فلسفه بعثت: تفاوت میان نسخهها
←فلسفه بعثت
(←منابع) |
|||
| خط ۸۱: | خط ۸۱: | ||
یکی از [[شئون]] اصلی [[حکومتها]]، رفع اختلافهاست و برای الزامآور بودن [[حکم]] [[قاضی]] نیز باید راهکارهای عملی اتخاذ شود. نگاه [[قرآن کریم]] به [[نبوت]] اینچنین است: {{متن قرآن|وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ}}<ref> سوره بقره، آیه۲۱۳.</ref>. [[آیه]] دیگری [[مردم]] را برای [[رفع اختلاف]] به [[انبیا]] و [[دین]] [[رجوع]] داده: {{متن قرآن|فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ}}<ref>سوره نساء، آیه۵۹.</ref>. در ادامه ین [[آیه]]، اینرا [[شرط ایمان]] میانگارد: {{متن قرآن|إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ...}}. [[آیات]] فوق، نظر سکولاریستها را رد میکند که برای [[حفظ]] [[قداست]] و اعتبار [[دین]]، [[دین]] نباید وارد صحنه [[سیاست]] و [[حکومت]] گردد. اما باید گفت این امر نهتنها دون [[شأن]] [[الهی]] [[انبیا]] نیست، بلکه بهعنوان [[غایت]] انزال [[کتب آسمانی]] توصیف شده است. مثلاً [[امام رضا]] {{ع}}، [[تعلیم]] [[منافع]] و مضرات بعضی از اشیای [[طبیعت]] را یکی از ضروریات وجود [[رسول]] بیان میکند<ref>بحار الانوار، ج۱۱، ص ۴۰.</ref>. [[علامه طباطبائی]] در تعریف [[نبی]] مینویسد: {{عربی|"النبی هو الذی یتبین الناس صلاح معاشهم و معادهم"}}. بله! وضع [[قانون]] و [[حکومت]]، به منظور نیل [[انسان]] به [[قرب الهی]] که [[شریعت]]، نقش مقدمه موصله را ایفا میکند. [[امام خمینی]]: "تمام چیزهایی که [[انبیا]] آوردند، مقصود بالذات نبوده است، [[تشکیل حکومت]] مقصود بالذات نیست. لکن محل اختلاف، در منشأ [[مشروعیت حکومت]] است که عدهای آن را آرای عمومی میداند حتی [[حکومت]] [[پیامبر خاتم|پیامبر گرامی اسلام]] را". سکولاریستها [[اصرار]] دارند با [[تمسک]] به تعریف اصطلاحی [[نبوت]]، [[حکومت]] را خارج از ماهیت آن نشان دهند، چراکه [[ماهیت نبوت]]، همان [[ابلاغ]] [[پیام الهی]] است اما باید گفت ادعا این است که [[حکومت]] و [[اجرای عدالت]] یکی از [[اهداف]] [[پیامبر]] است و اگر [[اکثریت]] [[پیامبران]] به [[تشکیل حکومت دینی]]، موفق نشدهاند عمده [[دلیل]] آن، عدم زمینه لازم بوده است<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[دین و نبوت (کتاب)|دین و نبوت]]، ص ۲۷۵-۲۷۷.</ref>. | یکی از [[شئون]] اصلی [[حکومتها]]، رفع اختلافهاست و برای الزامآور بودن [[حکم]] [[قاضی]] نیز باید راهکارهای عملی اتخاذ شود. نگاه [[قرآن کریم]] به [[نبوت]] اینچنین است: {{متن قرآن|وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ}}<ref> سوره بقره، آیه۲۱۳.</ref>. [[آیه]] دیگری [[مردم]] را برای [[رفع اختلاف]] به [[انبیا]] و [[دین]] [[رجوع]] داده: {{متن قرآن|فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ}}<ref>سوره نساء، آیه۵۹.</ref>. در ادامه ین [[آیه]]، اینرا [[شرط ایمان]] میانگارد: {{متن قرآن|إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ...}}. [[آیات]] فوق، نظر سکولاریستها را رد میکند که برای [[حفظ]] [[قداست]] و اعتبار [[دین]]، [[دین]] نباید وارد صحنه [[سیاست]] و [[حکومت]] گردد. اما باید گفت این امر نهتنها دون [[شأن]] [[الهی]] [[انبیا]] نیست، بلکه بهعنوان [[غایت]] انزال [[کتب آسمانی]] توصیف شده است. مثلاً [[امام رضا]] {{ع}}، [[تعلیم]] [[منافع]] و مضرات بعضی از اشیای [[طبیعت]] را یکی از ضروریات وجود [[رسول]] بیان میکند<ref>بحار الانوار، ج۱۱، ص ۴۰.</ref>. [[علامه طباطبائی]] در تعریف [[نبی]] مینویسد: {{عربی|"النبی هو الذی یتبین الناس صلاح معاشهم و معادهم"}}. بله! وضع [[قانون]] و [[حکومت]]، به منظور نیل [[انسان]] به [[قرب الهی]] که [[شریعت]]، نقش مقدمه موصله را ایفا میکند. [[امام خمینی]]: "تمام چیزهایی که [[انبیا]] آوردند، مقصود بالذات نبوده است، [[تشکیل حکومت]] مقصود بالذات نیست. لکن محل اختلاف، در منشأ [[مشروعیت حکومت]] است که عدهای آن را آرای عمومی میداند حتی [[حکومت]] [[پیامبر خاتم|پیامبر گرامی اسلام]] را". سکولاریستها [[اصرار]] دارند با [[تمسک]] به تعریف اصطلاحی [[نبوت]]، [[حکومت]] را خارج از ماهیت آن نشان دهند، چراکه [[ماهیت نبوت]]، همان [[ابلاغ]] [[پیام الهی]] است اما باید گفت ادعا این است که [[حکومت]] و [[اجرای عدالت]] یکی از [[اهداف]] [[پیامبر]] است و اگر [[اکثریت]] [[پیامبران]] به [[تشکیل حکومت دینی]]، موفق نشدهاند عمده [[دلیل]] آن، عدم زمینه لازم بوده است<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[دین و نبوت (کتاب)|دین و نبوت]]، ص ۲۷۵-۲۷۷.</ref>. | ||
== | ==فلسفه بعثت== | ||
[[متکلمان]]، [[فیلسوفان]] و دیگر اندیشهمندان [[مسلمان]]، از راههایی گوناگون به تبیین [[اهداف بعثت]] پرداختهاند<ref>برای نمونه، ر.ک: ابن سینا، الشفاء (قسم الالهیات)، ص۴۴۲ - ۴۴۱؛ علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۴۸ - ۳۴۶؛ لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر، مراد، ص۲۵۶ - ۲۵۱، سبزواری، ملا، هادی اسرار الحکم، ج۱ و ۲ ص۳۷۹ - ۳۷۵؛ سبحانی، جعفر الالهیات، ج۳، ص۵۸ - ۲۲.</ref>. برخی از آنان با پای فشاری بر موضوعات [[اخروی]] و [[رستگاری]] [[ابدی]] از [[برنامهریزی]] [[دین]] برای [[دنیا]] [[غفلت]] ورزیده و گروهی دیگر [[برهان]] اصلی [[نبوت]] را بر نیاز [[بشر]] به [[زندگی اجتماعی]] [[استوار]] ساخته و [[زندگی]] جاوید پس از [[مرگ]] را نادیده گرفتهاند<ref>برای نقد و بررسی این دیدگاه ر.ک: فرامرز قراملکی، احد، مبانی کلامی جهتگیری دعوت انبیاء ص۱۰۴ - ۲۵.</ref>. در این میان، کم نبودهاند اندیشهمندانی که با بهرهگیری از [[آیات]] و [[روایات]]، دنیا و [[آخرت]] را درهم تنیده انگاشته و قلمرو نبوت را تنها به یکی از آن دو منحصر نساختهاند. [[اندیشه]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} نیز ما را به همین دیدگاه میانه راه مینماید و دنیا و آخرت را کنار هم مینشاند. با این همه، از آنجا که زندگی این جهانی، مقدمهای برای [[زندگی اخروی]] است، [[پیامبران]] بیش از هر چیز بر نمایاندن [[راه رستگاری]] [[جاودانی]] پای فشردهاند؛ هرچند برنامهریزی برای دنیای [[آدمیان]] را نیز نادیده نگرفتهاند<ref>بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی در این باره میفرماید: «آنچه که انبیا برای او مبعوث شده بودند و تمام کارهای دیگر مقدمه او است، بسط توحید و شناخت مردم از عالم است... تشکیل حکومت مقصود به ذات نیست برای انبیا. دعوتها هر چه میشود، مقدمه است برای این که انسان را بیدار کنند». (صحیفه نور، ج۱۹، ص۲۸۵ - ۲۸۴)؛ همچنین در این باره، ر.ک: رازی، فخرالدین، المطالب العالیة من العلم الالهی، ج۸، ص۱۱۵؛ ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، ج۷، ص۳۷۴.</ref>. | [[متکلمان]]، [[فیلسوفان]] و دیگر اندیشهمندان [[مسلمان]]، از راههایی گوناگون به تبیین [[اهداف بعثت]] پرداختهاند<ref>برای نمونه، ر.ک: ابن سینا، الشفاء (قسم الالهیات)، ص۴۴۲ - ۴۴۱؛ علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۴۸ - ۳۴۶؛ لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر، مراد، ص۲۵۶ - ۲۵۱، سبزواری، ملا، هادی اسرار الحکم، ج۱ و ۲ ص۳۷۹ - ۳۷۵؛ سبحانی، جعفر الالهیات، ج۳، ص۵۸ - ۲۲.</ref>. برخی از آنان با پای فشاری بر موضوعات [[اخروی]] و [[رستگاری]] [[ابدی]] از [[برنامهریزی]] [[دین]] برای [[دنیا]] [[غفلت]] ورزیده و گروهی دیگر [[برهان]] اصلی [[نبوت]] را بر نیاز [[بشر]] به [[زندگی اجتماعی]] [[استوار]] ساخته و [[زندگی]] جاوید پس از [[مرگ]] را نادیده گرفتهاند<ref>برای نقد و بررسی این دیدگاه ر.ک: فرامرز قراملکی، احد، مبانی کلامی جهتگیری دعوت انبیاء ص۱۰۴ - ۲۵.</ref>. در این میان، کم نبودهاند اندیشهمندانی که با بهرهگیری از [[آیات]] و [[روایات]]، دنیا و [[آخرت]] را درهم تنیده انگاشته و قلمرو نبوت را تنها به یکی از آن دو منحصر نساختهاند. [[اندیشه]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} نیز ما را به همین دیدگاه میانه راه مینماید و دنیا و آخرت را کنار هم مینشاند. با این همه، از آنجا که زندگی این جهانی، مقدمهای برای [[زندگی اخروی]] است، [[پیامبران]] بیش از هر چیز بر نمایاندن [[راه رستگاری]] [[جاودانی]] پای فشردهاند؛ هرچند برنامهریزی برای دنیای [[آدمیان]] را نیز نادیده نگرفتهاند<ref>بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی در این باره میفرماید: «آنچه که انبیا برای او مبعوث شده بودند و تمام کارهای دیگر مقدمه او است، بسط توحید و شناخت مردم از عالم است... تشکیل حکومت مقصود به ذات نیست برای انبیا. دعوتها هر چه میشود، مقدمه است برای این که انسان را بیدار کنند». (صحیفه نور، ج۱۹، ص۲۸۵ - ۲۸۴)؛ همچنین در این باره، ر.ک: رازی، فخرالدین، المطالب العالیة من العلم الالهی، ج۸، ص۱۱۵؛ ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، ج۷، ص۳۷۴.</ref>. | ||
| خط ۸۷: | خط ۸۷: | ||
[[آدمی]] به گونهای [[فطری]] در پی [[سعادت]] خویش است و چرخ زندگیاش به گرد محور [[کمالخواهی]] میگردد. از سوی دیگر، ابزاری که برای [[شناخت]] در [[اختیار]] او قرار گرفته است، در پیریزی برنامهای همه جانبه برای [[زندگی]] این جهانی نیز ناکارآمد است، تا چه رسد به اینکه بتواند زندگی آن جهانی او را باز نماید. از این رو، توجه به [[حکمت الهی]] ما را به منبعی دیگر از [[معرفت]] رهنمون میگردد که [[منابع دینی]] آن را با نام «[[وحی]]» یاد کردهاند<ref>برای آشنایی با پیش نیازهای این برهان، ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راهنماشناسی، ص۳۸ - ۲۷.</ref>. [[پیامبران الهی]] با برخورداری از این [[موهبت]] ویژه، [[هدایت]] [[آدمیان]] را به عهده گرفتند. [[پیشوایان معصوم]]، این [[برهان]] را با بیانهای گوناگون پرورانده و [[خردمندان]] و [[حقجویان]] را وامدار خویش ساختهاند<ref>برای نمونه، دو بیان گویا از امام صادق{{ع}} و امام عصر{{ع}} به ترتیب در این دو منبع آمده است: صدوق، التوحید، ص۲۵۰ - ۲۴۹؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۴۴، ص۲۷۴ - ۲۷۳.</ref>؛ چنان که [[امام رضا]]{{ع}} در این باره میفرماید: | [[آدمی]] به گونهای [[فطری]] در پی [[سعادت]] خویش است و چرخ زندگیاش به گرد محور [[کمالخواهی]] میگردد. از سوی دیگر، ابزاری که برای [[شناخت]] در [[اختیار]] او قرار گرفته است، در پیریزی برنامهای همه جانبه برای [[زندگی]] این جهانی نیز ناکارآمد است، تا چه رسد به اینکه بتواند زندگی آن جهانی او را باز نماید. از این رو، توجه به [[حکمت الهی]] ما را به منبعی دیگر از [[معرفت]] رهنمون میگردد که [[منابع دینی]] آن را با نام «[[وحی]]» یاد کردهاند<ref>برای آشنایی با پیش نیازهای این برهان، ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راهنماشناسی، ص۳۸ - ۲۷.</ref>. [[پیامبران الهی]] با برخورداری از این [[موهبت]] ویژه، [[هدایت]] [[آدمیان]] را به عهده گرفتند. [[پیشوایان معصوم]]، این [[برهان]] را با بیانهای گوناگون پرورانده و [[خردمندان]] و [[حقجویان]] را وامدار خویش ساختهاند<ref>برای نمونه، دو بیان گویا از امام صادق{{ع}} و امام عصر{{ع}} به ترتیب در این دو منبع آمده است: صدوق، التوحید، ص۲۵۰ - ۲۴۹؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۴۴، ص۲۷۴ - ۲۷۳.</ref>؛ چنان که [[امام رضا]]{{ع}} در این باره میفرماید: | ||
از آنجا که در [[آفرینش]] [[مردمان]] و نیروها [و استعدادها]ی آنان، آنچه به گونه کامل به مصالحشان رساند، وجود نداشت و [[آفریدگار]] [[برتر]] از آن بود که [به چشم ظاهر] دیده شود [و [[ارتباط مستقیم]] با وی برقرار گردد]... چارهای جز این نبود که فرستادهای [[معصوم]] میان او و آدمیان [[میانجیگری]] کند و [[امر و نهی]] [[الهی]] را به ایشان رساند<ref>بحار الانوار، ج۱۱، ص۴۰.</ref>. | از آنجا که در [[آفرینش]] [[مردمان]] و نیروها [و استعدادها]ی آنان، آنچه به گونه کامل به مصالحشان رساند، وجود نداشت و [[آفریدگار]] [[برتر]] از آن بود که [به چشم ظاهر] دیده شود [و [[ارتباط مستقیم]] با وی برقرار گردد]... چارهای جز این نبود که فرستادهای [[معصوم]] میان او و آدمیان [[میانجیگری]] کند و [[امر و نهی]] [[الهی]] را به ایشان رساند<ref>بحار الانوار، ج۱۱، ص۴۰.</ref>. | ||
[[امام علی]]{{ع}} نیز در بیان | [[امام علی]]{{ع}} نیز در بیان فلسفه بعثت بر این نکته پای میفشارد که بیوجود [[پیامبران]]، [[مردم]] از [[سود]] و [[زیان]] خود [[آگاه]] نمیشدند و [[حق بندگی]] را به جای نمیآوردند. پیامبران با آوردن [[شریعت]] و آگاه ساختن مردمان از امر و نهی [[خداوند]]، [[راه رستگاری]] و خوشبختی را آنان نشان دادند و با اشاره به [[پاداش]] و [[عقوبت]] [[اخروی]]، راه رسیدن به این مقصود را هموار ساختند: | ||
چون خداوند - تبارک و تعالی - آدمیان را بیافرید، از آنان [[رفتار]] [[پسندیده]] و [[خلق و خوی]] [[شایسته]] میخواست و میدانست که این مقصود، جز با شناساندن [[سود]] و زیانشان برآورده نمیگردد و این [[شناخت]] تنها از راه [[امر و نهی]] تحقق میپذیرد و امر و نهی با [[وعده]] [به [[بهشت]]] و [[ترساندن]] [از [[دوزخ]]] کامل میگردد<ref>محمودی، محمد باقر، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، ج۳، ص١٠١.</ref>. | چون خداوند - تبارک و تعالی - آدمیان را بیافرید، از آنان [[رفتار]] [[پسندیده]] و [[خلق و خوی]] [[شایسته]] میخواست و میدانست که این مقصود، جز با شناساندن [[سود]] و زیانشان برآورده نمیگردد و این [[شناخت]] تنها از راه [[امر و نهی]] تحقق میپذیرد و امر و نهی با [[وعده]] [به [[بهشت]]] و [[ترساندن]] [از [[دوزخ]]] کامل میگردد<ref>محمودی، محمد باقر، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، ج۳، ص١٠١.</ref>. | ||
| خط ۱۳۵: | خط ۱۳۵: | ||
===[[پشتیبانی]] از [[فضایل اخلاقی]]=== | ===[[پشتیبانی]] از [[فضایل اخلاقی]]=== | ||
[[قرآن کریم]] در بیان | [[قرآن کریم]] در بیان فلسفه بعثت، همواره «[[تزکیه]]» را با «[[تعلیم]]» همراه میسازد و با مقدم داشتن آن، اهمیت [[پرورش معنوی]] و [[اخلاقی]] را دو چندان میکند<ref>در سه آیه (سوره بقره، آیه ۱۵۱؛ سوره آل عمران، آیه ۱۶۴ و سوره جمعه، آیه ۲) تزکیه پیش از تعلیم قرار گرفته و در یک آیه (سوره بقره، آیه ۱۲۹) تعلیم، پیش افتاده است. برای آگاهی از دلایل این تقدیم و تأخیر، ر.ک: المیزان، ج۱۹، ص۲۶۵؛ مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، پیام قرآن، ج۷، ص۲۰ – ۱۸.</ref>. در [[سوره آل عمران]]، در این باره آمده است: | ||
{{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ}}<ref>«بیگمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستادهای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان میخواند و آنها را پاکیزه میگرداند و به آنها کتاب و فرزانگی میآموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه ۱۶۴.</ref>. | {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ}}<ref>«بیگمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستادهای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان میخواند و آنها را پاکیزه میگرداند و به آنها کتاب و فرزانگی میآموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه ۱۶۴.</ref>. | ||
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز در [[حدیث مشهور]] {{متن حدیث|بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ}}<ref>این حدیث با اندکی تفاوت، در منابع زیر نیز آمده است: بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۸۷ و ج۶۸، ص۳۷۳؛ متقی هندی، علاءالدین بن حسام الدین، کنز العمال، ج۱۱، ص۴۲۰، ح۳۱۹۶۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۹۳ - ۱۹۲.</ref> یکی از هدفهای اصلی بحثت را به [[کمال رساندن]] فضایل اخلاقی میداند و [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}}، همین را یکی از هدفهای همه [[پیامبران]]، بلکه مقصود از [[آفرینش]] میشمارد و میفرماید: | [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز در [[حدیث مشهور]] {{متن حدیث|بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ}}<ref>این حدیث با اندکی تفاوت، در منابع زیر نیز آمده است: بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۸۷ و ج۶۸، ص۳۷۳؛ متقی هندی، علاءالدین بن حسام الدین، کنز العمال، ج۱۱، ص۴۲۰، ح۳۱۹۶۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۹۳ - ۱۹۲.</ref> یکی از هدفهای اصلی بحثت را به [[کمال رساندن]] فضایل اخلاقی میداند و [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}}، همین را یکی از هدفهای همه [[پیامبران]]، بلکه مقصود از [[آفرینش]] میشمارد و میفرماید: | ||