سیره سیاسی امام هادی: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۳٬۵۲۷ بایت اضافه‌شده ،  ‏۷ اکتبر ۲۰۲۵
 
(۱۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


==اوضاع [[سیاسی]] [[عصر امام هادی]]{{ع}}==
== اوضاع [[سیاسی]] عصر امام هادی{{ع}} ==
دوران [[زندگی]] [[امام هادی]]{{ع}} با شماری از [[حاکمان عباسی]] معاصر بود و این دوره را باید به دو مرحله تقسیم کرد. مرحله نخست که امام هادی{{ع}} همزمان با [[حیات]] [[پدر]] بزرگوارشان، [[امام جواد]]{{ع}}، به مدت حدود هشت سال (۲۱۲ – ۲۲۰ق) با [[حکومت]] [[مأمون]] و [[معتصم]] معاصر بوده است. مرحله دوم، دوران [[امامت امام هادی]]{{ع}} که با حکومت شش [[حاکم عباسی]] به ترتیب ذیل معاصر بوده است.
دوران [[زندگی]] [[امام هادی]]{{ع}} با شماری از [[حاکمان عباسی]] معاصر بود و این دوره را باید به دو مرحله تقسیم کرد. مرحله نخست که امام هادی{{ع}} همزمان با [[حیات]] پدر بزرگوارشان، [[امام جواد]]{{ع}}، به مدت حدود هشت سال (۲۱۲ – ۲۲۰ق) با [[حکومت]] [[مأمون]] و [[معتصم]] معاصر بوده است. مرحله دوم، دوران [[امامت امام هادی]]{{ع}} که با حکومت شش [[حاکم عباسی]] به ترتیب ذیل معاصر بوده است.
مُعتصِم [[محمد بن هارون الرشید]](حک: ۲۱۸ - ۲۲۷) مهم‌ترین اتفاق در دوره او [[تسلط]] [[ترکان]] بر امور نظامی و دیوانی بود که سبب [[آزار مردم]] شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۴۵۲.</ref>، انتقال مرکز [[خلافت]] از [[بغداد]] به [[سامرّا]] (سر من رای) و نیز موضوع [[خلق قرآن]] و [[تفتیش]] [[عقاید]] بود که [[مخالفان]] را به شدت مورد [[اذیت]] و [[آزار]] قرار داد<ref>مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۴۶۴.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]] ص ۱۷۷.</ref>


==امام هادی{{ع}} و [[خلفا]]==
مُعتصِم محمد بن هارون الرشید(حک: ۲۱۸ - ۲۲۷) مهم‌ترین اتفاق در دوره او [[تسلط]] ترکان بر امور نظامی و دیوانی بود که سبب آزار مردم شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۴۵۲.</ref>، انتقال مرکز [[خلافت]] از [[بغداد]] به [[سامرّا]] (سر من رای) و نیز موضوع خلق قرآن و تفتیش عقاید بود که مخالفان را به شدت مورد [[اذیت]] و [[آزار]] قرار داد<ref>مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۴۶۴.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]]، ص۱۷۷.</ref>
===[[واثق هارون بن معتصم]] (حک: ۲۲۷ - ۲۳۲)===
پس از مُعتصِم، فرزند او «هارون»» مشهور به [[واثق]] به حکومت رسید. او در [[ماه شعبان]] [[سال ۱۹۶ق]]، به [[دنیا]] آمد و در [[ربیع الاول]] [[سال ۲۲۷ ق]]، به خلافت رسید. در [[سال ۲۲۹ق]]، وضع [[مالی]] حکومت به دست [[برمکیان]] به شدت [[ضعیف]] شده بود از این رو در صدد برآمد آنان را برکنار کند و واثق نیز با [[تأیید]] [[اقدام]] جدّش، برای [[پیشگیری]] از چنین وضعیتی [[تصمیم]] گرفت با دبیران و [[کارگزاران حکومت]] خود مقابله کند<ref>طبری، تاریخ، ج۹، ص۱۲۷ - ۱۲۸.</ref>.
واثق دستور داد همه [[کاتبان]] دولتی را به [[زندان]] بیندازند. وی آنان را [[جریمه]] کرده و اموالشان را [[مصادره]] کرد<ref>طبری، تاریخ، ج۹، ص۱۲۷ - ۱۲۸؛ ابن مسکویه، تجارب الامم، ج۴، ص۲۷۸.</ref>. سبب این اقدام واثق از آن رو بود که پیش‌تر جدّش، [[هارون الرشید]]، متوجه اوضاع بد مالی حکومت به دست برمکیان شده بود و در صدد برکناری آنان برآمده بود. واثق نیز با تأیید اقدام جدش، چنین کرد<ref>احمدی‌منش، فراز و فرود عباسیان، ص۱۸۰ – ۱۸۲.</ref>.
[[واثق]] به [[سال ۲۳۱ق]]، به [[پیروی]] از [[پدر]] خود<ref>ذهبی، العبر، ج۱، ص۴۰۸.</ref> با ارسال نامه‌ای به [[امیر]] [[بصره]]، دستور داد همه [[ائمه]] [[جماعت]] و مؤذنان را درباره [[خلق قرآن]] مورد [[امتحان]] قرار دهند<ref>ذهبی، العبر، ج۱، ص۴۰۸.</ref>. اما در اواخر [[حکومت]] از این کار دست برداشت<ref>ابن جوزی، المنتظم، ج۱۱، ص۱۲۲.</ref>. ۶ واثق به سال ۲۳۲ در اثر [[ابتلا]] به «استسقاء» درگذشت<ref>طبری، تاریخ، ج۹، ص۱۵۰.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]] ص ۱۷۸.</ref>


===[[متوکل]] (۲۳۲ - ۲۴۷)===
== امام هادی{{ع}} و [[خلفا]] ==
پس از واثق، جعفر پسر [[معتصم]]، معروف به [[متوکّل]] به [[خلافت]] رسید. وی از ابتدای خلافت به [[عقاید]] [[اهل حدیث]] از [[اهل سنت]] اظهار [[تمایل]] کرده، [[محنت]] خلق قرآن را برطرف و در [[سال ۲۳۴ق]]، [[دستوری]] در این زمینه به سراسر قلمرو [[اسلامی]] صادر کرد<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۷، ص۱۳؛ سیوطی، تاریخ الخلفا، ص۳۷۳.</ref>. درباره متوکّل گفته‌اند: مردی [[غرق]] در [[لذت‌ها]] و [[نوشیدن شراب]] بوده است. او ۴ هزار «[[سریّه]]» داشت<ref>سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص۳۷۷. سریّه به کنیزی گفته می‌شد که از وی به عنوان معشوقه استفاده شود.</ref> علی بن [[جهم]] گوید: متوکّل بسیار شیفته و شیدای کنیزی به نام «قبیحه» بود. او کنیزی [[زیبا]] بود که از باب نام‌گذاری به [[ضد]] شئ نام او را قبیحه گذاشته بودند و همو [[مادر]] [[معتزّ]]، [[خلیفه]] [[آینده]] شد<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۸، ص۱۹۸ - ۱۹۹.</ref>.
=== [[واثق]] [[هارون]] بن معتصم (حک: ۲۲۷ - ۲۳۲) ===
متوکّل به [[بغض]] و [[کینه]] نسبت به امیرالمؤمنین علی{{ع}} و [[اهل بیت]] و [[شیعیان]] آن [[حضرت]] معروف بود. چندان که گفته‌اند اگر می‌شنید کسی به آنان علاقه دارد [[اموال]] او را [[غصب]] می‌کرد یا او را به [[قتل]] می‌رساند<ref>ابن مسکویه، تجارب الأمم، ج۴، ص۱۲۰.</ref>. احضار [[امام هادی]]{{ع}} از [[مدینه]] به [[سامرّا]] نیز در [[زمان]] متوکّل صورت گرفت.
پس از مُعتصِم، فرزند او «هارون»» مشهور به واثق به حکومت رسید. او در [[ماه شعبان]] سال ۱۹۶ق، به [[دنیا]] آمد و در [[ربیع الاول]] سال ۲۲۷ ق، به خلافت رسید. در سال ۲۲۹ق، وضع [[مالی]] حکومت به دست [[برمکیان]] به شدت [[ضعیف]] شده بود از این رو در صدد برآمد آنان را برکنار کند و واثق نیز با [[تأیید]] اقدام جدّش، برای پیشگیری از چنین وضعیتی تصمیم گرفت با دبیران و [[کارگزاران حکومت]] خود مقابله کند<ref>طبری، تاریخ، ج۹، ص۱۲۷ - ۱۲۸.</ref>.


متوکّل در اقدامی دیگر توطنه‌ای برای کشتن امام هادی{{ع}} ترتیب داد که موفق نشد<ref>ر.ک: اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۹۰۲.</ref>. سرانجام متوکّل [[جان]] خود را بر سر [[دشمنی]] با اهل بیت{{عم}} از دست داد. گفته‌اند متوکّل ندیمی به نام «عَبّادَة مُخَنَّث» داشت؛ وی در مجلس متوکّل، زیر [[لباس]] خود متکائی بر شکم می‌بست و دستار از سر بی‌موی خود برمی‌داشت و در برابر [[متوکّل]] می‌رقصید و آوازه‌خوانان هم‌صدا چنین می‌خواندند: «این مرد طاس با شکم بزرگش آمده تا [[خلیفه]] [[مسلمانان]] شود». آنان مقصودشان از این جمله کنایه و به سخره‌گرفتن امیرالمؤمنین علی{{ع}} بود. متوکّل [[اهل]] می‌گساری بود و خنده‌های مستانه سر می‌داد. در یکی از روزها که عبّاده طبق معمول به دلقک‌بازی خود مشغول بود، [[منتصر]]، پسر متوکّل، در مجلس حضور داشت، وی از دیدن این برنامه ناراحت شد و با اشاره، عبّاده را [[تهدید]] به [[مرگ]] کرد. عبّاده از [[ترس]] ساکت شد. چون متوکّل از علت آن پرسید عبّاده برخاست و علت را بیان کرد. در این هنگام، منتصر نیز به پاخاست و گفت: ای [[امیرالمؤمنین]]! آن کسی که این شخص ادای او را در می‌آورد و [[مردم]] می‌خندند، پسرعموی تو، بزرگ [[خاندان]] تو و مایه [[افتخار]] توست. اگر خود می‌خواهی گوشت او را بخوری بخور، اما [[اجازه]] نده این سگ و امثال او از آن بخورند. متوکّل در پاسخ او شعری [[زشت]] به زبان آورد و او را ساکت کرد، اما همین باعث شد منتصر، با [[همکاری]] برخی از [[ترکان]] از جمله باغر ترک، [[پدر]] خود متوکّل را در [[سال ۲۴۷ق]]، به [[قتل]] برساند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۵۵.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]] ص ۱۷۸.</ref>
واثق دستور داد همه کاتبان دولتی را به [[زندان]] بیندازند. وی آنان را جریمه کرده و اموالشان را [[مصادره]] کرد<ref>طبری، تاریخ، ج۹، ص۱۲۷ - ۱۲۸؛ ابن مسکویه، تجارب الامم، ج۴، ص۲۷۸.</ref>. سبب این اقدام واثق از آن رو بود که پیش‌تر جدّش، هارون الرشید، متوجه اوضاع بد مالی حکومت به دست برمکیان شده بود و در صدد برکناری آنان برآمده بود. [[واثق]] نیز با [[تأیید]] اقدام جدش، چنین کرد<ref>احمدی‌منش، فراز و فرود عباسیان، ص۱۸۰ – ۱۸۲.</ref>.


===منتصر (۲۴۷ - ۲۴۸ق)===
واثق به سال ۲۳۱ق، به [[پیروی]] از پدر خود<ref>ذهبی، العبر، ج۱، ص۴۰۸.</ref> با ارسال نامه‌ای به امیر بصره، دستور داد همه [[ائمه]] جماعت و مؤذنان را درباره خلق قرآن مورد [[امتحان]] قرار دهند<ref>ذهبی، العبر، ج۱، ص۴۰۸.</ref>. اما در اواخر [[حکومت]] از این کار دست برداشت<ref>ابن جوزی، المنتظم، ج۱۱، ص۱۲۲.</ref>. ۶ واثق به سال ۲۳۲ در اثر [[ابتلا]] به «استسقاء» درگذشت<ref>طبری، تاریخ، ج۹، ص۱۵۰.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]]، ص۱۷۸.</ref>
پس از متوکّل، پسرش محمد، مشهور به منتصر در [[شوال]] [[سال ۲۴۷ ق]]، و پس از قتل پدر به [[خلافت]] رسید و دو [[برادر]] خود [[معتزّ]] و [[مؤیّد]] را از [[ولایتعهدی]] برکنار و معتزّ را [[زندانی]] کرد. درباره منتصر گفته‌اند: [[عدل]] و [[انصاف]] را در میان [[رعیت]] آشکار کرد و فردی [[کریم]] و [[بردبار]] بود. از این رو، دل‌های مردم بر خلاف ترسی که از منتصر داشتند به سوی او [[گرایش]] یافت؛ اما منتصر نتوانست بیش از شش ماه از خلافت خود بهره‌ای ببرد.
منتصر، به [[آل ابی‌طالب]] بسیار [[نیکی]] می‌کرد. او بر خلاف پدرش، [[دوستی]] با امیرالمؤمنین علی{{ع}} و [[خاندان]] او را آشکار کرد و به [[مردم]] دستور داد به [[زیارت امام حسین]]{{ع}} بروند و به [[علویان]] که در [[زمان]] پدرش در [[بیم]] و [[وحشت]] به سر می‌بردند، [[ایمنی]] داد. [[منتصر]] در زمان کوتاه حکومتش سه [[اقدام]] مهم انجام داد: ۱. [[فدک]] را به علویان پس داد؛ ۲. [[موقوفات]] علویان را به آنان بازگرداند؛ ۳. [[صالح بن علی]]، [[والی مدینه]] را که با [[بنی‌هاشم]] [[بدرفتاری]] می‌کرد، برکنار کرد و به جای او [[علی بن الحسین]] را بدین [[منصب]] گمارد و به او توصیه کرد که از [[نیکی]] و [[خدمت]] به بنی‌هاشم دریغ نورزد؛ اما از آنجا که دوران [[خلافت منتصر]] کوتاه بود، پس از وی باز [[اختناق]] و فشار از سر گرفته شد. منتصر به سال ۲۴۸ به سبب درد گلو یا ورمی که در معده داشت درگذشت<ref>طبری، تاریخ، ج۹، ص۲۵۱.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]] ص ۱۸۰.</ref>


===[[مستعین]] (۲۴۸ - ۲۵۲ق)===
=== [[متوکل]] (۲۳۲ - ۲۴۷) ===
پس از منتصر، احمد پسر [[معتصم بن هارون عباسی]]، [[برادر]] [[متوکّل]]، معروف به مستعین، به [[حکومت]] رسید. [[فرماندهان لشکر]] بعد از [[مرگ]] منتصر، مستعین را به [[خلافت]] برگزیدند؛ اما [[ترکان]] همین که دیدند وی باغر ترک، یکی از [[قاتلان]] متوکّل را [[تبعید]] کرد و وصیف و بُغا، دو تن از [[فرماندهان]] بزرگ ترک را کشت، خلافت او را [[انکار]] کردند. به همین دلیل، مستعین از ترکان [[هراس]] داشت و مقرّ خلافت خود را از [[سامرّا]] به [[بغداد]] منتقل کرد. ترکان به او [[پیام]] دادند و معذرت خواستند و اعلام [[خضوع]] و [[سرافکندگی]] کرده، از او خواستند به سامرّا بازگردد، اما وی خواسته آنان را نپذیرفت. به همین دلیل آنان به [[زندان]] حمله‌ور شدند و [[معتز]] را از زندان بیرون آورده، با او [[بیعت]] و مستعین را از خلافت [[خلع]] کردند. سپس [[معتزّ]] [[سپاه]] بزرگی برای [[جنگ]] با مستعین گرد آورد. حکومت مستعین بیش از چهار سال و چند ماه طول نکشید. مستعین در آغاز [[سال ۲۵۲ق]] خود را از خلافت خلع کرد و به [[شهر واسط]] [[تبعید]] شد و نُه ماه در آنجا تحت نظر مردی [[امین]] [[محبوس]] بود، سپس به [[سامرّا]] فرستاده شد<ref>سیوطی، تاریخ الخلفا، ص۳۸۷.</ref>.
پس از واثق، جعفر پسر [[معتصم]]، معروف به [[متوکّل]] به [[خلافت]] رسید. وی از ابتدای خلافت به [[عقاید]] [[اهل حدیث]] از [[اهل سنت]] اظهار [[تمایل]] کرده، محنت خلق قرآن را برطرف و در سال ۲۳۴ق، دستوری در این زمینه به سراسر قلمرو [[اسلامی]] صادر کرد<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۷، ص۱۳؛ سیوطی، تاریخ الخلفا، ص۳۷۳.</ref>. درباره متوکّل گفته‌اند: مردی غرق در [[لذت‌ها]] و نوشیدن شراب بوده است. او ۴ هزار «[[سریّه]]» داشت<ref>سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص۳۷۷. سریّه به کنیزی گفته می‌شد که از وی به عنوان معشوقه استفاده شود.</ref> علی بن جهم گوید: متوکّل بسیار شیفته و شیدای کنیزی به نام «قبیحه» بود. او کنیزی [[زیبا]] بود که از باب نام‌گذاری به ضد شئ نام او را قبیحه گذاشته بودند و همو مادر [[معتزّ]]، [[خلیفه]] [[آینده]] شد<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۸، ص۱۹۸ - ۱۹۹.</ref>.
[[معتزّ]] پیکی را سوی [[احمد بن طولون]] فرستاد تا او نزد [[مستعین]] برود و او را به [[قتل]] برساند؛ اما احمد بن طولون در پاسخ به [[خدا]] [[سوگند]] یاد کرد که هرگز دست خود را به [[خون]] [[اولاد]] [[خلفا]] [[آلوده]] نخواهد کرد. بدین‌سان معتزّ، سعید [[حاجب]] را برای کشتن مستعین فرستاد و وی در سوم [[شوال]] همان سال او را در ۳۱ سالگی سر [[برید]]<ref>سیوطی، تاریخ الخلفا، ص۳۸۷.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]] ص ۱۸۰.</ref>


===[[معتز]] (۲۵۲ - ۲۵۵ق)===
متوکّل به [[بغض]] و [[کینه]] نسبت به امیرالمؤمنین علی{{ع}} و [[اهل بیت]] و [[شیعیان]] آن حضرت معروف بود. چندان که گفته‌اند اگر می‌شنید کسی به آنان علاقه دارد [[اموال]] او را [[غصب]] می‌کرد یا او را به [[قتل]] می‌رساند<ref>ابن مسکویه، تجارب الأمم، ج۴، ص۱۲۰.</ref>. احضار [[امام هادی]]{{ع}} از [[مدینه]] به [[سامرّا]] نیز در [[زمان]] متوکّل صورت گرفت.
پس از مستعین، محمد فرزند [[متوکّل]]، معروف به معتزّ به سال ۲۵۲ [[خلافت]] رسید. [[کنیه]] او [[ابوعبدالله]] و مادرش کنیزی امّ‌ولد بود و قبیحه نام داشت. او در [[سال ۲۳۲ ق]]، به [[دنیا]] آمد و در نوزده سالگی برای خلافت با او [[بیعت]] شد. قبل از او کسی در چنین [[سنّی]] به خلافت نرسیده بود. در [[سال ۲۵۲ ق]]، در دوران [[امامت امام هادی]]{{ع}}، مستعین از [[حکومت]] کناره گرفت و حکومت را به معتزّ سپرد و در [[روز]] [[پنجشنبه]]، هفتم [[محرم]] [[سال ۲۵۲ق]]، با معتزّ به عنوان [[خلیفه]] بیعت شد. با آنکه [[تصور]] می‌شد بیعت با معتزّ بدون [[مخالفت]] صورت گیرد، اما برخی، از جمله [[ابن مجاهد]] [[والی]] شِمشاط<ref>شهری در روم در کنار رود فرات.</ref>و<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۶۲.</ref>، [[عیسی بن شیخ]] در [[فلسطین]]، [[یزید بن عبدالله]] در [[مصر]] و [[عمران بن مهران]] در [[اصفهان]] از بیعت با او سر باز زدند. از این رو، معتزّ برای مقابله با هریک از آنان نیرو و سپاهی فراهم کرد و با [[جنگ]] و [[اجبار]] برای خود بیعت گرفت.
معتزّ در برابر [[ترکان]] بسیار [[ضعیف]] و همچون بازیچه‌ای در دست آنان بود. از این رو، او را از حکومت [[خلع]] کردند. سپس محمد بن [[واثق]] را که معتزّ به [[بغداد]] تبعید کرده بود، به سامرّا فراخواندند و با او بیعت کرد. پس از برکناری [[معتزّ]]، او را از به حمّام بردند و هنگامی که از حمّام بیرون آمد به او آب با یخ دادند و چون آن آب را خورد بر [[زمین]] افتاد و درگذشت<ref>سیوطی، تاریخ الخلفا، ص۳۸۹.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]] ص ۱۸۱.</ref>


==فعالیت و مواجهه [[سیاسی]] [[امام هادی]]{{ع}}==
متوکّل در اقدامی دیگر توطنه‌ای برای کشتن امام [[هادی]]{{ع}} ترتیب داد که موفق نشد<ref>ر.ک: اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۹۰۲.</ref>. سرانجام [[متوکّل]] [[جان]] خود را بر سر [[دشمنی]] با [[اهل بیت]]{{عم}} از دست داد. گفته‌اند متوکّل ندیمی به نام «عَبّادَة مُخَنَّث» داشت؛ وی در مجلس متوکّل، زیر [[لباس]] خود متکائی بر شکم می‌بست و دستار از سر بی‌موی خود برمی‌داشت و در برابر متوکّل می‌رقصید و آوازه‌خوانان هم‌صدا چنین می‌خواندند: «این مرد طاس با شکم بزرگش آمده تا [[خلیفه]] [[مسلمانان]] شود». آنان مقصودشان از این جمله کنایه و به سخره‌گرفتن امیرالمؤمنین علی{{ع}} بود. متوکّل [[اهل]] می‌گساری بود و خنده‌های مستانه سر می‌داد. در یکی از روزها که عبّاده طبق معمول به دلقک‌بازی خود مشغول بود، [[منتصر]]، پسر متوکّل، در مجلس حضور داشت، وی از دیدن این برنامه ناراحت شد و با اشاره، عبّاده را [[تهدید]] به [[مرگ]] کرد. عبّاده از [[ترس]] ساکت شد. چون متوکّل از علت آن پرسید عبّاده برخاست و علت را بیان کرد. در این هنگام، منتصر نیز به پاخاست و گفت: ای [[امیرالمؤمنین]]! آن کسی که این شخص ادای او را در می‌آورد و [[مردم]] می‌خندند، پسرعموی تو، بزرگ [[خاندان]] تو و مایه افتخار توست. اگر خود می‌خواهی گوشت او را بخوری بخور، اما [[اجازه]] نده این سگ و امثال او از آن بخورند. متوکّل در پاسخ او شعری [[زشت]] به زبان آورد و او را ساکت کرد، اما همین باعث شد منتصر، با [[همکاری]] برخی از ترکان از جمله باغر ترک، پدر خود متوکّل را در سال ۲۴۷ق، به [[قتل]] برساند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۵۵.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]]، ص۱۷۸.</ref>
[[حکومت عباسیان]] در دوران [[امامان]]{{عم}} با [[بحران]] [[مشروعیت]] روبه‌رو بود و این وضع در دوران امام هادی{{ع}} نیز ادامه داشت. آنان چون نتوانسته بودند این مشکل را حل کنند، افزون بر [[اعمال]] فشارهای [[اقتصادی]]، سیاسی و [[اجتماعی]] بر [[شیعیان]] و [[امامان شیعه]]، برای [[حفظ]] [[اقتدار]] و تداوم [[حاکمیت]] خود راه چاره را در [[مراقبت]] دائمی و تحت نظر گرفتن امامان می‌دیدند. احضار امام هادی{{ع}} به [[سامرّا]] در همین راستا صورت گرفت. با این حال امام هادی{{ع}} در عرصه سیاسی اقدامات مؤثری انجام داد که برخی از آنها بدین شرح‌اند.


===[[مخالفت]] با [[مشروعیت حکومت]] [[خلفا]]===
=== منتصر (۲۴۷ - ۲۴۸ق) ===
امام هادی{{ع}} به شکل‌های مختلف مشروعیت حکومت و [[حاکمان عباسی]] را به چالش می‌کشید. برای نمونه، هنگامی که در ضمن گفتگویی، [[متوکّل عباسی]] از آن [[حضرت]] پرسید: فرزند [[پدر]] تو، (یعنی خود امام هادی{{ع}}) درباره [[عباس بن عبدالمطلب]] چه می‌گوید؟ [[امام]] فرمود: ای [[امیر مؤمنان]]! فرزند پدر من چه می‌گوید درباره مردی (یعنی خود امام هادی{{ع}}) که [[خدا]] [[اطاعت]] از [[فرزندان]] او را بر [[خلق]] خود [[واجب]] کرد و اطاعت از او (یعنی خود امام هادی{{ع}}) را بر فرزندانش (یعنی فرزندان عباس) واجب کرد. [[متوکّل]] (با این [[گمان]] که حضرت به خواسته او مهر [[تأیید]] زده و اطاعت از فرزندان عباس را واجب شمرده خوشحال شد) و دستور داد ۱۰۰ هزار درهم به آن حضرت بدهند.
پس از متوکّل، پسرش محمد، مشهور به منتصر در [[شوال]] سال ۲۴۷ ق، و پس از قتل پدر به [[خلافت]] رسید و دو [[برادر]] خود [[معتزّ]] و مؤیّد را از [[ولایتعهدی]] برکنار و معتزّ را [[زندانی]] کرد. درباره منتصر گفته‌اند: [[عدل]] و [[انصاف]] را در میان رعیت آشکار کرد و فردی کریم و [[بردبار]] بود. از این رو، دل‌های [[مردم]] بر خلاف ترسی که از [[منتصر]] داشتند به سوی او [[گرایش]] یافت؛ اما منتصر نتوانست بیش از شش ماه از [[خلافت]] خود بهره‌ای ببرد.
در موردی دیگر، هنگامی که متوکّل شنید آن حضرت [[آیه]] {{متن قرآن|يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ}}<ref>«و روزی که ستم پیشه، دست خویش (به دندان) می‌گزد» سوره فرقان، آیه ۲۷.</ref><ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۱۴.</ref> را درباره [[خلیفه اول]] و دوم می‌داند، [[مشورت]] کرد که چگونه با آن حضرت [[رفتار]] کند و آنان گفتند او را احضار و در مقابل [[مردم]] درباره [[تفسیر]] این [[آیه]] از آن [[حضرت]] سؤال کن؛ اگر به همین‌گونه تفسیر کرد مردم با او مقابله خواهند کرد و اگر بر خلاف آن تفسیر کرد نزد [[اصحاب]] و [[یاران]] خود [[رسوا]] می‌شود؛ [[متوکّل]] نیز قاضیان، [[بنی‌هاشم]] و بزرگان را [[دعوت]] کرد و در حضور آنان درباره این آیه پرسید؛ [[امام هادی]]{{ع}} در پاسخ فرمود: منظور از این آیه دو نفری هستند که [[خداوند]] با کنایه از آنان یاد کرده و بر آنان [[منّت]] گذاشته و نامشان را پوشیده داشته است؛ آیا [[امیرالمؤمنین]] (یعنی متوکّل) مایل است از آنچه خداوند پوشیده داشته است پرده بردارد؟ متوکّل گفت: نه [[دوست]] ندارم<ref>از یاران امام هادی{{ع}} و از چهره‌های برجسته قم که از جانب سلطان در قم امیر بوده و او را محمد بن علی بن عیسی اشعری قمی معرفی کرده‌اند، وی از امام هادی{{ع}} پرسش‌هایی داشته است، برای آگاهی بیشتر، ر.ک: تستری، قاموس الرجال، ج۹، ص۴۵۲ - ۴۵۳.</ref>. بدین وسیله بدخواهان باز هم در [[دشمنی]] خود ناکام ماندند و نتوانستند به مقصود خود برسند و زمینه را برای محدودیت بیشتر امام هادی{{ع}} فراهم کنند.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]] ص ۱۸۵.</ref>


===[[نهی]] از [[یاری رساندن]] به [[حکومت]]===
منتصر، به [[آل ابی‌طالب]] بسیار [[نیکی]] می‌کرد. او بر خلاف پدرش، [[دوستی]] با امیرالمؤمنین علی{{ع}} و [[خاندان]] او را آشکار کرد و به مردم دستور داد به [[زیارت امام حسین]]{{ع}} بروند و به [[علویان]] که در [[زمان]] پدرش در [[بیم]] و [[وحشت]] به سر می‌بردند، [[ایمنی]] داد. منتصر در زمان کوتاه حکومتش سه اقدام مهم انجام داد: ۱. [[فدک]] را به علویان پس داد؛ ۲. [[موقوفات]] علویان را به آنان بازگرداند؛ ۳. [[صالح بن علی]]، [[والی مدینه]] را که با [[بنی‌هاشم]] [[بدرفتاری]] می‌کرد، برکنار کرد و به جای او [[علی بن الحسین]] را بدین منصب گمارد و به او توصیه کرد که از نیکی و خدمت به بنی‌هاشم دریغ نورزد؛ اما از آنجا که دوران خلافت منتصر کوتاه بود، پس از وی باز اختناق و فشار از سر گرفته شد. منتصر به سال ۲۴۸ به سبب درد گلو یا ورمی که در معده داشت درگذشت<ref>طبری، تاریخ، ج۹، ص۲۵۱.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]]، ص۱۸۰.</ref>
[[سیاست]] [[مبارزه منفی]] به صورت [[تحریم]] [[همکاری]] با [[دستگاه خلافت عباسی]] به عنوان یک سیاست [[راهبردی]] از [[زمان امامان]] پیشین بود و امام هادی{{ع}} آن را ادامه داد. برای نمونه، [[محمد بن علی بن عیسی]]<ref>ابن ادریس حلی، مستطرفات السرائر، ص۵۸۴.</ref> در صف [[عباسیان]] و [[کارگزار]] آنان بود. وی برای روشن شدن وضعیت درآمدی که از کار کردن برای عباسیان به دست می‌آورد، به امام هادی{{ع}} [[نامه]] نوشت و نظر ایشان را درباره کار خود و [[پول]] گرفتن از آنان پرسید. امام هادی{{ع}} در پاسخ فرمود: آن مقدار از همکاری که به [[جبر]] و [[زور]] صورت گرفته، اشکال ندارد و خداوند عذرپذیر است؛ اما در غیر این موارد، [[کراهت]] دارد و در صورتی که چاره‌ای نباشد، مقدار اندک آن بهتر از بسیار آن است. وی برای روشن‌تر شدن مطلب، به [[امام]] نوشت که انگیزه‌اش از [[همکاری]] با آنان تنها یافتن راهی برای ضربه زدن به آنان و تشفی خاطر است. امام نیز پاسخ داد: در این صورت همکاری با آنان نه تنها [[حرام]] نیست، بلکه [[پاداش]] نیز دارد<ref>از یاران امام هادی{{ع}} و از چهره‌های برجسته قم که از جانب سلطان در قم امیر بوده و او را محمد بن علی بن عیسی اشعری قمی معرفی کرده‌اند، وی از امام هادی{{ع}} پرسش‌هایی داشته است، برای آگاهی بیشتر، ر.ک: تستری، قاموس الرجال، ج۹، ص۴۵۲ - ۴۵۳.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]] ص ۱۸۶.</ref>
 
=== [[مستعین]] (۲۴۸ - ۲۵۲ق) ===
پس از منتصر، [[احمد]] پسر [[معتصم]] بن [[هارون عباسی]]، [[برادر]] [[متوکّل]]، معروف به مستعین، به [[حکومت]] رسید. فرماندهان لشکر بعد از [[مرگ]] منتصر، مستعین را به خلافت برگزیدند؛ اما ترکان همین که دیدند وی باغر ترک، یکی از [[قاتلان]] متوکّل را [[تبعید]] کرد و وصیف و بُغا، دو تن از فرماندهان بزرگ ترک را کشت، خلافت او را [[انکار]] کردند. به همین دلیل، مستعین از ترکان [[هراس]] داشت و مقرّ خلافت خود را از [[سامرّا]] به [[بغداد]] منتقل کرد. ترکان به او [[پیام]] دادند و معذرت خواستند و اعلام [[خضوع]] و سرافکندگی کرده، از او خواستند به [[سامرّا]] بازگردد، اما وی خواسته آنان را نپذیرفت. به همین دلیل آنان به [[زندان]] حمله‌ور شدند و [[معتز]] را از زندان بیرون آورده، با او [[بیعت]] و [[مستعین]] را از [[خلافت]] خلع کردند. سپس [[معتزّ]] [[سپاه]] بزرگی برای [[جنگ]] با مستعین گرد آورد. [[حکومت]] مستعین بیش از چهار سال و چند ماه طول نکشید. مستعین در آغاز سال ۲۵۲ق خود را از خلافت خلع کرد و به شهر واسط [[تبعید]] شد و نُه ماه در آنجا تحت نظر مردی [[امین]] [[محبوس]] بود، سپس به سامرّا فرستاده شد<ref>سیوطی، تاریخ الخلفا، ص۳۸۷.</ref>.
 
معتزّ پیکی را سوی احمد بن طولون فرستاد تا او نزد مستعین برود و او را به [[قتل]] برساند؛ اما احمد بن طولون در پاسخ به [[خدا]] [[سوگند]] یاد کرد که هرگز دست خود را به [[خون]] [[اولاد]] [[خلفا]] [[آلوده]] نخواهد کرد. بدین‌سان معتزّ، سعید [[حاجب]] را برای کشتن مستعین فرستاد و وی در سوم [[شوال]] همان سال او را در ۳۱ سالگی سر [[برید]]<ref>سیوطی، تاریخ الخلفا، ص۳۸۷.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]]، ص۱۸۰.</ref>
 
=== معتز (۲۵۲ - ۲۵۵ق) ===
پس از مستعین، [[محمد]] فرزند [[متوکّل]]، معروف به معتزّ به سال ۲۵۲ خلافت رسید. کنیه او [[ابوعبدالله]] و مادرش کنیزی امّ‌ولد بود و قبیحه نام داشت. او در سال ۲۳۲ ق، به [[دنیا]] آمد و در نوزده سالگی برای خلافت با او بیعت شد. قبل از او کسی در چنین [[سنّی]] به خلافت نرسیده بود. در سال ۲۵۲ ق، در دوران [[امامت امام هادی]]{{ع}}، مستعین از حکومت کناره گرفت و حکومت را به معتزّ سپرد و در [[روز]] پنجشنبه، هفتم [[محرم]] سال ۲۵۲ق، با معتزّ به عنوان [[خلیفه]] بیعت شد. با آنکه تصور می‌شد بیعت با معتزّ بدون [[مخالفت]] صورت گیرد، اما برخی، از جمله ابن [[مجاهد]] والی شِمشاط<ref>شهری در روم در کنار رود فرات.</ref>و<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۶۲.</ref>، [[عیسی]] بن شیخ در [[فلسطین]]، [[یزید بن عبدالله]] در [[مصر]] و [[عمران]] بن مهران در [[اصفهان]] از [[بیعت]] با او سر باز زدند. از این رو، [[معتزّ]] برای مقابله با هریک از آنان نیرو و سپاهی فراهم کرد و با [[جنگ]] و [[اجبار]] برای خود بیعت گرفت.
 
معتزّ در برابر ترکان بسیار [[ضعیف]] و همچون بازیچه‌ای در دست آنان بود. از این رو، او را از [[حکومت]] [خلع کردند. سپس محمد بن [[واثق]] را که معتزّ به [[بغداد]] [[تبعید]] کرده بود، به [[سامرّا]] فراخواندند و با او بیعت کرد. پس از برکناری معتزّ، او را از به حمّام بردند و هنگامی که از حمّام بیرون آمد به او آب با یخ دادند و چون آن آب را خورد بر [[زمین]] افتاد و درگذشت<ref>سیوطی، تاریخ الخلفا، ص۳۸۹.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]]، ص۱۸۱.</ref>
 
== فعالیت و مواجهه [[سیاسی]] [[امام هادی]]{{ع}} ==
[[حکومت عباسیان]] در دوران [[امامان]]{{عم}} با [[بحران]] [[مشروعیت]] روبه‌رو بود و این وضع در دوران امام هادی{{ع}} نیز ادامه داشت. آنان چون نتوانسته بودند این مشکل را حل کنند، افزون بر [[اعمال]] فشارهای [[اقتصادی]]، سیاسی و [[اجتماعی]] بر [[شیعیان]] و [[امامان شیعه]]، برای [[حفظ]] [[اقتدار]] و تداوم [[حاکمیت]] خود راه چاره را در [[مراقبت]] دائمی و تحت نظر گرفتن امامان می‌دیدند. احضار امام هادی{{ع}} به سامرّا در همین راستا صورت گرفت. با این حال امام هادی{{ع}} در عرصه سیاسی اقدامات مؤثری انجام داد که برخی از آنها بدین شرح‌اند.
 
=== [[مخالفت]] با [[مشروعیت حکومت]] [[خلفا]] ===
امام هادی{{ع}} به شکل‌های مختلف مشروعیت حکومت و [[حاکمان عباسی]] را به چالش می‌کشید. برای نمونه، هنگامی که در ضمن گفتگویی، [[متوکّل عباسی]] از آن حضرت پرسید: فرزند پدر تو، (یعنی خود امام هادی{{ع}}) درباره [[عباس بن عبدالمطلب]] چه می‌گوید؟ [[امام]] فرمود: ای [[امیر مؤمنان]]! فرزند پدر من چه می‌گوید درباره مردی (یعنی خود امام هادی{{ع}}) که [[خدا]] [[اطاعت]] از [[فرزندان]] او را بر [[خلق]] خود [[واجب]] کرد و [[اطاعت]] از او (یعنی خود [[امام هادی]]{{ع}}) را بر فرزندانش (یعنی [[فرزندان]] عباس) واجب کرد. [[متوکّل]] (با این [[گمان]] که حضرت به خواسته او مهر [[تأیید]] زده و اطاعت از فرزندان عباس را واجب شمرده خوشحال شد) و دستور داد ۱۰۰ هزار درهم به آن حضرت بدهند.
 
در موردی دیگر، هنگامی که متوکّل شنید آن حضرت [[آیه]] {{متن قرآن|يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ}}<ref>«و روزی که ستم پیشه، دست خویش (به دندان) می‌گزد» سوره فرقان، آیه ۲۷.</ref><ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۱۴.</ref> را درباره [[خلیفه اول]] و دوم می‌داند، [[مشورت]] کرد که چگونه با آن حضرت [[رفتار]] کند و آنان گفتند او را احضار و در مقابل [[مردم]] درباره [[تفسیر]] این آیه از آن حضرت سؤال کن؛ اگر به همین‌گونه تفسیر کرد مردم با او مقابله خواهند کرد و اگر بر خلاف آن تفسیر کرد نزد [[اصحاب]] و [[یاران]] خود [[رسوا]] می‌شود؛ متوکّل نیز قاضیان، [[بنی‌هاشم]] و بزرگان را [[دعوت]] کرد و در حضور آنان درباره این آیه پرسید؛ امام هادی{{ع}} در پاسخ فرمود: منظور از این آیه دو نفری هستند که [[خداوند]] با کنایه از آنان یاد کرده و بر آنان منّت گذاشته و نامشان را پوشیده داشته است؛ آیا [[امیرالمؤمنین]] (یعنی متوکّل) مایل است از آنچه خداوند پوشیده داشته است پرده بردارد؟ متوکّل گفت: نه [[دوست]] ندارم<ref>از یاران امام هادی{{ع}} و از چهره‌های برجسته قم که از جانب سلطان در قم امیر بوده و او را محمد بن علی بن عیسی اشعری قمی معرفی کرده‌اند، وی از امام هادی{{ع}} پرسش‌هایی داشته است، برای آگاهی بیشتر، ر.ک: تستری، قاموس الرجال، ج۹، ص۴۵۲ - ۴۵۳.</ref>. بدین وسیله بدخواهان باز هم در [[دشمنی]] خود ناکام ماندند و نتوانستند به مقصود خود برسند و زمینه را برای محدودیت بیشتر امام هادی{{ع}} فراهم کنند<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]]، ص۱۸۵.</ref>.
 
=== [[نهی]] از [[یاری رساندن]] به [[حکومت]] ===
[[سیاست]] مبارزه منفی به صورت [[تحریم]] [[همکاری]] با [[دستگاه خلافت عباسی]] به عنوان یک سیاست راهبردی از زمان امامان پیشین بود و [[امام هادی]]{{ع}} آن را ادامه داد. برای نمونه، محمد بن علی بن عیسی<ref>ابن ادریس حلی، مستطرفات السرائر، ص۵۸۴.</ref> در صف [[عباسیان]] و [[کارگزار]] آنان بود. وی برای روشن شدن وضعیت درآمدی که از کار کردن برای عباسیان به دست می‌آورد، به امام هادی{{ع}} نامه نوشت و نظر ایشان را درباره کار خود و [[پول]] گرفتن از آنان پرسید. امام هادی{{ع}} در پاسخ فرمود: آن مقدار از همکاری که به [[جبر]] و [[زور]] صورت گرفته، اشکال ندارد و [[خداوند]] عذرپذیر است؛ اما در غیر این موارد، [[کراهت]] دارد و در صورتی که چاره‌ای نباشد، مقدار اندک آن بهتر از بسیار آن است. وی برای روشن‌تر شدن مطلب، به [[امام]] نوشت که انگیزه‌اش از همکاری با آنان تنها یافتن راهی برای ضربه زدن به آنان و تشفی خاطر است. امام نیز پاسخ داد: در این صورت همکاری با آنان نه تنها [[حرام]] نیست، بلکه [[پاداش]] نیز دارد<ref>از یاران امام هادی{{ع}} و از چهره‌های برجسته قم که از جانب سلطان در قم امیر بوده و او را محمد بن علی بن عیسی اشعری قمی معرفی کرده‌اند، وی از امام هادی{{ع}} پرسش‌هایی داشته است، برای آگاهی بیشتر، ر.ک: تستری، قاموس الرجال، ج۹، ص۴۵۲ - ۴۵۳.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]]، ص۱۸۶.</ref>
 
== امام هادی{{ع}} و اهتمام به نکات امنیتی ‌==
[[حضرت امام هادی]]{{ع}} علی‌رغم شرایط [[سختی]] که بر آن حضرت و شیعیانشان از جهت تحت تعقیب بودن از طرف هیئت [[حاکم]]، همچنین دور کردن [[شیعیان]] از [[امام]] و مجبور کردن آن حضرت به اقامت در [[شهر]] [[سامرا]] برای تحت نظر داشتن آن حضرت حاکم بود [[وظیفه]] [[امامت]] و [[رهبری]] خود را به عنوان رهبری که باید حافظ [[مصالح]] [[پیروان]] خود باشد به نحو احسن به انجام می‌رساندند. اقداماتی که حضرت امام هادی{{ع}} در رابطه با این مسأله به انجام‌ رسانده‌اند در این موارد ظهور و بروز می‌یابد: حفاظت کامل از شیعیان و رعایت مصلحت‌های خاصّ و عامّ آنان، برآوردن حاجات شیعیان، بر حذر داشتن شیعیان از توطئه‌های [[حکومت]] بر ضدّ آنان و [[آگاه کردن]] شیعیان از راه‌های احتیاطی و [[وجوب]] مخفی‌کاری در فعّالیت‌ها و ارتباطات، تا بدین‌وسیله از افتادن در دام‌های [[حکومت ستمگر]] که در کمین امام{{ع}} و شیعیان آن حضرت بود، برحذر باشند.
 
توصیه‌هائی که حضرت امام هادی{{ع}} به پیروان خود می‌نمودند [[میزان]] اهتمام آن حضرت را به این مسأله و میزان نزدیکی آن حضرت را به حوادث عام و خاص [[جامعه]] نشان می‌دهد. دستوراتی که آن حضرت به گروه [[صالح]] شیعیان خود صادر می‌فرمودند به صورتی دقیق و سریع به آنان می‌رسید، بلکه در بسیاری از مواقع این [[دستورات]] قبل از رویدادهای مربوطه به‌دست شیعیان می‌رسید تا آنان بتوانند از توطئه‌ای که بر ضدّشان [[تدارک]] دیده شده به [[سلامت]] بیرون آیند. چنین است که می‌بینیم فعّالیت‌ها و روش‌های [[امام هادی]]{{ع}} نمونه یک کار سازمان‌یافته و حزبی در عالی‌ترین حدّ دقّت و [[برنامه‌ریزی]] بوده است، این مطلب را می‌توانیم از نامه‌های آن حضرت به شیعیانش نیز دریابیم.
 
نامه‌هایی که در [[دل]] خود حامل روش‌ها و وسایل مختلف و متعدّدی برای روبرو شدن با شرایط مختلف [[زمان]] می‌باشد.
اینک به گوشه‌ای از این روش‌ها، وسایل و راهنمایی‌هایی که آن حضرت برای این دست یافتن به این [[هدف]] به‌کار گرفته‌اند توجّه نمائید:
 
=== برحذر داشتن شیعه از نوشتن بعضی از چیزها ===
[[امام هادی]]{{ع}} [[اصحاب]] خود را از نوشتن و تدوین بعضی از چیزها به‌ خصوص مطالبی که مربوط به روابط و اوضاع گروه شیعه و موضع‌گیری‌های آنها می‌شود برحذر می‌داشتند، از «[[داود صرمی]]» [[روایت]] شده است که گفت: مولایم [[امام هادی]]{{ع}} [[دستورات]] زیادی به من داد، و چیزهای بسیاری به من گفت. سپس به من فرمود: «چگونه می‌گویی؟» من آنچه را که آن حضرت به من گفته بود کاملا از [[حفظ]] نبودم، آن حضرت دوات پیش آورد و نوشت: «[[بسم الله]] الرّحمن الرّحیم اکره ان شاء [[الله]] و الأمر بید الله»؛ [[به نام خداوند بخشنده مهربان]]، اگر [[خدا]] بخواهد آن را به یاد می‌آورم و کار به دست خداست»، من تبسّم کردم. امام هادی{{ع}} فرمودند: تو را چه می‌شود؟ گفتم: خیر است، امام هادی{{ع}} به من فرمودند: مرا از [[حقیقت]] حال خود خبر بده، عرضه داشتم [[خداوند]] مرا فدای شما گرداند. به یاد [[حدیثی]] افتادم که مردی از [[اصحاب]] ما آن را از جدّ شما [[حضرت امام رضا]]{{ع}} نقل کرده است، که چون دستور انجام کاری را صادر می‌نمودند این‌گونه می‌نوشتند: {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أَذْكُرُهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ الْأَمْرُ بِيَدِ اللَّهِ‏}}؛ به نام خداوند بخشنده مهربان، اگر خدا بخواهد آن را به یاد می‌آورم. به‌خاطر همین مطلب بود که من تبسّم کردم، امام هادی{{ع}} به من فرمودند: {{متن حدیث|يَا دَاوُدُ! وَ لَوْ قُلْتُ إِنَّ تَارِكَ التَّقِيَّةِ كَتَارِكِ الصَّلَاةِ لَكُنْتُ صَادِقاً}}؛ ای داوود، اگر بگویم: ترک‌کننده [[تقیه]] مانند ترک‌کننده [[نماز]] است راست گفته‌ام»<ref>مسند الامام الهادى{{ع}}، ص۳۰۱.</ref>.
 
امام هادی{{ع}} در این روایت [[پنهان‌کاری]] و [[احتیاط]] را با یکی از مفاهیم [[اسلامی]] یعنی «تقیه» ارتباط می‌دهد که در رابطه با آن [[احادیث]] و [[آیات]] کریمه‌ای از [[قرآن]] نیز آمده است. مانند {{متن قرآن|إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً}}<ref>«مگر آنکه (بخواهید) به گونه‌ای از آنان تقیّه کنید» سوره آل عمران، آیه ۲۸.</ref>، و همچنین قول [[خداوند تعالی]]: {{متن قرآن|إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ}}<ref>«نه آن کسان که وادار (به اظهار کفر) شده‌اند و دلشان به ایمان گرم است» سوره نحل، آیه ۱۰۶.</ref>، و این آیه‌ای است که در قضیه [[عمّار بن یاسر]] نازل شده است. آنجا که مشرکان مکه [[عمّار]] را به [[سختی]] [[شکنجه]] می‌کردند تا وی حضرت [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را [[دشنام]] داده و او را ترک نماید، تا دست از [[شکنجه]] او بردارند. [[عمّار بن یاسر]] پس از این قضیه به نزد پیامبر اکرم{{صل}} آمده، جریان را برای آن حضرت نقل کرد. پیامبر اکرم به او فرمودند: اگر آنان دوباره از تو چنین کاری خواستند تو نیز دوباره همان‌کار را انجام بده. [[امام هادی]]{{ع}} این [[دستورات]] را تنها از [[ترس]] [[کشف]] شدن فعّالیت‌های [[شیعه]] توسّط [[حکومت]] صادر نمی‌فرمودند، بلکه مراد آن حضرت تأکید بر این مفهوم [[اسلامی]] بود که شیعه از بدو پیدایش، آن را می‌شناخته و به جهت [[امتثال]] سفارشات [[ائمّه]]{{عم}} و [[قرآن کریم]] با آن آشنا بوده است<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۲]]، ص ۲۷۴.</ref>.
 
=== تغییر نام‌ها ===
امام هادی{{ع}} در نامه‌هایی که به یکی از [[اصحاب]] خود [[سلیمان بن حسن بن جهم‌]] می‌نوشتند وی را با عنوان زراری مورد خطاب قرار می‌دادند، در حالی که طایفه این شخص ـ که از بزرگترین خاندان‌های شیعه و اصحاب ائمّه{{عم}} به‌شمار می‌آمدند ـ به بنی جهم معروف بودند. لازم به ذکر است که آن حضرت از این جهت سلیمان بن حسن بن جهم را زراری می‌نامیدند که مادر [[حسن بن جهم]] دختر «[[عبید بن زراره]]»، نوه «زرارة بن أعین» [[صحابی]] معروف می‌باشد [[ابو غالب زراری]] که خود نیز یکی از این [[خاندان]] است در رساله‌اش- که در میان [[علما]] به «رساله [[ابو غالب]]» معروف است- می‌نویسد: امام هادی{{ع}} بدین‌جهت این [[لقب]] را برای سلیمان بن حسن بن جهم که از اصحاب آن حضرت بود به‌کار می‌بردند که با این کار توریه کرده، او را از [[دشمنان]] پوشیده بدارند. بعدا به‌کار بردن این لقب گسترش یافته و همه خاندان ما بدان نامیده شد. امام هادی{{ع}} در رابطه با کارهایی که در [[کوفه]] و [[بغداد]] داشتند با سلیمان بن حسن بن جهم [[مکاتبه]] داشتند<ref>تاریخ کوفه، ص۳۹۳.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۲]]، ص ۲۷۶.</ref>
 
=== برحذر داشتن یاران از گفتن سخنان مهم در اماکن عمومی‌ ===
[[حضرت امام هادی]]{{ع}} بعضی از اصحاب خود را از [[سخن گفتن]] و پرسیدن مسأله در طول راه‌ها یا اماکن دیگری که امکان وجود [[جاسوسان]] [[حکومت]] در آن بود منع می‌نمودند.
 
از «[[محمد بن شرف]]» [[روایت]] شده است که گفت: من در [[مدینه]] به همراه [[حضرت امام هادی]]{{ع}} راه می‌رفتم. آن حضرت به من فرمودند: «آیا تو ابن شرف نیستی؟» عرضه داشتم: آری، آنگاه خواستم که از آن حضرت سؤالی کنم. امّا آن حضرت قبل از اینکه من از او سؤالی کنم به من فرمود: «اکنون ما در یک خیابان عمومی هستیم و اینجا جای سؤال کردن نیست»<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۲]]، ص ۲۷۴.</ref>.
 
=== نفوذ در دستگاه دولتی ‌===
پس از سقوط دولت اموی در سال ۲۳۲ ه. ق [[بنی عبّاس]] با [[زور]] و قهر و غلبه بر [[حکومت اسلامی]] مسلّط گشتند. آنان به اندازه‌ای در [[زمین]] [[فساد]] کردند که کارشان به وخامت کشید. در دوران [[حکومت]] این طایفه [[کشتار]] و [[تبعید]] و گرفتن [[اموال]] [[مردم]] امری پیش‌پا افتاده بود، و از آنجا که حکومت آنان فاقد [[مشروعیت]] [[اسلامی]] بود، کار کردن با آنها و در دستگاه [[حکومتی]] آنان نیز مشروعیت‌ نداشت. به همین دلیل بود که [[محمد بن علی بن عیسی]]- یکی از [[اصحاب امام هادی]]{{ع}}- به آن حضرت نامه‌ای نوشت و از آن حضرت در رابطه با کار کردن در دستگاه بنی عبّاس و گرفتن [[حقوق]] از آنان و جواز این کار سؤال کرد. آن حضرت در پاسخ او نوشتند: کارهایی که داخل شدن در آن اجباری بوده و به [[اختیار]] نباشد [[خداوند]] [[عذر]] [[بندگان]] را در آن کارها خواهد پذیرفت و کارهایی که بدین‌گونه نباشد [[مکروه]] است، و در هرصورت هرچه از این کارها کمتر باشد بهتر است و هنگامی این عمل به [[کفر]] آن شخص منجر می‌شود که روزی‌دهنده‌اش او را به کارهایی مجبور نماید که به دست او اعمالی درباره ما و [[دوستان]] ما صورت پذیرد که به شرکش منجر شود.
 
هنگامی که نامه [[حضرت امام هادی]]{{ع}} به محمد بن علی بن عیسی رسید، وی فورا برای آن حضرت نامه دیگری ارسال کرده، در آن نوشت: [[عقیده]] من در رابطه با داخل شدن در [[دولت]] بنی عبّاس این بوده است تا راهی برای ضربه زدن به [[دشمنان]] پیدا کرده، با نزدیک کردن خودم به ایشان دستم در [[انتقام‌گیری]] از آنان باز باشد. [[امام]]{{ع}} در پاسخ او فرمودند: هرکس با چنین هدفی این کار را انجام بدهد داخل شدن او در کار [[بنی عبّاس]] نه‌تنها [[حرام]] نیست، بلکه برای او دارای [[اجر]] و [[پاداش]] است‌<ref>مستطرفات السّرائر، ص۶۸، ح۱۴، به نقل از آن وسائل الشیعة، ج۱۷، ص۱۹، ح۹، ب ۴۵؛ ج۱۲، ص۱۳۷.</ref>.
 
[[امام هادی]]{{ع}} در دو عبارت فوق ضوابط [[همکاری]] کردن با [[حاکم جائر]] و [[ستمگر]] را بیان فرموده‌اند. این ضوابط در به دست آوردن وسیله‌ای برای تضعیف [[ستمگران]] یا خدمت رساندن به [[شیعیان]] [[مظلوم]] خلاصه می‌شود<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۲]]، ص ۲۷۷.</ref>.
 
=== سازمان وکلا ===
پس از اینکه [[ائمّه]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} نقش [[رهبری دینی]] خود را در اقشار مختلف شیعیان تثبیت نموده، اهمّیت [[ولایت]] خود را برای آنان آشکار ساختند، دامنه جغرافیائی [[پیروان]] اهل‌بیت{{عم}} گسترش یافت، در نتیجه آنان به کسانی نیاز پیدا کردند که احتیاجات [[دینی]] آنها را برآورده ساخته، همچون حلقه اتّصالی میان شیعیان و ائمّه{{عم}} باشد. اینجا بود که ائمّه{{عم}} به تعیین وکیلان و معتمدانی در مناطق مختلف مبادرت کرده و پیروان خود را به آنان ارجاع می‌دادند.
 
مأموریت‌هایی که این [[وکیلان]] به عهده داشتند در کارهایی مانند بیان [[احکام شرعی]]، [[موضع‌گیری‌های سیاسی]] و [[اجتماعی]]، [[راهنمایی]] و ارائه [[نصایح]] [[اخلاقی]] و [[تربیتی]]، دریافت [[حقوق]] [[شرعی]] و پخش کردن آنها در مواضع از پیش تعیین شده، حلّ و فصل [[نزاع‌ها]] و درگیری‌ها و [[تولّی]] [[موقوفات]] و امور افرادی که قاصر بوده و کسی را به عنوان ولی نداشتند خلاصه می‌گردید.
 
افرادی که [[مسئولیت]] مهم [[وکالت]] ائمّه{{عم}} را به عهده می‌گرفتند، جدای از [[ایمان]]، [[معرفت]] به [[احکام]] و [[شئون]] [[شریعت اسلام]]، [[هوشیاری]] [[سیاسی]] و [[قدرت]] بر [[حفظ اسرار]] [[امام]] و پیروانش از دید [[حکام]] و [[جاسوسان]]، می‌بایست [[راستگویی]] و [[عدالت]] را نیز به عنوان دو شرط اساسی دارا می‌بودند.
 
بعضی از این وکیلان به صورت مستقیم با امام{{ع}} ارتباط داشته و بعضی دیگر به‌واسطه وکیلی دیگر که به عنوان محوری برای مجموعه‌ای از وکلا در تعدادی از مناطق نزدیک به یکدیگر به حساب می‌آمد با امام ارتباط پیدا می‌کردند.
 
تأسیس این [[نظام]] ارتباطی به عصر [[حضرت امام صادق]]{{ع}} و حتّی [[امامان]] قبل از آن حضرت{{عم}} بازمی‌گردد. امّا گستردگی و [[تکامل]] این نظام پس از [[عصر امام صادق]]{{ع}} صورت گرفته است؛ چراکه تحوّلات سیاسی جدید و [[مشکلات]] [[امنیتی]] که شیعیان را دربرگرفته و کیان و وجود آنها را [[تهدید]] می‌نمود، [[ضرورت]] این کار را بیش از پیش ساخته بود.
 
از [[زمان]] [[حضرت امام جواد]]{{ع}} تا ابتدای [[غیبت صغری]]، این [[سیستم]] نقش فعّال و بزرگی در [[حفظ]] کیان گروه [[شیعه]] و نگاه داشتن آن از اضمحلال و فروپاشی داشت.
 
به [[برکت]] همین [[سیستم]] ارتباطی دقیق و عناصر فعّال در آن بود که انتقال به عصر [[غیبت امام مهدی]]{{ع}} میسّر گشته، خطراتی که ممکن بود از پدیده [[غیبت امام]] [[معصوم]]، [[نظام]] [[شیعه]] را [[تهدید]] کند بسیار کم شد. تا جایی که می‌بینیم همین [[سازمان]] [[وکلا]] با همه خصوصیاتش به نظام [[نیابت]] خاصّه در [[زمان غیبت صغری]] متحوّل گشته، [[سفیر]] [[امام غائب]]{{ع}} [[نایب]] خاصّی بود که نقش امام را نسبت به مجموعه [[وکیلان]] ایفا می‌نمود... و هم او بود که از طریق وساطت بین [[امام]] معصوم و دیگر وکیلان، در واقع رابطی میان امام معصوم و همه [[پیروان]] او به حساب می‌آمد.
 
مناطق نفوذ و وجود وکیلان در [[حجاز]]: [[مدینه]]، [[مکه]] و [[یمن]]، در [[عراق]]: [[کوفه]]، [[بغداد]]، [[سامرا]]، واسط و [[بصره]]، در [[ایران]]: [[خراسان]] بزرگ ـ که شامل [[نیشابور]]، بیهق، سبزوار، بخارا، [[سمرقند]]، هرات، [[قم]]، آوه، [[ری]]، [[قزوین]]، همدان، [[آذربایجان]]، قرمیسین، [[اهواز]]، سیستان، بسط، و در شمال [[آفریقا]]: [[مصر]] بود. این مناطقی بود که پیروان [[اهل‌بیت]] در آن یافت شده، وکیلان و نمایندگان اهل‌بیت نیز در آن استقرار یافته، به عنوان حلقه اتّصال میان [[شیعیان]] و امام عمل نموده و بدین‌وسیله بسیاری از اهداف [[ائمّه]]{{عم}} را محقّق می‌نمودند<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۲]]، ص ۲۷۹.</ref>.
 
=== وکیلان [[امام هادی]]{{ع}}‌ ===
اینک نام تعدادی از وکیلان امام هادی{{ع}} در مناطق مختلف را در دست داریم که اسامی آنها بدین‌قرار است:
# [[ابراهیم بن محمد همدانی‌]]؛
# [[ابوعلی بن راشد]]؛
# [[احمد بن اسحاق رازی‌]]؛
# [[علی بن جعفر وکیل‌]]؛
# [[محمد بن ابراهیم بن مهزیار]]؛
# [[حسین بن عبد ربه‌]]؛
# [[ابوعلی بن بلال‌]]؛
# [[ایوب بن نوح‌]]؛
# [[جعفر بن سهیل صیقل‌]]؛
# [[علی بن مهزیار اهوازی‌]]؛
# [[فارس بن حاتم‌]]؛
# [[علی بن حسین بن عبد ربه‌]]؛
# [[عثمان بن سعید عمری‌]].
 
البته بعضی از وکیلان ائمّه از رویه و راه و رسمی که ائمّه{{عم}} برای آنها ترسیم نموده بودند [[منحرف]] می‌شدند، و در چنین مواقعی، مثلا وقتی اموالی که به دست یکی از وکیلان ائمّه{{عم}} می‌رسید، باعث [[وسوسه]] او شده، به [[فکر]] می‌افتاد تا از [[منصب وکالت]] برای اغراض [[دنیوی]] و مادّی خود استفاده و سودجوئی کند، [[ائمّه]]{{عم}} [[حقیقت]] امر را بر [[مردم]] روشن کرده و به آنها اجازه‌ [[گمراه کردن]] مردم و سودجویی از آنها را نمی‌دادند.
 
سیستم وکیلان که تا حدّی مأموریت‌های آن را دانستیم، یکی از عوامل ایمن‌سازی [[امنیتی]] [[شیعه]] در [[عصر امام هادی]]{{ع}} بود که برای [[امام]] و [[پیروان]] آن حضرت نقش ایمنی‌بخشی داشت.
 
گذشته از مأموریت مهم امنیتی این [[نظام]]، آنان در ایمنی‌بخشی [[اقتصادی]]، قضائی و [[سیاسی]] گروه شیعه نیز نقش مهمی داشتند. این یک دستگاه بسیار حسّاس و مهم بود و به همین سبب ائمّه{{عم}} اهمّیت زیادی به آن داده و پیوسته برای متحوّل ساختن و پاسداری کردن از این نظام در برابر عوامل [[ضعف]] و انهدام کوشش می‌کردند.
 
به‌زودی خواهیم دید که سازماندهی چنین دستگاهی به عنوان بهترین وسیله برای آماده کردن گروه شیعه برای داخل شدن در [[عصر غیبت]] تا چه اندازه ضروری بوده، و تا چه اندازه می‌توانسته است از صدمه [[غیبت]] و جدا شدن [[شیعیان]] از امام [[معصوم]] جلوگیری نماید. خصوصا در رابطه با پیروان [[اهل‌بیت]]{{عم}} که در طول دو [[قرن]] و نیم به دیدن [[امامان]] و [[ملاقات]] مستقیم با آن حضرات انس و [[الفت]] پیدا کرده بودند<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۲]]، ص ۲۸۱.</ref>.
 
== جستارهای وابسته ==
{{مدخل وابسته}}
* [[سبک زندگی امام هادی]]
* [[سیره اخلاقی امام هادی]]
* [[سیره عبادی امام هادی]]
* [[سیره خانوادگی امام هادی]]
* [[سیره تربیتی امام هادی]]
* [[سیره اجتماعی امام هادی]]
* [[سیره علمی امام هادی]]
* [[سیره تبلیغی امام هادی]]
* [[سیره سیاسی امام هادی]]
* [[سیره اقتصادی امام هادی]]
* [[سیره فرهنگی امام هادی]]
* [[سیره مدیریتی امام هادی]]
* [[سیره نظامی امام هادی]]
* [[سیره قضایی امام هادی]]
{{پایان مدخل وابسته}}


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:IM010507.jpg|22px]] پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|'''تاریخ اسلام بخش دوم ج۲''']]
# [[پرونده:IM010507.jpg|22px]] پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|'''تاریخ اسلام بخش دوم ج۲''']]
# [[پرونده:151926.jpg|22px]] [[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|'''پیشوایان هدایت ج۱۲''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
[[رده:سیره امام هادی]]
[[رده:سیره سیاسی]]
۱۳۴٬۱۳۶

ویرایش