پرش به محتوا

دیدگاه آیین زرتشت درباره عصمت چیست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۹: خط ۹:
'''دیدگاه [[آیین زرتشت]] درباره [[عصمت]] چیست؟''' یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث '''[[عصمت (پرسش)|عصمت]]''' است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی '''[[عصمت]]''' مراجعه شود.
'''دیدگاه [[آیین زرتشت]] درباره [[عصمت]] چیست؟''' یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث '''[[عصمت (پرسش)|عصمت]]''' است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی '''[[عصمت]]''' مراجعه شود.


== پاسخ نخست ==
«دکتر ناصر بن عبدالله بن علی القفاری» از نویسندگان معاصر [[وهابیت]] کتاب بسیار مفصّلی علیه [[شیعه]] و [[معتقدات]] آن نگاشته است به نام «اصول مذهب الشیعة» که در آن از [[قاضی عبدالجبّار]] نقل می‌نماید که شیعه نظریه [[عصمت]] را از [[مذهب]] مجوسی گرفته است. او می‌گوید: [[مجوسیان]] در مورد [[منجی]] و [[نجات]] بخش [[منتظر]] خود و یارانش [[اعتقاد]] دارند که آنها [[دروغ]] نمی‌گویند، [[گناه]] نمی‌کنند و هیچ گناه کبیره‌ای از آنها صادر نمی‌شود<ref>ر.ک: ناصر القفاری، اصول مذهب الشیعه، ج۲، ص۷۷۳، به نقل از: قاضی عبدالجبار، تثبیت دلائل النبوه، ج۱، ص۱۷۹.</ref>.
[[پرونده:IM010274.jpg|بندانگشتی|راست|100px|[[بهروز مینایی|مینایی]]]]
آقای دکتر [[بهروز مینایی]] در کتاب ''«[[اندیشه کلامی عصمت (کتاب)|اندیشه کلامی عصمت]]»'' در این‌باره گفته‌ است:


«اگر با [[تدبر]] در ادیان [[حاکم]] بر [[جامعه ایران]] قبل از [[زرتشت]]، یعنی [[آیین]] مهر یا [[میترائیسم]] دقت نماییم، حتی با شمارش صفاتی که برای میترا یا مهر برشمرده‌اند<ref>ر.ک: هاشم رضی، آیین مهر، میترائیسم، صص۱۴۸ ـ ۱۵۰ و ۴۳۹ ـ ۴۴۰.</ref>، مطلبِ روشن چندانی درباره [[اندیشه]] عصمت نمی‌یابیم؛ اما نسبت به [[مذهب]] مزدیسنا یا زرتشت، اطلاعات بیشتری در دست داریم<ref>می‌گویند زرتشت از بیست سالگی برای یافتن [[اسرار]] مذهبی [[خانه]] را ترک گفت. به اطراف و اکناف رفت تا شاید [[نور]] [[اشراق]]، درون [[دل]] او را منور سازد. چون زرتشت به سی سالگی رسید، مکاشفاتی به او دست داد. اهورامزدا او را در صفوف [[فرشتگان مقرّب]] [[جن]] ساخت و او را [[تعلیم]] داد و به [[پیامبری]] برگزید. او با شش [[فرشته مقرّب]] (امشاسپندان) گفت و شنود کرد؛ بر [[روشنایی]] ضمیر و صفای دل او افزود. در [[گات‌ها]] [[مکاشفات]] او آمده است. زرتشت پس از این [[تعلیم الهی]] و مکاشفه‌ها، تعلیم خلایق را آغاز کرد؛ خویشتن را [[پیام]] آور و [[آموزگار]] [[مبعوث]] از طرف اهورامزدا اعلام کرد. ر.ک: جان ناس، تاریخ جامع ادیان، ص۴۵۳ ـ ۴۵۸. بررسی محتوایی [[تعالیم]] گاتاها و [[هرم]] صفات کمالی در آن از سروش تا اهورامزدا، نیز رابطه [[عمل نیک]] و تجلی [[رحمت الهی]]، از مباحثی است که بی‌ربط به مبحث مورد بحث ما نیستند. از [[بشر]] عمل اشایی (خدایی) به سوی [[خدا]] می‌رود و از سوی [[خداوند]] فروزگان [[معنوی]] یا فَروَشی بر او نازل می‌شود. ر.ک: جلال الدین آشتیانی، زرتشت، مزدیسنا و حکومت، ص۱۶۱ - ۱۶۳، ۱۸۰، ۱۸۶، ۲۲۸ و ۲۴۳. در [[اوستا]]، زرتشت [[انسان]] اهورایی است؛ با اتکا به [[پروردگار]] و مدد اندیشه [[نیک]] به [[مبارزه با ستمگران]] برمی‌خیزد. جلال الدین آشتیانی، زرتشت، مزدیسنا و حکومت، ص۲۵۳.</ref>. در [[کتاب مقدس]] [[زرتشت]]، عباراتی وجود دارد که یا به ذکر صفات خود زرتشت می‌پردازد، یا اینکه صفات آموزگاران و پیام‌آوران و نجات‌بخشان را برمی‌شمارد. این عبارات که بعضا بر مصونیت زرتشت به عنوان [[برگزیده الهی]] از [[بدی‌ها]] و [[منزه]] بودنش از [[زشتی‌ها]] را می‌رسانند، شواهد خوبی هستند بر اینکه [[دین زرتشتی]]، [[تأیید]] خاص [[الهی]] و مبرّا و منزه بودن از زشتی‌ها را از ویژگی‌های پیام آوران خود می‌داند.
سؤالی که در برابر صاحب این نظریه مطرح می‌شود این است که در چه [[زمان]] و عصری و توسط چه کسی نظریه عصمت از زرتشتی‌ها گرفته شده است. آیا [[شاهد]] و سند [[تاریخی]] بر این مطلب وجود دارد؟ برخی معاصرین در پاسخ گفته‌اند: مبدع و مبتکر [[اندیشه]] عصمت خود [[پیامبر]] {{صل}} و [[اهل بیت]] {{عم}} اوست. به باور ایشان هر چند در متن تعالیم پیامبر {{صل}} مسئله اعتقاد به عصمت خویش و [[اهل]] بیتش ذکر شده است؛ اما [[پیامبر اکرم]] {{صل}} این [[عقیده]] را همانند بسیاری دیگر از آرا و نظریاتش، به طورمستقیم یا غیرمستقیم، از [[آیین زرتشت]] اقتباس کرده است و از کسانی مانند [[سلمان فارسی]] که قبلاً زرتشتی بودند و از [[آیین]] و تعالیم [[زرتشت]] اطلاع کامل داشتند، فراگرفته است.  


به عنوان نمونه در اوستا چنین آمده: "آنهایی که [[اهل]] [[دانش]] و خردند و به [[پاکی]] روی آورند و به فروزگان الهی و [[صفات کمالیه]] نزدیک گردند، آموزگار مناسبی برای تعلیم راه درست [[زندگی]] خواهند بود"<ref>جلال الدین آشتیانی، زرتشت، مزدیسنا و حکومت، ص۲۵۵.</ref>. همچنین آمده است: "[[زرتشت]] مردی است که از دایره [[استعداد]] [[زمان]] پا فراتر گذاشته است"<ref>جلال الدین آشتیانی، زرتشت، مزدیسنا و حکومت، ص۲۷۴.</ref>.
صاحب این دیدگاه معتقد است: روابط نزدیک [[پیغمبر]] با سلمان فارسی آنچنان بود که گروهی [[معتقد]] بودند: مطالب [[قرآن]] را [[سلمان]] [[اعجمی]] به پیغمبر [[تعلیم]] می‌دهد. از منظر وی در قرآن نیز به این عقیده اشاره شده است. مطالعه تطبیقی آیین‌های زرتشتی و [[عقاید اسلامی]]، این نکته را نشان می‌دهد که پیامبر اسلام مستقیم و غیرمستقیم، تأثیراتی از [[آیین‌ها]] و باورهای زرتشتی داشته است<ref>علی میرفطروس، اسلام‌شناسی، ص۲۴ - ۲۵.</ref>.


همچنین [[نظریه]] [[منجی موعود]] و اینکه در نهایت [[نجات]] بخشی می‌آید و [[جامعه بشری]] را به [[فلاح]] و [[رستگاری]] می‌رساند، در [[دین]] زرتشتی مانند سایر [[ادیان]] وجود دارد. نجات بخش در [[اوستا]] با واژه سوشیانت (soavsyant) نامیده می‌شود. خود زرتشت نیز یکی از سوشیانت‌ها محسوب می‌شود. در اوستای گاهانی زرتشت را آفریده‌ای معرفی می‌کند با [[وجدان]] [[پاک]] و [[بی‌آلایش]] که [[عطیه]] هرمزدی است و راه درست و راست را می‌پیماید<ref>ر.ک: محمدتقی راشد محصّل، نجات بخشی در ادیان، ص۳ ـ ۹.</ref>.
برخی هم معتقدند: اخذ اندیشه عصمت از آموزه‌های زرتشتی مطابق با [[فلسفه]] [[نور]] از حکمت‌های کهن بابلی است که به موجب آن، [[نور الهی]] در وجود [[ائمه]] تجسّم یافته است؛ نوری که از طریق نسل‌های پیاپی به ایشان رسیده است»<ref>هیلتون گیب، اسلام بررسی تاریخی.</ref>. از این جهت هنگامی که اسلام وارد ایران شد و [[ایرانیان]] [[مذهب شیعه]] را پذیرفتند، ایرانیان مصداق [[اعتقادات]] و افسانه‌های خویش را در وجود [[امامان]] جستجو و آنان را مّتصف به صفات فوق بشری کردند<ref>مرتضی عسکری، عبدالله بن سبا، ج۱.</ref>.<ref>[[بهروز مینایی|مینایی، بهروز]]، [[اندیشه کلامی عصمت (کتاب)|اندیشه کلامی عصمت]]، ص ۲۲۲-۲۳۰.</ref>


سوشیانت‌ها در اوستای جدید این‌گونه معرفی شده‌اند: به همه [[صفات نیکو]] آراسته‌اند و از [[بدی‌ها]] و [[زشتی‌ها]] مبرّا هستند؛ شخصیتی [[الهی]] و آسمانی دارند؛ خردمندترین مردمان‌اند و [[دانش]] آنان با [[ایزد]] «اشی» قابل [[قیاس]] است؛ یعنی از [[خرد]] ذاتی و [[فطری]] برخوردارند و فرّ کیانی دارند»<ref>ر.ک: محمدتقی راشد محصّل، نجات بخشی در ادیان، ص۲۴۳-۲۴۴.</ref>.<ref>[[بهروز مینایی|مینایی، بهروز]]، [[اندیشه کلامی عصمت (کتاب)|اندیشه کلامی عصمت]]، ص۱۷۳.</ref>
'''نقد دیدگاه اخذ نظریه [[عصمت]] از آموزه‌های زرتشتی''':
 
اگر تنها به [[استدلال]] دکتر ناصر القفاری صاحب [[اصول مذهب]] الشیعه نظر بیفکنیم، چیزی جز [[عداوت]] شخصی و [[قضاوت]] ازپیش تعیین شده او نسبت به [[شیعه]] و [[معتقدات]] آن دیده نمی‌شود. او نه تنها استدلالی بر نظریه خود عرضه نمی‌کند، بلکه هیچ [[شاهد]] و مستندی نیز مطرح نمی‌سازد. به فرض اینکه حکایت و نقل او از [[قاضی عبدالجبّار]] درست باشد، این حکایت مشتمل بر ارائه هیچ گونه شاهد و استدلالی نیست. تنها به این اکتفا شده است که در [[دین زرتشت]] [[عقیده]] عصمت [[مسیحیان]] و [[نجات]] بخشان وجود دارد.
 
روشن است که بودن یک عقیده در یک مسلک و [[آیین]] و وجود چنین عقیده‌ای مشابه در [[دین]] و آیین متأخر، [[گواه]] اخذ و اقتباس آیین متأخر از متقدم نمی‌باشد؛ وگرنه [[دعوت]] تمامی [[ادیان]] به [[توحید]] و [[یگانه پرستی]] و نفی شرک و وجود [[اندیشه]] [[معاد]] و [[رستاخیز]] در تمامی [[مذاهب]] آیا شاهد و گواه بر اخذ و اقتباس [[آیین‌ها]] از یکدیگر می‌باشد؟ کسی تاکنون چنین ادعایی نکرده است.
 
این استدلال هم بسیار سخیف و سبک است که گفته شود یکی از [[صحابه پیامبر]] {{صل}} [[سلمان فارسی]] بوده است و [[سلمان]] در اوان [[جوانی]] بر دین زرتشت بوده است و از طریق مشابهت تعالیم این دو دین نتیجه گرفته است که [[پیامبر]] خود مبدع این اندیشه در [[دین اسلام]] بوده است و این عقیده را از گفته‌های سلمان اخذ نموده است. چراکه سلمان سال‌ها بعد از ظهور اسلام در [[مدینه]] به حضور پیامبر {{صل}} رسید و [[عقاید]] [[یکتاپرستی]] و منشأ [[شرّ]] بودن [[شیطان]] عقیده‌ای نیست که پانزده سال بعد از ظهور اسلام تکوّن یافته باشد؛ بلکه این طیف از عقاید در ابتدای دعوت [[رسول خدا]] {{صل}} از آن حضرت و تعالیم [[وحی]] بر [[مردم]] خوانده شد. افزون بر آنکه می‌توان گفت با مطالعه در [[زندگی]] [[سلمان]] می‌یابیم که سلمان دوران زیادی از [[عمر]] خود را بر [[آیین مسیحیت]] بوده است و در خدمت ارباب کلیسا و [[دین مسیحیت]] بوده است، اما روحیه تحرّی [[حقیقت]] و فطرت حق‌جویی او سرانجام او را به سرزمین [[اعراب]] و چشمه زلال [[معارف الهی]] [[دین]] محمدی {{صل}} کشانید و در مدت بسیار اندکی سرآمد [[صحابه]] گردید و همسنگ بسیاری از [[مهاجران]] و [[انصار]] بلکه بالاتر از آنها از سرچشمه [[انوار]] معارف نبوی سیراب گردید تا جایی که [[پیامبر اکرم]] {{صل}} تنها در مورد او {{متن حدیث|مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ}} را فرموده است.
 
گذشته از این، اینکه [[پیامبر اکرم]] {{صل}} از شخص دیگری [[تعلیم]] می‌گرفته است، ازجمله افتراها و تهمت‌هایی است که [[کفار]] به [[رسول اکرم]] {{صل}} نسبت می‌دادند این بود که ایشان مضامین و حتی الفاظ [[قرآن]] را از شخص دیگری می‌آموزد. [[استدلال]] آنها این‌گونه بود که صدور این الفاظ [[فصیح]] و مضامین [[بلیغ]] از شخص [[امّی]] و درس ناخوانده نشان می‌دهد که معلّمی دانشمند به او می‌آموزد و این [[فصاحت]] و [[بلاغت]] را دلیل [[اعجاز قرآن]] و ارتباط پیامبر {{صل}} با [[عالم غیب]] از [[طریق وحی]] نمی‌گرفتند. قرآن به این ماجرا چنین اشاره می‌کند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ}}<ref>«و خوب می‌دانیم که آنان می‌گویند: جز این نیست که بشری به او آموزش می‌دهد؛ (چنین نیست، زیرا) زبان آن کس که (قرآن را) به او می‌بندند غیر عربی است و این (قرآن به) زبان عربی روشنی است» سوره نحل، آیه ۱۰۳.</ref>.
 
[[خداوند]] در این [[آیه]] می‌فرماید: ما می‌دانیم که [[کافران]] و مشرکان مکه می‌گویند که قرآن از نزد [[خدا]] نیست، بلکه فردی از [[بشر]] به پیامبر تعلیم می‌دهد. [[امین]] الاسلام [[طبرسی]] از [[ابن عباس]] [[روایت]] می‌کند که [[قریش]] می‌گفتند: آن شخص بلعام است که آهنگر یا شمشیرسازی [[رومی]] و [[نصرانی]] از «طایفه بنی حضرمی» در [[مکه]] بود. ضحاک می‌گوید مراد [[سلمان فارسی]] است. [[روایات]] دیگری نیز آورده است با اسامی دیگر<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۶، ص۵۹۵.</ref>. خداوند آنها را [[تکذیب]] می‌کند که زبان کسی که به او نسبت می‌دهند [[اعجمی]]، یعنی غیرفصیح است؛ اما عجمی به معنای غیرعرب است که چه بسا ممکن است فصیح باشد. [[الحاد]] در این آیه به معنای نسبت دادن است؛ حال آنکه این [[قرآن]] عربی بسیار [[فصیح]] و روشنی است. [[علامه طباطبائی]] در مورد اینکه مراد [[سلمان فارسی]] باشد رد کرده است؛ چون [[آیه]] مکی است و [[سلمان]] پس از [[هجرت]] [[رسول اکرم]] {{صل}} به [[مدینه]] آمد و [[اسلام]] [[اختیار]] کرد<ref>ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۳۵۲.</ref>.
 
عده‌ای دیگر [[گمان]] برده‌اند که نظریه [[عصمت]] بعد از ورود اسلام به [[ایران]] پیدا شده است؛ با این تقریر که [[ایرانی‌ها]] مطابق افسانه‌هایی که داشتند، به نورهای [[پاک]] و منزّهی قایل بودند که هیچ‌گونه کاستی و [[کژی]] به ساحت [[مقدس]] آنها راه نداشت<ref>The Encyclopedia of Religion / Ismah، V.۷، P. ۴۶۵.</ref>.
 
اما اینکه گفته شده نظریه [[عصمت]] پس از ورود [[اسلام]] به [[ایران]] پیدا شده است چرا که [[ایرانی‌ها]] [[اعتقاد]] به نورهای [[پاک]] و منزّه را از [[عقاید]] کهن خود به [[دین اسلام]] [[رسوخ]] دادند، نیز چیزی جز گمانه زنی بی‌دلیل و بی‌اساس نمی‌باشد؛ چراکه ایرانی‌ها عقاید بسیار زیادی از [[آیین]] میترائیسم داشتند که اینچنین به اسلام راه نیافته است، بلکه عقاید معکوسی در اسلام با آن [[آیین‌ها]] مشاهده می‌کنیم. از سوی دیگر اعتقاد به امر قدسی و وجودهایی که دارای [[قداست]] هستند کمابیش در تمامی [[ادیان]] وجود دارد؛ همان‌طور که رودلف اتو مشخصه‌های مشترک چندی برای چنین امری در تمامی ادیان برمی‌شمارد.
 
نظیر چنین ادعایی درباره اعتقاد به فرشتگان نیز درباره [[مسلمانان]] ادعا شده است که آنان [[عقیده]] به [[فرشتگان]] را از آیین‌های [[ایرانی]] گرفته‌اند؛ حال آنکه عقیده به [[ملائکه]] در ابتدای ظهور دین اسلام، پیش از برخورد اعراب با [[تمدن]] و [[فرهنگ]] ایرانی در نخستین آیات مکی ظهور و بروز داشته است.
 
در هر حال اگر نگاهی به [[تاریخ]] بیندازیم، می‌بینیم که اسلام از [[زمان]] [[خلیفه دوم]] در ایران نفوذ کرد. با [[شکست]] یزدگرد سوم در [[جنگ]]، [[مسلمانان]] وارد خاک ایران شدند و با ورود لشکر اسلام، [[دین اسلام]] هم به [[شهرها]] و خانه‌های [[مردم]] نفوذ کرد و این زمان، از صدر اسلام تقریباً حدود شصت سال فاصله دارد؛ در حالی که [[اندیشه]] عصمت از اولین روزهای [[نزول قرآن]] و اسلام بر قلب‌های مسلمانان حک شد، پس از حیث [[تاریخی]] نمی‌توان [[ایرانیان]] را مبتکر اندیشه عصمت دانست<ref>[[ابراهیم صفرزاده|صفرزاده، ابراهیم]]، [[عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی (کتاب)|عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی]] ص ۲۶۹.</ref>.
 
اگر با [[تدبر]] در ادیان [[حاکم]] بر جامعه ایران قبل از [[زرتشت]]، یعنی [[آیین]] مهر یا میترائیسم دقت نماییم، حتی با شمارش صفاتی که برای میترا یا مهر برشمرده‌اند<ref>ر.ک: هاشم رضی، آیین مهر، میترائیسم، صص۱۴۸ ـ ۱۵۰ و ۴۳۹ ـ ۴۴۰.</ref>، مطلبِ روشن چندانی درباره [[اندیشه]] عصمت نمی‌یابیم؛ اما نسبت به [[مذهب]] مزدیسنا یا زرتشت، اطلاعات بیشتری در دست داریم<ref>می‌گویند زرتشت از بیست سالگی برای یافتن [[اسرار]] مذهبی [[خانه]] را ترک گفت. به اطراف و اکناف رفت تا شاید [[نور]] [[اشراق]]، درون [[دل]] او را منور سازد. چون زرتشت به سی سالگی رسید، مکاشفاتی به او دست داد. اهورامزدا او را در صفوف [[فرشتگان مقرّب]] [[جن]] ساخت و او را [[تعلیم]] داد و به [[پیامبری]] برگزید. او با شش [[فرشته مقرّب]] (امشاسپندان) گفت و شنود کرد؛ بر [[روشنایی]] ضمیر و صفای دل او افزود. در [[گات‌ها]] [[مکاشفات]] او آمده است. زرتشت پس از این [[تعلیم الهی]] و مکاشفه‌ها، تعلیم خلایق را آغاز کرد؛ خویشتن را [[پیام]] آور و [[آموزگار]] [[مبعوث]] از طرف اهورامزدا اعلام کرد. ر.ک: جان ناس، تاریخ جامع ادیان، ص۴۵۳ ـ ۴۵۸. بررسی محتوایی [[تعالیم]] گاتاها و [[هرم]] صفات کمالی در آن از سروش تا اهورامزدا، نیز رابطه [[عمل نیک]] و تجلی [[رحمت الهی]]، از مباحثی است که بی‌ربط به مبحث مورد بحث ما نیستند. از [[بشر]] عمل اشایی (خدایی) به سوی [[خدا]] می‌رود و از سوی [[خداوند]] فروزگان [[معنوی]] یا فَروَشی بر او نازل می‌شود. ر.ک: جلال الدین آشتیانی، زرتشت، مزدیسنا و حکومت، ص۱۶۱ - ۱۶۳، ۱۸۰، ۱۸۶، ۲۲۸ و ۲۴۳. در [[اوستا]]، زرتشت [[انسان]] اهورایی است؛ با اتکا به [[پروردگار]] و مدد اندیشه [[نیک]] به [[مبارزه با ستمگران]] برمی‌خیزد. جلال الدین آشتیانی، زرتشت، مزدیسنا و حکومت، ص۲۵۳.</ref>. در [[کتاب مقدس]] [[زرتشت]]، عباراتی وجود دارد که یا به ذکر صفات خود زرتشت می‌پردازد، یا اینکه صفات آموزگاران و پیام‌آوران و نجات‌بخشان را برمی‌شمارد. این عبارات که بعضا بر مصونیت زرتشت به عنوان [[برگزیده الهی]] از [[بدی‌ها]] و [[منزه]] بودنش از [[زشتی‌ها]] را می‌رسانند، شواهد خوبی هستند بر اینکه [[دین زرتشتی]]، [[تأیید]] خاص [[الهی]] و مبرّا و منزه بودن از زشتی‌ها را از ویژگی‌های پیام آوران خود می‌داند.
 
به عنوان نمونه در اوستا چنین آمده: "آنهایی که [[اهل]] [[دانش]] و خردند و به [[پاکی]] روی آورند و به فروزگان الهی و صفات کمالیه نزدیک گردند، آموزگار مناسبی برای تعلیم راه درست [[زندگی]] خواهند بود"<ref>جلال الدین آشتیانی، زرتشت، مزدیسنا و حکومت، ص۲۵۵.</ref>. همچنین آمده است: "[[زرتشت]] مردی است که از دایره [[استعداد]] [[زمان]] پا فراتر گذاشته است"<ref>جلال الدین آشتیانی، زرتشت، مزدیسنا و حکومت، ص۲۷۴.</ref>.
 
همچنین نظریه منجی موعود و اینکه در نهایت [[نجات]] بخشی می‌آید و [[جامعه بشری]] را به [[فلاح]] و [[رستگاری]] می‌رساند، در [[دین]] زرتشتی مانند سایر [[ادیان]] وجود دارد. نجات بخش در اوستا با واژه سوشیانت (soavsyant) نامیده می‌شود. خود زرتشت نیز یکی از سوشیانت‌ها محسوب می‌شود. در اوستای گاهانی زرتشت را آفریده‌ای معرفی می‌کند با وجدان [[پاک]] و بی‌آلایش که [[عطیه]] هرمزدی است و راه درست و راست را می‌پیماید<ref>ر.ک: محمدتقی راشد محصّل، نجات بخشی در ادیان، ص۳ ـ ۹.</ref>.
 
سوشیانت‌ها در اوستای جدید این‌گونه معرفی شده‌اند: به همه صفات نیکو آراسته‌اند و از [[بدی‌ها]] و [[زشتی‌ها]] مبرّا هستند؛ شخصیتی [[الهی]] و آسمانی دارند؛ خردمندترین مردمان‌اند و [[دانش]] آنان با ایزد «اشی» قابل قیاس است؛ یعنی از [[خرد]] ذاتی و [[فطری]] برخوردارند و فرّ کیانی دارند<ref>ر.ک: محمدتقی راشد محصّل، نجات بخشی در ادیان، ص۲۴۳-۲۴۴.</ref>.<ref>[[بهروز مینایی|مینایی، بهروز]]، [[اندیشه کلامی عصمت (کتاب)|اندیشه کلامی عصمت]]، ص۱۷۳.</ref>
 
== پاسخ‌ها و دیدگاه‌های متفرقه ==
{{پاسخ پرسش
| عنوان پاسخ‌دهنده = ۱. بهروز مینایی؛
| تصویر = IM010274.jpg
| پاسخ‌دهنده = بهروز مینایی
| پاسخ = آقای دکتر [[بهروز مینایی]] در کتاب ''«[[اندیشه کلامی عصمت (کتاب)|اندیشه کلامی عصمت]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
 
«دکتر [[ناصر بن عبدالله بن علی القفاری]] از نویسندگان معاصر [[وهابیت]] کتاب بسیار مفصّلی علیه [[شیعه]] و [[معتقدات]] آن نگاشته است به نام [[اصول مذهب]] الشیعه که در آن از [[قاضی عبدالجبّار]] نقل می‌نماید که شیعه نظریه [[عصمت]] را از [[مذهب]] مجوسی گرفته است. او می‌گوید: [[مجوسیان]] در مورد [[منجی]] و [[نجات]] بخش [[منتظر]] خود و یارانش [[اعتقاد]] دارند که آنها [[دروغ]] نمی‌گویند، [[گناه]] نمی‌کنند و هیچ گناه کبیره‌ای از آنها صادر نمی‌شود<ref>ر.ک: ناصر القفاری، اصول مذهب الشیعه، ج۲، ص۷۷۳، به نقل از: قاضی عبدالجبار، تثبیت دلائل النبوه، ج۱، ص۱۷۹.</ref>.
سؤالی که در برابر صاحب این نظریه مطرح می‌شود این است که در چه [[زمان]] و عصری و توسط چه کسی نظریه عصمت از زرتشتی‌ها گرفته شده است. آیا [[شاهد]] و سند [[تاریخی]] بر این مطلب وجود دارد؟ [[کلام]] قاضی عبدالجبّار از پاسخ به این سؤال ساکت است؛ اما فرد دیگری که در زمان حاضر به این نظریه با [[جدّیت]] بیشتری پرداخته است، این [[سؤال‌ها]] را این‌گونه پاسخ داده است: مبدع و مبتکر [[اندیشه]] عصمت خود [[پیامبر]] {{صل}} و [[اهل بیت]] {{عم}} اوست. او می‌پذیرد که در متن [[تعالیم پیامبر]] {{صل}} مسئله [[اعتقاد به عصمت]] خویش و [[اهل]] بیتش ذکر شده است؛ اما مدعی است که [[پیامبر اکرم]] {{صل}} این [[عقیده]] را همانند بسیاری دیگر از آرا و نظریاتش، به طورمستقیم یا غیرمستقیم، از [[آیین زرتشت]] اقتباس کرده است و از کسانی مانند [[سلمان فارسی]] که قبلاً زرتشتی بودند و از [[آیین]] و [[تعالیم]] [[زرتشت]] اطلاع کامل داشتند، فراگرفته است. صاحب این دیدگاه پس از بیان مقدماتی درباره [[نفوذ]] [[فرهنگ]] و اندیشه [[ایرانیان]] در میان [[اعراب]] و شبه [[جزیره عربستان]] می‌گوید:
[[روابط]] نزدیک [[پیغمبر]] با سلمان فارسی آنچنان بود که گروهی [[معتقد]] بودند: مطالب [[قرآن]] را [[سلمان]] [[اعجمی]] به پیغمبر [[تعلیم]] می‌دهد. در قرآن نیز به این عقیده اشاره شده است. مطالعه تطبیقی آیین‌های زرتشتی و [[عقاید اسلامی]]، این نکته را نشان می‌دهد که محمد مستقیم و غیرمستقیم، تأثیراتی از [[آیین‌ها]] و باورهای زرتشتی داشته است؛ مثلاً شکل [[بعثت]] [[زرتشت]] و [[پیغمبر]]، [[اعتقاد]] به [[خدای یکتا]] و [[شیطانی]] که منشأ [[شرّ]] است، طاهر و [[معصوم]] بودن [[خاندان]] این دو [[پیامبر]] و...<ref>علی میرفطروس، اسلام‌شناسی، ص۲۴ - ۲۵.</ref>.
اما اینکه [[پیامبر اکرم]] {{صل}} از شخص دیگری [[تعلیم]] می‌گیرد در همان [[صدر اسلام]] مطرح بوده است. ازجمله افتراها و تهمت‌هایی که [[کفار]] به [[رسول اکرم]] {{صل}} نسبت می‌دادند این بود که ایشان مضامین و حتی الفاظ [[قرآن]] را از شخص دیگری می‌آموزد. [[استدلال]] آنها این‌گونه بود که صدور این الفاظ [[فصیح]] و مضامین [[بلیغ]] از شخص [[امّی]] و درس ناخوانده نشان می‌دهد که معلّمی دانشمند به او می‌آموزد و این [[فصاحت]] و [[بلاغت]] را دلیل [[اعجاز قرآن]] و [[ارتباط]] پیامبر {{صل}} با [[عالم غیب]] از [[طریق وحی]] نمی‌گرفتند. قرآن به این ماجرا چنین اشاره می‌کند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ}}<ref>«و خوب می‌دانیم که آنان می‌گویند: جز این نیست که بشری به او آموزش می‌دهد؛ (چنین نیست، زیرا) زبان آن کس که (قرآن را) به او می‌بندند غیر عربی است و این (قرآن به) زبان عربی روشنی است» سوره نحل، آیه ۱۰۳.</ref>.
 
[[خداوند]] در این [[آیه]] می‌فرماید: ما می‌دانیم که [[کافران]] و [[مشرکان مکه]] می‌گویند که قرآن از نزد [[خدا]] نیست، بلکه فردی از [[بشر]] به پیامبر تعلیم می‌دهد. [[امین]] الاسلام [[طبرسی]] از [[ابن عباس]] [[روایت]] می‌کند که [[قریش]] می‌گفتند: آن شخص بلعام است که آهنگر یا شمشیرسازی [[رومی]] و [[نصرانی]] از [[طایفه]] [[بنی حضرمی]] در [[مکه]] بود. [[ضحاک]] می‌گوید مراد [[سلمان فارسی]] است. [[روایات]] دیگری نیز آورده است با اسامی دیگر<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۶، ص۵۹۵.</ref>. خداوند آنها را [[تکذیب]] می‌کند که زبان کسی که به او نسبت می‌دهند [[اعجمی]]، یعنی غیرفصیح است؛ اما عجمی به معنای غیرعرب است که چه بسا ممکن است فصیح باشد. [[الحاد]] در این آیه به معنای نسبت دادن است؛ حال آنکه این [[قرآن]] [[عربی]] بسیار [[فصیح]] و روشنی است. [[علامه طباطبائی]] در مورد اینکه مراد [[سلمان فارسی]] باشد رد کرده است؛ چون [[آیه]] مکی است و [[سلمان]] پس از [[هجرت]] [[رسول اکرم]] {{صل}} به [[مدینه]] آمد و [[اسلام]] [[اختیار]] کرد<ref>ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۳۵۲.</ref>.
عده‌ای دیگر [[گمان]] برده‌اند که نظریه [[عصمت]] بعد از ورود اسلام به [[ایران]] پیدا شده است؛ با این تقریر که [[ایرانی‌ها]] مطابق افسانه‌هایی که داشتند، به نورهای [[پاک]] و منزّهی قایل بودند که هیچ‌گونه [[کاستی]] و [[کژی]] به ساحت [[مقدس]] آنها راه نداشت<ref>The Encyclopedia of Religion / Ismah، V.۷، P. ۴۶۵.</ref>.
 
مؤلّف کتاب اسلام و بررسی [[تاریخی]] نیز این دیدگاه را پذیرفته است و می‌گوید: «این مطلب مطابق با [[فلسفه]] [[نور]] از حکمت‌های کهن بابلی بود که به موجب آن، [[نور الهی]] در وجود [[ائمه]] تجسّم یافته است؛ نوری که از طریق نسل‌های پیاپی به ایشان رسیده است»<ref>هیلتون گیب، اسلام بررسی تاریخی.</ref>. از این جهت هنگامی که اسلام وارد ایران شد و [[ایرانیان]] [[مذهب شیعه]] را پذیرفتند، ایرانیان مصداق [[اعتقادات]] و افسانه‌های خویش را در وجود [[امامان]] جستجو و آنان را مّتصف به صفات [[فوق بشری]] کردند؛ از این‌رو مؤلّف در ادامه می‌گوید:
هنوز روشن نیست که با طی چه مراحلی این دو شکل اصلی [[تشیع]] با هم در آمیختند: [[عقیده]] به [[حق]] [[امامت موروثی]] و تشیع حاوی [[عقاید]] سرّی و رمزی؛ اما می‌توان گفت که در قرن‌های سوم و چهارم [[هجری]]، این جریان از قبل [[پیشرفت]] فراوانی کرده بود. با این همه هرچند به طور کلی [[معتقدات]] [[شیعه]] از نظر [[اهل سنت]] مردود بوده است، تشیع نفوذی [[قوی]] در بخش‌هایی از [[افکار]] و [[اعمال]] اهل سنت داشته است.... سنیان عقیده به نور الهی و معصومیت [[امام]] را اتخاذ کرده و نه فقط علی، بلکه مولای علی، یعنی [[حضرت محمد]] را نیز مشمول آن نمودند<ref>مرتضی عسکری، عبدالله بن سبا، ج۱،.</ref>.
 
'''[[نقد]] دیدگاه اخذ نظریه [[عصمت]] از آموزه‌های زرتشتی''': اگر تنها به [[استدلال]] دکتر [[ناصر]] القفاری صاحب [[اصول مذهب]] الشیعه نظر بیفکنیم، چیزی جز [[عداوت]] شخصی و [[قضاوت]] ازپیش تعیین شده او نسبت به [[شیعه]] و [[معتقدات]] آن دیده نمی‌شود. او نه تنها استدلالی بر نظریه خود عرضه نمی‌کند، بلکه هیچ [[شاهد]] و مستندی نیز مطرح نمی‌سازد. به فرض اینکه حکایت و نقل او از [[قاضی عبدالجبّار]] درست باشد، این حکایت مشتمل بر ارائه هیچ گونه شاهد و استدلالی نیست. تنها به این اکتفا شده است که در [[دین زرتشت]] [[عقیده]] عصمت [[مسیحیان]] و [[نجات]] بخشان وجود دارد.
بارها گفته‌ایم که بودن یک عقیده در یک مسلک و [[آیین]] و وجود چنین عقیده‌ای مشابه در [[دین]] و آیین متأخر، [[گواه]] اخذ و اقتباس آیین متأخر از متقدم نمی‌باشد؛ وگرنه [[دعوت]] تمامی [[ادیان]] به [[توحید]] و [[یگانه پرستی]] و [[نفی شرک]] و وجود [[اندیشه]] [[معاد]] و [[رستاخیز]] در تمامی [[مذاهب]] آیا شاهد و گواه بر اخذ و اقتباس [[آیین‌ها]] از یکدیگر می‌باشد؟ کسی تاکنون چنین ادعایی نکرده است.
 
حتی با ملاحظه تکمله‌ای را که میرفطروس بر اخذ نظریه عصمت از [[آیین زرتشت]] عرضه کرده است، [[مشاهده]] می‌کنیم تنها به این بسنده شده است که یکی از [[صحابه پیامبر]] {{صل}} [[سلمان فارسی]] بوده است و [[سلمان]] در اوان [[جوانی]] بر دین زرتشت بوده است و از طریق مشابهت [[تعالیم]] این دو دین نتیجه گرفته است که [[پیامبر]] خود مبدع این اندیشه در [[دین اسلام]] بوده است و این عقیده را از گفته‌های سلمان اخذ نموده است. این استدلال بسیار سخیف و سبک می‌باشد؛ چراکه سلمان سال‌ها [[بعد از ظهور اسلام]] در [[مدینه]] به حضور پیامبر {{صل}} رسید و [[عقاید]] [[یکتاپرستی]] و منشأ [[شرّ]] بودن [[شیطان]] عقیده‌ای نیست که پانزده سال بعد از ظهور اسلام تکوّن یافته باشد؛ بلکه این طیف از عقاید در ابتدای دعوت [[رسول خدا]] {{صل}} از آن [[حضرت]] و [[تعالیم وحی]] بر [[مردم]] خوانده شد. افزون بر آنکه می‌توان گفت با مطالعه در [[زندگی]] [[سلمان]] می‌یابیم که سلمان دوران زیادی از [[عمر]] خود را بر [[آیین مسیحیت]] بوده است و در [[خدمت]] [[ارباب کلیسا]] و [[دین مسیحیت]] بوده است، اما [[روحیه]] تحرّی [[حقیقت]] و [[فطرت حق‌جویی]] او سرانجام او را به [[سرزمین]] [[اعراب]] و چشمه زلال [[معارف الهی]] [[دین]] [[محمدی]] {{صل}} کشانید و در مدت بسیار اندکی سرآمد [[صحابه]] گردید و همسنگ بسیاری از [[مهاجران]] و [[انصار]] بلکه بالاتر از آنها از سرچشمه [[انوار]] [[معارف نبوی]] [[سیراب]] گردید تا جایی که [[پیامبر اکرم]] {{صل}} تنها در مورد او {{متن حدیث|مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ}} را فرموده است.
اما سخن هیلتون گیب مبنی بر اینکه نظریه [[عصمت]] پس از ورود [[اسلام]] به [[ایران]] پیدا شده است و اینکه [[ایرانی‌ها]] [[اعتقاد]] به نورهای [[پاک]] و [[منزّه]] را از [[عقاید]] کهن خود به [[دین اسلام]] [[رسوخ]] دادند، نیز چیزی جز گمانه زنی بی‌دلیل و بی‌اساس نمی‌باشد؛ چراکه ایرانی‌ها عقاید بسیار زیادی از [[آیین]] [[میترائیسم]] داشتند که اینچنین به اسلام راه نیافته است، بلکه عقاید معکوسی در اسلام با آن [[آیین‌ها]] [[مشاهده]] می‌کنیم. از سوی دیگر اعتقاد به امر قدسی و وجودهایی که دارای [[قداست]] هستند کمابیش در تمامی [[ادیان]] وجود دارد؛ همان‌طور که رودلف اتو مشخصه‌های مشترک چندی برای چنین امری در تمامی ادیان برمی‌شمارد.
 
نظیر چنین ادعایی درباره [[اعتقاد به فرشتگان]] نیز درباره [[مسلمانان]] ادعا شده است که آنان [[عقیده]] به [[فرشتگان]] را از آیین‌های [[ایرانی]] گرفته‌اند؛ حال آنکه عقیده به [[ملائکه]] در ابتدای ظهور دین اسلام، پیش از برخورد اعراب با [[تمدن]] و [[فرهنگ]] ایرانی در [[نخستین آیات]] مکی ظهور و بروز داشته است.
اینکه مؤلف اعتقاد به جنبه‌های خاص [[امامان]] {{عم}} را اتصاف آنها به صفات [[فوق بشری]] قلمداد کرده است، ناشی از عدم [[شناخت]] نویسنده از [[انسان]] و حقیقت او و مدارجی است که می‌تواند در مسیر [[عبودیت]] [[حق]] کسب کند. در مورد تشیعِ حاوی عقاید سرّی و رمزی در [[آینده]] خواهیم گفت که آیا می‌توان [[تشیع]] را به دو [[مکتب]] [[اعتدال]] و [[غلوّ]] یا ظاهری و [[باطنی]] تقسیم‌بندی کرد یا نه؟
اما اینکه [[اهل سنت]] [[عقیده]] به [[عصمت]] را از [[شیعه]] اخذ و اقتباس کرده، باشند نکته‌ای درخور بررسی است که باید با شواهد و مستندات [[تاریخی]] و [[حدیثی]] به آن پرداخت. از یک سو سران [[مذاهب چهارگانه اهل سنت]] یعنی [[ابوحنیفه]]، [[شافعی]]، [[احمد حنبل]] و مالک از [[شاگردان امام صادق]] {{ع}} بوده‌اند؛ اما این شاگردی بیشتر در جنبه [[فقهی]] بوده است و از جهت [[کلامی]] و حتی فقهی [[اختلاف]] آرای فراوانی [[مشاهده]] می‌شود. از سوی دیگر اختلاط و برخورد آرای [[معتزله]] و شیعه و استفاده شیوه [[استدلال]] [[عقلانی]] در هر دو مکتب نیز جای [[تأمّل]] است. اما هیچ یک از این موارد نشان دهنده اخذ و اقتباس [[عقیدتی]] اینها از یکدیگر نمی‌باشد و شواهد متضادی در [[تاریخ]] می‌توان بر اخذ و عدم آن یافت و نمی‌توان صرفاً با ادّعا و نظریه پردازی از آن گذشت.
از سوی سوم اگر در [[عقاید]] [[آیین مهر]] یا [[میترائیسم]] و نیز [[آیین زرتشت]] تأمّل کنیم، هیچ گاه نظریه عصمت به عنوان [[اندیشه]] مستقل مطرح نشده است. یک دسته عقاید مشترکی در همه [[ادیان]] وجود دارد؛ اما وجود عقاید مشترک میان ادیان مختلف دلیل بر اخذ و اقتباس این عقیده در دینِ متأخر از [[دین]] متقدم نمی‌گردد. در [[دین زرتشت]]، [[زرتشت]] [[انسان]] اهورایی است که با اتکا به [[پروردگار]] و مدد از اندیشه [[نیک]]، به [[مبارزه با ستمگران]] برمی‌خیزد. در این [[آیین]]، آنهایی که [[اهل]] [[دانش]] و خِردند و به [[پاکی]] روی آورند و به فروزگان [[الهی]] و [[صفات کمالیه]] نزدیک گردند، [[آموزگار]] مناسبی برای [[تعلیم]] و راه درست [[زندگی]] خواهند بود. زرتشت مردی است که از دایره [[استعداد]] [[زمان]] پا فراتر گذاشته است. وجود چنین اندیشه‌ای در [[مسیحیت]] درباره [[مسیح]] {{ع}} یا در [[دین اسلام]] برای [[پیامبر اکرم]] {{صل}} دلیل بر اخذ اندیشه از دین سابق نیست.
 
برای نمونه اندیشه [[منجی موعود]] در بسیاری از [[ادیان]] با یکدیگر مشترک‌اند. در تمامی ادیانی که دیدگاه [[منجی موعود]] را مطرح کرده‌اند، در این [[اندیشه]] مشترک‌اند که [[نجات دهنده]] [[آخرالزمان]] از [[خاندان نبوت]] است. در [[دین]] زرتشتی سوشیانس‌ها [[فرزندان]] زرتشت‌اند که نطفه شان به شیوه‌ای [[معجزه]] آسا در آب دریاچه نگه داری می‌شود.
در دین [[یهودی]] نیز [[نجات]] بخش از [[خاندان]] [[داوود]] [[پیامبر]] است. نزد [[مسیحیان]] فارَقْلیط از مقرّبان و گزیدگان درگاه [[کبریایی]] است. در [[اسلام]] [[مهدی]] {{ع}} از سوی [[پدر]] از خاندان نبوت است و از سوی [[مادر]] به [[قیصر روم]] و درنهایت به [[حواریون عیسی]] منتهی می‌شود. [[موعود]] آخرالزمان در ادیان، شخصیتی [[الهی]] و آسمانی دارد؛ دارای [[خوی]] [[پسندیده]]، [[تقوا]]، [[دانش]] و همه [[صفات نیکو]] می‌باشد و از [[بدی‌ها]] و [[زشتی‌ها]] مبرّاست»<ref>[[بهروز مینایی|مینایی، بهروز]]، [[اندیشه کلامی عصمت (کتاب)|اندیشه کلامی عصمت]]، ص ۲۲۲-۲۳۰.</ref>
}}
{{پاسخ پرسش
| عنوان پاسخ‌دهنده = 2. آقای صفرزاده؛
| تصویر = 1379670.jpg
| پاسخ‌دهنده = ابراهیم صفرزاده
| پاسخ = آقای '''[[ابراهیم صفرزاده|صفرزاده]]''' در [[کتاب]] ''«[[عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی (کتاب)|عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی]]»'' در این‌باره گفته است:
 
«به جهت رابطه نزدیک [[مسلمان]] با [[نبی اکرم]] {{صل}}، بعضی می‌گویند [[سلمان]] مطالب [[قرآن]] را به آن [[حضرت]] [[تعلیم]] می‌داد تا جایی که خود قرآن به این [[عقیده]] [[نادرست]] اشاره کرده است. مطالعه تطبیقی [[آیین زرتشت]] و [[اسلام]] نشان می‌دهد که مثلاً شکل [[بعثت]] [[زرتشت]] و [[پیامبر اکرم]] {{صل}} و [[اعتقاد]] به [[خدای یکتا]] و وجود [[شیطان]] که منشأ [[شر]] است و [[طهارت]] [[خاندان]] دو [[پیامبر]]، از جمله اعتقاداتی است که پیامبر اکرم {{صل}} به طور مستقیم یا غیر مستقیم از آیین زرتشت اقتباس کرده است.
 
جواب: اولاً، باید گفت که این [[اتهام]] علاوه بر [[عصمت]]، مسئله [[نبوت]] پیامبر {{صل}} را به چالش کشیده است. اینکه نبی اکرم از شخص دیگری تعلیم می‌گرفت، از تهمت‌های [[مشرکین]] بوده تا جایی که قرآن می‌فرماید: "ما کاملاً آگاهیم که ([[کافران]]) می‌گویند آن کس که مطالب این قرآن را به [[رسول]] می‌آموزد بشری غیر [[فصیح]] و [[اعجمی]] است، در حالی که این قرآن به [[زبان عربی]] فصیح است"<ref>سوره نحل، آیه ۱۰۳.</ref>. البته درباره شخصی که به پیامبر {{صل}} تعلیم می‌دهد، نقل‌های متعددی است و طبق بعضی از نقل‌ها آن شخص سلمان است<ref>مجمع البیان، ج۶، ص۵۹۵؛ التبیان، ج۶، ص۴۲۷؛ المیزان، ج۱۲، ص۳۵۲ و ج۱۴، ص۳۵۸؛ سید جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیره النبی الأعظم، ج۱۴، ص۱۶۱.</ref>. لکن این [[آیه]] مکی است است و سلمان در [[مدینه]] به محضر نبی اکرم مشرف شد و مسلمان گردید، لذا این احتمال مردود است.
 
ثانیاً، اینکه [[ادیان]] در بعضی از [[عقاید]] و اصول با یک‌دیگر تطابق دارند، به خاطر تأثیر پذیری [[دینی]] از یک‌دیگر نیست، بلکه به جهت اشتراک در جوهر و اصول است و اعتقاد به [[خدا]] و وجود شیطان از عقاید مشترک تمام [[ادیان آسمانی]] است نه فقط اسلام و زرتشت. اگر کسی [[الهی]] بودن آیین زرتشت را [[انکار]] کند در این صورت، وجود عقاید مشترک بین اسلام و زرتشت نمی‌تواند موجب انکار الهی بودن اسلام گردد، چون کسانی که می‌خواهند دینی را اختراع کنند از [[تعالیم]] مشترک [[ادیان آسمانی]] بهره می‌گیرند تا مورد [[پذیرش]] قرار گیرد<ref>پژوهشی در [[عصمت]] [[معصومان]]، ص۸۹ و ۹۰.
</ref>.
 
از اینها که بگذریم مطالب ذیل نیز قابل ذکر است:
# مسلماً این [[شبهه]] از جانب معاندین [[اسلام]] عنوان شده؛ چنانکه از [[آیه]] فوق برمی‌آید.
# [[سلمان]] از [[شاگردان]] برجسته [[مکتب اسلام]] و [[نبی اکرم]] {{صل}} است که هرچه داشت از آن [[حضرت]] و اسلام داشت، پس نمی‌تواند چیزی را به نبی اکرم {{صل}} که [[مخزن علوم]] و متصل به [[وحی]] است [[تعلیم]] نماید.
# سلمان و [[زرتشتیان]] لهجه [[فارسی]] داشتند، ولی [[قرآن]] به [[زبان عربی]] است. چگونه کسی که به زبانی آشنا نیست، می‌تواند آن را به صاحب آن [[زبان]] بیاموزد.
# تعالیم ادیان آسمانی ولو در اصل و مبانی مشترک هستند، لکن [[اندیشه]] عصمت، مأخوذ از [[قرآن کریم]] و [[سنت]] است و لا غیر.
 
بنابراین [[اتهام]] فوق از جانب [[مشرکین]] یا دیگر [[دشمنان اسلام]] سرچشمه گرفته و جهت [[تضعیف]] [[عقاید]] [[مسلمین]] است و پایه و اساسی ندارد»<ref>[[ابراهیم صفرزاده|صفرزاده، ابراهیم]]، [[عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی (کتاب)|عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی]] ص ۲۷۲.</ref>.
}}


== پانویس ==
== پانویس ==
۱۵٬۱۱۱

ویرایش