آیه تطهیر: تفاوت میان نسخه‌ها

۱٬۴۴۷ بایت حذف‌شده ،  ‏۴ سپتامبر ۲۰۱۸
بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحه‌ای تازه حاوی «(إِنّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُط...» ایجاد کرد)
 
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
(إِنّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّركُمْ تَطْهِيراً) (احزاب:33) ; جز اين نيست كه اراده خدا به زدودن پليدى از شما خاندان و پاكيزه ساختن شما به گونه اى خاص تعلق گرفته است.
(إِنّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرکُمْ تَطْهِیراً) (احزاب:۳۳)؛ جز این نیست که اراده خدا به زدودن پلیدی از شما خاندان و پاکیزه ساختن شما به گونه ای خاص تعلق گرفته است.
اين آيه كه به آيه تطهير شهرت يافته از ديرزمان توجه دانشمندان مختلف اسلامى را به خود جلب كرده است. مفسران ، محدثان ، متكلمان ، مورخان و عالمان لغت هر يك به انگيزه و از نگاهى خاص درباره آيه تطهير سخن گفته اند. در اين نوشتار ديدگاه هاى انديشوران اسلامى را درباره دو مسئله مربوط به آيه بررسى خواهيم كرد: يكى اين كه مقصود از اهل بيت در اين آيه چه كسانى اند؟ و ديگرى اين كه مقصود از زدودن رجس از اهل بيت و تطهير ويژه آنان چيست؟
این آیه که به آیه تطهیر شهرت یافته از دیرزمان توجه دانشمندان مختلف اسلامی‌را به خود جلب کرده است. مفسران، محدثان، متکلمان، مورخان و عالمان لغت هر یک به انگیزه و از نگاهی خاص درباره آیه تطهیر سخن گفته اند. در این نوشتار دیدگاه های اندیشوران اسلامی‌را درباره دو مسئله مربوط به آیه بررسی خواهیم کرد: یکی این که مقصود از اهل بیت در این آیه چه کسانی اند؟ و دیگری این که مقصود از زدودن رجس از اهل بیت و تطهیر ویژه آنان چیست؟
مفهوم اهل بيت
مفهوم اهل بیت
لغت شناسان اهل بيت را به ساكنان يك خانه معنا كرده اند (معجم المقاييس فى اللغه ، ص 93 ; لسان العرب ، ج1 ، ص 186 ; اقرب الموارد ، ج1 ، ص 23). بنابراين ، همسر و فرزندان يك مرد اهل بيت او مى باشند. راغب اصفهانى گفته است: معناى اهل بيت توسعه يافته ، قبيله و خويشاوندان يك مرد را نيز شامل مى شود (المفردات فى غريب القرآن ، ص 29).
لغت شناسان اهل بیت را به ساکنان یک خانه معنا کرده اند (معجم المقاییس فی اللغه، ص ۹۳؛ لسان العرب، ج۱، ص ۱۸۶؛ اقرب الموارد، ج۱، ص ۲۳). بنابراین، همسر و فرزندان یک مرد اهل بیت او می‌باشند. راغب اصفهانی گفته است: معنای اهل بیت توسعه یافته، قبیله و خویشاوندان یک مرد را نیز شامل می‌شود (المفردات فی غریب القرآن، ص ۲۹).
بر اين اساس ، همسر ، فرزندان ، قبيله و بستگان انسان ، اهل بيت او خواهند بود. در اين صورت ، اختصاص آن به همسر ، يا فرزندان ، يا بستگان نيازمند دليل است.
بر این اساس، همسر، فرزندان، قبیله و بستگان انسان، اهل بیت او خواهند بود. در این صورت، اختصاص آن به همسر، یا فرزندان، یا بستگان نیازمند دلیل است.
اصطلاح اهل البيت در قرآن كريم علاوه بر آيه تطهير ، در آيه 73 سوره هود نيز به كار رفته است: (قالُوا أتَعْجَبين مِنْ أَمرِ اللّهِ رَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ عَلَيكُمْ أَهل البَيتِ إِنَّهُ حَميدٌ مَجيد) ; ] فرشتگان به همسر ابراهيم (عليه السلام) [ گفتند آيا از اين كه خداوند شما را به فرزند بشارت داده است ، در شگفتى؟ رحمت و بركات خداوند بر شما خاندان نازل شده است ، به درستى كه خداوند ستوده و بلندمرتبه است.
اصطلاح اهل البیت در قرآن کریم علاوه بر آیه تطهیر، در آیه ۷۳ سوره هود نیز به کار رفته است: (قالُوا أتَعْجَبین مِنْ أَمرِ اللّهِ رَحْمَهُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ عَلَیکُمْ أَهل البَیتِ إِنَّهُ حَمیدٌ مَجید)؛ ] فرشتگان به همسر ابراهیم {{ع}} [ گفتند آیا از این که خداوند شما را به فرزند بشارت داده است، در شگفتی؟ رحمت و برکات خداوند بر شما خاندان نازل شده است، به درستی که خداوند ستوده و بلندمرتبه است.
در آيه 12قصص نيز اين اصطلاح بدون الف و لام (اهل بيت) به كار رفته است كه مربوط به خاندان حضرت موسى است: (فَقالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى أَهْلِ بَيْت يَكْفُلونَهُ لَكُمْ) ; ] خدمتكار دربار فرعون به درباريان [ گفت: آيا شما را به خانواده اى راهنمايى كنم كه موسى را نگهدارى خواهند كرد؟.
در آیه ۱۲قصص نیز این اصطلاح بدون الف و لام (اهل بیت) به کار رفته است که مربوط به خاندان حضرت موسی است: (فَقالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی أَهْلِ بَیْت یَکْفُلونَهُ لَکُمْ)؛ ] خدمتکار دربار فرعون به درباریان [ گفت: آیا شما را به خانواده ای راهنمایی کنم که موسی را نگهداری خواهند کرد؟.


مصداق اهل بيت
مصداق اهل بیت
دربـاره ايـن كه مقصـود از اهـل البيت در آيـه تطهيـر چه كسانى اند ، اقوال زير ارائه شده است:
دربـاره ایـن که مقصـود از اهـل البیت در آیـه تطهیـر چه کسانی اند، اقوال زیر ارائه شده است:
1. اهل بيت كسانى اند كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم آنان را در خانه ام سلمه زير عباى خود گرد آورد و در حق آنان دعا كرد ; يعنى على ، فاطمه ، حسن و حسين (عليهم السلام) . اين قول مورد اجماع شيعه است ; چنان كه بسيارى از عالمان اهل سنت نيز آن را برگزيده اند.
۱. اهل بیت کسانی اند که [[پیامبر]]{{صل}} آنان را در خانه ام سلمه زیر عبای خود گرد آورد و در حق آنان دعا کرد؛ یعنی علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) . این قول مورد اجماع شیعه است؛ چنان که بسیاری از عالمان اهل سنت نیز آن را برگزیده اند.
2. مقصود ، همسران پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) است ، عكرمه و مقاتل اين قول را برگزيده اند.
۲. مقصود، همسران [[پیامبر]]{{صل}} است، عکرمه و مقاتل این قول را برگزیده اند.
3. مقصود اهل كساء و همسران پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) است. گروهى از مفسران اهل سنت چون بيضاوى ، فخرالدين رازى ، قرطبى و ابن كثير اين قول را انتخاب كرده اند.
۳. مقصود اهل کساء و همسران [[پیامبر]]{{صل}} است. گروهی از مفسران اهل سنت چون بیضاوی، فخرالدین رازی، قرطبی و ابن کثیر این قول را انتخاب کرده اند.
4. همه خويشاوندان نَسَبى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) كه صدقه بر آنان حرام گرديده ، اهل بيت او مى باشند. اين قول از ثعلبى نقل شده است.
۴. همه خویشاوندان نَسَبی [[پیامبر]]{{صل}} که صدقه بر آنان حرام گردیده، اهل بیت او می‌باشند. این قول از ثعلبی نقل شده است.
5. اهل بيت پيامبر كسانى اند كه در زندگى همراه و ملازم او بودند ، بنابراين ، همسران ، فرزندان ، خدمتگزاران و خويشاوندان او را شامل مى شود ، محمد مصطفى مراغى اين تفسير را برگزيده است.
۵. اهل بیت پیامبر کسانی اند که در زندگی همراه و ملازم او بودند، بنابراین، همسران، فرزندان، خدمتگزاران و خویشاوندان او را شامل می‌شود، محمد مصطفی مراغی این تفسیر را برگزیده است.
6. مقصود از بيت خانه كعبه است و همه مسلمانان پرهيزگار اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم مى باشند ; چنان كه در قرآن آمده است: (إِن أَولياؤه إِلاّ الْمُتَّقُون) .
۶. مقصود از بیت خانه کعبه است و همه مسلمانان پرهیزگار اهل بیت [[پیامبر]]{{صل}} می‌باشند؛ چنان که در قرآن آمده است: (إِن أَولیاؤه إِلاّ الْمُتَّقُون) .
7. مقصود از بيت ، مسجدالنبى است و اهل بيت كسانى اند كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم آنان را در مسجد ساكن نمود ، سپس آنان را از مسجد بيرون كرد ، ولى درب خانه هاى آنها را به سوى مسجد نبست (التبيان ، ج8 ، ص 339ـ 341 ; مجمع البيان ، ج7ـ 8 ، ص 356 ; تفسير طبرى ، ج22 ، ص 10ـ 13 ; تفسير قرطبى ، ج14 ، ص 161ـ 163 ; نورالأبصار ، ص 223ـ 226 ; تفسير المراغى ، ج22 ، ص 7 ; تفسير بيضاوى ، ج3 ، ص 382 ; التفسير الكبير ، ج25 ، ص 209 ; تفسير ابن كثير ، ج5 ، ص 452 ; الميزان ، ج16 ، ص 310ـ 312).
۷. مقصود از بیت، مسجدالنبی است و اهل بیت کسانی اند که [[پیامبر]]{{صل}} آنان را در مسجد ساکن نمود، سپس آنان را از مسجد بیرون کرد، ولی درب خانه های آنها را به سوی مسجد نبست (التبیان، ج۸، ص ۳۳۹ـ ۳۴۱؛ مجمع البیان، ج۷ـ ۸، ص ۳۵۶؛ تفسیر طبری، ج۲۲، ص ۱۰ـ ۱۳؛ تفسیر قرطبی، ج۱۴، ص ۱۶۱ـ ۱۶۳؛ نورالأبصار، ص ۲۲۳ـ ۲۲۶؛ تفسیر المراغی، ج۲۲، ص ۷؛ تفسیر بیضاوی، ج۳، ص ۳۸۲؛ التفسیر الکبیر، ج۲۵، ص ۲۰۹؛ تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص ۴۵۲؛ المیزان، ج۱۶، ص ۳۱۰ـ ۳۱۲).
اقوال چهارگانه اخير چندان مورد توجه مفسران قرار نگرفته است ، ومؤيدى از قرآن يا روايات نيز ندارند. آيه (إِن أَولياؤه إِلاّ الْمُتَّقُون) كه به عنوان دليل قول ششم ذكر شده است اوّلاً ، احتمال دارد مرجع ضمير در كلمه اولياءه لفظ اللّه باشد نه كلمه البيت الحرام. ثانياً ، معناى ولى با اهل متفاوت است. ثالثاً ، بر فرض كه مقصود از اولياى بيت الحرام ، اهل بيت الحرام باشد ، دليل بر اين نخواهد بود كه مقصود از البيت در آيه تطهير ، بيت الحرام باشد. اطلاق بيت بر مسجد به طور عام يا بر مسجدالنبى به طور خاص نيز معهود نيست ، و بر فرض قبول آن ، دليلى وجود ندارد كه مقصود از البيت در آيه تطهير ، مسجدالنبى باشد ، علاوه بر اين ، حاصل اين قول چيزى جز قول سوم نخواهد بود ، زيرا آنان بودند كه درب خانه هايشان به سوى مسجد بسته نشد.
اقوال چهارگانه اخیر چندان مورد توجه مفسران قرار نگرفته است، ومؤیدی از قرآن یا روایات نیز ندارند. آیه (إِن أَولیاؤه إِلاّ الْمُتَّقُون) که به عنوان دلیل قول ششم ذکر شده است اوّلاً، احتمال دارد مرجع ضمیر در کلمه اولیاءه لفظ اللّه باشد نه کلمه البیت الحرام. ثانیاً، معنای ولی با اهل متفاوت است. ثالثاً، بر فرض که مقصود از اولیای بیت الحرام، اهل بیت الحرام باشد، دلیل بر این نخواهد بود که مقصود از البیت در آیه تطهیر، بیت الحرام باشد. اطلاق بیت بر مسجد به طور عام یا بر مسجدالنبی به طور خاص نیز معهود نیست، و بر فرض قبول آن، دلیلی وجود ندارد که مقصود از البیت در آیه تطهیر، مسجدالنبی باشد، علاوه بر این، حاصل این قول چیزی جز قول سوم نخواهد بود، زیرا آنان بودند که درب خانه هایشان به سوی مسجد بسته نشد.
سخن مراغى نيز مؤيدى ندارد ، گويا وى اهل بيت در آيه را بر معناى لغوى و عام آن حمل كرده است. افزون بر اين كه عنوان ملازم پيامبر كه وى در تفسير اهل بيت به كار برده ، مبهم است. اگر مقصود ملازم در دين و آيين باشد ، همه مسلمانان را شامل خواهد شد ، و اگر مقصود ملازم در امور زندگى باشد به همسران و خدمتگزاران پيامبر اختصاص خواهد داشت و خويشاوندان او را شامل نخواهد شد.
سخن مراغی نیز مؤیدی ندارد، گویا وی اهل بیت در آیه را بر معنای لغوی و عام آن حمل کرده است. افزون بر این که عنوان ملازم پیامبر که وی در تفسیر اهل بیت به کار برده، مبهم است. اگر مقصود ملازم در دین و آیین باشد، همه مسلمانان را شامل خواهد شد، و اگر مقصود ملازم در امور زندگی باشد به همسران و خدمتگزاران پیامبر اختصاص خواهد داشت و خویشاوندان او را شامل نخواهد شد.
قول چهارم نيز مردود است ، زيرا در اين كه صدقه بر خويشاوندان نسبى پيامبر حرام است ، واين كه آنان به لحاظ لغوى و عرفى اهل بيت پيامبر مى باشند ، سخنى نيست ، اما اين مطلب دليل بر اين نخواهد بود كه مقصود از اهل بيت در آيه تطهير ، عموم خويشاوندان پيامبر باشند.
قول چهارم نیز مردود است، زیرا در این که صدقه بر خویشاوندان نسبی پیامبر حرام است، واین که آنان به لحاظ لغوی و عرفی اهل بیت پیامبر می‌باشند، سخنی نیست، اما این مطلب دلیل بر این نخواهد بود که مقصود از اهل بیت در آیه تطهیر، عموم خویشاوندان [[پیامبر]]{{صل}} باشند.
نظريه اختصاص به همسران
نظریه اختصاص به همسران
عكرمه بر اختصاص آيه تطهير به همسران پيامبر اصرار مىورزيد ، تا آنجا كه براى مباهله بر آن اعلان آمادگى كرده است (الدرالمنثور ، ج6 ، ص 531). وى ، گاهى اين وجه را از ابن عباس نقل كرده و گاهى نيز بدون نقل از صحابه آن را مطرح نموده است. ابن مردويه از عكرمه نقل كرده كه وى درباره آيه تطهير مى گفت: ليس بالذى تذهبون إليه ، انّما هو نساء النبى (صلى الله عليه وآله وسلم ; عقيده شما ] كه مقصود از اهل بيت در آيه اهل كساء مى باشند [ درست نيست ، بلكه مقصود همسران پيامبرند. (اسباب النزول ، ص 240).
عکرمه بر اختصاص آیه تطهیر به همسران پیامبر اصرار میورزید، تا آنجا که برای مباهله بر آن اعلان آمادگی کرده است (الدرالمنثور، ج۶، ص ۵۳۱). وی، گاهی این وجه را از ابن عباس نقل کرده و گاهی نیز بدون نقل از صحابه آن را مطرح نموده است. ابن مردویه از عکرمه نقل کرده که وی درباره آیه تطهیر می‌گفت: لیس بالذی تذهبون إلیه، انّما هو نساء النبی {{صل}}؛ عقیده شما ] که مقصود از اهل بیت در آیه اهل کساء می‌باشند [ درست نیست، بلکه مقصود همسران پیامبرند. (اسباب النزول، ص ۲۴۰).
در نقد سخن عكرمه نكات ذيل درخور توجه است:
در نقد سخن عکرمه نکات ذیل درخور توجه است:
1. عكرمه از نظر عقيده طرفدار خوارج و با نجدة بن عامر حرورى هم رأى بود ، وى تا آنجا به اين عقيده پاى بند بود كه مى گفت: دوست مى داشتم در موسم حج بودم و حربه اى مى داشتم و با آن به حاجيان حمله مى كردم (ميزان الاعتدال ، ج3 ، ص 93ـ 96).
۱. عکرمه از نظر عقیده طرفدار خوارج و با نجده بن عامر حروری هم رأی بود، وی تا آنجا به این عقیده پای بند بود که می‌گفت: دوست می‌داشتم در موسم حج بودم و حربه ای می‌داشتم و با آن به حاجیان حمله می‌کردم (میزان الاعتدال، ج۳، ص ۹۳ـ ۹۶).
2. وى كه خدمتگزار ابن عباس بود ، پس از وفات او مطالب دروغى را به او نسبت مى داد ، تا آنجا كه ضرب المثل شده بود. عبداللّه بن عمر به خدمتگزار خود مى گفت: از خدا بترس و آن گونه كه عكرمه به ابن عباس نسبت دروغ مى دهد ، نسبت دروغ به من نده. سعيد بن مسيب نيز به غلام خود چنين مى گفت و يحيى بن سعيد انصارى او را كذّاب دانسته است (همان). آيا حديث چنين فردى ، آن هم در موضوعى كه در آن متهم است ، قابل احتجاج و استناد مى باشد؟
۲. وی که خدمتگزار ابن عباس بود، پس از وفات او مطالب دروغی را به او نسبت می‌داد، تا آنجا که ضرب المثل شده بود. عبداللّه بن عمر به خدمتگزار خود می‌گفت: از خدا بترس و آن گونه که عکرمه به ابن عباس نسبت دروغ می‌دهد، نسبت دروغ به من نده. سعید بن مسیب نیز به غلام خود چنین می‌گفت و یحیی بن سعید انصاری او را کذّاب دانسته است (همان). آیا حدیث چنین فردی، آن هم در موضوعی که در آن متهم است، قابل احتجاج و استناد می‌باشد؟
3. از عبارت عكرمه ليس بالذى تذهبون إليه به دست مى آيد كه نزول آيه تطهير در شأن اصحاب كسا در ميان مسلمانان معروف بوده است ، و عكرمه براى سخن خود دليلى جز اين كه آن را به ابن عباس نسبت داده نقل نكرده است.
۳. از عبارت عکرمه لیس بالذی تذهبون إلیه به دست می‌آید که نزول آیه تطهیر در شأن اصحاب کسا در میان مسلمانان معروف بوده است، و عکرمه برای سخن خود دلیلی جز این که آن را به ابن عباس نسبت داده نقل نکرده است.
4. سخن عكرمه در اختصاص آيه به همسران پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) با روايات فراوانى كه عده اى از بزرگان صحابه در نزول آيه در شأن اهل كساء روايت كرده اند ناسازگار است (تفسير ابن كثير ، ج5 ، ص 453ـ 458).
۴. سخن عکرمه در اختصاص آیه به همسران [[پیامبر]]{{صل}} با روایات فراوانی که عده ای از بزرگان صحابه در نزول آیه در شأن اهل کساء روایت کرده اند ناسازگار است (تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص ۴۵۳ـ ۴۵۸).
از طريق سعيد بن جبير از ابن عباس روايت شده كه گفته است آيه تطهير در شأن همسران پيامبر نازل شده است (اسباب النزول ، ص 239) ، اين حديث از نظر سند ضعيف است ، زيرا در سند آن افرادى هستند كه مجهول و متروكند يا قدح شده اند. از آن جمله صالح بن موسى است كه او را با اوصافى چون ضعيف الحديث ، منكر الحديث ، متروك الحديث ، يروى المناكير توصيف كرده اند (تهذيب التهذيب ، ج4 ، ص 28ـ 29). همين گونه است خصيف بن عبد الرحمان كه از ديگر رجال سند حديث است (همان ، ج2 ، ص 561).افزون بر اين كه از ابن عباس به طريق معتبرى روايت شده كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم به مدت نه ماه هر روز به هنگام نماز ، به درب خانه على (عليه السلام) مى آمد و مى گفت: السلام عليكم ورحمة اللّه وبركاته اهل البيت ، سپس آيه تطهير را تلاوت مى كرد (تفسير طبرى ، ج22 ، ص 11).
از طریق سعید بن جبیر از ابن عباس روایت شده که گفته است آیه تطهیر در شأن همسران پیامبر نازل شده است (اسباب النزول، ص ۲۳۹این حدیث از نظر سند ضعیف است، زیرا در سند آن افرادی هستند که مجهول و متروکند یا قدح شده اند. از آن جمله صالح بن موسی است که او را با اوصافی چون ضعیف الحدیث، منکر الحدیث، متروک الحدیث، یروی المناکیر توصیف کرده اند (تهذیب التهذیب، ج۴، ص ۲۸ـ ۲۹). همین گونه است خصیف بن عبد الرحمان که از دیگر رجال سند حدیث است (همان، ج۲، ص ۵۶۱).افزون بر این که از ابن عباس به طریق معتبری روایت شده که [[پیامبر]]{{صل}} به مدت نه ماه هر روز به هنگام نماز، به درب خانه علی {{ع}} می‌آمد و می‌گفت: السلام علیکم ورحمه اللّه وبرکاته اهل البیت، سپس آیه تطهیر را تلاوت می‌کرد (تفسیر طبری، ج۲۲، ص ۱۱).
شاهد ديگرى كه بر نظريه عكرمه نقل شده روايت عروة بن زبير است كه گفته است: آيه تطهير در خانه عايشه و درباره همسران پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم نازل شده است (الدرالمنثور ، ج6 ، ص 531). اين روايت نيز قابل استناد نيست ، زيرا اولاً ، مطابق احاديث بسيارى ، آيه تطهير در خانه ام سلمه و در شأن اصحاب كساء نازل گرديده است ، عايشه نيز كه از راويان حديث است ، آن را همين گونه روايت كرده است. ثانياً ، عروه از دشمنان اميرمؤمنان (عليه السلام) بوده و آشكارا در نكوهش او سخن مى گفت. از يحيى بن عروه نقل شده كه :پدرم هرگاه از على (عليه السلام) ياد مى كرد ، در نكوهش او سخن مى گفت (مفاهيم القرآن ، ج5 ، ص 301).
شاهد دیگری که بر نظریه عکرمه نقل شده روایت [[عروه بن زبیر]] است که گفته است: آیه تطهیر در خانه عایشه و درباره همسران [[پیامبر]]{{صل}} نازل شده است (الدرالمنثور، ج۶، ص ۵۳۱). این روایت نیز قابل استناد نیست، زیرا اولاً، مطابق احادیث بسیاری، آیه تطهیر در خانه ام سلمه و در شأن اصحاب کساء نازل گردیده است، عایشه نیز که از راویان حدیث است، آن را همین گونه روایت کرده است. ثانیاً، عروه از دشمنان امیرمؤمنان {{ع}} بوده و آشکارا در نکوهش او سخن می‌گفت. از یحیی بن عروه نقل شده که :پدرم هرگاه از علی {{ع}} یاد می‌کرد، در نکوهش او سخن می‌گفت (مفاهیم القرآن، ج۵، ص ۳۰۱).
وجه ديگرى كه براى نزول آيه تطهير در شأن همسران پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم گفته شده ، سياق آيات است كه نقد آن خواهد آمد.
وجه دیگری که برای نزول آیه تطهیر در شأن همسران [[پیامبر]]{{صل}} گفته شده، سیاق آیات است که نقد آن خواهد آمد.
نظريه جمع ميان همسران و اهل كساء
نظریه جمع میان همسران و اهل کساء
طـرفداران نظريه سوم (جمع ميان اهل كساء و همسـران پيامبر) بر اين كه آيه تطهير شامل اهل كساء مـى شود بـه احـاديث بسيـارى كه در اين بـاره از عده اى از صحابه نقل شده استناد كرده اند ، و در شمول آيه به همسران پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به سياق آيات استدلال نموده اند (تفسير قرطبى ، ج14 ، ص 162 ، تفسير ابن كثير ، ج5 ، ص 452 ، تفسير بيضاوى ، ج3 ، ص 382 ، تفسير كبير ، ج25 ، ص 209).
طـرفداران نظریه سوم (جمع میان اهل کساء و همسـران پیامبر) بر این که آیه تطهیر شامل اهل کساء مـی شود بـه احـادیث بسیـاری که در این بـاره از عده ای از صحابه نقل شده استناد کرده اند، و در شمول آیه به همسران [[پیامبر]]{{صل}} به سیاق آیات استدلال نموده اند (تفسیر قرطبی، ج۱۴، ص ۱۶۲، تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص ۴۵۲، تفسیر بیضاوی، ج۳، ص ۳۸۲، تفسیر کبیر، ج۲۵، ص ۲۰۹).
بخش اول اين نظريه با ديدگاه نخست كه مورد اجماع شيعه و مورد قبول بسيارى از مفسران اهل سنت است ، هماهنگ مى باشد ، كه درباره آن سخن خواهيم گفت. استدلال به سياق آيات تمام نيست ، زيرا ضماير جمع در آيه تطهير ، جمع مذكر مى باشد: عنكم ، يطهركم ، در حالى كه ضماير قبل و بعد آن كه مربوط به همسران پيامبر است جمع مؤنث مى باشند: قَرْنَ ، بيوتكُنَّ ، تَبرّجْنَ ، أقِمنَ ، آتينَ ، أطعنَ ، واذكرنَ. تغيير ضماير جمع مؤنث به جمع مذكر با فرضيه وحدت سياق ، سازگارى ندارد. اگر آيه تطهير مربوط به همسران پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بود مناسب اين بود كه گفته شود:انّما يريد اللّه ليذهب عنكن الرجس أهل البيت ويطهركنّ تطهيراً (التبيان ، ج8 ، ص 340).
بخش اول این نظریه با دیدگاه نخست که مورد اجماع شیعه و مورد قبول بسیاری از مفسران اهل سنت است، هماهنگ می‌باشد، که درباره آن سخن خواهیم گفت. استدلال به سیاق آیات تمام نیست، زیرا ضمایر جمع در آیه تطهیر، جمع مذکر می‌باشد: عنکم، یطهرکم، در حالی که ضمایر قبل و بعد آن که مربوط به همسران پیامبر است جمع مؤنث می‌باشند: قَرْنَ، بیوتکُنَّ، تَبرّجْنَ، أقِمنَ، آتینَ، أطعنَ، واذکرنَ. تغییر ضمایر جمع مؤنث به جمع مذکر با فرضیه وحدت سیاق، سازگاری ندارد. اگر آیه تطهیر مربوط به همسران [[پیامبر]]{{صل}} بود مناسب این بود که گفته شود:انّما یرید اللّه لیذهب عنکن الرجس أهل البیت ویطهرکنّ تطهیراً (التبیان، ج۸، ص ۳۴۰).
گفته شده است ، مذكر آوردن دو ضمير عنكم و يطهّركم به خاطر لفظ أهل در كلمه اهل البيت است ; چنان كه در عرف زبان عربى ، فردى به ديگرى مى گويد: كيف أهلك؟ و مقصود همسر يا همسران اوست ، و او در پاسخ مى گويد: هُمْ بِخَير. يعنى به جاى ضمير هُنَّ ضمير هُمْ را به كار مى برد ; چنان كه در آيه 73 سوره هود كه مخاطب همسر حضرت ابراهيم (عليه السلام) است گفته شده است:رحمت اللّه وبركاته عليكم أهل البيت و عليكنّ نيامده است (تفسير قرطبى ، ج14 ، ص 161ـ 162).
گفته شده است، مذکر آوردن دو ضمیر عنکم و یطهّرکم به خاطر لفظ أهل در کلمه اهل البیت است؛ چنان که در عرف زبان عربی، فردی به دیگری می‌گوید: کیف أهلک؟ و مقصود همسر یا همسران اوست، و او در پاسخ می‌گوید: هُمْ بِخَیر. یعنی به جای ضمیر هُنَّ ضمیر هُمْ را به کار می‌برد؛ چنان که در آیه ۷۳ سوره هود که مخاطب همسر حضرت ابراهیم {{ع}} است گفته شده است:رحمت اللّه وبرکاته علیکم أهل البیت و علیکنّ نیامده است (تفسیر قرطبی، ج۱۴، ص ۱۶۱ـ ۱۶۲).
نقد وجه دوم آن است كه مقصود از اهل البيت در سوره هود فقط همسر ابراهيم (عليه السلام) نيست ، بلكه مقصود ابراهيم و خاندان اوست و مذكر آوردن ضمير از باب تغليب مذكر بر مؤنث است ، نه به خاطر لفظ اهل ، در اين صورت مى توان در آيه تطهير نيز به همين وجه استناد كرد و گفت: چون پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) حضرت على و حسنين نيز مقصود بوده است ، از باب تغليب مذكر بر مؤنث ، ضميرهاى عنكم و يطهركم جمع مذكر آورده شده است (تفسير قرطبى ، ج14 ، ص 163) ، ولى هيچ يك از دو وجه ياد شده (مذكر بودن لفظ اهل و تغليب مذكر بر مؤنث) در مورد آيه پذيرفته نيست ، زيرا احاديث بسيارى كه در شأن نزول آن روايت شده است بر اختصاص آن به اهل كساء دلالت دارند. افزون بر اين كه از آيه چنان كه بيان خواهد شد عصمت اهل بيت استفاده مى شود و همسران پيامبر فاقد اين ويژگى بودند (التبيان ، ج5 ، ص 341).
نقد وجه دوم آن است که مقصود از اهل البیت در سوره هود فقط همسر [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} نیست، بلکه مقصود ابراهیم و خاندان اوست و مذکر آوردن ضمیر از باب تغلیب مذکر بر مؤنث است، نه به خاطر لفظ اهل، در این صورت می‌توان در آیه تطهیر نیز به همین وجه استناد کرد و گفت: چون [[پیامبر]]{{صل}} [[امام علی]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} نیز مقصود بوده است، از باب تغلیب مذکر بر مؤنث، ضمیرهای عنکم و یطهرکم جمع مذکر آورده شده است (تفسیر قرطبی، ج۱۴، ص ۱۶۳ولی هیچ یک از دو وجه یاد شده (مذکر بودن لفظ اهل و تغلیب مذکر بر مؤنث) در مورد آیه پذیرفته نیست، زیرا احادیث بسیاری که در شأن نزول آن روایت شده است بر اختصاص آن به اهل کساء دلالت دارند. افزون بر این که از آیه چنان که بیان خواهد شد [[عصمت]] [[اهل بیت]]{{عم}} استفاده می‌شود و همسران پیامبر فاقد این ویژگی بودند (التبیان، ج۵، ص ۳۴۱).
نظريه اختصاص به اهل كساء
نظریه اختصاص به اهل کساء
علاوه بر شيعه كه بر اختصاص آيه تطهير به اهل كساء اجماع دارند ، بسيارى از عالمان اهل سنت نيز اين نظريه را برگزيده اند. ابوبكر نقاش گفته است: اكثر مفسران بر اين عقيده اند كه آيه در شأن على ، فاطمه ، حسن و حسين نازل شده است (جواهر العقدين ، ص 198 ; غاية المرام ، ج3 ، ص 173). ابوبكر حضرمى نيز گفته است: به اعتقاد اكثر علما و مطابق دلايل بسيار ، مقصود از اهل بيت در آيه ، على ، فاطمه و دو فرزندان آنان است و اختصاص آيه به آنان از جانب پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم جز به امر خداوند و وحى الهى نبوده است. بنابراين ، سخن نويسنده روح المعانى كه اختصاص اهل بيت به اصحاب كساء از اقوال شيعه است قابل اعتنا نخواهد بود. (غاية المرام ، ج3 ، ص 174).ابوجعفر طحاوى مصرى (مشكل الآثار ، ج1 ،ص 332 و 339) ، ابن صباغ مالكى (الفصول المهمه ، ص 23) حافظ گنجى شافعى (كفاية الطالب ، ص 54) ، حاكم نيشابورى در (المستدرك على الصحيحين ، ج3 ، ص 148) ، محب الدين طبرى (الرياض النضرة ، ج4 ، ص 130) ، شيخ مؤمن شبلنجى شافعى (نورالابصار ص 223ـ 226) و حافظ سليمان قندوزى حنفى (ينابيع المودة ، ج1 ، ص 349) آيه تطهير را مخصوص اصحاب كساء دانسته اند.
علاوه بر [[شیعه]] که بر اختصاص آیه تطهیر به اهل کساء اجماع دارند، بسیاری از عالمان [[اهل سنت]] نیز این نظریه را برگزیده اند. ابوبکر نقاش گفته است: اکثر مفسران بر این عقیده اند که آیه در شأن علی، فاطمه، حسن و حسین نازل شده است (جواهر العقدین، ص ۱۹۸؛ غایه المرام، ج۳، ص ۱۷۳). ابوبکر حضرمی‌نیز گفته است: به اعتقاد اکثر علما و مطابق دلایل بسیار، مقصود از اهل بیت در آیه، علی، فاطمه و دو فرزندان آنان است و اختصاص آیه به آنان از جانب [[پیامبر]]{{صل}} جز به امر خداوند و وحی الهی نبوده است. بنابراین، سخن نویسنده روح المعانی که اختصاص اهل بیت به اصحاب کساء از اقوال شیعه است قابل اعتنا نخواهد بود. (غایه المرام، ج۳، ص ۱۷۴).ابوجعفر طحاوی مصری (مشکل الآثار، ج۱،ص ۳۳۲ و ۳۳۹)، ابن صباغ مالکی (الفصول المهمه، ص ۲۳) حافظ گنجی شافعی (کفایه الطالب، ص ۵۴حاکم نیشابوری در (المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص ۱۴۸)، محب الدین طبری (الریاض النضره، ج۴، ص ۱۳۰شیخ مؤمن شبلنجی شافعی (نورالابصار ص ۲۲۳ـ ۲۲۶) و حافظ سلیمان قندوزی حنفی (ینابیع الموده، ج۱، ص ۳۴۹) آیه تطهیر را مخصوص اصحاب کساء دانسته اند.
دليل اين نظريه احاديث بسيارى است كه در ارتباط با آيه تطهير از صحابه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) نقل شده كه بر اختصاص آن به اصحاب كساء دلالت دارد. محدثان اهل سنت اين احاديث را از بيش از چهل طريق از امّ سلمه ، عايشه ، على بن ابو طالب ، ابوسعيد خدرى ، عبد اللّه بن عباس ، سعد بن ابو وقاص ، ابو حمراء ، واثلة بن اسقع ، حكيم بن سعيد ، عبداللّه بن جعفر ، ابوهريرة ، عمر بن أبى سلمه ، عبداللّه بن وهب بن زمعه ، شهربن حوشب و ديگران روايت كرده اند (غاية المرام ، ج3 ، ص 173ـ 211 ; الدرالمنثور ، ج6 ، ص 532ـ 535 ; تفسير ابن كثير ، ج5 ، ص 453ـ 459).
دلیل این نظریه احادیث بسیاری است که در ارتباط با آیه تطهیر از صحابه [[پیامبر]]{{صل}} نقل شده که بر اختصاص آن به اصحاب کساء دلالت دارد. محدثان اهل سنت این احادیث را از بیش از چهل طریق از امّ سلمه، عایشه، علی بن ابو طالب، ابوسعید خدری، عبد اللّه بن عباس، سعد بن ابو وقاص، ابو حمراء، واثله بن اسقع، حکیم بن سعید، عبداللّه بن جعفر، ابوهریره، عمر بن أبی سلمه، عبداللّه بن وهب بن زمعه، شهربن حوشب و دیگران روایت کرده اند (غایه المرام، ج۳، ص ۱۷۳ـ ۲۱۱؛ الدرالمنثور، ج۶، ص ۵۳۲ـ ۵۳۵؛ تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص ۴۵۳ـ ۴۵۹).
احاديث مرتبط با آيه تطهير از سه جهت بر اختصاص آيه به اصحاب كساء و عدم شمول آن نسبت به همسران پيامبر دلالت مى كنند:
احادیث مرتبط با آیه تطهیر از سه جهت بر اختصاص آیه به اصحاب کساء و عدم شمول آن نسبت به همسران پیامبر دلالت می‌کنند:
الف: از احاديثى كه از امّ سلمه روايت شده به دست مى آيد كه وى بسيار علاقمند بود كه با پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) ، اميرمؤمنان ، فاطمه زهرا و حسنين (عليهم السلام داخل در كساء گردد ، و چند بار به گونه هاى مختلف اين علاقه و خواست قلبى خود را اظهار كرد ، ولى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) از قبول درخواست او امتناع ورزيد ، و با بيان اين مطلب كه تو راه خير را مى پويى و سرانجامت به خير خواهد بود ، از او دلجويى كرد. پاسخ هاى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به اين پرسش ام سلمه كه آيا من با شما هستم عبارتند از: انّك على خير ، أنت على مكانت وأنت على خير ، انّك على خير وهؤلاء أهل بيتى ، أهل بيتى حق ، قومى يا تنحى عن أهل بيتى ، انّك من أزواج النبى ، امّ سلمه مى گويد يك بار دامن عبا را بالا بردم تا در كنار آنان قرار گيرم ، ولى پيامبر عبا را از دستم گرفت و فرمود: انّك على خير (تفسير طبرى ، ج22 ، ص 11ـ 13 ; الدر المنثور ، ج6 ، ص 532ـ 533 ; اسباب النزول ، ص 239 ; مسند احمد بن حنبل ، ج18 ، ص 314).
الف: از احادیثی که از امّ سلمه روایت شده به دست می‌آید که وی بسیار علاقمند بود که با [[پیامبر]]{{صل}}، امیرمؤمنان، فاطمه زهرا و حسنین (علیهم السلام داخل در کساء گردد، و چند بار به گونه های مختلف این علاقه و خواست قلبی خود را اظهار کرد، ولی [[پیامبر]]{{صل}} از قبول درخواست او امتناع ورزید، و با بیان این مطلب که تو راه خیر را می‌پویی و سرانجامت به خیر خواهد بود، از او دلجویی کرد. پاسخ های [[پیامبر]]{{صل}} به این پرسش ام سلمه که آیا من با شما هستم عبارتند از: انّک علی خیر، أنت علی مکانت وأنت علی خیر، انّک علی خیر وهؤلاء أهل بیتی، أهل بیتی حق، قومی‌یا تنحی عن أهل بیتی، انّک من أزواج النبی، امّ سلمه می‌گوید یک بار دامن عبا را بالا بردم تا در کنار آنان قرار گیرم، ولی پیامبر عبا را از دستم گرفت و فرمود: انّک علی خیر (تفسیر طبری، ج۲۲، ص ۱۱ـ ۱۳؛ الدر المنثور، ج۶، ص ۵۳۲ـ ۵۳۳؛ اسباب النزول، ص ۲۳۹؛ مسند احمد بن حنبل، ج۱۸، ص ۳۱۴).
شايان ذكر است كه در حديثى از ام سلمه آمده است پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم در پاسخ اين سؤال ام سلمه كه آيا من از اهل تو نيستم ، جواب مثبت داد و به او اجازه داد تا داخل كساء شود (مسند احمد بن حنبل ، ج18 ، ص 258). ولى در اين حديث آمده است كه پاسخ مثبت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به امّ سلمه و اجازه داخل شدن در كساء ، پس از اتمام دعاى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در حق اهل بيت خود بود: اللّهم هؤلاء أهل بيتى أذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً. بنابراين ، مفاد اين حديث آن است كه امّ سلمه از آن نظر كه همسر پيامبر است اهل او مى باشد ، ولى در زمره اهل بيت خاص او كه آيه تطهير در شأن آنان نازل شده است نمى باشد (مشكل الآثار ، ج1 ، ص 333). گواه اين مطلب آن است كه آنجا كه امّ سلمه مى پرسد آيا من از اهل بيت نيستم ، پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به او پاسخ مثبت نمى دهد ، ولى آنجا كه مى پرسد آيا من از اهل تو نيستم ، پيامبر به او پاسخ مثبت مى دهد. سخن پيامبر به ام سلمه كه أنت من أهلى مانند سخن او است كه أنت من أزواج النبى. امّ سلمه مى گويد: از پيامبر پرسيدم آيا من از اهل بيت هستم؟ پيامبر فرمود: براى تو نزد خداوند خير است انّ لك عند اللّه خيراً و من دوست داشتم كه پيامبر به اين سؤال من پاسخ مثبت بدهد ، اين پاسخ از همه آنها كه در شرق و غرب جهان است ، بهتر بود.وودت انّه قال نعم ، فكان احب إلىّ ممّا تطلع عليه الشمس و تغرب (مشكل الآثار ، ج1 ، ص 336).
شایان ذکر است که در حدیثی از ام سلمه آمده است [[پیامبر]]{{صل}} در پاسخ این سؤال ام سلمه که آیا من از اهل تو نیستم، جواب مثبت داد و به او اجازه داد تا داخل کساء شود (مسند احمد بن حنبل، ج۱۸، ص ۲۵۸). ولی در این حدیث آمده است که پاسخ مثبت [[پیامبر]]{{صل}} به امّ سلمه و اجازه داخل شدن در کساء، پس از اتمام دعای [[پیامبر]]{{صل}} در حق اهل بیت خود بود: اللّهم هؤلاء أهل بیتی أذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً. بنابراین، مفاد این حدیث آن است که امّ سلمه از آن نظر که همسر پیامبر است اهل او می‌باشد، ولی در زمره اهل بیت خاص او که آیه تطهیر در شأن آنان نازل شده است نمی‌باشد (مشکل الآثار، ج۱، ص ۳۳۳). گواه این مطلب آن است که آنجا که امّ سلمه می‌پرسد آیا من از اهل بیت نیستم، [[پیامبر]]{{صل}} به او پاسخ مثبت نمی‌دهد، ولی آنجا که می‌پرسد آیا من از اهل تو نیستم، پیامبر به او پاسخ مثبت می‌دهد. سخن پیامبر به ام سلمه که أنت من أهلی مانند سخن او است که أنت من أزواج النبی. امّ سلمه می‌گوید: از پیامبر پرسیدم آیا من از اهل بیت هستم؟ پیامبر فرمود: برای تو نزد خداوند خیر است انّ لک عند اللّه خیراً و من دوست داشتم که پیامبر به این سؤال من پاسخ مثبت بدهد، این پاسخ از همه آنها که در شرق و غرب جهان است، بهتر بود.وودت انّه قال نعم، فکان احب إلیّ ممّا تطلع علیه الشمس و تغرب (مشکل الآثار، ج۱، ص ۳۳۶).
در حديث ديگرى از امّ سلمه آمده است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم در دعاى خود براى اهل بيت گفت:اللهم إليك لا إلى النار أنا وأهل بيتى من گفتم: من نيز مشمول اين دعا هستم ، پيامبر فرمود: آرى (مسند احمد بن حنبل ، ج18 ، ص 255). روشن است كه اين حديث ام سلمه با احاديثى كه بر اختصاص آيه به اهل كساء دلالت مى كنند ، منافات ندارد ، زيرا آنچه در اين جا مطرح شده نجات از دوزخ است كه ام سلمه را هم شامل مى شود ، نه نزول آيه تطهير در حق اهل بيت كه وى مشمول آن نيست.
در حدیث دیگری از امّ سلمه آمده است که [[پیامبر]]{{صل}} در دعای خود برای اهل بیت گفت:اللهم إلیک لا إلی النار أنا وأهل بیتی من گفتم: من نیز مشمول این دعا هستم، پیامبر فرمود: آری (مسند احمد بن حنبل، ج۱۸، ص ۲۵۵). روشن است که این حدیث ام سلمه با احادیثی که بر اختصاص آیه به اهل کساء دلالت می‌کنند، منافات ندارد، زیرا آنچه در این جا مطرح شده نجات از دوزخ است که ام سلمه را هم شامل می‌شود، نه نزول آیه تطهیر در حق اهل بیت که وی مشمول آن نیست.
ب: پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) پس از آن كه اميرمؤمنان ، فاطمه زهرا و حسنين (عليهم السلام) را زير كسا قرار داد ، دست خود را به آسمان بالا برد و گفت: اللّهم هؤلاء أهل بيتى ، و سپس در حق آنان دعا كرد ، در اين كه آنان از اهل بيت پيامبر به معناى عام آن بودند ترديدي نبود تا گفته شود چون اين نكته مسلم بود كه همسران پيامبر از اهل بيت او بودند و آيه تطهير شامل آنها مى شود ، و از طرفى آن حضرت مى خواست على ، فاطمه ، حسن و حسين (عليهم السلام) نيز به آن افتخار نايل آيند ، تنها آنها را مورد اشاره قرار داد و گفت: هؤلاء أهل بيتى (روح المعانى ، ج22 ، ص 22).
ب: [[پیامبر]]{{صل}} پس از آن که امیرمؤمنان، فاطمه زهرا و حسنین (علیهم السلام) را زیر کسا قرار داد، دست خود را به آسمان بالا برد و گفت: اللّهم هؤلاء أهل بیتی، و سپس در حق آنان دعا کرد، در این که آنان از اهل بیت پیامبر به معنای عام آن بودند تردیدی نبود تا گفته شود چون این نکته مسلم بود که همسران پیامبر از اهل بیت او بودند و آیه تطهیر شامل آنها می‌شود، و از طرفی آن حضرت می‌خواست علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) نیز به آن افتخار نایل آیند، تنها آنها را مورد اشاره قرار داد و گفت: هؤلاء أهل بیتی (روح المعانی، ج۲۲، ص ۲۲).
بنابراين ، مقصود از اهل بيت ، معناى خاص آن است ; معنايى كه اذهاب رجس و طهارت خاص از ويژگى هاى آن به شمار مى رود و فضيلت ويژه اى را در بردارد ; به گونه اى كه امّ سلمه بسيار مشتاق بود مشمول آن گردد. بنابراين جمله اللهمّ هؤلاء أهل بيتى با توجه به قراين ياد شده بر اختصاص اهل بيت در آيه تطهير به اهل كساء دلالت مى كند. چنان كه ابوجعفر طحاوى پس از نقل جمله مزبور گفته است: فكان فى هذا الحديث انّ المراد بما في هذه الآية هم رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) وعلى و فاطمة وحسن و حسين (عليهم السلام (مشكل الآثار ، ج1 ص 332) ، مطابق اين حديث مقصود از اهل بيت در اين آيه رسول خدا ، على ، فاطمه حسن و حسين (عليهم السلام) است.
بنابراین، مقصود از اهل بیت، معنای خاص آن است؛ معنایی که اذهاب رجس و طهارت خاص از ویژگی های آن به شمار می‌رود و فضیلت ویژه ای را در بردارد؛ به گونه ای که امّ سلمه بسیار مشتاق بود مشمول آن گردد. بنابراین جمله اللهمّ هؤلاء أهل بیتی با توجه به قراین یاد شده بر اختصاص اهل بیت در آیه تطهیر به اهل کساء دلالت می‌کند. چنان که ابوجعفر طحاوی پس از نقل جمله مزبور گفته است: فکان فی هذا الحدیث انّ المراد بما فی هذه الآیه هم رسول اللّه {{صل}} وعلی و فاطمه وحسن و حسین (علیهم السلام (مشکل الآثار، ج۱ ص ۳۳۲)، مطابق این حدیث مقصود از اهل بیت در این آیه رسول خدا، علی، فاطمه حسن و حسین (علیهم السلام) است.
ج. در احاديث بسيارى آمده است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم پس از نزول آيه تطهير مدتى طولانى ، هرگاه مى خواست براى نماز به مسجد برود ، مقابل خانه على (عليه السلام) مى ايستاد و آنان را با عنوان أهل البيت مخاطب قرار مى داد ، به آنان درود مى فرستاد و به نماز فرا مى خواند ، آن گاه آيه تطهير راتلاوت مى كرد ، انس بن مالك مدت اين رفتار پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را شش ماه ، ابو الحمراء هفت يا هشت ماه ، و ابن عباس نُه ماه نقل كرده اند (تفسير طبرى ، ج2 ، ص 11 ; الدر المنثور ، ج6 ، ص 533ـ 535). اين تفاوت ناشى از آن است كه هر يك از افراد ياد شده مشاهده خود از رفتار پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم را گزارش كرده است ، و نشانه اضطراب در متن احاديث نخواهد بود. اما حتى يك بار هم گزارش نشده است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) اين كار را در مورد همسران خود انجام داده باشد. اين رفتار پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) دليل روشنى بر اختصاص آيه تطهير به اهل كساء مى باشد. ابوجعفر طحاوى پس از نقل روايت انس و ابوالحمراء درباره اين كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به هنگام نماز نزد خانه زهرا مى ايستاد و مى گفت:السلام عليكم يا أهل البيت ، انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهّركم تطهيراً گفته است: في هذا أيضاً دليل على انّ هذه الآية فيهم ;اين رفتار و گفتار پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) نيز دليل بر اين است كه آيه تطهير در مورد آنان نازل شده است (مشكل الآثار ، ج1 ، ص 339).
ج. در احادیث بسیاری آمده است که [[پیامبر]]{{صل}} پس از نزول آیه تطهیر مدتی طولانی، هرگاه می‌خواست برای نماز به مسجد برود، مقابل خانه علی {{ع}} می‌ایستاد و آنان را با عنوان أهل البیت مخاطب قرار می‌داد، به آنان درود می‌فرستاد و به نماز فرا می‌خواند، آن گاه آیه تطهیر راتلاوت می‌کرد، انس بن مالک مدت این رفتار [[پیامبر]]{{صل}} را شش ماه، ابو الحمراء هفت یا هشت ماه، و ابن عباس نُه ماه نقل کرده اند (تفسیر طبری، ج۲، ص ۱۱؛ الدر المنثور، ج۶، ص ۵۳۳ـ ۵۳۵). این تفاوت ناشی از آن است که هر یک از افراد یاد شده مشاهده خود از رفتار [[پیامبر]]{{صل}} را گزارش کرده است، و نشانه اضطراب در متن احادیث نخواهد بود. اما حتی یک بار هم گزارش نشده است که [[پیامبر]]{{صل}} این کار را در مورد همسران خود انجام داده باشد. این رفتار [[پیامبر]]{{صل}} دلیل روشنی بر اختصاص آیه تطهیر به اهل کساء می‌باشد. ابوجعفر طحاوی پس از نقل روایت انس و ابوالحمراء درباره این که [[پیامبر]]{{صل}} به هنگام نماز نزد خانه زهرا می‌ایستاد و می‌گفت:السلام علیکم یا أهل البیت، انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهّرکم تطهیراً گفته است: فی هذا أیضاً دلیل علی انّ هذه الآیه فیهم؛این رفتار و گفتار [[پیامبر]]{{صل}} نیز دلیل بر این است که آیه تطهیر در مورد آنان نازل شده است (مشکل الآثار، ج۱، ص ۳۳۹).
اشكال: از واثلة بن اسقع كه هنگام نزول آيه تطهير بر پيامبر در خانه ام سلمه حضور داشت روايت شده كه به پيامبر گفتم: آيا من از اهل تو مى باشم؟ پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) پاسخ داد: وأنت من أهلى (تفسير طبرى ، ج22 ، ص 12). هرگاه واثلة بن اسقع از اهل پيامبر باشد ، همسران وى به طريق اولى از اهل بيت او خواهند بود.
اشکال: از واثله بن اسقع که هنگام نزول آیه تطهیر بر پیامبر در خانه ام سلمه حضور داشت روایت شده که به پیامبر گفتم: آیا من از اهل تو می‌باشم؟ [[پیامبر]]{{صل}} پاسخ داد: وأنت من أهلی (تفسیر طبری، ج۲۲، ص ۱۲). هرگاه واثله بن اسقع از اهل پیامبر باشد، همسران وی به طریق اولی از اهل بیت او خواهند بود.
پاسخ: در حديث ديگرى كه از وى روايت شده جمله مزبور نيامده است ، بلكه اين جمله آمده است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) ، على ، فاطمه و حسنين (عليهم السلام) را كه داخل عباى او بودند مورد اشاره قرار داد و گفت: اللّهم هؤلاء أهل بيتى ، اهل بيتى احق (تفسير ابن كثير ، ج5 ، ص 453) .اين جمله چنان كه قبلاً بيان شد بر اختصاص دلالت مى كند ، و از طرفى ، آنچه در روايت نخست آمده اين است كه واثله از اهل پيامبر است ، نه از اهل بيت او ، و اهل همان گونه كه بر همسر ، فرزندان و خويشاوندان مرد اطلاق مى شود ، بر پيروان او هم اطلاق مى گردد (المصباح المنير ، ج1 ، ص 37). بنابراين ، مى توان هر دو روايت را پذيرفت ، و اگر اين توجيه پذيرفته نشود و سند هر دو روايت صحيح باشد ، اعتبار هر دو به دليل تعارض از بين مى رود و در هر حال ، اين روايت نمى تواند اعتبار روايات بسيارى را كه بر اختصاص اهل بيت در آيه تطهير به اصحاب كساء دلالت مى كند خدشه دار سازد.
پاسخ: در حدیث دیگری که از وی روایت شده جمله مزبور نیامده است، بلکه این جمله آمده است که [[پیامبر]]{{صل}}، علی، فاطمه و حسنین (علیهم السلام) را که داخل عبای او بودند مورد اشاره قرار داد و گفت: اللّهم هؤلاء أهل بیتی، اهل بیتی احق (تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص ۴۵۳) .این جمله چنان که قبلاً بیان شد بر اختصاص دلالت می‌کند، و از طرفی، آنچه در روایت نخست آمده این است که واثله از اهل پیامبر است، نه از اهل بیت او، و اهل همان گونه که بر همسر، فرزندان و خویشاوندان مرد اطلاق می‌شود، بر پیروان او هم اطلاق می‌گردد (المصباح المنیر، ج۱، ص ۳۷). بنابراین، می‌توان هر دو روایت را پذیرفت، و اگر این توجیه پذیرفته نشود و سند هر دو روایت صحیح باشد، اعتبار هر دو به دلیل تعارض از بین می‌رود و در هر حال، این روایت نمی‌تواند اعتبار روایات بسیاری را که بر اختصاص اهل بیت در آیه تطهیر به اصحاب کساء دلالت می‌کند خدشه دار سازد.
اشكال:جمله (إِنّما يُريدُ اللّه ليُذهِبَ عَنْكُمُ الرِّجس...) بخشى از آيه 33 سوره احزاب است كه آغاز آن و نيز آيات قبل از آن و آيه پس از آن مربوط به همسران پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) است ، هرگاه جمله مزبور آنان را شامل نشود ، موضوعى بى ارتباط با همسران پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) ميان آيات مربوط به آنان قرار گرفته است كه با قواعد فصاحت و بلاغت سازگارى ندارد (روح المعانى ، ج22 ، ص25) .
اشکال:جمله (إِنّما یُریدُ اللّه لیُذهِبَ عَنْکُمُ الرِّجس...) بخشی از آیه ۳۳ سوره احزاب است که آغاز آن و نیز آیات قبل از آن و آیه پس از آن مربوط به همسران [[پیامبر]]{{صل}} است، هرگاه جمله مزبور آنان را شامل نشود، موضوعی بی ارتباط با همسران [[پیامبر]]{{صل}} میان آیات مربوط به آنان قرار گرفته است که با قواعد فصاحت و بلاغت سازگاری ندارد (روح المعانی، ج۲۲، ص۲۵) .
پاسخ: طرح بحث درباره يك موضوع در خلال بحث از موضوعى ديگر در عرف اهل فصاحت و بلاغت رايج است و در قرآن كريم نيز نمونه هاى بسيار دارد (مجمع البيان ، ج7ـ8 ، ص 357). قرآن كريم در آيات 16تا 19 سوره عنكبوت درباره دعوت ابراهيم (عليه السلام) از قومش به يكتاپرستى سخن گفته است ، سپس در آيه هاى 20تا 23موضوع بحث تغيير كرده و به پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم دستور مى دهد تا با منكران معاد به احتجاج برخاسته آنان را در اين باره ارشاد نمايد ، بار ديگر به داستان ابراهيم و قوم او بازگشته و عكس العمل قوم او در برابر دعوت ابراهيم (عليه السلام) را بيان كرده است. در آيه هاى 236 و 237 سوره بقره برخى از اقسام طلاق و احكام آن بيان مى شود ، سپس در دو آيه اهميت نماز و چگونگى اقامه نماز در حالت خوف را بيان مى كند و بار ديگر به مسئله طلاق پرداخته است. در آيه 28 سوره يوسف ، سخن عزيز مصر به زليخا بيان شده است: (إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كيدكنَّ عَظيم) ، سپس خطاب از زليخا به يوسف متوجه گرديده است (يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا) بار ديگر زليخا مورد خطاب قرار گرفته است: (واستَغْفِرى لِذَنْبِك) . بخش نخست آيه34 سوره نمل و آيه 35بيانگر سخن بلقيس ، ملكه سبا است ، و در خلال آن جمله: (وَكَذلِكَ يَفْعَلُون) قرار گرفته است كه كلام خداوند است: (قَالَتْ إِنَّ المُلُوك إِذا دَخَلُوا قَريَةً أَفْسَدُوها وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذلَّة وَكَذلِكَ يَفْعَلُون* وأَنّي مُرسلة إِليهِمْ بِهَديّة فَناظرةٌ بِمَ يَرجِعُ الْمُرسَلُون) .
پاسخ: طرح بحث درباره یک موضوع در خلال بحث از موضوعی دیگر در عرف اهل فصاحت و بلاغت رایج است و در قرآن کریم نیز نمونه های بسیار دارد (مجمع البیان، ج۷ـ۸، ص ۳۵۷). قرآن کریم در آیات ۱۶تا ۱۹ سوره عنکبوت درباره دعوت ابراهیم {{ع}} از قومش به یکتاپرستی سخن گفته است، سپس در آیه های ۲۰تا ۲۳موضوع بحث تغییر کرده و به پیامبر اسلام {{صل}} دستور می‌دهد تا با منکران معاد به احتجاج برخاسته آنان را در این باره ارشاد نماید، بار دیگر به داستان ابراهیم و قوم او بازگشته و عکس العمل قوم او در برابر دعوت ابراهیم {{ع}} را بیان کرده است. در آیه های ۲۳۶ و ۲۳۷ سوره بقره برخی از اقسام طلاق و احکام آن بیان می‌شود، سپس در دو آیه اهمیت نماز و چگونگی اقامه نماز در حالت خوف را بیان می‌کند و بار دیگر به مسئله طلاق پرداخته است. در آیه ۲۸ سوره یوسف، سخن عزیز مصر به زلیخا بیان شده است: (إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ إِنَّ کیدکنَّ عَظیم)، سپس خطاب از زلیخا به یوسف متوجه گردیده است (یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا) بار دیگر زلیخا مورد خطاب قرار گرفته است: (واستَغْفِری لِذَنْبِک) . بخش نخست آیه۳۴ سوره نمل و آیه ۳۵بیانگر سخن بلقیس، ملکه سبا است، و در خلال آن جمله: (وَکَذلِکَ یَفْعَلُون) قرار گرفته است که کلام خداوند است: (قَالَتْ إِنَّ المُلُوک إِذا دَخَلُوا قَریَهً أَفْسَدُوها وَجَعَلُوا أَعِزَّهَ أَهْلِها أَذلَّه وَکَذلِکَ یَفْعَلُون* وأَنّی مُرسله إِلیهِمْ بِهَدیّه فَناظرهٌ بِمَ یَرجِعُ الْمُرسَلُون) .
بحث درباره موضوعى در خلال بحث از موضوعى ديگر از اين جهت كه مايه تنوع سخن و دلپذير ساختن آن است ، از نظر ادبى از فنون بلاغت به شمار مى رود ، و هرگاه دربردارنده نكته اى تربيتى يا پيامى اخلاقى و معنوى نيز باشد ، بر فصاحت آن افزوده خواهد شد ; چنان كه نمونه هاى قرآنى اين قاعده ويژگى مزبور را دارا مى باشد ، نكته اخلاقى و پيام تربيتى در قرار گرفتن آيه تطهير كه مربوط به پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم ، على ، فاطمه ، حسن و حسين (عليهم السلام) است در لابلاى آياتى كه مربوط به همسران پيامبران مى باشد ، اين است كه جايگاه والاى پيامبر و خاندان مطهر او را به همسران پيامبر خاطر نشان سازد ، تا در گفتار و رفتار خود به گونه اى باشند كه حريم خاندان نبوت را خدشه دار نسازند (الكلمة الغراء فى تفضيل الزهراء ، ص 21). مفاد اين آيات از قبيل اين است كه كسى در مقام نصيحت به همسر فردى با فضيلت و پرهيزگار بگويد: بايد در رعايت حجاب و عفاف و ديگر شئون اسلامى و اخلاقى بيش از زنان ديگر بكوشى ، زيرا تو همسر فردى هستى كه خداوند مى خواهد دور از هرگونه نسبت ناروايى پيراسته باشد (دلايل الصدق ، ج2 ، ص 115).
بحث درباره موضوعی در خلال بحث از موضوعی دیگر از این جهت که مایه تنوع سخن و دلپذیر ساختن آن است، از نظر ادبی از فنون بلاغت به شمار می‌رود، و هرگاه دربردارنده نکته ای تربیتی یا پیامی‌اخلاقی و معنوی نیز باشد، بر فصاحت آن افزوده خواهد شد؛ چنان که نمونه های قرآنی این قاعده ویژگی مزبور را دارا می‌باشد، نکته اخلاقی و پیام تربیتی در قرار گرفتن آیه تطهیر که مربوط به [[پیامبر]]{{صل}}، علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) است در لابلای آیاتی که مربوط به همسران پیامبران می‌باشد، این است که جایگاه والای پیامبر و خاندان مطهر او را به همسران پیامبر خاطر نشان سازد، تا در گفتار و رفتار خود به گونه ای باشند که حریم خاندان نبوت را خدشه دار نسازند (الکلمه الغراء فی تفضیل الزهراء، ص ۲۱). مفاد این آیات از قبیل این است که کسی در مقام نصیحت به همسر فردی با فضیلت و پرهیزگار بگوید: باید در رعایت حجاب و عفاف و دیگر شئون اسلامی‌و اخلاقی بیش از زنان دیگر بکوشی، زیرا تو همسر فردی هستی که خداوند می‌خواهد دور از هرگونه نسبت ناروایی پیراسته باشد (دلایل الصدق، ج۲، ص ۱۱۵).
الگو گرفتن از پيامبر و ديگر اصحاب كساء كه از هرگونه خطا و لغزشى پيراسته اند و اسوه هاى كامل تربيت و انسانيت اند ، مى تواند پيام ديگر قرار گرفتن آيه تطهير در خلال آيات مربوط به همسران پيامبر باشد (مفاهيم القرآن ، ج5 ، ص 305).
الگو گرفتن از پیامبر و دیگر اصحاب کساء که از هرگونه خطا و لغزشی پیراسته اند و اسوه های کامل تربیت و انسانیت اند، می‌تواند پیام دیگر قرار گرفتن آیه تطهیر در خلال آیات مربوط به همسران پیامبر باشد (مفاهیم القرآن، ج۵، ص ۳۰۵).
اشكال: در احاديث مربوط به چگونگى صلوات بر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم آمده است: اللهمّ صلّ على محمّد وآل محمّد كما صليت على إبراهيم وآل إبراهيم ، و چون همسران ابراهيم نيز آل او بودند ، بنابراين همسران پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم نيز آل او خواهند بود و آيه تطهير شامل آنان نيز خواهد شد.
اشکال: در احادیث مربوط به چگونگی صلوات بر [[پیامبر]]{{صل}} آمده است: اللهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد کما صلیت علی إبراهیم وآل إبراهیم، و چون همسران ابراهیم نیز آل او بودند، بنابراین همسران [[پیامبر]]{{صل}} نیز آل او خواهند بود و آیه تطهیر شامل آنان نیز خواهد شد.
پاسخ: مقصود از آل ابراهيم كه در صلوات در رديف ابراهيم قرار گرفته اند پيامبران ذريه او مى باشند ; چنان كه در آيه ديگر فرموده است: (إِنَّ اللّهَ اصطَفى آدَمَ وَنُوحاً وَآل إِبراهيم وَآل عِمْران عَلى الْعالَمين) (آل عمران:33) قول راجح ميان مفسران اين است كه مقصود از آل ابراهيم پيامبران از ذريه او (اسحاق ، يعقوب ، اسماعيل و...) مى باشد (الكشاف ، ج1 ، ص 354 ; تفسير كبير ، ج8 ، ص 22 ; تفسير المنار ، ج3 ، ص 288 ; تفسير بيضاوى ، ج1 ، ص 250 ; صفوة التفاسير ، ج1 ، ص 198 ; مجمع البيان ، ج1 ، ص 433 ; التبيان ، ج1 ، ص 441).
پاسخ: مقصود از آل ابراهیم که در صلوات در ردیف ابراهیم قرار گرفته اند پیامبران ذریه او می‌باشند؛ چنان که در آیه دیگر فرموده است: (إِنَّ اللّهَ اصطَفی آدَمَ وَنُوحاً وَآل إِبراهیم وَآل عِمْران عَلی الْعالَمین) (آل عمران:۳۳) قول راجح میان مفسران این است که مقصود از آل ابراهیم پیامبران از ذریه او (اسحاق، یعقوب، اسماعیل و...) می‌باشد (الکشاف، ج۱، ص ۳۵۴؛ تفسیر کبیر، ج۸، ص ۲۲؛ تفسیر المنار، ج۳، ص ۲۸۸؛ تفسیر بیضاوی، ج۱، ص ۲۵۰؛ صفوه التفاسیر، ج۱، ص ۱۹۸؛ مجمع البیان، ج۱، ص ۴۳۳؛ التبیان، ج۱، ص ۴۴۱).
عصمت اهل بيت
عصمت اهل بیت
تا اين جا ثابت گرديد كه مقصود از اهل بيت در آيه تطهير پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) ، اميرمؤمنان ، فاطمه زهرا ، حسن و حسين (عليهم السلام) مى باشد. اينك بحث درباره دلالت آيه بر عصمت اهل بيت از خطا و گناه است. تبيين اين مطلب در گرو دو چيز است: الف: مقصود از رجس در آيه هرگونه انحراف عقيدتى يا رفتارى است. ب: اراده الهى كه به زدودن رجس از اهل بيت تعلق گرفته ، اراده تكوينى است.
تا این جا ثابت گردید که مقصود از اهل بیت در آیه تطهیر [[پیامبر]]{{صل}}، امیرمؤمنان، فاطمه زهرا، حسن و حسین (علیهم السلام) می‌باشد. اینک بحث درباره دلالت آیه بر عصمت اهل بیت از خطا و گناه است. تبیین این مطلب در گرو دو چیز است: الف: مقصود از رجس در آیه هرگونه انحراف عقیدتی یا رفتاری است. ب: اراده الهی که به زدودن رجس از اهل بیت تعلق گرفته، اراده تکوینی است.
مفهوم رجس
مفهوم رجس
به گفته ابن فارس ، رجس در اصل بر اختلاط و آميزش دلالت مى كند و به معناى شىء پليد نيز از همين ريشه است ، زيرا ناخالص است (معجم المقاييس فى اللغه ، ص 443). ديگر لغت شناسان نيز رجس را به پليدى يا شىء پليد معنا كرده اند. و بر فعل قبيح ، حرام ، عذاب ، كفر ، لعنت ، شك و غضب اطلاق مى شود (المصباح المنير ، ج1 ، ص 265 ; لسان العرب ، ج6 ، ص 106 ; اقرب الموارد ، ج1 ، ص 391 ; المعجم الوسيط ، ج1 ، ص 330). راغب اصفهانى ، پس از آن كه رجس را به شىء ناپاك معنا كرده گفته است: رجس چهارگونه است: 1. رجس از نظر طبع ; 2. رجس از نظر عقل ; 3. رجس از نظر شرع ; 4. رجس از جهات سه گانه مزبور. وى ، مردار را مصداق نوع چهارم ، شراب و قمار را مصداق نوع سوم ، و كفر و شرك را مصداق نوع دوم دانسته است (المفردات فى غريب القرآن ، ص 188).
به گفته ابن فارس، رجس در اصل بر اختلاط و آمیزش دلالت می‌کند و به معنای شیء پلید نیز از همین ریشه است، زیرا ناخالص است (معجم المقاییس فی اللغه، ص ۴۴۳). دیگر لغت شناسان نیز رجس را به پلیدی یا شیء پلید معنا کرده اند. و بر فعل قبیح، حرام، عذاب، کفر، لعنت، شک و غضب اطلاق می‌شود (المصباح المنیر، ج۱، ص ۲۶۵؛ لسان العرب، ج۶، ص ۱۰۶؛ اقرب الموارد، ج۱، ص ۳۹۱؛ المعجم الوسیط، ج۱، ص ۳۳۰). راغب اصفهانی، پس از آن که رجس را به شیء ناپاک معنا کرده گفته است: رجس چهارگونه است: ۱. رجس از نظر طبع؛ ۲. رجس از نظر عقل؛ ۳. رجس از نظر شرع؛ ۴. رجس از جهات سه گانه مزبور. وی، مردار را مصداق نوع چهارم، شراب و قمار را مصداق نوع سوم، و کفر و شرک را مصداق نوع دوم دانسته است (المفردات فی غریب القرآن، ص ۱۸۸).
واژه رجس در قرآن كريم نُه بار به كار رفته و بر بت ، شراب ، قمار ، مردار ، خون ، گوشت خوك ، عذاب ، نفاق و كفر اطلاق شده است (حج:30 ; مائده:90 ; انعام:140 ; اعراف:71 ; توبه:95 و 125). وجه مشترك موارد ياد شده پليدى ، ناروايى و ناپسندى است.
واژه رجس در قرآن کریم نُه بار به کار رفته و بر بت، شراب، قمار، مردار، خون، گوشت خوک، عذاب، نفاق و کفر اطلاق شده است (حج:۳۰؛ مائده:۹۰؛ انعام:۱۴۰؛ اعراف:۷۱؛ توبه:۹۵ و ۱۲۵). وجه مشترک موارد یاد شده پلیدی، ناروایی و ناپسندی است.
در حديثى از پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) آمده است: أعوذ بك من الرجس النجس. ابن اثير و طريحى مقصود از رجس در اين حديث را فعل حرام دانسته است (النهاية فى غريب الحديث و الأثر ، ج2 ، ص 200 ; مجمع البحرين ،ج4 ، ص 74). مفسران ، رجس در آيه را به شيطان ، شرك ، بدى و زشتى ، آلودگى و گناه تفسير كرده اند (تفسير طبرى ، ج22 ، ص 10 ; الكشاف ، ج3 ، ص 538 ; مجمع البيان ، ج7ـ8 ، ص 356 ; الميزان ، ج16 ، ص 312).
در حدیثی از پیامبر گرامی‌{{صل}} آمده است: أعوذ بک من الرجس النجس. ابن اثیر و طریحی مقصود از رجس در این حدیث را فعل حرام دانسته است (النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج۲، ص ۲۰۰؛ مجمع البحرین،ج۴، ص ۷۴). مفسران، رجس در آیه را به شیطان، شرک، بدی و زشتی، آلودگی و گناه تفسیر کرده اند (تفسیر طبری، ج۲۲، ص ۱۰؛ الکشاف، ج۳، ص ۵۳۸؛ مجمع البیان، ج۷ـ۸، ص ۳۵۶؛ المیزان، ج۱۶، ص ۳۱۲).
حاصل اقوال لغت شناسان و مفسران در معناى رجس آن است كه اين واژه در آيه مورد بحث هرگونه پليدى و آلودگى معنوى را ، خواه اعتقادى باشد ، مانند شرك و كفر ، يا اخلاقى باشد ، مانند نفاق و حسادت ، يا رفتارى باشد ، مانند دروغگويى ، غيبت ، تهمت ، دزدى و ديگر كارهاى ناروا را شامل مى شود. بنابراين ، خداوند اراده كرده است اهل بيت را از هرگونه آلودگى اعتقادى ، اخلاقى ، گفتارى و رفتارى پيراسته سازد. اين عموميت از واژه الرجس به دست مى آيد ، زيرا با هيچ گونه تقييد يا تخصيصى همراه نيست.
حاصل اقوال لغت شناسان و مفسران در معنای رجس آن است که این واژه در آیه مورد بحث هرگونه پلیدی و آلودگی معنوی را، خواه اعتقادی باشد، مانند شرک و کفر، یا اخلاقی باشد، مانند نفاق و حسادت، یا رفتاری باشد، مانند دروغگویی، غیبت، تهمت، دزدی و دیگر کارهای ناروا را شامل می‌شود. بنابراین، خداوند اراده کرده است اهل بیت را از هرگونه آلودگی اعتقادی، اخلاقی، گفتاری و رفتاری پیراسته سازد. این عمومیت از واژه الرجس به دست می‌آید، زیرا با هیچ گونه تقیید یا تخصیصی همراه نیست.
اراده تكوينى
اراده تکوینی
هرگاه اراده فاعل مختار به انجام كارى توسط خود او تعلق گيرد آن را اراده تكوينى مى گويند و هرگاه اراده او به انجام كارى توسط فاعل مختار ديگرى تعلق گيرد آن را اراده تشريعى مى نامند. اراده تشريعى معمولاً در مورد خداوند به كار مى رود ، ولى به معنايى كه بيان شد هر فاعل مختارى را شامل مى شود. اراده تشريعى با امر ، دستور يا درخواست همراه است. از اراده تكوينى با نام هاى اراده قدرى ، كونى و خلقى ، و از اراده تشريعى با نام هاى اراده دينى ، امرى و شرعى نيز ياد شده است (شرح العقيدة الطحاويه ، ص 114). در احاديث اهل بيت (عليهم السلام) از اراده تكوينى به عنوان اراده حتمى و از اراده تشريعى به عنوان اراده عزمى تعبير شده است: انّ للّه ارادتين ومشيّتين ، ارادة حتم وارادة عزم (التوحيد ، باب2 ، حديث18).
هرگاه اراده فاعل مختار به انجام کاری توسط خود او تعلق گیرد آن را اراده تکوینی می‌گویند و هرگاه اراده او به انجام کاری توسط فاعل مختار دیگری تعلق گیرد آن را اراده تشریعی می‌نامند. اراده تشریعی معمولاً در مورد خداوند به کار می‌رود، ولی به معنایی که بیان شد هر فاعل مختاری را شامل می‌شود. اراده تشریعی با امر، دستور یا درخواست همراه است. از اراده تکوینی با نام های اراده قدری، کونی و خلقی، و از اراده تشریعی با نام های اراده دینی، امری و شرعی نیز یاد شده است (شرح العقیده الطحاویه، ص ۱۱۴). در احادیث اهل بیت (علیهم السلام) از اراده تکوینی به عنوان اراده حتمی‌و از اراده تشریعی به عنوان اراده عزمی‌تعبیر شده است: انّ للّه ارادتین ومشیّتین، اراده حتم واراده عزم (التوحید، باب۲، حدیث۱۸).
اراده تكوينى ، آخرين جزء علت تامه مى باشد ، يعنى هرگاه همه مقدمات تكوينى فعل تحقق يافته باشد و اراده فاعل نيز به آن تعلق بگيرد ، تحقق آن فعل حتمى و ضرورى خواهد بود. البته ، اراده تكوينى انسان ، چه بسا مغلوب عوامل قاهر و غالب طبيعى و غير طبيعى قرار مى گيرد. در اين صورت ، نتيجه اراده تكوينى او اين خواهد بود كه قواى فعاله خود را به حركت درمى آورد ، هر چند فعل تحقق نمى يابد. چنين فرضى درباره خداوند راه ندارد ، زيرا خداوند مقهور و مغلوب هيچ چيز نخواهد شد. بدين جهت ، هرگاه اراده تكوينى خداوند به انجام كارى تعلق گيرد آن كار قطعاً تحقق خواهد يافت: (إِنّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون* فَسُبحانَ الَّذى بِيَدهِ مَلَكُوتُ كُلّ شَىء وَ إِلَيْهِ تُرجعُون) (يس:82ـ83).
اراده تکوینی، آخرین جزء علت تامه می‌باشد، یعنی هرگاه همه مقدمات تکوینی فعل تحقق یافته باشد و اراده فاعل نیز به آن تعلق بگیرد، تحقق آن فعل حتمی‌و ضروری خواهد بود. البته، اراده تکوینی انسان، چه بسا مغلوب عوامل قاهر و غالب طبیعی و غیر طبیعی قرار می‌گیرد. در این صورت، نتیجه اراده تکوینی او این خواهد بود که قوای فعاله خود را به حرکت درمی‌آورد، هر چند فعل تحقق نمی‌یابد. چنین فرضی درباره خداوند راه ندارد، زیرا خداوند مقهور و مغلوب هیچ چیز نخواهد شد. بدین جهت، هرگاه اراده تکوینی خداوند به انجام کاری تعلق گیرد آن کار قطعاً تحقق خواهد یافت: (إِنّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُون* فَسُبحانَ الَّذی بِیَدهِ مَلَکُوتُ کُلّ شَیء وَ إِلَیْهِ تُرجعُون) (یس:۸۲ـ۸۳).
با توجه به نكات و ويژگى هاى موجود در آيه تطهير و نيز با توجه به اختصاص آيه به اصحاب كساء به دست مى آيد كه اراده در اين آيه ، تكوينى است. بر اين اساس ، پيراستگى اهل بيت از هرگونه آلودگى و انحراف اعتقادى و عملى مورد اراده تكوينى خداوند بوده و قطعاً تحقق يافته است ، در نتيجه ، اهل بيت (اصحاب كساء) از خطا و گناه معصوم اند.
با توجه به نکات و ویژگی های موجود در آیه تطهیر و نیز با توجه به اختصاص آیه به اصحاب کساء به دست می‌آید که اراده در این آیه، تکوینی است. بر این اساس، پیراستگی اهل بیت از هرگونه آلودگی و انحراف اعتقادی و عملی مورد اراده تکوینی خداوند بوده و قطعاً تحقق یافته است، در نتیجه، اهل بیت (اصحاب کساء) از خطا و گناه معصوم اند.
نكته هايى كه از مطالب ياد شده به دست مى آيند عبارتند از:
نکته هایی که از مطالب یاد شده به دست می‌آیند عبارتند از:
الف: به شهادت بزرگان اهل لغت و ادب عربى ، كلمه إنّما بر اختصاص و حصر دلالت مى كند (القاموس المحيط ، ج4 ، ص 198 ; المطول ، ص 167ـ 168). بر اين اساس ، مفاد آيه اين است كه اراده خداوند به زدودن رجس و پليدى به اهل بيت اختصاص يافته است و خداوند فقط طهارت آنان از پليدى را خواسته است. از طرفى اراده تشريعى به طهارت بشر ، همگانى است ; چنان كه در فلسفه تشريع وضو ، غسل و تيمم فرموده است: (يريد ليطهّركم) (مائده:6).
الف: به شهادت بزرگان اهل لغت و ادب عربی، کلمه إنّما بر اختصاص و حصر دلالت می‌کند (القاموس المحیط، ج۴، ص ۱۹۸؛ المطول، ص ۱۶۷ـ ۱۶۸). بر این اساس، مفاد آیه این است که اراده خداوند به زدودن رجس و پلیدی به اهل بیت اختصاص یافته است و خداوند فقط طهارت آنان از پلیدی را خواسته است. از طرفی اراده تشریعی به طهارت بشر، همگانی است؛ چنان که در فلسفه تشریع وضو، غسل و تیمم فرموده است: (یرید لیطهّرکم) (مائده:۶).
ب: ظاهر آيه و احاديث شأن نزول آن ، بيان گر مدح و تكريم ويژه اهل بيت است ، در حالى كه اراده تشريعى بر مدح و تكريم ويژه اى دلالت نمى كند و اگر در بردارنده مدح و تكريم باشد ، عموميت دارد. پس اراده در آيه نمى تواند به معناى اراده تشريعى باشد (الشافى فى الامامه ، ج3 ، ص 134 ; التبيان ، ج8 ، ص 340 ; مجمع البيان ، ج7ـ8 ، ص 357).
ب: ظاهر آیه و احادیث شأن نزول آن، بیان گر مدح و تکریم ویژه اهل بیت است، در حالی که اراده تشریعی بر مدح و تکریم ویژه ای دلالت نمی‌کند و اگر در بردارنده مدح و تکریم باشد، عمومیت دارد. پس اراده در آیه نمی‌تواند به معنای اراده تشریعی باشد (الشافی فی الامامه، ج۳، ص ۱۳۴؛ التبیان، ج۸، ص ۳۴۰؛ مجمع البیان، ج۷ـ۸، ص ۳۵۷).
گفته شده است همين كه در شأن اهل بيت آيه اى خاص نازل شده و اين آيه تا قيامت در قرآن تلاوت مى شود در وجه مدح و تكريم ويژه آنان كافى است ، بنابراين ، دلالت آيه بر مدح و تكريم ويژه اهل بيت مستلزم اين نيست كه اراده در آيه ، تكوينى باشد ، بلكه مفادش اين است كه آنان مورد محبت خاص خداوند مى باشند ، و خداوند بيش از ديگران به پاكى و طهارت آنان اعتنا دارد (روح المعانى ، ج22 ، ص 27). حاصل اين وجه آن است كه حصر و اختصاص در آيه اضافى است ، نه حقيقى. مفاد حصر و اختصاص حقيقى در آيه اين است كه رجس و آلودگى به صورت مطلق از اهل بيت دور شده و اين همان عصمت است ، ولى مفاد حصر اضافى آن است كه چه بسا اهل بيت نيز مانند ديگران مرتكب رجس و گناه گردند ، ولى امتياز آنان در مقايسه با ديگران در آن است كه خداوند در مورد پرهيز آنها از گناه اهتمام ويژه اى دارد. ولى اصل اوليه در حصر اين است كه حقيقى باشد و حصر اضافى بر خلاف اصل بوده و دليل مى خواهد ، چنين دليلى در دست نيست.
گفته شده است همین که در شأن اهل بیت آیه ای خاص نازل شده و این آیه تا قیامت در قرآن تلاوت می‌شود در وجه مدح و تکریم ویژه آنان کافی است، بنابراین، دلالت آیه بر مدح و تکریم ویژه اهل بیت مستلزم این نیست که اراده در آیه، تکوینی باشد، بلکه مفادش این است که آنان مورد محبت خاص خداوند می‌باشند، و خداوند بیش از دیگران به پاکی و طهارت آنان اعتنا دارد (روح المعانی، ج۲۲، ص ۲۷). حاصل این وجه آن است که حصر و اختصاص در آیه اضافی است، نه حقیقی. مفاد حصر و اختصاص حقیقی در آیه این است که رجس و آلودگی به صورت مطلق از اهل بیت دور شده و این همان عصمت است، ولی مفاد حصر اضافی آن است که چه بسا اهل بیت نیز مانند دیگران مرتکب رجس و گناه گردند، ولی امتیاز آنان در مقایسه با دیگران در آن است که خداوند در مورد پرهیز آنها از گناه اهتمام ویژه ای دارد. ولی اصل اولیه در حصر این است که حقیقی باشد و حصر اضافی بر خلاف اصل بوده و دلیل می‌خواهد، چنین دلیلی در دست نیست.
گفته شده است: دعاى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) كه زدودن رجس از اهل بيت و طهارت آنان را از خداوند درخواست كرده است ، با اراده تكوينى سازگارى ندارد ، زيرا اگر اراده تكوينى خداوند به طهارت اهل بيت تعلق گرفته بود ، آنان قطعاً از آلودگى گناه پاك بودند ، و در اين صورت درخواست طهارت براى آنان از قبيل درخواست چيزى است كه حصول آن قطعى است (همان). پاسخ اين است كه ضرورت و وجوب تكوينى در عالم ممكنات بالذات نيست ، بلكه بالغير و وابسته به مشيت تكوينى خداوند است ، در اين صورت انسان موحد پيوسته بايد دعا كند و بقاى آنچه را از مواهب الهى دارد درخواست نمايد. بدين جهت ، دعا كردن در پيشگاه خداوند از برترين عبادت ها به شمار مى رود.
گفته شده است: دعای [[پیامبر]]{{صل}} که زدودن رجس از اهل بیت و طهارت آنان را از خداوند درخواست کرده است، با اراده تکوینی سازگاری ندارد، زیرا اگر اراده تکوینی خداوند به طهارت اهل بیت تعلق گرفته بود، آنان قطعاً از آلودگی گناه پاک بودند، و در این صورت درخواست طهارت برای آنان از قبیل درخواست چیزی است که حصول آن قطعی است (همان). پاسخ این است که ضرورت و وجوب تکوینی در عالم ممکنات بالذات نیست، بلکه بالغیر و وابسته به مشیت تکوینی خداوند است، در این صورت انسان موحد پیوسته باید دعا کند و بقای آنچه را از مواهب الهی دارد درخواست نماید. بدین جهت، دعا کردن در پیشگاه خداوند از برترین عبادت ها به شمار می‌رود.
گفته شده است: در مورد كسى كه از گناه پاك باشد گفته نمى شود مى خواهم او را از گناه پاك كنم ، زيرا مستلزم تحصيل حاصل خواهد بود ، بنابراين ، بر فرض اين كه اراده در آيه تكوينى باشد ، عصمت اهل بيت از گناه را پس از تعلق اراده الهى اثبات خواهد كرد ، نه از آغاز آن گونه كه شيعه معتقد است ـ. و اگر عصمت اهل بيت از آغاز مقصود بود مى بايست گفته شود:انّ اللّه اذهب عنكم الرجس أهل البيت... (روح المعانى ، ج22 ، ص 26).
گفته شده است: در مورد کسی که از گناه پاک باشد گفته نمی‌شود می‌خواهم او را از گناه پاک کنم، زیرا مستلزم تحصیل حاصل خواهد بود، بنابراین، بر فرض این که اراده در آیه تکوینی باشد، عصمت اهل بیت از گناه را پس از تعلق اراده الهی اثبات خواهد کرد، نه از آغاز آن گونه که شیعه معتقد است ـ. و اگر عصمت اهل بیت از آغاز مقصود بود می‌بایست گفته شود:انّ اللّه اذهب عنکم الرجس أهل البیت... (روح المعانی، ج۲۲، ص ۲۶).
اين اشكال در حقيقت متفرع بر دو مطلب است:
این اشکال در حقیقت متفرع بر دو مطلب است:
1. اذهاب رجس متوقف بر وقوع آن است.
۱. اذهاب رجس متوقف بر وقوع آن است.
2. فعل مضارع بر زمان حال و استقبال دلالت مى كند و زمان گذشته را دربرنمى گيرد ، بنابراين ، از آيه ، عصمت اهل بيت در زمان گذشته استفاده نمى شود.
۲. فعل مضارع بر زمان حال و استقبال دلالت می‌کند و زمان گذشته را دربرنمی‌گیرد، بنابراین، از آیه، عصمت اهل بیت در زمان گذشته استفاده نمی‌شود.
پاسخ اين است كه اذهاب رجس علاوه بر اين كه در مورد رفع پليدى به كار مى رود ، هرگاه زمينه تحقق پليدى وجود داشته باشد ، در مورد دفع و جلوگيرى از آن نيز به كار مى آيد. در انسان معصوم نيز زمينه هاى تحقق گناه وجود دارد ، زيرا او از نظر غرايز بشرى مانند افراد ديگر است. حضرت يوسف (عليه السلام) كه از مقام عصمت برخوردار بود گفته است: (وَما أُبرئُ نَفْسى إِنَّ النَّفْسَ لأمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبّى) (يوسف:53). در محاوره هاى عمومى نيز چنين تعبيرهايى رايج است ، مانند اين كه فردى در حق ديگرى كه سالم است دعا كرده ، مى گويد: خداوند هرگونه بيمارى را از تو برطرف كند ، مقصود اين است كه بيمارى از او دفع شود ، زيرا زمينه هاى آن در او وجود دارد. اين قاعده در مورد بيمارى هاى روحى نيز جارى است.
پاسخ این است که اذهاب رجس علاوه بر این که در مورد رفع پلیدی به کار می‌رود، هرگاه زمینه تحقق پلیدی وجود داشته باشد، در مورد دفع و جلوگیری از آن نیز به کار می‌آید. در انسان معصوم نیز زمینه های تحقق گناه وجود دارد، زیرا او از نظر غرایز بشری مانند افراد دیگر است. حضرت یوسف {{ع}} که از مقام عصمت برخوردار بود گفته است: (وَما أُبرئُ نَفْسی إِنَّ النَّفْسَ لأمّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبّی) (یوسف:۵۳). در محاوره های عمومی‌نیز چنین تعبیرهایی رایج است، مانند این که فردی در حق دیگری که سالم است دعا کرده، می‌گوید: خداوند هرگونه بیماری را از تو برطرف کند، مقصود این است که بیماری از او دفع شود، زیرا زمینه های آن در او وجود دارد. این قاعده در مورد بیماری های روحی نیز جاری است.
بنابراين ، درخواست اذهاب رجس از سوى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم براى اهل بيت (عليهم السلام) مستلزم آلودگى قبلى آنان به رجس نمى باشد.
بنابراین، درخواست اذهاب رجس از سوی [[پیامبر]]{{صل}} برای اهل بیت (علیهم السلام) مستلزم آلودگی قبلی آنان به رجس نمی‌باشد.
آنچه از ساختار وضعى فعل مضارع به دست مى آيد استمرار فعل است ، نه دلالت بر زمان حال يا استقبال ; زمان حال يا استقبال از قراين به دست مى آيد. بدين جهت فعل مضارع در موارد بسيارى به كار رفته كه زمان گذشته را نيز در برمى گيرد ، مانند:
آنچه از ساختار وضعی فعل مضارع به دست می‌آید استمرار فعل است، نه دلالت بر زمان حال یا استقبال؛ زمان حال یا استقبال از قراین به دست می‌آید. بدین جهت فعل مضارع در موارد بسیاری به کار رفته که زمان گذشته را نیز در برمی‌گیرد، مانند:
(وَاللّهُ يُريدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ) (نساء:27) ; خداوند خواسته است كه شما را مورد رحمت و توبه خود قرار دهد ، (يُريدُ اللّه لِيُبَييّن لَكُمْ وَيَهديكُمْ سُنَن الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ) (نساء:26) ; اراده خداوند به اين تعلق گرفته است كه حقيقت را براى شما بيان كند و به روش پيشينيان راهنمايى كند ، (اللّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدّهم فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُون) (بقره:15) ; خداوند استهزاى منافقان را پاسخ داده ، آنان را در حالى كه در حيرت و گمراهى اند مهلت مى دهد ، (وَمَا اللّهُ يُريدُ ظُلْماً لِلْعالَمين) (آل عمران:108) ; خداوند ستم كردن به جهانيان را اراده نكرده است.
(وَاللّهُ یُریدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ) (نساء:۲۷)؛ خداوند خواسته است که شما را مورد رحمت و توبه خود قرار دهد، (یُریدُ اللّه لِیُبَییّن لَکُمْ وَیَهدیکُمْ سُنَن الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ) (نساء:۲۶)؛ اراده خداوند به این تعلق گرفته است که حقیقت را برای شما بیان کند و به روش پیشینیان راهنمایی کند، (اللّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَیَمُدّهم فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُون) (بقره:۱۵)؛ خداوند استهزای منافقان را پاسخ داده، آنان را در حالی که در حیرت و گمراهی اند مهلت می‌دهد، (وَمَا اللّهُ یُریدُ ظُلْماً لِلْعالَمین) (آل عمران:۱۰۸)؛ خداوند ستم کردن به جهانیان را اراده نکرده است.
فعل مضارع در آيات ياد شده ، و نظاير آن (بقره:185 ; نساء:60 ، 281 ; مائده:9 ; قيامت:5) بيانگر قانون كلى است كه زمان گذشته ، حال و آينده را دربرمى گيرد.
فعل مضارع در آیات یاد شده، و نظایر آن (بقره:۱۸۵؛ نساء:۶۰، ۲۸۱؛ مائده:۹؛ قیامت:۵) بیانگر قانون کلی است که زمان گذشته، حال و آینده را دربرمی‌گیرد.
اشكال: اگر آيه تطهير بر عصمت اهل بيت دلالت كند ، آيه: (وَلكِن يُريدُ لِيُطهّركُمْ وَلِيُتمّ نِعْمَتهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون) (مائده:6) نيز بر عصمت مسلمانانى كه در جنگ بدر شركت داشتند دلالت مى كند ، بلكه دلالت اين آيه بر عصمت اين گروه از مسلمانان استوارتر است ، زيرا اتمام نعمت الهى بر آنان بدون محفوظ ماندن آنها از شرّ شيطان و گناه حاصل نخواهد شد (روح المعانى ، ج22 ، ص 26).
اشکال: اگر آیه تطهیر بر عصمت اهل بیت دلالت کند، آیه: (وَلکِن یُریدُ لِیُطهّرکُمْ وَلِیُتمّ نِعْمَتهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون) (مائده:۶) نیز بر عصمت مسلمانانی که در جنگ بدر شرکت داشتند دلالت می‌کند، بلکه دلالت این آیه بر عصمت این گروه از مسلمانان استوارتر است، زیرا اتمام نعمت الهی بر آنان بدون محفوظ ماندن آنها از شرّ شیطان و گناه حاصل نخواهد شد (روح المعانی، ج۲۲، ص ۲۶).
پاسخ: آيه ياد شده مربوط به اصحاب بدر نيست ، بلكه مربوط به تشريع وضو ، غسل و تيمم است كه همه مسلمانان را شامل مى شود و اراده در آن ، تشريعى است ، نه تكوينى. آنچه مربوط به اصحاب بدر است ، آيه: (إذ يغشيكم النعاس أمنة منه وينزّل عليكم من السماء ماءً ليطهّركم ويذهب عنكم رِجز الشيطان وليربط على قلوبكم ويثبّت به الأقدام) (انفال:11) ; : به ياد آور هنگامى را كه خداوند براى آنكه آرامش يابيد خواب را بر شما غالب كرد و از آسمان آب را بر شما فرو فرستاد تا پاكيزه تان سازد و پليدى شيطان را از شما بزدايد و دل هايتان را آرامش دهد و گام هايتان را استوار كند. مقصود از تطهير در اين آيه به گواهى روايات شأن نزول و گفتار مفسران ، تطهير از جنابت است ، زيرا مسلمانان شب هنگام كه به خواب رفتند (همه يا برخى) جنب شدند ، خداوند براى آن كه اين غم و اندوه را از قلب آنان بزدايد ، و براى تطهير از جنابت آب در اختيار داشته باشند ، باران را نازل كرد ، نزول باران علاوه بر اين كه آزردگى روحى آنان را برطرف ساخت ، و مسلمانان توانستند بدن خود را پاكيزه سازند و نماز بخوانند ، فايده ديگرى نيز براى آنان داشت ، زيرا سرزمينى كه مسلمانان در آن اردو زده بودند پوشيده از رمل بود و به دليل سستى زمين نمى توانستند در ميدان كارزار مقاومت كنند ، با نزول باران ، زمين محكم شد و پاهاى آنان استوار گرديد (تفسير طبرى ، ج9 ، ص 229).
پاسخ: آیه یاد شده مربوط به اصحاب بدر نیست، بلکه مربوط به تشریع وضو، غسل و تیمم است که همه مسلمانان را شامل می‌شود و اراده در آن، تشریعی است، نه تکوینی. آنچه مربوط به اصحاب بدر است، آیه: (إذ یغشیکم النعاس أمنه منه وینزّل علیکم من السماء ماءً لیطهّرکم ویذهب عنکم رِجز الشیطان ولیربط علی قلوبکم ویثبّت به الأقدام) (انفال:۱۱)؛ : به یاد آور هنگامی‌را که خداوند برای آنکه آرامش یابید خواب را بر شما غالب کرد و از آسمان آب را بر شما فرو فرستاد تا پاکیزه تان سازد و پلیدی شیطان را از شما بزداید و دل هایتان را آرامش دهد و گام هایتان را استوار کند. مقصود از تطهیر در این آیه به گواهی روایات شأن نزول و گفتار مفسران، تطهیر از جنابت است، زیرا مسلمانان شب هنگام که به خواب رفتند (همه یا برخی) جنب شدند، خداوند برای آن که این غم و اندوه را از قلب آنان بزداید، و برای تطهیر از جنابت آب در اختیار داشته باشند، باران را نازل کرد، نزول باران علاوه بر این که آزردگی روحی آنان را برطرف ساخت، و مسلمانان توانستند بدن خود را پاکیزه سازند و نماز بخوانند، فایده دیگری نیز برای آنان داشت، زیرا سرزمینی که مسلمانان در آن اردو زده بودند پوشیده از رمل بود و به دلیل سستی زمین نمی‌توانستند در میدان کارزار مقاومت کنند، با نزول باران، زمین محکم شد و پاهای آنان استوار گردید (تفسیر طبری، ج۹، ص ۲۲۹).
اشكال: اميرمؤمنان (عليه السلام) به عدم عصمت خود تصريح كرده و گفته است: لا تكفوا عن مقالة بحق أو مشورة بعدل فإنّى لست بفوق أن أخطئ ولا أمن من ذلك فى فعلى إلاّ أن يلقى اللّه تعالى فى نفسى ما هو أملك به منّى (نهج البلاغه ، خطبه 216) ; از طرح سخن حق يا مشورت عادلانه دريغ نورزيد ، زيرا من برتر از اين كه خطا كنم نيستم ، مگر اين كه خداوند آنچه را كه از من نسبت به آن مالك تر است (صيانت از خطا) در درون من القا كند.
اشکال: امیرمؤمنان {{ع}} به عدم عصمت خود تصریح کرده و گفته است: لا تکفوا عن مقاله بحق أو مشوره بعدل فإنّی لست بفوق أن أخطئ ولا أمن من ذلک فی فعلی إلاّ أن یلقی اللّه تعالی فی نفسی ما هو أملک به منّی (نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶)؛ از طرح سخن حق یا مشورت عادلانه دریغ نورزید، زیرا من برتر از این که خطا کنم نیستم، مگر این که خداوند آنچه را که از من نسبت به آن مالک تر است (صیانت از خطا) در درون من القا کند.
پاسخ: مفاد سخن مزبور جز اين نيست كه امام (عليه السلام بدون لطف و عنايت ويژه خداوند ، مصون از خطا نمى باشد. اين مطلب در مورد همه معصومان صادق است ، زيرا معصوم بودن آنان از خطا بالذات نيست ، بلكه به عنايت و لطف ويژه الهى است. سخن اميرمؤمنان (عليه السلام) همانند سخن حضرت يوسف (عليه السلام است كه گفته است: (وَما أُبرّئُ نَفسى إِنّ النَّفسَ لأمّارةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبّى) (يوسف:53). گواه روشن اين مطلب آن است كه امام در ديگر سخنان خود اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را به گونه اى معرفى كرده است كه آشكارا بر عصمت آنان از گناه دلالت دارد. كيف تعمهون وبينكم عترة نبيّكم وهم أزمة الحق واعلام الدين والسنة الصدق (نهج البلاغه ، خطبه 86) ; چرا در حيرت و گمراهى هستيد ، در حالى كه عترت پيامبر شما در بين شما هستند ، آنان زمام حق را در دست دارند و نشانه هاى دين و زبان هاى راستى اند. ابن ابو الحديد دلالت جمله هاى ياد شده بر عصمت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم را مسلم گرفته و يادآور شده است: ابومحمد متّويه در كتاب الكفاية بر عصمت على (عليه السلام تصريح كرده و گفته است اگر چه ما عصمت را براى امام واجب نمى دانيم ، ولى نصوص بر عصمت على (عليه السلام) دلالت دارند ، واين ، از ويژگى هاى او در ميان صحابه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به شمار مى رود (شرح نهج البلاغه ، ج6 ، ص 297ـ 298).
پاسخ: مفاد سخن مزبور جز این نیست که امام (علیه السلام بدون لطف و عنایت ویژه خداوند، مصون از خطا نمی‌باشد. این مطلب در مورد همه معصومان صادق است، زیرا معصوم بودن آنان از خطا بالذات نیست، بلکه به عنایت و لطف ویژه الهی است. سخن امیرمؤمنان {{ع}} همانند سخن حضرت یوسف (علیه السلام است که گفته است: (وَما أُبرّئُ نَفسی إِنّ النَّفسَ لأمّارهٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبّی) (یوسف:۵۳). گواه روشن این مطلب آن است که امام در دیگر سخنان خود اهل بیت [[پیامبر]]{{صل}} را به گونه ای معرفی کرده است که آشکارا بر عصمت آنان از گناه دلالت دارد. کیف تعمهون وبینکم عتره نبیّکم وهم أزمه الحق واعلام الدین والسنه الصدق (نهج البلاغه، خطبه ۸۶)؛ چرا در حیرت و گمراهی هستید، در حالی که عترت پیامبر شما در بین شما هستند، آنان زمام حق را در دست دارند و نشانه های دین و زبان های راستی اند. ابن ابو الحدید دلالت جمله های یاد شده بر عصمت [[پیامبر]]{{صل}} را مسلم گرفته و یادآور شده است: ابومحمد متّویه در کتاب الکفایه بر عصمت علی (علیه السلام تصریح کرده و گفته است اگر چه ما عصمت را برای امام واجب نمی‌دانیم، ولی نصوص بر عصمت علی {{ع}} دلالت دارند، واین، از ویژگی های او در میان صحابه [[پیامبر]]{{صل}} به شمار می‌رود (شرح نهج البلاغه، ج۶، ص ۲۹۷ـ ۲۹۸).
۱۱۵٬۳۵۳

ویرایش