پرش به محتوا

علم امام علی: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۵ اوت ۲۰۲۲
جز
خط ۲: خط ۲:
| موضوع مرتبط = امام علی
| موضوع مرتبط = امام علی
| عنوان مدخل  = علم امام علی
| عنوان مدخل  = علم امام علی
| مداخل مرتبط = [[علم امام علی در حدیث]] - - [[علم امام علی در کلام اسلامی]]
| مداخل مرتبط = [[علم امام علی در حدیث]] - - [[علم امام علی در کلام اسلامی]]
| پرسش مرتبط  = امام علی (پرسش)
| پرسش مرتبط  = امام علی (پرسش)
}}
}}
==مقدمه==
== مقدمه ==
امیرالمؤمنین{{ع}} از علم جامع و کامل به معارف و [[احکام الهی]] برخوردار بود. این مطلبی است که در [[احادیث]] بی‌شماری که از طریق [[شیعه]] و [[اهل سنت]] [[روایت]] شده به دست می‌آید، و از [[فضایل]] بی‌بدیل او در میان عموم [[صحابه پیامبر]] به شمار می‌رود.
امیرالمؤمنین {{ع}} از علم جامع و کامل به معارف و [[احکام الهی]] برخوردار بود. این مطلبی است که در [[احادیث]] بی‌شماری که از طریق [[شیعه]] و [[اهل سنت]] [[روایت]] شده به دست می‌آید، و از [[فضایل]] بی‌بدیل او در میان عموم [[صحابه پیامبر]] به شمار می‌رود.


[[ابن‌عباس]] که از نظر جایگاه علمی به “حبر امت” [[لقب]] یافته درباره نسبت [[علم]] خود به علم امیرالمؤمنین{{ع}} گفته است: “علم من و علم [[اصحاب پیامبر]] نسبت به علم [[علی]] مانند یک قطعه نسبت به دریا است”<ref>الغدیر، ج۳، ص۱۴۴.</ref>.
[[ابن‌عباس]] که از نظر جایگاه علمی به “حبر امت” [[لقب]] یافته درباره نسبت [[علم]] خود به علم امیرالمؤمنین {{ع}} گفته است: “علم من و علم [[اصحاب پیامبر]] نسبت به علم [[علی]] مانند یک قطعه نسبت به دریا است”<ref>الغدیر، ج۳، ص۱۴۴.</ref>.
همو گفته است: “از شش جزء علم، پنج جزء به علی اختصاص دارد و دیگران از یک جزء بهره دارند و علی{{ع}} در جزء ششم با ما [[شریک]] و از ما داناتر است”<ref>مناقب خوارزمی، ص۹۲، حدیث ۸۸ و ۸۹؛ فرائد السمطین، ج۱، ص۳۶۹، حدیث ۲۹۸.</ref>.
همو گفته است: “از شش جزء علم، پنج جزء به علی اختصاص دارد و دیگران از یک جزء بهره دارند و علی {{ع}} در جزء ششم با ما [[شریک]] و از ما داناتر است”<ref>مناقب خوارزمی، ص۹۲، حدیث ۸۸ و ۸۹؛ فرائد السمطین، ج۱، ص۳۶۹، حدیث ۲۹۸.</ref>.


[[ابن‌مسعود]] گفته است: “حکمت ده جزء دارد، نه جزء به علی{{ع}} اعطا شده و یک جزء به دیگران و علی در جزء دهم عالم‌ترین آنان است”<ref>کنز العمال، ج۱۱، ص۶۱۵، حدیث ۳۲۹۸۲؛ ج۱۳، ص۱۴۶، حدیث ۳۶۴۶۱؛ الغدیر، ج۳، ص۱۴۴.</ref>.
[[ابن‌مسعود]] گفته است: “حکمت ده جزء دارد، نه جزء به علی {{ع}} اعطا شده و یک جزء به دیگران و علی در جزء دهم عالم‌ترین آنان است”<ref>کنز العمال، ج۱۱، ص۶۱۵، حدیث ۳۲۹۸۲؛ ج۱۳، ص۱۴۶، حدیث ۳۶۴۶۱؛ الغدیر، ج۳، ص۱۴۴.</ref>.
آری، [[امیر المؤمنین]]{{ع}} [[وارث]] [[علم پیامبر]]{{صل}} بود، چنان که در [[روایات]] متعدد بیان شده است، و ایشان به این [[مقام]] [[افتخار]] می‌کرد: {{متن حدیث|وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَخُوهُ وَ وَلِيُّهُ وَ ابْنُ عَمِّهِ وَ وَارِثُهُ وَ مَنْ أَحَقُّ بِهِ مِنِّي}}<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۳۶، حدیث ۴۶۳۵.</ref>؛ به [[خدا]] [[سوگند]]! من [[برادر پیامبر]]، [[دوست]]، [[پسر عمو]] و [[وارث علم]] اویم پس چه کسی از من نسبت به [[پیامبر]] سزاوارتر است”.
آری، [[امیر المؤمنین]] {{ع}} [[وارث]] [[علم پیامبر]] {{صل}} بود، چنان که در [[روایات]] متعدد بیان شده است، و ایشان به این [[مقام]] [[افتخار]] می‌کرد: {{متن حدیث|وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَخُوهُ وَ وَلِيُّهُ وَ ابْنُ عَمِّهِ وَ وَارِثُهُ وَ مَنْ أَحَقُّ بِهِ مِنِّي}}<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۳۶، حدیث ۴۶۳۵.</ref>؛ به [[خدا]] [[سوگند]]! من [[برادر پیامبر]]، [[دوست]]، [[پسر عمو]] و [[وارث علم]] اویم پس چه کسی از من نسبت به [[پیامبر]] سزاوارتر است”.


[[محمد بن طلحه شافعی]] پس از [[نقل]] دو [[حدیث نبوی]]: {{متن حدیث|أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا}} و {{متن حدیث|أَنَا دَارُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا}}، گفته است: “نقش دروازه [[شهر]] و در [[خانه]]، این است که آنچه را داخل شهر و خانه است از خطر دزد و مانند آن [[حفظ]] می‌کند. بنابراین، معنای این دو [[حدیث]] آن است که با وجود [[علی]]{{ع}}، [[علم]] و حکمتی که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} برای [[بشر]] آورده است، حفظ شده است”.
[[محمد بن طلحه شافعی]] پس از [[نقل]] دو [[حدیث نبوی]]: {{متن حدیث|أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا}} و {{متن حدیث|أَنَا دَارُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا}}، گفته است: “نقش دروازه [[شهر]] و در [[خانه]]، این است که آنچه را داخل شهر و خانه است از خطر دزد و مانند آن [[حفظ]] می‌کند. بنابراین، معنای این دو [[حدیث]] آن است که با وجود [[علی]] {{ع}}، [[علم]] و حکمتی که [[پیامبر اکرم]] {{صل}} برای [[بشر]] آورده است، حفظ شده است”.
محققان تصریح کرده‌اند که همه رشته‌های [[علمی]] در دنیای [[اسلام]] به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} منتهی می‌شود. محمد بن طلحه شافعی<ref>مطالب السؤول، ص۹۸.</ref>، [[ابن ابی‌الحدید معتزلی]]<ref>مطالب السؤول، ص۱۱۱-۱۲۵.</ref>، [[فخرالدین رازی]]<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۶-۱۸.</ref>، و [[سید بن طاووس]]<ref>اربعین، ص۴۶۵-۵۱۸.</ref> این مطلب را شرح داده‌اند.
محققان تصریح کرده‌اند که همه رشته‌های [[علمی]] در دنیای [[اسلام]] به [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} منتهی می‌شود. محمد بن طلحه شافعی<ref>مطالب السؤول، ص۹۸.</ref>، [[ابن ابی‌الحدید معتزلی]]<ref>مطالب السؤول، ص۱۱۱-۱۲۵.</ref>، [[فخرالدین رازی]]<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۶-۱۸.</ref>، و [[سید بن طاووس]]<ref>اربعین، ص۴۶۵-۵۱۸.</ref> این مطلب را شرح داده‌اند.


چگونه می‌توان علم امیرالمؤمنین{{ع}} را با علم افرادی چون [[ابوبکر]] مقایسه کرد که از [[فهم]] مفاهیم اولیه [[قرآن کریم]] [[ناتوان]] بودند، چنان که وقتی از وی از معنای “أب” در [[آیه]] {{متن قرآن|وَفَاكِهَةً وَأَبًّا}}<ref>«و میوه و علف؛» سوره عبس، آیه ۳۱.</ref> پرسیدند، گفت آن را نمی‌دانم<ref>الدر المنثور، ج۸، ص۳۸۵.</ref>. عمربن‌خطاب نیز معنای آن را نمی‌دانست<ref>الدر المنثور، ج۸، ص۳۸۵.</ref>. هنگامی که از ابوبکر از معنای “کلاله”<ref>به کسی که از دنیا برود در میان وارثان او پدر و فرزند نباشد، و نیز به وارثان او کلاله می‌گویند.</ref> پرسیدند گفت: “من در کلاله رأیی اظهار کرده‌ام، اگر درست است از خداست، و اگر [[خطا]] باشد از من و از [[شیطان]] است. کلاله غیر از [[پدر]] و فرزند است و پس از آنکه [[عمر]] به [[خلافت]] رسید، همین سؤال را از او کردند، گفت: من از خدا [[حیا]] می‌کنم که سخن ابوبکر را رد کنم”<ref>تفسیر طبری، ج۴، ص۳۵۲.</ref>.
چگونه می‌توان علم امیرالمؤمنین {{ع}} را با علم افرادی چون [[ابوبکر]] مقایسه کرد که از [[فهم]] مفاهیم اولیه [[قرآن کریم]] [[ناتوان]] بودند، چنان که وقتی از وی از معنای “أب” در [[آیه]] {{متن قرآن|وَفَاكِهَةً وَأَبًّا}}<ref>«و میوه و علف؛» سوره عبس، آیه ۳۱.</ref> پرسیدند، گفت آن را نمی‌دانم<ref>الدر المنثور، ج۸، ص۳۸۵.</ref>. عمربن‌خطاب نیز معنای آن را نمی‌دانست<ref>الدر المنثور، ج۸، ص۳۸۵.</ref>. هنگامی که از ابوبکر از معنای “کلاله”<ref>به کسی که از دنیا برود در میان وارثان او پدر و فرزند نباشد، و نیز به وارثان او کلاله می‌گویند.</ref> پرسیدند گفت: “من در کلاله رأیی اظهار کرده‌ام، اگر درست است از خداست، و اگر [[خطا]] باشد از من و از [[شیطان]] است. کلاله غیر از [[پدر]] و فرزند است و پس از آنکه [[عمر]] به [[خلافت]] رسید، همین سؤال را از او کردند، گفت: من از خدا [[حیا]] می‌کنم که سخن ابوبکر را رد کنم”<ref>تفسیر طبری، ج۴، ص۳۵۲.</ref>.


جده‌ای از ابوبکر درباره سهم [[ارث]] خود پرسید. ابوبکر پاسخ داد: “در [[کتاب خدا]] و [[سنت پیامبر]]{{صل}} چیزی در این باره نیافته‌ام؛ باید بپرسم”. [[مغیره بن شعبه]] و [[محمد بن سلمه]] به او گفتند: “پیامبر{{صل}} به او یک ششم [[عطا]] کرده است”<ref>شرح تجرید قوشجی، ص۳۷۲.</ref>.. وی در بسیاری از [[احکام]] دچار [[اضطراب]] می‌شد و [[حکم]] آن را از دیگران می‌پرسید<ref>شرح تجرید قوشجی، ص۳۷۲.</ref>.
جده‌ای از ابوبکر درباره سهم [[ارث]] خود پرسید. ابوبکر پاسخ داد: “در [[کتاب خدا]] و [[سنت پیامبر]] {{صل}} چیزی در این باره نیافته‌ام؛ باید بپرسم”. [[مغیره بن شعبه]] و [[محمد بن سلمه]] به او گفتند: “پیامبر {{صل}} به او یک ششم [[عطا]] کرده است”<ref>شرح تجرید قوشجی، ص۳۷۲.</ref>.. وی در بسیاری از [[احکام]] دچار [[اضطراب]] می‌شد و [[حکم]] آن را از دیگران می‌پرسید<ref>شرح تجرید قوشجی، ص۳۷۲.</ref>.
قضاوت‌های [[نادرست]] عمربن‌خطاب نیز مشهور است، چنان که [[دستور]] داد تا [[زن]] باردار زناکاری را سنگسار کنند. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} وی را بر خطایش [[آگاه]] ساخت، و فرمود: “تو بر حمل او حقی نداری”. همچنین دستور [[اجرای حد]] [[زنا]] را درباره زنی دیوانه که زنا کرده بود صادر کرد. امیرالمؤمنین{{ع}} وی را بر خطایش آگاه ساخت و فرمود: “قلم [[تکلیف]] از [[مجنون]] برداشته شده است”.
قضاوت‌های [[نادرست]] عمربن‌خطاب نیز مشهور است، چنان که [[دستور]] داد تا [[زن]] باردار زناکاری را سنگسار کنند. [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} وی را بر خطایش [[آگاه]] ساخت، و فرمود: “تو بر حمل او حقی نداری”. همچنین دستور [[اجرای حد]] [[زنا]] را درباره زنی دیوانه که زنا کرده بود صادر کرد. امیرالمؤمنین {{ع}} وی را بر خطایش آگاه ساخت و فرمود: “قلم [[تکلیف]] از [[مجنون]] برداشته شده است”.


همچنین آمده است روزی [[خلیفه دوم]]، بالای [[منبر]] گفت: “هر کس مهریه سنگین قرار دهد، آن را از [[بیت‌المال]] قرار خواهم داد”. زنی به او گفت: “این دستور، [[مخالف]] [[حکم خداوند]] است که فرموده است: {{متن قرآن|وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَارًا}}<ref>«و به یکی از ایشان دارایی فراوانی داده بوده‌اید، چیزی از آن را باز مگیرید» سوره نساء، آیه ۲۰.</ref><ref>{{متن قرآن|وَإِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَكَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَارًا فَلَا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئًا أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِينًا}} «و اگر بر آن بودید که همسری جایگزین همسری (که دارید) کنید، و به یکی از ایشان دارایی فراوانی داده بوده‌اید، چیزی از آن را باز مگیرید، آیا با دروغ بافتن و گناهی آشکار آن را باز می‌ستانید!» سوره نساء، آیه ۲۰.</ref>. یعنی “اگر مهریه [[زنان]] را به اندازه قنطار ([[مال]] فراوان) قرار دادید به آنان بدهید”. [[عمر]] گفت: “همه از عمر داناترند، حتی زنان پرده‌نشین”<ref>کشف المراد، ص۵۱۲؛ شرح تجرید قوشجی، ص۳۷۴.</ref>. [[تغییر]] [[رأی]] عمر در [[احکام شرعی]] تا حدی بود که گفته شده است: درباره حکم [[ارث]] جدّ حدود نود یا صد رأی صادر کرده است<ref>کشف المراد، ص۵۱۲؛ شرح تجرید قوشجی، ص۳۷۴.</ref>. نارسایی‌ها و خطاهای عمر در [[احکام دینی]] بیش از آن است که در اینجا بیان شود<ref>ر.ک: الغدیر، ج۶، ص۱۲۰-۴۶۳؛ نوادر الأثر فی علم عمر.</ref>.
همچنین آمده است روزی [[خلیفه دوم]]، بالای [[منبر]] گفت: “هر کس مهریه سنگین قرار دهد، آن را از [[بیت‌المال]] قرار خواهم داد”. زنی به او گفت: “این دستور، [[مخالف]] [[حکم خداوند]] است که فرموده است: {{متن قرآن|وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَارًا}}<ref>«و به یکی از ایشان دارایی فراوانی داده بوده‌اید، چیزی از آن را باز مگیرید» سوره نساء، آیه ۲۰.</ref><ref>{{متن قرآن|وَإِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَكَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَارًا فَلَا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئًا أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِينًا}} «و اگر بر آن بودید که همسری جایگزین همسری (که دارید) کنید، و به یکی از ایشان دارایی فراوانی داده بوده‌اید، چیزی از آن را باز مگیرید، آیا با دروغ بافتن و گناهی آشکار آن را باز می‌ستانید!» سوره نساء، آیه ۲۰.</ref>. یعنی “اگر مهریه [[زنان]] را به اندازه قنطار ([[مال]] فراوان) قرار دادید به آنان بدهید”. [[عمر]] گفت: “همه از عمر داناترند، حتی زنان پرده‌نشین”<ref>کشف المراد، ص۵۱۲؛ شرح تجرید قوشجی، ص۳۷۴.</ref>. [[تغییر]] [[رأی]] عمر در [[احکام شرعی]] تا حدی بود که گفته شده است: درباره حکم [[ارث]] جدّ حدود نود یا صد رأی صادر کرده است<ref>کشف المراد، ص۵۱۲؛ شرح تجرید قوشجی، ص۳۷۴.</ref>. نارسایی‌ها و خطاهای عمر در [[احکام دینی]] بیش از آن است که در اینجا بیان شود<ref>ر. ک: الغدیر، ج۶، ص۱۲۰-۴۶۳؛ نوادر الأثر فی علم عمر.</ref>.


از مطالب یاد شده روشن شد که کسی جز [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[شایسته]] [[جانشینی بلافصل پیامبر]] اکرم{{صل}} نبود، اما متأسفانه این [[حق]] رعایت نشد و کسانی که شایسته [[امامت]] و [[خلافت]] نبودند، زمام این امر خطیر را در دست گرفتند و [[امت اسلامی]] را از بهره‌گیری کامل از [[رهبری]] پیامبرگونه امیرالمؤمنین{{ع}} [[محروم]] ساختند. امیرالمؤمنین{{ع}} از این [[تصمیم‌گیری]] ناروا به تلخی یاد کرده و گفته است: “[[فرزند ابوقحافه]]، پیراهن خلافت را بر تن کرد و او می‌دانست که [[جایگاه]] من در امامت و خلافت مانند جایگاه محور در سنگ آسیاب است، که سنگ آسیاب بدون آن نمی‌چرخد، و می‌دانست که من چونان قله‌ای هستم که چشمه‌های [[معرفت]] و [[حکمت]]، سیل‌آسا از آن سرازیر می‌شود، و بلندای [[علم]] و [[فضل]] من چنان است که پرنده تیز پرواز را به آن راهی نیست”<ref>{{متن حدیث|وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ [ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ] وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ}}. نهج‌البلاغه، خطبه ۳.</ref>.
از مطالب یاد شده روشن شد که کسی جز [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} [[شایسته]] [[جانشینی بلافصل پیامبر]] اکرم {{صل}} نبود، اما متأسفانه این [[حق]] رعایت نشد و کسانی که شایسته [[امامت]] و [[خلافت]] نبودند، زمام این امر خطیر را در دست گرفتند و [[امت اسلامی]] را از بهره‌گیری کامل از [[رهبری]] پیامبرگونه امیرالمؤمنین {{ع}} [[محروم]] ساختند. امیرالمؤمنین {{ع}} از این [[تصمیم‌گیری]] ناروا به تلخی یاد کرده و گفته است: “[[فرزند ابوقحافه]]، پیراهن خلافت را بر تن کرد و او می‌دانست که [[جایگاه]] من در امامت و خلافت مانند جایگاه محور در سنگ آسیاب است، که سنگ آسیاب بدون آن نمی‌چرخد، و می‌دانست که من چونان قله‌ای هستم که چشمه‌های [[معرفت]] و [[حکمت]]، سیل‌آسا از آن سرازیر می‌شود، و بلندای [[علم]] و [[فضل]] من چنان است که پرنده تیز پرواز را به آن راهی نیست”<ref>{{متن حدیث|وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ [ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ] وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ}}. نهج‌البلاغه، خطبه ۳.</ref>.


آن‌گاه که در [[شورای شش نفره]] می‌خواستند با [[عثمان]] به عنوان [[خلیفه پیامبر]] و [[پیشوای مسلمانان]] [[بیعت]] کنند، فرمود: “شما می‌دانید که من از دیگران به این [[مقام]] سزاوارترم و به [[خدا]] خدا [[سوگند]] تا وقتی [[تسلیم]] بودن من به نفع [[مسلمانان]] باشد و جز بر من [[ستم]] نشود، تسلیم خواهم بود”<ref>{{متن حدیث|لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي أَحَقُّ النَّاسِ بِهَا مِنْ غَيْرِي وَ وَ اللَّهِ لَأُسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِينَ وَ لَمْ يَكُنْ فِيهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَيَّ خَاصَّةً }}. نهج‌البلاغه، خطبه ۷۴.</ref>.
آن‌گاه که در [[شورای شش نفره]] می‌خواستند با [[عثمان]] به عنوان [[خلیفه پیامبر]] و [[پیشوای مسلمانان]] [[بیعت]] کنند، فرمود: “شما می‌دانید که من از دیگران به این [[مقام]] سزاوارترم و به [[خدا]] خدا [[سوگند]] تا وقتی [[تسلیم]] بودن من به نفع [[مسلمانان]] باشد و جز بر من [[ستم]] نشود، تسلیم خواهم بود”<ref>{{متن حدیث|لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي أَحَقُّ النَّاسِ بِهَا مِنْ غَيْرِي وَ وَ اللَّهِ لَأُسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِينَ وَ لَمْ يَكُنْ فِيهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَيَّ خَاصَّةً }}. نهج‌البلاغه، خطبه ۷۴.</ref>.


در پایان یادآور می‌شویم [[برهان]] “علم” یا “اعلمیت” بر [[امامت امیرالمؤمنین]]{{ع}} در آثار [[کلامی]] [[عالمان شیعه]] به اختصار آمده است، و آنچه اینجا بیان شد، تقریر و [[تبیین]] روشن و جامع آن بود. [[شیخ الطائفه]] در تقریر این [[استدلال]] گفته است: “پیش از این [[اثبات]] کردیم که [[امام]] باید به همه [[احکام شریعت]]، [[علم کامل]] داشته باشد و به [[اجماع]]، [[ثابت]] شده است که [[ابوبکر]] و [[عباس]] [که [[امامت]] [[بلافصل]] آنان مورد ادعای جمعی از [[مسلمانان]] است] واجد این صفت نبودند، بلکه بسیاری از [[علوم دینی]] را نداشتند، امامت آن دو [[باطل]] است. بنابراین، [[امامت امیرالمؤمنین]]{{ع}} ثابت است، زیرا مسلمانان به امامت بلافصل کسی غیر از این سه نفر [[اعتقاد]] ندارند”<ref>تلخیص الشافی، ج۲، ص۸-۱۰.</ref>.<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[براهین و نصوص امامت (کتاب)|براهین و نصوص امامت]]، ص ۶۷-۷۸.</ref>
در پایان یادآور می‌شویم [[برهان]] “علم” یا “اعلمیت” بر [[امامت امیرالمؤمنین]] {{ع}} در آثار [[کلامی]] [[عالمان شیعه]] به اختصار آمده است، و آنچه اینجا بیان شد، تقریر و [[تبیین]] روشن و جامع آن بود. [[شیخ الطائفه]] در تقریر این [[استدلال]] گفته است: “پیش از این [[اثبات]] کردیم که [[امام]] باید به همه [[احکام شریعت]]، [[علم کامل]] داشته باشد و به [[اجماع]]، [[ثابت]] شده است که [[ابوبکر]] و [[عباس]] [که [[امامت]] [[بلافصل]] آنان مورد ادعای جمعی از [[مسلمانان]] است] واجد این صفت نبودند، بلکه بسیاری از [[علوم دینی]] را نداشتند، امامت آن دو [[باطل]] است. بنابراین، [[امامت امیرالمؤمنین]] {{ع}} ثابت است، زیرا مسلمانان به امامت بلافصل کسی غیر از این سه نفر [[اعتقاد]] ندارند”<ref>تلخیص الشافی، ج۲، ص۸-۱۰.</ref>.<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[براهین و نصوص امامت (کتاب)|براهین و نصوص امامت]]، ص ۶۷-۷۸.</ref>


==توصیف علم امام در بیان ابن ابی الحدید ==
== توصیف علم امام در بیان ابن ابی الحدید ==
[[ابن ابی الحدید]] می‌گوید: «درباره بزرگ‌مردی که هر فضیلتی به او باز می‌گردد و هر فرقه‌ای به او پایان می‌پذیرد و هر طایفه‌ای او را به سوی خود می‌کشد، چه بگویم؟ وی سالار و سرچشمه [[فضایل]] و یگانه مرد پیشتاز آن عرصه، و خاستگاه فضیلت‌هاست. هرکس پس از او در هر فضیلتی درخشیده، پرتوی از علی برگرفته است و از او [[پیروی]] کرده و در راه وی گام نهاده است.
[[ابن ابی الحدید]] می‌گوید: «درباره بزرگ‌مردی که هر فضیلتی به او باز می‌گردد و هر فرقه‌ای به او پایان می‌پذیرد و هر طایفه‌ای او را به سوی خود می‌کشد، چه بگویم؟ وی سالار و سرچشمه [[فضایل]] و یگانه مرد پیشتاز آن عرصه، و خاستگاه فضیلت‌هاست. هرکس پس از او در هر فضیلتی درخشیده، پرتوی از علی برگرفته است و از او [[پیروی]] کرده و در راه وی گام نهاده است.


ارزشمندترین [[علوم]]، [[علم الهی]] است که این [[شرف]] و [[عظمت]] از گفتار علی برگرفته شده و از او منقول است و راه‌هایش همه از او سرچشمه یافته و به وی پایان پذیرفته است. علی{{ع}} اصل و اساس [[علم فقه]] است و هر فقیهی در [[اسلام]] ریزه‌خوار خوان [[علم]] و [[دانش علی]] و بهره‌مند از [[فقه]] اوست. علم [[تفسیر قرآن]] هرچه هست از علی گرفته شده و فرع وجود آن [[حضرت]] است، علم [[طریقت]] و [[حقیقت]] و احوال تصوّف از دیگر علومی است که ارباب این فنّ در همه [[سرزمین‌های اسلامی]] سررشته خود را به علی می‌رسانند و پایگاهشان اوست و بر همگان روشن است که علی{{ع}} ایجادگر علم نحو و مبانی [[عربی]] و بیانگر اصول و [[قواعد آن]] به [[ابو الأسود دوئلی]] بوده است»
ارزشمندترین [[علوم]]، [[علم الهی]] است که این [[شرف]] و [[عظمت]] از گفتار علی برگرفته شده و از او منقول است و راه‌هایش همه از او سرچشمه یافته و به وی پایان پذیرفته است. علی {{ع}} اصل و اساس [[علم فقه]] است و هر فقیهی در [[اسلام]] ریزه‌خوار خوان [[علم]] و [[دانش علی]] و بهره‌مند از [[فقه]] اوست. علم [[تفسیر قرآن]] هرچه هست از علی گرفته شده و فرع وجود آن [[حضرت]] است، علم [[طریقت]] و [[حقیقت]] و احوال تصوّف از دیگر علومی است که ارباب این فنّ در همه [[سرزمین‌های اسلامی]] سررشته خود را به علی می‌رسانند و پایگاهشان اوست و بر همگان روشن است که علی {{ع}} ایجادگر علم نحو و مبانی [[عربی]] و بیانگر اصول و [[قواعد آن]] به [[ابو الأسود دوئلی]] بوده است»


ابن ابی الحدید می‌افزاید: «در باب [[فصاحت]]، علی{{ع}} [[امام]] و پیشوای‌ فصیحان و [[سرور]] همه بلیغان است و درباره سخنان او گفته‌اند: ([[فروتر]] از سخن [[خالق]] و فراتر از سخن [[آفریدگان]] است) [[مردم]]، [[آیین]] [[سخنوری]] و [[نگارش]] را از او فراگرفته و آموخته‌اند، به [[خدا]] [[سوگند]]! هیچ‌کس جز او [[آداب]] فصاحت را برای [[قریش]] [[سنّت]] قرار نداد، کتابی که اکنون بر آن شرح می‌نگاریم، بهترین دلیل بر این است که هیچ کس توان [[برابری]] در فصاحت و همسانی در [[بلاغت]] علی را ندارد.
ابن ابی الحدید می‌افزاید: «در باب [[فصاحت]]، علی {{ع}} [[امام]] و پیشوای‌ فصیحان و [[سرور]] همه بلیغان است و درباره سخنان او گفته‌اند: ([[فروتر]] از سخن [[خالق]] و فراتر از سخن [[آفریدگان]] است) [[مردم]]، [[آیین]] [[سخنوری]] و [[نگارش]] را از او فراگرفته و آموخته‌اند، به [[خدا]] [[سوگند]]! هیچ‌کس جز او [[آداب]] فصاحت را برای [[قریش]] [[سنّت]] قرار نداد، کتابی که اکنون بر آن شرح می‌نگاریم، بهترین دلیل بر این است که هیچ کس توان [[برابری]] در فصاحت و همسانی در [[بلاغت]] علی را ندارد.


علی{{ع}} در [[زهد]] و [[بی‌رغبتی]] به این [[جهان]]، سرور همه [[پارسایان]] و نمودار همه [[ابدال]] و برجستگان است، همه، ره به سوی او دارند و در پیشگاهش زانوی [[ادب]] به [[زمین]] می‌زنند، وی هرگز از خوراکی [[سیر]] نخورد و [[خوراک]] و لباسش از همه [[مردم]] خشن‌تر بود.
علی {{ع}} در [[زهد]] و [[بی‌رغبتی]] به این [[جهان]]، سرور همه [[پارسایان]] و نمودار همه [[ابدال]] و برجستگان است، همه، ره به سوی او دارند و در پیشگاهش زانوی [[ادب]] به [[زمین]] می‌زنند، وی هرگز از خوراکی [[سیر]] نخورد و [[خوراک]] و لباسش از همه [[مردم]] خشن‌تر بود.


علی{{ع}} در [[عبادت]]، [[عابدترین]] مردم بود و بیش از همه [[نماز]] می‌گزارد و [[روزه]] می‌گرفت. مردم نماز گزاردن و [[خواندن نافله]] و [[ادعیه]] و [[اذکار]] و [[اوراد]] را از او آموخته‌اند. چه [[گمان]] می‌بری در مورد مردی که آن‌چنان در [[اقامه نماز]] کوشا بود که [[فرمان]] داد در «[[لیلة الهریر]]»<ref>دشوارترین شبی که در جنگ صفین بر دو سپاه گذشت؛ مروج الذهب، ج۲، ص۳۸۹.</ref> که تیرهای [[دشمن]] از [[چپ و راست]] از کنار گوشش می‌گذشت و پیش پایش فرو می‌افتاد، برای او قطعه چرمی میان دو صف [[لشکر]] گستردند، و بر آن نماز گزارد و از آن همه تیر بیمی به خود راه نداد و تا نمازش را به پایان نرساند از جای خویش برنخاست...
علی {{ع}} در [[عبادت]]، [[عابدترین]] مردم بود و بیش از همه [[نماز]] می‌گزارد و [[روزه]] می‌گرفت. مردم نماز گزاردن و [[خواندن نافله]] و [[ادعیه]] و [[اذکار]] و [[اوراد]] را از او آموخته‌اند. چه [[گمان]] می‌بری در مورد مردی که آن‌چنان در [[اقامه نماز]] کوشا بود که [[فرمان]] داد در «[[لیلة الهریر]]»<ref>دشوارترین شبی که در جنگ صفین بر دو سپاه گذشت؛ مروج الذهب، ج۲، ص۳۸۹.</ref> که تیرهای [[دشمن]] از [[چپ و راست]] از کنار گوشش می‌گذشت و پیش پایش فرو می‌افتاد، برای او قطعه چرمی میان دو صف [[لشکر]] گستردند، و بر آن نماز گزارد و از آن همه تیر بیمی به خود راه نداد و تا نمازش را به پایان نرساند از جای خویش برنخاست...


با دقت در [[دعاها]] و مناجات‌های آن بزرگوار و [[آگاهی]] بر [[تعظیم]] و اجلال [[خدای سبحان]]، در آنها در می‌یابیم تا چه پایه‌ای در برابر [[عزت]] و [[هیبت]] [[الهی]]، [[خاضع]] و [[فروتن]] و [[تسلیم]] [[فرمان خدا]] بوده است و چه اخلاصی وجودش را فرا گرفته بوده و این سخنان از چه دلی برخاسته و بر چه زبانی جاری گشته است. [[علی بن الحسین]] که خود، در انجام عبادت سرآمد بود می‌گوید: عبادت‌ من در کنار عبادت جدّم (علی) چون عبادت وی در کنار عبادت [[رسول خدا]]{{صل}} است.
با دقت در [[دعاها]] و مناجات‌های آن بزرگوار و [[آگاهی]] بر [[تعظیم]] و اجلال [[خدای سبحان]]، در آنها در می‌یابیم تا چه پایه‌ای در برابر [[عزت]] و [[هیبت]] [[الهی]]، [[خاضع]] و [[فروتن]] و [[تسلیم]] [[فرمان خدا]] بوده است و چه اخلاصی وجودش را فرا گرفته بوده و این سخنان از چه دلی برخاسته و بر چه زبانی جاری گشته است. [[علی بن الحسین]] که خود، در انجام عبادت سرآمد بود می‌گوید: عبادت‌ من در کنار عبادت جدّم (علی) چون عبادت وی در کنار عبادت [[رسول خدا]] {{صل}} است.


[[قرائت قرآن]] و [[اشتغال]] علی به [[قرآن]]، مورد توجه همگان بوده و همه به اتفاق قائل‌اند در دوران رسول خدا{{صل}} تنها علی [[حافظ قرآن]] بود و نخستین کسی است که به [[گردآوری قرآن]] [[همت]] گمارد... و با مراجعه به کتب [[قرائت‌ها]] به خوبی درمی‌یابید که [[پیشوایان]] آن [[علم]] همه، [[علوم]] خود را به علی{{ع}} ارجاع می‌دهند.
[[قرائت قرآن]] و [[اشتغال]] علی به [[قرآن]]، مورد توجه همگان بوده و همه به اتفاق قائل‌اند در دوران رسول خدا {{صل}} تنها علی [[حافظ قرآن]] بود و نخستین کسی است که به [[گردآوری قرآن]] [[همت]] گمارد... و با مراجعه به کتب [[قرائت‌ها]] به خوبی درمی‌یابید که [[پیشوایان]] آن [[علم]] همه، [[علوم]] خود را به علی {{ع}} ارجاع می‌دهند.


چه گویم درباره مردی که [[اهل ذمّه]] با آنکه [[نبوّت]] [[پیامبر]] را [[انکار]] می‌کنند، علی را [[دوست]] دارند و [[فلاسفه]] با آن‌که با [[دینداران]] سر [[ستیز]] دارند، برای علی [[ارج]] و [[عظمت]] قائل‌اند و [[پادشاهان روم]] و فرنگ، چهره علی را در [[کلیساها]] و پرستشگاه‌های خود با حمایل [[شمشیر]]، به تصویر کشیده‌اند؟
چه گویم درباره مردی که [[اهل ذمّه]] با آنکه [[نبوّت]] [[پیامبر]] را [[انکار]] می‌کنند، علی را [[دوست]] دارند و [[فلاسفه]] با آن‌که با [[دینداران]] سر [[ستیز]] دارند، برای علی [[ارج]] و [[عظمت]] قائل‌اند و [[پادشاهان روم]] و فرنگ، چهره علی را در [[کلیساها]] و پرستشگاه‌های خود با حمایل [[شمشیر]]، به تصویر کشیده‌اند؟


درباره مردی که هرکس [[دوست]] می‌دارد درباره‌اش فراوان سخن گوید و با انتساب به او بر حسن و [[زیبایی]] خویش بیفزاید چه بگویم؟ در مورد مردی که در [[هدایت]] بر همگان پیشی گرفت... و در [[توحید]] و [[یگانه‌پرستی]] جز [[رسول اکرم]]{{صل}}<ref>مقدمه ابن ابی الحدید از شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۶ - ۳۰ تحقیق محمد ابو الفضل ابراهیم.</ref> که در هر خیری، گوی [[سبقت]] از همه در ربوده است کسی بر او سبقت نگرفته است<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[‌پیشوایان هدایت ج۲ (کتاب)|‌پیشوایان هدایت ج۲]] ص ۵۰.</ref>.
درباره مردی که هرکس [[دوست]] می‌دارد درباره‌اش فراوان سخن گوید و با انتساب به او بر حسن و [[زیبایی]] خویش بیفزاید چه بگویم؟ در مورد مردی که در [[هدایت]] بر همگان پیشی گرفت... و در [[توحید]] و [[یگانه‌پرستی]] جز [[رسول اکرم]] {{صل}}<ref>مقدمه ابن ابی الحدید از شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۶ - ۳۰ تحقیق محمد ابو الفضل ابراهیم.</ref> که در هر خیری، گوی [[سبقت]] از همه در ربوده است کسی بر او سبقت نگرفته است<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[‌پیشوایان هدایت ج۲ (کتاب)|‌پیشوایان هدایت ج۲]] ص ۵۰.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش