بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱۲: | خط ۱۲: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
*امروزه [[اسلام]] در برابر مکاتب مختلف و نظام های برخاسته از آن مطرح است. در سایه نظام مندی است که برتری [[اسلام]] بر سایر الگوها نمایان می شود. آیه شریفه «وَلاَ تهِنُوا وَلاَ تحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ»<ref>سورۀ آل عمران، آیۀ 139</ref>. بیانگر این حقیقت است که اگر نظاممندی در زندگی ما مورد توجه قرار گیرد الگوهای دیگر فرهن گها و تمدن ها قدرت رقابت با [[اسلام]] را نخواهند داشت.<ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی]]، [[پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 46]]</ref>. | *امروزه [[اسلام]] در برابر مکاتب مختلف و نظام های برخاسته از آن مطرح است. در سایه نظام مندی است که برتری [[اسلام]] بر سایر الگوها نمایان می شود. آیه شریفه «وَلاَ تهِنُوا وَلاَ تحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ»<ref>سورۀ آل عمران، آیۀ 139</ref>. بیانگر این حقیقت است که اگر نظاممندی در زندگی ما مورد توجه قرار گیرد الگوهای دیگر فرهن گها و تمدن ها قدرت رقابت با [[اسلام]] را نخواهند داشت.<ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی]]، [[پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 46]]</ref>. | ||
*ضرورت | *ضرورت نظامسازی، ضرورت پاسخ دادن دین است به مجموعه سؤالات ریز و درشت و بنیادی و اساسی انسان در عرصه های مختلف حیات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی. این ضرورت با تکیه زدن بر اریکه قدرت و رسیدن دین به حکومت، بیشتر می شود.<ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی]]، [[پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 46]]</ref> | ||
==چیستی نظاممندی== | ==چیستی نظاممندی== | ||
*نظاممندی مجموعه ای از عناصر است که با ایجاد روابط متقابل کلیت واحدی را به وجود آورند. نظاممندی جریانی است که به مجموعه های مرتبط و هدفمند، معنا میدهد و آنها را تبیین و تحلیل می کند و با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و برای تحقق یک هدف در تلاش اند. در هر شبکه تغییر هر جزء بر دیگر اجزاء و برکل تأثیر دارد و هیچ یک از عناصر اثری مستقل و جدا از مجموعه نمی گذارند.<ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی]]، [[پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 49]]</ref> | *نظاممندی مجموعه ای از عناصر است که با ایجاد روابط متقابل کلیت واحدی را به وجود آورند. نظاممندی جریانی است که به مجموعه های مرتبط و هدفمند، معنا میدهد و آنها را تبیین و تحلیل می کند و با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و برای تحقق یک هدف در تلاش اند. در هر شبکه تغییر هر جزء بر دیگر اجزاء و برکل تأثیر دارد و هیچ یک از عناصر اثری مستقل و جدا از مجموعه نمی گذارند.<ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی]]، [[پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 49]]</ref> | ||
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
==نظام چیست؟== | ==نظام چیست؟== | ||
*نظام، سیستم یا دستگاه، واژه ای است که گاه برای حکومت یا دولت به کار می رود. به عبارتی دیگر، نظام عبارت است از اجتماع قواعد مربوط به یک موضوع و مرتبط به هم به نحوی که یک نظریه یا مکتب را شکل دهد.<ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی]]، [[پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 50]]</ref> نظام مجموعه ای از اجزای به هم وابسته است که در راه نیل به هدفهای معینی باهم هماهنگی دارند<ref>رضائیان، علی، تجزیه و تحلیل و طراحی سیستم</ref>. <ref>محمد عینی زاده موحد، سید رضا مؤدب، | *نظام، سیستم یا دستگاه، واژه ای است که گاه برای حکومت یا دولت به کار می رود. به عبارتی دیگر، نظام عبارت است از اجتماع قواعد مربوط به یک موضوع و مرتبط به هم به نحوی که یک نظریه یا مکتب را شکل دهد.<ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی]]، [[پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 50]]</ref> نظام مجموعه ای از اجزای به هم وابسته است که در راه نیل به هدفهای معینی باهم هماهنگی دارند<ref>رضائیان، علی، تجزیه و تحلیل و طراحی سیستم</ref>. <ref>محمد عینی زاده موحد، سید رضا مؤدب، نظامسازی در نگاه تفسیری آیت الله خامنه ای، مجلۀ مطالعات قرآن و حدیث، ش 21، ص 155</ref> | ||
== | ==نظامسازی چیست؟== | ||
* | *نظامسازی عبارت است از: "ایجاد منسجمترین و معقولترین ساختار بین اجزای یک مجموعه که کوتاهترین و سریعترین مسیر به سوی هدف را موجب شود".<ref>[[سید عباس نقوی|نقوی، سید عباس]]، [[فقه، زمان و نظامسازی (مقاله)|فقه، زمان و نظامسازی]]، [[کیهان اندیشه، ش 67، ص 3]]</ref> نظامسازى عبارت است از طراحى و ایجاد مجموعه اى از زیرساخت ها، سازوکارها، روندها، ساختارها و نهادها که حرکت بر مبناى اصول برای تحقق آرمان ها را سازمان دهی و در نهایت تضمین می کند.<ref>محمد عینی زاده موحد، سید رضا مؤدب، نظامسازی در نگاه تفسیری آیت الله خامنه ای، مجلۀ مطالعات قرآن و حدیث، ش 21، ص 155</ref> باید دانست فرایند نظامسازی بدون داشتن قدرت قابل تحقق نیست، لذا نظامسازی پیرو تشکیل یک نظام حکومتی مقتدر و کارآمد می تواند صورت پذیرد.<ref>محمد عینی زاده موحد، سید رضا مؤدب، نظامسازی در نگاه تفسیری آیت الله خامنه ای، مجلۀ مطالعات قرآن و حدیث، ش 21، ص 155</ref> | ||
* | *نظامسازی در سطوح مختلفی صورت می پذیرد، سطح عالی آن طراحی نظام حکومتی است که ارکان اصلی حاکمیت و ساز و کارهای کلان مدیریت جامعه را ترسیم می کند؛ سطح میانی آن طراحی و ایجاد نهادها و سیستم های کلان در عرصه های اقتصاد، آموزش، فرهنگ، رسانه، امنیت، قضا، سلامت و مدیریت است و سطوح پایین تر مربوط به خرده سیستم ها در هر یک از این عرصه های کلان است، مانند نظام بانکداری، سیستم پولی، نظام کار، تولید، توزیع و تجارت در نظام کلان اقتصاد. و از آنجا که اسلام، منبع تبیین مبانی، اصول، ارزش ها و آرمان ها و اهداف است، نظامسازی در همۀ این سطوح باید بر اساس آموزه های اسلام صورت پذیرد.<ref>محمد عینی زاده موحد، سید رضا مؤدب، نظامسازی در نگاه تفسیری آیت الله خامنه ای، مجلۀ مطالعات قرآن و حدیث، ش 21، ص 155</ref> | ||
* | *نظامسازی، تلاشی است علمی و حاکمیتی برای دستیابی به آرمان ها و در بینش الهی و اسلامی، آرمان اصلی، ایجاد فضای برابر و مناسب برای رشد و تعالی همه انسان ها است. از سوی دیگر تلاش برای تحقق این آرمان در فرهنگ اهلبیت(علیهم السلام) همان انتظار است.<ref>محمد عینی زاده موحد، سید رضا مؤدب، نظامسازی در نگاه تفسیری آیت الله خامنه ای، مجلۀ مطالعات قرآن و حدیث، ش 21، ص 159</ref> و انتظار، تلاش مؤمنان و صالحان است برای تحقق آرمان های دین که در رأس آن ایجاد دولت فراگیر حق پرستان و برگزیدگان الهی است تا بستر تعالی همگان فراهم گردد. و دکترین انتظار، تبیین نظام مند این تلاش است بر اساس اقتضائات زمان و موازین علمی. عنصر محوری دکترین انتظار در اندیشه رهبر معظم انقلاب، تبیین هدف دین و روش رسیدن به این هدف است و برآیند این روش، نظامسازی است.<ref>محمد عینی زاده موحد، سید رضا مؤدب، نظامسازی در نگاه تفسیری آیت الله خامنه ای، مجلۀ مطالعات قرآن و حدیث، ش 21، ص 160</ref> | ||
==ارکان و مختصات | ==ارکان و مختصات نظامسازی== | ||
# '''ساختار کلی''': اولین عنصر مقوم و شکل دهنده یک نظام و سیستم، ساختار کلی آن است. این ساختار کلی باید برای خود معنی و مفهوم قابل قبولی پیدا کند، و با حیات انسانی سازگار باشد. منتها در این ساختار کلی باید داتست اولاً به سوی کدام هدف روان است؟ و ثانیاً چنین مسیر حرکتی با بعد حیات انسانی سازگار است خیر؟<ref>[[سید عباس نقوی|نقوی، سید عباس]]، [[فقه، زمان و | # '''ساختار کلی''': اولین عنصر مقوم و شکل دهنده یک نظام و سیستم، ساختار کلی آن است. این ساختار کلی باید برای خود معنی و مفهوم قابل قبولی پیدا کند، و با حیات انسانی سازگار باشد. منتها در این ساختار کلی باید داتست اولاً به سوی کدام هدف روان است؟ و ثانیاً چنین مسیر حرکتی با بعد حیات انسانی سازگار است خیر؟<ref>[[سید عباس نقوی|نقوی، سید عباس]]، [[فقه، زمان و نظامسازی (مقاله)|فقه، زمان و نظامسازی]]، [[کیهان اندیشه، ش 67، ص 7]]</ref>. هدف و مسیر سیستم ها دائماً برگزیده و انتخاب میشوند، و در همین جاست که اهداف و مبانی دین به سیستمها معنا میدهد و به آن، مسیر و هدف روشن میبخشد. در مورد سازگاری ساختار کلی سیستم با ابعاد حیات انسانی نیز مسأله بر همین منوال است. از طرف دیگر نقش دانش عقلانی و تجربی در اینجا، از این جهت است که حیات انسانی مستقیماً در مجموعۀ دنیای مادی جریان دارد، و هر گونه آگاهی و دانش دقیقتر در تنظیم ساختاری کارآمدتر تأثیر مستقیم دارد. شاید بتوان گفت که در اصول و اجزاء اولیه یک سیستم، بُعد دانشی آن بر بُعد ارزشی آن مقدم است، چرا که یک مجموعه بیانسجام و بدون ساختار معقول و موفق دنیوی، بعید است بتواند پذیرای جریان هنجارها در درون خود باشد.<ref>[[سید عباس نقوی|نقوی، سید عباس]]، [[فقه، زمان و نظامسازی (مقاله)|فقه، زمان و نظامسازی]]، [[کیهان اندیشه، ش 67، ص 8]]</ref> | ||
# '''روابط پیوسته و منسجم''': دومین عنصر در سیستمسازی، پیوستگی و انسجام است. این پیوستگی از حد پایینی شروع میشود و میتواند به درجات بسیار پیچیده برسد. طبعا، با گسترش سیستم، نیاز به پیوستگی بیشتر می شود. پیوستگی و انسجام بیش از پیش بر دانش بشری تکیه میزند و به مرور زمان صورت های مختلف و پیچیدهتر به خود میگیرد. چرا که تأکید صرف بر ارزشها و هنجارها، نمیتواند خود به خود انسجام آفرین باشد، بلکه در حد شعارهایی کلی باقی خواهد ماند عدالت، رشد، کمال و هر آنچه ازرشهای متعالی بشری است، زمانی جریان واقعی مییابد که صورتی پیوسته در ابعاد زندگی انسان ها پیدا کند و در سطوح مختلف یک سیستم تجلی یابد، و این امر متوقف بر مطالعه عقلانی و تجربی در صورت های مختلف سیستم هاست. از طرف دیگر حفظ پیوستگی و انسجام در سیستمهای اجتماعی، دائما به تزریق ارزشهای لازم محتاج است، زیرا در غیر این صورت پیوستگی در مدل دانشی صرف، چیزی جز جبر به دنبال نخواهد داشت، و با ملاحظۀ اختیار انسانها، احتمال دارد که سیستم دائماً به سوی گسستگی حرکت کند.<ref>[[سید عباس نقوی|نقوی، سید عباس]]، [[فقه، زمان و | # '''روابط پیوسته و منسجم''': دومین عنصر در سیستمسازی، پیوستگی و انسجام است. این پیوستگی از حد پایینی شروع میشود و میتواند به درجات بسیار پیچیده برسد. طبعا، با گسترش سیستم، نیاز به پیوستگی بیشتر می شود. پیوستگی و انسجام بیش از پیش بر دانش بشری تکیه میزند و به مرور زمان صورت های مختلف و پیچیدهتر به خود میگیرد. چرا که تأکید صرف بر ارزشها و هنجارها، نمیتواند خود به خود انسجام آفرین باشد، بلکه در حد شعارهایی کلی باقی خواهد ماند عدالت، رشد، کمال و هر آنچه ازرشهای متعالی بشری است، زمانی جریان واقعی مییابد که صورتی پیوسته در ابعاد زندگی انسان ها پیدا کند و در سطوح مختلف یک سیستم تجلی یابد، و این امر متوقف بر مطالعه عقلانی و تجربی در صورت های مختلف سیستم هاست. از طرف دیگر حفظ پیوستگی و انسجام در سیستمهای اجتماعی، دائما به تزریق ارزشهای لازم محتاج است، زیرا در غیر این صورت پیوستگی در مدل دانشی صرف، چیزی جز جبر به دنبال نخواهد داشت، و با ملاحظۀ اختیار انسانها، احتمال دارد که سیستم دائماً به سوی گسستگی حرکت کند.<ref>[[سید عباس نقوی|نقوی، سید عباس]]، [[فقه، زمان و نظامسازی (مقاله)|فقه، زمان و نظامسازی]]، [[کیهان اندیشه، ش 67، ص 9]]</ref> نکته مهم این است که این «خود پیوستگی» دست آورد جریان ارزشهای اسلامی در سیستم سیاسی و اجتماعی بوده، و این همان چیزی است که غربیان تاکنون کمتر به درک آن نائل آمدهاند.<ref>[[سید عباس نقوی|نقوی، سید عباس]]، [[فقه، زمان و نظامسازی (مقاله)|فقه، زمان و نظامسازی]]، [[کیهان اندیشه، ش 67، ص 10]]</ref> | ||
# '''[[عقلانیت]]''': سومین عنصر اصلی در سیستمسازی، عقلانیت است. عقلانیت، به معنی ذهنیت ضابطهمند منطقی و فلسفی است که دستاورد آن اطمینان عقلی در ساختار حیات انسانی است. این عقلانیت، راهنمای انسانها در ایجاد سیستمهای درخور شرایط خاص خود میشود، و ساختار و پیوستگی سیستم را با واقعیات موجود حول و حوش انسان ها گره میزند، تناقضات را میزداید و مسیر کارآیی سیستم را هموار میسازد. زندگی انسانها و حیات اجتماعی نمیتواند آزمایشگاه سیستم های بدون عقلانیت باشد، و نمی توان قرنها به انتظار نشست و بدون به کار گرفتن عقلانیت، سیستم های مختلف را آزمود؛ چرا که حیات هر نسل انسانی برای خودش از همه چیز با ارزشتر است و قابلیت چنین آزمون پذیری را ندارد.<ref>[[سید عباس نقوی|نقوی، سید عباس]]، [[فقه، زمان و | # '''[[عقلانیت]]''': سومین عنصر اصلی در سیستمسازی، عقلانیت است. عقلانیت، به معنی ذهنیت ضابطهمند منطقی و فلسفی است که دستاورد آن اطمینان عقلی در ساختار حیات انسانی است. این عقلانیت، راهنمای انسانها در ایجاد سیستمهای درخور شرایط خاص خود میشود، و ساختار و پیوستگی سیستم را با واقعیات موجود حول و حوش انسان ها گره میزند، تناقضات را میزداید و مسیر کارآیی سیستم را هموار میسازد. زندگی انسانها و حیات اجتماعی نمیتواند آزمایشگاه سیستم های بدون عقلانیت باشد، و نمی توان قرنها به انتظار نشست و بدون به کار گرفتن عقلانیت، سیستم های مختلف را آزمود؛ چرا که حیات هر نسل انسانی برای خودش از همه چیز با ارزشتر است و قابلیت چنین آزمون پذیری را ندارد.<ref>[[سید عباس نقوی|نقوی، سید عباس]]، [[فقه، زمان و نظامسازی (مقاله)|فقه، زمان و نظامسازی]]، [[کیهان اندیشه، ش 67، ص 10 ـ 11]]</ref> | ||
# '''تسریع در جهت هدف''': آخرین عنصر اصلی در سیستمسازی، ملاحظه «سرعت» است، سرعتی قابل قبسیستم های فرهنگی برای رسیدن به نتیجه و کارکرد مؤثر، به زمان طولانی احتیاج دارند، چون حرکت فرهنگی همواره با نوعی تأنی و آرامش و دیریابی همراه است، در عین حال حفظ میزان معقولی از سرعت در همین سیستمهای زمان بر نیز لازم است. اما سرعت در سیستمهای سیاسی عموما نقش اول را دارد، و سیستم که در زمانی کوتاه بتواند اراده سیاسی خود را عملی کند، در عرصه رقابت، دیگران را پشت سر مینهد.ول و در جهت هدف.<ref>[[سید عباس نقوی|نقوی، سید عباس]]، [[فقه، زمان و | # '''تسریع در جهت هدف''': آخرین عنصر اصلی در سیستمسازی، ملاحظه «سرعت» است، سرعتی قابل قبسیستم های فرهنگی برای رسیدن به نتیجه و کارکرد مؤثر، به زمان طولانی احتیاج دارند، چون حرکت فرهنگی همواره با نوعی تأنی و آرامش و دیریابی همراه است، در عین حال حفظ میزان معقولی از سرعت در همین سیستمهای زمان بر نیز لازم است. اما سرعت در سیستمهای سیاسی عموما نقش اول را دارد، و سیستم که در زمانی کوتاه بتواند اراده سیاسی خود را عملی کند، در عرصه رقابت، دیگران را پشت سر مینهد.ول و در جهت هدف.<ref>[[سید عباس نقوی|نقوی، سید عباس]]، [[فقه، زمان و نظامسازی (مقاله)|فقه، زمان و نظامسازی]]، [[کیهان اندیشه، ش 67، ص 11]]</ref> | ||
==انواع نظام== | ==انواع نظام== | ||
| خط ۳۵: | خط ۳۵: | ||
# '''[[نظام سیاسی]]''': هر الگوی پایدار روابط انسانی که مبتنی بر قانون و قدرت مجاز باشد<ref>آقابخشی، علی، افشاری راد، مینو، فرهنگ علوم سیاسی</ref>. <ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی]]، [[پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 51]]</ref> | # '''[[نظام سیاسی]]''': هر الگوی پایدار روابط انسانی که مبتنی بر قانون و قدرت مجاز باشد<ref>آقابخشی، علی، افشاری راد، مینو، فرهنگ علوم سیاسی</ref>. <ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی]]، [[پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 51]]</ref> | ||
==فواید | ==فواید نظامسازی== | ||
*فواید | *فواید نظامسازی عبارت است از: | ||
#شناخت منشأها، زمینه ها، جایگاه و روح احکام. | #شناخت منشأها، زمینه ها، جایگاه و روح احکام. | ||
#شناخت روابط یک حکم با دیگر اجزای یک نظام و با دیگر احکام. | #شناخت روابط یک حکم با دیگر اجزای یک نظام و با دیگر احکام. | ||
| خط ۴۳: | خط ۴۳: | ||
#نگرش کلان و مجموعی به آموزه های دینی. | #نگرش کلان و مجموعی به آموزه های دینی. | ||
#ارائۀ جریان نظام ساز در برابر نظام های برخاسته از دیگر مکاتب | #ارائۀ جریان نظام ساز در برابر نظام های برخاسته از دیگر مکاتب | ||
#تأثیر در اجرا، زیرا اجرای نظارت یک مکتب با شناخت ارتباط اجزای آن میسرتر است<ref>صفایی، علی، دین و | #تأثیر در اجرا، زیرا اجرای نظارت یک مکتب با شناخت ارتباط اجزای آن میسرتر است<ref>صفایی، علی، دین و نظامسازی</ref>. <ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی]]، [[پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 51]]</ref> | ||
==[[نظاممندی اسلام]]== | ==[[نظاممندی اسلام]]== | ||
*در [[اسلام]] هر یک از فرایض دارای یک نظام کامل است مثلاً: در نماز هماهنگی کامل در اجزای آن ملاحظه می شود که عبارت از: لزوم نظافت، وحدت با جماعت، خدا محوری، نظم، وقت شناسی، دست گیری از دیگران، مخالفت با شیطان، آرامش و پاکی از گناه است. در حج که یکی از عبادات دسته جمعی است نظم و هماهنگی در آن کاملاً مشهود است، نظیر نظافت در احرام، شیطان ستیزی، وحدت گرایی (در لباس، شعار، مکان) و وقت شناسی. در روزه نیز وحدت زمانی، عدالت خواهی، رسیدگی به فقرت و همدردی را ملاحظه میکند. | *در [[اسلام]] هر یک از فرایض دارای یک نظام کامل است مثلاً: در نماز هماهنگی کامل در اجزای آن ملاحظه می شود که عبارت از: لزوم نظافت، وحدت با جماعت، خدا محوری، نظم، وقت شناسی، دست گیری از دیگران، مخالفت با شیطان، آرامش و پاکی از گناه است. در حج که یکی از عبادات دسته جمعی است نظم و هماهنگی در آن کاملاً مشهود است، نظیر نظافت در احرام، شیطان ستیزی، وحدت گرایی (در لباس، شعار، مکان) و وقت شناسی. در روزه نیز وحدت زمانی، عدالت خواهی، رسیدگی به فقرت و همدردی را ملاحظه میکند. | ||
| خط ۴۹: | خط ۴۹: | ||
===[[نظاممندی دستورات اسلام]]=== | ===[[نظاممندی دستورات اسلام]]=== | ||
*نمونه اول: با معرفت دینی به عبودیت و با عبودیت به جامعه دینی می رسیم، معرفت دینی انسان را به عبودیت خدا و نفی عبودیت دیگران می رساند. عبودیت به معنای بندگی کردن، کنترل محرک ها و نظارت بر حرکت ها را می خواهد که نباید جز خدا محرکی داشته باشی و نباید حرکتی که منجر به رشد تو نمی شود، انجام دهی. این عبودیت بر انگیزه های طبیعی و غریزی و جمعی تأثیر می گذارد و عادت ها را کنترل می کند و عادت های جدید و اعمال تازه را پایه ریزی می کند. عبودیت بر روابط انسان با خویش، اشیاء و افراد تأثیر می گذارد و آنها را جهت می دهد و این روابط به جامعه دینی منتهی می شود. عبودیت گذشته از انگیزه های درونی، آرمان ها و اهداف، روابط و ارزشهای جدید را می سازد سپس به جمع راه می یابد و روابط اجتماع را بر اساس ، عدل و احسان استوار می سازد: «إن الله یأمر بالعدل و الإحسان» و همین است که خداوند پس از «لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ» می فرماید: «وَبالْوَالِدَیْنِ إِحسَانًا وَذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ»<ref>سورۀ بقره،، آیۀ 83</ref>. <ref>صفایی، علی، دین و | *نمونه اول: با معرفت دینی به عبودیت و با عبودیت به جامعه دینی می رسیم، معرفت دینی انسان را به عبودیت خدا و نفی عبودیت دیگران می رساند. عبودیت به معنای بندگی کردن، کنترل محرک ها و نظارت بر حرکت ها را می خواهد که نباید جز خدا محرکی داشته باشی و نباید حرکتی که منجر به رشد تو نمی شود، انجام دهی. این عبودیت بر انگیزه های طبیعی و غریزی و جمعی تأثیر می گذارد و عادت ها را کنترل می کند و عادت های جدید و اعمال تازه را پایه ریزی می کند. عبودیت بر روابط انسان با خویش، اشیاء و افراد تأثیر می گذارد و آنها را جهت می دهد و این روابط به جامعه دینی منتهی می شود. عبودیت گذشته از انگیزه های درونی، آرمان ها و اهداف، روابط و ارزشهای جدید را می سازد سپس به جمع راه می یابد و روابط اجتماع را بر اساس ، عدل و احسان استوار می سازد: «إن الله یأمر بالعدل و الإحسان» و همین است که خداوند پس از «لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ» می فرماید: «وَبالْوَالِدَیْنِ إِحسَانًا وَذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ»<ref>سورۀ بقره،، آیۀ 83</ref>. <ref>صفایی، علی، دین و نظامسازی</ref>. <ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی]]، [[پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 52]]</ref> | ||
*نمونه دوم: اقبال لاهوری می نویسد: "هدف اساسی قرآن بیدار کردن عالی ترین آگاهی آدمی است تا روابط چند جانبه خود را با خدا و جهان فهم کند". مسئله [[اسلام]] در نتیجۀ مبارزه دو جانبه و در عین حال جاذبۀ دو جانبه ای طرح شد که دو نیروی دین و تمدن عوامل آن بودند. همین مسئله در دوران نخستین مسیحیت نیز پیدا شده بود. نقطه اساسی در دین مسیحیت، یافتن یک پایۀ مستقلی برای زندگی نفسانی است که به گفته موسس این دین، بتواند تعالی پیدا کند، و این تعالی در نتیجه تأثیر نیروهای جهانی خارج از نفس نباشد، بلکه در نتیجه اکتشاف جهان تازه ای در داخل نفس باشد، [[اسلام]] کاملاً با این بینش درونی موافق است و آن را با بصیرت دیگری تکمیل می کند، و آن اینکه روشنی جهان تازه ای که به این صورت کشف شده چیزی بیرون از عالم ماده نیست بلکه در سراسر آن نفوذ و جریان دارد.<ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی]]، [[پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 52]]</ref> | *نمونه دوم: اقبال لاهوری می نویسد: "هدف اساسی قرآن بیدار کردن عالی ترین آگاهی آدمی است تا روابط چند جانبه خود را با خدا و جهان فهم کند". مسئله [[اسلام]] در نتیجۀ مبارزه دو جانبه و در عین حال جاذبۀ دو جانبه ای طرح شد که دو نیروی دین و تمدن عوامل آن بودند. همین مسئله در دوران نخستین مسیحیت نیز پیدا شده بود. نقطه اساسی در دین مسیحیت، یافتن یک پایۀ مستقلی برای زندگی نفسانی است که به گفته موسس این دین، بتواند تعالی پیدا کند، و این تعالی در نتیجه تأثیر نیروهای جهانی خارج از نفس نباشد، بلکه در نتیجه اکتشاف جهان تازه ای در داخل نفس باشد، [[اسلام]] کاملاً با این بینش درونی موافق است و آن را با بصیرت دیگری تکمیل می کند، و آن اینکه روشنی جهان تازه ای که به این صورت کشف شده چیزی بیرون از عالم ماده نیست بلکه در سراسر آن نفوذ و جریان دارد.<ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی]]، [[پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 52]]</ref> | ||
*در اسلام، فکری و واقعی، یا معنوی و مادی، دو نیروی مخالف نیستند که با هم سازگار نباشند. حیات جزء معنوی در این نیست که آدمی از جزء مادی و واقعی قطع علاقه کامل کند که این خود سبب خرد کردن کلیت اساسی زندگی و تبدیل آن به تعارضات دردناک می شود، بلکه در این است که جزء معنوی پیوسته در آن بکوشد که جزء مادی را بدان منظور در خدمت خود بگیرد که سر انجام آن را جذب کند و به صورت خود در آورد و تمام وجود آن را نورانی سازد. تعارض حاد میان شخص و شئ و میان عوامل ریاضی در خارج و عامل زیست شناختی در داخل، چیزی است که در مسیحیت اثر گذاشته بود. ولی [[اسلام]] با نظری به این تعارض می نگرد که می خواهد آن را از میان بردارد<ref>اقبال لاهوری، محمد، احیای فکر دینی در اسلام</ref>. <ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی]]، [[پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 53]]</ref> | *در اسلام، فکری و واقعی، یا معنوی و مادی، دو نیروی مخالف نیستند که با هم سازگار نباشند. حیات جزء معنوی در این نیست که آدمی از جزء مادی و واقعی قطع علاقه کامل کند که این خود سبب خرد کردن کلیت اساسی زندگی و تبدیل آن به تعارضات دردناک می شود، بلکه در این است که جزء معنوی پیوسته در آن بکوشد که جزء مادی را بدان منظور در خدمت خود بگیرد که سر انجام آن را جذب کند و به صورت خود در آورد و تمام وجود آن را نورانی سازد. تعارض حاد میان شخص و شئ و میان عوامل ریاضی در خارج و عامل زیست شناختی در داخل، چیزی است که در مسیحیت اثر گذاشته بود. ولی [[اسلام]] با نظری به این تعارض می نگرد که می خواهد آن را از میان بردارد<ref>اقبال لاهوری، محمد، احیای فکر دینی در اسلام</ref>. <ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی]]، [[پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 53]]</ref> | ||
==مراحل | ==مراحل نظامسازی== | ||
==شاخصه های نظاممندی== | ==شاخصه های نظاممندی== | ||
| خط ۹۳: | خط ۹۳: | ||
==منابع== | ==منابع== | ||
* [[پرونده:21254.jpg|22px]] [[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی (مقاله)|'''تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی''']] | * [[پرونده:21254.jpg|22px]] [[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی (مقاله)|'''تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی''']] | ||
* [[سید عباس نقوی|نقوی، سید عباس]]، [[فقه، زمان و | * [[سید عباس نقوی|نقوی، سید عباس]]، [[فقه، زمان و نظامسازی (مقاله)|'''فقه، زمان و نظامسازی''']] | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||