پرش به محتوا

سرگذشت زندگی امام هادی: تفاوت میان نسخه‌ها

 
(۱۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۲: خط ۲:
| موضوع مرتبط = امام هادی
| موضوع مرتبط = امام هادی
| عنوان مدخل  =  
| عنوان مدخل  =  
| مداخل مرتبط =  
| مداخل مرتبط = [[سرگذشت زندگی امام هادی در تاریخ اسلامی]]
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}
'''[[امام هادی]] {{ع}}'''، در [[ذی حجه]] سال ۲۱۲ هجری متولد شد. هشت ساله بود که پدرش [[امام جواد]] {{ع}} به [[شهادت]] رسید و ایشان [[امامت]] [[شیعه]] را عهده‌دار شد و ۳۳ سال، امامت کرد. آن حضرت با چند تن از [[خلفای عباسی]] معاصر بود که از میان آنها [[متوکل عباسی]] در شیعه‌ستیزی و [[دشمنی]] با [[اهل بیت]] {{عم}} بسیار بی‌پروا بود. فشارهای [[عباسیان]] به [[امام]] و شیعیانش با [[قتل]] [[متوکل]] رو به کاستی نهاد، اما با روی کار آمدن المعتز بالله دوباره شدت عمل افزایش یافت و بالاخره امام را مسموم و به شهادت رساند.


== مقدمه ==
== مقدمه ==
[[امام هادی]] {{ع}}، در نیمه ماه [[ذی حجه]] سال ۲۱۲ هجری در یکی از روستاهای اطراف [[مدینه]] به نام [[صریا]] متولد شد<ref>طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ص۳۲۷؛ مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۲۸۵؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۴۹۷.</ref>. پدر ایشان [[امام جواد]] {{ع}} و نام مادر آن حضرت «[[سمانه مغربیه]]» بوده است. از القاب آن حضرت: الناصح، [[هادی]]، المتوکل، النقی، [[المرتضی]]، [[ابن الرضا]]، [[عسکری]]، رضی و معروف‌ترین کنیه آن حضرت "ابوالحسن ثالث"<ref>حضرت موسی بن جعفر ابوالحسن اول و امام رضا ابوالحسن ثانی است.</ref> است<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۵۸؛ [[رحمت‌الله ضیائی ارزگانی|ضیائی ارزگانی، رحمت‌الله]]، [[امامت امام هادی (مقاله)|امامت امام هادی]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۱، ص۴۷۰؛ [[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]]، ج۲، ص۸۵-۸۷؛ [[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص۲۸۰.</ref>.
[[امام هادی]] {{ع}}، در نیمه ماه [[ذی حجه]] سال ۲۱۲ هجری در یکی از روستاهای اطراف [[مدینه]] به نام صریا متولد شد<ref>طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ص۳۲۷؛ مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۲۸۵؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۴۹۷.</ref>. پدر ایشان [[امام جواد]] {{ع}} و نام مادر آن حضرت «[[سمانه مغربیه]]» بوده است. از القاب آن حضرت: الناصح، [[هادی]]، المتوکل، النقی، المرتضی، [[ابن الرضا]]، [[عسکری]]، رضی و معروف‌ترین کنیه آن حضرت "ابوالحسن ثالث"<ref>حضرت موسی بن جعفر ابوالحسن اول و امام رضا ابوالحسن ثانی است.</ref> است<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۵۸؛ [[رحمت‌الله ضیائی ارزگانی|ضیائی ارزگانی، رحمت‌الله]]، [[امامت امام هادی (مقاله)|امامت امام هادی]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص۴۷۰؛ [[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]]، ج۲، ص۸۵-۸۷؛ [[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص۲۸۰.</ref>.


امام هادی {{ع}} تنها یک [[همسر]] به نام سلیل داشت و بنابر بیان [[شیخ مفید]] چهار پسر به نام‌های [[حسن]]، [[حسین]]، [[محمد]] و جعفر و یک دختر به نام [[عایشه]] یا علّیّه داشته‌اند<ref>الارشاد، ج۲، ص۳۱۱-۳۱۲؛ المناقب، ابن‌شهرآشوب، ج۴، ص۴۰۲.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[امام علی بن محمد (مقاله)| امام علی بن محمد]]، [[دانشنامه امام رضا ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۲]]، ص۵۰۷-۵۱۹.</ref>
امام هادی {{ع}} تنها یک [[همسر]] به نام سلیل داشت و بنابر بیان [[شیخ مفید]] چهار پسر به نام‌های [[حسن]]، [[حسین]]، [[محمد]] و جعفر و یک دختر به نام [[عایشه]] یا علّیّه داشته‌اند<ref>الارشاد، ج۲، ص۳۱۱-۳۱۲؛ المناقب، ابن‌شهرآشوب، ج۴، ص۴۰۲.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[امام علی بن محمد (مقاله)| امام علی بن محمد]]، [[دانشنامه امام رضا ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۲]]، ص۵۰۷-۵۱۹.</ref>
خط ۱۳: خط ۱۵:
== دوران‌های زندگی امام هادی {{ع}} ==
== دوران‌های زندگی امام هادی {{ع}} ==
=== دوران کودکی ===
=== دوران کودکی ===
[[امام جواد]] {{ع}} به فرزندش توجه بسیار داشت و در کنار گهواره‌اش همواره دعایی را برای [[حفظ]] ایشان از [[دشمنان]] می‌خواند<ref>مصباح المتهجد، ج۲، ص۴۹۹.</ref>. سال‌های کودکی امام هادی {{ع}} مقارن با آخرین سال‌های [[خلافت]] [[مأمون عباسی]] (۱۹۸-۲۱۸ق) بود که به جهت به [[شهادت]] رساندن [[امام رضا]] {{ع}} با [[فرزندان]] ایشان مدارای بیشتری می‌کرد و حتی می‌کوشید تا نشان دهد [[وفات]] امام ربطی به او نداشته است. پس از [[مأمون]]، [[معتصم]] بالله (۲۱۸- ۲۲۷ق) بر سر کار آمد و در مواجهه با امام جواد {{ع}} [[سختگیری]] بیشتری اِعمال شد، به گونه‌ای که ایشان را مکرر از مدینه به بغداد فرا می‌خواند تا بتواند بر امور و [[اعمال]] امام احاطه بیشتری داشته باشد و [[عاقبت]] ایشان را به دست امّ‌فضل با زهر به شهادت رساند<ref>إثبات الوصیة، ص۲۲۶-۲۲۷؛ تاریخ الطبری، ج۸، ص۶۲۳.</ref>. منابع درباره اینکه امام هادی {{ع}} و مادرش در این سفرها با امام جواد {{ع}} همراه بوده‌اند، مطلبی را ذکر نکرده‌اند. منقول است که پیش از یکی از این سفرها، [[امام جواد]] {{ع}}، [[امام هادی]] {{ع}} را بر روی زانوی خود نشاند و از او خواست هر آنچه را از [[بغداد]] می‌خواهد برایش به ارمغان آورد. امام هادی {{ع}} در پاسخ ایشان می‌فرماید شمشیری چون شعله [[آتش]] می‌خواهم. امام جواد {{ع}} همین [[پرسش]] را از [[برادر]] امام هادی {{ع}}، [[موسی]]، نیز می‌پرسد و او در پاسخ می‌گوید که فرشی می‌خواهم. امام جواد {{ع}} چون این پاسخ‌ها را می‌شنود، می‌فرماید که [[علی]] چون من است و موسی چون مادرش<ref>إثبات الوصیة، ص۲۲۸؛ عیون المعجزات، ص۱۳۰.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[امام علی بن محمد (مقاله)| امام علی بن محمد]]، [[دانشنامه امام رضا ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۲]]، ص۵۰۷-۵۱۹.</ref>
[[امام جواد]] {{ع}} به فرزندش توجه بسیار داشت و در کنار گهواره‌اش همواره دعایی را برای [[حفظ]] ایشان از [[دشمنان]] می‌خواند<ref>مصباح المتهجد، ج۲، ص۴۹۹.</ref>. سال‌های کودکی امام هادی {{ع}} مقارن با آخرین سال‌های [[خلافت]] [[مأمون عباسی]] (۱۹۸-۲۱۸ق) بود که به جهت به [[شهادت]] رساندن [[امام رضا]] {{ع}} با [[فرزندان]] ایشان مدارای بیشتری می‌کرد و حتی می‌کوشید تا نشان دهد [[وفات]] امام ربطی به او نداشته است. پس از [[مأمون]]، [[معتصم]] بالله (۲۱۸- ۲۲۷ق) بر سر کار آمد و در مواجهه با امام جواد {{ع}} سختگیری بیشتری اِعمال شد، به گونه‌ای که ایشان را مکرر از مدینه به بغداد فرا می‌خواند تا بتواند بر امور و [[اعمال]] امام احاطه بیشتری داشته باشد و عاقبت ایشان را به دست امّ‌فضل با زهر به شهادت رساند<ref>إثبات الوصیة، ص۲۲۶-۲۲۷؛ تاریخ الطبری، ج۸، ص۶۲۳.</ref>. منابع درباره اینکه امام هادی {{ع}} و مادرش در این سفرها با امام جواد {{ع}} همراه بوده‌اند، مطلبی را ذکر نکرده‌اند. منقول است که پیش از یکی از این سفرها، [[امام جواد]] {{ع}}، [[امام هادی]] {{ع}} را بر روی زانوی خود نشاند و از او خواست هر آنچه را از [[بغداد]] می‌خواهد برایش به ارمغان آورد. امام هادی {{ع}} در پاسخ ایشان می‌فرماید شمشیری چون شعله [[آتش]] می‌خواهم. امام جواد {{ع}} همین [[پرسش]] را از [[برادر]] امام هادی {{ع}}، [[موسی]]، نیز می‌پرسد و او در پاسخ می‌گوید که فرشی می‌خواهم. امام جواد {{ع}} چون این پاسخ‌ها را می‌شنود، می‌فرماید که [[علی]] چون من است و موسی چون مادرش<ref>إثبات الوصیة، ص۲۲۸؛ عیون المعجزات، ص۱۳۰.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[امام علی بن محمد (مقاله)| امام علی بن محمد]]، [[دانشنامه امام رضا ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۲]]، ص۵۰۷-۵۱۹.</ref>


[[امام هادی]] {{ع}} هشت ساله بود که پدرش [[امام جواد]] {{ع}} به [[شهادت]] رسید و ایشان [[امامت]] [[شیعه]] را عهده‌دار شد و ۳۳ سال، [[امامت]] کرد<ref>اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة، ج۳، ص۱۶۹.</ref>.<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۵۸؛ [[رحمت‌الله ضیائی ارزگانی|ضیائی ارزگانی، رحمت‌الله]]، [[امامت امام هادی (مقاله)|امامت امام هادی]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۱، ص۴۷۰.</ref>
[[امام هادی]] {{ع}} هشت ساله بود که پدرش [[امام جواد]] {{ع}} به [[شهادت]] رسید و ایشان [[امامت]] [[شیعه]] را عهده‌دار شد و ۳۳ سال، [[امامت]] کرد<ref>اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة، ج۳، ص۱۶۹.</ref>.<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۵۸؛ [[رحمت‌الله ضیائی ارزگانی|ضیائی ارزگانی، رحمت‌الله]]، [[امامت امام هادی (مقاله)|امامت امام هادی]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص۴۷۰.</ref>


=== امام و خلفای عباسی ===
=== امام و خلفای عباسی ===
امام در [[مدینه]] و [[صریا]] مورد مراجعه و [[احترام]] بود و حتی شیوخ و [[پیران]] به [[دیدار]] ایشان می‌آمدند. از جمله کسانی که در صریا به [[دیدار امام]] نائل شد، [[زید بن موسی بن جعفر]]، عموی پدرشان بود که در [[حق امام]] احترام و [[اکرام]] بسیار نمود<ref>إعلام الوری، ج۲، ص۱۲۵؛ المناقب، ابن‌شهرآشوب، ج۴، ص۴۱۰.</ref>. برخی از بزرگان [[اصحاب]] ایشان مانند: [[ایوب بن نوح]] نیز در صریا به محضر ایشان می‌رسیدند<ref>کتاب الغیبة، طوسی، ص۳۴۹-۳۵۰.</ref>. به دلیل دور بودن این منطقه از [[دستگاه خلافت]] و مراکز بلاد، عرصه عمل امام در آن گسترده‌تر بود و دلیل اینکه در ادامه حیاتش به [[سامرا]] احضار شد، همین بود. پس از [[مرگ]] [[معتصم]]، پسرش [[هارون]] ملقب به [[واثق بالله]] در ۲۲۷ق به [[خلافت]] رسید و تا [[سال ۲۳۲ق]] عهده‌دار [[منصب]] خلافت بود. وی به جهت درگیری با شورش‌های داخلی کمتر [[فرصت]] داشت متعرض امام و فعالیت‌های ایشان گردد<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۷۹-۴۸۰.</ref> اما محدودیت‌هایی را برای امام به وجود آورد که امام و یارانش خود را ناگزیر به [[مراقبت]] بیشتر می‌دیدند<ref>کشف الغمة، ج۲، ص۳۸۵.</ref>. امام حتی در میان [[فرماندهان]] واثق بالله نیز ارادتمندان مهمی داشت. یکی از این افراد، بغای کبیر از فرماندهان ترک واثق بالله بود<ref>إعلام الوری، ج۲، ص۱۲۷.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[امام علی بن محمد (مقاله)| امام علی بن محمد]]، [[دانشنامه امام رضا ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۲]]، ص۵۰۷-۵۱۹.</ref>
{{همچنین|خلافت عباسی}}
امام در [[مدینه]] و صریا مورد مراجعه و [[احترام]] بود و حتی شیوخ و [[پیران]] به دیدار ایشان می‌آمدند. از جمله کسانی که در صریا به دیدار امام نائل شد، [[زید بن موسی بن جعفر]]، عموی پدرشان بود که در حق امام احترام و [[اکرام]] بسیار نمود<ref>إعلام الوری، ج۲، ص۱۲۵؛ المناقب، ابن‌شهرآشوب، ج۴، ص۴۱۰.</ref>. برخی از بزرگان [[اصحاب]] ایشان مانند: [[ایوب بن نوح]] نیز در صریا به محضر ایشان می‌رسیدند<ref>کتاب الغیبة، طوسی، ص۳۴۹-۳۵۰.</ref>. به دلیل دور بودن این منطقه از [[دستگاه خلافت]] و مراکز بلاد، عرصه عمل امام در آن گسترده‌تر بود و دلیل اینکه در ادامه حیاتش به [[سامرا]] احضار شد، همین بود. پس از [[مرگ]] [[معتصم]]، پسرش [[هارون]] ملقب به [[واثق بالله]] در ۲۲۷ق به [[خلافت]] رسید و تا سال ۲۳۲ق عهده‌دار منصب خلافت بود. وی به جهت درگیری با شورش‌های داخلی کمتر فرصت داشت متعرض امام و فعالیت‌های ایشان گردد<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۷۹-۴۸۰.</ref> اما محدودیت‌هایی را برای امام به وجود آورد که امام و یارانش خود را ناگزیر به [[مراقبت]] بیشتر می‌دیدند<ref>کشف الغمة، ج۲، ص۳۸۵.</ref>. امام حتی در میان فرماندهان واثق بالله نیز ارادتمندان مهمی داشت. یکی از این افراد، بغای کبیر از فرماندهان ترک واثق بالله بود<ref>إعلام الوری، ج۲، ص۱۲۷.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[امام علی بن محمد (مقاله)| امام علی بن محمد]]، [[دانشنامه امام رضا ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۲]]، ص۵۰۷-۵۱۹.</ref>


==== خلافت متوکل عباسی ====
==== خلافت متوکل عباسی ====
{{همچنین|متوکل عباسی}}
{{همچنین|متوکل عباسی}}
در [[سال ۲۳۲ق]] پیش از آنکه خبر [[مرگ]] [[واثق]] به مدینه برسد، ایشان برخی از [[یاران]] را از مرگ وی و [[جانشینی]] [[متوکل]] خبر کردند<ref>الارشاد، ج۲، ص۳۰۱.</ref>. پس از وی سخت‌ترین دوران [[امامت امام هادی]] {{ع}} و [[شیعیان]] در [[خلافت عباسی]] آغاز شد. [[واثق بالله]] در [[زمان]] [[حیات]] خود کسی را به عنوان [[خلیفه]] [[تعیین]] نکرد و پس از وی ترکان، [[جعفر بن معتصم]] ملقب به "متوکل علی الله" را به [[خلافت]] رساندند و او از ۲۳۲ تا ۲۴۷ ق [[قدرت]] را در دست داشت. متوکل در شیعه‌ستیزی و [[دشمنی]] با [[اهل بیت]] {{عم}} بسیار بی‌پروا بود و حتی [[حفظ]] ظاهر نیز نمی‌کرد. او شیعیان و [[علویان]] را به بهانه و تهمت‌های مختلف در بند می‌کرد و بسیاری از ایشان را به [[قتل]] می‌رساند<ref>مقاتل الطالبیین، ص۴۷۷- ۴۷۹.</ref>. اوج دشمنی وی با شیعیان و [[اهل بیت پیامبر]] {{صل}} را می‌توان در مواجهه وی با تربت [[امام حسین]] {{ع}} ملاحظه کرد. او در [[سال ۲۳۶ق]] [[دستور]] داد [[مرقد]] [[امام حسین]] {{ع}} و خانه‌های اطراف آن را ویران کنند و شخم بزنند و در محل آن بذر بپاشند و [[کشاورزی]] کنند<ref>تاریخ الطبری، ج۹، ص۱۸۵؛ الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۵۵.</ref>.  
در سال ۲۳۲ق پیش از آنکه خبر [[مرگ]] [[واثق]] به مدینه برسد، ایشان برخی از [[یاران]] را از مرگ وی و [[جانشینی]] [[متوکل]] خبر کردند<ref>الارشاد، ج۲، ص۳۰۱.</ref>. پس از وی سخت‌ترین دوران [[امامت امام هادی]] {{ع}} و [[شیعیان]] در [[خلافت عباسی]] آغاز شد. [[واثق بالله]] در [[زمان]] [[حیات]] خود کسی را به عنوان [[خلیفه]] تعیین نکرد و پس از وی ترکان، [[جعفر بن معتصم]] ملقب به "متوکل علی الله" را به [[خلافت]] رساندند و او از ۲۳۲ تا ۲۴۷ ق [[قدرت]] را در دست داشت. متوکل در شیعه‌ستیزی و [[دشمنی]] با [[اهل بیت]] {{عم}} بسیار بی‌پروا بود و حتی [[حفظ]] ظاهر نیز نمی‌کرد. او شیعیان و [[علویان]] را به بهانه و تهمت‌های مختلف در بند می‌کرد و بسیاری از ایشان را به [[قتل]] می‌رساند<ref>مقاتل الطالبیین، ص۴۷۷- ۴۷۹.</ref>. اوج دشمنی وی با شیعیان و [[اهل بیت پیامبر]] {{صل}} را می‌توان در مواجهه وی با تربت [[امام حسین]] {{ع}} ملاحظه کرد. او در سال ۲۳۶ق [[دستور]] داد مرقد [[امام حسین]] {{ع}} و خانه‌های اطراف آن را ویران کنند و شخم بزنند و در محل آن بذر بپاشند و [[کشاورزی]] کنند<ref>تاریخ الطبری، ج۹، ص۱۸۵؛ الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۵۵.</ref>.  


او در مواجهه با [[امام هادی]] {{ع}} نیز سخت‌گیری‌های بسیاری [[اعمال]] کرد و ایشان را نهایتاً مجبور به رفتن به [[سامرا]] نمود. این واقعه در [[سال ۲۳۳ق]] واقع شد. در این سال [[عبد الله بن محمد هاشمی]] طی نامه‌ای متوکل را از حضور امام هادی {{ع}} در [[حجاز]] [[بیم]] داد و به او متذکر شد که [[امام]]، [[مردم]] را به سوی خویش فرا می‌خواند<ref>الارشاد، ج۲، ص۳۰۹؛ إعلام الوری، ج۲، ص۱۲۵.</ref>. امام که از [[اقدام]] وی [[آگاه]] شد نامه‌ای به متوکل نوشت و به بی‌اساس بودن ادعاهای [[عبدالله بن محمد]] اشاره کرد، اما متوکل که از جانب امام [[احساس]] خطر می‌کرد، نامه‌ای به ایشان نوشت و با [[ملاطفت]] از ایشان خواست سریعاً به سامرا برود. او در این [[نامه]] بیان داشت که [[خلیفه]] قدردان توست و تو و خاندانت را گرامی می‌دارد و همه ابزار لازم جهت خوشنودی شما را فراهم می‌آورد. او برای اینکه [[حسن]] [[نیّت]] خود را به امام نشان دهد در این نامه از [[عزل]] عبدالله بن محمد سخن گفت<ref>الکافی، ج۱، ص۵۰۱؛ روضة الواعظین، ج۱، ص۲۴۵.</ref>.  
او در مواجهه با [[امام هادی]] {{ع}} نیز سخت‌گیری‌های بسیاری [[اعمال]] کرد و ایشان را نهایتاً مجبور به رفتن به [[سامرا]] نمود. این واقعه در سال ۲۳۳ق واقع شد. در این سال [[عبد الله بن محمد هاشمی]] طی نامه‌ای متوکل را از حضور امام هادی {{ع}} در [[حجاز]] [[بیم]] داد و به او متذکر شد که [[امام]]، [[مردم]] را به سوی خویش فرا می‌خواند<ref>الارشاد، ج۲، ص۳۰۹؛ إعلام الوری، ج۲، ص۱۲۵.</ref>. امام که از [[اقدام]] وی [[آگاه]] شد نامه‌ای به متوکل نوشت و به بی‌اساس بودن ادعاهای [[عبدالله بن محمد]] اشاره کرد، اما متوکل که از جانب امام [[احساس]] خطر می‌کرد، نامه‌ای به ایشان نوشت و با ملاطفت از ایشان خواست سریعاً به سامرا برود. او در این نامه بیان داشت که [[خلیفه]] قدردان توست و تو و خاندانت را گرامی می‌دارد و همه ابزار لازم جهت خوشنودی شما را فراهم می‌آورد. او برای اینکه [[حسن]] [[نیّت]] خود را به امام نشان دهد در این نامه از عزل عبدالله بن محمد سخن گفت<ref>الکافی، ج۱، ص۵۰۱؛ روضة الواعظین، ج۱، ص۲۴۵.</ref>.  


متوکل در ابتدای ورود امام به سامرا برخورد مناسبی نداشت. او نه تنها به استقبال ایشان نیامد، بلکه [[دستور]] داد یک شبانه‌روز حضرت را در خان صعالیک که محلی نامناسب برای اسکان بود، نگاه دارند. یکی از [[یاران امام]] به نام [[صالح بن سعید]] به حضرت گفت این [[جماعت]] همواره سعی در فرونشاندن [[نور]] و نادیده‌گرفتن موقعیت [[الهی]] شما دارند و جای‌دادن شما در این مکان نیز در همین راستا است. امام به او فرمود: تو نیز [[گمان]] می‌کنی که ما در جایی نامناسب وارد شده‌ایم. سپس با دست اشاره‌ای فرمود و ناگاه بوستان‌هایی با طراوت و نهرهایی روان دیدم که در آن دخترانی [[نیکو]] و پسر بچگانی [[زیبا]] حضور داشتند. سپس فرمود: بدان که ما هر کجا باشیم این [[نعمت‌ها]] برای ما مهیّا است. ما در جایی که تو می‌پنداری نیستیم<ref>الارشاد، ج۲، ص۳۱۱؛ روضة الواعظین، ج۱، ص۲۴۶.</ref>. پس از یک [[روز]]، خانه‌ای برای ورود [[امام]] مهیّا شد که در محله [[عسکر]] و [[محل زندگی]] [[لشکریان]] بود و بدین وسیله توانستند تمام رفت و آمدهای امام را زیر نظر بگیرند و سخت‌گیری بر [[شیعیان]] ایشان را افزون کنند<ref>الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۰۳.</ref>.  
متوکل در ابتدای ورود امام به سامرا برخورد مناسبی نداشت. او نه تنها به استقبال ایشان نیامد، بلکه [[دستور]] داد یک شبانه‌روز حضرت را در خان صعالیک که محلی نامناسب برای اسکان بود، نگاه دارند. یکی از یاران امام به نام [[صالح بن سعید]] به حضرت گفت این جماعت همواره سعی در فرونشاندن [[نور]] و نادیده‌گرفتن موقعیت [[الهی]] شما دارند و جای‌دادن شما در این مکان نیز در همین راستا است. امام به او فرمود: تو نیز [[گمان]] می‌کنی که ما در جایی نامناسب وارد شده‌ایم. سپس با دست اشاره‌ای فرمود و ناگاه بوستان‌هایی با طراوت و نهرهایی روان دیدم که در آن دخترانی [[نیکو]] و پسر بچگانی [[زیبا]] حضور داشتند. سپس فرمود: بدان که ما هر کجا باشیم این [[نعمت‌ها]] برای ما مهیّا است. ما در جایی که تو می‌پنداری نیستیم<ref>الارشاد، ج۲، ص۳۱۱؛ روضة الواعظین، ج۱، ص۲۴۶.</ref>. پس از یک [[روز]]، خانه‌ای برای ورود [[امام]] مهیّا شد که در محله [[عسکر]] و محل زندگی [[لشکریان]] بود و بدین وسیله توانستند تمام رفت و آمدهای امام را زیر نظر بگیرند و سخت‌گیری بر [[شیعیان]] ایشان را افزون کنند<ref>الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۰۳.</ref>.  


[[سیاست]] [[متوکل]] در مواجهه با امام ابتدا کم‌کردن از [[شأن]] وی و سپس محدویت عملش بود، اما چون دانست که نمی‌تواند به این طرق از [[مقبولیت]] و محبوبیتش بکاهد، چند نوبت نقشه [[قتل]] وی را کشید که هربار ناموفق بود<ref>الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۱۲-۴۱۷؛ کشف الغمة، ج۲، ص۳۹۶.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[امام علی بن محمد (مقاله)| امام علی بن محمد]]، [[دانشنامه امام رضا ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۲]]، ص۵۰۷-۵۱۹.</ref>
[[سیاست]] [[متوکل]] در مواجهه با امام ابتدا کم‌کردن از [[شأن]] وی و سپس محدویت عملش بود، اما چون دانست که نمی‌تواند به این طرق از [[مقبولیت]] و محبوبیتش بکاهد، چند نوبت نقشه [[قتل]] وی را کشید که هربار ناموفق بود<ref>الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۱۲-۴۱۷؛ کشف الغمة، ج۲، ص۳۹۶.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[امام علی بن محمد (مقاله)| امام علی بن محمد]]، [[دانشنامه امام رضا ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۲]]، ص۵۰۷-۵۱۹.</ref>


=== خلفای بعد از متوکل ===
=== خلفای بعد از متوکل ===
فشارهای [[عباسیان]] به [[امام]] و شیعیانش با [[قتل]] [[متوکل]] به طور فزاینده‌ای رو به [[کاستی]] نهاد. متوکل در [[سال ۲۴۷ق]] به دست برخی از نزدیکانش از جمله پسرش [[منتصر]] و وصیف کشته شد. امام پیش از [[مرگ]] متوکل با اشاره به [[آیات]] ۴۷ تا ۴۹ [[سوره یوسف]]<ref>{{متن قرآن|قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ * ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ * ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِيهِ يُغَاثُ النَّاسُ وَفِيهِ يَعْصِرُونَ}} «گفت: هفت سال پیاپی بکارید و آنچه برمی‌دارید ـ جز اندکی را که می‌خورید ـ در خوشه بگذارید * آنگاه پس از آن، هفت سال سخت خواهد آمد، که (مردم) آنچه را برای آن (سال)‌ها از پیش نهاده‌اید، خواهند خورد جز اندکی را که (در انبارها) نگه می‌دارید * آنگاه پس از آن، سالی خواهد آمد که در آن به فریاد مردم می‌رسند (/ باران می‌یابند) و (مردم) در آن (از دانه‌ها و میوه‌ها) افشره می‌گیرند (/ از خشکسالی رهایی می‌یابند)» سوره یوسف، آیه ۴۷-۴۹.</ref> از مدت [[خلافت]] وی خبر داده بود<ref>الهدایة الکبری، ص۳۲۰-۳۲۱.</ref>. منتصر جای پدر را گرفت و حدود شش ماه خلافت کرد. در مدت کوتاه خلافت وی وضعیت [[علویان]] و [[شیعیان]] دگرگونی اساسی یافت. او به [[آل علی]] {{ع}} مواجهه‌ای [[نیکو]] داشت و به آنان [[نیکی]] می‌ورزید و نه تنها ایشان را [[آزار]] نمی‌داد، بلکه هدایایی را نیز برای ایشان می‌فرستاد. او کسی را از زیارت قبر امام حسین {{ع}} منع نکرد و حتی [[دستور]] داد باغ [[فدک]] را به [[فرزندان امام حسن]] و [[امام حسین]] {{عم}} بازگردانند و [[اموال]] [[آل ابی‌طالب]] را [[آزاد]] کنند<ref>مروج الذهب، ج۴، ص۵۱-۵۲.</ref>. [[امام هادی]] {{ع}} از این [[فرصت]] پیش‌آمده کمال استفاده را برد و به تربیت شاگردان و بهبود [[امور دینی]] و [[دنیوی]] [[شیعیان]] پرداخت و کوشید برخی از [[انحرافات]] [[عقیدتی]] موجود در میان شیعیان و حتی [[وکلا]] را مرتفع سازد. پس از [[منتصر]]، [[مستعین بالله]] در [[سال ۲۴۸ ق]] به [[خلافت]] رسید و تا [[سال ۲۵۲ق]] این [[منصب]] را در [[اختیار]] داشت. در [[زمان]] وی قیام‌های متعددی توسط [[علویان]] صورت گرفت که نشان از نامناسب بودن اوضاع برای ایشان است<ref>مروج الذهب، ج۴، ص۶۸-۷۷.</ref>. مستعین بالله نیز جای خود را در سال ۲۵۲ق به فرزند [[متوکل]]، المعتز بالله داد. فرزند متوکل در [[ارتباط]] با [[امام]] و شیعیان بیشتر به سیاست‌های پدر مایل بود و از این‌رو در [[سال ۲۵۴ق]] با زهر امام را به [[شهادت]] رساند<ref>دلائل الإمامة، ص۴۰۹؛ إعلام الوری، ج۲، ص۱۱۰؛ کشف الغمة ج۲، ص۴۳۰.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[امام علی بن محمد (مقاله)| امام علی بن محمد]]، [[دانشنامه امام رضا ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۲]]، ص۵۰۷-۵۱۹.</ref> [[قبر]] آن حضرت در [[سامرا]] (از شهرهای [[عراق]]) است<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۵۸.</ref>.
فشارهای [[عباسیان]] به [[امام]] و شیعیانش با [[قتل]] [[متوکل]] به طور فزاینده‌ای رو به کاستی نهاد. متوکل در سال ۲۴۷ق به دست برخی از نزدیکانش از جمله پسرش [[منتصر]] و وصیف کشته شد. امام پیش از [[مرگ]] متوکل با اشاره به [[آیات]] ۴۷ تا ۴۹ [[سوره یوسف]]<ref>{{متن قرآن|قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ * ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ * ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِيهِ يُغَاثُ النَّاسُ وَفِيهِ يَعْصِرُونَ}} «گفت: هفت سال پیاپی بکارید و آنچه برمی‌دارید ـ جز اندکی را که می‌خورید ـ در خوشه بگذارید * آنگاه پس از آن، هفت سال سخت خواهد آمد، که (مردم) آنچه را برای آن (سال)‌ها از پیش نهاده‌اید، خواهند خورد جز اندکی را که (در انبارها) نگه می‌دارید * آنگاه پس از آن، سالی خواهد آمد که در آن به فریاد مردم می‌رسند (/ باران می‌یابند) و (مردم) در آن (از دانه‌ها و میوه‌ها) افشره می‌گیرند (/ از خشکسالی رهایی می‌یابند)» سوره یوسف، آیه ۴۷-۴۹.</ref> از مدت [[خلافت]] وی خبر داده بود<ref>الهدایة الکبری، ص۳۲۰-۳۲۱.</ref>. منتصر جای پدر را گرفت و حدود شش ماه خلافت کرد. در مدت کوتاه خلافت وی وضعیت [[علویان]] و [[شیعیان]] دگرگونی اساسی یافت. او به [[آل علی]] {{ع}} مواجهه‌ای [[نیکو]] داشت و به آنان [[نیکی]] می‌ورزید و نه تنها ایشان را [[آزار]] نمی‌داد، بلکه هدایایی را نیز برای ایشان می‌فرستاد. او کسی را از زیارت قبر امام حسین {{ع}} منع نکرد و حتی [[دستور]] داد باغ [[فدک]] را به فرزندان امام حسن و [[امام حسین]] {{عم}} بازگردانند و [[اموال]] آل ابی‌طالب را [[آزاد]] کنند<ref>مروج الذهب، ج۴، ص۵۱-۵۲.</ref>. [[امام هادی]] {{ع}} از این فرصت پیش‌آمده کمال استفاده را برد و به تربیت شاگردان و بهبود [[امور دینی]] و [[دنیوی]] [[شیعیان]] پرداخت و کوشید برخی از [[انحرافات]] [[عقیدتی]] موجود در میان شیعیان و حتی [[وکلا]] را مرتفع سازد. پس از [[منتصر]]، [[مستعین بالله]] در سال ۲۴۸ ق به [[خلافت]] رسید و تا سال ۲۵۲ق این منصب را در [[اختیار]] داشت. در [[زمان]] وی قیام‌های متعددی توسط [[علویان]] صورت گرفت که نشان از نامناسب بودن اوضاع برای ایشان است<ref>مروج الذهب، ج۴، ص۶۸-۷۷.</ref>. مستعین بالله نیز جای خود را در سال ۲۵۲ق به فرزند [[متوکل]]، المعتز بالله داد. فرزند متوکل در ارتباط با [[امام]] و شیعیان بیشتر به سیاست‌های پدر مایل بود و از این‌رو در سال ۲۵۴ق با زهر امام را به [[شهادت]] رساند<ref>دلائل الإمامة، ص۴۰۹؛ إعلام الوری، ج۲، ص۱۱۰؛ کشف الغمة ج۲، ص۴۳۰.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[امام علی بن محمد (مقاله)| امام علی بن محمد]]، [[دانشنامه امام رضا ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۲]]، ص۵۰۷-۵۱۹.</ref> [[قبر]] آن حضرت در [[سامرا]] (از شهرهای [[عراق]]) است<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۵۸.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۱۳۴٬۰۹۹

ویرایش