دیار: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۳٬۸۵۴ بایت اضافه‌شده ،  ‏۳۰ ژوئیهٔ ۲۰۲۳
جز
جایگزینی متن - 'ه. ق.' به 'ﻫ.ق'
جز (جایگزینی متن - 'احداث' به 'احداث')
جز (جایگزینی متن - 'ه. ق.' به 'ﻫ.ق')
 
(۱۱ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۳۵: خط ۳۵:


برخی از نویسندگان<ref>محمد پروین گنابادی، ترجمه برگزیده مشترک یاقوت حموی، ص۱۸۳.</ref>، زیر واژه واسط می‌نویسند: «واسط نام بیست و دو جایگاه است».
برخی از نویسندگان<ref>محمد پروین گنابادی، ترجمه برگزیده مشترک یاقوت حموی، ص۱۸۳.</ref>، زیر واژه واسط می‌نویسند: «واسط نام بیست و دو جایگاه است».
در [[فرهنگ]] [[فارسی]] معین نیز می‌نویسد: «واسط، اسم چند محل در [[عراق]] است و مهم‌ترین آنها شهری بوده است میان [[کوفه]] و [[بصره]]، که در حدود سال ۸۳ - ه. ق. به امر [[حجاج بن یوسف]] بنا گردید و در [[روزگار]] [[بنی امیه]] پایتخت عراق [[عجم]] بود... و چون فاصله این [[شهر]]، تا [[کوفه]] و [[بصره]] هر یک ۵۰ فرسنگ بود؛ آن را واسط نامیده بودند».
در [[فرهنگ]] [[فارسی]] معین نیز می‌نویسد: «واسط، اسم چند محل در [[عراق]] است و مهم‌ترین آنها شهری بوده است میان [[کوفه]] و [[بصره]]، که در حدود سال ۸۳ - .ق به امر [[حجاج بن یوسف]] بنا گردید و در [[روزگار]] [[بنی امیه]] پایتخت عراق [[عجم]] بود... و چون فاصله این [[شهر]]، تا [[کوفه]] و [[بصره]] هر یک ۵۰ فرسنگ بود؛ آن را واسط نامیده بودند».


در کتاب [[حدود العالم من المشرق الی المغرب (کتاب)|حدود العالم من المشرق الی المغرب]] که در [[سال ۳۷۲ هجری]] [[قمری]]، به وسیله مؤلف مجهولی تألیف شده و برخی از محققین در سال ۱۳۶۱ آن را تصحیح نموده‌اند، در مورد شهر واسط می‌نویسد<ref>منوچهر ستوده، حدود العالم من المشرق الی المغرب، ص۱۵۱.</ref>: واسط، شهری بزرگ و به دو نیمه است و دجله به میان وی همی رود و بر وی جسری است و اندر هر دو نیمه [[منبر]] است و بنای وی [[حجاج بن یوسف]] کرده است و هوای درست دارد و بسیار نعمت‌ترین شهری است اندر [[عراق]].»...
در کتاب [[حدود العالم من المشرق الی المغرب (کتاب)|حدود العالم من المشرق الی المغرب]] که در [[سال ۳۷۲ هجری]] [[قمری]]، به وسیله مؤلف مجهولی تألیف شده و برخی از محققین در سال ۱۳۶۱ آن را تصحیح نموده‌اند، در مورد شهر واسط می‌نویسد<ref>منوچهر ستوده، حدود العالم من المشرق الی المغرب، ص۱۵۱.</ref>: واسط، شهری بزرگ و به دو نیمه است و دجله به میان وی همی رود و بر وی جسری است و اندر هر دو نیمه [[منبر]] است و بنای وی [[حجاج بن یوسف]] کرده است و هوای درست دارد و بسیار نعمت‌ترین شهری است اندر [[عراق]].»...
خط ۱۳۴: خط ۱۳۴:
و شرح داستان آنها از این قرار است: وقتی رسول خدا{{صل}}، به مدینه [[مهاجرت]] فرمود، بنوالنضیر با وی به [[مصالحه]] پرداختند... که با مسلمین به جنگ و [[قتال]] نپردازند... بعد از چندی، [[جنگ احد]] پیش آمد، در این [[جنگ]] موقتاً [[سپاه اسلام]] [[شکست]] خورده بود، اینان [[یهود]] درباره [[رسالت]] [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[شک]] افتادند، در همین اوان [[نامه]] [[کفار]] [[قریش]] به آنها رسید که... چرا با محمد{{صل}} [[سازش]] کرده و با وی [[پیمان]] عدم تعرض... بسته‌اند... پس از رسیدن نامه [[کعب بن اشرف]] [[رئیس قبیله]] [[بنی النضیر]]، با چهل سوار به [[مکه]] آمد... و با کفار قریش، بر [[ضد]] [[رسول خدا]]{{صل}} [[عهد]] و پیمان بست... [[جبرئیل]] قضیه پیمان کعب را با کفار... خبر داد [[پیامبر]] [[فرمان]] [[قتل]] کعب بن اشرف را به خاطر [[نقض عهد]]... صادر کرد [[محمد بن مسلمه]]... او را به قتل رسانید. پس از کشته شدن کعب، [[لشکر اسلام]] به طرف [[یهودیان]] بنی النضیر [[بسیج]] گردیده... آنان از رسول خدا{{صل}} [[امان]] خواستند پیامبر فرمود: باید از [[مدینه]] خارج شوند... آنها در حصار و قلعه‌های خود رفته و آماده جنگ شدند، در این میان [[عبدالله ابی]] سلول [[رئیس]] [[منافقین]]، در نهانی برای یهودیان... [[پیام]] فرستاد و آنها را از [[حمایت]] خویش باخبر ساخت. یهودیان برای پیامبر{{صل}} پیام فرستادند، که خودش با دو نفر برای عهد بستن و پیمان جدید، بیایند تا با سه نفر از خودشان، در جایگاهی، پیمان مزبور را [[امضا]] نمایند و منظورشان از این پیشنهاد... کشتن رسول خدا{{صل}} بود زیرا سه نفر یهود بنی النضیر پنهانی، با خود خنجر همراه آورده بودند، در این میان، یک [[زن]] [[یهودی]]، که [[برادر]] [[مسلمانی]] داشت، به وسیله او رسول خدا{{صل}} را از [[حیله]] یهودیان اعزامی، باخبر می‌سازد، پیامبر{{صل}} که... از این خبر مطلع گردید؛ از رفتن منصرف شد و دستور فرمود، محاصره [[قلعه]] یهودیان را تنگ‌تر نمایند و از طرفی منافقین... به [[یاری]] آنان برنخاستند... بنی النضیر وقتی که به [[گرفتاری]] خویش و [[نفاق]] منافقین پی بردند؛ به ناچار تقاضای [[عفو]] و [[صلح]] نمودند. پیامبر فرمود باید این [[طایفه]] از مدینه بیرون بروند و این [[آیه]] نازل شد»<ref>محمد باقر، محقق، نمونه بینات در شأن نزول آیات، ص۳-۷۹۱.</ref>.
و شرح داستان آنها از این قرار است: وقتی رسول خدا{{صل}}، به مدینه [[مهاجرت]] فرمود، بنوالنضیر با وی به [[مصالحه]] پرداختند... که با مسلمین به جنگ و [[قتال]] نپردازند... بعد از چندی، [[جنگ احد]] پیش آمد، در این [[جنگ]] موقتاً [[سپاه اسلام]] [[شکست]] خورده بود، اینان [[یهود]] درباره [[رسالت]] [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[شک]] افتادند، در همین اوان [[نامه]] [[کفار]] [[قریش]] به آنها رسید که... چرا با محمد{{صل}} [[سازش]] کرده و با وی [[پیمان]] عدم تعرض... بسته‌اند... پس از رسیدن نامه [[کعب بن اشرف]] [[رئیس قبیله]] [[بنی النضیر]]، با چهل سوار به [[مکه]] آمد... و با کفار قریش، بر [[ضد]] [[رسول خدا]]{{صل}} [[عهد]] و پیمان بست... [[جبرئیل]] قضیه پیمان کعب را با کفار... خبر داد [[پیامبر]] [[فرمان]] [[قتل]] کعب بن اشرف را به خاطر [[نقض عهد]]... صادر کرد [[محمد بن مسلمه]]... او را به قتل رسانید. پس از کشته شدن کعب، [[لشکر اسلام]] به طرف [[یهودیان]] بنی النضیر [[بسیج]] گردیده... آنان از رسول خدا{{صل}} [[امان]] خواستند پیامبر فرمود: باید از [[مدینه]] خارج شوند... آنها در حصار و قلعه‌های خود رفته و آماده جنگ شدند، در این میان [[عبدالله ابی]] سلول [[رئیس]] [[منافقین]]، در نهانی برای یهودیان... [[پیام]] فرستاد و آنها را از [[حمایت]] خویش باخبر ساخت. یهودیان برای پیامبر{{صل}} پیام فرستادند، که خودش با دو نفر برای عهد بستن و پیمان جدید، بیایند تا با سه نفر از خودشان، در جایگاهی، پیمان مزبور را [[امضا]] نمایند و منظورشان از این پیشنهاد... کشتن رسول خدا{{صل}} بود زیرا سه نفر یهود بنی النضیر پنهانی، با خود خنجر همراه آورده بودند، در این میان، یک [[زن]] [[یهودی]]، که [[برادر]] [[مسلمانی]] داشت، به وسیله او رسول خدا{{صل}} را از [[حیله]] یهودیان اعزامی، باخبر می‌سازد، پیامبر{{صل}} که... از این خبر مطلع گردید؛ از رفتن منصرف شد و دستور فرمود، محاصره [[قلعه]] یهودیان را تنگ‌تر نمایند و از طرفی منافقین... به [[یاری]] آنان برنخاستند... بنی النضیر وقتی که به [[گرفتاری]] خویش و [[نفاق]] منافقین پی بردند؛ به ناچار تقاضای [[عفو]] و [[صلح]] نمودند. پیامبر فرمود باید این [[طایفه]] از مدینه بیرون بروند و این [[آیه]] نازل شد»<ref>محمد باقر، محقق، نمونه بینات در شأن نزول آیات، ص۳-۷۹۱.</ref>.
با استفاده از [[شأن نزول]] این [[آیه مبارکه]]، به این نتیجه می‌رسیم: که منظور از دیار مندرج در آیه مذکور، خانه‌های یهودیانی بوده که با [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} منافقانه [[رفتار]] نمودند و به دلیل [[پیمان‌شکنی]]، با [[رسول خدا]]{{صل}} و هم پیمانی با [[منافقین]]، مجبور به ترک [[سرزمین]] خود شدند و به [[سزای اعمال]] ننگین خود رسیدند.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۲۷۸.</ref>
با استفاده از [[شأن نزول]] این [[آیه مبارکه]]، به این نتیجه می‌رسیم: که منظور از دیار مندرج در آیه مذکور، خانه‌های یهودیانی بوده که با [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} منافقانه [[رفتار]] نمودند و به دلیل [[پیمان‌شکنی]]، با [[رسول خدا]]{{صل}} و هم پیمانی با [[منافقین]]، مجبور به ترک [[سرزمین]] خود شدند و به [[سزای اعمال]] ننگین خود رسیدند.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۲۷۸.</ref>
==دیار==
{{متن قرآن|... وَلَا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ}}<ref>«و (یاد کنید) آنگاه را که از شما پیمان گرفتیم که خون همدیگر را نریزید و یکدیگر را از خانه‌هاتان آواره نسازید سپس اقرار کردید در حالی که خود (بر آن) گواهی می‌دهید» سوره بقره، آیه ۸۴.</ref>.
[[ترجمه]] کامل [[آیه]] را می‌آوریم تا زودتر به هدفی که داریم برسیم: «و به یاد آورید زمانی را که از شما [[پیمان]] گرفتیم که [[خون]] یکدیگر را نریزید و همدیگر را از [[خانه]] و دیار خود نرانید سپس بر آن [[عهد]] [[اقرار]] کرده و شما خود بر آن [[گواه]] می‌باشید». این آیه به [[قتل]] در [[جامعه]] و [[اخراج]] یکدیگر از [[وطن]] اشاره می‌کند. این [[کارها]] را دو [[طایفه]] [[یهودی]] [[بنی قریظه]] و [[بنی نضیر]] و دو [[قبیله]] مشترک [[اوس و خزرج]] به وجود می‌آوردند.
«به طوری که بسیاری از [[مفسران]] نقل کرده‌اند طایفه بنی قریظه و بنی نضیر که هر دو از طوائف [[یهود]] بودند و با هم [[قرابت]] نزدیک داشتند به خاطر [[منافع دنیا]] با یکدیگر به [[مخالفت]] برخاستند بنی نضیر به [[طایفه خزرج]] که از [[مشرکان مدینه]] بود پیوستند و بنی قریظه به طایفه [[اوس]] و در جنگ‌هائی که میان آن دو قبیله روی می‌داد، هر یک از اینها طایفه هم پیمان خود را کمک می‌کرد و از طایفه دیگر می‌کشت اما هنگامی که [[آتش]] [[جنگ]] فرو می‌نشست همه یهود جمع می‌شدند و دست به دست هم می‌دادند تا از طریق پرداختن [[فدیه]] [[اسیران]] خود را [[آزاد]] کنند و در این عمل استناد به [[حکم]] و [[قانون]] [[تورات]] می‌کردند در حالی که اولاً اوس و خزرج هر دو [[مشرک]] بودند و کمک به آنها جایز نبود و ثانیاً، همان قانونی که [[دستور خدا]] را داده بود، دستور خودداری از قتل را نیز صادر کرده بود»<ref>تفسیر نمونه، ج۱، ص۳۸۴.</ref>.
[[مدینه]] نام پیشین یثرب و پس از [[هجرت پیامبر]] به این [[شهر]] [[مدینه النبی]] خوانده شد که بعدها به اختصار «[[مدینه]]» نام گرفت.<ref>[[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۴۷۷.</ref>
==دیار==
{{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ...}}<ref>«آیا در (کار) کسانی ننگریسته‌ای که از بیم مرگ از سرزمین خود بیرون رفتند و آنان هزاران کس بودند و خداوند به آنان فرمود: بمیرید سپس آنان را زنده کرد؛ بی‌گمان خداوند دارای بخشش بر مردم است اما بیشتر مردم سپاس نمی‌گزارند» سوره بقره، آیه ۲۴۳.</ref>.
{{متن قرآن|...وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِيَارِنَا...}}<ref>«آیا به (سرگذشت) بزرگان بنی اسرائیل پس از موسی ننگریسته‌ای که به پیامبری که داشتند گفتند: پادشاهی بر ما بگمار تا در راه خداوند کارزار کنیم. گفت: آیا گمان نمی‌کنید که اگر جنگ بر شما مقرّر شود، کارزار نکنید؟ گفتند: چرا در راه خداوند جنگ نکنیم در حالی که ما از سرزمینمان رانده و از فرزندانمان مانده‌ایم؛ اما چون بر آنان جنگ مقرر شد جز تنی چند رو گرداندند و خداوند به (احوال) ستمکاران داناست» سوره بقره، آیه ۲۴۶.</ref>.
دیار بر اساس گفته لغت‌شناسان جمع «دار» می‌باشد. برای [[شناسایی]] دیار مورد نظر؛ متن زیر را مورد توجه قرار می‌دهیم:
در صافی از کافی از [[صادقین]]{{ع}} منقولست که فرمودند آنها [[اهل]] شهری از شهرهای [[شام]] بودند و آنان هفتاد هزار [[خانواده]] بودند که هر چند گاه یک نوبت [[مرض]] [[طاعون]] متوجه آنان می‌شد (و عده‌ای را از بین می‌برد) این بود که [[مردم]] آن سامان هرگاه [[احساس]] ظهور آن مرض می‌نمودند [[ثروتمندان]] و اقویایشان می‌گریختند و از [[شهر]] بیرون می‌شدند (و به محل دیگری [[پناه]] می‌بردند) اما [[فقرا]] و [[مستمندان]] به جهت ضعفشان نیروی فرار نداشتند و در شهر می‌ماندند و از این رو [[موت]] و [[مرگ]] در میان آنها بسیار بود و در میان کسانی که بیرون رفته بودند کم، پس کسانی که گریخته بودند می‌گفتند اگر ما هم در شهر مانده بودیم بسیاری از ما می‌مردند و کسانی که در شهر بودند می‌گفتند اگر ما هم چون [[توانگران]] رفته بودیم مرگ در میان ما کمتر بود. مدت‌ها به این کیفیت گذراندند سپس [[اجماع]] کردند بر اینکه از این پس هرگاه ظهور و بروز [[طاعون]] را نمودند همه از [[غنی]] و [[فقیر]] بیرون روند و کسی را در [[شهر]] وانگذارند. آن بود که [[احساس]] آن [[مرض]] کردند همه از طاعون گریختند از [[ترس]] [[مرگ]] تا در [[شهرها]] و قراء پراکنده شوند در بین آنکه می‌رفتند عبورشان به شهری ویران افتاد که عده‌ای از اهالی آن شهر را هم طاعون کشته بود و مابقی هم جلای [[وطن]] نموده بودند آنان در آن شهر نیمه ویران فرود آمدند و [[منزل]] کردند چون مطمئن شدند و بار گشودند [[خداوند عزوجل]] به آنها فرمود همه‌تان بمیرید در آن [[ساعت]] همه بمردند و [[جان]] سپردند و مدت‌ها اجساد آنها روی [[زمین]] ماند تا به جز استخوان‌های پوسیدهی آنان نماند و چون آن شهر ویران در کنار راه قرار داشت راهگذران آن استخوان‌ها را جمع نمودند و در مکانی ریختند پس گذشت بر آنان [[پیغمبری]] از [[بنی اسرائیل]] که او را [[حزقیل]] می‌گفتند چون نظر آن [[پیغمبر]] بر آن استخوان‌ها افتاد گریان شد و عرض کرد پروردگارا اگر [[صلاح]] می‌دانی ممکن است این [[مردگان]] را [[الساعه]] زنده فرمائی....
دید استخوان‌های بالیه بعضی به سوی بعض دیگر می‌پرند (و به هم می‌پیوندند) و به آن نحو زنده شدند<ref>مجید قاضی گلپایگانی، قصص شگفت انگیز قرآن، ص۶۹۴.</ref>.
برای تبیین مدلول آیه‌ها ناچاریم از [[تفسیر نمونه]] نیز سخن بگوییم. برخی از دانشمندان در [[شأن نزول آیه]] ۲۴۳ می‌نویسند: «در یکی از شهرهای «[[شام]]» [[بیماری]] طاعون راه یافت و با سرعتی عجیب و سرسام‌آور، [[مردم]] یکی پس از دیگری از [[دنیا]] می‌رفتند در این میان عده‌ای به این [[امید]] که شاید از چنگال مرگ رهائی یابند آن محیط و دیار را ترک گفتند از آنجا که آنها پس از فرار از محیط خود و [[رهایی]] از مرگ در خود احساس [[قدرت]] و استقلالی نموده و با نادیده گرفتن [[اراده الهی]] و چشم دوختن به عوامل طبیعی دچار [[غرور]] شدند، [[پروردگار]] آنها را در همان بیابان با همان [[بیماری]] نابود ساخت.... مدت‌ها از این جریان گذشت و «[[حزقیل]]» یکی از [[پیامبران بنی اسرائیل]]، از آنجا عبور نمود و از [[خدا]] خواست آنها را زنده کند، [[خداوند]] دعای او را [[اجابت]] نمود و آنها به [[زندگی]] باز گشتند».
در پاسخ به این سوال‌ها که آیا ماجرا یک حادثه [[تاریخی]] بوده یا [[تمثیل]] است؟ آیا آنچه در داستان فوق آمده یک حادثه [[واقعی]] تاریخی است که [[قرآن]] به طور سر بسته به آن اشاره کرده و شرح آن در [[روایات]] آمده است و یا از قبیل ذکر مثال برای مجسم ساختن [[حقایق]] [[عقلی]] در لباس‌های [[حسی]] است؟...
باید گفت: گرچه استفاده مسأله «[[شکست]]» و «[[پیروزی]]» به دنبال «[[سستی]]» و «[[بیداری]]» از [[آیه]] مزبور موضوع جالبی است ولی [[انکار]] نمی‌توان کرد که ظاهر آیه به صورت بیان یک حادثه تاریخی می‌باشد و نه تنها یک مثال!<ref>استاد مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲، ص۲۴۲.</ref>.<ref>[[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۴۷۹.</ref>
===نظرات مختلف در خصوص [[پیامبر]] ماجرا===
[[روضه]] الصفا می‌گوید: «بیشتر [[مفسران]] گفته‌اند آنکه سبب [[زنده کردن]] ایشان شد حزقیل بوده است و بعضی هم [[یوشع]] و یا [[اشموئیل]] را گفته‌اند»<ref>روضة الصفا، ص۸۰.</ref>.
برخی از دانشمندان گویند: «در [[تفسیر مجمع البیان]] گوید [[پیغمبری]] که در این آیه به او اشاره شده «اشموئیل» است که در [[زبان عربی]] «اسمعیل» گفته می‌شود». ایشان نظر خود را نیز اعلام می‌دارند: «این معنی را [[اهل سنت]] نیز نقل کرده‌اند و [[شموئیل]] همان است که در کتب [[عهدین]] به لفظ [[سموئیل]] ضبط شده است»<ref>علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج۲، ص۴۱۸.</ref>.<ref>[[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۴۸۲.</ref>
===ادعای ما===
با [[عنایت]] به اینکه در «[[عهد عتیق]]» و «تلمود» به طور مشروح این ماجرا به حزقیل یا [[حزقیال]] نسبت داده شده است ما هم بر این باوریم که هزاران مرده‌ای که به [[فرمان خداوند]] زنده شدند در پی دعای [[پیامبری]] به نام «حزقیل» اتفاق افتاده است.
البته ناگفته نماند که [[روایت]] قرآن از حزقیل بدون اسم و خیلی کوتاه و مختصر می‌باشد.<ref>[[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۴۸۳.</ref>
===طنین آوای بعلبک در این گزارش===
خواندیم که از [[امام]] [[معصوم]] [[روایت]] است آنها کسانی که از دیارشان بیرون رفتند [[اهل]] شهری از شهرهای [[شام]] بودند. این [[شهر]] به طور قطع «بعلبک» بوده است که اکنون در [[کشور]] لبنان واقع است.
«بعل: که جمع آن «[[بلعم]]» است نام [[ایزد]] «مهر» است که در شهر «بعلبک» که به نام او بود و [[معبد]] [[خورشید]] در آن قرار داشت پرستیده می‌شد. شهر بعلبک را به زبان [[یونان]]«هلیوپولیس Heliopolis یعنی: «شهر خورشید» می‌گفتند....
کلمه «بعلبک» از دو کلمه «بعل» و «بک» ترکیب یافته است و دومین بخش آن، شبیه به کلمه «بگ» یا «بگا» که در زبان‌های باستانی [[ایران]]، به معنی «خواست»: بَغ وَزَرَگ اهورا [[مزدا]]: اهورا مزدا [[خدای بزرگ]] است و از آنجا که در [[روزگار]] هخامنشیان «مهرپرستی» نیز رواج داشته است، دور نیست که «بک» دومین بخش «بعلبک» اصلاً [[فارسی]] باشد»<ref>عزیز الله کاسب، تاریخ انبیاء، ص۵۵۵.</ref>.<ref>[[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۴۸۳.</ref>
==دیار==
{{متن قرآن|وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ}}<ref>«و بانگ آسمانی ستمگران را فرو گرفت و در خانه‌های خویش از پا درافتادند» سوره هود، آیه ۶۷.</ref>.
[[قوم ثمود]] قومی بودند که پس از [[قوم عاد]] می‌زیستند. در [[قرآن]] سه بیان متفاوت برای [[هلاکت]] آنان قید شده است: آنان با [[صاعقه]]، بانک آسمانی و [[زلزله]] از بین رفتند. [[صیحه]] به تعبیر برخی از دانشمندان «صدای وحشتناک صاعقه» است<ref>آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۹، ص۱۹۸.</ref>. می‌توان گفت قوم ثمود را صاعقه وحشتناکی فرا گرفت و به دنبال آن زلزله مهیبی خانه‌های مستحکم‌شان را فرو ریخت.
در [[تورات]] از فردی به نام «سالح» و «شالح» نام برده شده است ولی گزارش آن با مشخصات [[حضرت صالح]] منطبق نیست.
===مشخصات قوم ثمود===
«این [[قوم]] اولین کسانی بودند که با ابزار تراشی توانستند سنگ‌ها را به حالت‌های مختلف در آورند و همینان بودند که توانستند با انفجار کوه‌ها؛ مأمن و جایگاهی برای خود در [[دل]] [[کوه]] از سنگ‌ها بسازند»<ref>تویسرکانی، قصه‌های قرآن، ص۵۹.</ref> برخی نویسندگان آورده‌اند: «در [[کتیبه]] سارگن دوم، [[پادشاه]] [[آشور]] که ۷۱۵ سال پیش از میلاد می‌زیسته نام این [[قبیله]] مذکور است و به موجب این کتیبه قوم ثمود یکی از [[قبایل]] [[وحشی]] [[عرب]] به شمار رفته‌اند که [[مطیع]] [[دولت]] آشور بوده‌اند و در شمال و [[مشرق]] به چادرنشینی [[روزگار]] به سر می‌برده‌اند»<ref>محمد خزائلی، اعلام قرآن، ص۲۶۹.</ref>.
برخی از علما معتقداند: «اینان از بشرهای ماقبل تاریخند که [[تاریخ]] به جز اندکی از اخبارشان نقل نکرده و روزگار آثارشان را از بین برده و بنابراین بر جزئیاتی که از [[اخبار]] ایشان نقل می‌شود نمی‌توان [[اعتماد]] کرد»<ref>علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۴۸۳.</ref>.<ref>[[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۴۸۶.</ref>
===مساکن [[ثمود]]===
برخی نویسندگان می‌گویند: «قوم ثمود در ناحیه [[حجر]] تا [[وادی القری]] که میان [[شام]] و [[حجاز]] واقع است سکونت داشتند و صاحب [[ثروت]] و [[مکنت]] بودند»<ref>محمد بن خاوند شاه بلخی، روضة الصفا، ص۲۶.</ref>.
[[اعلام قرآن]] می‌گوید: «حجر در شمال حجاز است و در مشرق کوه «اعلا» قرار دارد»<ref>اعلام قرآن، ص۲۶۸.</ref>.
مرحوم عماد زاده می‌نویسد: «[[حجر]] (به کسر حا) محلی است بین [[حجاز]] و [[شام]] به طرف [[وادی القری]] که به نام [[مدائن]] [[صالح]] تاکنون [[شهرت]] دارد»<ref>عمادزاده، تاریخ انبیاء، ص۲۵۹.</ref>.
جغرافیایی [[نزول قرآن]] به نقل از [[تاریخ]] مفصل [[عرب قبل از اسلام]]<ref>تاریخ مفصل عرب قبل از اسلام، ج۱، ص۲۹۹.</ref> و در صفحه ۱۰۲ خود می‌گوید: «از نواحی آباد وادی القری حجر یا مدائن صالح است که در جنوب شرقی «[[حرة]] العویرض» قرار دارد. الواحی که از این نواحی به دست آمده نشان می‌دهد که حجر در [[قرن اول]] میلادی جزء [[کشور]] نبطیان بوده است».
به گفته [[جواد]] علی در تاریخ مفصل عرب قبل از اسلام حجر که [[مسکن]] ثمودیان بوده همین حزیبه کنونی است نه مدائن صالح فعلی که حجر نبطیان بوده است. فاصله این دو [[آبادی]] ده میل است»<ref>جغرافیای نزول قرآن، ص۱۰۲.</ref>.<ref>[[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۴۸۷.</ref>
==دیار==
{{متن قرآن|وَأَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ}}<ref>«و چون «امر» ما دررسید شعیب و مؤمنان همراه او را با بخشایشی از سوی خویش رهایی بخشیدیم و بانگ آسمانی ستمگران را فرو گرفت و در خانه‌های خود از پا در افتادند» سوره هود، آیه ۹۴.</ref>.
این [[آیه]] و [[آیات]] قبلی قصه [[شعیب]] [[نبی]] و [[قوم]] او را ذکر می‌کند و در آیه ۸۳ همین [[سوره]] این قوم را [[اهل مدین]] خوانده و در [[سوره حجر]] همین قوم را {{متن قرآن|أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ}} نام نهاده است. در [[تورات]] «رعوئیل» (= یترون) نامی به میان آمده که برخی این اسم را به شعیب نبی ربط می‌دهند ولی [[قرآن]] اسمی از [[پیامبر]] [[قوم ایکه]] به میان نیاورده است. «خاطرات [[پیامبران]] و ماجرای [[زندگی]] [[اقوام]] پیشین، همیشه [[الهام]] بخش برای اقوام بعد است؛ چراکه آزمایش‌های زندگی آنان همان آزمایش‌هائی که گاهی ده‌ها سال یا صدها سال به طول می‌انجامیده - در لابه‌لای چند صفحه از [[تاریخ]] در [[اختیار]] همگان قرار می‌گیرد و هر کس می‌تواند در زندگی خود از آن الهام بگیرد سرگذشت این پیامبر بزرگ (شعیب) نیز درس‌های فراوانی به ما می‌دهد»<ref>تفسیر نمونه، ج۹، ص۲۶۳.</ref>.<ref>[[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۴۸۹.</ref>
===ایکه===
«کلمه ایکه به معنای درخت به هم پیچیده (جنگل) است. شاید بتوان گفت توجه به محیط جغرافیائی این قوم (جنگل) و نامیدن آنها به محیط شان ([[اصحاب الایکه]]) [[یاران]] و ملازمان جنگل؛ بی‌ارتباط با همان معنائی که درباره «[[اصحاب]] الحجر» ([[قوم ثمود]]) گفته شده نباشد، یعنی نه تنها [[استحکام]] و [[استواری]] [[کوه]]، بلکه در هم بودن و [[پوشش]] و [[پناه]] محسوب شدن جنگل هم هرگز نمی‌تواند مانع [[عذاب الهی]] برای اقوام [[مجرم]] باشد»<ref>عبدالعلی بازرگانی، نظم قرآن، ج۱، ص۲۸۶.</ref>. نام اصحاب الایکه (قوم پیشه انبوه چهار بار در [[قرآن مجید]] آمد است<ref>حجر/ ۷۸؛ شعراء/ ۱۷۶؛ ص/۱۳؛ ق /۱۴.</ref>.<ref>[[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۴۹۰.</ref>
==دیار==
{{متن قرآن|...فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّيَارِ وَكَانَ وَعْدًا مَفْعُولًا}}<ref>«و چون وعده نخست (از) آن دو (تباهی) فرا رسد بندگانی سخت جنگاور را که داریم بر شما برمی‌انگیزیم که درون خانه‌ها را جست و جو می‌کنند و (این) وعده‌ای انجام یافتنی است» سوره اسراء، آیه ۵.</ref>.
و در [[آیه]] قبل به دو [[فساد]] و [[سرکشی]] [[بنی اسرائیل]] [[پیشگویی]] شده است و [[خداوند]] در مقابل هر دو فساد و [[طغیان]] [[وعده]] [[انتقام]] داده است. مقصود از فسادگری و سرکشی اول ویران شدن [[بیت المقدس]] در حدود سال ۵۸۷ قبل از میلاد توسط [[بخت النصر]] است. این [[شهر]] را حضرات [[داود]] و [[سلیمان]] آباد کرده بودند. بعد از ویرانی نیز؛ پنجاه سال طول کشید تا [[کوروش]] هخامنشی به [[آبادانی]] بیت المقدس [[همت]] گماشت.
دیار در این آیه «[[سرزمین فلسطین]]» را شامل می‌شود.<ref>[[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۴۹۱.</ref>
==دیار==
{{متن قرآن|الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ...}}<ref>«همان کسانی که ناحق از خانه‌های خود بیرون رانده شدند و جز این نبود که می‌گفتند: پروردگار ما خداوند است و اگر خداوند برخی مردم را به دست برخی دیگر از میان برنمی‌داشت بی‌گمان دیرها (ی راهبان) و کلیساها (ی مسیحیان) و کنشت‌ها (ی یهودیان) و مسجدهایی که نام خداوند را در آن بسیار می‌برند ویران می‌شد و بی‌گمان خداوند به کسی که وی را یاری کند یاری خواهد رساند که خداوند توانمندی پیروز است» سوره حج، آیه ۴۰.</ref>.
«دیار» در این [[آیه]] مبهم می‌باشد. مکانی که عده‌ای از آنجا به [[زور]] و ناحق بیرون رانده شده‌اند کجا بوده است؟.
برخی از دانشمندان در [[تفسیر]] این آیه می‌فرمایند: «در بعضی از [[روایات]] می‌خوانیم که [[مسلمانان]] در [[مکه]] بودند، [[مشرکان]] پیوسته آنان را [[آزار]] می‌دادند و مسلمانان کتک خورده با سر‌های شکسته [[خدمت]] [[پیامبر]] می‌رسیدند [[شکایت]] می‌کردند (و تقاضای [[اذن جهاد]] داشتند) اما پیامبر به آنها می‌فرمود: [[صبر]] کنید، هنوز دستور [[جهاد]] به من داده نشده است»<ref>آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۱۲۷.</ref>.
در تفسیر این آیه برخی از علما و بزرگان می‌فرمایند: «منظور [[مظلومیت]] [[مؤمنین]] را بیان می‌کند و آن این است که [[کفار]] بدون هیچ گونه [[حق]] و مجوزی ایشان را از دیار و وطن‌شان مکه بیرون کردند. آن هم نه اینطور که دست ایشان را بگیرند و از [[خانه]] و شهرشان بیرون کنند بلکه آنقدر [[شکنجه]] و آزار کردند و آنقدر برای آنان صحنه‌سازی نمودند تا ناگزیر شدند با پای خود [[شهر]] و [[زندگی]] خود را رها نموده و در دیار [[غربت]] [[منزل]] کنند و از [[اموال]] و هستی خود چشم پوشیده، با [[فقر]] و [[تنگدستی]] گرفتار شوند عده‌ای به [[حبشه]] بگریزند و جمعی بعد از [[هجرت رسول خدا]]{{صل}} به [[مدینه]] بروند»<ref>علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۵۷۱.</ref>.
با این بیانات معلوم گشت که «دیار» در آیه ۴۰ [[سوره حج]] «مکه» را مدنظر دارد. «مکه در [[سرزمین مقدس]] قرار دارد و جایگاه [[کعبه]] و [[مسجد الحرام]]، یعنی بزرگ‌ترین و مقدس‌ترین [[معبد]] [[اسلام]] است»<ref>دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ص۲۱۴.</ref>.
{{متن قرآن|إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ}}<ref>«بی‌گمان نخستین خانه‌ای که برای (عبادت) مردم (بنا) نهاده شد همان است که در مکّه است، خجسته و رهنمون برای جهانیان» سوره آل عمران، آیه ۹۶.</ref>.
[[مکه]] همچنین به نام‌های [[بکه]]، اُم [[القری]]، [[بیت الحرام]]، [[بیت عتیق]]، بلدامین، [[بیت الله الحرام]] و نیز نساسه، اُم رحم، [[معاد]]، حاطمه، رأس، [[صلاح]]، [[عرش]]، قادس، مقدسه، ناسه، باسه و کوثی نامیده شده است<ref>معجم البلدان، ج۵، ص۱۸۱.</ref>.نجاه سال طول کشید تا [[کوروش]] هخامنشی به [[آبادانی]] بیت المقدس [[همت]] گماشت.
دیار در این آیه «[[سرزمین فلسطین]]» را شامل می‌شود.<ref>[[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۴۹۲.</ref>
==دیار==
{{متن قرآن|وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا}}<ref>«و زمین و خانه‌ها و دارایی‌هایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره احزاب، آیه ۲۷.</ref>.
===مقصود از سرزمینی که به [[ارث]] برده شده است کجاست؟===
در [[تفسیر المیزان]]<ref>تفسیر المیزان، ج۱۶.</ref> می‌خوانیم: «منظور از این [[سرزمین]]، سرزمین [[خیبر]] و یا آن [[اراضی]] است که [[خداوند]] بدون [[جنگ]] نصیب [[مسلمانان]] کرد و اما اینکه بعضی گفته‌اند مقصود هر زمینی است که تا [[روز قیامت]] به دست مسلمانان فتح شود و یا خصوص [[زمین]] [[مکه]] و یا زمین [[روم]] و [[فارس]] است تعبیری است که [[سیاق]] دو [[آیه]] مورد بحث با آن نمی‌سازد»<ref>تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۴۵۶.</ref>.
برخی از دانشمندان با آوردن گفتگوی [[مفسران]] در این زمینه و ذکر نکاتی همانند اینکه بعضی آن را خیبر، بعضی مکه، بعضی روم و [[ایران]] و بعضی آن را اشاره به تمام [[سرزمین‌ها]] می‌دانند نتیجه‌گیری می‌کند: «هیچ یک از این احتمالات با ظاهر آیه سازگار نیست؛ چراکه آیه به قرینه فعل ماضی که در آمده {{متن قرآن|أَوْرَثَكُمْ}} [[شاهد]] بر این است که این زمین در همین ماجرای جنگ [[بنی قریظه]] به [[تصرف]] [[مسلمین]] در آمد... اگر از ماضی بودن این فتح و [[پیروزی]] صرف نظر کنیم تناسب بیشتری با سرزمین خیبر دارد»<ref>آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه؛ تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۲۹۵.</ref>.
به اعتبار آراء این دو بزرگوار و [[سیاق آیات]] قبلی و شواهد دیگر همانند {{متن قرآن|صَيَاصِيهِمْ}}<ref>«و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دل‌هاشان هراس افکند، (چنانکه) دسته‌ای را می‌کشتید و دسته‌ای (دیگر) را اسیر می‌گرفتید» سوره احزاب، آیه ۲۶.</ref> هیچ مکانی برای دیار در این آیه به غیر از «سرزمین خیبر» نمی‌توان متصور شد.<ref>[[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۴۹۵.</ref>
==دیار==
{{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ...}}<ref>«اوست که کافران اهل کتاب را از خانه‌هایشان در نخستین گردآوری بیرون راند (هر چند) شما گمان نمی‌کردید که بیرون روند و (خودشان) گمان می‌کردند که دژهایشان بازدارنده آنان در برابر خداوند است اما (اراده) خداوند از جایی که گمان نمی‌بردند بدیشان رسید و در دل‌هایشان هراس افکند؛ به دست خویش و به دست مؤمنان خانه‌های خویش را ویران می‌کردند؛ پس ای دیده‌وران پند بگیرید!» سوره حشر، آیه ۲.</ref>.
در دومین [[آیه]] [[سوره حشر]] [[خداوند]] می‌فرماید: شما [[گمان]] نمی‌کردید که بیرون روند و خودشان گمان داشتند که دژهایشان در برابر [[خدا]] مانع آنها خواهد بود و خدا از آنجایی که [[تصور]] نمی‌کردند بر آنان در آمد و در دل‌هایشان [[بیم]] افکند به طوری که خودشان به دست خود و به دست [[مؤمنان]] خانه‌های خود را خراب می‌کردند. پس ای [[اهل]] [[بصیرت]]: [[عبرت]] بگیرید.
«[[قبیله بنی نضیر]] یکی از [[قبایل]] [[یهود]] بودند که در بیرون [[شهر مدینه]] [[منزل]] داشتند و بین آنها و [[رسول]] عهدی برقرار شده که همواره به [[مسالمت]] [[زندگی]] کنند و [[دوست]] و [[دشمن]] هر یک، دوست و دشمن دیگری هم باشد اما این [[قبیله]] [[عهد]] را شکستند»<ref>خلاصه تفاسیر، ص۱۴۰۹.</ref>.
[[مخلص]] [[کلام]] آنکه دیار در آیه مورد بحث به «خانه‌های یهودیانی که در [[مدینه]]» [[پیمان]] خود شکستند ناظر است.<ref>[[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۴۹۷.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:IM010435.jpg|22px]] [[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|'''دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید''']]
# [[پرونده:IM010435.jpg|22px]] [[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|'''دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید''']]
# [[پرونده:IM010430.jpg|22px]] [[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|'''اماکن جغرافیایی در قرآن''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش