سعد بن عباده: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
(←مقدمه) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
خط ۲: | خط ۲: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
سعد بن عباده، [[رئیس]] | سعد بن عباده، [[رئیس]] [[قبیلۀ خزرج]] در [[مدینه]] و از شخصیتهای مشهور در [[زمان پیامبر]] [[خدا]]{{صل}} بود. پس از رحلت آن حضرت که [[ماجرای سقیفه]] پیشآمد، وی از کسانی بود که حاضر نشد با [[ابوبکر]] [[بیعت]] کند و [[سوگند]] خورد تا پای [[جان]] و تا آخرین تیر ترکش خود بر این [[مخالفت]] بماند<ref>شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۲ ص۳۹.</ref> و هوادارانی هم داشت که آمادۀ [[دفاع از جان]] او بودند. در مدینه نماند و به سمت [[شام]] رفت. در غسّان بود که [[خالد بن ولید]] (که آن موقع در شام بود) با [[همدستی]] کسی دیگر شبانه در کمین او نشسته و با پرتاب دو تیر او را کشتند و شعری هم سرودند و آن را به اجنّه نسبت دادند(...) [[ترور]] سعد بن عباده، با توجّه به موقعیت و [[نفوذ]] [[اجتماعی]] او، نوعی تصفیۀ فیزیکی و حذف چهرههای رقیب و مخالفت بود و با اینگونه شیوهها پایههای [[حکومت غاصبانه]] و [[نامشروع]] خود را [[استحکام]] بخشیدند<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۳۰۹.</ref>. | ||
== مقابله با | == مقابله با سعد بن عبادة == | ||
دولت جدید که چند روزی سعد را به حال خود واگذاشته بود، پس از اندک مدتی کسی را به نزد او فرستاد که: همه [[مردم]] و بستگانت بیعت کردهاند. تو هم باید بیایی، بیعت کنی. سعد جواب داد: تا زمانی که تیری در کمان و [[شمشیر]] و نیزهای در دست دارم و میتوانم با شما بجنگم، به کمک [[خانواده]] و یارانم با شما خواهم جنگید و دست بیعت به شما نخواهم داد. به [[خداوند]] [[سوگند]]، اگر همه در حکومت و [[زمامداری]] شما [[همداستان]] شوند، من شما را به رسمیت نمیشناسم و با شما بیعت نمیکنم. | دولت جدید که چند روزی سعد را به حال خود واگذاشته بود، پس از اندک مدتی کسی را به نزد او فرستاد که: همه [[مردم]] و بستگانت بیعت کردهاند. تو هم باید بیایی، بیعت کنی. سعد جواب داد: تا زمانی که تیری در کمان و [[شمشیر]] و نیزهای در دست دارم و میتوانم با شما بجنگم، به کمک [[خانواده]] و یارانم با شما خواهم جنگید و دست بیعت به شما نخواهم داد. به [[خداوند]] [[سوگند]]، اگر همه در حکومت و [[زمامداری]] شما [[همداستان]] شوند، من شما را به رسمیت نمیشناسم و با شما بیعت نمیکنم. | ||
خط ۱۳: | خط ۱۳: | ||
در عصر [[خلافت عمر]]، روزی سعد با [[خلیفه]] در یکی از کوچههای [[مدینه]] برخورد کرد. خلیفه به او گفت: این تو نبودی که چنین و چنان میگفتی!؟ سعد جواب داد: آری! من بودم که آن سخنان را میگفتم. به [[خداوند]] [[سوگند]] که رفیقت را از تو بیشتر [[دوست]] میداشتم، از [[همسایگی]] با تو بیزارم! [[عمر]] گفت: هر کس از همسایهای ناخشنود است، محل سکونت خود را عوض میکند. سعد گفت: آری! به همسایگی کسی میروم که از تو بهتر باشد؛ لذا سعد به زودی از مدینه کوچ کرد و راهی دیار [[شام]] شد. آنجا [[قبایل]] [[یمن]] [[زندگی]] میکردند و [[خویشاوندان]] سعد بودند. | در عصر [[خلافت عمر]]، روزی سعد با [[خلیفه]] در یکی از کوچههای [[مدینه]] برخورد کرد. خلیفه به او گفت: این تو نبودی که چنین و چنان میگفتی!؟ سعد جواب داد: آری! من بودم که آن سخنان را میگفتم. به [[خداوند]] [[سوگند]] که رفیقت را از تو بیشتر [[دوست]] میداشتم، از [[همسایگی]] با تو بیزارم! [[عمر]] گفت: هر کس از همسایهای ناخشنود است، محل سکونت خود را عوض میکند. سعد گفت: آری! به همسایگی کسی میروم که از تو بهتر باشد؛ لذا سعد به زودی از مدینه کوچ کرد و راهی دیار [[شام]] شد. آنجا [[قبایل]] [[یمن]] [[زندگی]] میکردند و [[خویشاوندان]] سعد بودند. | ||
[[مورخان]] نوشتهاند که | [[مورخان]] نوشتهاند که سعد بن عباده با [[ابوبکر]] و خلیفه بعدی [[بیعت]] نکرد و به شام رفت. عمر کسی را به دنبال او به شام فرستاد و به او گفت: سعد را به بیعت [[دعوت]] نما و به هر نحو ممکن او را به این کار وادار کن؛ ولی اگر به زیر بار بیعت نرفت، از [[خدا]] کمک بگیر و او را بکش! | ||
[[مأمور]] خلیفه به شام رفت و در حوارین<ref>{{عربی|حوارین حصن من ناحیه حمص}}؛ معجم البلدان، ج۲، ص۳۱۵.</ref> با [[سعد]] [[ملاقات]] کرد و او را به بیعت دعوت نمود. سعد نیز همچنان بر مواضع خود پافشاری مینمود. فرستاده عمر او را [[تهدید]] کرد. سعد جواب داد: حتی اگر جانم هم در خطر باشد، تن به بیعت نخواهم داد. سرانجام مأمور فرستاده شده از جانب خلیفه او را در خلوتی یافت و با تیری [[مسموم]] به عمرش خاتمه داد<ref>انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸۹؛ عقد الفرید، ج۵، ص۱۲.</ref>. و بعدها شایع کردند که [[جنیان]] سعد را کشتهاند<ref>الاستیعاب، ج۲، ص۵۹۹؛ معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۲۴۵؛ نهایة الارب، ج۱، ص۲۸۱.</ref>. | [[مأمور]] خلیفه به شام رفت و در حوارین<ref>{{عربی|حوارین حصن من ناحیه حمص}}؛ معجم البلدان، ج۲، ص۳۱۵.</ref> با [[سعد]] [[ملاقات]] کرد و او را به بیعت دعوت نمود. سعد نیز همچنان بر مواضع خود پافشاری مینمود. فرستاده عمر او را [[تهدید]] کرد. سعد جواب داد: حتی اگر جانم هم در خطر باشد، تن به بیعت نخواهم داد. سرانجام مأمور فرستاده شده از جانب خلیفه او را در خلوتی یافت و با تیری [[مسموم]] به عمرش خاتمه داد<ref>انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸۹؛ عقد الفرید، ج۵، ص۱۲.</ref>. و بعدها شایع کردند که [[جنیان]] سعد را کشتهاند<ref>الاستیعاب، ج۲، ص۵۹۹؛ معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۲۴۵؛ نهایة الارب، ج۱، ص۲۸۱.</ref>. |