مارقین در معارف و سیره علوی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۲: | خط ۲: | ||
| موضوع مرتبط = مارقین | | موضوع مرتبط = مارقین | ||
| عنوان مدخل = مارقین | | عنوان مدخل = مارقین | ||
| مداخل مرتبط = | | مداخل مرتبط = [[مارقین در تاریخ اسلامی]] - [[مارقین در فقه سیاسی]] - [[مارقین در معارف و سیره علوی]] | ||
| پرسش مرتبط = | | پرسش مرتبط = | ||
}} | }} | ||
| خط ۲۷: | خط ۲۷: | ||
[[امام]] {{ع}} در نامهای به [[عبد الله بن عباس]]، از او [[خواست مردم]] [[بصره]] را برای [[جنگ]] با [[معاویه]] [[بسیج]] نموده به امام {{ع}} بپیوندند. [[جمعیت]] بصره به جمع [[کوفیان]] پیوست ولی [[آشوب]] و بلوا و [[فساد]] و [[تباهی]] خوارجی که از بصره و [[کوفه]] گرد آمده و راهی [[نهروان]] بودند، [[یاران امام]] را نگران ساخت به گونهای که اگر متوجه شام گردند، حضور این افراد در این منطقه برای آنها دشوار خواهد بود. از این رو، از امام {{ع}} درخواست کردند که ابتدا به کار [[خوارج]] پایان دهد<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۵۷ و ۵۸؛ البدایة و النهایة، ج۷، ص۲۸۶.</ref>. | [[امام]] {{ع}} در نامهای به [[عبد الله بن عباس]]، از او [[خواست مردم]] [[بصره]] را برای [[جنگ]] با [[معاویه]] [[بسیج]] نموده به امام {{ع}} بپیوندند. [[جمعیت]] بصره به جمع [[کوفیان]] پیوست ولی [[آشوب]] و بلوا و [[فساد]] و [[تباهی]] خوارجی که از بصره و [[کوفه]] گرد آمده و راهی [[نهروان]] بودند، [[یاران امام]] را نگران ساخت به گونهای که اگر متوجه شام گردند، حضور این افراد در این منطقه برای آنها دشوار خواهد بود. از این رو، از امام {{ع}} درخواست کردند که ابتدا به کار [[خوارج]] پایان دهد<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۵۷ و ۵۸؛ البدایة و النهایة، ج۷، ص۲۸۶.</ref>. | ||
از جمله کارهای فتنهانگیزانه خوارج این بود که [[عبدالله بن خباب]] و همسرش را دستگیر و او را به [[قتل]] رساندند و سپس شکم همسرش را پاره نموده و نوزادش را بدون هیچ توجیهی، از میان بردند، همچنین [[حارث بن مره عبدی]] را که به عنوان فرستاده امام نزدشان آمده بود، کشتند<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۶۱؛ البدایة و النهایة، ج۷، ص۲۸۶؛ فصول المهمه ابن صباغ، ص۱۰۸.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۲]] ص ۳۰۲.</ref> | از جمله کارهای فتنهانگیزانه خوارج این بود که [[عبدالله بن خباب]] و همسرش را دستگیر و او را به [[قتل]] رساندند و سپس شکم همسرش را پاره نموده و نوزادش را بدون هیچ توجیهی، از میان بردند، همچنین [[حارث بن مره عبدی]] را که به عنوان فرستاده امام نزدشان آمده بود، کشتند<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۶۱؛ البدایة و النهایة، ج۷، ص۲۸۶؛ فصول المهمه ابن صباغ، ص۱۰۸.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۲]]، ص ۳۰۲.</ref> | ||
== [[نبرد]] با خوارج == | == [[نبرد]] با خوارج == | ||
| خط ۴۷: | خط ۴۷: | ||
[[الله اکبر]]! نه من [[دروغ]] گفتهام و نه [[رسول خدا]] {{صل}} به من دروغ گفته است، اگر این نبود که از تلاش دست بردارید، آنچه را [[خداوند]] بر زبان پیامبرش در مورد [[فضیلت]] مبارزانی که آگاهانه با [[خوارج]] بجنگند و آشنای به [[حق]] ما باشند، عنوان کرده، برایتان بیان میداشتم. | [[الله اکبر]]! نه من [[دروغ]] گفتهام و نه [[رسول خدا]] {{صل}} به من دروغ گفته است، اگر این نبود که از تلاش دست بردارید، آنچه را [[خداوند]] بر زبان پیامبرش در مورد [[فضیلت]] مبارزانی که آگاهانه با [[خوارج]] بجنگند و آشنای به [[حق]] ما باشند، عنوان کرده، برایتان بیان میداشتم. | ||
و سپس [[حضرت]] در پیشگاه [[خدا]] [[سجده شکر]] به جای آورد<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۶۶؛ شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۶۶؛ البدایة و النهایة، ص۲۹۷.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۲]] ص ۳۰۳.</ref> | و سپس [[حضرت]] در پیشگاه [[خدا]] [[سجده شکر]] به جای آورد<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۶۶؛ شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۶۶؛ البدایة و النهایة، ص۲۹۷.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۲]]، ص ۳۰۳.</ref> | ||
== [[اشغال مصر]] == | == [[اشغال مصر]] == | ||
پس از کشته شدن [[عثمان بن عفان]]، [[امیر المؤمنین]] {{ع}} [[قیس بن سعد بن عباده انصاری]] را به [[فرمانروایی]] [[مصر]] گمارد و سپس آنگونه که خود، [[مصلحت]] دید [[محمد بن ابی بکر]] را به [[جانشینی]] [[قیس بن سعد]] موظف ساخت؛ زیرا مصر به عنوان بخش دیگری از [[قلمرو حکومت اسلامی]] [[معاویه]] را مضطرب میساخت. پس از پایان [[جنگ]] و [[نبردها]] و نتایج به دست آمده، به مجرد اینکه تشویش و [[اضطراب]] و عدم [[همیاری]]، بر [[جامعه اسلامی]] حکمفرما شد، معاویه و [[عمرو عاص]] برای اشغال مصر دست به تلاش زدند؛ زیرا واگذاری این [[شهر]] [[بهایی]] بود که برای [[تخریب]] [[حکومت امام]] و نابود کردن [[دین]]، به عمرو عاص پرداخته میشد. [[امام]] {{ع}} وقتی شنید معاویه به سمت مصر پیشروی میکند، کوشید تا محمد بن ابی بکر را با تدارکات و نیرو تقویت کند، امّا دیری نپایید که خبر اشغال مصر و [[شهادت]] محمد بن ابی بکر به آن حضرت رسید و امام به جهت از دست دادن محمد فوقالعاده [[اندوهگین]] شد<ref>شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۶، ص۸۸.</ref> و پس از آن [[مالک اشتر]] را به فرمانروایی مصر گمارد و [[عهدنامه]] و (منشور) معروف خویش را در زمینه [[اداره حکومت]] و [[سیاست]] [[مردم]]، به وی نگاشت، ولی معاویه با ابزار [[شیطانی]] و [[فریبکاری]] خود، توانست به مالک اشتر زهر بخوراند<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۷۲.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۲]] ص ۳۰۷.</ref> | پس از کشته شدن [[عثمان بن عفان]]، [[امیر المؤمنین]] {{ع}} [[قیس بن سعد بن عباده انصاری]] را به [[فرمانروایی]] [[مصر]] گمارد و سپس آنگونه که خود، [[مصلحت]] دید [[محمد بن ابی بکر]] را به [[جانشینی]] [[قیس بن سعد]] موظف ساخت؛ زیرا مصر به عنوان بخش دیگری از [[قلمرو حکومت اسلامی]] [[معاویه]] را مضطرب میساخت. پس از پایان [[جنگ]] و [[نبردها]] و نتایج به دست آمده، به مجرد اینکه تشویش و [[اضطراب]] و عدم [[همیاری]]، بر [[جامعه اسلامی]] حکمفرما شد، معاویه و [[عمرو عاص]] برای اشغال مصر دست به تلاش زدند؛ زیرا واگذاری این [[شهر]] [[بهایی]] بود که برای [[تخریب]] [[حکومت امام]] و نابود کردن [[دین]]، به عمرو عاص پرداخته میشد. [[امام]] {{ع}} وقتی شنید معاویه به سمت مصر پیشروی میکند، کوشید تا محمد بن ابی بکر را با تدارکات و نیرو تقویت کند، امّا دیری نپایید که خبر اشغال مصر و [[شهادت]] محمد بن ابی بکر به آن حضرت رسید و امام به جهت از دست دادن محمد فوقالعاده [[اندوهگین]] شد<ref>شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۶، ص۸۸.</ref> و پس از آن [[مالک اشتر]] را به فرمانروایی مصر گمارد و [[عهدنامه]] و (منشور) معروف خویش را در زمینه [[اداره حکومت]] و [[سیاست]] [[مردم]]، به وی نگاشت، ولی معاویه با ابزار [[شیطانی]] و [[فریبکاری]] خود، توانست به مالک اشتر زهر بخوراند<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۷۲.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۲]]، ص ۳۰۷.</ref> | ||
== [[سقوط]] و [[فروپاشی]] [[امّت]] == | == [[سقوط]] و [[فروپاشی]] [[امّت]] == | ||
| خط ۵۹: | خط ۵۹: | ||
سپس دست بر [[محاسن شریف]] خود نهاد و مدتی بس طولانی گریست و آنگاه فرمود: | سپس دست بر [[محاسن شریف]] خود نهاد و مدتی بس طولانی گریست و آنگاه فرمود: | ||
{{متن حدیث|أَوِّهِ عَلَى إِخْوَانِيَ الَّذِينَ تَلَوُا الْقُرْآنَ فَأَحْكَمُوهُ وَ تَدَبَّرُوا الْفَرْضَ فَأَقَامُوهُ أَحْيَوُا السُّنَّةَ وَ أَمَاتُوا الْبِدْعَةَ دُعُوا لِلْجِهَادِ فَأَجَابُوا وَ وَثِقُوا بِالْقَائِدِ فَاتَّبَعُوهُ}} <ref>شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۰، ص۹۹.</ref>؛ | {{متن حدیث|أَوِّهِ عَلَى إِخْوَانِيَ الَّذِينَ تَلَوُا الْقُرْآنَ فَأَحْكَمُوهُ وَ تَدَبَّرُوا الْفَرْضَ فَأَقَامُوهُ أَحْيَوُا السُّنَّةَ وَ أَمَاتُوا الْبِدْعَةَ دُعُوا لِلْجِهَادِ فَأَجَابُوا وَ وَثِقُوا بِالْقَائِدِ فَاتَّبَعُوهُ}} <ref>شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۰، ص۹۹.</ref>؛ آه و [[افسوس]] بر برادرانم، همانها که قرآن را [[تلاوت]] میکردند و به کار میبستند، در [[فرائض]] و [[واجبات]] دقت میکردند و آنها را به پا میداشتند، سنّتها را زنده و [[بدعتها]] را میراندند، [[دعوت به جهاد]] را میپذیرفتند و به [[رهبر]] خود [[اطمینان]] داشتند و صمیمانه از او [[پیروی]] کردند. | ||
۲. [[نافرمانی]] و [[فروپاشی]] [[سپاهیان]] و پدیدار شدن [[ضعف]] و [[سستی]] و خستگی از [[جنگ]] در اثر کشته شدن عده زیادی از [[مردم]] [[عراق]] که ستون فقرات [[سپاه امام]] {{ع}} را تشکیل میدادند پدید آمد و با این که [[امام]] {{ع}} از [[قدرت]] بیان [[تحسین]] برانگیز و [[برهان]] [[قاطع]] برخوردار بود، نتوانست برای ادامه و استمرار جنگ، در [[پایگاه مردمی]] خود [[عزم]] و [[اراده]] ایجاد نماید. | ۲. [[نافرمانی]] و [[فروپاشی]] [[سپاهیان]] و پدیدار شدن [[ضعف]] و [[سستی]] و خستگی از [[جنگ]] در اثر کشته شدن عده زیادی از [[مردم]] [[عراق]] که ستون فقرات [[سپاه امام]] {{ع}} را تشکیل میدادند پدید آمد و با این که [[امام]] {{ع}} از [[قدرت]] بیان [[تحسین]] برانگیز و [[برهان]] [[قاطع]] برخوردار بود، نتوانست برای ادامه و استمرار جنگ، در [[پایگاه مردمی]] خود [[عزم]] و [[اراده]] ایجاد نماید. | ||
از جمله اموری که بر [[تفرقه]] و پراکندگی سپاهیان میافزود گفتوگوی [[معاویه]] با سران [[قبایل]] و عناصر [[دنیا]] [[طلب]] بود که در آن کوتاهی نمیکرد و یا [[اموال]] و [[دارایی]] و [[هدایا]] و [[پست]] و مقامهایی به آنها پیشکش میداد تا هرگونه میتوانند قدرت و توان امام و انبوه [[جمعیت]] [[هوادار]] او را به سستی و ضعف بکشانند و در این مورد کار به جایی رسید که امام {{ع}} پس از [[جنگ نهروان]] نتوانست در اردوگاه [[نخیله]] برای جنگ با معاویه نیرویی [[تدارک]] ببیند و اغلب سپاهیان | |||
از جمله اموری که بر [[تفرقه]] و پراکندگی سپاهیان میافزود گفتوگوی [[معاویه]] با سران [[قبایل]] و عناصر [[دنیا]] [[طلب]] بود که در آن کوتاهی نمیکرد و یا [[اموال]] و [[دارایی]] و [[هدایا]] و [[پست]] و مقامهایی به آنها پیشکش میداد تا هرگونه میتوانند قدرت و توان امام و انبوه [[جمعیت]] [[هوادار]] او را به سستی و ضعف بکشانند و در این مورد کار به جایی رسید که امام {{ع}} پس از [[جنگ نهروان]] نتوانست در اردوگاه [[نخیله]] برای جنگ با معاویه نیرویی [[تدارک]] ببیند و اغلب سپاهیان حضرت پنهانی وارد [[کوفه]] شدند به گونهای که امام ناگزیر شد، اردوگاه خویش را به تعطیلی بکشاند و جنگ را به تأخیر اندازد<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۶۷.</ref>. | |||
۳. اوضاع و شرایطی را که امام {{ع}} و [[مسلمانان]] پشت سر گذاشتند به معاویه [[فرصت]] داد تا در گوشه و کنار [[سرزمین اسلامی]] به حملاتی دست بزند. وی با این [[اعمال]]، دست به [[کشتار]] و [[اسارت]] و [[تهدید]] زد. نخست به اطراف عراق [[حمله]] کرد. [[نعمان بن بشیر انصاری]] را برای حمله به منطقه «[[عین التمر]]» و [[سفیان بن عوف]] را جهت [[یورش]] به منطقه «[[هیت]]» و سپس «[[انبار]] و [[مدائن]]» و [[معاویة بن ضحاک بن قیس فهری]]... را برای حمله به «واقصه» گسیل داشت هر بار امام {{ع}} میکوشید تا مردم را برای [[برابری]] با حملات معاویه فرا بخواند، ولی فورا پاسخ مثبت دریافت نمیکرد، از این رهگذر، معاویه به ضعف قدرت [[حکومت امام]] {{ع}} و افزایش قدرت و توان خویش پی برد<ref>غارات ثقفی، ص۴۷۶؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۱۰۲ و ۱۰۳.</ref>. | ۳. اوضاع و شرایطی را که امام {{ع}} و [[مسلمانان]] پشت سر گذاشتند به معاویه [[فرصت]] داد تا در گوشه و کنار [[سرزمین اسلامی]] به حملاتی دست بزند. وی با این [[اعمال]]، دست به [[کشتار]] و [[اسارت]] و [[تهدید]] زد. نخست به اطراف عراق [[حمله]] کرد. [[نعمان بن بشیر انصاری]] را برای حمله به منطقه «[[عین التمر]]» و [[سفیان بن عوف]] را جهت [[یورش]] به منطقه «[[هیت]]» و سپس «[[انبار]] و [[مدائن]]» و [[معاویة بن ضحاک بن قیس فهری]]... را برای حمله به «واقصه» گسیل داشت هر بار امام {{ع}} میکوشید تا مردم را برای [[برابری]] با حملات معاویه فرا بخواند، ولی فورا پاسخ مثبت دریافت نمیکرد، از این رهگذر، معاویه به ضعف قدرت [[حکومت امام]] {{ع}} و افزایش قدرت و توان خویش پی برد<ref>غارات ثقفی، ص۴۷۶؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۱۰۲ و ۱۰۳.</ref>. | ||
[[معاویه]]، برای [[هجوم]] به [[حجاز]] و [[یمن]] [[بسر بن ارطاة]] را به آن دیار اعزام کرد و او در [[زمین]] به [[فساد]] و [[تباهی]] پرداخت و انسانهای بیگناه را از دم تیغ گذراند<ref>تاریخ ثقفی، ص۴۷۶؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۱۰۶، چاپ مؤسسه اعلمی.</ref>. درد و [[رنج]] [[امام]] {{ع}} از [[اعمال]] جنایتکارانه [[مجرمان]] و دست برداشتن [[مردم]] از [[یاری]] وی، به پایهای رسید که از رنج و آزردگی خود برای دست برداشتن مردم از یاریاش، به [[صراحت]] فرمود: | [[معاویه]]، برای [[هجوم]] به [[حجاز]] و [[یمن]] [[بسر بن ارطاة]] را به آن دیار اعزام کرد و او در [[زمین]] به [[فساد]] و [[تباهی]] پرداخت و انسانهای بیگناه را از دم تیغ گذراند<ref>تاریخ ثقفی، ص۴۷۶؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۱۰۶، چاپ مؤسسه اعلمی.</ref>. درد و [[رنج]] [[امام]] {{ع}} از [[اعمال]] جنایتکارانه [[مجرمان]] و دست برداشتن [[مردم]] از [[یاری]] وی، به پایهای رسید که از رنج و آزردگی خود برای دست برداشتن مردم از یاریاش، به [[صراحت]] فرمود: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنِّي قَدْ مَلِلْتُهُمْ وَ مَلُّونِي وَ سَئِمْتُهُمْ وَ سَئِمُونِي فَأَبْدِلْنِي بِهِمْ خَيْراً مِنْهُمْ وَ أَبْدِلْهُمْ بِي شَرّاً مِنِّي}} <ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۵.</ref>؛ خدایا! از بس آنها را [[پند]] و [[اندرز]] دادم، آنها را ملول و آنان نیز مرا ملول ساختند. من آنان را ناراحت کردم و آنان نیز مرا خسته کردند، به جای آنها افرادی بهتر به من [[عنایت]] کن، و به جای من بدتر از من را بر آنان مسلّط گردان. | ||
{{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنِّي قَدْ مَلِلْتُهُمْ وَ مَلُّونِي وَ سَئِمْتُهُمْ وَ سَئِمُونِي فَأَبْدِلْنِي بِهِمْ خَيْراً مِنْهُمْ وَ أَبْدِلْهُمْ بِي شَرّاً مِنِّي}} <ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۵.</ref>؛ | |||
خدایا! از بس آنها را [[پند]] و [[اندرز]] دادم، آنها را ملول و آنان نیز مرا ملول ساختند. من آنان را ناراحت کردم و آنان نیز مرا خسته کردند، به جای آنها افرادی بهتر به من [[عنایت]] کن، و به جای من بدتر از من را بر آنان مسلّط گردان. | |||
امام {{ع}} از [[آینده]] تاریک و درد و رنجهای فراوانی که در اثر دست برداشتن از یاری [[حق]] بر [[امت اسلامی]] وارد میشد، به امت اسلامی هشدار داد و فرمود: | امام {{ع}} از [[آینده]] تاریک و درد و رنجهای فراوانی که در اثر دست برداشتن از یاری [[حق]] بر [[امت اسلامی]] وارد میشد، به امت اسلامی هشدار داد و فرمود: به هوش باشید! به زودی [[خواری]] و [[ذلّت]] سراسر وجودتان را فرا خواهد گرفت و به شمشیری برّنده گرفتار خواهید شد، جمعیّت شما را پراکنده میسازند و چشمانتان را اشکبار خواهند نمود، [[فقر]] و [[تنگدستی]] وارد خانههایتان خواهد شد، دیری نمیپاید که [[آرزو]] میکنید کاش مرا میدیدید و یاریم میکردید، به زودی درخواهید یافت آنچه را به شما میگویم، [[حقیقت]] است<ref>انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰۰؛ نهج البلاغه، سخن ۵۸.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۲]]، ص ۳۰۸.</ref> | ||
به هوش باشید! به زودی [[خواری]] و [[ذلّت]] سراسر وجودتان را فرا خواهد گرفت و به شمشیری برّنده گرفتار خواهید شد، جمعیّت شما را پراکنده میسازند و چشمانتان را اشکبار خواهند نمود، [[فقر]] و [[تنگدستی]] وارد خانههایتان خواهد شد، دیری نمیپاید که [[آرزو]] میکنید کاش مرا میدیدید و یاریم میکردید، به زودی درخواهید یافت آنچه را به شما میگویم، [[حقیقت]] است<ref>انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰۰؛ نهج البلاغه، سخن ۵۸.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۲]] ص ۳۰۸.</ref> | |||
== آخرین تلاشهای امام {{ع}} == | == آخرین تلاشهای امام {{ع}} == | ||
پس از آشفتگیهای متعدد اوضاع و موفقیّت معاویه در ایجاد فساد و انتشار [[رعب]] و [[وحشت]] در گوشه و کنار [[دولت اسلامی]]، امام {{ع}} [[تصمیم]] گرفت دست به [[حمله]] وسیعی بزند و [[امّت]] را به [[قیام]] وادارد. ازاینرو، با مخاطب قرار دادن مردم، آنها را مورد [[تهدید]] قرار داد و فرمود: | پس از آشفتگیهای متعدد اوضاع و موفقیّت معاویه در ایجاد فساد و انتشار [[رعب]] و [[وحشت]] در گوشه و کنار [[دولت اسلامی]]، امام {{ع}} [[تصمیم]] گرفت دست به [[حمله]] وسیعی بزند و [[امّت]] را به [[قیام]] وادارد. ازاینرو، با مخاطب قرار دادن مردم، آنها را مورد [[تهدید]] قرار داد و فرمود: مردم! از [[نکوهش]] و گفتوگوی با شما خسته شدم، موضع خود را برایم روشن نمایید که چه میخواهید بکنید، اگر برای [[رویارویی]] با دشمنانم مرا [[همراهی]] میکنید، که چه بهتر وگرنه [[تصمیم]] خود را برای من روشن کنید، به [[خدا]] [[سوگند]]! اگر شما همگی برای [[مبارزه]] با دشمنانتان مرا همراهی نکنید که [[خداوند]] میان من و آنها [[داوری]] کند، که او بهترین داوران است، قطعا شما را [[نفرین]] خواهم کرد و اگر تنها ده تن [[یاور]] داشته باشم به [[جنگ]] [[دشمن]] خواهم رفت<ref>سیرة الائمة الاثنی عشر، ج۱، ص۴۵۱ به نقل از بلاذری در انساب الاشراف.</ref>. | ||
مردم! از [[نکوهش]] و گفتوگوی با شما خسته شدم، موضع خود را برایم روشن نمایید که چه میخواهید بکنید، اگر برای [[رویارویی]] با دشمنانم مرا [[همراهی]] میکنید، که چه بهتر وگرنه [[تصمیم]] خود را برای من روشن کنید، به [[خدا]] [[سوگند]]! اگر شما همگی برای [[مبارزه]] با دشمنانتان مرا همراهی نکنید که [[خداوند]] میان من و آنها [[داوری]] کند، که او بهترین داوران است، قطعا شما را [[نفرین]] خواهم کرد و اگر تنها ده تن [[یاور]] داشته باشم به [[جنگ]] [[دشمن]] خواهم رفت<ref>سیرة الائمة الاثنی عشر، ج۱، ص۴۵۱ به نقل از بلاذری در انساب الاشراف.</ref>. | |||
این [[تهدید]] قاطعانه، [[ضمیر]] و [[وجدان]] [[مردم]] را بیدار کرد و مطمئن شدند که [[امام]] {{ع}} خود و [[خانواده]] و [[یاران]] خاصش به جنگ [[معاویه]] خواهند رفت، هرچند مردم او را [[یاری]] نکنند و اگر چنین شود این لکه [[ننگ و عار]] و [[ذلّت]] تا [[قیامت]] بر تارک آنان باقی خواهد ماند. به همین سبب، از میان مردم، افراد سرشناس و بزرگان آنان برای رویارویی و جنگ با معاویه و پایان دادن به [[فساد]] و [[تباهی]]، مهیا شدند و به سمت اردوگاههای خود در منطقه «نخلیه» به حرکت درآمدند به نحوی که برخی از مجموعههای [[سپاه]] بر سایرین پیشی میگرفتند تا در کنار امام {{ع}} که در [[انتظار]] پایان [[ماه رمضان]] بسر میبرد، حضور داشته باشند | این [[تهدید]] قاطعانه، [[ضمیر]] و [[وجدان]] [[مردم]] را بیدار کرد و مطمئن شدند که [[امام]] {{ع}} خود و [[خانواده]] و [[یاران]] خاصش به جنگ [[معاویه]] خواهند رفت، هرچند مردم او را [[یاری]] نکنند و اگر چنین شود این لکه [[ننگ و عار]] و [[ذلّت]] تا [[قیامت]] بر تارک آنان باقی خواهد ماند. به همین سبب، از میان مردم، افراد سرشناس و بزرگان آنان برای رویارویی و جنگ با معاویه و پایان دادن به [[فساد]] و [[تباهی]]، مهیا شدند و به سمت اردوگاههای خود در منطقه «نخلیه» به حرکت درآمدند به نحوی که برخی از مجموعههای [[سپاه]] بر سایرین پیشی میگرفتند تا در کنار امام {{ع}} که در [[انتظار]] پایان [[ماه رمضان]] بسر میبرد، حضور داشته باشند<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۲]]، ص ۳۱۲.</ref>. | ||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۸۸: | خط ۸۴: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده: | [[رده:جنگ نهروان]] | ||