُمْ‏ بِمُرِّ الْحَقِّ لَكَ وَ أَقَلَّهُمْ مُسَاعَدَةً فِيمَا يَكُونُ مِنْكَ مِمَّا كَرِهَ اللَّهُ لِأَوْلِيَائِهِ وَاقِعاً ذَلِكَ مِنْ هَوَاكَ حَيْثُ وَقَعَ}}<ref>باید برگزیده‌ترین آنان نزد تو، آن کس از [[وزیران]] باشد که سخن تلخ [[حق]] را بیشتر به تو بازگو کند و کمتر تو را در آنچه [[خدا]] از اولیانش نمی‌پسندد و مطابق هوای توست، [[یاری]] و مساعدت کند.</ref>.
خط ۲۱: خط ۲۱:
[[حضرت]] در ادامه تأکید می‌کند حاکم باید خود را با کسانی همراه کند که [[واقعیت]] را برایش بیان کنند: {{متن حدیث|وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَى أَلَّا يُطْرُوكَ وَ لَا يَبْجَحُوكَ بِبَاطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ فَإِنَّ كَثْرَةَ الْإِطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ وَ تُدْنِي مِنَ الْعِزَّةِ}}<ref>«و خود را با صاحبان [[تقوا]] و [[صداقت]]، [[محشور]] کن، و عادتشان بده که ثناگویی و ستایشت نکنند و از اینکه باطلی را ترک کرده‌ای - که [[وظیفه]] تو است، با [[مدح]] خود - تو را شادمان نسازند؛ زیرا [[ستایش]] زیاد، [[خودپسندی]] می‌آورد و شخص را به [[تکبّر]] نزدیک می‌کند.» نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>.
[[حضرت]] در ادامه تأکید می‌کند حاکم باید خود را با کسانی همراه کند که [[واقعیت]] را برایش بیان کنند: {{متن حدیث|وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَى أَلَّا يُطْرُوكَ وَ لَا يَبْجَحُوكَ بِبَاطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ فَإِنَّ كَثْرَةَ الْإِطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ وَ تُدْنِي مِنَ الْعِزَّةِ}}<ref>«و خود را با صاحبان [[تقوا]] و [[صداقت]]، [[محشور]] کن، و عادتشان بده که ثناگویی و ستایشت نکنند و از اینکه باطلی را ترک کرده‌ای - که [[وظیفه]] تو است، با [[مدح]] خود - تو را شادمان نسازند؛ زیرا [[ستایش]] زیاد، [[خودپسندی]] می‌آورد و شخص را به [[تکبّر]] نزدیک می‌کند.» نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>.


در روایتی که [[امام باقر]]{{ع}} از [[حضرت عیسی]]{{ع}} نقل می‌کند، بر [[نقد]] و سنجش سخنان، تأکید شده است. ایشان می‌فرماید: {{متن حدیث|‏خُذُوا الْحَقَّ مِنْ أَهْلِ الْبَاطِلِ وَ لَا تَأْخُذُوا الْبَاطِلَ مِنْ أَهْلِ الْحَقِّ كُونُوا نُقَّادَ الْكَلَامِ‏ فَكَمْ‏ مِنْ‏ ضَلَالَةٍ زُخْرِفَتْ بِآيَةٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ كَمَا زُخْرِفَ الدِّرْهَمُ مِنْ نُحَاسٍ بِالْفِضَّةِ الْمُمَوَّهَةِ النَّظَرُ إِلَى ذَلِكَ سَوَاءٌ وَ الْبُصَرَاءُ بِهِ خُبَرَاءُ}}<ref>«سخن [[حق]] را بگیرید، گرچه گوینده آن [[اهل باطل]] باشد، اما، سخن [[باطل]] را [[انکار]] کنید، گرچه گوینده آن [[اهل حق]] باشد. شما سنجش‌گران و منتقدان [[کلام]] باشید. چه بسا کلام [[گمراهی]] که به وسیله آیه‌ای از [[کتاب خدا]] تزئین شده باشد، آن گونه که ممکن است درهمی از مس با آب نقره، آراسته و مخلوط شده باشد، نگاه به آن دو یکسان است و ظاهراً قابل تشخیص نیست، ولی کسانی که با [[بصیرت]] و دقت در آن نگاه کنند به آن [[آگاهی]] می‌یابند.» محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲، ص۹۶.</ref>.
در روایتی که [[امام باقر]] {{ع}} از [[حضرت عیسی]] {{ع}} نقل می‌کند، بر [[نقد]] و سنجش سخنان، تأکید شده است. ایشان می‌فرماید: {{متن حدیث|‏خُذُوا الْحَقَّ مِنْ أَهْلِ الْبَاطِلِ وَ لَا تَأْخُذُوا الْبَاطِلَ مِنْ أَهْلِ الْحَقِّ كُونُوا نُقَّادَ الْكَلَامِ‏ فَكَمْ‏ مِنْ‏ ضَلَالَةٍ زُخْرِفَتْ بِآيَةٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ كَمَا زُخْرِفَ الدِّرْهَمُ مِنْ نُحَاسٍ بِالْفِضَّةِ الْمُمَوَّهَةِ النَّظَرُ إِلَى ذَلِكَ سَوَاءٌ وَ الْبُصَرَاءُ بِهِ خُبَرَاءُ}}<ref>«سخن [[حق]] را بگیرید، گرچه گوینده آن [[اهل باطل]] باشد، اما، سخن [[باطل]] را [[انکار]] کنید، گرچه گوینده آن [[اهل حق]] باشد. شما سنجش‌گران و منتقدان [[کلام]] باشید. چه بسا کلام [[گمراهی]] که به وسیله آیه‌ای از [[کتاب خدا]] تزئین شده باشد، آن گونه که ممکن است درهمی از مس با آب نقره، آراسته و مخلوط شده باشد، نگاه به آن دو یکسان است و ظاهراً قابل تشخیص نیست، ولی کسانی که با [[بصیرت]] و دقت در آن نگاه کنند به آن [[آگاهی]] می‌یابند.» محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲، ص۹۶.</ref>.


[[امام خمینی]] بر این [[باور]] بود که هر فردی از افراد [[ملت]] حق دارد که مستقیماً در برابر سایرین، [[زمامدار]] [[مسلمین]] را استیضاح کند و به او [[انتقاد]] کند و او باید جواب قانع کننده بدهد<ref>سیدروح الله موسوی خمینی، صحیفه امام، ج۵، ص۴۰۹.</ref>.
[[امام خمینی]] بر این [[باور]] بود که هر فردی از افراد [[ملت]] حق دارد که مستقیماً در برابر سایرین، [[زمامدار]] [[مسلمین]] را استیضاح کند و به او [[انتقاد]] کند و او باید جواب قانع کننده بدهد<ref>سیدروح الله موسوی خمینی، صحیفه امام، ج۵، ص۴۰۹.</ref>.
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش