جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
ریشه اصلی این [[تفسیر]] به [[کعب الاحبار]] منتهی میشود که یکی از علمای [[یهود]] و ساکن [[یمن]] بود که در [[زمان]] [[خلافت ابوبکر]] به [[مدینه]] آمد و در سن هشتاد سالگی به [[اسلام]] گروید و در [[عهد]] [[عمر]] ساکن مدینه شد و بعداً به [[شام]] رفت و در [[شهر]] حِمص میان [[دمشق]] و [[حلب]]، اقامت گزید و در سال ۳۲ یا ۳۴ [[هجری]] در حالی که بیش از صد سال داشت در همانجا [[وفات]] کرد<ref>تهذیب التهذیب، ج۸، ص۴۳۹.</ref>. | ریشه اصلی این [[تفسیر]] به [[کعب الاحبار]] منتهی میشود که یکی از علمای [[یهود]] و ساکن [[یمن]] بود که در [[زمان]] [[خلافت ابوبکر]] به [[مدینه]] آمد و در سن هشتاد سالگی به [[اسلام]] گروید و در [[عهد]] [[عمر]] ساکن مدینه شد و بعداً به [[شام]] رفت و در [[شهر]] حِمص میان [[دمشق]] و [[حلب]]، اقامت گزید و در سال ۳۲ یا ۳۴ [[هجری]] در حالی که بیش از صد سال داشت در همانجا [[وفات]] کرد<ref>تهذیب التهذیب، ج۸، ص۴۳۹.</ref>. | ||
[[کعب الاحبار]] چون از علمای یهود و مردی باتجربه و [[جهان]] دیده بود، توانست در [[دستگاه خلافت]] موقعیت ممتازی به دست آورد. او به همین جهت مورد [[مشورت]] [[خلیفه]] واقع میشد. کعب نزد [[خلیفه سوم]] نیز [[مقرّب]] و از [[اصحاب خاص]] او بود تا جایی که خلیفه [[رأی]] او را بر رأی [[ابوذر]] ترجیح میداد. روزی [[عثمان]] از جمعی که کعب الاحبار و ابوذر در بین آنان بودند، پرسید: آیا [[امام]] میتواند مقداری از [[بیتالمال]] را به عنوان [[قرض]] بردارد و هنگامی که توانست بپردازد؟ کعب الأحبار گفت: میتواند. ابوذر به کعب گفت: ای یهودیزاده، تو [[دین]] ما را به ما میآموزی؟! عثمان برآشفت و به ابوذر گفت: تو زیاد مرا [[آزار]] میدهی و به [[اصحاب]] من [[اهانت]] میکنی و [[ناسزا]] میگویی، باید به شام [[تبعید]] شوی<ref>شرح نهج البلاغه، ج۸، ص۲۵۶.</ref>. | [[کعب الاحبار]] چون از علمای یهود و مردی باتجربه و [[جهان]] دیده بود، توانست در [[دستگاه خلافت]] موقعیت ممتازی به دست آورد. او به همین جهت مورد [[مشورت]] [[خلیفه]] واقع میشد. کعب نزد [[خلیفه سوم]] نیز [[مقرّب]] و از [[اصحاب خاص]] او بود تا جایی که خلیفه [[رأی]] او را بر رأی [[ابوذر]] ترجیح میداد. روزی [[عثمان]] از جمعی که کعب الاحبار و ابوذر در بین آنان بودند، پرسید: آیا [[امام]] میتواند مقداری از [[بیتالمال]] را به عنوان [[قرض]] بردارد و هنگامی که توانست بپردازد؟ کعب الأحبار گفت: میتواند. ابوذر به کعب گفت: ای یهودیزاده، تو [[دین]] ما را به ما میآموزی؟! عثمان برآشفت و به ابوذر گفت: تو زیاد مرا [[آزار]] میدهی و به [[اصحاب]] من [[اهانت]] میکنی و [[ناسزا]] میگویی، باید به شام [[تبعید]] شوی<ref>شرح نهج البلاغه، ج۸، ص۲۵۶.</ref>. | ||
کعب الاحبار هر جا که [[مصلحت]] میدانست از [[دروغ]] گفتن اِبایی نداشت. [[امام علی]]{{ع}} درباره او فرموده است: بیتردید کعب الاحبار [[دروغگو]] است<ref>شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۷۷.</ref>. از جمله دروغهای او این است که گفته بود: «در هر صبحگاهی، [[کعبه]] یک بار به [[بیت المقدس]] [[سجده]] میکند!». جالب این است که پس از هفتاد سال از [[مرگ]] او، مردی در [[مسجد الحرام]] به [[امام محمد باقر]] میگوید: کعب الاحبار گفته است: کعبه در هر صبحگاهی یک بار برای بیت المقدس سجده میکند. امام میفرماید: تو دروغ گفتی و کعب نیز دروغ گفته است<ref> الکافی، ج۴، ص۲۴۰.</ref>. | کعب الاحبار هر جا که [[مصلحت]] میدانست از [[دروغ]] گفتن اِبایی نداشت. [[امام علی]] {{ع}} درباره او فرموده است: بیتردید کعب الاحبار [[دروغگو]] است<ref>شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۷۷.</ref>. از جمله دروغهای او این است که گفته بود: «در هر صبحگاهی، [[کعبه]] یک بار به [[بیت المقدس]] [[سجده]] میکند!». جالب این است که پس از هفتاد سال از [[مرگ]] او، مردی در [[مسجد الحرام]] به [[امام محمد باقر]] میگوید: کعب الاحبار گفته است: کعبه در هر صبحگاهی یک بار برای بیت المقدس سجده میکند. امام میفرماید: تو دروغ گفتی و کعب نیز دروغ گفته است<ref> الکافی، ج۴، ص۲۴۰.</ref>. | ||
[[اعتقاد]] به [[رؤیت خدا]] با چشم از سوی [[کعب الأحبار]] [[القاء]] شد که یک [[اعتقاد]] [[یهودی]] بود؛ زیرا آنان میگفتند: «زمانی [[خدا]] به درد چشم [[مبتلا]] شد و [[ملائکه]] به [[عیادت]] او رفتند!»<ref>ملل و النحلل، ص۴۸.</ref>. [[کعب الاحبار]] که افکارش از طرف [[دستگاه خلافت]] [[ترویج]] میشد در [[تفسیر]] {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ}} میگوید: «الباء بهاؤه و السین سناؤه فلا شیء أعلی منه و المیم [[ملکه]]»، یعنی «باء» در {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ}} به معنای [[حُسن]] و [[زیبایی]] خدا و «سین» به معنای [[علوّ]] و [[رفعت]] اوست. پس چیزی [[برتر]] از او نیست و «میم» به معنای [[مُلک]] و [[حاکمیت]] وی میباشد<ref>تفسیر قرطبی، آیه اول سوره فاتحه، ج۱، ص۱۰۷.</ref>. این [[تفسیر رمزی]] برای {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ}} از طرف کعب الاحبار به سبب [[حمایت]] [[عمر]] و [[عثمان]] و [[معاویه]] از او، در همه جا [[تبلیغ]] و ترویج شد و کم کم در محافل [[علمی]] به عنوان نظر یک [[تابعی]] و عالِمِ معتبر، [[زبان]] به زبان میگشت و ثبت دفاتر میشد<ref>قضاوت زن در فقه اسلامی، ص۱۵۳-۱۳۷.</ref>. | [[اعتقاد]] به [[رؤیت خدا]] با چشم از سوی [[کعب الأحبار]] [[القاء]] شد که یک [[اعتقاد]] [[یهودی]] بود؛ زیرا آنان میگفتند: «زمانی [[خدا]] به درد چشم [[مبتلا]] شد و [[ملائکه]] به [[عیادت]] او رفتند!»<ref>ملل و النحلل، ص۴۸.</ref>. [[کعب الاحبار]] که افکارش از طرف [[دستگاه خلافت]] [[ترویج]] میشد در [[تفسیر]] {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ}} میگوید: «الباء بهاؤه و السین سناؤه فلا شیء أعلی منه و المیم [[ملکه]]»، یعنی «باء» در {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ}} به معنای [[حُسن]] و [[زیبایی]] خدا و «سین» به معنای [[علوّ]] و [[رفعت]] اوست. پس چیزی [[برتر]] از او نیست و «میم» به معنای [[مُلک]] و [[حاکمیت]] وی میباشد<ref>تفسیر قرطبی، آیه اول سوره فاتحه، ج۱، ص۱۰۷.</ref>. این [[تفسیر رمزی]] برای {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ}} از طرف کعب الاحبار به سبب [[حمایت]] [[عمر]] و [[عثمان]] و [[معاویه]] از او، در همه جا [[تبلیغ]] و ترویج شد و کم کم در محافل [[علمی]] به عنوان نظر یک [[تابعی]] و عالِمِ معتبر، [[زبان]] به زبان میگشت و ثبت دفاتر میشد<ref>قضاوت زن در فقه اسلامی، ص۱۵۳-۱۳۷.</ref>. | ||
| خط ۲۵: | خط ۲۵: | ||
متأسفانه اینگونه [[احادیث]] ساختگی از طریق همان منابع به [[کتابهای حدیثی]] و [[تفسیری]] [[شیعه]] نیز ورود پیدا میکنند<ref>المحاسن، ص۲۳۸، ح۲۱۳.</ref>؛ و [[علامه مجلسی]] در کتاب مرآه العقول <ref>مرآه العقول، ج۲، ص:۳۷.</ref> پس از بررسی [[سند]]، [[ضعیف]] بودن آن را آشکار میسازد. | متأسفانه اینگونه [[احادیث]] ساختگی از طریق همان منابع به [[کتابهای حدیثی]] و [[تفسیری]] [[شیعه]] نیز ورود پیدا میکنند<ref>المحاسن، ص۲۳۸، ح۲۱۳.</ref>؛ و [[علامه مجلسی]] در کتاب مرآه العقول <ref>مرآه العقول، ج۲، ص:۳۷.</ref> پس از بررسی [[سند]]، [[ضعیف]] بودن آن را آشکار میسازد. | ||
به نظر میرسد که فاصله گرفتن [[عالمان]] و [[محدّثان]] از [[مکتب اهل بیت]]{{عم}} و آموزههای صحیح آنان، راه را برای انواع [[تفسیر به رأی]] از جمله تفسیر رمزی و اشارهای، بیشتر هموار نموده است. عارفانی چون [[ابونصر سراج]]، [[ابوطالب مکّی]] و [[ابن عربی]] به استناد شماری از [[روایات]] که در آنها از «اشارت، لطایف و [[حقایق]] [[قرآن]]» [[سخن]] به میان آمده است <ref>بحار الانوار، ج۸۹، ص۱۰۳.</ref>؛ برای قرآن ظاهر و [[باطنی]] قائلاند. [[ابن عربی]] [[معتقد]] بوده که هر [[آیه قرآن]] دو وجه دارد: وجه و معانی ظاهری، وجه و معانی باطنی؛ آنگاه میگوید وجه باطنی [[آیات]] را فقط [[عارفان]] و [[اهل حق]] در مییابند<ref>الفتوحات، ج۱، ص۲۷۹؛ دائرة المعارف قرآن کریم، ج۸، ص۲۵۰.</ref>.<ref>[[محمد علی کوشا|کوشا، محمد علی]]، [[تفسیر رمزی (مقاله)|مقاله «تفسیر رمزی»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]].</ref> | به نظر میرسد که فاصله گرفتن [[عالمان]] و [[محدّثان]] از [[مکتب اهل بیت]] {{عم}} و آموزههای صحیح آنان، راه را برای انواع [[تفسیر به رأی]] از جمله تفسیر رمزی و اشارهای، بیشتر هموار نموده است. عارفانی چون [[ابونصر سراج]]، [[ابوطالب مکّی]] و [[ابن عربی]] به استناد شماری از [[روایات]] که در آنها از «اشارت، لطایف و [[حقایق]] [[قرآن]]» [[سخن]] به میان آمده است <ref>بحار الانوار، ج۸۹، ص۱۰۳.</ref>؛ برای قرآن ظاهر و [[باطنی]] قائلاند. [[ابن عربی]] [[معتقد]] بوده که هر [[آیه قرآن]] دو وجه دارد: وجه و معانی ظاهری، وجه و معانی باطنی؛ آنگاه میگوید وجه باطنی [[آیات]] را فقط [[عارفان]] و [[اهل حق]] در مییابند<ref>الفتوحات، ج۱، ص۲۷۹؛ دائرة المعارف قرآن کریم، ج۸، ص۲۵۰.</ref>.<ref>[[محمد علی کوشا|کوشا، محمد علی]]، [[تفسیر رمزی (مقاله)|مقاله «تفسیر رمزی»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]].</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||