تفسیر مأثور از امام مهدی: تفاوت میان نسخهها
←پانویس
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
(←پانویس) |
||
| (یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{ | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = تفسیر مأثور | |||
| عنوان مدخل = | |||
| مداخل مرتبط = | |||
| پرسش مرتبط = | |||
}} | |||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
[[امام زمان]] [[حضرت حجة بن الحسن المهدی]] {{س}} بنابر نقل مشهور در سال ۲۵۵ ه.ق متولد شده و در سال ۲۶۰ ه.ق [[پدر]] بزرگوارشان از [[دنیا]] رفته است. اگرچه از سال ۲۶۰ ه.ق [[غیبت]] آن حضرت آغاز شده و پیش از آن نیز همۀ افراد آن حضرت را نمیدیدهاند، جمعی از [[شیعیان]] [[خالص]] در [[زمان]] [[حیات]] پدر بزرگوارشان او را در اوان | [[امام زمان]] [[حضرت حجة بن الحسن المهدی]] {{س}} بنابر نقل مشهور در سال ۲۵۵ ه.ق متولد شده و در سال ۲۶۰ ه.ق [[پدر]] بزرگوارشان از [[دنیا]] رفته است. اگرچه از سال ۲۶۰ ه.ق [[غیبت]] آن حضرت آغاز شده و پیش از آن نیز همۀ افراد آن حضرت را نمیدیدهاند، جمعی از [[شیعیان]] [[خالص]] در [[زمان]] [[حیات]] پدر بزرگوارشان او را در اوان کودکی دیده<ref>ر. ک: صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۴۳۴-۴۷۸ (باب ۴۳ {{عربی|باب ذکر من شاهد القائم {{ع}} و رآه و کلّمه}}).</ref> و گاهی پرسشهای [[کلامی]]، [[فقهی]] و [[تفسیری]] مطرح کردهاند و پاسخ آنها را از آن بزرگوار شنیدهاند. | ||
برحسب روایتی که [[صدوق]] در [[کمال الدین]] آورده است<ref>ر. ک: صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۴۵۴ و ۴۶۵. این روایت را طبرسی در الاحتجاج، ج۲، ص۲۶۸-۲۷۷ نیز با اندکی تفاوت آورده است.</ref>، یکی از افرادی که به محضر آن بزرگوار شرفیاب شده و پرسشهایی را مطرح کرده است و پاسخ آنها را از آن حضرت شنیده، [[سعد بن عبدالله اشعری قمی]] است. در اینجا برخی از آن [[پرسشها]] را که به [[تفسیر]] و [[تأویل آیات]] مربوط است، بهعنوان نمونهای از تفسیرهای [[مأثور]]، از آن | برحسب روایتی که [[صدوق]] در [[کمال الدین]] آورده است<ref>ر. ک: صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۴۵۴ و ۴۶۵. این روایت را طبرسی در الاحتجاج، ج۲، ص۲۶۸-۲۷۷ نیز با اندکی تفاوت آورده است.</ref>، یکی از افرادی که به محضر آن بزرگوار شرفیاب شده و پرسشهایی را مطرح کرده است و پاسخ آنها را از آن حضرت شنیده، [[سعد بن عبدالله اشعری قمی]] است. در اینجا برخی از آن [[پرسشها]] را که به [[تفسیر]] و [[تأویل آیات]] مربوط است، بهعنوان نمونهای از تفسیرهای [[مأثور]]، از آن حضرت ذکر مینماییم. | ||
یکی از آن پرسشها، سؤال از فاحشه مبینهای است که در [[آیه]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخْرُجْنَ إِلَّا أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ...}}<ref>«ای پیامبر! چون زنان را طلاق میدهید، هنگام (آغاز) عدهشان طلاق دهید و حساب عده را نگاه دارید و از خداوند- پروردگارتان- پروا کنید؛ آنان را از خانههاشان بیرون نرانید- و خود نیز بیرون نروند- مگر کار ناشایسته آشکاری کرده باشند و اینها احکام خداوند است و هر که از احکام خداوند پا فراتر نهد بیگمان به خویش ستم کرده است؛ تو نمیدانی، شاید خداوند پس از آن فرمانی (تازه) پیش آورد» سوره طلاق، آیه ۱.</ref> آمده است. سعد میگوید: عرض کردم: آن فاحشه مبیّنهای که هرگاه [[زن]] آن را مرتکب شود، برای شوهرش جایز میشود او را در ایّام عدّهاش از خانهاش بیرون کند، چیست؟ | یکی از آن پرسشها، سؤال از فاحشه مبینهای است که در [[آیه]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخْرُجْنَ إِلَّا أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ...}}<ref>«ای پیامبر! چون زنان را طلاق میدهید، هنگام (آغاز) عدهشان طلاق دهید و حساب عده را نگاه دارید و از خداوند- پروردگارتان- پروا کنید؛ آنان را از خانههاشان بیرون نرانید- و خود نیز بیرون نروند- مگر کار ناشایسته آشکاری کرده باشند و اینها احکام خداوند است و هر که از احکام خداوند پا فراتر نهد بیگمان به خویش ستم کرده است؛ تو نمیدانی، شاید خداوند پس از آن فرمانی (تازه) پیش آورد» سوره طلاق، آیه ۱.</ref> آمده است. سعد میگوید: عرض کردم: آن فاحشه مبیّنهای که هرگاه [[زن]] آن را مرتکب شود، برای شوهرش جایز میشود او را در ایّام عدّهاش از خانهاش بیرون کند، چیست؟ | ||
| خط ۲۵: | خط ۲۹: | ||
فرمود: {{متن حدیث|هَذِهِ الْحُرُوفُ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ أَطْلَعَ اللَّهُ عَلَيْهَا عَبْدَهُ زَكَرِيَّا ثُمَّ قَصَّهَا عَلَى مُحَمَّدٍ {{صل}} وَ ذَلِكَ أَنَّ زَكَرِيَّا سَأَلَ رَبَّهُ أَنْ يُعَلِّمَهُ أَسْمَاءَ الْخَمْسَةِ فَأَهْبَطَ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلَ فَعَلَّمَهُ إِيَّاهَا فَكَانَ زَكَرِيَّا إِذَا ذَكَرَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ سُرِّيَ عَنْهُ هَمُّهُ وَ انْجَلَى كَرْبُهُ وَ إِذَا ذَكَرَ الْحُسَيْنَ خَنَقَتْهُ الْعَبْرَةُ وَ وَقَعَتْ عَلَيْهِ الْبُهْرَةُ فَقَالَ ذَاتَ يَوْمٍ يَا إِلَهِي مَا بَالِي إِذَا ذَكَرْتُ أَرْبَعاً مِنْهُمْ تَسَلَّيْتُ بِأَسْمَائِهِمْ مِنْ هُمُومِي وَ إِذَا ذَكَرْتُ الْحُسَيْنَ تَدْمَعُ عَيْنِي وَ تَثُورُ زَفْرَتِي فَأَنْبَأَهُ اللَّهُ تَعَالَى عَنْ قِصَّتِهِ وَ قَالَ {{متن قرآن|كهيعص}} فَالْكَافُ اسْمُ كَرْبَلَاءَ وَ الْهَاءُ هَلَاكُ الْعِتْرَةِ وَ الْيَاءُ يَزِيدُ وَ هُوَ ظَالِمُ الْحُسَيْنِ {{ع}} وَ الْعَيْنُ عَطَشُهُ وَ َ الصَّادُ صَبْرُهُ}}<ref>صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۴۶۱.</ref>؛ | فرمود: {{متن حدیث|هَذِهِ الْحُرُوفُ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ أَطْلَعَ اللَّهُ عَلَيْهَا عَبْدَهُ زَكَرِيَّا ثُمَّ قَصَّهَا عَلَى مُحَمَّدٍ {{صل}} وَ ذَلِكَ أَنَّ زَكَرِيَّا سَأَلَ رَبَّهُ أَنْ يُعَلِّمَهُ أَسْمَاءَ الْخَمْسَةِ فَأَهْبَطَ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلَ فَعَلَّمَهُ إِيَّاهَا فَكَانَ زَكَرِيَّا إِذَا ذَكَرَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ سُرِّيَ عَنْهُ هَمُّهُ وَ انْجَلَى كَرْبُهُ وَ إِذَا ذَكَرَ الْحُسَيْنَ خَنَقَتْهُ الْعَبْرَةُ وَ وَقَعَتْ عَلَيْهِ الْبُهْرَةُ فَقَالَ ذَاتَ يَوْمٍ يَا إِلَهِي مَا بَالِي إِذَا ذَكَرْتُ أَرْبَعاً مِنْهُمْ تَسَلَّيْتُ بِأَسْمَائِهِمْ مِنْ هُمُومِي وَ إِذَا ذَكَرْتُ الْحُسَيْنَ تَدْمَعُ عَيْنِي وَ تَثُورُ زَفْرَتِي فَأَنْبَأَهُ اللَّهُ تَعَالَى عَنْ قِصَّتِهِ وَ قَالَ {{متن قرآن|كهيعص}} فَالْكَافُ اسْمُ كَرْبَلَاءَ وَ الْهَاءُ هَلَاكُ الْعِتْرَةِ وَ الْيَاءُ يَزِيدُ وَ هُوَ ظَالِمُ الْحُسَيْنِ {{ع}} وَ الْعَيْنُ عَطَشُهُ وَ َ الصَّادُ صَبْرُهُ}}<ref>صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۴۶۱.</ref>؛ | ||
این حروف از [[خبرهای غیبی]] است که [[خدا]] بندهاش [[زکریا]] را بر آن آگاه کرده؛ سپس آن را برای [[حضرت محمد]] {{صل}} حکایت فرموده است و آن، این است که زکریّا از پروردگارش درخواست کرد نامهای [[پنج تن]] را به او بیاموزد؛ پس [[جبرئیل]] بر او فرود آمد و نام آنان را به او آموخت؛ پس از آن وقتی زکریّا {{ع}} [[محمد]]، علی، [[فاطمه]] و حسن {{عم}} را یاد میکرد، [[اندوه]] و گرفتاریاش برطرف میشد و زمانی که حسین {{ع}} را یاد میکرد، [[گریه]] گلویش را میگرفت و بریدگی نفس بر او عارض میشد. روزی گفت: خدایا، مرا چه میشود که وقتی چهار تن از آنان را یاد میکنم، با نامهای آنان از اندوههایم تسلّی مییابم و وقتی حسین {{ع}} را یاد میکنم، اشکم جاری و [[آه]] از نهادم بلند میشود؟ پس [[خدای متعال]] او را از داستان [[امام حسین]] {{ع}} [[آگاه]] کرد و فرمود: {{متن قرآن|كهيعص}}«کاف» به نام [[کربلا]]، و «هاء» به [[هلاکت]]، یعنی [[شهادت]] و مصیبتهای سخت [[خاندان]] آن | این حروف از [[خبرهای غیبی]] است که [[خدا]] بندهاش [[زکریا]] را بر آن آگاه کرده؛ سپس آن را برای [[حضرت محمد]] {{صل}} حکایت فرموده است و آن، این است که زکریّا از پروردگارش درخواست کرد نامهای [[پنج تن]] را به او بیاموزد؛ پس [[جبرئیل]] بر او فرود آمد و نام آنان را به او آموخت؛ پس از آن وقتی زکریّا {{ع}} [[محمد]]، علی، [[فاطمه]] و حسن {{عم}} را یاد میکرد، [[اندوه]] و گرفتاریاش برطرف میشد و زمانی که حسین {{ع}} را یاد میکرد، [[گریه]] گلویش را میگرفت و بریدگی نفس بر او عارض میشد. روزی گفت: خدایا، مرا چه میشود که وقتی چهار تن از آنان را یاد میکنم، با نامهای آنان از اندوههایم تسلّی مییابم و وقتی حسین {{ع}} را یاد میکنم، اشکم جاری و [[آه]] از نهادم بلند میشود؟ پس [[خدای متعال]] او را از داستان [[امام حسین]] {{ع}} [[آگاه]] کرد و فرمود: {{متن قرآن|كهيعص}}«کاف» به نام [[کربلا]]، و «هاء» به [[هلاکت]]، یعنی [[شهادت]] و مصیبتهای سخت [[خاندان]] آن حضرت و «یاء» به [[یزید]]، [[ظلمکننده]] به آن حضرت، و «عین» به [[عطش]] و [[تشنگی]] آن حضرت، و «صاد» به [[صبر]] آن حضرت اشاره دارد». | ||
ناگفته نماند که این [[روایت]] در [[احتجاج]] مرسل و بدون سند است<ref>ر. ک: طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۲۶۸.</ref> و در [[کمال الدین]] گرچه با سند ذکر شده است، سند آن در اثر اشتمال بر افرادی که [[وثاقت]] آنان نامعلوم است<ref>ر. ک: صدوق، کمال الدین، ص۴۵۴، ح۲۱.</ref>، اعتبار ندارد و مفاد بعضی قسمتهای آن نیز با [[روایات]] دیگر معارضه دارد. در این روایت «فاحشه مبینه» به مساحقه [[تفسیر]] و [[زنا]] بودن آن [[نفی]] شده و حال آنکه در برخی روایات به زنا تفسیر شده است<ref>ر. ک: حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۵، ص۴۴۰، ح۳.</ref>. حد مساحقه در این روایت «[[رجم]]» بیان شده و در برخی روایات تازیانه گفته شده است<ref>ر. ک: حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۸، ص۴۲۵.</ref> و بیشتر [[فقها]] به صد تازیانه [[فتوا]] دادهاند<ref>شهید ثانی در مسالک فرموده است: {{عربی|هو المشهور بین الاصحاب ذهب الیه المفید و المرتضی و ابو الصلاح و ابن ادریس و المتأخرون}}؛ (مسالک الافهام، ج۱۴، ص۴۱۳) و نیز ر. ک: حلّی، قواعد الاحکام، ج۳، ص۵۳۷؛ نجفی، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۳۸۸؛ مفید، المقنعة، ص۷۸۷-۷۸۸؛ سیّد مرتضی، الانتصار، ص۵۱۳؛ ابو الصلاح حلبی، الکافی فی الفقه، ص۴۰۹.</ref>؛ البته [[شیخ طوسی]] و برخی دیگر بین مساحقهکنندۀ شوهردار و بیشوهر تفصیل دادهاند؛ [[کیفر]] بیشوهر را صد تازیانه و کیفر شوهردار را «[[رجم]]» دانستهاند<ref>طوسی، النهایة، ص۷۰۶؛ قاضی ابن البرّاج، المهذب، ج۲، ص۵۳۱؛ خویی، مبانی تکملة المنهاج، ج۱، ص۲۴۷-۲۴۸.</ref>. ممکن است این [[روایت]] به مساحقهکنندۀ شوهردار نظر داشته باشد و در هرصورت، چون احتمال [[واقعیت]] این روایت منتفی نیست، ذکر آن به عنوان [[تفسیر مأثور]] از آن | ناگفته نماند که این [[روایت]] در [[احتجاج]] مرسل و بدون سند است<ref>ر. ک: طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۲۶۸.</ref> و در [[کمال الدین]] گرچه با سند ذکر شده است، سند آن در اثر اشتمال بر افرادی که [[وثاقت]] آنان نامعلوم است<ref>ر. ک: صدوق، کمال الدین، ص۴۵۴، ح۲۱.</ref>، اعتبار ندارد و مفاد بعضی قسمتهای آن نیز با [[روایات]] دیگر معارضه دارد. در این روایت «فاحشه مبینه» به مساحقه [[تفسیر]] و [[زنا]] بودن آن [[نفی]] شده و حال آنکه در برخی روایات به زنا تفسیر شده است<ref>ر. ک: حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۵، ص۴۴۰، ح۳.</ref>. حد مساحقه در این روایت «[[رجم]]» بیان شده و در برخی روایات تازیانه گفته شده است<ref>ر. ک: حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۸، ص۴۲۵.</ref> و بیشتر [[فقها]] به صد تازیانه [[فتوا]] دادهاند<ref>شهید ثانی در مسالک فرموده است: {{عربی|هو المشهور بین الاصحاب ذهب الیه المفید و المرتضی و ابو الصلاح و ابن ادریس و المتأخرون}}؛ (مسالک الافهام، ج۱۴، ص۴۱۳) و نیز ر. ک: حلّی، قواعد الاحکام، ج۳، ص۵۳۷؛ نجفی، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۳۸۸؛ مفید، المقنعة، ص۷۸۷-۷۸۸؛ سیّد مرتضی، الانتصار، ص۵۱۳؛ ابو الصلاح حلبی، الکافی فی الفقه، ص۴۰۹.</ref>؛ البته [[شیخ طوسی]] و برخی دیگر بین مساحقهکنندۀ شوهردار و بیشوهر تفصیل دادهاند؛ [[کیفر]] بیشوهر را صد تازیانه و کیفر شوهردار را «[[رجم]]» دانستهاند<ref>طوسی، النهایة، ص۷۰۶؛ قاضی ابن البرّاج، المهذب، ج۲، ص۵۳۱؛ خویی، مبانی تکملة المنهاج، ج۱، ص۲۴۷-۲۴۸.</ref>. ممکن است این [[روایت]] به مساحقهکنندۀ شوهردار نظر داشته باشد و در هرصورت، چون احتمال [[واقعیت]] این روایت منتفی نیست، ذکر آن به عنوان [[تفسیر مأثور]] از آن حضرت مانعی ندارد. | ||
با توجه به این دو دسته [[روایات]] که نمونهای از آنها در اینجا بیان شد، تردیدی نمیماند که همۀ [[دوازده امام]] [[مفسر قرآن کریم]] بودهاند و میتوان آنان را نیز از [[مفسران عصر حضور]] به شمار آورد | با توجه به این دو دسته [[روایات]] که نمونهای از آنها در اینجا بیان شد، تردیدی نمیماند که همۀ [[دوازده امام]] [[مفسر قرآن کریم]] بودهاند و میتوان آنان را نیز از [[مفسران عصر حضور]] به شمار آورد<ref>[[علی اکبر بابایی|بابایی، علی اکبر]]، [[تاریخ تفسیر قرآن (کتاب)|تاریخ تفسیر قرآن]]، ص ۸۱-۸۴.</ref>. | ||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۳۹: | خط ۴۳: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده:تفسیر مأثور]] | [[رده:تفسیر مأثور]] | ||
[[رده:امام مهدی]] | |||