اصلاح اجتماعی: تفاوت میان نسخهها
←اصلاح اجتماعی و بدعت ستیزی، خرافهزدایی و احیای سنت نبوی
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[اصلاح اجتماعی در معارف و سیره حسینی]]| پرسش مرتبط = }} | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[اصلاح اجتماعی در معارف و سیره حسینی]]| پرسش مرتبط = }} | ||
== اصلاح اجتماعی و [[بدعت]] ستیزی، [[خرافهزدایی]] و | == اصلاح اجتماعی و [[بدعت]] ستیزی، [[خرافهزدایی]] و احیای سنت [[نبوی]] == | ||
یکی از ابعاد اصلاحگری [[امام حسین]] {{ع}} مقابله با [[بدعتها]]، پیدایش [[اختلافات]] طبقاتی و دور شدن و [[انحراف]] از [[سنت نبوی]] بوده است. هنگامی که [[صحابه پیامبر]] {{صل}} و [[پیروان]] علی {{ع}} به این ناهنجاریهای [[اجتماعی]] لب به [[اعتراض]] میگشودند، به امر [[خلیفه]] [[شکنجه]] میشدند و یا [[نفی]] بلد و [[تبعید]] میگردیدند؛ چنانکه [[ابن مسعود]]، [[صحابه]] بزرگ [[پیامبر]] {{صل}} در پای [[منبر]] [[عثمان]] بر او اعتراض کرده و پاسخ عثمان این بود که او را از [[مسجد]] [[اخراج]] | یکی از ابعاد اصلاحگری [[امام حسین]] {{ع}} مقابله با [[بدعتها]]، پیدایش [[اختلافات]] طبقاتی و دور شدن و [[انحراف]] از [[سنت نبوی]] بوده است. هنگامی که [[صحابه پیامبر]] {{صل}} و [[پیروان]] علی {{ع}} به این ناهنجاریهای [[اجتماعی]] لب به [[اعتراض]] میگشودند، به امر [[خلیفه]] [[شکنجه]] میشدند و یا [[نفی]] بلد و [[تبعید]] میگردیدند؛ چنانکه [[ابن مسعود]]، [[صحابه]] بزرگ [[پیامبر]] {{صل}} در پای [[منبر]] [[عثمان]] بر او اعتراض کرده و پاسخ عثمان این بود که او را از [[مسجد]] [[اخراج]] کنید و مأموران او را کشان کشان روی زمین کشیدند و پس از بیرون بردن از مسجد، آن قدر او را به زمین کوبیدند که استخوانهایش درهم [[شکست]]. خلیفه به این هم بسنده نکرد، بلکه [[فرمان]] داد [[حقوق]] وی را نیز قطع کنند و حتی [[عیادت]] از او را در بستر [[بیماری]] ممنوع کرد. | ||
[[ | [[عمار یاسر]] [[صحابه]] دیگر [[پیامبر]] نیز بارها نزد [[عثمان]] شتافت و به روش او بانگ [[اعتراض]] داشت. [[پند]] عمار این بود که [[بیتالمال]] را از دسترس اغنیا دور نگه دار و به شیوهای درست و عادلانه بپرداز و دست از تعصب قومی بردار و [[خانواده]] و [[منسوبان]] خویش را بر [[مردم]] مسلط مساز! عثمان این بار خود با عصایش بر عمار حمله کرد و ضرباتی چند بر صورتش نواخت. غلامانش نیز به [[پیروی]] از وی، [[صحابه پیامبر]] را کتک زدند. | ||
[[ابوذر]] نیز در برابر این نابسامانیها و کردارهای ناشایست تاب نیاورد و روزی فریاد برآورد: «ای عثمان! کارهای تازهای در پیش گرفتهای که ما با آن آشنایی نداریم. به [[خدا]] [[سوگند]]! [[کردار]] تو نه در [[قرآن]] پیدا میشود نه در [[روایات]] پیامبر، به خدا سوگند! میبینم که [[نور]] [[حق]] خاموش میگردد، [[باطل]] زنده میشود و سودجویی رواج دارد. ای [[ثروتمندان]]! با [[فقرا]] [[همراهی]] کنید که [[خداوند]] فرمود: به آنان که طلا و نقرهها را [[انبار]] میکنند و در [[راه خدا]] [[انفاق]] نمینمایند، [[بشارت]] بده که با آهن گداخته [[پیشانی]]، پهلو و پشت شما را داغ میکنند. پردههای حریر آویزان ساختهاید، متکاهای دیبا تهیه کردهاید و به خوابیدن روی بسترهای نرم خو گرفتهاید، اما [[پیامبر خدا]] روی [[حصیر]] میخوابید. غذاهای رنگارنگ در [[اختیار]] شماست، ولی محمد {{صل}} از نان جوین [[سیر]] نمیگردید. | |||
این حق گویی، واکنش معاویه را برانگیخت و او را ناگزیر ساخت که برای عثمان گزارشهایی [[دروغین]] بفرستد. از اینرو، طبق [[فرمان]] [[خلیفه]]، او را بر شتری چموش و بدخو و بیروپوش نشاندند و مأموران [[سنگدلی]] بر وی گماشتند که شتر را با [[شتاب]] میراندند؛ آنگونه که چون به [[مدینه]] رسیدند گوشتهای رانهایش | ابوذر به [[شام]] [[تعبید]] شد، اما در شام کردارهایی از [[معاویه]] دید که کارهای عثمان در برابرش ناچیز مینمود. هنگامی که معاویه «قصر الخضراء» کاخ سبز را بر پا میداشت، ابوذر برایش پیغام فرستاد: ای معاویه! اگر این کاخ سبز را از بیتالمال ساختهای، به [[ملت]] [[خیانت]] ورزیدهای و اگر از [[اموال]] خود ساختهای، [[اسراف]] کردهای! این حق گویی، واکنش معاویه را برانگیخت و او را ناگزیر ساخت که برای عثمان گزارشهایی [[دروغین]] بفرستد. از اینرو، طبق [[فرمان]] [[خلیفه]]، او را بر شتری چموش و بدخو و بیروپوش نشاندند و مأموران [[سنگدلی]] بر وی گماشتند که شتر را با [[شتاب]] میراندند؛ آنگونه که چون به [[مدینه]] رسیدند گوشتهای رانهایش فرسوده و پیکرش کوبیده شد. | ||
به هر حال [[عثمان]] از | به هر حال [[عثمان]] از تحقیر، [[تهدید]] و [[دشنام]] به این [[صحابه]] بزرگ [[رسول خدا]] کوتاهی نکرد، ولی هنگامی که از بستن دهان حقگویش [[ناامید]] شد، خواست تا با پرداخت دویست [[دینار]] به [[ابوذر]] وی را رام و خاموش سازد. | ||
اما ابوذر هشیارتر و پاکتر از آن بود که فریفته [[مال و منال]] [[دنیا]] شود و از این رو به فرستاده عثمان گفت: | اما ابوذر هشیارتر و پاکتر از آن بود که فریفته [[مال و منال]] [[دنیا]] شود و از این رو به فرستاده عثمان گفت: «آیا عثمان به همین اندازه که به من داده به [[مسلمانان]] دیگر هم داده است؟» نماینده عثمان پاسخ داد: «نه». ابوذر گفت: «پس من هم یکی از مسلمانانم، آنچه دیگران [[طاقت]] آن را دارند من هم طاقت آن را دارم! پولها را باز گردانید». | ||
«آیا عثمان به همین اندازه که به من داده به [[مسلمانان]] دیگر هم داده است؟» | |||
عثمان چارهای جز [[تبعید]] ابوذر نیافت و [[گواهی]] [[پیامبر]] بر [[راستگویی]] و درستکاری ابوذر | عثمان چارهای جز [[تبعید]] ابوذر نیافت و [[گواهی]] [[پیامبر]] بر [[راستگویی]] و درستکاری ابوذر را که علی {{ع}} بر آن تأکید داشت، ناشنیده انگاشت. شگفت اینکه از [[ترس]] [[خلیفه]] جز علی {{ع}} و حسین {{ع}} و [[عمار]] و [[عقیل]]، هیچ [[مسلمانی]] به بدرقه این [[صحابی]] صادق و [[صالح]] نشتافت. آری، ابوذر به [[جرم]] [[اعتراض]] به کجرفتاریهای خلیفه به بیابان بیآب و علف [[ربذه]] تبعید شد و در آنجا تنها [[جان]] باخت<ref>جرج جرداق، الامام علی صوت العدالة الانسانیة، ج۵، ترجمه فارسی، ص۲۵۵-۲۷۵.</ref>. | ||
شگفت | |||
آری، ابوذر به [[جرم]] [[اعتراض]] به کجرفتاریهای خلیفه به بیابان بیآب و علف [[ربذه]] تبعید شد و در آنجا تنها [[جان]] باخت<ref>جرج جرداق، الامام علی صوت العدالة الانسانیة، ج۵، ترجمه فارسی، ص۲۵۵-۲۷۵.</ref>. | |||
هنگامی که عثمان دستور داد [[عمار یاسر]] را به خاطر اعتراضهایش علیه اسرافکاریهای مزبور، کتک بزنند، [[عایشه]] بر وی فریاد زد: | هنگامی که عثمان دستور داد [[عمار یاسر]] را به خاطر اعتراضهایش علیه اسرافکاریهای مزبور، کتک بزنند، [[عایشه]] بر وی فریاد زد: «که این موی و [[جامه]] و کفش پیامبر است که هنوز نفرسوده است، ولی شما سنتش را از میان بردهاید»<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۸.</ref>. | ||
«که این موی و [[جامه]] و | |||
در این اوضاع و احوال، [[معاویه]] توانست با ترفند و [[سیاست]] [[بازی]]، هنگام مصاف با علی {{ع}} در طلیعه [[شکست]]، با افراشتن [[قرآن]] به نوک نیزهها [[مردم]] را بفریبد و ماجرای [[حکمیت]] را [[تحمیل]] کند و [[قرآن ناطق]] را از مردم بگیرد و با به [[شهادت]] رساندن عمار یاسر و [[مؤمنان]] دیگر، باز هم در حفظ قدرت خویش [[پیروز]] و کامیاب باشد. ماجرای حمل و [[نهروان]] در هر صورت، برخاسته از این [[ستیز]] است. | |||
همچنین با تداوم بخشیدن به [[سیاست]] [[تهدید]] و تطمیع [[مردم]] در دوران [[امام حسن]] {{ع}} توانست از [[وحدت]] و [[پیروزی]] [[لشکر]] آن حضرت پیشگیری کند و با [[تحمیل]] قرارداد صلح، نتیجه را به سود خود [[تغییر]] دهد. نفوذ در میان نیروهای [[وفادار]] به [[امام]] و [[توطئه]] برای از میان بردن آن حضرت، که متأسفانه کارساز هم واقع گردید، غرور و گردنفرازی و نخوتی را در پی داشت که [[جاودانگی]] [[حکومت اموی]] را در ذهنش ترسیم میساخت؛ لذا با موروثی کردن [[سلطنت]] در [[خاندان]] خویش و [[بیعت گرفتن]] از مردم برای [[یزید]]، آشکارا بدعتی دیگر نهاد و دگر بار سر از [[سنت]] برتافت. | |||
اینک که برخی [[صحابه پیامبر]] از میان [[امت]] رخت بر بسته و به دیار باقی شتافتهاند و نه تنها علی و حسن به [[شهادت]] رسیدهاند، بلکه [[عمار یاسر]] و [[ابوذر]] و [[حجر بن عدی]] و [[صعصعة بن صوحان]] نیز به ایشان پیوستهاند و دیری نمیپاید که [[مقداد]] و [[رشید هجری]] نیز دستگیر و مصلوب میشوند. حسین {{ع}} به عنوان [[فرزند پیامبر]] و [[وارث]] او، در برابر [[ارتجاع]]، [[فساد]]، [[بدعت]] [[ستمگری]] و منکری که [[جامعه اسلامی]] را در برگرفته بود، چه واکنشی باید نشان دهد؟ | |||
اکنون که به جای [[خانه]] ساده [[پیامبر]] و [[مسجد]] [[مدینه]]، کاخ سبز [[معاویه]] و قصرهای [[کوفه]] و [[شام]] [[خودنمایی]] میکند و به جای محمد {{صل}} و علی {{ع}}، [[شرک]] پیشهگان [[منافق]]، حکمروایی میکنند و بدتر از آن، [[جوان]] [[جاهل]] و شرابخوار و عیاشی که جز به شرابخواری و میمون [[بازی]] و [[قماربازی]] و سگبازی و لودگی و [[شهوترانی]] به چیزی نمیاندیشد، به عنوان [[خلیفه]] [[مسلمانان]] بر [[کرسی]] سلطنت مینشیند و به [[زور]] میخواهد از بزرگان [[قوم]] حتی [[فرزندان پیامبر]] [[بیعت]] بگیرد. | |||
{{ | |||
و همچنین در نامهای به سران [[قبایل]] [[بصره]] مینویسد: | این جاست که حسین {{ع}} به عنوان [[مصلح اجتماعی]] و احیاگر سنت فراموش شده پیامبر {{صل}} وارد [[مبارزه]] میشود و صریحاً بیان میکند: {{متن حدیث|إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي}}؛ «همانا من برای [[اصلاح امت]] جدم و از بین بردن [[انحرافها]] و [[بدعتها]] و ناهنجاریهای [[اجتماعی]] دست به [[قیام]] زدم». | ||
{{متن حدیث|وَقَد بَعَثتُ رسولي إلَيكُم بِهذا الكِتابِ، وَأنَا أدْعُوكُم إِلى كِتابِ اللَّهِ وَسُنَّةِ نَبِيِّهِ {{صل}}، فإنَّ السُّنَّة قَدْ أُميْتَت، وإنَّ البِدعَةَ قَد أُحيِيتْ، وَإنْ تَسمَعوا قَولي، وَتُطيعوا أَمري، أَهدِكُم سبيلَ الرَّشادِ}}<ref>«اینک پیک خود را با این نامه به سوی شما میفرستم. شما را به کتاب و سنت پیامبر دعوت میکنم؛ زیرا در شرایطی قرار گرفتهایم که سنت پیامبر به کلی از بین رفته و بدعتها زنده شده است. اگر سخن مرا بشنوید و امر مرا اطاعت کنید، شما را به راه راست هدایت خواهیم کرد» فرهنگ جامع سخنان امام حسین {{ع}}، ص۳۵۶.</ref><ref>[[مهدی باباپور|باباپور، مهدی]]، [[احیاگری و اصلاحطلبی در نهضت حسینی (مقاله)|مقاله «احیاگری و اصلاحطلبی در نهضت حسینی»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۱۰ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۱۰]] ص ۶۶.</ref> | |||
و همچنین در نامهای به سران [[قبایل]] [[بصره]] مینویسد: {{متن حدیث|وَقَد بَعَثتُ رسولي إلَيكُم بِهذا الكِتابِ، وَأنَا أدْعُوكُم إِلى كِتابِ اللَّهِ وَسُنَّةِ نَبِيِّهِ {{صل}}، فإنَّ السُّنَّة قَدْ أُميْتَت، وإنَّ البِدعَةَ قَد أُحيِيتْ، وَإنْ تَسمَعوا قَولي، وَتُطيعوا أَمري، أَهدِكُم سبيلَ الرَّشادِ}}<ref>«اینک پیک خود را با این نامه به سوی شما میفرستم. شما را به کتاب و سنت پیامبر دعوت میکنم؛ زیرا در شرایطی قرار گرفتهایم که سنت پیامبر به کلی از بین رفته و بدعتها زنده شده است. اگر سخن مرا بشنوید و امر مرا اطاعت کنید، شما را به راه راست هدایت خواهیم کرد» فرهنگ جامع سخنان امام حسین {{ع}}، ص۳۵۶.</ref>.<ref>[[مهدی باباپور|باباپور، مهدی]]، [[احیاگری و اصلاحطلبی در نهضت حسینی (مقاله)|مقاله «احیاگری و اصلاحطلبی در نهضت حسینی»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۱۰ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۱۰]]، ص ۶۶.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == |