جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[برهان هشام بن حکم در کلام اسلامی]] - [[برهان هشام بن حکم در فلسفه اسلامی]]| پرسش مرتبط = }} | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[برهان هشام بن حکم در کلام اسلامی]] - [[برهان هشام بن حکم در فلسفه اسلامی]]| پرسش مرتبط = }} | ||
==برهان هشام بن حکم بر نصب الهی امام== | == برهان هشام بن حکم بر نصب الهی امام == | ||
[[هشام بن حکم]]، که از [[جوانی]] [[محضر امام]] صادق{{ع}} را [[درک]] کرده و از بحر [[ولایت]] گوهرها برگرفته بود و در میان [[اصحاب]] [[حضرت]] در [[علم کلام]] ید طولایی داشت، مطلع شد که [[عمرو بن عبید]] - [[متکلّم]] معروف [[بصری]] و معتزلی [[مذهب]] - در [[مسجد جامع]] [[بصره]] [[کرسی]] [[تدریس]] برپا کرده و در ردّ [[امامت]]، به [[زعم]] خود، [[اقامه برهان]] مینماید. لذا او به بصره رفت و در [[روز]] جمعهای به مسجد جامع وارد شده، به طور ناشناس بر حلقه درس او نشست. او در صف آخر در میان [[شاگردان]] وی دوزانو و مؤدب قرارگرفت و در پایان درس، هنگامی که عمرو به سؤالات شاگردان پاسخ میگفت، با صدای بلند اعلام نمود: ای عالم، من مردی [[غریب]] هستم و سؤالاتی دارم که [[بدیهی]] به نظر میرسد، اجازه میدهید آنها را مطرح نمایم؟ | [[هشام بن حکم]]، که از [[جوانی]] [[محضر امام]] صادق {{ع}} را [[درک]] کرده و از بحر [[ولایت]] گوهرها برگرفته بود و در میان [[اصحاب]] [[حضرت]] در [[علم کلام]] ید طولایی داشت، مطلع شد که [[عمرو بن عبید]] - [[متکلّم]] معروف [[بصری]] و معتزلی [[مذهب]] - در [[مسجد جامع]] [[بصره]] [[کرسی]] [[تدریس]] برپا کرده و در ردّ [[امامت]]، به [[زعم]] خود، [[اقامه برهان]] مینماید. لذا او به بصره رفت و در [[روز]] جمعهای به مسجد جامع وارد شده، به طور ناشناس بر حلقه درس او نشست. او در صف آخر در میان [[شاگردان]] وی دوزانو و مؤدب قرارگرفت و در پایان درس، هنگامی که عمرو به سؤالات شاگردان پاسخ میگفت، با صدای بلند اعلام نمود: ای عالم، من مردی [[غریب]] هستم و سؤالاتی دارم که [[بدیهی]] به نظر میرسد، اجازه میدهید آنها را مطرح نمایم؟ | ||
عمرو: بپرس. | عمرو: بپرس. | ||
| خط ۶۹: | خط ۶۹: | ||
هشام ادامه داد: “عمرو برخاست و با من معانقه کرد و با [[احترام]] مرا در جای خود نشاند و تا در مجلس حاضر بودم، سخنی نگفت”. | هشام ادامه داد: “عمرو برخاست و با من معانقه کرد و با [[احترام]] مرا در جای خود نشاند و تا در مجلس حاضر بودم، سخنی نگفت”. | ||
به این ترتیب سخن هشام تمام میشود. [[امام صادق]]{{ع}} در حالی که میخندیدند به او فرمودند: {{متن حدیث|مَنْ عَلَّمَكَ هذَا؟ فَقَالَ هِشَامُ: شَيْءٌ أَخَذْتُهُ مِنْكَ وَ أَلَّفْتُهُ، فَقَالَ الْإمَامُ: هذَا وَ اللَّهِ مَكْتُوبٌ فِي صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسى}}<ref>الکافی، ج۱، ص۱۷۱.</ref>. | به این ترتیب سخن هشام تمام میشود. [[امام صادق]] {{ع}} در حالی که میخندیدند به او فرمودند: {{متن حدیث|مَنْ عَلَّمَكَ هذَا؟ فَقَالَ هِشَامُ: شَيْءٌ أَخَذْتُهُ مِنْكَ وَ أَلَّفْتُهُ، فَقَالَ الْإمَامُ: هذَا وَ اللَّهِ مَكْتُوبٌ فِي صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسى}}<ref>الکافی، ج۱، ص۱۷۱.</ref>. | ||
همانطور که اشاره گردید، بیان شرح [[مناظره]] در [[حضور امام]]{{ع}} و [[تأیید]] آن از سوی آن [[حضرت]]{{ع}}، [[دلیل نقلی]] مستقلی بر این [[استدلال عقلی]] است؛ ولی بیان اخیر [[امام]]{{ع}} که این [[برهان]] در [[کتب آسمانی]] قبل نیز مذکور است، نشان از ریشهداری آن در [[معارف دینی]] دارد. این امر در پایان برهان و در خلال بیان مبانی [[عقلی]] و [[قرآنی]] و [[روایی]] آن، در حد میسور مورد بررسی قرار میگیرد | همانطور که اشاره گردید، بیان شرح [[مناظره]] در [[حضور امام]] {{ع}} و [[تأیید]] آن از سوی آن [[حضرت]] {{ع}}، [[دلیل نقلی]] مستقلی بر این [[استدلال عقلی]] است؛ ولی بیان اخیر [[امام]] {{ع}} که این [[برهان]] در [[کتب آسمانی]] قبل نیز مذکور است، نشان از ریشهداری آن در [[معارف دینی]] دارد. این امر در پایان برهان و در خلال بیان مبانی [[عقلی]] و [[قرآنی]] و [[روایی]] آن، در حد میسور مورد بررسی قرار میگیرد | ||
[[استدلال]] منطقی [[مستتر]] در بیان [[هشام بن حکم]]، بر پایه استفاده از [[قیاس]] [[اولویت]] تنظیم یافته است. مبنای این [[برهان]]، طی چند مرحله بیان میگردد: | [[استدلال]] منطقی [[مستتر]] در بیان [[هشام بن حکم]]، بر پایه استفاده از [[قیاس]] [[اولویت]] تنظیم یافته است. مبنای این [[برهان]]، طی چند مرحله بیان میگردد: | ||
#ملاک انسانیّت [[انسان]] و فصل اخیر او درتفکیک از حیوان، قوّه عاقله او است؛ چنان که [[اهل]] [[منطق]]، انسان را حیوان [[عاقل]] تعریف کردهاند. | # ملاک انسانیّت [[انسان]] و فصل اخیر او درتفکیک از حیوان، قوّه عاقله او است؛ چنان که [[اهل]] [[منطق]]، انسان را حیوان [[عاقل]] تعریف کردهاند. | ||
#در تعریف [[عقل]] گفته شده: “قوهای است که میتواند صحیح را از سقیم در [[احکام]] [[حکمت نظری]]، و [[حُسن و قبح]] را در [[حکمت عملی]]، از یکدیگر تشخیص دهد؛ به عبارت دیگر، درست را از [[نادرست]] در نظر، و [[صلاح]] را از [[فساد]] و خیر را از [[شر]] در عمل، تفکیک نماید<ref>کتاب التعریفات، ص۶۵.</ref>. چنانکه همین تعریف در سخنان [[عمرو بن عبید]] مستتر و البته قابل احراز است. | # در تعریف [[عقل]] گفته شده: “قوهای است که میتواند صحیح را از سقیم در [[احکام]] [[حکمت نظری]]، و [[حُسن و قبح]] را در [[حکمت عملی]]، از یکدیگر تشخیص دهد؛ به عبارت دیگر، درست را از [[نادرست]] در نظر، و [[صلاح]] را از [[فساد]] و خیر را از [[شر]] در عمل، تفکیک نماید<ref>کتاب التعریفات، ص۶۵.</ref>. چنانکه همین تعریف در سخنان [[عمرو بن عبید]] مستتر و البته قابل احراز است. | ||
#در [[بدن انسان]]، هر یک از حواس پنجگانه، با ابزاری که در [[اختیار]] دارد، اطلاعات بیرونی را دائماً به [[نفس انسان]] منتقل مینماید. اصل اولی همانا [[سلامت]] قوا است که [[اخبار]] به [[درستی]] به مغز انسان منتقل گردد؛ تا [[زندگی]] [[جامعه بشری]] به درستی، [[سیر کمال]] خود را طی کند. اما در این میان، گاه [[شک و تردید]] و [[اختلاف]] در نتیجهگیری قوا پدید میآید؛ مثلاً دستها دو خط موازی طولانی را ترسیم مینمایند ولی [[چشمها]] آنها را متقاطع میبینند؛ یا هر یک از دو دست، اگر یکی در آب گرم و دیگری در آب سرد قرار داده شود و سپس هر دو در آب یکسان با گرمای [[متعادل]] قرار گیرند، آنکه قبلاً در محیط سرد بوده، آب را گرم و دیگری سرد [[احساس]] میکند؛ موارد فراوان دیگری نیز قابل ذکر است که از اختلاف قوا در تشخیص خبر میدهند؛ در حالی که [[واقعیت]] یکی بیش نیست و اگر خطایی پیش میآید، از [[جهت]] [[تطبیق]] است. در این میان، اگر [[قوه]] بالاتری نظیر عقل در میان سایر قوا نباشد، تا با ابزاری که در اختیار دارد به [[قضاوت]] بنشیند و در تشخیص قوا درست را از [[نادرست]] تفکیک کند، هرگز [[زندگی]] [[انسان]] سرانجام نخواهد گرفت و [[حیرت]] و [[اختلاف]] بین قوا پایان نخواهد یافت. | # در [[بدن انسان]]، هر یک از حواس پنجگانه، با ابزاری که در [[اختیار]] دارد، اطلاعات بیرونی را دائماً به [[نفس انسان]] منتقل مینماید. اصل اولی همانا [[سلامت]] قوا است که [[اخبار]] به [[درستی]] به مغز انسان منتقل گردد؛ تا [[زندگی]] [[جامعه بشری]] به درستی، [[سیر کمال]] خود را طی کند. اما در این میان، گاه [[شک و تردید]] و [[اختلاف]] در نتیجهگیری قوا پدید میآید؛ مثلاً دستها دو خط موازی طولانی را ترسیم مینمایند ولی [[چشمها]] آنها را متقاطع میبینند؛ یا هر یک از دو دست، اگر یکی در آب گرم و دیگری در آب سرد قرار داده شود و سپس هر دو در آب یکسان با گرمای [[متعادل]] قرار گیرند، آنکه قبلاً در محیط سرد بوده، آب را گرم و دیگری سرد [[احساس]] میکند؛ موارد فراوان دیگری نیز قابل ذکر است که از اختلاف قوا در تشخیص خبر میدهند؛ در حالی که [[واقعیت]] یکی بیش نیست و اگر خطایی پیش میآید، از [[جهت]] [[تطبیق]] است. در این میان، اگر [[قوه]] بالاتری نظیر عقل در میان سایر قوا نباشد، تا با ابزاری که در اختیار دارد به [[قضاوت]] بنشیند و در تشخیص قوا درست را از [[نادرست]] تفکیک کند، هرگز [[زندگی]] [[انسان]] سرانجام نخواهد گرفت و [[حیرت]] و [[اختلاف]] بین قوا پایان نخواهد یافت. | ||
#بنابر آنچه بیان شد، [[برهان]] [[هشام]]، با [[قیاس]] اولویّت، به اصل [[ضرورت]] وجود [[حاکم]] و [[مبیّن]] [[حق]] از [[باطل]] در [[جامعه]] اشاره دارد؛ با این توضیح که اگر در جامعه کوچکی مثل [[بدن انسان]]، که مرکّب از تعداد محدودی از قوا است، [[عقلی]] وجود نداشته باشد که خطاهای قوا را [[اصلاح]] کند، زندگی انسان مختل میگردد؛ پس به طریق اولی، در [[جامعه انسانی]]، وجود عقلی بالاتر و [[معصوم]] از [[خطا]]، ضروری است؛ چرا که تضارب آراء در جامعه نسبت به [[بدن]] [[آدمی]] بیشتر است و در قضاوتهای [[عقول]] ناقص [[انسانها]]، حتّی اگرگرفتار [[هواهای نفسانی]] و وسوسههای [[شیطانی]] نشوند، احتمال خطا وجود دارد و [[مردمان]]، توان تشخیص صحیح همه امور را ندارند. لذا وجود [[عقل]] کلّ معصومی لازم است تا با [[هدایت]] عقول [[امّت]]، خطای آنان در قضاوتهایشان را اصلاح کند و اختلاف و [[هرج و مرج]] را در زندگی انسانها برطرف نماید. | # بنابر آنچه بیان شد، [[برهان]] [[هشام]]، با [[قیاس]] اولویّت، به اصل [[ضرورت]] وجود [[حاکم]] و [[مبیّن]] [[حق]] از [[باطل]] در [[جامعه]] اشاره دارد؛ با این توضیح که اگر در جامعه کوچکی مثل [[بدن انسان]]، که مرکّب از تعداد محدودی از قوا است، [[عقلی]] وجود نداشته باشد که خطاهای قوا را [[اصلاح]] کند، زندگی انسان مختل میگردد؛ پس به طریق اولی، در [[جامعه انسانی]]، وجود عقلی بالاتر و [[معصوم]] از [[خطا]]، ضروری است؛ چرا که تضارب آراء در جامعه نسبت به [[بدن]] [[آدمی]] بیشتر است و در قضاوتهای [[عقول]] ناقص [[انسانها]]، حتّی اگرگرفتار [[هواهای نفسانی]] و وسوسههای [[شیطانی]] نشوند، احتمال خطا وجود دارد و [[مردمان]]، توان تشخیص صحیح همه امور را ندارند. لذا وجود [[عقل]] کلّ معصومی لازم است تا با [[هدایت]] عقول [[امّت]]، خطای آنان در قضاوتهایشان را اصلاح کند و اختلاف و [[هرج و مرج]] را در زندگی انسانها برطرف نماید. | ||
#در [[فرهنگ دینی]]، صحیح و سقیم با کلمه [[توحید]] و [[قرآن]] و [[معارف دینی]] سنجیده میشود؛ زیرا عقل [[بشر]]، با توجّه به آنکه امری فراتر از [[امور مادی]] را نمیتواند تجربه کند و در عین حال، در همان نیز دچار خطا میشود، به طریق اولی در اموری که با [[علوم]] بشری به آنها دسترسی ندارد، دچار خطا میگردد و ناچار است در [[فهم]] این گونه [[معارف]]، به قرآن و [[راسخین]] در آن [[رجوع]] کند. | # در [[فرهنگ دینی]]، صحیح و سقیم با کلمه [[توحید]] و [[قرآن]] و [[معارف دینی]] سنجیده میشود؛ زیرا عقل [[بشر]]، با توجّه به آنکه امری فراتر از [[امور مادی]] را نمیتواند تجربه کند و در عین حال، در همان نیز دچار خطا میشود، به طریق اولی در اموری که با [[علوم]] بشری به آنها دسترسی ندارد، دچار خطا میگردد و ناچار است در [[فهم]] این گونه [[معارف]]، به قرآن و [[راسخین]] در آن [[رجوع]] کند. | ||
#چنین عقلی باید دارای اوصافی فراتر از [[درک]] بشری باشد؛ از جمله: اولاً، متصل به [[عالم غیب]] و به تعبیر دیگر، “عقل کل” باشد؛ ثانیاً، در این اتصال، معصوم از خطا باشد؛ تا بتوان [[کلام]] او را برای دیگران در تبیین حق از باطل، [[حجّت]] قرار داد؛ ثالثاً، [[راسخ]] در [[دین]] و [[معارف قرآن]] باشد. مصداق [[عینی]] چنین افرادی در جامعه، [[انبیاء]] و [[اوصیای الهی]]{{عم}} هستند که از یک سو، عالم به [[علوم لدنی]] و از سوی دیگر، [[معصوم]] به [[عصمت الهی]] هستند. | # چنین عقلی باید دارای اوصافی فراتر از [[درک]] بشری باشد؛ از جمله: اولاً، متصل به [[عالم غیب]] و به تعبیر دیگر، “عقل کل” باشد؛ ثانیاً، در این اتصال، معصوم از خطا باشد؛ تا بتوان [[کلام]] او را برای دیگران در تبیین حق از باطل، [[حجّت]] قرار داد؛ ثالثاً، [[راسخ]] در [[دین]] و [[معارف قرآن]] باشد. مصداق [[عینی]] چنین افرادی در جامعه، [[انبیاء]] و [[اوصیای الهی]] {{عم}} هستند که از یک سو، عالم به [[علوم لدنی]] و از سوی دیگر، [[معصوم]] به [[عصمت الهی]] هستند. | ||
با توجّه به آنکه [[اصلاح]] خطاهای [[عقل]] در این نگاه، تنها از طریق عقل معصوم، که متصل به عقل [[الهی]] است، امکانپذیر است، در نتیجه، تنها [[راه هدایت]] [[عقول]] بشری، همانا [[استمداد]] و اتصال به عقل معصوم میباشد. در غیر این صورت، همیشه احتمال [[خطا]] در عقول بشری وجود دارد.<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۲ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۲ ص ۱۴۵-۱۵۱.</ref> | با توجّه به آنکه [[اصلاح]] خطاهای [[عقل]] در این نگاه، تنها از طریق عقل معصوم، که متصل به عقل [[الهی]] است، امکانپذیر است، در نتیجه، تنها [[راه هدایت]] [[عقول]] بشری، همانا [[استمداد]] و اتصال به عقل معصوم میباشد. در غیر این صورت، همیشه احتمال [[خطا]] در عقول بشری وجود دارد.<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۲ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۲ ص ۱۴۵-۱۵۱.</ref> | ||
==پرسش مستقیم== | == پرسش مستقیم == | ||
* [[برهان هشام بن حکم بر وجوب نصب الهی امام چیست؟ (پرسش)]] | * [[برهان هشام بن حکم بر وجوب نصب الهی امام چیست؟ (پرسش)]] | ||
{{پایان مدخل وابسته}} | {{پایان مدخل وابسته}} | ||