پرش به محتوا

عباسیان در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


عبّاس، عموی پیامبر{{صل}}، [[فرزندان]] زیادی داشت که در میان فرزندان ایشان، [[عبدالله]] و عبیدالله، وارد مسائل [[سیاسی]] شدند. [[عبدالله بن عباس]] بعد از [[امامت امام علی]]{{ع}} از جانب [[امام]]{{ع}} والی بصره شد اما بعد از [[شهادت امام علی]]{{ع}} و [[بیعت]] [[امام حسن]]{{ع}} با [[معاویه]] به [[مدینه]] آمد. عبدالله ۷ پسر داشت که کوچکترین آنها [[علی]] بود. [[علی بن عبدالله بن عباس]]، در حمیمه ادعای خلافت نمود و ادعا کرد که بعد از او خلافت به [[فرزندان]] و نوه‌های او می‌رسد و این [[افکار]] و ادعا را در خاطر فرزندان خویش بارور نمود. او پسرش [[محمّد]] را [[جانشین]] خویش اعلام نمود. [[محمّد بن علی بن عبدالله بن عبّاس]] ۱۰ پسر داشت که در میان فرزندانش [[ابراهیم]]، [[ابوالعبّاس سفاح]] و [[منصور عباسی|منصور]] در کار [[سیاست]] وارد شدند.  
عبّاس، عموی پیامبر {{صل}}، [[فرزندان]] زیادی داشت که در میان فرزندان ایشان، [[عبدالله]] و عبیدالله، وارد مسائل [[سیاسی]] شدند. [[عبدالله بن عباس]] بعد از [[امامت امام علی]] {{ع}} از جانب [[امام]] {{ع}} والی بصره شد اما بعد از [[شهادت امام علی]] {{ع}} و [[بیعت]] [[امام حسن]] {{ع}} با [[معاویه]] به [[مدینه]] آمد. عبدالله ۷ پسر داشت که کوچکترین آنها [[علی]] بود. [[علی بن عبدالله بن عباس]]، در حمیمه ادعای خلافت نمود و ادعا کرد که بعد از او خلافت به [[فرزندان]] و نوه‌های او می‌رسد و این [[افکار]] و ادعا را در خاطر فرزندان خویش بارور نمود. او پسرش [[محمّد]] را [[جانشین]] خویش اعلام نمود. [[محمّد بن علی بن عبدالله بن عبّاس]] ۱۰ پسر داشت که در میان فرزندانش [[ابراهیم]]، [[ابوالعبّاس سفاح]] و [[منصور عباسی|منصور]] در کار [[سیاست]] وارد شدند.  


به منصب [[خلافت]] رسیدن [[ابوالعباس سفاح]]، آغاز مرحله [[سیاسی]] جدیدی از مراحل [[تاریخ]] [[اسلامی]] به حساب می‌آید که در آن عباسیان به [[حکومت]] رسیدند و إعمال [[سیاست]] کردند. از ویژگی‌های [[خلفای عباسی]] که در همه آن‌ها مشترک است، [[دشمنی]] با [[خاندان رسالت]]، ایجاد نفرت نسبت به [[علویین]]، تبعید، زندانی کردن، کشتن و فشار بر آنان، مشغول بودن و پرداختن به [[لهو و لعب]] و عدم کوچک‌ترین توجّه به [[شؤون]] [[زندگی]] [[مردم]] است.  
به منصب [[خلافت]] رسیدن [[ابوالعباس سفاح]]، آغاز مرحله [[سیاسی]] جدیدی از مراحل [[تاریخ]] [[اسلامی]] به حساب می‌آید که در آن عباسیان به [[حکومت]] رسیدند و إعمال [[سیاست]] کردند. از ویژگی‌های [[خلفای عباسی]] که در همه آن‌ها مشترک است، [[دشمنی]] با [[خاندان رسالت]]، ایجاد نفرت نسبت به [[علویین]]، تبعید، زندانی کردن، کشتن و فشار بر آنان، مشغول بودن و پرداختن به [[لهو و لعب]] و عدم کوچک‌ترین توجّه به [[شؤون]] [[زندگی]] [[مردم]] است.  


==[[دعوت عباسیان]]==
== [[دعوت عباسیان]] ==
==به [[قدرت]] رسیدن [[بنی‌عباس]]==
== به [[قدرت]] رسیدن [[بنی‌عباس]] ==
[[ابومسلم خراسانی]] توسط فرستاده [[سیاسی]] خود، [[ابوجهم بن عطیه]] که [[سپاه]] قحطبه را [[همراهی]] می‌کرد، پیوسته از اوضاع [[عراق]] اطلاع داشت. او بر نیروهای مسلح [[سیطره]] داشت و [[ابوسلمه خلال]] او را به رسمیت شناخته وی را در این [[منصب]] سیاسی ابقا کرد.
[[ابومسلم خراسانی]] توسط فرستاده [[سیاسی]] خود، [[ابوجهم بن عطیه]] که [[سپاه]] قحطبه را [[همراهی]] می‌کرد، پیوسته از اوضاع [[عراق]] اطلاع داشت. او بر نیروهای مسلح [[سیطره]] داشت و [[ابوسلمه خلال]] او را به رسمیت شناخته وی را در این [[منصب]] سیاسی ابقا کرد.
[[ابوسلمه]] با عنوان [[وزیر]] آل محمد<ref>تاریخ طبری، ج۷، ص۴۵۰.</ref>، [[مسئول]] [[کوفه]] بود و این، [[مقام]] و لقبی بود که تازه پدیدار شده بود<ref>شعبان، محمد عبدالحی، الثورة العباسیه، ص۲۵۷.</ref>. از نوع وظایفی که به عهده گرفت یا مسئولیت‌هایی که در آن فاصله برگردنش نهاده شد، چنین نتیجه می‌گیریم که ابوسلمه قدرت [[امر و نهی]] داشت و تمام انقلابیان قدرت او را پذیرفته بودند؛ البته وی به طور کامل سپاه را در [[اختیار]] نداشت و سپاه در دست ابوجهم باقی ماند.
[[ابوسلمه]] با عنوان [[وزیر]] آل محمد<ref>تاریخ طبری، ج۷، ص۴۵۰.</ref>، [[مسئول]] [[کوفه]] بود و این، [[مقام]] و لقبی بود که تازه پدیدار شده بود<ref>شعبان، محمد عبدالحی، الثورة العباسیه، ص۲۵۷.</ref>. از نوع وظایفی که به عهده گرفت یا مسئولیت‌هایی که در آن فاصله برگردنش نهاده شد، چنین نتیجه می‌گیریم که ابوسلمه قدرت [[امر و نهی]] داشت و تمام انقلابیان قدرت او را پذیرفته بودند؛ البته وی به طور کامل سپاه را در [[اختیار]] نداشت و سپاه در دست ابوجهم باقی ماند.
خط ۱۷: خط ۱۷:
بعد از چیره شدن انقلابیان بر عراق، وقت آن رسید که شخصی را از آل محمد که [[انقلاب]] به نام او برپا شد، برگزینند. نام [[ابراهیم امام]] بسیار شایع بود و همین مسأله موجب [[کشف]] موقعیت او شد و [[بنی‌امیه]] به آسانی به [[ارتباط]] میان او و انقلاب پی بردند؛ از این‌رو [[مروان]] دوم وی را دستگیر و در حران<ref>مصحح: حران شهری بزرگ از جزیره اقور واقع بر سر را موصل، شام و روم است. معجم البدان، ج۲، ص۲۳۵.</ref> [[زندانی]] کرد و در [[محرم]] ۱۳۲ ق. /ایلول ۷۴۹ م. به [[قتل]] رساند<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۵۲ - ۲۵۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۷۴؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۳۹۳.</ref>. [[روایات]] تأکید می‌کنند که ابراهیم امام وقتی دستگیر شد، خبر [[مرگ]] زودرس خود را به خاندانش [[اعلان]] کرد و به برادرش [[ابوالعباس عبدالله بن محمد]] [[وصیت]] کرده، او را [[جانشین]] خود نمود و به آنان دستور داد به کوفه بروند. وی پیش از مرگش این [[انتخاب]] را به اطلاع یارانش رساند<ref>تاریخ طبری، ج۷، ص۴۲۳.</ref>.
بعد از چیره شدن انقلابیان بر عراق، وقت آن رسید که شخصی را از آل محمد که [[انقلاب]] به نام او برپا شد، برگزینند. نام [[ابراهیم امام]] بسیار شایع بود و همین مسأله موجب [[کشف]] موقعیت او شد و [[بنی‌امیه]] به آسانی به [[ارتباط]] میان او و انقلاب پی بردند؛ از این‌رو [[مروان]] دوم وی را دستگیر و در حران<ref>مصحح: حران شهری بزرگ از جزیره اقور واقع بر سر را موصل، شام و روم است. معجم البدان، ج۲، ص۲۳۵.</ref> [[زندانی]] کرد و در [[محرم]] ۱۳۲ ق. /ایلول ۷۴۹ م. به [[قتل]] رساند<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۵۲ - ۲۵۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۷۴؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۳۹۳.</ref>. [[روایات]] تأکید می‌کنند که ابراهیم امام وقتی دستگیر شد، خبر [[مرگ]] زودرس خود را به خاندانش [[اعلان]] کرد و به برادرش [[ابوالعباس عبدالله بن محمد]] [[وصیت]] کرده، او را [[جانشین]] خود نمود و به آنان دستور داد به کوفه بروند. وی پیش از مرگش این [[انتخاب]] را به اطلاع یارانش رساند<ref>تاریخ طبری، ج۷، ص۴۲۳.</ref>.


بعد از ورود [[سپاه]] [[انقلاب]] به [[کوفه]]، [[آل عباس]] به کوفه رسیدند. [[ابوسلمه]] آنان را در [[خانه]] [[ولید بن سعد]]، مولای (وابسته) [[بنی‌هاشم]]، جای داد و به آنان دستور داد مخفیانه [[زندگی]] کنند. وی ورود آنان را از چشم [[رهبران]] و [[شیعیان]] به مدت چهل شبانه [[روز]] مخفی داشت و نپذیرفت که هزینه‌های انتقال آنان را بپردازد<ref>تاریخ طبری، ج۷، ص۴۳۰.</ref> و همزمان به رهبران آل‌البیت از [[فرزندان]] [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} [[نامه]] نوشت و [[امارت]] [[مؤمنان]] را با شرایطی مشخص به ایشان پیشنهاد کرد<ref>ابوسلمه به امام جعفر صادق{{ع}}، عبدالله محض و عمر اشرف که همگی در حجاز بودند، نامه نوشت.</ref>. احتمال دارد او با شنیدن خبر [[مرگ]] [[امام]] [[ابراهیم بن محمد]]، [[تصمیم]] گرفته باشد این کار را به [[آل علی]]{{ع}} بسپارد؛ اما آنان از قبول این [[دعوت]] خودداری کردند<ref>درباره ارسال نامه به این رهبران و عکس‌العمل آنان، ر.ک: تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۸۲ - ۲۸۳؛ ابن‌طقطقی، الفخری فی الآداب السلطانیة و الدول الاسلامیه، ص۱۳۷ – ۱۳۹.</ref>.
بعد از ورود [[سپاه]] [[انقلاب]] به [[کوفه]]، [[آل عباس]] به کوفه رسیدند. [[ابوسلمه]] آنان را در [[خانه]] [[ولید بن سعد]]، مولای (وابسته) [[بنی‌هاشم]]، جای داد و به آنان دستور داد مخفیانه [[زندگی]] کنند. وی ورود آنان را از چشم [[رهبران]] و [[شیعیان]] به مدت چهل شبانه [[روز]] مخفی داشت و نپذیرفت که هزینه‌های انتقال آنان را بپردازد<ref>تاریخ طبری، ج۷، ص۴۳۰.</ref> و همزمان به رهبران آل‌البیت از [[فرزندان]] [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} [[نامه]] نوشت و [[امارت]] [[مؤمنان]] را با شرایطی مشخص به ایشان پیشنهاد کرد<ref>ابوسلمه به امام جعفر صادق {{ع}}، عبدالله محض و عمر اشرف که همگی در حجاز بودند، نامه نوشت.</ref>. احتمال دارد او با شنیدن خبر [[مرگ]] [[امام]] [[ابراهیم بن محمد]]، [[تصمیم]] گرفته باشد این کار را به [[آل علی]] {{ع}} بسپارد؛ اما آنان از قبول این [[دعوت]] خودداری کردند<ref>درباره ارسال نامه به این رهبران و عکس‌العمل آنان، ر. ک: تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۸۲ - ۲۸۳؛ ابن‌طقطقی، الفخری فی الآداب السلطانیة و الدول الاسلامیه، ص۱۳۷ – ۱۳۹.</ref>.


سؤال این است: ابوسلمه برای واگذاری [[خلافت]] به [[خاندان]] علی بن ابی طالب{{ع}} چه توجیهاتی داشت؟ و چه شرایطی را برای واگذاری این [[منصب]] به آنان بیان کرد؟
سؤال این است: ابوسلمه برای واگذاری [[خلافت]] به [[خاندان]] علی بن ابی طالب {{ع}} چه توجیهاتی داشت؟ و چه شرایطی را برای واگذاری این [[منصب]] به آنان بیان کرد؟
[[وزیر]] [[آل محمد]]، [[وصیت]] [[ابراهیم امام]] را به برادرش، [[ابوالعباس]]، چندان جدی نگرفت یا دست‌کم [[باور]] نداشت که در میان هاشمیان، ابوالعباس برای منصب امارت بر مؤمنان شایسته‌تر از همه است؛ اما آنچه در آن شکی نیست، این است که، وی واقعاً تحت فشار رخدادهای [[سیاسی]] با گرایش‌های متعدد بود که مشهورترین آنها [[گرایش]] [[علوی]]، گرایش [[خراسانی]] و گرایش ملی [[ایرانی]] مقنع بود. وی ناچار بود شخصی را برگزیند، که به علت شایستگی‌هایش، مقبول همه این [[گرایش‌ها]] باشد؛ به ویژه که تفاوت آشکاری به لحاظ دیدگاه میان دو گرایش نخستین وجود داشت<ref>علویان امام را حاکم مؤمنان می‌دانستند، به این معنا که حاکم همزمان دارای قدرت دینی و سیاسی باشد؛ اما دیدگاه خراسانی شامل تحولات بنیادین در ساختار نظام سیاسی سابق بود، به گونه‌ای که حاکم مؤمنان قدرت دینی محدودی داشته و قدرت سیاسی سکولار باشد. در این خصوص، ر.ک: شعبان، محمد عبدالحی، الثورة العباسیه، ص۲۵۸.</ref>.
[[وزیر]] [[آل محمد]]، [[وصیت]] [[ابراهیم امام]] را به برادرش، [[ابوالعباس]]، چندان جدی نگرفت یا دست‌کم [[باور]] نداشت که در میان هاشمیان، ابوالعباس برای منصب امارت بر مؤمنان شایسته‌تر از همه است؛ اما آنچه در آن شکی نیست، این است که، وی واقعاً تحت فشار رخدادهای [[سیاسی]] با گرایش‌های متعدد بود که مشهورترین آنها [[گرایش]] [[علوی]]، گرایش [[خراسانی]] و گرایش ملی [[ایرانی]] مقنع بود. وی ناچار بود شخصی را برگزیند، که به علت شایستگی‌هایش، مقبول همه این [[گرایش‌ها]] باشد؛ به ویژه که تفاوت آشکاری به لحاظ دیدگاه میان دو گرایش نخستین وجود داشت<ref>علویان امام را حاکم مؤمنان می‌دانستند، به این معنا که حاکم همزمان دارای قدرت دینی و سیاسی باشد؛ اما دیدگاه خراسانی شامل تحولات بنیادین در ساختار نظام سیاسی سابق بود، به گونه‌ای که حاکم مؤمنان قدرت دینی محدودی داشته و قدرت سیاسی سکولار باشد. در این خصوص، ر. ک: شعبان، محمد عبدالحی، الثورة العباسیه، ص۲۵۸.</ref>.


از روی آوردن او به [[آل علی]]{{ع}} [[استنباط]] می‌شود که او از اوضاع [[سیاسی]] پیرامون خود و از انتظارش در [[آینده]]، به این نتیجه رسید که چشم‌داشت‌های سیاسی آنها در سایه [[حکومت عباسی]] برآورده نمی‌شود. در واقع او مانند برخی از [[رهبران]] [[خراسانی]] [[گرایش]] ملی مقتع داشت. از این رو وی خواست به گونه‌ای کار را به [[علویان]] واگذارد، که [[فضیلت]] انتقال [[قدرت]] به ایشان، از آن او باشد؛ به این [[امید]] که اهداف مورد نظرش در احیای آرزوهای ملی برای [[ایران]] برآورده شود<ref>علی عبدالرحمن العمرو، اثر الفرس السیاسی فی العصر العباسی الاول، ص۱۴۱.</ref>.
از روی آوردن او به [[آل علی]] {{ع}} [[استنباط]] می‌شود که او از اوضاع [[سیاسی]] پیرامون خود و از انتظارش در [[آینده]]، به این نتیجه رسید که چشم‌داشت‌های سیاسی آنها در سایه [[حکومت عباسی]] برآورده نمی‌شود. در واقع او مانند برخی از [[رهبران]] [[خراسانی]] [[گرایش]] ملی مقتع داشت. از این رو وی خواست به گونه‌ای کار را به [[علویان]] واگذارد، که [[فضیلت]] انتقال [[قدرت]] به ایشان، از آن او باشد؛ به این [[امید]] که اهداف مورد نظرش در احیای آرزوهای ملی برای [[ایران]] برآورده شود<ref>علی عبدالرحمن العمرو، اثر الفرس السیاسی فی العصر العباسی الاول، ص۱۴۱.</ref>.
[[ابوسلمه]] در نتیجه این تفاوت دیدگاه سیاسی و [[عقیدتی]]، نزدیک به دو ماه در جستجوی «رضا من [[آل محمد]]» بود که از همه جهت پذیرفته شود و با این [[مقام]]، شرایط و انتظارات خراسانی‌ها را که دشوار هم بود، برآورده سازد. وجود چنین شخصی محال بود و از سوی دیگر، بزرگان [[اهل بیت]]{{ع}} آن را به علت گرایش خراسانی‌ها، نپذیرفتند<ref>شعبان، محمد عبدالحی، الثورة العباسیه، ص۲۵۸ - ۲۵۹.</ref>.
[[ابوسلمه]] در نتیجه این تفاوت دیدگاه سیاسی و [[عقیدتی]]، نزدیک به دو ماه در جستجوی «رضا من [[آل محمد]]» بود که از همه جهت پذیرفته شود و با این [[مقام]]، شرایط و انتظارات خراسانی‌ها را که دشوار هم بود، برآورده سازد. وجود چنین شخصی محال بود و از سوی دیگر، بزرگان [[اهل بیت]] {{ع}} آن را به علت گرایش خراسانی‌ها، نپذیرفتند<ref>شعبان، محمد عبدالحی، الثورة العباسیه، ص۲۵۸ - ۲۵۹.</ref>.


سرانجام خراسانی‌ها نامزد [[عباسی]] خود، یعنی [[سفاح]] را به عنوان [[امیرمؤمنان]] [[تحمیل]] کردند و در [[روز جمعه]] [[دوازدهم ربیع الاول]] ۱۳۲ ق./ تشرین اول ۷۴۹م. به عنوان [[خلیفه]] با وی [[بیعت]] شد<ref>تاریخ ابن‌کثیر، ج۱۰، ص۵۲.</ref>. شایان ذکر است که [[تاریخ]] [[خلافت]] او بعد از کشته شدن [[مروان]] دوم، آخرین خلیفه [[اموی]]، سه [[روز]] مانده به پایان [[ذی حجه]] همان سال، برابر با تموز ۷۵۰ میلادی آغاز می‌شود. در واقع تاریخ [[برپایی حکومت]] عباسی، از این [[زمان]] است.
سرانجام خراسانی‌ها نامزد [[عباسی]] خود، یعنی [[سفاح]] را به عنوان [[امیرمؤمنان]] [[تحمیل]] کردند و در [[روز جمعه]] [[دوازدهم ربیع الاول]] ۱۳۲ ق. / تشرین اول ۷۴۹م. به عنوان [[خلیفه]] با وی [[بیعت]] شد<ref>تاریخ ابن‌کثیر، ج۱۰، ص۵۲.</ref>. شایان ذکر است که [[تاریخ]] [[خلافت]] او بعد از کشته شدن [[مروان]] دوم، آخرین خلیفه [[اموی]]، سه [[روز]] مانده به پایان [[ذی حجه]] همان سال، برابر با تموز ۷۵۰ میلادی آغاز می‌شود. در واقع تاریخ [[برپایی حکومت]] عباسی، از این [[زمان]] است.


ابوسلمه در برابر کارهایی که بدون اطلاع او انجام شد، چاره‌ای جز پذیرش [[واقعیت]] و توجیه موضع خود نداشت: «من بدون دخالت در چیزی، [[کارها]] را درست می‌کنم»<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۸۳؛ تاریخ طبری، ج۷، ص۴۲۰.</ref>. آشکار است که پیش از [[انتخاب]] [[سفاح]] با ابومسلم [[مشورت]] شد و او موافق بود؛ زیرا فرستاده [[سیاسی]] او، ابوجَهم، فعالیت بسیاری در [[گزینش]] [[ابوالعباس]] داشت<ref>تاریخ طبری، ص۴۲۹ - ۴۳۱.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۲.</ref>
ابوسلمه در برابر کارهایی که بدون اطلاع او انجام شد، چاره‌ای جز پذیرش [[واقعیت]] و توجیه موضع خود نداشت: «من بدون دخالت در چیزی، [[کارها]] را درست می‌کنم»<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۸۳؛ تاریخ طبری، ج۷، ص۴۲۰.</ref>. آشکار است که پیش از [[انتخاب]] [[سفاح]] با ابومسلم [[مشورت]] شد و او موافق بود؛ زیرا فرستاده [[سیاسی]] او، ابوجَهم، فعالیت بسیاری در [[گزینش]] [[ابوالعباس]] داشت<ref>تاریخ طبری، ص۴۲۹ - ۴۳۱.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۲.</ref>


==تقسیم [[تاریخ]] [[حکومت عباسی]]==
== تقسیم [[تاریخ]] [[حکومت عباسی]] ==
[[قیام عباسیون]] با تلاش‌های [[ابومسلم خراسانی]]، پس از حرکت مخفی ۵۰ ساله علیه [[امویان]] به نتیجه رسید و از [[سال ۱۳۲ هجری]] قمری، خلفای عباسی، یکی پس از دیگری بر [[کرسی خلافت]] تکیه زدند.
[[قیام عباسیون]] با تلاش‌های [[ابومسلم خراسانی]]، پس از حرکت مخفی ۵۰ ساله علیه [[امویان]] به نتیجه رسید و از [[سال ۱۳۲ هجری]] قمری، خلفای عباسی، یکی پس از دیگری بر [[کرسی خلافت]] تکیه زدند.


خط ۳۹: خط ۳۹:
# عصر چهارم: دوران نفوذ [[سلجوقیان]] ترک (۴۴۷ - ۶۵۶ ق / ۱۰۵۵ - ۱۲۵۸ م).
# عصر چهارم: دوران نفوذ [[سلجوقیان]] ترک (۴۴۷ - ۶۵۶ ق / ۱۰۵۵ - ۱۲۵۸ م).


===دوران اول عباسی (۱۳۲-۲۳۲ق/۷۵۰-۸۴۷م)===
=== دوران اول عباسی (۱۳۲-۲۳۲ق/۷۵۰-۸۴۷م) ===
====خلیفه نخست: [[ابوالعباس سفاح]]====
==== خلیفه نخست: [[ابوالعباس سفاح]] ====
====خلیفه دوم: [[منصور عباسی]]====
==== خلیفه دوم: [[منصور عباسی]] ====
====خلیفه سوم: [[ابوعبدالله مهدی|مهدی عباسی]]====
==== خلیفه سوم: [[ابوعبدالله مهدی|مهدی عباسی]] ====
====خلیفه چهارم: [[هادی عباسی]]====
==== خلیفه چهارم: [[هادی عباسی]] ====
====خلیفه پنجم: [[هارون عباسی]]====
==== خلیفه پنجم: [[هارون عباسی]] ====
====خلیفه ششم: [[امین عباسی]]====
==== خلیفه ششم: [[امین عباسی]] ====
====خلیفه هفتم: [[مأمون عباسی]]====
==== خلیفه هفتم: [[مأمون عباسی]] ====
====خلیفه هشتم: [[معتصم عباسی]]====
==== خلیفه هشتم: [[معتصم عباسی]] ====
====خلیفه نهم: [[واثق عباسی]]====
==== خلیفه نهم: [[واثق عباسی]] ====
===عصر دوم عباسی (۲۳۲-۳۳۴ق / ۸۴۷-۹۴۶م)===
=== عصر دوم عباسی (۲۳۲-۳۳۴ق / ۸۴۷-۹۴۶م) ===
این دوران با خلافت [[متوکل]] آغاز شد و در خلال دوران مستکفی پایان پذیرفت. ویژگی این دوران، [[ضعف]] خلافت و از میان رفتن تدریجی [[هیبت]] آن بود، تا جایی که [[امیران]] تابع خلافت، برای جدایی از آن نقشه می‌کشیدند. در این [[زمان]]، [[ترک‌ها]] [[حاکم]] شده دستگاه [[حکومتی]] را در [[اختیار]] گرفتند. از دوران متوکل، به علت افزایش نفوذ ترکان، ضعف به بدنه حکومت سرایت کرد و این نوعی دگرگونی از حکومت [[عربی]] به حکومت ترکی و نمودی از انقلابی بود که همه بخش‌های مهم خلافت، آن را [[احساس]] کرد و به ضعف [[قدرت]] خلیفه و در نهایت به [[فروپاشی]] آن منجر شد<ref>Lane - Poole,s. History of Egypt in the Middle Ages. P. ۲۹..</ref>.
این دوران با خلافت [[متوکل]] آغاز شد و در خلال دوران مستکفی پایان پذیرفت. ویژگی این دوران، [[ضعف]] خلافت و از میان رفتن تدریجی [[هیبت]] آن بود، تا جایی که [[امیران]] تابع خلافت، برای جدایی از آن نقشه می‌کشیدند. در این [[زمان]]، [[ترک‌ها]] [[حاکم]] شده دستگاه [[حکومتی]] را در [[اختیار]] گرفتند. از دوران متوکل، به علت افزایش نفوذ ترکان، ضعف به بدنه حکومت سرایت کرد و این نوعی دگرگونی از حکومت [[عربی]] به حکومت ترکی و نمودی از انقلابی بود که همه بخش‌های مهم خلافت، آن را [[احساس]] کرد و به ضعف [[قدرت]] خلیفه و در نهایت به [[فروپاشی]] آن منجر شد<ref>Lane - Poole,s. History of Egypt in the Middle Ages. P. ۲۹..</ref>.


خط ۵۷: خط ۵۷:
در دوران دوم [[عباسی]] این خلفا حکومت کردند:  
در دوران دوم [[عباسی]] این خلفا حکومت کردند:  


====خلیفه دهم: [[متوکل عباسی]]====
==== خلیفه دهم: [[متوکل عباسی]] ====
====خلیفه یازدهم: [[منتصر عباسی]]====
==== خلیفه یازدهم: [[منتصر عباسی]] ====
====خلیفه دوازدهم: [[مستعین عباسی]]====
==== خلیفه دوازدهم: [[مستعین عباسی]] ====
====خلیفه سیزدهم: [[معتز عباسی]]====
==== خلیفه سیزدهم: [[معتز عباسی]] ====
====خلیفه چهاردهم: [[مهتدی عباسی]]====
==== خلیفه چهاردهم: [[مهتدی عباسی]] ====
====خلیفه پانزدهم: [[معتمد عباسی]]====
==== خلیفه پانزدهم: [[معتمد عباسی]] ====
====خلیفه شانزدهم: [[معتضد عباسی]]====
==== خلیفه شانزدهم: [[معتضد عباسی]] ====
====خلیفه هفدهم: [[مکتفی عباسی]]====
==== خلیفه هفدهم: [[مکتفی عباسی]] ====
====خلیفه هجدهم: [[مقتدر عباسی]]====
==== خلیفه هجدهم: [[مقتدر عباسی]] ====
====خلیفه نوزدهم: [[قاهر عباسی]]====
==== خلیفه نوزدهم: [[قاهر عباسی]] ====
====خلیفه بیستم: [[راضی عباسی]]====
==== خلیفه بیستم: [[راضی عباسی]] ====
====خلیفه بیست و یکم: [[متقی عباسی]]====
==== خلیفه بیست و یکم: [[متقی عباسی]] ====
====خلیفه بیست و دوم: [[مستکفی عباسی]]====
==== خلیفه بیست و دوم: [[مستکفی عباسی]] ====
[[آل بویه]] در دوران او حاکم شدند.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۸.</ref>
[[آل بویه]] در دوران او حاکم شدند.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۸.</ref>


===عصر سوم عباسی (۳۳۴ - ۴۴۷ ق./۹۴۶ - ۱۰۵۵ م)===
=== عصر سوم عباسی (۳۳۴ - ۴۴۷ ق. /۹۴۶ - ۱۰۵۵ م) ===
این دوران در [[زمان]] خلافت مستکفی آغاز و در زمان خلافت [[قائم]] پایان یافت. ویژگی این دوران [[ارتباط]] آن با [[تاریخ]] آل بویه است که در عراق از نفوذ [[حقیقی]] و قدرت [[واقعی]] برخوردار بودند. خلیفه فقط نامی داشت، گویی کارمند آنان بود و حاصل دست‌رنج خود را از آنان می‌گرفت و [[حق]] دخالت در هیچ یک از کارهای خلافت بدون مراجعه و جلب موافقت آنان نداشت.
این دوران در [[زمان]] خلافت مستکفی آغاز و در زمان خلافت [[قائم]] پایان یافت. ویژگی این دوران [[ارتباط]] آن با [[تاریخ]] آل بویه است که در عراق از نفوذ [[حقیقی]] و قدرت [[واقعی]] برخوردار بودند. خلیفه فقط نامی داشت، گویی کارمند آنان بود و حاصل دست‌رنج خود را از آنان می‌گرفت و [[حق]] دخالت در هیچ یک از کارهای خلافت بدون مراجعه و جلب موافقت آنان نداشت.


خط ۷۹: خط ۷۹:
خلفای این دوران عبارت‌اند از:
خلفای این دوران عبارت‌اند از:


====خلیفه بیست و سوم: [[مستکفی عباسی]]====
==== خلیفه بیست و سوم: [[مستکفی عباسی]] ====
====خلیفه بیست و چهارم: [[مطیع عباسی]]====
==== خلیفه بیست و چهارم: [[مطیع عباسی]] ====
====خلیفه بیست و پنجم: [[قادر عباسی]]====
==== خلیفه بیست و پنجم: [[قادر عباسی]] ====
====خلیفه بیست و ششم: [[قائم عباسی]]====
==== خلیفه بیست و ششم: [[قائم عباسی]] ====


===عصر چهارم [[عباسی]] (۴۴۷ - ۶۵۶ ق/۱۰۵۵ - ۱۲۵۸ م)===
=== عصر چهارم [[عباسی]] (۴۴۷ - ۶۵۶ ق/۱۰۵۵ - ۱۲۵۸ م) ===
این دوران در [[زمان]] [[خلافت]] قائم آغاز و با [[مرگ]] مستعصم پایان یافت. ویژگی این دوران، انتقال [[قدرت]] [[واقعی]] به سلاجقه ترک است که در [[سرزمین]] جبال [[حاکم]] شدند. اوضاع خلافت در دوران سلاجقه، بهتر از زمان [[آل بویه]] بود؛ زیرا آنان [[سنی]] [[مذهب]] بودند و [[احترام]] دینی [[خلفا]] را [[حفظ]] کرده در خور [[مقام]] دینی آنان، از ایشان [[تجلیل]] می‌کردند.
این دوران در [[زمان]] [[خلافت]] قائم آغاز و با [[مرگ]] مستعصم پایان یافت. ویژگی این دوران، انتقال [[قدرت]] [[واقعی]] به سلاجقه ترک است که در [[سرزمین]] جبال [[حاکم]] شدند. اوضاع خلافت در دوران سلاجقه، بهتر از زمان [[آل بویه]] بود؛ زیرا آنان [[سنی]] [[مذهب]] بودند و [[احترام]] دینی [[خلفا]] را [[حفظ]] کرده در خور [[مقام]] دینی آنان، از ایشان [[تجلیل]] می‌کردند.
خلفا در این دوران در [[توانایی]] و [[اقدام]] در یک سطح نبودند؛ آنان از دوران مسترشد، مقداری از [[نفوذ]] واقعی خویش را باز پس گرفتند و از دوران مقتفی در [[حکومت]] [[بغداد]] و شهرهای تابعه آن مستقل شدند و در دوران [[ناصر]] قدرت خود را باز یافتند؛ در حکومت [[عراق]] [[استقلال]] یافتند و به مدت ۶۶ سال، [[تسلیم]] هیچ سلطانی نشدند، تا اینکه مغولان حرکت گسترده خود را به سمت [[غرب]] آغاز، [[سرزمین‌ها]] را اشغال و [[شهرها]] را نابود کردند. آنان سرانجام به بغداد رسیدند و با اشغال آن، [[خلافت عباسی]] را از میان بردند.
خلفا در این دوران در [[توانایی]] و [[اقدام]] در یک سطح نبودند؛ آنان از دوران مسترشد، مقداری از [[نفوذ]] واقعی خویش را باز پس گرفتند و از دوران مقتفی در [[حکومت]] [[بغداد]] و شهرهای تابعه آن مستقل شدند و در دوران [[ناصر]] قدرت خود را باز یافتند؛ در حکومت [[عراق]] [[استقلال]] یافتند و به مدت ۶۶ سال، [[تسلیم]] هیچ سلطانی نشدند، تا اینکه مغولان حرکت گسترده خود را به سمت [[غرب]] آغاز، [[سرزمین‌ها]] را اشغال و [[شهرها]] را نابود کردند. آنان سرانجام به بغداد رسیدند و با اشغال آن، [[خلافت عباسی]] را از میان بردند.
خط ۹۵: خط ۹۵:
در دوران چهارم عباسی این خلفا حکومت کردند:
در دوران چهارم عباسی این خلفا حکومت کردند:


====خلیفه بیست و هفتم: [[قائم عباسی]]====
==== خلیفه بیست و هفتم: [[قائم عباسی]] ====
====خلیفه بیست و هشتم: [[مقتدی عباسی]]====
==== خلیفه بیست و هشتم: [[مقتدی عباسی]] ====
====خلیفه بیست و نهم: [[مستظهر عباسی]]====
==== خلیفه بیست و نهم: [[مستظهر عباسی]] ====
====خلیفه سیم: [[مسترشد عباسی]]====
==== خلیفه سیم: [[مسترشد عباسی]] ====
====خلیفه سی و یکم: [[راشد عباسی]]====
==== خلیفه سی و یکم: [[راشد عباسی]] ====
====خلیفه سی و دوم: [[مکتفی عباسی]]====
==== خلیفه سی و دوم: [[مکتفی عباسی]] ====
====خلیفه سی و سوم: [[مستنجد عباسی]]====
==== خلیفه سی و سوم: [[مستنجد عباسی]] ====
====خلیفه سی و چهارم: [[مستضیئ عباسی]]====
==== خلیفه سی و چهارم: [[مستضیئ عباسی]] ====
====خلیفه سی و پنجم: [[ناصر عباسی]]====
==== خلیفه سی و پنجم: [[ناصر عباسی]] ====
====خلیفه سی و ششم: [[ظاهر عباسی]]====
==== خلیفه سی و ششم: [[ظاهر عباسی]] ====
====خلیفه سی و هفتم: [[مستنصر عباسی]]====
==== خلیفه سی و هفتم: [[مستنصر عباسی]] ====
====خلیفه سی و هشتم: [[مستعصم عباسی]]====
==== خلیفه سی و هشتم: [[مستعصم عباسی]] ====


==گرایش‌های کلی [[حکومت عباسی]]==
== گرایش‌های کلی [[حکومت عباسی]] ==
حکومت عباسی از آغاز پیدایش، از [[سیاست]] شرق‌گرایی روشنی [[پیروی]] می‌کرد و به [[خراسان]] - که محل پیدایش آن بود-[[چشم]] دوخته بود. این [[تحول]] نتیجه عواملی متعدد بود که شاید مهم‌ترین آنها چنین باشد:
حکومت عباسی از آغاز پیدایش، از [[سیاست]] شرق‌گرایی روشنی [[پیروی]] می‌کرد و به [[خراسان]] - که محل پیدایش آن بود-[[چشم]] دوخته بود. این [[تحول]] نتیجه عواملی متعدد بود که شاید مهم‌ترین آنها چنین باشد:
# [[دشمنی]] [[مردم]] [[شام]] با [[عباسیان]]؛ زیرا آنان همچنان طرفدار [[امویان]] بودند؛
# [[دشمنی]] [[مردم]] [[شام]] با [[عباسیان]]؛ زیرا آنان همچنان طرفدار [[امویان]] بودند؛
#انتقال پایتخت از دِمَشق به [[بغداد]]؛
# انتقال پایتخت از دِمَشق به [[بغداد]]؛
#تأثیر [[ایران]] بر [[نظم]] و [[زندگی]] عباسیان؛
# تأثیر [[ایران]] بر [[نظم]] و [[زندگی]] عباسیان؛
#رونق گرفتن [[تجارت]] به سمت [[مشرق]]؛
# رونق گرفتن [[تجارت]] به سمت [[مشرق]]؛
#دور شدن عباسیان از دریای مدیترانه؛
# دور شدن عباسیان از دریای مدیترانه؛
#بی‌توجهی عباسیان به ایجاد ناوگان دریایی در مدیترانه، همانند ناوگان امویان.
# بی‌توجهی عباسیان به ایجاد ناوگان دریایی در مدیترانه، همانند ناوگان امویان.


بدون [[شک]] انتقال [[خلافت]] از امویان به عباسیان با [[تغییر]] ریشه‌ای و تحول گسترده و عمیق در همه ابعاد [[زندگی اسلامی]] همراه بود. این مسأله در [[گرایش]] کلی [[خلافت عباسی]] نمایان و در آغاز کار به شکل انتقال پایتخت از [[دمشق]] به بغداد ظاهر شد. این کار به نوعی، انتقال از [[جهان]] رومی به جهان [[ایرانی]] بود، بنابراین از فعالیت [[جنگی]] شدیدی که دوران [[اموی]] در [[جبهه]] غربی در دریای مدیترانه [[شاهد]] آن بود، دست کشیدند. عباسیان سواحل آنجا را به مثابه مرز و پایان حوزه [[حکومت]] خود تلقی کردند که لازم است به جای [[هجوم]] به آنجا، از آن [[دفاع]] کرد. در نتیجه این بازگشت از سیاست پیشینیان، امارت‌های [[اسلامی]] در [[مغرب]] و أنڈلس عهده‌دار دفاع از بخش غربی این دریا شدند.
بدون [[شک]] انتقال [[خلافت]] از امویان به عباسیان با [[تغییر]] ریشه‌ای و تحول گسترده و عمیق در همه ابعاد [[زندگی اسلامی]] همراه بود. این مسأله در [[گرایش]] کلی [[خلافت عباسی]] نمایان و در آغاز کار به شکل انتقال پایتخت از [[دمشق]] به بغداد ظاهر شد. این کار به نوعی، انتقال از [[جهان]] رومی به جهان [[ایرانی]] بود، بنابراین از فعالیت [[جنگی]] شدیدی که دوران [[اموی]] در [[جبهه]] غربی در دریای مدیترانه [[شاهد]] آن بود، دست کشیدند. عباسیان سواحل آنجا را به مثابه مرز و پایان حوزه [[حکومت]] خود تلقی کردند که لازم است به جای [[هجوم]] به آنجا، از آن [[دفاع]] کرد. در نتیجه این بازگشت از سیاست پیشینیان، امارت‌های [[اسلامی]] در [[مغرب]] و أنڈلس عهده‌دار دفاع از بخش غربی این دریا شدند.
خط ۱۲۳: خط ۱۲۳:
در نتیجه انتقال پایتخت و بی‌توجهی به امور [[مغرب]]، [[نفوذ]] عباسیان در مغرب [[اسلامی]] کاهش یافت و به جدایی سرزمین‌های غربی از [[قدرت]] مرکزی منجر شد. [[اندلس]] به دست [[عبدالرحمان]] داخل [[اموی]] مستقل شد؛ مغرب دور به دست ادریسیان [[علوی]] جدا گشت و بنورستم، [[خوارج]] [[اباضیه]]، در مغرب میانه مستقل شدند. فقط عباسیان به [[ایجاد حکومت]] حائلی از [[موالی]] خود در مغرب نزدیک به نام [[حکومت]] اغلبیان اکتفا کردند.
در نتیجه انتقال پایتخت و بی‌توجهی به امور [[مغرب]]، [[نفوذ]] عباسیان در مغرب [[اسلامی]] کاهش یافت و به جدایی سرزمین‌های غربی از [[قدرت]] مرکزی منجر شد. [[اندلس]] به دست [[عبدالرحمان]] داخل [[اموی]] مستقل شد؛ مغرب دور به دست ادریسیان [[علوی]] جدا گشت و بنورستم، [[خوارج]] [[اباضیه]]، در مغرب میانه مستقل شدند. فقط عباسیان به [[ایجاد حکومت]] حائلی از [[موالی]] خود در مغرب نزدیک به نام [[حکومت]] اغلبیان اکتفا کردند.


دوران [[عباسی]] تحولی دیگر به همراه داشت: عباسیان [[سیاست]] و [[دین]] را به هم آمیختند و در این خصوص با [[امویان]] تفاوت داشتند. امویان به دنیامداری متهم بودند؛ اما عباسیان [[اعلان]] کردند قصد [[احیای سنت]] و [[برپایی عدالت]] را دارند؛ از این‌رو [[عالمان]] و [[فقیهان]] به آنان روی آوردند. آنان عبای [[رسول خدا]]{{صل}} را به عنوان علامت قدرت [[دینی]] خود بر تن کردند؛ از [[اندیشه مهدویت]] بهره‌برداری کردند تا آنجا که [[شعار]] دینی و [[سیاسی]] آنان شد و به نظریه [[امامت]] که محور [[عقیده]] و [[تبلیغات]] آنها بود، تکیه کردند.
دوران [[عباسی]] تحولی دیگر به همراه داشت: عباسیان [[سیاست]] و [[دین]] را به هم آمیختند و در این خصوص با [[امویان]] تفاوت داشتند. امویان به دنیامداری متهم بودند؛ اما عباسیان [[اعلان]] کردند قصد [[احیای سنت]] و [[برپایی عدالت]] را دارند؛ از این‌رو [[عالمان]] و [[فقیهان]] به آنان روی آوردند. آنان عبای [[رسول خدا]] {{صل}} را به عنوان علامت قدرت [[دینی]] خود بر تن کردند؛ از [[اندیشه مهدویت]] بهره‌برداری کردند تا آنجا که [[شعار]] دینی و [[سیاسی]] آنان شد و به نظریه [[امامت]] که محور [[عقیده]] و [[تبلیغات]] آنها بود، تکیه کردند.
این [[سیاست دینی]] به [[خلافت عباسی]] هاله‌ای قدسی داد، به گونه‌ای که قدرت سلطان برگرفته از [[خدای متعال]] تلقی شد<ref>برای آگاهی از متن خطبه ابوجعفر منصور، ر.ک: تاریخ ابن‌کثیر، ج۱۰، ص۱۲۲ – ۱۲۳.</ref> و مفهوم [[خلافت]] شبیه به [[حق الهی]] در حکومت شد؛ همان‌گونه که در ایام ساسانیان بود.
این [[سیاست دینی]] به [[خلافت عباسی]] هاله‌ای قدسی داد، به گونه‌ای که قدرت سلطان برگرفته از [[خدای متعال]] تلقی شد<ref>برای آگاهی از متن خطبه ابوجعفر منصور، ر. ک: تاریخ ابن‌کثیر، ج۱۰، ص۱۲۲ – ۱۲۳.</ref> و مفهوم [[خلافت]] شبیه به [[حق الهی]] در حکومت شد؛ همان‌گونه که در ایام ساسانیان بود.


[[خلفای عباسی]] از برخی عادت‌های [[ایرانیان]] [[پیروی]] کردند، مانند به انحصار در آوردن قدرت، فاصله گرفتن از [[مردم]] و حضور میان آنان به همراه [[سربازان]] و همراهان که در اثر این کار [[شغل]] پرده داری پدید آمد و شیوه‌هایی مانند خم شدن، بوسیدن [[زمین]] یا بوسیدن پایین [[لباس]] برای دادن چیزی به [[خلیفه]] رواج یافت. [[عباسیان]] با این [[کارها]] با [[روح]] جوانمردانه [[عربی]]... [[مخالفت]] کردند. [[زندگی]] [[خلفای عباسی]]، روش کار و شیوه [[حکمرانی]] آنها از آیین‌های [[ایرانیان]] متأثر بود. [[نظم]] [[اداری]] آنان [[تقلیدی]] از دیوان‌های [[ایرانی]] بود؛ همان‌گونه که دربار آنان آکنده از نوکران و [[کنیزکان]] بود.
[[خلفای عباسی]] از برخی عادت‌های [[ایرانیان]] [[پیروی]] کردند، مانند به انحصار در آوردن قدرت، فاصله گرفتن از [[مردم]] و حضور میان آنان به همراه [[سربازان]] و همراهان که در اثر این کار [[شغل]] پرده داری پدید آمد و شیوه‌هایی مانند خم شدن، بوسیدن [[زمین]] یا بوسیدن پایین [[لباس]] برای دادن چیزی به [[خلیفه]] رواج یافت. [[عباسیان]] با این [[کارها]] با [[روح]] جوانمردانه [[عربی]]... [[مخالفت]] کردند. [[زندگی]] [[خلفای عباسی]]، روش کار و شیوه [[حکمرانی]] آنها از آیین‌های [[ایرانیان]] متأثر بود. [[نظم]] [[اداری]] آنان [[تقلیدی]] از دیوان‌های [[ایرانی]] بود؛ همان‌گونه که دربار آنان آکنده از نوکران و [[کنیزکان]] بود.
خط ۱۳۰: خط ۱۳۰:
از تأثیرهای ایرانی بر دوران [[عباسی]]، [[منصب]] [[وزارت]] بود و [[وزیر]] به لحاظ نماد، ویژگی‌ها و نام‌گذاری، [[سرشت]] جدیدی یافت که پیش از آن وجود نداشت. ملاحظه می‌شود که بزرگ‌ترین وزرای عباسی از خاندان‌های ایرانی بودند، مثل [[برمکیان]]، بنی‌سهل، بنی‌طاهر، بنی‌فرات و بنی‌خاقان. [[وزیران]]، دبیران و مردان [[حکومت]] از سنت‌های قدیمی ایرانی در کار و [[نامه]] نگاری [[پیروی]] می‌کردند.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۵.</ref>
از تأثیرهای ایرانی بر دوران [[عباسی]]، [[منصب]] [[وزارت]] بود و [[وزیر]] به لحاظ نماد، ویژگی‌ها و نام‌گذاری، [[سرشت]] جدیدی یافت که پیش از آن وجود نداشت. ملاحظه می‌شود که بزرگ‌ترین وزرای عباسی از خاندان‌های ایرانی بودند، مثل [[برمکیان]]، بنی‌سهل، بنی‌طاهر، بنی‌فرات و بنی‌خاقان. [[وزیران]]، دبیران و مردان [[حکومت]] از سنت‌های قدیمی ایرانی در کار و [[نامه]] نگاری [[پیروی]] می‌کردند.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۵.</ref>


==اوضاع خارجی [[حکومت عباسی]]==
== اوضاع خارجی [[حکومت عباسی]] ==
===رابطه با رومی‌ها===
=== رابطه با رومی‌ها ===
رومی‌ها از [[نابسامانی]] اوضاع [[سیاسی]] در حکومت عباسی در دوران دوم [[عباسی]]، برای [[حمله]] به [[سرزمین‌های اسلامی]] بهره بردند. [[جنگ]] میان [[مسلمانان]] و رومی‌ها در دوران [[متوکل]]، با درگیری داخلی میان حاکمیت‌های رومی و بیالصه به علت درگیری پیرامون [[پرستش]] تصاویر [[مقدس]] [[ارتباط]] داشت<ref>مذهب بیالصه در همه جای آسیای صغیر از فریجیا تا ارمنستان منتشر شد. پیروان آن با اسقف‌های غیر شمایل پرست- یعنی مخالفان پرستش تصاویر مقدس - از دوران قسطنطین پنجم در قرن هشتم میلادی همکاری کردند. اما با پیروزی گرایش طرفدار پرستش شمایل، در دوران امپراتور ثیوفیل اول و پسرش میخائیل سوم، با سرعت شکنجه آنان آغاز شد. ر.ک: عرینی، الدولة البیزنطیه، ص۳۰۰.</ref>.
رومی‌ها از [[نابسامانی]] اوضاع [[سیاسی]] در حکومت عباسی در دوران دوم [[عباسی]]، برای [[حمله]] به [[سرزمین‌های اسلامی]] بهره بردند. [[جنگ]] میان [[مسلمانان]] و رومی‌ها در دوران [[متوکل]]، با درگیری داخلی میان حاکمیت‌های رومی و بیالصه به علت درگیری پیرامون [[پرستش]] تصاویر [[مقدس]] [[ارتباط]] داشت<ref>مذهب بیالصه در همه جای آسیای صغیر از فریجیا تا ارمنستان منتشر شد. پیروان آن با اسقف‌های غیر شمایل پرست- یعنی مخالفان پرستش تصاویر مقدس - از دوران قسطنطین پنجم در قرن هشتم میلادی همکاری کردند. اما با پیروزی گرایش طرفدار پرستش شمایل، در دوران امپراتور ثیوفیل اول و پسرش میخائیل سوم، با سرعت شکنجه آنان آغاز شد. ر. ک: عرینی، الدولة البیزنطیه، ص۳۰۰.</ref>.
از آنجا که بیالصه توسط [[حاکمیت]] رومی طرفدار پرستش تصاویر مقدس با [[خشونت]] مواجه شدند، به امیر ملطیه، [[عمر بن عبدالله بن اقطع]]<ref>فازیلییف، العرب و الروم، ص۲۰۳.</ref>، [[پناه]] بردند و در سه [[شهر]] بزرگ در مرز ارمنستان، در منطقه کوهستانی سیواس مستقر شدند. آنان شهر تفریق را - که رهبرشان، قربیاص، در آن اقامت داشت - پایتخت خویش قرار دادند و در جنگ با رومی‌ها با مسلمانان [[همکاری]] کردند<ref>Ostrogorsky: p. cit., P ۱۹۷.. </ref>.
از آنجا که بیالصه توسط [[حاکمیت]] رومی طرفدار پرستش تصاویر مقدس با [[خشونت]] مواجه شدند، به امیر ملطیه، [[عمر بن عبدالله بن اقطع]]<ref>فازیلییف، العرب و الروم، ص۲۰۳.</ref>، [[پناه]] بردند و در سه [[شهر]] بزرگ در مرز ارمنستان، در منطقه کوهستانی سیواس مستقر شدند. آنان شهر تفریق را - که رهبرشان، قربیاص، در آن اقامت داشت - پایتخت خویش قرار دادند و در جنگ با رومی‌ها با مسلمانان [[همکاری]] کردند<ref>Ostrogorsky: p. cit. , P ۱۹۷.. </ref>.


در این مرحله عمر بن عبدالله اقطع، امیر ملطیه، و [[علی بن یحیی]]، امیر طرطوس، [[مسئولیت]] جنگ را به عهده گرفتند. در حالی که از سوی رومی‌ها، امپراتور میخائیل سوم و دو [[فرمانده]] وی، بارداس و بتروناس، به عنوان دشمنانی نیرومند، کار تهاجم به مسلمانان را بر عهده گرفتند، همکاری میان دو طرف<ref>مسلمانان و بیالصه.</ref>، جلوی پیش‌روی رومی‌ها را به سوی سرزمین‌های اسلامی گرفت.
در این مرحله عمر بن عبدالله اقطع، امیر ملطیه، و [[علی بن یحیی]]، امیر طرطوس، [[مسئولیت]] جنگ را به عهده گرفتند. در حالی که از سوی رومی‌ها، امپراتور میخائیل سوم و دو [[فرمانده]] وی، بارداس و بتروناس، به عنوان دشمنانی نیرومند، کار تهاجم به مسلمانان را بر عهده گرفتند، همکاری میان دو طرف<ref>مسلمانان و بیالصه.</ref>، جلوی پیش‌روی رومی‌ها را به سوی سرزمین‌های اسلامی گرفت.
در [[سال ۲۴۱ ق]]./ ۸۵۵ م. رومی‌ها به عین زَربه حمله و کسانی را که در آنجا بودند، [[اسیر]] کردند و در همین سال [[اسیران]] دو طرف مبادله شدند<ref>تاریخ طبری، ج۹، ص۲۰۲.</ref>.
در [[سال ۲۴۱ ق]]. / ۸۵۵ م. رومی‌ها به عین زَربه حمله و کسانی را که در آنجا بودند، [[اسیر]] کردند و در همین سال [[اسیران]] دو طرف مبادله شدند<ref>تاریخ طبری، ج۹، ص۲۰۲.</ref>.


در [[سال ۲۴۲ ق]]./ ۸۵۶ م. رومی‌ها به سرزمین‌های شمال [[عراق]] حمله کردند. آنان با تهاجم به سُمَیساط، آمِد و تفریق، ده هزار تن از [[مسلمانان]] را [[اسیر]] کردند، سپس به داخل سرزمین‌های [[روم]] بازگشتند و نیروهای [[متحد]]<ref>امیران ملطیه و طرسوس و رئیس بیالصه.</ref> به تعقیب آنان پرداختند. امپراتور میخائیل سوم با [[دشواری]] فراوان خود را [[نجات]] داد<ref>Bury: Hist of Eastern Roman Empire, p. ۲۷۹.. </ref>.
در [[سال ۲۴۲ ق]]. / ۸۵۶ م. رومی‌ها به سرزمین‌های شمال [[عراق]] حمله کردند. آنان با تهاجم به سُمَیساط، آمِد و تفریق، ده هزار تن از [[مسلمانان]] را [[اسیر]] کردند، سپس به داخل سرزمین‌های [[روم]] بازگشتند و نیروهای [[متحد]]<ref>امیران ملطیه و طرسوس و رئیس بیالصه.</ref> به تعقیب آنان پرداختند. امپراتور میخائیل سوم با [[دشواری]] فراوان خود را [[نجات]] داد<ref>Bury: Hist of Eastern Roman Empire, p. ۲۷۹.. </ref>.


این [[حمله]] شدید، آغاز دوره‌ای از درگیری‌های طولانی میان دو طرف به حساب می‌آید. [[امیران]] ملطیه و طرسوس در پاسخ به حمله رومی‌ها به شمال [[عراق]]، به سرزمین‌های روم حمله کردند؛ همان‌گونه که [[خلیفه]] [[متوکل]] در [[سال ۲۴۴ ق]]./ ۸۵۸ م. سپاهی را اعزام کرد که وارد سرزمین‌های روم شد. این [[سپاه]] دژهایی را که مهم‌ترین آنها [[دژ]] سمالو بود، [[فتح]] کرد<ref>تاریخ طبری، ج۹، ص۲۱۰.</ref>.
این [[حمله]] شدید، آغاز دوره‌ای از درگیری‌های طولانی میان دو طرف به حساب می‌آید. [[امیران]] ملطیه و طرسوس در پاسخ به حمله رومی‌ها به شمال [[عراق]]، به سرزمین‌های روم حمله کردند؛ همان‌گونه که [[خلیفه]] [[متوکل]] در [[سال ۲۴۴ ق]]. / ۸۵۸ م. سپاهی را اعزام کرد که وارد سرزمین‌های روم شد. این [[سپاه]] دژهایی را که مهم‌ترین آنها [[دژ]] سمالو بود، [[فتح]] کرد<ref>تاریخ طبری، ج۹، ص۲۱۰.</ref>.
اوضاع در مرزها نا آرام بود و طرفین به حملاتی دست زدند. مسلمانان به [[فرماندهی]] عمر بن عبدالله اقطع در [[سال ۲۴۷ ق]]./ ۸۶۱ م. در توقات شکستی سهمگین بر امپراتور روم وارد کردند و در پی آن به داخل سرزمین‌های روم رفتند و [[ثغر]] ارمنیاک را خراب و سامسون را فتح کردند. سامسون بزرگ‌ترین بندر کبادوکیا در دریای سیاه بود<ref>Bury: op. cit. P.۲۸۲.. </ref>.
اوضاع در مرزها نا آرام بود و طرفین به حملاتی دست زدند. مسلمانان به [[فرماندهی]] عمر بن عبدالله اقطع در [[سال ۲۴۷ ق]]. / ۸۶۱ م. در توقات شکستی سهمگین بر امپراتور روم وارد کردند و در پی آن به داخل سرزمین‌های روم رفتند و [[ثغر]] ارمنیاک را خراب و سامسون را فتح کردند. سامسون بزرگ‌ترین بندر کبادوکیا در دریای سیاه بود<ref>Bury: op. cit. P.۲۸۲.. </ref>.


ورود به [[آسیای صغیر]] علامتی برای آغاز خطری غافلگیرکننده بر [[ضد]] [[امپراتوری]] به حساب می‌آمد، در نتیجه امپراتور واکنش نشان داد و سپاهی گران بالغ بر پنجاه هزار جنگ‌جو، به فرماندهی بتروناس برای جلوگیری مسلمانان فرستاد. باتوجه به [[اختلاف]] فاحش عده، میان دو نیرو، عمربن عبدالله به دستگاه نظامی خویش توصیه کرد از منطقه عقب‌نشینی کنند و با دشمن‌شان - که به لحاظ کمی بر آنها [[برتری]] دارد- درگیر نشوند؛ اما [[امیر]] [[مسلمان]] این توصیه را رد کرد و در پی آن با سپاه روم درگیر شد.
ورود به [[آسیای صغیر]] علامتی برای آغاز خطری غافلگیرکننده بر [[ضد]] [[امپراتوری]] به حساب می‌آمد، در نتیجه امپراتور واکنش نشان داد و سپاهی گران بالغ بر پنجاه هزار جنگ‌جو، به فرماندهی بتروناس برای جلوگیری مسلمانان فرستاد. باتوجه به [[اختلاف]] فاحش عده، میان دو نیرو، عمربن عبدالله به دستگاه نظامی خویش توصیه کرد از منطقه عقب‌نشینی کنند و با دشمن‌شان - که به لحاظ کمی بر آنها [[برتری]] دارد- درگیر نشوند؛ اما [[امیر]] [[مسلمان]] این توصیه را رد کرد و در پی آن با سپاه روم درگیر شد.
خط ۱۵۰: خط ۱۵۰:
با وجود [[پیروزی]] رومی‌ها، مناطق مرزی دست‌خوش تغییرات بسیاری نشد. مسلمانان به متصرفات خود، دژهایی متعدد را افزودند و به داخل کبادوکیا در [[شرق]] رودخانه هالیس [[نفوذ]] کردند<ref>Bury: op. cit. p. ۲۸۵.. </ref>.
با وجود [[پیروزی]] رومی‌ها، مناطق مرزی دست‌خوش تغییرات بسیاری نشد. مسلمانان به متصرفات خود، دژهایی متعدد را افزودند و به داخل کبادوکیا در [[شرق]] رودخانه هالیس [[نفوذ]] کردند<ref>Bury: op. cit. p. ۲۸۵.. </ref>.


سپس با از هم گسیختگی [[حکومت عباسی]] به علت [[تسلط]] ترکان بر [[سرنوشت]] آن و ایجاد حکومت‌های جدایی [[طلب]]، نفوذ [[اسلامی]] فروکش کرد، در پی آن، این [[حکومت]] تأثیر خود را در به هم [[پیوستن]] [[سیاسی]] مسلمانان در زیر [[سلطه]] حکومت مرکزی واحد از دست داد. از آن سو حکومت [[روم]]، عصری جدید از [[نیرومندی]] و گسترش را در دوران [[خاندان]] مقدونی- که در میان سال‌های ۲۵۳ - ۴۴۸ ق./ ۸۶۷ - ۱۰۵۹ م. حکومت نمودند- آغاز کرد.
سپس با از هم گسیختگی [[حکومت عباسی]] به علت [[تسلط]] ترکان بر [[سرنوشت]] آن و ایجاد حکومت‌های جدایی [[طلب]]، نفوذ [[اسلامی]] فروکش کرد، در پی آن، این [[حکومت]] تأثیر خود را در به هم [[پیوستن]] [[سیاسی]] مسلمانان در زیر [[سلطه]] حکومت مرکزی واحد از دست داد. از آن سو حکومت [[روم]]، عصری جدید از [[نیرومندی]] و گسترش را در دوران [[خاندان]] مقدونی- که در میان سال‌های ۲۵۳ - ۴۴۸ ق. / ۸۶۷ - ۱۰۵۹ م. حکومت نمودند- آغاز کرد.


امپراتور باسیل اول از [[اوضاع نابسامان]] حکومت عباسی بهره برده، [[فعالیت نظامی]] خود را آغاز و قلعه لؤلؤه - در [[غرب]] کوه‌های طوروس - را اشغال کرد، سپس گذرگاه‌های کوهستانی را اشغال نمود و بر بیالصه [[پیروز]] شد. وی در [[سال ۲۵۸ ق]]./ ۸۷۲ م. در محلی میان سیواس و ملطیه با آنان درگیر شده، پیروزی چشم‌گیری به دست آورد و [[دژ]] آنان را به نام تفریق نابود کرد و [[رهبر]] ایشان «خریسو خیروس» را کشت<ref>Ostrogorsky: op. cit. P. ۲۱۱.. </ref>.
امپراتور باسیل اول از [[اوضاع نابسامان]] حکومت عباسی بهره برده، [[فعالیت نظامی]] خود را آغاز و قلعه لؤلؤه - در [[غرب]] کوه‌های طوروس - را اشغال کرد، سپس گذرگاه‌های کوهستانی را اشغال نمود و بر بیالصه [[پیروز]] شد. وی در [[سال ۲۵۸ ق]]. / ۸۷۲ م. در محلی میان سیواس و ملطیه با آنان درگیر شده، پیروزی چشم‌گیری به دست آورد و [[دژ]] آنان را به نام تفریق نابود کرد و [[رهبر]] ایشان «خریسو خیروس» را کشت<ref>Ostrogorsky: op. cit. P. ۲۱۱.. </ref>.
در پی این پیروزی رومی‌ها به سوی شرق پیش آمدند و در سال بعد باسیل به سوی منطقه فرات حرکت و سُمیساط و زِبَطْره را اشغال کرد؛ اما در منطقه ملطیه دچار شکستی سهمگین شد<ref>Ibid..</ref>.
در پی این پیروزی رومی‌ها به سوی شرق پیش آمدند و در سال بعد باسیل به سوی منطقه فرات حرکت و سُمیساط و زِبَطْره را اشغال کرد؛ اما در منطقه ملطیه دچار شکستی سهمگین شد<ref>Ibid..</ref>.


با وجود اینکه او به این [[پیروزی]] جزئی اکتفا کرد، بر منطقه‌ای وسیع شامل لؤلؤه و مناطق میان قیصریه در شمال [[غرب]] تا مرعش در جنوب [[شرق]]، دست یافت. این [[اقدام]] او آغاز مرحله‌ای جدید از [[حمله]] و پیش‌روی [[منظم]] به حساب می‌آید که امپراتور [[روم]] در مناطق شرقی به آن دست زد<ref>رمضان، عبدالعظیم، الصراع بین العرب و اوروبا من ظهور الاسلام الی انتهاء الحروب الصلیبیه، ص۲۲۳؛ ۲۱۱. Ostrovgorsky: P.</ref>. احمد بن طولون عهده‌دار اداره [[ثغور]] [[شام]] بود که [[مسئولیت]] [[دفاع]] از مناطق [[اسلامی]] را به دوش گرفت و در یکی از مراحل درگیری، خطری را برای رومی‌ها به وجود آورد. اینان در [[سال ۲۶۵ ق]]./ ۸۷۸ م. به او [[آتش‌بس]] داده بودند<ref>تاریخ طبری، ج۹، ص۵۴۵.</ref>؛ اما [[کشمکش]] میان دو طرف به شکل حملات دوجانبه ادامه یافت.
با وجود اینکه او به این [[پیروزی]] جزئی اکتفا کرد، بر منطقه‌ای وسیع شامل لؤلؤه و مناطق میان قیصریه در شمال [[غرب]] تا مرعش در جنوب [[شرق]]، دست یافت. این [[اقدام]] او آغاز مرحله‌ای جدید از [[حمله]] و پیش‌روی [[منظم]] به حساب می‌آید که امپراتور [[روم]] در مناطق شرقی به آن دست زد<ref>رمضان، عبدالعظیم، الصراع بین العرب و اوروبا من ظهور الاسلام الی انتهاء الحروب الصلیبیه، ص۲۲۳؛ ۲۱۱. Ostrovgorsky: P.</ref>. احمد بن طولون عهده‌دار اداره [[ثغور]] [[شام]] بود که [[مسئولیت]] [[دفاع]] از مناطق [[اسلامی]] را به دوش گرفت و در یکی از مراحل درگیری، خطری را برای رومی‌ها به وجود آورد. اینان در [[سال ۲۶۵ ق]]. / ۸۷۸ م. به او [[آتش‌بس]] داده بودند<ref>تاریخ طبری، ج۹، ص۵۴۵.</ref>؛ اما [[کشمکش]] میان دو طرف به شکل حملات دوجانبه ادامه یافت.


با شعله‌ور شدن [[اختلافات]] در داخل دربار روم به علت اشکال تقویم نجومی امپراتور لیوی ششم، درگیری با [[مسلمانان]] مشکل شد<ref>Camb Med Hist: IV P. ۱۴۰.. </ref>. رومی‌ها در چهارده سال نخست [[حکومت]] لیوی ششم، در دروازه‌های قیلیقیا و در غرب آن به شکست‌هایی متعدد دچار شدند. این مسأله به مسلمانان [[فرصت]] داد تا در امتداد ساحل حمله کنند و در عمق [[آسیای صغیر]] پیش روند<ref>Ibid.. </ref>. [[فرمانده]] نقفور فوکاس - که از امپراتور [[تقاضای کمک]] فوری کرد- با وجود پیروزی وی در اَدَنَه در [[سال ۲۸۷ ق]]./ ۹۰۰ م. نتوانست جلوی حملات مسلمانان را بگیرد<ref>تاریخ طبری، ج۱۰، ص۷۵ - ۷۶.</ref>.
با شعله‌ور شدن [[اختلافات]] در داخل دربار روم به علت اشکال تقویم نجومی امپراتور لیوی ششم، درگیری با [[مسلمانان]] مشکل شد<ref>Camb Med Hist: IV P. ۱۴۰.. </ref>. رومی‌ها در چهارده سال نخست [[حکومت]] لیوی ششم، در دروازه‌های قیلیقیا و در غرب آن به شکست‌هایی متعدد دچار شدند. این مسأله به مسلمانان [[فرصت]] داد تا در امتداد ساحل حمله کنند و در عمق [[آسیای صغیر]] پیش روند<ref>Ibid.. </ref>. [[فرمانده]] نقفور فوکاس - که از امپراتور [[تقاضای کمک]] فوری کرد- با وجود پیروزی وی در اَدَنَه در [[سال ۲۸۷ ق]]. / ۹۰۰ م. نتوانست جلوی حملات مسلمانان را بگیرد<ref>تاریخ طبری، ج۱۰، ص۷۵ - ۷۶.</ref>.


هر کدام از طرفین از فرصت‌های به دست آمده، برای حمله به متصرفات طرف دیگر استفاده کردند. مشغول شدن [[خلافت]] به [[جنگ]] با زنگیان و [[قرامطه]]، به رومی‌ها فرصت داد تا در [[سال ۲۹۱ ق]]./۹۰۴ م. به مناطق مرزی حمله و شهرهای مرزی شام را ویران کنند؛ از این رو مسلمانان به مقابله با آنان برخاستند و [[انطاکیه]] را [[فتح]] کردند و در [[سال ۲۹۴ ق]]./۹۰۷م. به قونیه رسیدند و آن را ویران کردند. امپراتور به ناچار خواستار [[صلح]] با [[مسلمانان]] و مبادله [[اسیران]] شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۰۹ و ۱۱۱.</ref>.
هر کدام از طرفین از فرصت‌های به دست آمده، برای حمله به متصرفات طرف دیگر استفاده کردند. مشغول شدن [[خلافت]] به [[جنگ]] با زنگیان و [[قرامطه]]، به رومی‌ها فرصت داد تا در [[سال ۲۹۱ ق]]. /۹۰۴ م. به مناطق مرزی حمله و شهرهای مرزی شام را ویران کنند؛ از این رو مسلمانان به مقابله با آنان برخاستند و [[انطاکیه]] را [[فتح]] کردند و در [[سال ۲۹۴ ق]]. /۹۰۷م. به قونیه رسیدند و آن را ویران کردند. امپراتور به ناچار خواستار [[صلح]] با [[مسلمانان]] و مبادله [[اسیران]] شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۰۹ و ۱۱۱.</ref>.


رومی‌ها در [[سال ۳۰۳ ق]]./ ۹۱۵ م. [[فرصت]] ایجاد شده در پی [[شورش]] [[حسین بن حمدان]] بر [[آل‌بویه]] را [[غنیمت]] شمردند و به [[ثغور]] جزیره [[حمله]] و به [[دژ]] [[منصور]] [[هجوم]] برده کسانی را که در آنجا بودند، [[اسیر]] کردند. همچنین در طرطوس به [[جان]] مسلمانان افتادند و مرعش را ویران نمودند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۵۲.</ref>.
رومی‌ها در [[سال ۳۰۳ ق]]. / ۹۱۵ م. [[فرصت]] ایجاد شده در پی [[شورش]] [[حسین بن حمدان]] بر [[آل‌بویه]] را [[غنیمت]] شمردند و به [[ثغور]] جزیره [[حمله]] و به [[دژ]] [[منصور]] [[هجوم]] برده کسانی را که در آنجا بودند، [[اسیر]] کردند. همچنین در طرطوس به [[جان]] مسلمانان افتادند و مرعش را ویران نمودند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۵۲.</ref>.
مسلمانان در سال بعد واکنش نشان دادند و به [[فرماندهی]] مونس [[خادم]] به ملطیه حمله و قلعه‌هایی را [[فتح]] کردند. رومی‌ها در [[سال ۳۰۵ ق]]/۹۱۷ م. به ناچار خواستار [[آتش بس]] شدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۵۸ – ۱۵۹.</ref>.
مسلمانان در سال بعد واکنش نشان دادند و به [[فرماندهی]] مونس [[خادم]] به ملطیه حمله و قلعه‌هایی را [[فتح]] کردند. رومی‌ها در [[سال ۳۰۵ ق]]/۹۱۷ م. به ناچار خواستار [[آتش بس]] شدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۵۸ – ۱۵۹.</ref>.


رومی‌ها در دوران [[مقتدر]] به [[ضعف]] [[خلافت]] پی بردند؛ زیرا وی از رساندن افراد و تجهیزات به ثغور عاجز ماند؛ از این رو امپراتور کنستانتین هفتم جرأت یافت و از [[مردم]] ثغور خواست که به او [[خراج]] بپردازند و در صورت خودداری، آنان را [[تهدید]] کرد<ref>مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۱۴۶.</ref>. مردم ثغور برای کمک‌خواهی از خلافت به [[بغداد]] فرار کردند و رومی‌ها در [[سال ۳۱۴ ق]]./ ۹۲۶م. وارد ملطیه شدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۸۲ و ۱۸۵.</ref>.
رومی‌ها در دوران [[مقتدر]] به [[ضعف]] [[خلافت]] پی بردند؛ زیرا وی از رساندن افراد و تجهیزات به ثغور عاجز ماند؛ از این رو امپراتور کنستانتین هفتم جرأت یافت و از [[مردم]] ثغور خواست که به او [[خراج]] بپردازند و در صورت خودداری، آنان را [[تهدید]] کرد<ref>مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۱۴۶.</ref>. مردم ثغور برای کمک‌خواهی از خلافت به [[بغداد]] فرار کردند و رومی‌ها در [[سال ۳۱۴ ق]]. / ۹۲۶م. وارد ملطیه شدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۸۲ و ۱۸۵.</ref>.
[[حکومت عباسی]] در دوران امیرالامرایی (۳۲۴ - ۳۳۴ ه. ق./۹۳۶ - ۹۴۶م) وضعی بهتر از قبل نداشت؛ زیرا رومی‌ها پس از [[رهایی]] از خطر بلغارها، خط تهاجمی را به سمت [[شرق]] پیشه کرده بودند. این عملیات [[نفوذ]] را [[فرمانده]] مشهور، [[یوحنا]] کورکراس، به عهده داشت و [[درگیری‌ها]] در ارمنستان و بالای جزیره متمرکز بود<ref>Ostrogorsky: P.۲۴۴.. </ref>.
[[حکومت عباسی]] در دوران امیرالامرایی (۳۲۴ - ۳۳۴ ه. ق. /۹۳۶ - ۹۴۶م) وضعی بهتر از قبل نداشت؛ زیرا رومی‌ها پس از [[رهایی]] از خطر بلغارها، خط تهاجمی را به سمت [[شرق]] پیشه کرده بودند. این عملیات [[نفوذ]] را [[فرمانده]] مشهور، [[یوحنا]] کورکراس، به عهده داشت و [[درگیری‌ها]] در ارمنستان و بالای جزیره متمرکز بود<ref>Ostrogorsky: P.۲۴۴.. </ref>.


در واقع نا آرامی و آشوب‌هایی که در [[دارالخلافه]] روی داد، همراه با تهدید [[قرامطه]] از [[عراق]]، بخشی بزرگ از نیروهای [[اسلامی]] را [[ناتوان]] کرد و آنان را از دست زدن به هر گونه تلاش [[جنگی]] بازداشت.
در واقع نا آرامی و آشوب‌هایی که در [[دارالخلافه]] روی داد، همراه با تهدید [[قرامطه]] از [[عراق]]، بخشی بزرگ از نیروهای [[اسلامی]] را [[ناتوان]] کرد و آنان را از دست زدن به هر گونه تلاش [[جنگی]] بازداشت.
شاید نخستین [[پیروزی]] یوحنا کورکواس در استیلای او بر [[ملطیه]]- که به علت اهمیت راهبردی، [[هدف]] تلاش‌های مکرر رومی‌ها بود- جلوه کرده باشد؛ اما کورکواس شخص سیف‌الدوله حمدانی را- که در آن [[زمان]]، [[فرماندهی]] [[جهاد]] [[اسلامی]] بر [[ضد]] رومی‌ها را به عهده داشت- حریف خود می‌دید. وی در سال ۳۲۷ ق./ ۹۳۹ م. [[پیروزی]] چشمگیری بر [[فرمانده]] رومی در منطقه بالای جزیره، میان دو [[دژ]] زیاد و [[سلام]] به دست آورد<ref>Canard, M: Histoire de la Dynasite de Hamdanides de Jazira et de syric IP ۷۴۳.. </ref>. وی سپس به ارمنستان [[حمله]] کرد و عده‌ای از ارامنه را واداشت که [[حاکمیت]] او را به رسمیت بشناسند و به ارمنستان [[روم]] رسید و مناطق اطراف کولونیا را در سال ۳۲۹ ق./ ۹۴۱ م. ویران کرد.
شاید نخستین [[پیروزی]] یوحنا کورکواس در استیلای او بر [[ملطیه]]- که به علت اهمیت راهبردی، [[هدف]] تلاش‌های مکرر رومی‌ها بود- جلوه کرده باشد؛ اما کورکواس شخص سیف‌الدوله حمدانی را- که در آن [[زمان]]، [[فرماندهی]] [[جهاد]] [[اسلامی]] بر [[ضد]] رومی‌ها را به عهده داشت- حریف خود می‌دید. وی در سال ۳۲۷ ق. / ۹۳۹ م. [[پیروزی]] چشمگیری بر [[فرمانده]] رومی در منطقه بالای جزیره، میان دو [[دژ]] زیاد و [[سلام]] به دست آورد<ref>Canard, M: Histoire de la Dynasite de Hamdanides de Jazira et de syric IP ۷۴۳.. </ref>. وی سپس به ارمنستان [[حمله]] کرد و عده‌ای از ارامنه را واداشت که [[حاکمیت]] او را به رسمیت بشناسند و به ارمنستان [[روم]] رسید و مناطق اطراف کولونیا را در سال ۳۲۹ ق. / ۹۴۱ م. ویران کرد.


هدف سیف‌الدوله این بود که رومی‌ها را از [[تحمیل]] [[قدرت]] خویش بر ارمنستان باز دارد و نیز [[سرزمین‌های اسلامی]] را که در منطقه جزیره بر آن چیره شده بودند، بازپس گیرد<ref>عرینی، الدولة البیزنطیه، ص۴۰۵.</ref>؛ اما درگیری‌های داخلی در [[دارالخلافه]] که به برخورد میان حمدانی‌ها و اخشیدی‌ها منجر شد، سیف‌الدوله را از پیگیری جنگ‌هایش بازداشت. کورکواس از این وضعیت بهره برد و [[جنگ]] را از سر گرفت. وی در سال ۳۳۰ ق./ ۹۴۲ م. به [[حلب]] حمله کرد و در سال بعد به میافارقین، آمِد، دارا و نصیبین چیره شد؛ وارد اَرزَن گردید؛ رُها را محاصره کرد و در سال ۳۳۲ ق./ ۹۴۴ م. رأس العین را سوزاند<ref>انطاکی، یحیی بن سعید، تاریخ الانطاکی، ص۴۱ و ۴۴.</ref>.
هدف سیف‌الدوله این بود که رومی‌ها را از [[تحمیل]] [[قدرت]] خویش بر ارمنستان باز دارد و نیز [[سرزمین‌های اسلامی]] را که در منطقه جزیره بر آن چیره شده بودند، بازپس گیرد<ref>عرینی، الدولة البیزنطیه، ص۴۰۵.</ref>؛ اما درگیری‌های داخلی در [[دارالخلافه]] که به برخورد میان حمدانی‌ها و اخشیدی‌ها منجر شد، سیف‌الدوله را از پیگیری جنگ‌هایش بازداشت. کورکواس از این وضعیت بهره برد و [[جنگ]] را از سر گرفت. وی در سال ۳۳۰ ق. / ۹۴۲ م. به [[حلب]] حمله کرد و در سال بعد به میافارقین، آمِد، دارا و نصیبین چیره شد؛ وارد اَرزَن گردید؛ رُها را محاصره کرد و در سال ۳۳۲ ق. / ۹۴۴ م. رأس العین را سوزاند<ref>انطاکی، یحیی بن سعید، تاریخ الانطاکی، ص۴۱ و ۴۴.</ref>.


به علت تلاش‌های او وسعت سرزمین‌های رومی به سمت [[شرق]] گسترش یافت؛ روم جایگاه و احترامی در [[آسیای صغیر]] به دست آورد و زمینه برای [[هجوم]] گسترده امپراتور، نقفور فوکاس و [[یوحنا]] زمسکیس در [[آینده]] فراهم شد. هنگامی که [[دشمنی]] میان حمدانی‌ها و اخشیدی‌ها از بین رفت، دست سیف‌الدوله در مقابله با رومی‌ها باز شد و با توجه کامل، به جنگ با آنان پرداخت.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۶۰.</ref>
به علت تلاش‌های او وسعت سرزمین‌های رومی به سمت [[شرق]] گسترش یافت؛ روم جایگاه و احترامی در [[آسیای صغیر]] به دست آورد و زمینه برای [[هجوم]] گسترده امپراتور، نقفور فوکاس و [[یوحنا]] زمسکیس در [[آینده]] فراهم شد. هنگامی که [[دشمنی]] میان حمدانی‌ها و اخشیدی‌ها از بین رفت، دست سیف‌الدوله در مقابله با رومی‌ها باز شد و با توجه کامل، به جنگ با آنان پرداخت.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۶۰.</ref>


==[[سرنگونی عباسیان]]==
== [[سرنگونی عباسیان]] ==


== منابع ==
== منابع ==
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش