پرش به محتوا

تکوین: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۴ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۶ سپتامبر ۲۰۲۲
جز
جایگزینی متن - 'احداث' به 'احداث'
جز (جایگزینی متن - 'وصف' به 'وصف')
جز (جایگزینی متن - 'احداث' به 'احداث')
 
خط ۱۰: خط ۱۰:
* [[تفسیر]] تکوین به مطلق [[اخراج]] شیء از عدم به وجود<ref>شرح المقاصد، ج۴، ص۱۷۱.</ref> یا تعریف آن به صفتی که ایجاد و اعدام ممکن با آن تحقق می‌یابد<ref>کلیات، ص۹۴.</ref> با همین معنا سازگار است. تعبیر "سِفر تکوین" نیز که درباره یکی از ابواب [[تورات]] به کار می‌رود به همین معناست؛ یعنی کتابی که مربوط به [[آفرینش]] و ایجاد است<ref>أصل الشیعة و أصولها، ص۱۵۲؛ الالهیات، ج۴، ص۱۴۴.</ref>.
* [[تفسیر]] تکوین به مطلق [[اخراج]] شیء از عدم به وجود<ref>شرح المقاصد، ج۴، ص۱۷۱.</ref> یا تعریف آن به صفتی که ایجاد و اعدام ممکن با آن تحقق می‌یابد<ref>کلیات، ص۹۴.</ref> با همین معنا سازگار است. تعبیر "سِفر تکوین" نیز که درباره یکی از ابواب [[تورات]] به کار می‌رود به همین معناست؛ یعنی کتابی که مربوط به [[آفرینش]] و ایجاد است<ref>أصل الشیعة و أصولها، ص۱۵۲؛ الالهیات، ج۴، ص۱۴۴.</ref>.
* افزون بر معنای عام فوق، چهار [[تفسیر]] دیگر برای تکوین مطرح شده است:
* افزون بر معنای عام فوق، چهار [[تفسیر]] دیگر برای تکوین مطرح شده است:
* در یک معنا -نظریه رایج نزد [[فیلسوفان]]- تکوین به ایجاد مسبوق به ماده [[تفسیر]] شده و در مقابل آن [[احداث]]، به معنای ایجاد مسبوق به زمان و هر دو در مقابل [[ابداع]] که غیر مسبوق به ماده و زمان است تعبیر شده است<ref>شرح الاشارات، ج۳، ص۱۲۰؛ الأقطاب القطبیة، ص۱۳۷؛ التعریفات، ج۳، ص۲۹؛ جامع العلوم، ج۱، ص۱۸؛ موسوعة کشاف اصطلاحات، ج۱، ص۵۰۵.</ref>. [[ابداع]] بالاترین مرتبه ایجاد است؛ زیرا در موجودات مسبوق به ماده، خود ماده با تکوین حاصل نمی‌شود، همچنین در موجودات حادث زمانی، زمان با [[احداث]] حاصل نمی‌شود<ref>شرح الاشارات، ج۳، ص۱۲۰.</ref> پس تکوین و [[احداث]] بدون [[ابداع]] حاصل نمی‌شود. تکوین به این معنا تنها بر فلکیات صادق است.
* در یک معنا -نظریه رایج نزد [[فیلسوفان]]- تکوین به ایجاد مسبوق به ماده [[تفسیر]] شده و در مقابل آن احداث، به معنای ایجاد مسبوق به زمان و هر دو در مقابل [[ابداع]] که غیر مسبوق به ماده و زمان است تعبیر شده است<ref>شرح الاشارات، ج۳، ص۱۲۰؛ الأقطاب القطبیة، ص۱۳۷؛ التعریفات، ج۳، ص۲۹؛ جامع العلوم، ج۱، ص۱۸؛ موسوعة کشاف اصطلاحات، ج۱، ص۵۰۵.</ref>. [[ابداع]] بالاترین مرتبه ایجاد است؛ زیرا در موجودات مسبوق به ماده، خود ماده با تکوین حاصل نمی‌شود، همچنین در موجودات حادث زمانی، زمان با احداث حاصل نمی‌شود<ref>شرح الاشارات، ج۳، ص۱۲۰.</ref> پس تکوین و احداث بدون [[ابداع]] حاصل نمی‌شود. تکوین به این معنا تنها بر فلکیات صادق است.
* از منظر [[فیلسوفان]]، [[جهان هستی]] را به ترتیب: [[عقل]]، نفس، اجسام فلکی، عناصر و مرکبات تشکیل می‌دهند. ایجاد اجسام فلکی یا همان کرات آسمانی، مقدم بر ایجاد [[جهان]] زمینی است<ref>شفاء، ص۲۷ و ۴۰۹؛ التحصیل، ص۶۶۷.</ref>.
* از منظر [[فیلسوفان]]، [[جهان هستی]] را به ترتیب: [[عقل]]، نفس، اجسام فلکی، عناصر و مرکبات تشکیل می‌دهند. ایجاد اجسام فلکی یا همان کرات آسمانی، مقدم بر ایجاد [[جهان]] زمینی است<ref>شفاء، ص۲۷ و ۴۰۹؛ التحصیل، ص۶۶۷.</ref>.
* [[ملاصدرا]] در برخی آثار خود از تقسیم تثلیثی موجودات امکانی، عدول کرده و به تقسیم ثنائی روی آورده و می‌نویسد: در صورتی که صدور معلول، صرفاً از [[ناحیه]] فاعل باشد و هیچ مدخلیتی از [[ناحیه]] قابل نباشد، [[ابداع]] و اگر مشارکت قابل نیز دخیل باشد<ref>المبدأ و المعاد، ص۲۲۳.</ref> یا متوقف بر صلاحیت قابل باشد <ref>الشواهد الربوبیة، ص۱۷۹.</ref> تکوین نامیده می‌شود. مطابق این [[تفسیر]]، تکوین، شامل فلکیات و عنصریات هر دو می‌شود. برخی [[کلام]] ابن‌سینا در [[شفا]] را نیز بر تقسیم ثنائی حمل کرده و اقسام ممکنات را عبارت از مبدعات ([[عقول]]، [[نفوس]] و فلکیات) و تکوین (عنصریات) دانسته‌اند<ref>الحاشیة علی الهیات الشفاء، ص۲۳۳.</ref>.
* [[ملاصدرا]] در برخی آثار خود از تقسیم تثلیثی موجودات امکانی، عدول کرده و به تقسیم ثنائی روی آورده و می‌نویسد: در صورتی که صدور معلول، صرفاً از [[ناحیه]] فاعل باشد و هیچ مدخلیتی از [[ناحیه]] قابل نباشد، [[ابداع]] و اگر مشارکت قابل نیز دخیل باشد<ref>المبدأ و المعاد، ص۲۲۳.</ref> یا متوقف بر صلاحیت قابل باشد <ref>الشواهد الربوبیة، ص۱۷۹.</ref> تکوین نامیده می‌شود. مطابق این [[تفسیر]]، تکوین، شامل فلکیات و عنصریات هر دو می‌شود. برخی [[کلام]] ابن‌سینا در [[شفا]] را نیز بر تقسیم ثنائی حمل کرده و اقسام ممکنات را عبارت از مبدعات ([[عقول]]، [[نفوس]] و فلکیات) و تکوین (عنصریات) دانسته‌اند<ref>الحاشیة علی الهیات الشفاء، ص۲۳۳.</ref>.
* [[محقق داماد]] به تقسیم تثلیثی [[وفادار]] مانده، ولی در [[تبیین]] آن، بر خلاف بیان مشهور، [[افاضه]] [[عقول]] و مفارقات محض را [[ابداع]]، [[افاضه]] اجرام سماوی را اختراع و [[افاضه]] کائنات مسبوق به عدم زمانی را تکوین دانسته است<ref>قبسات، ص۱۲۰.</ref>.
* [[محقق داماد]] به تقسیم تثلیثی [[وفادار]] مانده، ولی در [[تبیین]] آن، بر خلاف بیان مشهور، [[افاضه]] [[عقول]] و مفارقات محض را [[ابداع]]، [[افاضه]] اجرام سماوی را اختراع و [[افاضه]] کائنات مسبوق به عدم زمانی را تکوین دانسته است<ref>قبسات، ص۱۲۰.</ref>.
* تکوین، در [[کلام]] [[متکلمان]] را به هیچ‌یک از این معانی خاص نمی‌توان [[تفسیر]] کرد؛ چرا که مشهور [[متکلمان]]، موجودات مجرد قدیم در عالم را منکرند، از اینرو تکوین از منظر آنها مساوی ایجاد است؛ زیرا ایجاد، انواع مختلفی ندارد تا تکوین را به یک نوع آن اختصاص دهیم.
* تکوین، در [[کلام]] [[متکلمان]] را به هیچ‌یک از این معانی خاص نمی‌توان [[تفسیر]] کرد؛ چرا که مشهور [[متکلمان]]، موجودات مجرد قدیم در عالم را منکرند، از اینرو تکوین از منظر آنها مساوی ایجاد است؛ زیرا ایجاد، انواع مختلفی ندارد تا تکوین را به یک نوع آن اختصاص دهیم.
* واژه ایجاد و تکوین در کنار واژگان دیگری مانند: [[احداث]]، انشاء فعل، [[ابداع]]، اختراع، واژگانی هستند که توسط آنها، از مطلق فاعل بودن [[خدا]] خبر می‌دهیم و جهت معرفی فعل خاصی از [[افعال خداوند]]، از واژگانی مانند: نفع و [[ضرّ]]، [[احیاء]] و اماته، [[لطف]] و [[قهر]]، قبض و بسط، غفران و [[رحمت]]، [[خفض]] و رفع استفاده می‌شود<ref>التبیان ج۱، ص۲۴۵؛ مفاتیح الغیب، ج۱، ص۱۲۷؛ التعریفات، ص۳؛ جامع العلوم، ج۱، ص۱۸ و ۳۴۶؛ گوهر مراد، ص۲۷۸.</ref>. رتق و فتق نیز از جمله واژگانی است که به فعلی خاص از [[افعال خداوند]] اشاره دارد؛ زیرا در [[روایت]] از "راتق" و "فاتق" به عنوان [[اسامی]] [[الهی]] یاد شده<ref>بحارالانوار، ج۸۳؛ ص۳۱۵.</ref> و این دو اسم نیز به لحاظ معنایی، نزدیک به صفت تکوین است. [[حکیم سبزواری]] در شرح این دو اسم می‌نویسد: "[[خداوند متعال]] راتق است به اعتبار [[ابداع]] عالم [[عقل]] که عالم جمع و [[وحدت]] است و فاتق است به اعتبار [[خلق]] عالم اجسام که عالم [[تفرقه]] و [[کثرت]] است"<ref>شرح الأسماء الحسنی، سبزواری، ص۵۹۴.</ref>. در برخی از منابع با اشاره به [[آیه]] مربوط به رتق و فتق [[آسمان‌ها]] و [[زمین]]: {{متن قرآن|أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ}} <ref>«آیا کافران درنیافته‌اند که آسمان‌ها و زمین فرو بسته بود ما آنها را برگشودیم و هر چیز زنده‌ای را از آب پدید آوردیم، آیا ایمان نمی‌آورند؟» سوره انبیاء، آیه ۳۰.</ref>، گفته شده که "رتق" و "فتق" ضد هم هستند و رتق به معنای بسته بودن، حالت اجمالی و بدون انبساط و گستردگی است؛ لذا رتق یعنی جلوگیری از اظهار آثار و حالات یک موجود است<ref>شرح الأسماء الحسنی، درودآبادی، ص۹۸.</ref>. اما فتق به معنای باز کردن و گسترده کردن است، لذا [[خداوند متعال]] فاتق است به اعتبار اینکه اجازه می‌دهد هر موجودی آثار خاص خود را اظهار کند<ref>شرح الأسماء الحسنی، درودآبادی، ص۴۲.</ref><ref>[[محمد ایزدی‌تبار|ایزدی‌تبار، محمد]]، [[تکوین (مقاله)|تکوین]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۲]]، ص۵۹۴.</ref>.
* واژه ایجاد و تکوین در کنار واژگان دیگری مانند: احداث، انشاء فعل، [[ابداع]]، اختراع، واژگانی هستند که توسط آنها، از مطلق فاعل بودن [[خدا]] خبر می‌دهیم و جهت معرفی فعل خاصی از [[افعال خداوند]]، از واژگانی مانند: نفع و [[ضرّ]]، [[احیاء]] و اماته، [[لطف]] و [[قهر]]، قبض و بسط، غفران و [[رحمت]]، [[خفض]] و رفع استفاده می‌شود<ref>التبیان ج۱، ص۲۴۵؛ مفاتیح الغیب، ج۱، ص۱۲۷؛ التعریفات، ص۳؛ جامع العلوم، ج۱، ص۱۸ و ۳۴۶؛ گوهر مراد، ص۲۷۸.</ref>. رتق و فتق نیز از جمله واژگانی است که به فعلی خاص از [[افعال خداوند]] اشاره دارد؛ زیرا در [[روایت]] از "راتق" و "فاتق" به عنوان [[اسامی]] [[الهی]] یاد شده<ref>بحارالانوار، ج۸۳؛ ص۳۱۵.</ref> و این دو اسم نیز به لحاظ معنایی، نزدیک به صفت تکوین است. [[حکیم سبزواری]] در شرح این دو اسم می‌نویسد: "[[خداوند متعال]] راتق است به اعتبار [[ابداع]] عالم [[عقل]] که عالم جمع و [[وحدت]] است و فاتق است به اعتبار [[خلق]] عالم اجسام که عالم [[تفرقه]] و [[کثرت]] است"<ref>شرح الأسماء الحسنی، سبزواری، ص۵۹۴.</ref>. در برخی از منابع با اشاره به [[آیه]] مربوط به رتق و فتق [[آسمان‌ها]] و [[زمین]]: {{متن قرآن|أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ}} <ref>«آیا کافران درنیافته‌اند که آسمان‌ها و زمین فرو بسته بود ما آنها را برگشودیم و هر چیز زنده‌ای را از آب پدید آوردیم، آیا ایمان نمی‌آورند؟» سوره انبیاء، آیه ۳۰.</ref>، گفته شده که "رتق" و "فتق" ضد هم هستند و رتق به معنای بسته بودن، حالت اجمالی و بدون انبساط و گستردگی است؛ لذا رتق یعنی جلوگیری از اظهار آثار و حالات یک موجود است<ref>شرح الأسماء الحسنی، درودآبادی، ص۹۸.</ref>. اما فتق به معنای باز کردن و گسترده کردن است، لذا [[خداوند متعال]] فاتق است به اعتبار اینکه اجازه می‌دهد هر موجودی آثار خاص خود را اظهار کند<ref>شرح الأسماء الحسنی، درودآبادی، ص۴۲.</ref><ref>[[محمد ایزدی‌تبار|ایزدی‌تبار، محمد]]، [[تکوین (مقاله)|تکوین]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۲]]، ص۵۹۴.</ref>.


== [[اختلاف]] آراء در صفت تکوین ==
== [[اختلاف]] آراء در صفت تکوین ==
* یکی از [[معتقدات]] [[ماتریدیه]] ثبوت صفت تکوین برای [[خداوند]] است. [[ابومنصور ماتریدی]] می‌گوید: هرچند [[حقیقت]] معنای تکوین بر ما پوشیده است، لکن با آسان‌ترین تعبیرات از قبیل کلمه "کن" می‌توان آن را بیان کرد. چنین تعبیری تکوین همه اشیاء را که بر اساس [[علم]] [[خدا]] در وقت خاص خود وجود می‌یابند شامل می‌شود و [[خداوند]] با همین قول "کن"، مکوِّن همه اشیاء بوده و همه کائنات با تمام [[اختلاف]] زمانی و مکانی که دارند تحت آن می‌گنجند<ref>التوحید ماتریدی، ص۹۰.</ref>. [[نسفی]] نیز همین کاربرد را برای تکوین ذکر کرده و آن را مغایر با مکوّن می‌داند<ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۷-۴۹.</ref>، لذا ازلیت تکوین مستلزم ازلیت مکوّنات نمی‌شود <ref>شفاء العلیل، ص۴۰۶.</ref>.
* یکی از [[معتقدات]] [[ماتریدیه]] ثبوت صفت تکوین برای [[خداوند]] است. [[ابومنصور ماتریدی]] می‌گوید: هرچند [[حقیقت]] معنای تکوین بر ما پوشیده است، لکن با آسان‌ترین تعبیرات از قبیل کلمه "کن" می‌توان آن را بیان کرد. چنین تعبیری تکوین همه اشیاء را که بر اساس [[علم]] [[خدا]] در وقت خاص خود وجود می‌یابند شامل می‌شود و [[خداوند]] با همین قول "کن"، مکوِّن همه اشیاء بوده و همه کائنات با تمام [[اختلاف]] زمانی و مکانی که دارند تحت آن می‌گنجند<ref>التوحید ماتریدی، ص۹۰.</ref>. [[نسفی]] نیز همین کاربرد را برای تکوین ذکر کرده و آن را مغایر با مکوّن می‌داند<ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۷-۴۹.</ref>، لذا ازلیت تکوین مستلزم ازلیت مکوّنات نمی‌شود <ref>شفاء العلیل، ص۴۰۶.</ref>.
* صفت تکوین به خارج ساختن معدوم از عدم به وجود [[تفسیر]] می‌گردد<ref>شرح بدء الامالی، ص۱۵۸؛ تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۰۶؛ شرح المقاصد، ج۴، ص۱۷۱؛ شرح العقائد النسفیة، ص۴۹.</ref> و از آن به فعل، [[خلق]]، تخلیق، ایجاد، [[احداث]]، اختراع، [[ابداع]] و امثال آن تعبیر می‌شود<ref>شرح بدء الامالی، ص۱۵۸؛ شرح العقائد النسفیة، ص۴۹؛ المسامرة، ص۱۰۳؛ شرح الفقه الأکبر، ص۴۳.</ref>.
* صفت تکوین به خارج ساختن معدوم از عدم به وجود [[تفسیر]] می‌گردد<ref>شرح بدء الامالی، ص۱۵۸؛ تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۰۶؛ شرح المقاصد، ج۴، ص۱۷۱؛ شرح العقائد النسفیة، ص۴۹.</ref> و از آن به فعل، [[خلق]]، تخلیق، ایجاد، احداث، اختراع، [[ابداع]] و امثال آن تعبیر می‌شود<ref>شرح بدء الامالی، ص۱۵۸؛ شرح العقائد النسفیة، ص۴۹؛ المسامرة، ص۱۰۳؛ شرح الفقه الأکبر، ص۴۳.</ref>.
* تکوین صفت گسترده‌ای است که تمام [[افعال]] باری‌ تعالی را در بر می‌گیرد و نام‌گذاری آن به نام‌های گوناگون به حسب [[اختلاف]] متعلقش می‌باشد، برای نمونه: از آن حیث که مخلوقات با آن به وجود میآیند، تخلیق و از حیث اینکه [[ارزاق]] با آن حاصل می‌شود، ترزیق و از جهت اینکه صورت‌های موجودات با آن محقق می‌شود، تصویر و از حیث حصول [[حیات]] با آن، [[احیاء]] و از حیث حصول [[مرگ]] با آن، اماته نامیده می‌شود. بیشتر ماتریدیان در میان صفات فعلی تنها "تکوین" را صفت [[حقیقی]] [[ازلی]] می‌دانند، ولی برخی از آنان این مطلب را در تمام صفات فعلی مطرح کرده‌اند<ref>تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۷۱؛ شرح العقائد النسفیة، ص۵۰؛ المسامرة، ص۱۰۳.</ref>. در شرح [[فقه اکبر]] پس از [[تبیین]] [[ازلی]] بودن صفت تکوین آمده است: بنابراین، صفات [[ازلی]] نزد ما، به هشت عدد می‌رسد به خلاف [[اشعری]] که صفات [[ازلی]] [[خداوند]] را در صفات هفت‌گانه مشهور یعنی: [[حیات]]، [[علم]]، [[قدرت]]، [[اراده]]، [[سمع]]، [[بصر]] و [[کلام]] منحصر می‌داند<ref>شرح الفقه الأکبر، ص۴۳.</ref>.
* تکوین صفت گسترده‌ای است که تمام [[افعال]] باری‌ تعالی را در بر می‌گیرد و نام‌گذاری آن به نام‌های گوناگون به حسب [[اختلاف]] متعلقش می‌باشد، برای نمونه: از آن حیث که مخلوقات با آن به وجود میآیند، تخلیق و از حیث اینکه [[ارزاق]] با آن حاصل می‌شود، ترزیق و از جهت اینکه صورت‌های موجودات با آن محقق می‌شود، تصویر و از حیث حصول [[حیات]] با آن، [[احیاء]] و از حیث حصول [[مرگ]] با آن، اماته نامیده می‌شود. بیشتر ماتریدیان در میان صفات فعلی تنها "تکوین" را صفت [[حقیقی]] [[ازلی]] می‌دانند، ولی برخی از آنان این مطلب را در تمام صفات فعلی مطرح کرده‌اند<ref>تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۷۱؛ شرح العقائد النسفیة، ص۵۰؛ المسامرة، ص۱۰۳.</ref>. در شرح [[فقه اکبر]] پس از [[تبیین]] [[ازلی]] بودن صفت تکوین آمده است: بنابراین، صفات [[ازلی]] نزد ما، به هشت عدد می‌رسد به خلاف [[اشعری]] که صفات [[ازلی]] [[خداوند]] را در صفات هفت‌گانه مشهور یعنی: [[حیات]]، [[علم]]، [[قدرت]]، [[اراده]]، [[سمع]]، [[بصر]] و [[کلام]] منحصر می‌داند<ref>شرح الفقه الأکبر، ص۴۳.</ref>.
* [[مخالفان]] [[ماتریدیه]] نظریه قِدَم تکوین را نظریه‌ای جدید دانسته‌اند که سابقه‌ای در میان [[سلف]] نداشته بلکه از آراء پدید آمده در [[قرن پنجم]] است<ref>تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۱۰.</ref>؛ ولی این [[عقیده]] در برخی منابع به تمام حنفیه<ref>تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۱۰؛ المواقف، ص۲۹۰؛ مطالع الأنظار، ص۳۷۹؛ شرح القصیدة النونیة، ج۱، ص۱۶۰.</ref> و در برخی دیگر به جماعتی از آنان<ref>المحصل، ص۴۳۵؛ کشف المراد، ص۳۰۱.</ref> نسبت داده شده است.
* [[مخالفان]] [[ماتریدیه]] نظریه قِدَم تکوین را نظریه‌ای جدید دانسته‌اند که سابقه‌ای در میان [[سلف]] نداشته بلکه از آراء پدید آمده در [[قرن پنجم]] است<ref>تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۱۰.</ref>؛ ولی این [[عقیده]] در برخی منابع به تمام حنفیه<ref>تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۱۰؛ المواقف، ص۲۹۰؛ مطالع الأنظار، ص۳۷۹؛ شرح القصیدة النونیة، ج۱، ص۱۶۰.</ref> و در برخی دیگر به جماعتی از آنان<ref>المحصل، ص۴۳۵؛ کشف المراد، ص۳۰۱.</ref> نسبت داده شده است.
خط ۴۴: خط ۴۴:
* در پاسخ گفته‌اند که مشکل مزبور با وساطت تکوین بر طرف نمی‌شود؛ زیرا تکوین صفت [[خداوند]] است و آنچه با واسطه این صفت انجام گیرد مستند به [[خداوند]] است. افزون بر این، مشکل فوق با مراجعه به دیدگاه خود [[ماتریدیه]] در بحث استناد [[افعال]] [[بندگان]] به [[خدا]] قابل حل است، [[ماتریدیه]] در مسئله [[افعال]] [[بندگان]] قائلند به اینکه استناد [[افعال]] [[بندگان]] به [[خداوند]] مستلزم این نیست که [[خدا]] را شریر و [[مفسد]] بنامیم؛ زیرا استناد به [[خدا]] به صورت جمله درست است و نه به صورت جداگانه و تفصیلی، یعنی مجموع [[افعال]] را مخلوق [[خدا]] می‌دانیم، ولی در یکایک [[افعال]] مجاز نیستیم که به [[خدا]] استناد دهیم<ref>تبصرة الأدلة، ج۲، ص۶۹۰-۶۹۱.</ref>، بلکه مطابق برخی گزارش‌ها، [[ماتریدی]] استناد به [[خداوند]] به طور تفصیل را نیز بدون محذور دانسته و برای رفع مشکل فوق تنها به این مقدار بسنده کرده است که استناد تفصیلی را با قید بیاوریم <ref>شرح الفقه الأکبر، ص۴۰.</ref>.
* در پاسخ گفته‌اند که مشکل مزبور با وساطت تکوین بر طرف نمی‌شود؛ زیرا تکوین صفت [[خداوند]] است و آنچه با واسطه این صفت انجام گیرد مستند به [[خداوند]] است. افزون بر این، مشکل فوق با مراجعه به دیدگاه خود [[ماتریدیه]] در بحث استناد [[افعال]] [[بندگان]] به [[خدا]] قابل حل است، [[ماتریدیه]] در مسئله [[افعال]] [[بندگان]] قائلند به اینکه استناد [[افعال]] [[بندگان]] به [[خداوند]] مستلزم این نیست که [[خدا]] را شریر و [[مفسد]] بنامیم؛ زیرا استناد به [[خدا]] به صورت جمله درست است و نه به صورت جداگانه و تفصیلی، یعنی مجموع [[افعال]] را مخلوق [[خدا]] می‌دانیم، ولی در یکایک [[افعال]] مجاز نیستیم که به [[خدا]] استناد دهیم<ref>تبصرة الأدلة، ج۲، ص۶۹۰-۶۹۱.</ref>، بلکه مطابق برخی گزارش‌ها، [[ماتریدی]] استناد به [[خداوند]] به طور تفصیل را نیز بدون محذور دانسته و برای رفع مشکل فوق تنها به این مقدار بسنده کرده است که استناد تفصیلی را با قید بیاوریم <ref>شرح الفقه الأکبر، ص۴۰.</ref>.
*۴. [[عقل]] و [[نقل]] بر این اتفاق دارند که [[خداوند]] مکوِن اشیا است و [[صدق]] مکوِن بدون صفت تکوین محال است؛ چنان‌که [[صدق]] عالِم بدون [[علم]] محال است<ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۷؛ المسامرة، ص۱۰۴؛ شرح الفقه الاکبر، ص۴۴.</ref>. تقریر [[استدلال]] بدین گونه است که [[عقل]]، فاعل بودن را از [[صفات کمال]] و [[مدح]] دانسته نقیض آن را صفت [[نقص]] می‌داند، بنابراین [[خداوند]] متصف به فاعل بودن است<ref>اصول الدین، ص۷۲.</ref>.
*۴. [[عقل]] و [[نقل]] بر این اتفاق دارند که [[خداوند]] مکوِن اشیا است و [[صدق]] مکوِن بدون صفت تکوین محال است؛ چنان‌که [[صدق]] عالِم بدون [[علم]] محال است<ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۷؛ المسامرة، ص۱۰۴؛ شرح الفقه الاکبر، ص۴۴.</ref>. تقریر [[استدلال]] بدین گونه است که [[عقل]]، فاعل بودن را از [[صفات کمال]] و [[مدح]] دانسته نقیض آن را صفت [[نقص]] می‌داند، بنابراین [[خداوند]] متصف به فاعل بودن است<ref>اصول الدین، ص۷۲.</ref>.
* البته این بیان، در صفات [[حقیقی]] مانند [[علم]] و [[قدرت]] که در خارج محقق‌اند درست است، ولی تأثیر، ایجاد و تکوین از این قبیل نیست، بلکه [[عقل]] اینها را از ملاحظه نسبت مؤثر به اثر انتزاع می‌کند و از آنجا که اثر امری حادث است این معانی نیز حادث بوده و در خارج جدای از اثر و مؤثر امر سومی به نام ایجاد، [[احداث]] یا تکوین نداریم<ref>شرح المقاصد، ج۴، ص۱۷۰؛ شرح العقائد النسفیة، ص۴۷؛ الروضة البهیة، ص۱۰۳.</ref>. نظریه مغایرت تکوین با مکوَّن و [[خلق]] با مخلوق در صورتی معنا پیدا می‌کند که بین مصدر و اسم مصدر مغایرت جوهری قائل باشیم، در حالی که چنین نیست؛ بلکه یک چیز است که وقتی به فاعل نسبت داده می‌شود مصدر و وقتی به مفعول نسبت داده می‌شود اسم مصدر است<ref>بحوث فی الملل، ج۳، ص۸۰.</ref>.
* البته این بیان، در صفات [[حقیقی]] مانند [[علم]] و [[قدرت]] که در خارج محقق‌اند درست است، ولی تأثیر، ایجاد و تکوین از این قبیل نیست، بلکه [[عقل]] اینها را از ملاحظه نسبت مؤثر به اثر انتزاع می‌کند و از آنجا که اثر امری حادث است این معانی نیز حادث بوده و در خارج جدای از اثر و مؤثر امر سومی به نام ایجاد، احداث یا تکوین نداریم<ref>شرح المقاصد، ج۴، ص۱۷۰؛ شرح العقائد النسفیة، ص۴۷؛ الروضة البهیة، ص۱۰۳.</ref>. نظریه مغایرت تکوین با مکوَّن و [[خلق]] با مخلوق در صورتی معنا پیدا می‌کند که بین مصدر و اسم مصدر مغایرت جوهری قائل باشیم، در حالی که چنین نیست؛ بلکه یک چیز است که وقتی به فاعل نسبت داده می‌شود مصدر و وقتی به مفعول نسبت داده می‌شود اسم مصدر است<ref>بحوث فی الملل، ج۳، ص۸۰.</ref>.
*۵. [[خداوند]] در [[کلام]] ازلی‌اش، خود را به صفت [[خالق]]، باری و مصور می‌ستاید و لازمه [[ستودن]] آن است که این صفات از ازل محقق باشد و گرنه لازم می‌آید [[خداوند]] خود را به امری که در وی نیست [[ستایش]] کند و این محال است.
*۵. [[خداوند]] در [[کلام]] ازلی‌اش، خود را به صفت [[خالق]]، باری و مصور می‌ستاید و لازمه [[ستودن]] آن است که این صفات از ازل محقق باشد و گرنه لازم می‌آید [[خداوند]] خود را به امری که در وی نیست [[ستایش]] کند و این محال است.
* در پاسخ [[استدلال]] گفته شده که لازمه [[ستایش]] این نیست که آنها از ازل موجود باشند، بلکه می‌توان گفت [[خداوند]] از ازل به گونه‌ای بوده است که این تعلقات و اضافات که [[صفات کمال]] محسوب می‌شود در [[آینده]] برایش حاصل خواهد شد<ref>شرح المقاصد، ج۴، ص۱۶۹ و ۱۷۱.</ref>.
* در پاسخ [[استدلال]] گفته شده که لازمه [[ستایش]] این نیست که آنها از ازل موجود باشند، بلکه می‌توان گفت [[خداوند]] از ازل به گونه‌ای بوده است که این تعلقات و اضافات که [[صفات کمال]] محسوب می‌شود در [[آینده]] برایش حاصل خواهد شد<ref>شرح المقاصد، ج۴، ص۱۶۹ و ۱۷۱.</ref>.
۲۲۴٬۷۸۹

ویرایش