پرش به محتوا

خیر و شر: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۳٬۰۰۱ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۱ ژوئیهٔ ۲۰۲۳
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۴۶: خط ۴۶:
[[آدمی]] در [[زندگی]] خویش بسا که احوالی گوناگون می‌یابد و هر دمی در حالی است غیر از حالی که پیش‌تر داشته است. از این رو، بسته به حالی که بر او پیش می‌آید، خیر و شرش نیز متفاوت می‌گردد؛ مثلاً گاه آدمی به حالی است که در معرض [[ریا]] و [[سمعه]] است و نمی‌تواند از آن [[پرهیز]] کند. نمازی که در این حال می‌گزارد، برای او موجب [[سقوط]] و [[شر]] است و بهتر است در آن حال [[نماز]] را نخواند، مگر آن‌که حال خویش را عوض کند. گاه دیگر نماز برای او بهترین خیر است. حتی گاه به گناهی دچار می‌شود که به ظاهر باید آن را شر به حساب آورد، ولی نسبت به حالی دیگر خیر است؛ زیرا موجب [[بیداری]] و [[پشیمانی]] می‌شود؛ چنان‌که [[امیرمؤمنان]]{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ}}<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۶.</ref> «گناهی که فروتنت سازد، پیش [[خدا]]، بهتر از کار [[نیکی]] است که به خود پسندی‌ات اندازد».
[[آدمی]] در [[زندگی]] خویش بسا که احوالی گوناگون می‌یابد و هر دمی در حالی است غیر از حالی که پیش‌تر داشته است. از این رو، بسته به حالی که بر او پیش می‌آید، خیر و شرش نیز متفاوت می‌گردد؛ مثلاً گاه آدمی به حالی است که در معرض [[ریا]] و [[سمعه]] است و نمی‌تواند از آن [[پرهیز]] کند. نمازی که در این حال می‌گزارد، برای او موجب [[سقوط]] و [[شر]] است و بهتر است در آن حال [[نماز]] را نخواند، مگر آن‌که حال خویش را عوض کند. گاه دیگر نماز برای او بهترین خیر است. حتی گاه به گناهی دچار می‌شود که به ظاهر باید آن را شر به حساب آورد، ولی نسبت به حالی دیگر خیر است؛ زیرا موجب [[بیداری]] و [[پشیمانی]] می‌شود؛ چنان‌که [[امیرمؤمنان]]{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ}}<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۶.</ref> «گناهی که فروتنت سازد، پیش [[خدا]]، بهتر از کار [[نیکی]] است که به خود پسندی‌ات اندازد».
چنان‌که آشکار است، [[خیرات]] و شروری که برشمردیم همه نسبی‌اند؛ اما آیا خیر و شر مطلقی نیز هست؟ برای پاسخ به این [[پرسش]] باید به این نکته توجه کنیم که در موضوع خیر و شر، [[انسان]] است که مد نظر است و در این صورت باید دید خیر او در چیست و شرش به چیست. این بحث که آیا خیر و شری مطلق در [[جهان]] هست یا نه، مجالی فراخ می‌خواهد و سخن را به درازا می‌کشد، اما در اینجا به اختصار اشاره می‌کنیم که خیر مطلق، همانا خدا است و خیر انسان نیز در نسبتی است که با خدا برقرار می‌کند؛ ولی [[شر مطلق]] در جهان وجود ندارد و مصداقی برایش نمی‌توان یافت.<ref>[[هادی صادقی|صادقی، هادی]]، [[خیر و شر - صادقی (مقاله)| مقاله «خیر و شر»]]، [[دانشنامه امام علی ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۲]] ص ۳۴۹.</ref>.
چنان‌که آشکار است، [[خیرات]] و شروری که برشمردیم همه نسبی‌اند؛ اما آیا خیر و شر مطلقی نیز هست؟ برای پاسخ به این [[پرسش]] باید به این نکته توجه کنیم که در موضوع خیر و شر، [[انسان]] است که مد نظر است و در این صورت باید دید خیر او در چیست و شرش به چیست. این بحث که آیا خیر و شری مطلق در [[جهان]] هست یا نه، مجالی فراخ می‌خواهد و سخن را به درازا می‌کشد، اما در اینجا به اختصار اشاره می‌کنیم که خیر مطلق، همانا خدا است و خیر انسان نیز در نسبتی است که با خدا برقرار می‌کند؛ ولی [[شر مطلق]] در جهان وجود ندارد و مصداقی برایش نمی‌توان یافت.<ref>[[هادی صادقی|صادقی، هادی]]، [[خیر و شر - صادقی (مقاله)| مقاله «خیر و شر»]]، [[دانشنامه امام علی ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۲]] ص ۳۴۹.</ref>.
==انفسی بودن خیر و شر==
گذشت که خیر و شر امور، در نسبت با [[انسان]] تحقق می‌یابند. اینک این [[پرسش]] مطرح است که آیا خیر و شر، از امور «عینی»<ref>Objective.</ref> است یا «انفسی»<ref>Subjective.</ref> اگر وجود چیزی، از میل‌ها و حال‌ها و [[عواطف]] و [[نیازهای انسان]] مستقل باشد، عینی است و در برابر، اگر وجودش به‌گونه‌ای با میل‌ها و حال‌ها و عواطف و نیازهای [[آدمی]] پیوند خورده باشد، انفسی است. رنگ، وزن، شکل، حجم، [[زمان]] و مکان اشیای پیرامون ما از امور عینی‌اند و بود و نبود آنها ربطی به میل و خواست ما ندارد؛ مثلاً اگر وزن میز پیش روی ما بیست کیلوگرم باشد، چه ما باشیم و چه نباشیم، این وزن برایش ثابت است و به ذوق و سلیقه و [[آمال]] و آرزوهای ما وابسته نیست. اما [[زیبایی]] میز از اموری است که به عواطف و سلیقه ما بسته است. ممکن است از دریچه نگاه کسی [[زیبا]] باشد، اما نزد کس دیگر [[زشت]]. بنابراین، زیبایی میز از امور انفسی است. اگر بر سر وزن میز میان دو نفر [[اختلاف]] درگیرد، ملاکی عینی برای [[داوری]] میان آنها و تعیین [[صدق]] و [[کذب]] ادعایشان در دست است و می‌توان با وزن کردن میز به [[حقیقت]] رسید، اما اگر بر سر زیبایی یا [[زشتی]] میز اختلاف درگیرد، هیچ ملاکی عینی در میان نیست تا بر اساس آن بتوان داوری کرد و [[حق]] را به یکی داد. چنین ادعاهایی صدق و کذب برنمی‌دارد. آن کس که میز را زیبا می‌داند، در حقیقت، میز در نظرش زیبا جلوه کرده است و آن کس که میز را زشت می‌داند، در حقیقت میز در نظرش زشت آمده است. خوشمزگی یا بدمزگی غذا نیز از این قبیل است. همچنین است [[خوشبویی]] یا بدبویی.
اینک آیا خیر و شر از امور عینی‌اند یا انفسی؟ آیا می‌شود چیزی خیر یا [[شر]] باشد، ولی کسی خیر یا شر بودنش را در نیابد؟ اگر خیر و شر را از امور عینی بدانیم، پاسخ مثبت است، ولی اگر آنها را انفسی بدانیم، پاسخ منفی است.
اگر نگاهی سطحی به اطراف خود بیندازیم، می‌پنداریم خیر و شر از هر دو گونه عینی و انفسی در [[جهان]] به وفور یافت می‌شوند؛ هم خیرها و شرهایی که انفسی‌اند و هم خیرها و شرهایی که عینی‌اند. درد و [[رنج]] و [[غم]] و [[شادی]] و [[عشق]] و [[خشم]] و [[صدق]] و [[کذب]] و [[عدالت]] و [[ظلم]] و مانند آنها از گونه خیر و شر انفسی‌اند، اما [[باران]] و قحطی و [[بیماری]] و [[جنگ]] و سیل و [[زلزله]] و پرباری محصولات و [[وفور نعمت]] از گونه خیر و شر عینی. ولی هنگامی که با نگاهی ژرف به نظاره می‌نشینیم، به این نتیجه می‌رسیم که خیر و شر عینی نیز به گونه‌ای به خیر و شر انفسی بازمی‌گردند. با توجه به آنچه درباره نسبیت خیر و شر گفته شد، روشن می‌شود که خیر و شر عینی نیز کاملاً عینی نیستند و دارای جنبه‌ای انفسی‌اند که به لحاظ همین جنبه انفسی، خیر یا [[شر]] محسوب می‌گردند. اگر وجود خیرها یا شرها برای [[انسان]] نباشد، خیر بودن یا شر بودن آنها بی‌معنا می‌شود. تا [[انسانی]] نباشد که از باران بهره‌مند شود یا از سیل [[زیان]] بیند، خیر و شر پدید نمی‌آید. این بهره‌مندی و زیان نیز هر چند ممکن است در پاره‌ای موارد به ظاهر گونه‌ای بهره‌مندی یا زیان عینی باشد، سرانجام به [[درون انسان]] بازمی‌گردد و با [[عواطف]] و [[امیال]] و نیازهای او پیوند می‌خورد.
[[فقر]] به ظاهر شر می‌نماید و [[غنا]]، خیر، اما پس از تحلیل درست و ژرف موضوع درمی‌یابیم که آنچه موجب می‌شود فقر را شر به شمار آورند، جنبه عینی آن نیست. فقر در جنبه عینی به معنای نداشتن است، اما همه [[نیک]] می‌دانیم که ما بسیاری چیزها را نداریم و صرف نداشتن آن چیزها شر نیست. آنچه فقر را [[شر]] و ناخوشایند می‌کند، جنبه انفسی آن است؛ نداشتنی که با [[آرزو]] و [[اشتیاق]] به داشتن همراه شود و در نتیجه [[احساس]] [[محرومیت]] به دنبال آورد. در اینجا است که احساس [[فقر]] به [[انسان]] دست می‌دهد و از آن رنجور می‌شود و آن را بد می‌یابد. اما اگر انسان چیزی را نداشته باشد و در همان حال آرزوی داشتن آن را هم نکند، هیچ احساس محرومیتی در میان نیست. در اینجا احساس فقر به انسان دست نمی‌دهد و از صرف نداشتن رنجور نمی‌گردد. بنابراین، آنچه فقر را بد و شر می‌نمایاند، احساس محرومیتی است که موجب [[رنج]] انسان می‌شود که امری انفسی است و این همان حقیقتی است که در [[کلام]] [[مولا علی]]{{ع}} به چشم می‌آید؛ آنجا که می‌فرماید: {{متن حدیث|شَرُّ الْفَقْرِ الْمُنَى}}<ref>غرر الحکم، ج۴، ص۱۷۲، ح۵۷۲۰. اگر کلمه شر در این حدیث را افعل تفضیل بگیریم، معنا چنین می‌شود: «بدترین فقر آرزو است». در این صورت نیز جنبه انفسی، به عنوان بدترین چیز معرفی شده است، که هر چند نافی جنبه عینی شر بودن فقر نیست، بر تقدم و اهمیت جنبه انفسی تأکید دارد.</ref>؛ «[[بدی]] فقر در آرزو است». جنبه دیگر فقر،گونه‌ای [[خواری]] و کوچکی است که برای [[آدمی]] در برابر دیگران پدید می‌آورد و این حالی [[نفسانی]] است، نه عینی. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|خَيْرُ الْغِنَى تَرْكُ السُّؤَالِ وَ شَرُّ الْفَقْرِ لُزُومُ الْخُضُوعِ}}<ref>مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۷۷، ص۴۲۳.</ref>؛ «خوبی [[توانگری]]، همانا ترک خواستن از دیگران است و بدی فقر، [[خوار]] کردن آدمی در برابر دیگران است». بنابراین، احساس [[بی‌نیازی]] از دیگران، که حالی انفسی است، موجب [[نیکی]] توانگری می‌شود و احساس کوچکی و خواری در برابر دیگران، که آن نیز حالی انفسی است، موجب بدی فقر می‌گردد. اما اگر فقر از این حال عاری شود، دیگر بد نیست و اگر توانگری موجب پدید آمدن احساس بی‌نیازی از دیگران نشود و توانگر باز هم دست گدایی در پیش دیگران دراز کند، خیری در آن نیست<ref>البته ممکن است از جهات انفسی دیگری در غنا خیری یافت شود، یا در فقر شری ظاهر گردد؛ اما اگر آن جنبه‌های دیگر وجود نداشته باشد، خود فقر و غنا از جهات عینی‌شان نه خیرند و نه شر.</ref>. آن گاه که کسی به ما [[ستم]] می‌کند، به ظاهر گونه‌ای [[بدی]] و [[شر]] به ما می‌رساند و [[حق]] ما را پایمال می‌کند، اما خیر یا شر بودن ستم بسته به گونه موضع‌گیری ما است و حال [[روحی]] ویژه‌ای که در برابرش می‌یابیم. اگر [[اهل صبر]] و [[خویشتن‌داری]] باشیم، ستم برای ما نه تنها بد نیست که مایه [[رشد]] است؛ ولی اگر ما نیز بخواهیم با بدی پاسخ دهیم، به ستم می‌افتیم و همچون او، خویش را به [[گناه]] می‌اندازیم و به خود [[زیان]] می‌رسانیم. از این‌رو است که [[امیرمؤمنان]]{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|وَ لَا يَكْبُرَنَّ عَلَيْكَ ظُلْمُ مَنْ ظَلَمَكَ فَإِنَّهُ إِنَّمَا يَسْعَى فِي مَضَرَّتِهِ وَ نَفْعِكَ}}<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۱.</ref>؛ «چون کسی به تو ستم می‌کند، بر تو گران نیاید؛ زیرا او به زیان خود و به [[سود]] توکار می‌کند». اینکه چگونه ممکن است [[آدمی]] از ستم دیگران سود برد، افزون بر جنبه انفسی یاد شده، می‌تواند به دلیل پاداشی [[اخروی]] باشد که در برابر دریافت می‌کند، اما باید توجه داشت که چنین پاداشی نیز در گرو آن حال انفسی است. اگر حال انفسی آدمی در برابر ستم، حالی [[شیطانی]] باشد و او نیز با عملی ستمگرانه به گناه در لغزد، پاداشی برنمی‌گیرد. عکس این قضیه نیز صادق است؛ چنان‌که علی{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|إِيَّاكَ وَ مُلَابَسَةَ الشَّرِّ فَإِنَّكَ تُنِيلُهُ نَفْسَكَ قَبْلَ عَدُوِّكَ وَ تُهْلِكُ بِهِ دِينَكَ قَبْلَ إِيصَالِهِ إِلَى غَيْرِكَ}}<ref>غررالحکم، ج۲، ص۳۰۹، ح۲۷۱۳.</ref>؛ «از بدی بپرهیز؛ زیرا پیش از آن‌که به دشمنت بد کنی، به خود بد کرده‌ای و پیش از آن‌که بدی را به دیگری برسانی، [[دین]] خویش را تباه کرده‌ای». چون کسی می‌خواهد به دیگران آسیب رساند، بسا که در جنبه عینی موفق شود، ولی به لحاظ انفسی به خود آسیب رساند و [[دین]] و درون خود را تباه کند. روشن است که اگر [[شر]] دارای جنبه انفسی نباشد، این سخن [[مولا علی]]{{ع}} معنایی درست نمی‌یابد.
اهمیت فراوان جنبه انفسی خیر و شر در این [[روایت]] مولا نیز آشکار می‌شود که می‌فرماید: {{متن حدیث|‌سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ}}<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۶.</ref>؛ «گناهی که فروتنت سازد، پیش [[خدا]]، بهتر از کار [[نیکی]] است که به خود پسندی‌ات اندازد». ارزش‌گذاری [[اعمال نیک]] و بد ما باید بر مبنای [[میزان]] اثری باشد که بر درون ما می‌نهند و اینکه چه احوال و عواطفی در ما بر می‌انگیزانند و این به معنای انفسی بودن خیر و شر است.
این نکته را نباید فرو نهاد که تأکید بر جنبه انفسی خیر و شر بدین معنا نیست که هیچ جنبه عینی برای آنها در میان نیست، بلکه عینیت خیر و شر نیز به معنایی که خواهد آمد، انکارناپذیر است. مراد از آنچه گذشت، [[اثبات]] اصلی بودن جنبه انفسی و تبعی بودن جنبه عینی خیر و شر است.<ref>[[هادی صادقی|صادقی، هادی]]، [[خیر و شر - صادقی (مقاله)| مقاله «خیر و شر»]]، [[دانشنامه امام علی ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۲]] ص ۳۵۱.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۱۵

ویرایش