کمیل بن زیاد نخعی در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۷۷: خط ۷۷:
==کمیل بن زیاد نخعی==
==کمیل بن زیاد نخعی==
از [[یاران خاص]] و [[والیان]] امیرالمؤمنین{{ع}} بود و علومی را از آن وجود [[مقدس]] آموخته بود. سخنان [[حضرت امیر]]{{ع}} با وی در [[نهج البلاغه]] معروف، و دعای مشهور [[کمیل]] را نیز او از زبان [[حضرت]] ثبت کرده است. کمیل در کوفه سکونت داشت و از [[عابدان]] و زاهدان به شمار می‌رفت. وی را نیز از [[اصحاب]] سر امیرالمؤمنین{{ع}} دانسته‌اند که [[لیاقت]] یافته بود علومی که دیگران [[تحمل]] آن را نداشتند، از آن حضرت فراگیرد. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به او خبر داده بود که [[حجاج بن یوسف]] او را خواهد کشت؛ همین‌طور هم شد. کمیل در سال ۸۳ در کوفه به دار آویخته شد و امروز مرقدش نزدیک [[مرقد]] [[میثم تمار]]، بین کوفه و [[نجف]]، [[زیارتگاه]] است<ref>تحفة الاحباب، ص۲۹۶؛ تأسیس الشیعه، ص۳۵۶.</ref>.<ref>[[محمد حسین رجبی دوانی|رجبی دوانی، محمد حسین]]، [[کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی (کتاب)|کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی]] ص ۴۸۰.</ref>
از [[یاران خاص]] و [[والیان]] امیرالمؤمنین{{ع}} بود و علومی را از آن وجود [[مقدس]] آموخته بود. سخنان [[حضرت امیر]]{{ع}} با وی در [[نهج البلاغه]] معروف، و دعای مشهور [[کمیل]] را نیز او از زبان [[حضرت]] ثبت کرده است. کمیل در کوفه سکونت داشت و از [[عابدان]] و زاهدان به شمار می‌رفت. وی را نیز از [[اصحاب]] سر امیرالمؤمنین{{ع}} دانسته‌اند که [[لیاقت]] یافته بود علومی که دیگران [[تحمل]] آن را نداشتند، از آن حضرت فراگیرد. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به او خبر داده بود که [[حجاج بن یوسف]] او را خواهد کشت؛ همین‌طور هم شد. کمیل در سال ۸۳ در کوفه به دار آویخته شد و امروز مرقدش نزدیک [[مرقد]] [[میثم تمار]]، بین کوفه و [[نجف]]، [[زیارتگاه]] است<ref>تحفة الاحباب، ص۲۹۶؛ تأسیس الشیعه، ص۳۵۶.</ref>.<ref>[[محمد حسین رجبی دوانی|رجبی دوانی، محمد حسین]]، [[کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی (کتاب)|کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی]] ص ۴۸۰.</ref>
==[[کمیل بن زیاد نخعی]]، [[فرماندار هیت]]==
[[هیت]] به کسر هاء، نام شهری بوده که به اسم بنیانگذار آن، هیت بندی یا بلندی نامگذاری شده است، این [[شهر]] بالای [[شهر انبار]]، دارای درخت‌های خرمای بسیار و [[برکات]] زیاد بوده و در جهت خشکی و [[ساحل]] غرب [[فرات]] واقع شده است و [[قبر]] [[عبدالله بن مبارک]] در آن است<ref>بغدادی، مراصد الاطلاع، ج۳، ص۱۴۶۸.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۱، ص 358.</ref>
==شرح حال [[کمیل]]==
کمیل بن زیاد نخعی از بزرگان [[خواص]] [[امیر المؤمنین]]{{ع}} و جزو [[اصحاب]] سرّ آن حضرت بوده است<ref>قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۴۹۷.</ref>.
کمیل از اصحاب، [[شیعیان]] و خواص آن حضرت بوده و او را [[حجّاج بن یوسف]] به خاطر مذهبش که [[شیعه]] بود، به [[شهادت]] رسانده است. کمیل [[کارگزار حضرت علی]]{{ع}} بر هیت و در کار خود [[ضعف]] نشان داد؛ زیرا مأمورین [[معاویه]] به اطراف [[عراق]] [[یورش]] می‌بردند و او جلو آنها را نمی‌گرفت و ضعف خود را با [[حمله]] به مناطق تحت [[سلطه]] معاویه جبران می‌کرد؛ مثل حمله به [[قرقیسیا]] و اطراف آن از روستاهای ساحل فرات. حضرت این روش کمیل را نپسندید و در نام‌های او را از این کار باز داشت؛ زیرا حضرت [[معتقد]] بود که [[وظیفه]] یک [[کارگزار]]، [[حفظ]] حوزه [[مأموریت]] اوست، نه این که به مناطق دیگر حمله کند و در همان حال حوزه مأموریت او مورد حمله قرار گیرد<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۱۴۹، ضمن نامه ۶۱.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۱، ص 358-359.</ref>
==[[نامه]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[کمیل بن زیاد]]==
[[حضرت علی]]{{ع}} نامه‌ای را به کمیل - آن [[زمان]] که او از جانب آن بزرگوار، [[حکمران]] هیت بود. - نوشت و او را به خاطر ترک وظیفه جلوگیری از [[سپاه]] [[دشمن]] که برای تاخت و تاراج ([[شهرها]]) از شهر او گذشتند، [[سرزنش]] می‌نماید:
اما بعد، از دست دادن شخص، چیزی را که بر آن گماشته شده است و به او سپرده‌اند و [[رنج]] بردن در کاری که آن را به او نگماشته و به دیگری واگذارده‌اند، [[ناتوانی]] آشکار و اندیشه‌ای است که دارنده‌اش را به [[تباهی]] می‌کشد و تاخت و تاراج تو به [[اهل]] [[قرقیسیا]] و رها کردن تو مناطق و مرزهایی که بر آنها [[والی]] و زمامدارت گردانیدیم، در صورتی که آن سرحدها را کسی نیست که [[حمایت]] و نگهداری نماید و [[سپاه]] را از آنها برگرداند [[اندیشه]] پراکنده‌ای است. پس این کار تو چنان است که پل گشته‌ای برای گذشتن دشمنانت که خواهان تاخت و تاراج دوستانت بودند؛ در حالی که دوش [[استوار]] نداشتی و از تو [[خوف]] و ترسی نبود و نه رخنه و راه [[دشمن]] را بستی و نه [[استواری]] و [[توانایی]] دشمن را شکستی و بر هم زدی و نه کسی بودی که اهل شهرش را از [[نفوذ]] دشمن [[بی‌نیاز]] گرداند و نه از جانب [[امیر]] و [[فرمانده]] خود کاری انجام دهد بنابراین همچون تویی به کار [[حکمرانی]] نمی‌آید.<ref>{{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ تَضْيِيعَ الْمَرْءِ مَا وُلِّيَ وَ تَكَلُّفَهُ مَا كُفِيَ لَعَجْزٌ حَاضِرٌ وَ رَأْيٌ مُتَبَّرٌ وَ إِنَّ تَعَاطِيَكَ الْغَارَةَ عَلَى أَهْلِ قِرْقِيسِيَا وَ تَعْطِيلَكَ مَسَالِحَكَ الَّتِي وَلَّيْنَاكَ لَيْسَ بِهَا مَنْ يَمْنَعُهَا وَ لَا يَرُدُّ الْجَيْشَ عَنْهَا لَرَأْيٌ شَعَاعٌ فَقَدْ صِرْتَ جِسْراً لِمَنْ أَرَادَ الْغَارَةَ مِنْ أَعْدَائِكَ عَلَى أَوْلِيَائِكَ غَيْرَ شَدِيدِ الْمَنْكِبِ وَ لَا مَهِيبِ الْجَانِبِ وَ لَا سَادٍّ ثُغْرَةً وَ لَا كَاسِرٍ لِعَدُوٍّ شَوْكَةً وَ لَا مُغْنٍ عَنْ أَهْلِ مِصْرِهِ وَ لَا مُجْزٍ عَنْ أَمِيرِهِ}}نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه ۶۱، ص۱۰۴۷؛ صبحی صالح، ص۴۵۰.</ref>؛
مهم‌ترین نکته‌ای که در این [[نامه]] آمده این است که یک [[کارگزار]] باید در محدوده اختیارات و [[وظایف]] خود عمل کند و نباید [[وظیفه]] خود را کنار گذاشته، به مسائل دیگر بپردازد و از راههای دیگر با دشمن درگیر شود. [[کمیل]] در هنگام [[یورش]] [[سفیان بن عوف]] به [[شهر انبار]]، [[هیت]] را رها کرده بود و سفیان از این [[شهر]]، خود را به [[انبار]] رسانده بود. کمیل به ناحیه قرقیسیا رفته بود که با گروهی که [[تصور]] می‌کرد قصد یورش به شهر هیت را دارند، درگیر شود و می‌گفت پیش از این که آنها به ما [[حمله]] کنند، شما به آنان حمله نمایید و کسی را در [[هیت]] به عنوان [[جانشین]] [[انتخاب]] نموده و تمام [[نیروهای نظامی]] را با خود برده بود و تنها پنجاه نفر در هیت باقی مانده بودند. به این جهت حضرت به او [[نامه]] می‌نویسد و او را [[سرزنش]] می‌کند.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۱، ص 359-360.</ref>
==درگیری [[کمیل]] با مزدوران [[معاویه]]==
کمیل از [[ناراحتی]] [[حضرت امیر]]{{ع}} به شدت [[رنج]] می‌برد که چرا او باید [[رهبر]] خود را [[غضبناک]] و ناراحت نماید و این [[بحران]] [[روانی]] در وجود او بود، تا این که [[شبیب بن عامر ازدی]] که [[کارگزار]] [[نصیبین]] بود، در نامه‌ای به کمیل نوشت که یکی از [[جاسوسان]] من در نامه‌ای نوشته که معاویه [[عبدالرحمان بن قباث]] را به طرف جزیره فرستاده است، اما نمی‌داند که آیا به سمت نصیبین می‌آید یا قصد ناحیه [[فرات]] و هیت را دارد.
کمیل [[تصمیم]] گرفت جلوی این قباث را بگیرد و در ضمن [[رضایت]] [[امام]] خود را -با [[دفاع]] صحیح و جلوگیری از [[یورش]] ابن قباث - فراهم نموده، او را از خود [[خشنود]] گرداند. از این روی گفت: اگر این قباث قصد ما را دارد، ما به استقبال او میرویم و اگر قصد [[هجوم]] به [[برادران]] ما را در نصیبین داشته باشد، جلو او را میگیریم و در صورت [[پیروزی]]، ناراحتی حضرت [[امیر المؤمنین]]{{ع}} را جبران می‌نماییم و اگر هم به [[شهادت]] رسیدم، این [[فوز]] و [[رستگاری]] بزرگی است و من از افرادی هستم که [[انتظار]] [[جزا]] و [[پاداش]] زیاد را دارم. به او گفته شد که در این زمینه با علی{{ع}} [[مشورت]] نماید. اما کمیل قبول نکرد؛ چراکه می‌دانست علی{{ع}} [[دفاع]] از [[مرزهای اسلامی]] را [[وظیفه]] می‌داند. کمیل همراه با چهارصد سوار به قصد ابن قباث حرکت کرد و نیروهای پیاده [[نظام]] خود را که ششصد نفر بودند، در هیت گذاشت او در مسیر حرکت، به شیوه‌ای کاملاً نظامی عمل میکرد و با افرادی که برخورد می‌کرد، آنها را نگه میداشت که مبادا خبر حرکت نیروهایش را به [[دشمن]] برسانند، تا این که [[آگاه]] شد عبدالرحمان بن قباث از [[رقه]] به طرف رأس العین حرکت کرده است و مسیرش به کفرتوثاست. [[کمیل]] سپس به طرف «کفرتوثا» [[تغییر]] جهت داد و در آنجا به ابن قباث و [[ابن یزید]] سلمی که همراه با دو هزار و چهار صد نفر بودند، رسید. کمیل به آنها که غافلگیر شدند، [[حمله]] کرد و بر [[لشکر]] آن دو نفر غالب شد و عده زیادی را کشت. سپس کمیل [[فرمان]] داد که فراریان را تعقیب نکنند و به مجروحان [[یورش]] نبرند. از [[یاران]] کمیل تنها دو نفر به [[شهادت]] رسیدند. کمیل خبر فتح و [[پیروزی]] را برای [[حضرت امیر]]{{ع}} نوشت <ref>بلاذری، أنساب الاشراف، ج۲، ص۴۷۳.</ref>.
حضرت خوشحال شد و در نامه‌ای به کمیل چنین نوشت:
اما بعد، [[حمد]] و [[ستایش]] از آن خدایی است که هر گونه بخواهد عمل می‌کند؛ هرگاه بخواهد، [[پیروزی]] را بر هر کس که بخواهد نازل می‌کند. پس [[نیکو]] مولا و [[سروری]] است [[پروردگار]] ما و نیکو باوری است و به تحقیق تو خوب عمل کردی برای [[مسلمانان]] و [[امامت]] را [[حمایت]] نمودی و از گذشته، [[حسن ظن]] من نسبت به تو اینگونه بود. پس تو و گروهی که همراهت برای [[جنگ]] [[دشمن]] رفتند، بهترین [[پاداش]] را دارید؛ پاداش صبرکنندگان [[مجاهد]]. پس از این، دقت کن! به جنگ [[مرو]] و بعد از این گامی به سوی [[نبرد]]، مَنِه، مگر این که از من درباره آن [[اجازه]] گرفته باشی، [[خداوند]] ما و تو را از [[حمایت]] [[ستمگران]] [[حفظ]] نماید! او غالب و [[پیروز]] و [[حکیم]] است. [[درود خدا]] و [[رحمت]] و برکاتش بر تو باد!<ref>{{متن حدیث| أَمَّا بَعْدُ، فَالْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي يُصْنَعُ لِلْمَرْءِ كَيْفَ يَشَاءُ، وَيَنْزِلُ النَّصْرُ عَلى مَنْ يَشاءُ إِذَا شَاءَ، فَنِعْمَ الْمَوْلى رَبَّنا وَنِعْمَ النَّصِيرُ، وَقَدْ أَحْسَنْتَ النَّظَرِ لِلْمُسْلِمِينَ وَنَصَحْتَ إِمَامُك، وَقَدَماً كَانَ ظَنِّي بِكَ ذَلِكَ فجزيت وَالْعِصَابَةَ الَّتِي نَهَضْتُ بِهِمْ إِلَى حَرْبٍ عَدُوِّكَ خَيْرَ مَا جُزِيَ الصَّابِرُونَ وَالْمُجاهِدُونَ،  فَانْظُرْ لَا تَغْزُونَ غَزْوَةٍ وَلَا تجلون إِلَى حَرْبٍ عَدُوِّكَ خُطْوَةٍ بَعْدَ هَذَا حَتَّى تستأذنني فِي ذَلِكَ، كَفَانَا اللَّهُ وَإِيَّاكَ تَظَاهُرِ الظَّالِمِينَ، إِنَّهُ عَزِيزُ حَكِيمُ، وَالسَّلَامُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ}}؛ حاشیه بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۷۳، به نقل از: الفتوح، ج۲، ص۵۲؛ الفتوح، ج۲، ص۲۲۵.</ref>
حضرت نامه‌ای نیز شبیه این به [[شبیب]] نوشت و در آخر آن افزود: «و بدان ای شبیب که خداوند [[یاری]] می‌کند کسی که او را یاری کند و در راهش [[جهاد]] نماید. [[درود]] و [[رحمت خدا]] و برکاتش بر تو باد!»<ref>حاشیه بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۷۳.</ref>.
[[شبیب بن عامر]] از [[نصیبین]] همراه با ششصد سواره و پیاده حرکت کرد، اما دید که [[کمیل]] [[متجاوزان]] را [[سرکوب]] و متفرق ساخته است و به او به خاطر این [[پیروزی]]، تهنیت و تبریک گفت و اضافه کرد به [[خدا]] قسم آنها را تعقیب می‌کنم و اگر به آنها رسیدم، نابودشان می‌کنم و اگر به آنها دست نیازیدم، به سوی [[سرزمین شام]] می‌روم. شبیب حرکت کرد، اما یارانش را از مقصد خود [[آگاه]] نساخت. او از [[فرات]] گذشت و نیروهایش را [[بسیج]] نمود و به منطقه بعلبک [[یورش]] برد. این خبر که به [[معاویه]] رسید [[حبیب بن مسلمه]] را برای تعقیب او فرستاد، اما شبیب برگشت و به منطقه [[رقه]] که اکثر [[مردم]] آن [[عثمانی]] بودند، [[حمله]] کرد و تمام گوسفندان آنها را با خود برد و سلاح‌ها و مرکب‌های شان را گرفت و زمانی که به نصیبین بازگشت، [[حضرت امیر]] را آگاه ساخت. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در نامهای او را از گرفتن [[اموال]] و حیوانات [[نهی]] کرد و تنها اجازه داد که مرکب و سلاح‌هایی را که با آنها می‌جنگند، به [[غنیمت]] ببرند و فرمود: [[خداوند]] [[شبیب]] را [[رحمت]] کند؛ زیرا [[یورش]] را دور کرد و [[پیروزی]] را زود آورد {{متن حدیث|رَحِمَ اللّهُ شَبِيباً، لَقَدْ أَبْعَدَ الْغَارَةَ وَ عَجَّلَ الِانْتَصَارَ}}<ref>بلاذری، أنساب الاشراف، ج۲، ص۴۷۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه: ج۴، ص۱۹۹.</ref>.
برابر آنچه از [[تاریخ]] اعثم [[کوفی]] نقل شد، حضرت او را از [[حمله]] بدون [[اجازه]] [[نهی]] کرد؛ در عین این که از خدمات او [[قدردانی]] نمود. به هر حال [[کمیل بن زیاد]] یکی از [[یاران خاص امام علی]]{{ع}} بوده است.
[[ذهبی]] می‌گوید: «کمیل بن زیاد از علی{{ع}} و دیگران [[روایت]] می‌کند و همراه آن حضرت در [[صفین]] بود. او مردی [[شریف]]، [[مطاع]] و مورد [[اطمینان]] بود و در [[تشیّع]] خود، تعبّد داشت»<ref>مامقانی، تنقیح المقال، ج۳، ص۴۲.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۱، ص 360-363.</ref>
==[[دعای کمیل]]==
خوانندگان گرامی با دعای کمیل که در شب‌های [[جمعه]] خوانده می‌شود، آشنایی دارند. این [[دعا]] منسوب به کمیل بن زیاد است. [[میرزا جواد ملکی تبریزی]] (ره) درباره این دعا می‌نویسد: «از [[اعمال]] مخصوص [[ماه شعبان]]، خواندن دعای کمیل در [[سجده]] است و این، یک نوع [[تأسی]] به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است. در کتاب اقبال از شیخ نقل کرده که روایت شده است [[کمیل]] دید امیرالمؤمنین این دعا را در سجده در [[نیمه شعبان]] می‌خواند و در روایتی دیگر اینگونه قصه را تعریف می‌کند که کمیل بن زیاد گفت من همراه با مولای خود، [[امیر المؤمنین]]، در [[مسجد]] [[بصره]] نشسته بودم و با آن حضرت گروهی از یارانش بودند. بعضی از آنها سؤال کردند معنای قول خداوند که می‌فرماید: {{متن قرآن|فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ}}<ref>«در آن (شب)، هر کار استواری را (که اجمال دارد) جدا می‌کنند (و تفصیل می‌دهند)» سوره دخان، آیه ۴.</ref>.
چیست؟ حضرت فرمود: آن شب، نیمه شعبان است. قسم به خدایی که [[جان]] علی در دست [[قدرت]] اوست! هیچ بنده‌ای نیست مگر این که تمام آن چه بر سر او از [[خیر و شر]] تا آخر سال خواهد آمد، در [[شب نیمه شعبان]] مشخص می‌گردد و هیچ بندهای آن شب را زنده نگه نمی‌دارد و در آن [[دعای خضر]] را نمی‌خواند، مگر این که دعای او مورد [[اجابت]] قرار می‌گیرد. مدتی که گذشت، شبی به [[منزل]] حضرت رفته، در زدم ایشان فرمود: چه باعث شده که به اینجا آمده‌ای، گفتم: ای [[امیرالمؤمنین]]! [[دعای خضر]]. پس فرمود: ای [[کمیل]] بنشین. هرگاه این [[دعا]] را [[حفظ]] کردی، آن را در هر [[شب جمعه]] بخوان یا در هر ماه یک مرتبه یا در هر سال یک مرتبه یا در [[طول عمر]] یک مرتبه. در این صورت محفوظ مانده، [[یاری]] می‌شوی و روزی داده میشوی و هیچگاه از [[مغفرت]] [[محروم]] نمی‌گردی. ای کمیل! طولانی بودن هم صحبتی تو با ما باعث شده است که آن چه را سؤال کردی، به تو بدهیم. بعد حضرت فرمود: بنویس {{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتِي...}}<ref>ملکی، المراقبات، ص۸۶.</ref>.
بنابراین [[دعای کمیل]]، به نام دعای خضر بوده و از آن جهت که [[کمیل بن زیاد]] آن را نقل کرده، به نام او [[شهرت]] یافته است.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۱، ص 363-365.</ref>
==مقدّسنمای [[جهنمی]]==
کمیل بن زیاد از [[اصحاب]] سرِّ [[حضرت علی]] بوده است و حضرت شب‌ها با او در اطراف [[کوفه]] گردش می‌نمود. در یکی از شب‌ها که حضرت از [[مسجد کوفه]] به قصد منزل - در حالی که یک چهارم شب گذشته بود- به همراه با کمیل حرکت کرد و او از [[پیروان]] و [[دوستان]] برگزیده حضرت بود، در مسیر راه به در منزلی رسیدند که صاحب آن، مشغول [[تلاوت قرآن]] بود و این [[آیه]] را: {{متن قرآن|أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ}}<ref>«کسی که هر دم از شب در سجده و ایستاده با فروتنی به نیایش می‌پردازد» سوره زمر، آیه ۹.</ref>.
با صدای خفیف و [[غمگین]] میخواند. این [[تلاوت]] باعث اعجاب کمیل گردید؛ بدون این که سخنی به حضرت بگوید و اظهار نظری بنماید. اما حضرت که متوجه [[تعجب]] کمیل گردید؛ فرمود: «این صدای مرد، تو را شگفتزده نکند؛ زیرا او از ساکنان [[آتش]] است و این را در [[آینده]] نزدیک به تو خواهم گفت». [[کمیل]] از [[مکاشفه]] حضرت و از این که چنین فردی، وارد [[آتش]] می‌شود، متحیّر گردید تا این که مدتی گذشت و [[قصه]] [[خوارج]] پیش آمد و حضرت با آنها جنگید. آنها [[قرآن]] را همانگونه که نازل شده بود، [[حفظ]] کرده بودند، یعنی، به [[ترتیب نزول آیات]]، قرائت می‌کردند. [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} بعد از [[جنگ]] رو به کمیل کرد؛ در حالی که [[خون]] از شمشیرش می‌چکید و سرهای خوارج [[فاجر]] [[کافر]] روی [[زمین]] بودند، نوک [[شمشیر]] خود را بر سر یکی از این سرها گذاشت و فرمود: ای کمیل! {{متن قرآن|أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ}}؛ یعنی، این آقا همان شخصی است که در آن شب قرآن می‌خواند و باعث [[تعجب]] تو گردیده بود. این است وضعیت افراد بی‌بینش و [[آگاهی]] و اشخاص [[نادان]] و [[جاهل]]. کمیل از فرط [[خوشحالی]] و [[تواضع]]، پاهای حضرت را بوسید و [[استغفار]] کرد<ref>قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۴۹۷.</ref>.
آری، [[زهد]] و [[عبادت]] و قرآن خواندن کافی نیست، بلکه باید اینها همراه با آگاهی و [[بینش]] باشد تا نتیجه و فایده ببخشد و الّا موجب [[خسران]] و [[زیان]] می‌شود.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۱، ص 365-366.</ref>
==[[سخنان امیرالمؤمنین]]{{ع}} درباره [[علم]]==
از [[کمیل بن زیاد]] نقل شده است که [[امیر المؤمنین]]، [[علی بن ابی طالب]]{{ع}}، [[دست]] مرا گرفت و به صحرا برد. حضرت چون به بیرون [[شهر]] رسید، آهی کشید؛ مانند [[آه]] کشیدن [[اندوه]] رسیده و پس از آن فرمود:
ای [[کمیل بن زیاد]]! این دل‌ها به مانند ظرف‌هاست و بهترین آنها، نگاه‌دارنده‌ترین آنهاست. از من به یاد داشته باش آنچه من به تو می‌گویم [[مردم]] سه دسته‌اند: عالم ربانی، طالب [[علم]] و آموزنده‌ای که بر راه [[نجات]] و [[رهایی]] یافتن است و مگسان کوچک و [[ناتوان]] ([[ناآگاه]] و نفهم) که هر آواز کننده‌ای را پیروند و با هر بادی حرکت می‌کنند؛ از [[نور]] علم و [[دانش]]، روشنی نخواسته‌اند و به پایه‌ای [[استوار]] [[پناه]] نبرده‌اند.
ای [[کمیل]]! علم بهتر از [[مال]] است؛ زیرا علم تو را نگاه دارد، اما تو مال را نگاه میداری؛ مال با [[بخشش]] کم می‌شود و علم بر اثر بخشش فزونی مییابد و بزرگی به واسطه [[دارایی]]، با از بین رفتن آن از دست می‌رود.
ای کمیل بن زیاد، آشنایی با علم، [[دینی]] است که به سبب آن، [[جزا]] و [[پاداش]] داده می‌شود. [[انسان]] در [[زندگی]] خود به وسیله علم، [[طاعت]] و [[پیروی]] به دست می‌آورد و پس از [[مرگ]]، [[پسندیده]] گویی‌ها کسب می‌نماید و علم فرمانرواست و مال فرمانبر و مغلوب است.<ref>{{متن حدیث|يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ: النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ.
يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُو عَلَى الْإِنْفَاقِ وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ.
يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ وَ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ}}؛</ref>
ای کمیل بن زیاد! گردآورندگان [[دارایی‌ها]] تباه شده‌اند، در حالی که آنها زنده هستند و در میان [[جامعه]] می‌باشند) و اما [[دانشمندان]] [[پایدار]] می‌باشند، چندان که [[روزگار]] پابرجاست وجودشان گم شده است و صورتهاشان در [[دل‌ها]] برقرار است.<ref>{{متن حدیث|يَا كُمَيْلُ هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ}}؛</ref>
سپس حضرت با دست [[مبارک]] به سینه خود اشاره نموده، می‌فرماید:
[[آگاه]] باش - اینجا اشاره به سینه خود می‌کند - [[علم فراوان]] است، اگر برای آن فراگیرانی می‌یافتم.
#آری می‌یابم تیز [[فهم]] را که از او مطمئن نیستم؛ زیرا دست افزار [[دین]] را برای [[دنیا]] به کار می‌برد و به [[نعمت‌های خدا]] و بر بندگانش و به حجت‌هایش (مانند [[عقل]] و [[خرد]]) بر دوستانش، [[برتری]] می‌جوید.
#یا می‌یابم [[فرمانبری]] را برای صاحب [[حق]] و [[دانش]] که او را در گوشه و کنار خود، [[بینایی]] و [[آگاهی]] نیست؛ با اولین شبهه‌ای که آید، [[شک]] و [[گمان]] خلاف در [[دل]] او زبانه می‌کشد. بدان نه این گروه و نه گروه اول، [[اهل]] [[علم حقیقی]] نمی‌باشند.
#یا می‌یابم کسی را که در [[لذّت]] و [[خوشی]] زیادهروی کرده، به آسانی پیرو [[شهوت]] و خواهش نفس می‌گردد.
#یا کسی را که شیفته گرد آوردن و انباشتن است. این دو هم از نگهدارندگان دین در کاری از [[کارها]] نیستند نزدیک‌ترین مانند به این دو چهارپایان چرنده می‌باشند.
در چنین روزگاری است که علم با [[مرگ]] [[حمله]] و نگهدارش می‌میرد و از بین می‌رود.<ref>‌{{متن حدیث|هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَيْءٍ أَقْرَبُ شَيْءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ}}؛</ref>
سپس حضرت درباره [[لزوم]] [[حجت]] سخن می‌گوید و در آخر به [[کمیل]] می‌فرماید: ای کمیل! اگر می‌خواهی برگرد <ref>نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت ۱۳۹، ص۱۱۵۷.</ref>.
از آنجا که کمیل همراه علی{{ع}} و جزو [[اصحاب]] سرّ حضرت بوده است، آن حضرت توصیه‌های گوناگون و ارزنده را به او نموده است. در [[نهج البلاغه]] در [[کلمات قصار]]<ref>نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت ۲۴۹، ص۱۲۰۰.</ref> یکی دیگر از توصیه‌های حضرت به کمیل نقل شده است و [[علامه مجلسی]] در [[بحارالانوار]]<ref>بحارالأنوار، ج۷۴، ص۲۲۶ و ۴۱۲.</ref> وصایای آن حضرت را به کمیل به [[روایات]] مختلف به طور مفصّل ذکر کرده است. اصل این توصیه‌ها در تحفالعقول است که شامل ۴۶ توصیه است.
از [[علی بن موسی]]{{ع}} نقل شده است که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[کمیل]] فرمود: ای کمیل! [[برادر]] تو به منزله [[دین]] توست. پس به آنچه می‌خواهی، برای دین خود [[احتیاط]] نما.<ref>{{متن حدیث|يَا كُمَيْلُ، أَخُوكَ دِينُكَ، فَاحْتَطْ لِدِينِكَ بِمَا شِئْتَ}}شیخ مفید، امالی، ص۲۸۳؛ بحارالأنوار، ج۲، ص۲۵۸.</ref>
در [[تحف العقول]] کمیل سؤال‌هایی از حضرت درباره [[قواعد]] [[اسلام]] و حدّ [[توبه]] و [[استغفار]] دارد که پاسخ حضرت را دربارۀ قواعد اسلام نقل می‌کنیم ایشان در بیان قواعد و پایه‌های اسلام می‌فرماید:
قواعد اسلام هفت تاست:
#[[خردمندی]] که بنیاد [[شکیبایی]] است.
#[[آبرومندی]] و [[راستگویی]].
#[[قرآن]] خواندن با توجه و بجا.
[[دوستی]] در [[راه خدا]] و [[دشمنی]] در راه خدا.
#[[حق]] [[خاندان محمد]]{{صل}} و [[شناخت]] [[ولایت]] آنها.
#حق [[برادران]] و [[حمایت]] از آنان.
#[[خوش برخوردی]] با [[مردم]]<ref>{{متن حدیث|قَوَاعِدُ الْإِسْلَامِ سَبْعَةٌ فَأَوَّلُهَا الْعَقْلُ وَ عَلَيْهِ بُنِيَ الصَّبْرُ وَ الثَّانِي صَوْنُ الْعِرْضِ وَ صِدْقُ اللَّهْجَةِ وَ الثَّالِثَةُ تِلَاوَةُ الْقُرْآنِ عَلَى جِهَتِهِ وَ الرَّابِعَةُ الْحُبُّ فِي اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِي اللَّهِ- وَ الْخَامِسَةُ حَقُّ آلِ مُحَمَّدٍ{{صل}} وَ مَعْرِفَةُ وَلَايَتِهِمْ وَ السَّادِسَةُ حَقُّ الْإِخْوَانِ وَ الْمُحَامَاةُ عَلَيْهِمْ وَ السَّابِعَةُ مُجَاوَرَةُ النَّاسِ بِالْحُسْنَى}}</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۱، ص 366-369.</ref>
==[[شهادت]] کمیل==
از آنجا که کمیل جزو [[شیعیان علی]]{{ع}} بود، [[دشمنان]] آن حضرت با او مخالف بودند. نوشته‌اند چون [[حجاج بن یوسف ثقفی]] - [[لعنة الله علیه]] - [[استاندار کوفه]] شد، [[کمیل بن زیاد]] را خواست، کمیل گریخت. حجّاج که این خبر را شنید، [[حقوق]] [[خویشان]] و [[قبیله]] کمیل را یکسره قطع کرد. کمیل که وضع را چنین دید، با خود گفت: من [[پیری]] سالخورده بیش نیستم و عمرم به سر آمده است، روا نیست که به خاطر من، حقوق قبیله‌ام قطع شود و آنها از [[حق]] خود [[محروم]] گردند. به این جهت کمیل خود را معرفی کرده، با پای خود به استقبال [[مرگ]] رفت. همین که چشم حجّاج به کمیل افتاد، گفت: من بسیار [[دوست]] داشتم که به تو دست یازم! [[کمیل]] گفت: آوایت را بر من درشت مکن و مرا به [[مرگ]] [[تهدید]] منما! به [[خدا]] [[سوگند]] از [[عمر]] من چیزی نمانده است جز چیزی به مانند باقیمانده غبار (که از نهایت [[سستی]] نیروی رسیدن به جلو را ندارد). پس هر چه خواهی درباره من انجام ده؛ زیرا میعادگاه نزد خداست و پس از کشتن، حساب در کار اوست و این را بدان که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به من خبر داده است که تو مرا خواهی کشت. [[حجّاج]] گفت: پس [[حجت]] بر تو تمام است. تو همان کسی هستی که در زمره کشندگان [[عثمان بن عفان]] بودی. گردنش را بزنید و اینگونه کمیل را به [[شهادت]] رساندند<ref>شیخ مفید، الارشاد، ترجمه رسولی، ج۱، ص۳۲۸.</ref>.
اینگونه کمیل به دست سفّاک [[جنایتکار]]، حجّاج، به شهادت رسید و به مولای خود، علی{{ع}} پیوست. [[تاریخ شهادت]] او را سال شصت وسوم [[هجرت]] نوشته‌اند، اما این بعید به نظر می‌رسد؛ زیرا در آن [[زمان]]، حجّاج [[حاکم کوفه]] نبوده است و قاعدتاً باید بیست سال بعد از این باشد. چون زمان [[خلع]] [[عبد الملک]] توسط [[عبدالرحمان بن محمد بن اشعث]] و خروج او بر حجّاج در اواخر [[ذیحجه]] [[سال]] ۸۱ و فرار [[لشکر]] حجّاج در اواخر سال ۸۲ بوده و شهادت کمیل بعد از [[شکست]] عبدالرحمان و بازگشت او به [[بصره]] بوده است<ref>مامقانی، تنقیح المقال، ج۳، ص۴۲. و قاتل وی ابو جهم بن کنانه بود، ابن کلبی، نسب معد، ص۶۱۵.</ref>.
از این روی شهادت کمیل را در سال ۸۲<ref>تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۲۲۲؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۹، ص۵۷.</ref> و برخی ۸۳<ref>قمی، الکنی و الالقاب، ج۳، ص۲۴۵.</ref> ذکر کرده‌اند. [[رحمت خداوند]] بر او باد!<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۱، ص 369-371.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۱۵٬۳۵۵

ویرایش