ام حبیبه همسر پیامبر خاتم: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۴۷: خط ۴۷:
== شخصیت‌روایی ==
== شخصیت‌روایی ==
[[ام‌حبیبه]] احادیثی را از [[پیامبر]] {{صل}} و [[زینب بنت جحش]] [[روایت]] کرده است<ref>ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۴۲.</ref>. برادرانش [[معاویه]] و [[عنبسه]] و نیز کسانی چون [[انس بن مالک]]، [[ابوبکر بن سعید ثقفی]]، [[ابوجراح قرشی]]<ref>احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۶.</ref>، [[شهر بن حوشب]]، [[مسیب بن رافع]] و [[عاصم بن ابی صالح]]<ref>عایشه بنت الشاطی، سنن نسائی، ج۳، ص۲۶۰. ‌</ref> از او [[روایت]] [[نقل]] کرده‌اند. از او ۶۵ [[حدیث]] از [[رسول الله]] {{صل}} در کتب [[صحاح سته]] [[نقل]] شده است<ref>سید جمیلی، نساء النبی (بنت الشاطی)، پیشین، ص۲۱۲.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[ام حبیبه ۱ (مقاله)|ام حبیبه]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۱، ص۱۵۸.</ref>.
[[ام‌حبیبه]] احادیثی را از [[پیامبر]] {{صل}} و [[زینب بنت جحش]] [[روایت]] کرده است<ref>ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۴۲.</ref>. برادرانش [[معاویه]] و [[عنبسه]] و نیز کسانی چون [[انس بن مالک]]، [[ابوبکر بن سعید ثقفی]]، [[ابوجراح قرشی]]<ref>احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۶.</ref>، [[شهر بن حوشب]]، [[مسیب بن رافع]] و [[عاصم بن ابی صالح]]<ref>عایشه بنت الشاطی، سنن نسائی، ج۳، ص۲۶۰. ‌</ref> از او [[روایت]] [[نقل]] کرده‌اند. از او ۶۵ [[حدیث]] از [[رسول الله]] {{صل}} در کتب [[صحاح سته]] [[نقل]] شده است<ref>سید جمیلی، نساء النبی (بنت الشاطی)، پیشین، ص۲۱۲.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[ام حبیبه ۱ (مقاله)|ام حبیبه]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۱، ص۱۵۸.</ref>.
==ام‌حبیبه==
یکی از [[همسران رسول خدا]]{{صل}} [[رملة]] (یا هند)، دختر ابوسفیان بن حرب بن امیة بن عبدالشمس و مادرش [[صفیّه]] دختر ابی العاص بن امیة بن عبد الشمس (عمه [[عثمان بن عفان]]) بود. وی هفده سال [[پیش از بعثت]]، در [[مکه]] به [[دنیا]] آمد و پیش از [[ازدواج با پیامبر]]{{صل}}، با [[عبیدالله بن جحش]] [[هم‌پیمان]] [[بنی‌امیه]] از [[طایفه]] «[[بنی اسد بن خزیمة]]» [[ازدواج]] کرده بود. [[کنیه]] وی، [[ام حبیبه]] بود؛ زیرا از شوهر سابق خود، دختری به نام حبیبه به دنیا آورد که برخی تولدش را در مکه پیش از [[هجرت به حبشه]] نوشته‌اند و برخی تولد او را در [[حبشه]] هنگام [[هجرت]] پدر و مادرش به آنجا ثبت کرده‌اند. حبیبه بعدها با [[داوود بن عروة]] [[ابن مسعود ثقفی]] ازدواج کرد.
امّ‌حبیبه از [[پیشگامان]] در [[پذیرش اسلام]] و از [[مسلمانان]] [[مهاجر]] به حبشه بود<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۹۶؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۵، ص۴۵۷ و ۵۷۳.</ref>. او در شرایط بسیار [[سختی]] به [[اسلام]] گروید و در کنار [[پیروان]] [[رسول خدا]]{{صل}} قرار گرفت؛ زیرا پدرش [[ابوسفیان]]، از سران [[کفار]] و [[مشرکان مکه]] بود که تمام توان خود را برای [[نابودی اسلام]] و جلوگیری از گسترش آن و [[دشمنی]] با شخص [[پیامبر]] به کار بسته بود. برای ابوسفیان، که در صف مقدّم [[مبارزه]] با اسلام و پیامبر قرار داشت، بسیار سخت و غیر قابل قبول بود که دخترش رملة، به صف پیروان پیامبر بپیوندد. در [[حقیقت]]، اقدامات خشونت‌طلبانه و شکنجه‌های وحشیانه و محرومیت‌های [[اجتماعی]] و [[اقتصادی]] که امثال ابوسفیان بر مسلمانان وارد کردند، موجب شد تا مسلمانان، مکه را به قصد حبشه ترک کنند. امّ‌حبیبه نیز همراه همسرش عبیدالله و دیگر مسلمانان، به [[رهبری]] [[جعفر بن ابی‌طالب]] و به پیشنهاد [[رسول اکرم]]{{صل}} به حبشه [[مهاجرت]] کرد. این دومین هجرت مسلمانان به حبشه بود<ref>سیرة النبی، ابن هشام، ج۱، ص۱۴۷؛ طبقات الکبری، ابن سعد، ج۳، ص۸۹.</ref>.
گر چه امّ‌حبیبه تنها [[زن]] مهاجر به حبشه نبود و [[زنان]] دیگری نظیر [[امّ‌سلمه]]، [[اسماء بنت عمیس]]، و [[لیلی بنت ابن خیثمة]] نیز به [[حبشه]] [[مهاجرت]] کرده<ref>سیرة النبی، ابن هشام، ج۱، ص۲۱۴.</ref> و [[رنج]] [[غربت]] و [[مشکلات]] سخت [[هجرت]] را به [[جان]] خریده بودند، اما او با [[مصیبت]] تازه‌ای در [[دیار]] غربت روبرو شد و آن ماجرای بازگشت همسرش از [[دین اسلام]] و [[گرایش]] به [[مسیحیت]] بود که [[سختی]] هجرت را بر [[قلب]] رنجور امّ‌حبیبه دو چندان کرد.
یقیناً ام‎حبیبه این مسیر طولانی و دشواری‌های فراوان هجرت را، که برابر با از دست دادن پایگاه [[خانوادگی]] و حمایت‌های قبیله‌ای بود، تنها با [[هدف]] [[حفظ ایمان]] و [[اعتقاد]] به [[اسلام]] و [[عشق]] به [[رسول الله]]{{صل}} به جان خریده بود، ولی [[شاهد]] آن بود که تنها [[یار]] و پشتیبانش در مسیر هجرت، او را در دیار غربت تنها گذاشته و به اعتقاداتش پشت کرده است.
عبیدالله پیش از اسلام، به مسیحیت گرایش داشت و پس از ورود به [[کشور]] مسیحی‌نشین حبشه و نشست و برخاست با [[راهبان]] [[مسیحی]]، از اسلام برگشت و به [[دین]] سابق خود روی آورد<ref>سیرة النبی، ابن هشام، ج۱، ص۱۴۷.</ref>.
امّ‌حبیبه ماجرای [[مرتد]] شدن شوهرش را چنین گزارش کرده است: در [[خواب]]، شوهرم عبیدالله را دیدم که در بدترین حالت و زشت‌ترین وضعیت بود. با [[نگرانی]] از خواب برخاستم و اندیشناک بودم که چرا [[حال]] شوهرم [[تغییر]] یافته است. صبح آن [[روز]] عبیدالله نزد من آمد و گفت: من در دین خود تجدید نظر کرده و به این نتیجه رسیده‌ام که هیچ [[دینی]] بهتر از [[نصرانیت]] نیست؛ دینی که پیش از آن نیز بدان گرایش داشتم. من خواب خود را برای او نقل کردم و گفتم هیچ خیری در تو نیست. عبیدالله پس از گرایش به مسیحیت، به [[نوشیدن شراب]] روی آورد و بر اثر [[افراط]] در می‌گساری جان خود را از دست داد<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۹۶؛ ابن حجر، ج۸، ص۱۴۰.</ref>.
عبیدالله پس از مرتدشدن، تمام تلاش خود را برای بازگرداندن امّ‌حبیبه به کار بست، اما امّ‌حبیبه از درخواست شوهر مرتدش [[سرپیچی]] کرد و بر [[اسلام]] خود [[استقامت]] ورزید<ref>تاریخ الطبری ج۲، ص۴۱۴.</ref>. شرایط [[زندگی]] برای امّ‌حبیبه بسیار سخت و جانفرسا شده بود؛ او و دختر کوچکش [[تنهایی]] و [[غربت]] [[حبشه]] را [[تحمل]] می‌کردند و از [[خدا]] می‌خواستند تا راه صواب را به آنها [[الهام]] کند و بر غربت‌شان رحم آورد. امّ‌حبیبه می‌گوید: چندی پس از [[مرگ]] شوهرم، [[خواب]] دیگری دیدم که گویا کسی مرا در خواب «[[ام‌المؤمنین]]» می‌خواند. («ام‌المؤمنین» لقبی است که [[قرآن]] به [[همسران پیامبر]] اعطا کرده) من خواب خود را این‌گونه [[تأویل]] کردم که [[رسول الله]]{{صل}} مرا به [[ازدواج]] خود درخواهد آورد. به محض این که عده [[وفات]] شوهرم تمام شد، [[نجاشی]] [[پادشاه]] حبشه، [[کنیز]] خود [[ابرهه]] را نزد من فرستاد و این خبر خوشحال کننده را به من داد که [[پیامبر]] از من [[خواستگاری]] کرده است<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۹۶.</ref>.
پیامبر [[عمرو بن امیّه]] را به سوی نجاشی فرستاده بود تا از امّ‌حبیبه خواستگاری کند و مقدّمات ازدواج آن دو را به صورت غیابی فراهم آورد<ref>سیرة النبی، ابن هشام، ج۱، ص۱۴۷؛ اسدالغابه، ابن اثیر، ج۵، ص۴۵۷.</ref>. نجاشی از امّ‌حبیبه، که به [[ازدواج با پیامبر]] [[رضایت]] داده بود، خواست تا وکیلی از جانب خود معین کند و او [[خالد بن سعید بن عاص]] را معرفی کرد. عصر همان [[روز]] نجاشی در حضور [[مسلمانان]] [[مهاجر]]، خطبه‌ای خواند و امّ‌حبیبه را به [[عقد]] [[رسول خدا]]{{صل}} درآورد.
پس از انجام عقد، نجاشی [[جمعیت]] حاضر را به صرف [[ولیمه]] [[دعوت]] کرد و گفت: از [[سنت انبیا]] این است که هنگام ازدواج، ولیمه دهند<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۹۸؛ اسدالغابه، ابن اثیر، ج۵، ص۵۷۳.</ref>. امّ‌حبیبه تا یک سال بعد، در حبشه بود و در هفتم یا [[ششم هجری]]، به [[مدینه]] بازگشت. او در این هنگام، سی تا چهل سال داشت. امّ‌حبیبه در [[قیاس]] با دیگر همسران پیامبر، نزدیک‌ترین فرد از لحاظ [[نسب]] و دورترین فرد از نظر مکان و بالاترین [[همسر]] از نظر دریافت مهریه بود. روشن است که [[ازدواج پیامبر]] با امّ‌حبیبه جنبه [[دلجویی]] از این [[زن]] [[مسلمان]] داشت؛ زیرا او از پدر و [[اقوام]] [[بت‌پرست]] خویش [[برید]]، همراه شوهر مسلمانش رهسپار [[حبشه]] شد و در [[دیار]] [[غربت]] شوهر و [[شریک]] [[زندگی]] خود را از دست داد. پس چه افتخاری بهتر از این که به همسری [[پیامبر]] نایل گردد؟ بدین‌سان، پیامبر، هم از [[صبر]] و [[ایمان]] امّ‌حبیبه [[تجلیل]] کردند و او و [[کودک]] بی‌پناهش را [[پناه]] دادند و هم از این طریق، [[ابوسفیان]]، [[رئیس]] [[کفّار]] و [[مشرکان مکه]]، را [[شکست]] دادند تا آنجا که خود ابوسفیان پس از شنیدن خبر [[ازدواج]] دخترش با پیامبر چنین زبان به اعتراف گشود که بینی این مرد به خاک مالیده نمی‌شود<ref>اسد الغابه، ابن اثیر، ج۵، ص۴۵۷؛ الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۱۴۰؛ تاریخ الطبری، ج۲، ص۲۹۵.</ref>. (این سخن کنایه از [[شکست‌ناپذیری]] پیامبر است)
همچنان که گفته شد، امّ‌حبیبه در [[سال هفتم هجرت]]، هنگام فتح «[[خیبر]]» همراه سایر [[مهاجران به مدینه]] بازگشت و [[رسول خدا]] از آمدن کاروان [[مهاجران]] بسیار [[خشنود]] شدند. امّ‌حبیبه نیز گزارش [[سفر]] خود به حبشه و ماجرای [[عقد]] و ازدواج خود و لطف‌هایی را که [[نجاشی]] و کنیزش [[ابرهه]] درباره او کرده بودند، به پیامبر خاطرنشان کرد و به پیامبر عرض نمود که [[کنیز]] نجاشی به [[اسلام]] روی آورده و به شما [[سلام]] رسانده است. رسول خدا{{صل}} لبخندی زدند و درباره کنیز نجاشی فرمودند: {{متن حدیث|وَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ}}<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۹۸؛ تاریخ الطبری، ج۲، ص۲۹۵.</ref>.
از حوادث مهم و مشهور زندگی امّ‌حبیبه، برخورد او با پدرش ابوسفیان است. پس از آن‌که [[کفار]] [[مکه]] [[پیمان]] «[[حدیبیه]]» را نقض کردند و رسول خدا{{صل}} تصمیم جدّی به [[فتح مکه]] گرفت، ابوسفیان به [[مدینه]] آمد تا از طریق [[گفت‌وگو]] با پیامبر، از وقوع [[جنگ]] جلوگیری کند؛ اما رسول خدا{{صل}} از او روی برگرداندند و به او توجهی نکردند.
[[ابوسفیان]] برای آن‌که بتواند در [[رسول خدا]]{{صل}} تأثیری ایجاد کند، به [[خانه]] دخترش امّ‌حبیبه رفت تا او را واسطه قرار دهد. زمانی که او وارد خانه دخترش شد و خواست تا روی تشک [[پیامبر]] بنشیند، [[دختر ابوسفیان]] آن تشک را جمع کرد و مانع نشستن پدرش بر روی آن شد. ابوسفیان به دخترش گفت: بستر را شایسته من ندیدی، یا پدر را سزاوار نشستن بر این تشک ندانستی؟ وی در پاسخ گفت: این فرش مخصوص پیامبر است و تو یک [[کافر]] هستی، و من نخواستم یک [[مرد]] کافر و [[پلید]] روی فرش [[پاک]] پیامبر بنشیند. ابوسفیان از [[رفتار]] دخترش به شدت ناراحت شد و خانه او را ترک کرد<ref>سیرة النبی، ابن هشام، ج۴، ص۸۵۶؛ مناقب آل ابی‌طالب، ابن شهر آشوب، ج۱، ص۱۷۷.</ref>.
امّ‌حبیبه بر خلاف برخی دیگر از [[زنان پیامبر]]، در مسائل [[اجتماعی]] و [[سیاسی]]، نقش چندانی نداشت و طبق دستور صریح [[قرآن]] و سفارش‌های پیامبر، بیشتر وقت خود را در خانه به سر می‌برد. او را از جمله [[زنان]] [[عابد]] و [[پرهیزگار]] و بسیار [[ذاکر]] یاد کرده‌اند؛ بسیار [[نماز]] می‌خواند و [[یاد خدا]] می‌کرد و به مسائل [[دینی]] اهمیت می‌داد. او پس از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} نیز مورد [[احترام]] [[خلفا]] بود.
در ماجرای [[شورش]] [[عثمان]] و دوره‌ای که وی در محاصره به سر می‌برد ولی [[حضرت علی]]{{ع}} تلاش بسیاری برای خاتمه دادن به این غائله انجام می‌داد، [[مالک اشتر]] به عنوان یکی از هواداران جدّی [[امام علی]]{{ع}} کوشید تا با استفاده از هودج امّ‌حبیبه، عثمان را از محاصره به درآورد، اما برخی از محاصره‌کنندگان [[اجازه]] ورود او را به خانه عثمان ندادند و مرکب امّ‌حبیبه را رم دادند<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۴۱؛ تاریخ الطبری، ج۳، ص۴۱۷.</ref>. امّ‌حبیبه با توجه به [[وابستگی]] [[خانوادگی]] خود با عثمان سعی کرد تا او را از حلقه محاصره خارج کند و از این [[آشوب]] و پیامدهای آن جلوگیری کند. این در حالی بود که برادرش [[معاویه]] هیچ تلاشی برای [[نجات]] [[عثمان]] انجام نداد و تنها ناظر به [[قتل]] رسیدن عثمان بود. هنگام [[دفن]] عثمان نیز، که مخالفان مانع دفن او شدند، امّ‌حبیبه بود که با تلاش خود، به این [[آشوب]] [[اجتماعی]] خاتمه داد<ref>الغدیر، علامه امینی، ج۹، ص۲۱۰.</ref>.
با این [[حال]]، نمی‌توان امّ‌حبیبه را [[عثمانی مذهب]] و یا در طیف [[فکری]] و [[سیاسی]] [[عایشه]] قلمداد کرد. گر چه اطرافیان و بستگان او تلاش فراوانی برای [[سوء استفاده]] از جایگاه او به عنوان «امّ [[المؤمنین]]» نمودند که مهم‌ترین آن به دست آوردن عنوان «[[خال المؤمنین]]» برای معاویه است. معاویه به بهانه آن‌که [[برادر]] امّ‌المؤمنین امّ‌حبیبه بود، برای خود عنوان «خال المؤمنین» اختراع کرد و از آن نهایت بهره‌برداری سیاسی و اجتماعی را نمود، و حال آنکه دیگر [[برادران]] [[همسران پیامبر]] به چنین عنوانی نایل نشدند<ref>الغدیر، علامه امینی، ج۹، ص۲۰۳؛ ابن ابی الحدید ج۱۵، ص۲۷۹.</ref>.
از امّ‌حبیبه، در مجموع ۶۵ [[حدیث]] در [[جوامع روایی]] ذکر شده است. او در سال ۴۴ ه، در [[مدینه]] از [[دنیا]] رفت. درباره [[محل دفن]] او [[روایت]] مشهوری از [[امام]] [[زین العابدین علی بن الحسین]]{{ع}} نقل شده است که فرمود: وارد [[منزل]] پدرم (جدّم) [[علی ابن ابی‌طالب]] شدیم و گوشه‌ای از [[خانه]] را حفر می‌کردیم که سنگی را به دست آوردیم که بر آن نوشته شده بود: «این [[قبر]] [[رمله]] دختر [[صخر]] است» سنگ را بر سر جایش قرار دادیم<ref>تصویر خانواده پیامبر در دایرة المعارف اسلامی، ص۲۴۹، مقاله عبدالرضا عرب.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۲۷.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۳۳٬۶۷۸

ویرایش