پرش به محتوا

عصمت حضرت آدم: تفاوت میان نسخه‌ها

۸٬۹۸۲ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۵ ژوئن ۲۰۲۳
خط ۱۵۸: خط ۱۵۸:


'''پاسخ نخست: کار [[حضرت آدم]] {{ع}} در حد [[ترک اولی]]''': [[نهی]] در اینجا از نوع نهی [[مولوی]] است، ولی هیچ‌گونه الزامی در بر ندارد. بنابراین ترک این نهی «ترک اولی» نامیده می‌شود. حالاتی که [[انسان]] را به نحوی از [[خداوند]] [[غافل]] می‌سازد، مانند پرداختن به کارهای [[زندگی]]، همچون خوردن، [[آشامیدن]] و مانند آنها، برای انسان‌های عادی مشکل ساز نیست، ولی برای [[اولیای الهی]] همین اندازه غافل شدن از [[خدا]] [[گناه]] شمرده می‌شود. از آنجا که [[پیامبران]] از درجات [[برتری]] برخوردارند، با ترک اولی نیز بازخواست می‌شوند؛ اما همچنان که گفته شده است {{متن حدیث|حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِينَ‌}}<ref>این عبارت در منابع روایی یافت نشد؛ تنها مرحوم مجلسی آن را به نقل از کشف الغمه آورده است (ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۱، ص۲۵۶). برخی مفسران همچون علامه طباطبایی آن را به عنوان جمله‌ای مشهور آورده‌اند (ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۶، ص۲۰۱).</ref> {{عربی|و حسنات المقربين سيئات النبيين}}. پس با توجه به جایگاه رفیع پیامبران این‌گونه [[کارها]] در مورد ایشان گناه تلقی شده است، نه اینکه آنان مرتکب یکی از [[گناهان]] (به معنای متداول) شده باشند. در نتیجه، [[اثبات]] این نوع گناه خدشه‌ای به [[عصمت]] وارد نمی‌سازد.
'''پاسخ نخست: کار [[حضرت آدم]] {{ع}} در حد [[ترک اولی]]''': [[نهی]] در اینجا از نوع نهی [[مولوی]] است، ولی هیچ‌گونه الزامی در بر ندارد. بنابراین ترک این نهی «ترک اولی» نامیده می‌شود. حالاتی که [[انسان]] را به نحوی از [[خداوند]] [[غافل]] می‌سازد، مانند پرداختن به کارهای [[زندگی]]، همچون خوردن، [[آشامیدن]] و مانند آنها، برای انسان‌های عادی مشکل ساز نیست، ولی برای [[اولیای الهی]] همین اندازه غافل شدن از [[خدا]] [[گناه]] شمرده می‌شود. از آنجا که [[پیامبران]] از درجات [[برتری]] برخوردارند، با ترک اولی نیز بازخواست می‌شوند؛ اما همچنان که گفته شده است {{متن حدیث|حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِينَ‌}}<ref>این عبارت در منابع روایی یافت نشد؛ تنها مرحوم مجلسی آن را به نقل از کشف الغمه آورده است (ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۱، ص۲۵۶). برخی مفسران همچون علامه طباطبایی آن را به عنوان جمله‌ای مشهور آورده‌اند (ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۶، ص۲۰۱).</ref> {{عربی|و حسنات المقربين سيئات النبيين}}. پس با توجه به جایگاه رفیع پیامبران این‌گونه [[کارها]] در مورد ایشان گناه تلقی شده است، نه اینکه آنان مرتکب یکی از [[گناهان]] (به معنای متداول) شده باشند. در نتیجه، [[اثبات]] این نوع گناه خدشه‌ای به [[عصمت]] وارد نمی‌سازد.
'''موارد کاربرد گناه''':
# [[سرپیچی]] از دستورهای مولوی و [[مخالفت با قانون]]؛ خواه این [[قانون]] [[دینی]] باشد یا غیردینی. این همان کاربرد عام میان [[مردم]] است؛
# سرپیچی از [[قوانین]] [[عقلی]] و [[فطری]]؛
# [[مخالفت]] با [[احکام]] ادبی از سوی کسانی که افق زندگی آنان ظرف [[آداب]] است؛
# گناه در [[مقام]] [[محبت]]. کسی که ذوق و علاقه دارد، آن را [[درک]] می‌کند؛ این مرحله در اصل از دید [[عرفی]] گناه به شمار نمی‌آید؛ انسان در این مرحله از محبت، به جایی می‌رسد که پرداختن به ضروریات زندگی را برای خود گناه می‌شمارد. کار، ضروری است، اما از آنجا که پرداختن به آن انسان را از [[محبوب]] باز می‌دارد، آن را برای خود گناه می‌شمارد و چه بسا [[روایت نبوی]] که می‌فرماید: {{متن حدیث|إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَى قَلْبِي‌...}} با همین معنا توجیه می‌گردد. آیاتی که از [[توبه]] و [[استغفار]] [[پیامبران]] سخن به میان آورده‌اند، در همین راستا توجیه می‌شوند. پس [[آمرزش]] در هر مرحله نیز مناسب با [[گناه]] در همان مرحله معنا می‌یابد<ref>ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۶، ص۳۶۳.</ref>.
این بیان، بهترین پاسخ و آسان‌ترین راه برای توجیه این داستان است. البته پشتوانه این توجیه، این است که واژه‌های به کار رفته در این داستان، هیچ کدام با توجه به معنای اصلی و لغوی خود، بیانگر [[لغزش]] نیستند که در این مجال به بررسی آنها خواهیم پرداخت:
# عصی: [[عصیان]] به معنای [[سرپیچی]] از [[امر و نهی]] است<ref>{{عربی|والعصيان خلاف الطاعة عصى ربه اذا خالف امره}}؛ (ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۹، ص۲۵۱).</ref>. امر و نهی دارای گونه‌های گوناگونی است: امر و نهی الزامی [[مولوی]] ([[وجوب]] و [[تحریم]])، غیر الزامی مولوی (ندب و [[کراهت]])، و غیر مولوی (ارشادی). سرپیچی از تمام این گونه‌های امر و نهی، عصیان نامیده می‌شود؛ اما تنها عصیان به معنای سرپیچی از امر و نهی الزامی مولوی است که ترک آن اصطلاحاً گناه شناخته می‌شود.
# غوایه: [[غی]] به معنای [[فساد]] و [[تباهی]] است و معنای «غوی» در [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى}} این است که [[آدم]] {{ع}} [[زندگی]] خود را تباه ساخت<ref> ر.ک: ابو منصور محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۸، ص۱۸۶.</ref>.
# [[وسوسه]]: امر ناپسندی که در [[قلب]] [[انسان]] خطور می‌کند<ref>ر.ک: احمد بن محمد فیومی مقری، المصباح المنیر، ص۶۵۸.</ref>.
# [[شقاوت]]: شقاوت از [[رنج]] و [[زحمت]] حکایت دارد و برخلاف آسانی و [[سعادت]] است<ref>ر.ک: احمد بن فارس، ترتیب مقائیس اللغة، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، ترتیب و تنقیح علی العسکری و حیدر المسجدی، ج۳، ص۲۰۲.</ref>.
[[علامه طباطبایی]] در داستان [[حضرت ابراهیم]] {{ع}} به تبیین این توجیه پرداخته است<ref>ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۵، ص۲۸۵ و ج۱۸، ص۲۶۵.</ref>. همچنین در بحث [[ادب]] پیامبران، در مورد ادب [[حضرت آدم]] {{ع}} این گونه نگاشته است:
[[خداوند]] در [[آیه]] ۲۳ [[سوره اعراف]] از [[ادب]] [[آدم]] و [[حوا]] سخن به میان آورده است: {{متن قرآن|رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا...}} آنان پس از خوردن از درخت منع شده، این گفتار را بر زبان جاری ساختند. البته آن [[نهی]] رنگ [[مولوی]] نداشت تا [[عصیان]] آنان [[سرپیچی]] از [[تکلیف الهی]] به شمار آید؛ بلکه [[نصیحت]] و [[خیرخواهی]] [[خداوند]] {{متن قرآن|فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى}}<ref>«گفتیم: ای آدم! این (ابلیس) دشمن تو و دشمن همسر توست، مبادا شما را از بهشت بیرون براند که در سختی افتی» سوره طه، آیه ۱۱۷.</ref> را که به صلاحشان و در راستای سعادتشان بود، نادیده انگاشتند. از آن رو دچار [[گرفتاری]] و [[بلا]] شدند؛ اما هرگز باعث سقوطشان در دره [[ناامیدی]] نگشت؛ بلکه خود انگیزه‌ای در ایشان پدید آورد تا به پروردگارشان [[پناه]] برند و به صفت [[ربوبیت]] او [[توسل]] جویند. [[حضرت آدم]] و حوا در این راستا متوجه شری شدند که علایمش آشکار می‌گشت. آن [[شر]] همان زیان دیدن آنان بود که گویا [[لذت]] خوردن از درخت را بر [[طاعت]] [[امر ارشادی]] [[پروردگار]] [[برتری]] دادند و به دنبال آن، [[سعادت]] خود را در آستانه [[فروپاشی]] دیدند. اینجا بود که [[احساس]] کردند به چیزی نیازمندند که این شر را دفع کند. از این رو اظهار داشتند: {{متن قرآن|وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا...}}<ref>«گفتند: پروردگارا! ما به خویش ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و بر ما نبخشایی بی‌گمان از زیانکاران خواهیم بود» سوره اعراف، آیه ۲۳.</ref> و این همان وسیله [[سعادت انسان]] و هر موجود مصنوعی است که در نهاد خود می‌یابد که در [[سیر]] وجودی‌اش باید [[نقص]] خود را برطرف سازد و یگانه موجود کارساز، پروردگار است که در درگاهش درخواست کردن ضرورتی ندارد، بلکه عرض حال، او را کافی است. از این رو آنان نگفتند {{متن قرآن|فَاغْفِرْ لَنَا...}}، بلکه عمده موضوعی که بدان توجه داشتند، این بود که با مخالفتی که از آنان سر زد، احساس [[خواری]] کردند و دیگر [[آبرو]] و کرامتی در خود ندیدند تا از [[خداوند]] چیزی درخواست کنند. نتیجه آن به اینجا رسید که در برابر هر حکمی که از سوی [[حق]] [[متعال]] صادر گردید، سر [[تسلیم]] فرود آوردند. البته ایشان با یادآوری اینکه خداوند پروردگارشان است، [[طمع]] خود به [[آمرزش]] را آشکار، و به [[ظلم]] خود اعتراف کردند. بنابراین معنای گفتارشان این است که ما با ظلم بر خود، [[سعادت]] خود را در معرض خطر جدی قرار دادیم و اکنون سراسر وجودمان نیازمند این است که این لکه [[ستم]] را از ساحت وجودمان بزدایی. ما روی سؤال از تو نداریم، اما تو فرمانروای [[عزیز]] مایی، هر چه خواهی [[حکم]] کن؛ اما چون تو [[پروردگار]] مایی ما از تو هر آنچه [[بنده]] از پروردگارش [[امید]] دارد، همان را امید داریم...<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۶، ص۲۶۴.</ref>.
[[ابن حزم]] می‌نویسد: ظلم (وضع شیء در غیر موضعش) بر دو گونه است: عمدی و غیرعمدی، و تنها عمدی آن [[معصیت]] است. ظلم [[حضرت آدم]] از نوع غیرعمدی است؛ زیرا آن [[حضرت]] پس از [[سوگند]] [[ابلیس]] مبنی بر اینکه [[نهی الهی]] تحریمی نیست، [[اقدام]] به خوردن از شجره کرد<ref>ر.ک: علی بن احمد بن حزم اندلسی، الفصل، ج۴، ص۴.</ref>.


'''پاسخ دوم: ارشادی بودن [[نهی]]''': نهی خداوند خطاب به حضرت آدم‌{{ع}} از نوع نهی ار [[شادی]] است. [[امر و نهی]] ارشادی بدین معناست که انجام دادن آن خیر و برکتی را در [[زندگی دنیوی]] [[انسان]] به دنبال خواهد داشت و [[وانهادن]] آن، انسان را دچار زیان می‌سازد. پس مولا در این امر، هیچ خواست و‌طلبی از بنده خود ندارد، بلکه او را تنها برای به دست آوردن [[نعمت]] و [[نجات]] یافتن از [[سختی]]، [[راهنمایی]] کرده است. با این ویژگی در امر و نهی ارشادی، دیگر [[نافرمانی]] آن، [[لغزش]] شمرده نمی‌شود. شواهدی بر ارشادی بودن نهی در این [[آیه]] آورده شده است:
'''پاسخ دوم: ارشادی بودن [[نهی]]''': نهی خداوند خطاب به حضرت آدم‌{{ع}} از نوع نهی ار [[شادی]] است. [[امر و نهی]] ارشادی بدین معناست که انجام دادن آن خیر و برکتی را در [[زندگی دنیوی]] [[انسان]] به دنبال خواهد داشت و [[وانهادن]] آن، انسان را دچار زیان می‌سازد. پس مولا در این امر، هیچ خواست و‌طلبی از بنده خود ندارد، بلکه او را تنها برای به دست آوردن [[نعمت]] و [[نجات]] یافتن از [[سختی]]، [[راهنمایی]] کرده است. با این ویژگی در امر و نهی ارشادی، دیگر [[نافرمانی]] آن، [[لغزش]] شمرده نمی‌شود. شواهدی بر ارشادی بودن نهی در این [[آیه]] آورده شده است:
۱۳٬۷۷۸

ویرایش