پرش به محتوا

بحث:ولادت پیامبر خاتم در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۷۱: خط ۷۱:
== مقدمه ==
== مقدمه ==
[[پیامبر]] {{صل}} بنا به قول مشهور در [[عام الفیل]]، چهل سال [[پیش از بعثت]] در [[مکّه]] به [[دنیا]] آمد<ref>بنگرید: سیره مغلطای، ص۶- ۷؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۱۹۵.</ref>. مشهور [[شیعه]] و شماری از [[پیروان]] [[مکتب خلافت]]، آن است که در [[روز]] [[هفدهم ربیع الاول]] متولّد شد. در حالی که مشهور [[اهل]] [[سنّت]] و [[عقیده]] [[کلینی]]، روز دوازدهم همین ماه است<ref>الکافی، ج۱، ص۳۶۴.</ref>. مطابق تأکید [[طبرسی]] و کلینی آن [[حضرت]] [[روز جمعه]] به دنیا آمد، امّا دیگران روز [[دوشنبه]] را میلاد [[پیغمبر]] می‌دانند. گویند: مادرش در ایام تشریق، روزهای یازدهم، دوازدهم و سیزدهم [[ذی حجّه]] به او باردار شد<ref>الکافی، ج۱، ص۳۶۴؛ بنگرید: تاریخ الخمیس، ج۱، ص۱۹۶.</ref>. این گفته بی‌اشکال نیست؛ زیرا اگر در همان سال فرزندش را به دنیا آورده باشد، دوران بارداری او سه ماه و چند روز می‌شود و اگر در سال بعد وضع حمل کرده باشد، طول دوره بارداری به پانزده ماه می‌رسد. در حالی که حد اقل بارداری شش ماه و حد اکثر یک سال است. این دیدگاه مشهور شیعه است، مگر این که [[معتقد]] شویم چهار ماه بارداری، از اختصاصات آن حضرت بوده است.<ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص ۱۸۹.</ref>.
[[پیامبر]] {{صل}} بنا به قول مشهور در [[عام الفیل]]، چهل سال [[پیش از بعثت]] در [[مکّه]] به [[دنیا]] آمد<ref>بنگرید: سیره مغلطای، ص۶- ۷؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۱۹۵.</ref>. مشهور [[شیعه]] و شماری از [[پیروان]] [[مکتب خلافت]]، آن است که در [[روز]] [[هفدهم ربیع الاول]] متولّد شد. در حالی که مشهور [[اهل]] [[سنّت]] و [[عقیده]] [[کلینی]]، روز دوازدهم همین ماه است<ref>الکافی، ج۱، ص۳۶۴.</ref>. مطابق تأکید [[طبرسی]] و کلینی آن [[حضرت]] [[روز جمعه]] به دنیا آمد، امّا دیگران روز [[دوشنبه]] را میلاد [[پیغمبر]] می‌دانند. گویند: مادرش در ایام تشریق، روزهای یازدهم، دوازدهم و سیزدهم [[ذی حجّه]] به او باردار شد<ref>الکافی، ج۱، ص۳۶۴؛ بنگرید: تاریخ الخمیس، ج۱، ص۱۹۶.</ref>. این گفته بی‌اشکال نیست؛ زیرا اگر در همان سال فرزندش را به دنیا آورده باشد، دوران بارداری او سه ماه و چند روز می‌شود و اگر در سال بعد وضع حمل کرده باشد، طول دوره بارداری به پانزده ماه می‌رسد. در حالی که حد اقل بارداری شش ماه و حد اکثر یک سال است. این دیدگاه مشهور شیعه است، مگر این که [[معتقد]] شویم چهار ماه بارداری، از اختصاصات آن حضرت بوده است.<ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص ۱۸۹.</ref>.
== [[تولد]] [[حضرت محمد]] {{صل}} ==
در السیرة الحلبیه می‌نویسد: {{عربی|وُلِدَ فِي فَصْلِ الرَّبِيعِ}}؛ «در فصل بهار به [[دنیا]] آمد». بعضی از [[دانشمندان]] امروز حساب کرده‌اند تا ببینند روز ولادت [[رسول اکرم]] {{صل}} با چه روزی از ایام ماه‌های شمسی منطبق می‌شود. به این نتیجه رسیده‌اند که دوازدهم ربیع آن سال مطابق می‌شود با بیستم آوریل و بیستم آوریل مطابق است با سی و یکم فروردین. قهراً هفدهم ربیع مطابق می‌شود با پنجم اردیبهشت. پس قدر مسلّم این است که رسول اکرم {{صل}} در فصل بهار به دنیا آمده است. حال یا سی و یکم فروردین یا پنجم اردیبهشت.
در چه روزی از ایام هفته به دنیا آمده است؟ شیعه [[معتقد]] است که در [[روز جمعه]] به دنیا آمده‌اند. اهل تسنن بیشتر گفته‌اند در روز [[دوشنبه]]، در چه ساعتی از شبانه روز به دنیا آمده‌اند؟ شاید [[اتفاق نظر]] باشد که بعد از [[طلوع فجر]] به دنیا آمده‌اند، در بین الطلوعین.
تاریخچه رسول اکرم {{صل}} تاریخچه عجیبی است. [[پدر]] بزرگوارشان، [[عبدالله بن عبدالمطلب]] است. عبدالله [[جوانی]] بود که در همه [[مکه]] می‌درخشید. جوانی بود بسیار [[زیبا]]، بسیار [[رشید]]، بسیار مؤدب و بسیار معقول که [[دختران]] مکه آرزوی همسری او را داشتند.
او با مخدره [[آمنه دختر وهب]] که از [[فامیل]] نزدیک آنها به شمار می‌آید، [[ازدواج]] می‌کند. در حدود چهل روز بیشتر از زفافش نمی‌گذرد که به [[عزم]] [[مسافرت]] به [[شام]] و [[سوریه]] از مکه خارج می‌شود و ظاهرا [[سفر]]، سفر بازرگانی بوده است. در برگشتن به [[مدینه]] می‌آید که [[خویشاوندان]] [[مادر]] او آنجا بودند و در [همان جا] [[وفات]] می‌کند. عبدالله وقتی وفات می‌کند که پیغمبر اکرم {{صل}} هنوز در رحم [[مادر]] است. محمد {{صل}} [[یتیم]] به [[دنیا]] می‌آید... به رسم آن وقت [[عرب]]، برای [[تربیت کودک]] لازم می‌دانستند که بچه را به «مُرْضِعَه» بدهند تا به [[بادیه]] ببرد و در آنجا به او شیر بدهد.
[[حلیمه سعدیه]] (حلیمه، زنی از [[قبیله]] [[بنی سعد]]) از بادیه به [[مدینه]] می‌آید که آن هم داستان مفصلی دارد. این طفل نصیب او می‌شود. خود حلیمه و شوهرش داستان‌ها نقل می‌کنند که از روزی که این [[کودک]] پا به [[خانه]] ما گذاشت، گویی [[برکت]] از [[زمین]] و [[آسمان]] بر خانه ما می‌بارید.
این کودک تا چهار سالگی، دور از مادر و دور از جد و [[خویشاوندان]] و دور از [[شهر]] [[مکه]]، در بادیه میان [[بادیه نشینان]] و پیش دایه [[زندگی]] می‌کند. [در] چهار سالگی او را از دایه می‌گیرند. [و به] مادر [[مهربان]] [می سپارند]. حال شما [[آمنه]] را در نظر بگیرید: زنی که شوهری [[محبوب]] و به اصطلاح شوهر ایده‌آلی داشته است به نام عبدالله که آن شبی که با او [[ازدواج]] می‌کند، به همه [[دختران]] مکه [[افتخار]] می‌کند که این افتخار بزرگ نصیب من شده است، هنوز بچه در رحمش است که این شوهر را از دست می‌دهد. برای زنی که علاقه [فراوان] به شوهر خود دارد، [[بدیهی]] است که بچه برای او یک یادگار بسیار بزرگ [شمرده می‌شود] مخصوصا اگر این بچه، پسر باشد. آمنه تمام آرزوهای خود در عبدالله را [در] این کودک خردسال می‌بیند.
جناب [[عبدالمطلب]]، [[پدر]] بزرگ [[رسول خدا]] {{صل}} علاوه بر آمنه، متکفل این کودک کوچک هم هست. [[قوم]] و خویش‌های آمنه در مدینه بودند. آمنه از عبدالمطلب اجازه می‌گیرد که سفری برای [[دیدار]] خویشاوندانش به مدینه برود و این کودک را هم با خودش ببرد. همراه کنیزی که داشت، به نام [[ام ایمن]] با قافله حرکت می‌کند و به مدینه می‌رود و دیدار [[دوستان]] را انجام می‌دهد. (سفری که [[پیغمبر اکرم]] {{صل}} در [[کودکی]] کرده، همین [[سفر]] است که در پنج سالگی از [[مکه]] به [[مدینه]] رفته است.)
[پس از پایان [[سفر]]،]محمد {{صل}} با [[مادر]] و [[کنیز]] مادر برمی‌گردد. در بین راه مکه ومدینه، در منزلی به نام [[ابواء]] که الان هم هست، مادر او مریض می‌شود. به تدریج [[ناتوان]] می‌گردد و [[قدرت]] حرکت را از دست می‌دهد و در همان جا [[وفات]] می‌کند. این [[کودک]] خردسال، [[مرگ]] مادر را در خلال [[مسافرت]]، به چشم می‌بیند. مادر را در همان جا [[دفن]] می‌کنند و همراه [[ام ایمن]] به مکه برمی‌گردد. این کنیز بسیار بسیار باوفا که بعدها [[زن]] [[آزاد]] شده‌ای بود، تا آخر عمر [[خدمت]] [[رسول خدا]] {{صل}} و علی و فاطمه و حسن و حسین {{عم}} را از دست نداد. آن [[روایت]] معروف را [[حضرت زینب]] از همین ام ایمن روایت می‌کند و در [[خانه]] [[اهل بیت پیامبر]]، پیرزن مجلله‌ای بود.
تقریبا پنجاه سال بعد از این قضیه، حدود [[سال سوم هجرت]] بود که [[پیغمبر اکرم]] {{صل}} در یکی از سفرها [به] ابواء [رسید]... [[اصحاب]] دیدند [[پیغمبر]] بدون اینکه با کسی حرف بزند، به طرفی روانه شد. بعضی خدمتش رفتند تا ببیند کجا می‌رود. دیدند در نقطه‌ای نشست و شروع کرد به خواندن [[دعا]] و [[حمد]] و قل هوالله و دیدند به [[تأمل]] عمیقی فرو رفت و به همان نقطه [[زمین]] توجه خاصی دارد. کم کم اشک‌های نازنینش از گوشه چشمانش جاری شد. پرسیدند: یا [[رسول الله]]! چرا می‌گریید؟ فرمود: اینجا [[قبر]] مادر من است. پنجاه سال پیش من مادرم را در اینجا دفن کردم.
[[عبدالمطلب]] [پس از [[مرگ]] [[آمنه]]] این کودک را فوق العاده [[عزیز]] می‌داشت و به فرزندانش می‌گفت که او با دیگران خیلی فرق دارد. او از طرف [[خدا]] آینده‌ای دارد و شما نمی‌دانید. [هنگام [[مرگ]] عبدالمطلب،] [[ابوطالب]] - که پسر ارشد و بزرگ‌تر و شریف‌تر از همه [[فرزندان]] باقی مانده‌اش بود - دید پدرش [[اضطراب]] دارد. عبدالمطلب خطاب به ابوطالب گفت: من هیچ [[نگرانی]] از مردن ندارم، جز یک چیز و آن [[سرنوشت]] این [[کودک]] است. این کودک را به چه کسی بسپارم؟ آیا تو از ناحیه من [[تعهد]] می‌کنی که [[کفالت]] او را به عهده بگیری؟ عرض کرد: بله. بعد از آن، جناب [[ابوطالب]]، [[پدر]] بزرگوار امیرالمؤمنین علی {{ع}}، متکفل بزرگ کردن [[پیغمبر اکرم]] {{صل}} بود»<ref>مرتضی مطهری، سیری در سیره نبوی، ص۲۶۵-۲۶۹.</ref>.<ref>[[حسن اردشیری لاجیمی|اردشیری لاجیمی، حسن]]، [[سیره نبوی از نگاه استاد مطهری (کتاب)|سیره نبوی از نگاه استاد مطهری]] ص ۲۲.</ref>.


==پانویس==
==پانویس==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
۱۳۱٬۷۳۷

ویرایش