پرش به محتوا

حاطب بن ابی‌بلتعه لخمی در تراجم و رجال: تفاوت میان نسخه‌ها

(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = صحابه| عنوان مدخل = حاطب بن ابی‌بلتعه لخمی| مداخل مرتبط = حاطب بن ابی‌بلتعه لخمی در قرآن - حاطب بن ابی‌بلتعه لخمی در تاریخ اسلامی - حاطب بن ابی‌بلتعه لخمی در تراجم و رجال| پرسش مرتبط = }} == آشنایی اجمالی == حاطب ب...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
خط ۹: خط ۹:
==شرح حال [[راوی]]==
==شرح حال [[راوی]]==
[[ابو محمد حاطب بن أبی بلتعة]]<ref>{{عربی|بفتح الموحدة و سکون اللام بعدها مثناة ثم مهملة}}. (الإصابه، ج۲، ص۴، ش۱۵۴۳).</ref> [[صحابی پیامبر اکرم]]{{صل}} و از [[مهاجران]] نخستین بوده که در [[جنگ بدر]] نیز حضور داشته است<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۲، ص۴۳، ش۹.</ref>. دو قضیه معروف در مورد او در [[منابع تاریخی]] و رجالی ثبت شده است:
[[ابو محمد حاطب بن أبی بلتعة]]<ref>{{عربی|بفتح الموحدة و سکون اللام بعدها مثناة ثم مهملة}}. (الإصابه، ج۲، ص۴، ش۱۵۴۳).</ref> [[صحابی پیامبر اکرم]]{{صل}} و از [[مهاجران]] نخستین بوده که در [[جنگ بدر]] نیز حضور داشته است<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۲، ص۴۳، ش۹.</ref>. دو قضیه معروف در مورد او در [[منابع تاریخی]] و رجالی ثبت شده است:
#وی در [[سال ششم هجری]]، [[سفیر]] و حامل [[نامه]] [[رسول خدا]]{{صل}}<ref>ر.ک: أسد الغابه، ج۱، ص۳۶۱؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۳۴، ص۲۸۰.</ref> به سوی [[مقوقس]]<ref>مقوقس (به ضم میم و فتح هر دو قاف) زمامدار مصر از طرف هرقل پادشاه روم بود.</ref> [[فرمانروای مصر]] بود<ref>{{عربی|بسم الله الرحمن الرحیم من محمد بن عبدالله إلی المقوقس عظیم القبط: سلام علی من اتبع الهدی، أما بعد، فإنی أدعوک بدعایة الإسلام، أسلم تسلم و أسلم یؤتک الله أجرک مرتین، فإن تولیت فإنما علیک إثم القبط و {{متن قرآن|قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ}}. (ر.ک: [[تاریخ مدینة دمشق]]، ج۳۴، ص۲۸۰؛ [[السیرة الحلبیه]]، ج۳، ص۲۹۵-۲۹۶؛ الإصابه، ج۶، ص۲۹۶؛ [[فتوح]] [[مصر]] و أخبارها، ص۱۱۶-۱۱۷؛ [[بحار الأنوار]]، ج۲۰، ص۳۸۳؛ أعیان الشیعه، ج۱، ص۲۴۴؛ الصحیح من سیرة النبی الأعظم{{صل}}، ج۱۷، ص۷؛ [[مکاتیب الرسول]]{{صل}}، ج۲، ص۴۱۶-۴۱۷؛ و...).
#وی در [[سال ششم هجری]]، [[سفیر]] و حامل [[نامه]] [[رسول خدا]]{{صل}}<ref>ر.ک: أسد الغابه، ج۱، ص۳۶۱؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۳۴، ص۲۸۰.</ref> به سوی [[مقوقس]]<ref>مقوقس (به ضم میم و فتح هر دو قاف) زمامدار مصر از طرف هرقل پادشاه روم بود.</ref> [[فرمانروای مصر]] بود<ref>{{عربی|بسم الله الرحمن الرحیم من محمد بن عبدالله إلی المقوقس عظیم القبط: سلام علی من اتبع الهدی، أما بعد، فإنی أدعوک بدعایة الإسلام، أسلم تسلم و أسلم یؤتک الله أجرک مرتین، فإن تولیت فإنما علیک إثم القبط و {{متن قرآن|قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ}}}}. (ر.ک: [[تاریخ مدینة دمشق]]، ج۳۴، ص۲۸۰؛ [[السیرة الحلبیه]]، ج۳، ص۲۹۵-۲۹۶؛ الإصابه، ج۶، ص۲۹۶؛ [[فتوح]] [[مصر]] و أخبارها، ص۱۱۶-۱۱۷؛ [[بحار الأنوار]]، ج۲۰، ص۳۸۳؛ أعیان الشیعه، ج۱، ص۲۴۴؛ الصحیح من سیرة النبی الأعظم{{صل}}، ج۱۷، ص۷؛ [[مکاتیب الرسول]]{{صل}}، ج۲، ص۴۱۶-۴۱۷؛ و...).
وقتی [[حاطب]] خودش را به کاخ [[مقوقس]] رسانید و [[نامه]] را به او داد، مقوقس نامه را باز کرد، خواند و مقداری [[فکر]] کرد سپس گفت: اگر [[راستی]] [[محمد]] فرستاده خداست چرا مخالفان او توانستند وی را از زادگاه خود بیرون کنند، و ناچار شد در [[مدینه]] سکونت گزیند، چرا به آنها [[نفرین]] نکرد تا نابود شوند؟ حاطب در جواب گفت: [[عیسی]] [[رسول خدا]] بود و شما نیز به [[حقانیت]] او [[گواهی]] می‌دهید، هنگامی که [[بنی اسرائیل]] نقشه [[قتل]] او را کشیدند، چرا وی درباره آنها نفرین نکرد تا [[خدا]] آنها را هلاک کند؟! مقوقس در برابر این [[منطق]] شروع به [[تحسین]] نمود و گفت: آفرین بر تو، مرد فهمیده‌ای هستی که از طرف شخص فهمیده‌ای آمدهای. حاطب سپس چنین اضافه کرد: پیش از شما کسی (یعنی [[فرعون]]) در این [[کشور]] [[حکومت]] می‌کرد که مدت‌ها به [[مردم]] خدایی میفروخت، خدا او را نابود ساخت تا [[زندگی]] وی برای شما مایه [[عبرت]] گردد؛ ولی شما [[کوشش]] کنید که زندگی‌تان برای دیگران موجب عبرت نگردد! [[پیامبر اسلام]]{{صل}} ما را به [[آیین]] [[پاکی]] [[دعوت]] نمود و [[قریش]] با او سرسختانه [[مبارزه]] کردند، [[جمعیت]] [[یهود]] با [[کینه‌توزی]] خاص با او به مقابله برخاستند، و نزدیک‌ترین افراد به [[اسلام]] [[مسیحیان]] هستند، به جانم [[سوگند]]! همان‌طور که [[موسی]] [[نبوت]] [[حضرت مسیح]] را [[بشارت]] داد، حضرت مسیح نیز، مبشر محمد{{صل}} بود، ما شما را به سوی [[اسلام]] [[دعوت]] می‌کنیم، همان‌طور که شما [[پیروان]] [[تورات]] را به [[انجیل]] دعوت نمودید، هر ملتی که [[دعوت پیامبر]] حقی را بشنود باید از او [[پیروی]] کند، من ندای محمد{{صل}} را به [[سرزمین]] شما رسانیدم، [[شایسته]] است که شما و [[ملت]] [[مصر]] به این دعوت پاسخ گویید؛ [[حاطب بن ابی بلتعه]] مدتی توقف کرد تا پاسخ [[نامه]] [[رسول الله]]{{صل}} را دریافت دارد. چند [[روز]] گذشت، روزی [[مقوقس]]، [[حاطب]] را به کاخ خود فراخواند، از او خواست تا توضیح بیشتری درباره اسلام در [[اختیار]] او بگذارد. حاطب در پاسخ او گفت: [[محمد]]{{صل}} ما را به [[پرستش]] [[خدای یگانه]] دعوت می‌کند، و دستور می‌دهد [[مردم]] شبانه روز، پنج بار با [[پروردگار]] خود از نزدیک ارتباط پیدا کنند، [[نماز]] بگزارند، و یک ماه را در سال [[روزه]] بدارند و [[خانه خدا]] (مرکز [[توحید]]) را [[زیارت]] کنند، به [[پیمان]] خود [[وفادار]] باشند، و از خوردن [[خون]] و مردار دوری کنند، و مقداری از خصوصیات [[زندگی پیامبر اسلام]] را نیز برای او شرح داد. مقوقس گفت: اینها نشانه‌های خوبی است، من تصور می‌کردم که [[خاتم پیامبران]] از [[سرزمین شام]] که سرزمین [[پیامبران]] است ظهور خواهد کرد؛ اکنون بر من روشن شد که او از [[سرزمین حجاز]] برانگیخته شده است؛ سپس به نویسنده خود دستور داد تا نامه‌ای به [[عربی]] به این مضمون برای [[پیامبر]] بنویسد: به محمد فرزند عبدالله از مقوقس بزرگ [[قبطیان]]، [[درود]] بر تو، من نامه تو را خواندم و از مقصدت [[آگاه]] گردیدم، و [[حقیقت]] دعوت تو را دریافتم، من می‌دانستم که [[پیامبری]] ظهور خواهد کرد؛ ولی تصور مینمودم او از منطقه [[شام]] برانگیخته می‌شود، من مقدم فرستاده تو را گرامی داشتم، سپس در نامه به هدایایی که برای پیامبر{{صل}} فرستاده بود اشاره کرد و نامه را با جمله [[سلام]] بر تو ختم نمود. در [[تواریخ]] آمده که مقوقس حدود یازده نوع [[هدیه]] برای پیامبر{{صل}} فرستاد که خصوصیات آن در [[تاریخ اسلام]] ثبت است؛ از جمله یک [[طبیب]] هم [[خدمت]] [[پیامبر]]{{صل}} فرستاد تا [[بیماران]] [[مسلمانان]] را معالجه کند. پیامبر [[هدایا]] را قبول کرد؛ ولی طبیب را نپذیرفت و فرمود: ما مردمی هستیم که تا گرسنه نشویم غذا نمی‌خوریم، و پیش از [[سیر]] شدن، [[دست]] از طعام برمی‌داریم، و این امر برای [[سلامت]] و [[بهداشت]] ما کافی است. (و شاید علاوه بر این دستور بزرگ بهداشتی، پیامبر{{صل}} از شخص طبیب که قاعدتاً [[مسیحی]] متعصبی بود ایمن نبود و نخواست [[جان]] خود و مسلمانان را به دست او بسپارد).</ref>.
وقتی [[حاطب]] خودش را به کاخ [[مقوقس]] رسانید و [[نامه]] را به او داد، مقوقس نامه را باز کرد، خواند و مقداری [[فکر]] کرد سپس گفت: اگر [[راستی]] [[محمد]] فرستاده خداست چرا مخالفان او توانستند وی را از زادگاه خود بیرون کنند، و ناچار شد در [[مدینه]] سکونت گزیند، چرا به آنها [[نفرین]] نکرد تا نابود شوند؟ حاطب در جواب گفت: [[عیسی]] [[رسول خدا]] بود و شما نیز به [[حقانیت]] او [[گواهی]] می‌دهید، هنگامی که [[بنی اسرائیل]] نقشه [[قتل]] او را کشیدند، چرا وی درباره آنها نفرین نکرد تا [[خدا]] آنها را هلاک کند؟! مقوقس در برابر این [[منطق]] شروع به [[تحسین]] نمود و گفت: آفرین بر تو، مرد فهمیده‌ای هستی که از طرف شخص فهمیده‌ای آمدهای. حاطب سپس چنین اضافه کرد: پیش از شما کسی (یعنی [[فرعون]]) در این [[کشور]] [[حکومت]] می‌کرد که مدت‌ها به [[مردم]] خدایی میفروخت، خدا او را نابود ساخت تا [[زندگی]] وی برای شما مایه [[عبرت]] گردد؛ ولی شما [[کوشش]] کنید که زندگی‌تان برای دیگران موجب عبرت نگردد! [[پیامبر اسلام]]{{صل}} ما را به [[آیین]] [[پاکی]] [[دعوت]] نمود و [[قریش]] با او سرسختانه [[مبارزه]] کردند، [[جمعیت]] [[یهود]] با [[کینه‌توزی]] خاص با او به مقابله برخاستند، و نزدیک‌ترین افراد به [[اسلام]] [[مسیحیان]] هستند، به جانم [[سوگند]]! همان‌طور که [[موسی]] [[نبوت]] [[حضرت مسیح]] را [[بشارت]] داد، حضرت مسیح نیز، مبشر محمد{{صل}} بود، ما شما را به سوی [[اسلام]] [[دعوت]] می‌کنیم، همان‌طور که شما [[پیروان]] [[تورات]] را به [[انجیل]] دعوت نمودید، هر ملتی که [[دعوت پیامبر]] حقی را بشنود باید از او [[پیروی]] کند، من ندای محمد{{صل}} را به [[سرزمین]] شما رسانیدم، [[شایسته]] است که شما و [[ملت]] [[مصر]] به این دعوت پاسخ گویید؛ [[حاطب بن ابی بلتعه]] مدتی توقف کرد تا پاسخ [[نامه]] [[رسول الله]]{{صل}} را دریافت دارد. چند [[روز]] گذشت، روزی [[مقوقس]]، [[حاطب]] را به کاخ خود فراخواند، از او خواست تا توضیح بیشتری درباره اسلام در [[اختیار]] او بگذارد. حاطب در پاسخ او گفت: [[محمد]]{{صل}} ما را به [[پرستش]] [[خدای یگانه]] دعوت می‌کند، و دستور می‌دهد [[مردم]] شبانه روز، پنج بار با [[پروردگار]] خود از نزدیک ارتباط پیدا کنند، [[نماز]] بگزارند، و یک ماه را در سال [[روزه]] بدارند و [[خانه خدا]] (مرکز [[توحید]]) را [[زیارت]] کنند، به [[پیمان]] خود [[وفادار]] باشند، و از خوردن [[خون]] و مردار دوری کنند، و مقداری از خصوصیات [[زندگی پیامبر اسلام]] را نیز برای او شرح داد. مقوقس گفت: اینها نشانه‌های خوبی است، من تصور می‌کردم که [[خاتم پیامبران]] از [[سرزمین شام]] که سرزمین [[پیامبران]] است ظهور خواهد کرد؛ اکنون بر من روشن شد که او از [[سرزمین حجاز]] برانگیخته شده است؛ سپس به نویسنده خود دستور داد تا نامه‌ای به [[عربی]] به این مضمون برای [[پیامبر]] بنویسد: به محمد فرزند عبدالله از مقوقس بزرگ [[قبطیان]]، [[درود]] بر تو، من نامه تو را خواندم و از مقصدت [[آگاه]] گردیدم، و [[حقیقت]] دعوت تو را دریافتم، من می‌دانستم که [[پیامبری]] ظهور خواهد کرد؛ ولی تصور مینمودم او از منطقه [[شام]] برانگیخته می‌شود، من مقدم فرستاده تو را گرامی داشتم، سپس در نامه به هدایایی که برای پیامبر{{صل}} فرستاده بود اشاره کرد و نامه را با جمله [[سلام]] بر تو ختم نمود. در [[تواریخ]] آمده که مقوقس حدود یازده نوع [[هدیه]] برای پیامبر{{صل}} فرستاد که خصوصیات آن در [[تاریخ اسلام]] ثبت است؛ از جمله یک [[طبیب]] هم [[خدمت]] [[پیامبر]]{{صل}} فرستاد تا [[بیماران]] [[مسلمانان]] را معالجه کند. پیامبر [[هدایا]] را قبول کرد؛ ولی طبیب را نپذیرفت و فرمود: ما مردمی هستیم که تا گرسنه نشویم غذا نمی‌خوریم، و پیش از [[سیر]] شدن، [[دست]] از طعام برمی‌داریم، و این امر برای [[سلامت]] و [[بهداشت]] ما کافی است. (و شاید علاوه بر این دستور بزرگ بهداشتی، پیامبر{{صل}} از شخص طبیب که قاعدتاً [[مسیحی]] متعصبی بود ایمن نبود و نخواست [[جان]] خود و مسلمانان را به دست او بسپارد).</ref>.
#قضیه‌ای که در [[حدیث]] یاد شده به آن اشاره شده و [[سبب نزول آیه]] [[شریف]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ}} گردید<ref>ر.ک: تفسیر القمی، ج۲، ص۳۶۱-۳۶۲؛ تفسیر فرات الکوفی، ص۴۷۹، ح۶۲۵؛ الإرشاد، ج۱، ص۵۳؛ سیر أعلام النبلاء، ج۲، ص۴۴-۴۵؛ البدایة و النهایه، ج۴، ص۳۲۳-۳۲۴.</ref>.<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج6 (کتاب)|رجال تفسیری]]، ج۶، ص 117-118.</ref>
#قضیه‌ای که در [[حدیث]] یاد شده به آن اشاره شده و [[سبب نزول آیه]] [[شریف]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ}} گردید<ref>ر.ک: تفسیر القمی، ج۲، ص۳۶۱-۳۶۲؛ تفسیر فرات الکوفی، ص۴۷۹، ح۶۲۵؛ الإرشاد، ج۱، ص۵۳؛ سیر أعلام النبلاء، ج۲، ص۴۴-۴۵؛ البدایة و النهایه، ج۴، ص۳۲۳-۳۲۴.</ref>.<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج6 (کتاب)|رجال تفسیری]]، ج۶، ص 117-118.</ref>
۱۱۵٬۳۵۵

ویرایش