جز
جایگزینی متن - 'ولیکن' به 'لکن'
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
جز (جایگزینی متن - 'ولیکن' به 'لکن') |
||
| خط ۳۰: | خط ۳۰: | ||
== بدیل در فتح مکه == | == بدیل در فتح مکه == | ||
بدیل میگوید: در [[فتح مکه]] [[عباس]]، [[عموی پیامبر]]، مرا به حضور [[رسول خدا]] {{صل}} برد و گفت: "یا [[رسول الله]]! امروز هر که را به شرفی مفتخر کردید ولی دایی شما، بدیل، باید [[خانه]] نشین باشد و به او کاری واگذار نمیکنید؟" [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: "ای بدیل! ابروهایت را بالا بزن". من ابروها را که چشمم را پوشانده بود، بالا زدم و نقاب را از صورت کنار زدم. پیامبر {{صل}} دید که بخشی از محاسنم سیاه است، فرمود: "چند سال داری؟" گفتم: ۹۷ سال. [[حضرت]] تبسمی کرد و فرمود: "[[خدا]] بر [[جمال]] و زیباییات بیفزاید و به تو و فرزندانت خیر دهد؛ | بدیل میگوید: در [[فتح مکه]] [[عباس]]، [[عموی پیامبر]]، مرا به حضور [[رسول خدا]] {{صل}} برد و گفت: "یا [[رسول الله]]! امروز هر که را به شرفی مفتخر کردید ولی دایی شما، بدیل، باید [[خانه]] نشین باشد و به او کاری واگذار نمیکنید؟" [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: "ای بدیل! ابروهایت را بالا بزن". من ابروها را که چشمم را پوشانده بود، بالا زدم و نقاب را از صورت کنار زدم. پیامبر {{صل}} دید که بخشی از محاسنم سیاه است، فرمود: "چند سال داری؟" گفتم: ۹۷ سال. [[حضرت]] تبسمی کرد و فرمود: "[[خدا]] بر [[جمال]] و زیباییات بیفزاید و به تو و فرزندانت خیر دهد؛ لکن رسول خدا {{صل}} نزدیک شصت سال دارد و [[پیری]] به سراغش آمده است". | ||
سپس فرمود: "شترت را سوار شو و به میان جمعیت برو و بگو که این روزها [[روز]] [[خوردن و آشامیدن]] است. شترم را سوار شده و از میان خیمههای [[یاران پیامبر]] {{صل}} میگذشتم و با صدای بلندی که داشتم، میگفتم: من فرستاده رسول خدا {{صل}} هستم؛ امروز روز خوردن و آشامیدن است<ref>قاموس الرجال، شوشتری، ج۲، ص۲۵۵-۲۵۶؛ الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۴۰۹-۴۱۰. اما در روایات دیگر آمده است که چنین ندایی در روز عید قربان در حجة الوداع بوده است؛ لذا به نظر میرسد این دو روز با یکدیگر در این خبر خلط شده و یوم الفتح و یوم الذبح یکی گرفته شده است. (یوسفی غروی).</ref><ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[بدیل بن ورقا - علیزاده (مقاله)|مقاله «بدیل بن ورقا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص۴۵-۴۶.</ref>. | سپس فرمود: "شترت را سوار شو و به میان جمعیت برو و بگو که این روزها [[روز]] [[خوردن و آشامیدن]] است. شترم را سوار شده و از میان خیمههای [[یاران پیامبر]] {{صل}} میگذشتم و با صدای بلندی که داشتم، میگفتم: من فرستاده رسول خدا {{صل}} هستم؛ امروز روز خوردن و آشامیدن است<ref>قاموس الرجال، شوشتری، ج۲، ص۲۵۵-۲۵۶؛ الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۴۰۹-۴۱۰. اما در روایات دیگر آمده است که چنین ندایی در روز عید قربان در حجة الوداع بوده است؛ لذا به نظر میرسد این دو روز با یکدیگر در این خبر خلط شده و یوم الفتح و یوم الذبح یکی گرفته شده است. (یوسفی غروی).</ref><ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[بدیل بن ورقا - علیزاده (مقاله)|مقاله «بدیل بن ورقا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص۴۵-۴۶.</ref>. | ||