←وراثت خداوند
| (۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = وراثت | | موضوع مرتبط = وراثت | ||
| عنوان مدخل = وراثت | | عنوان مدخل = وراثت | ||
| مداخل مرتبط = [[ارث در لغت]] - [[وراثت در قرآن]] - [[وراثت در حدیث]] - [[وراثت در علوم قرآنی]] - [[وراثت در فقه اسلامی]] - [[وراثت در معارف مهدویت]] - [[وراثت در معارف و سیره رضوی]] | | مداخل مرتبط = [[ارث در لغت]] - [[وراثت در قرآن]] - [[وراثت در حدیث]] - [[وراثت در علوم قرآنی]] - [[وراثت در فقه اسلامی]] - [[وراثت در معارف مهدویت]] - [[وراثت در معارف و سیره معصوم]] - [[وراثت در معارف و سیره رضوی]] | ||
| پرسش مرتبط = | | پرسش مرتبط = | ||
}} | }} | ||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
حروف اصلی این واژه، "ورث" است. [[ارث]] و تراث، مصدر ثلاثی مجرّد هستند و افزون بر معنای مصدری، بهمعنای اسم مفعول نیز بهکار میروند. [[میراث]] مفهوم اسم مفعولی دارد و به چیزی که به ارث برده شود، گفته میشود. گروهی از لغویان، برای واژه ارث معنایی ذکر نکردهاند <ref>المصباح، ص۶۵۴؛ جمهرةاللغه، ج۱، ص۵۶؛ الصحاح، ج۱، ص۲۹۵، "ورث".</ref> که بیانگر روشنی مفهوم آن است. | حروف اصلی این واژه، "ورث" است. [[ارث]] و تراث، مصدر ثلاثی مجرّد هستند و افزون بر معنای مصدری، بهمعنای اسم مفعول نیز بهکار میروند. [[میراث]] مفهوم اسم مفعولی دارد و به چیزی که به ارث برده شود، گفته میشود. گروهی از لغویان، برای واژه ارث معنایی ذکر نکردهاند <ref>المصباح، ص۶۵۴؛ جمهرةاللغه، ج۱، ص۵۶؛ الصحاح، ج۱، ص۲۹۵، "ورث".</ref> که بیانگر روشنی مفهوم آن است. | ||
همه لغویان، کاربرد ارث را در انتقال [[مال]] [[حقیقت]] میدانند؛<ref> مقاییساللغه، ج۶، ص۱۰۵؛ مفردات، ص۸۶۳؛ لسانالعرب، ج۱۵، ص۲۶۶، "ورث".</ref> ولی در حقیقت یا مجاز بودن استعمال این واژه در انتقال غیر مال بر یک | همه لغویان، کاربرد ارث را در انتقال [[مال]] [[حقیقت]] میدانند؛<ref> مقاییساللغه، ج۶، ص۱۰۵؛ مفردات، ص۸۶۳؛ لسانالعرب، ج۱۵، ص۲۶۶، "ورث".</ref> ولی در حقیقت یا مجاز بودن استعمال این واژه در انتقال غیر مال بر یک رأی نیستند.<ref>التبیان، ج۸، ص۸۳؛ مفردات، ص۸۶۴، "ورث".</ref> کاربرد مشتقّات این واژه، بهویژه در [[قرآن]]، در غیر [[دارایی]] شایع است تا آنجا که گفتهاند این معنای مجازی به جهت فراوانی کاربرد، همانند معنای [[حقیقی]] شده است.<ref> المیزان، ج۱۴، ص۲۳.</ref> به شخصی که چیزی به او منتقل میشود، [[وارث]]، و شخصی که از او منتقل شده، موروث و مورّث اطلاق میشود و چون لازمه این انتقال، وجود و بقای وارث و میراث است، به نظر میرسد که تعریف ارث به بقیّه، و وارث، به باقی و...<ref> ترتیب العین، ص۸۴۸؛ تاج العروس، ج۳، ص۲۷۶ـ۲۷۷؛ لسانالعرب، ج۱۵، ص۲۶۶ـ۲۶۷، "ورث".</ref> تعریف به لازم معنا باشد. | ||
ارث در اصطلاح [[فقیهان]] [[استحقاق]] شخصی، بر دارایی دیگری به نَسَب یا سَبَب <ref>الروضة البهیه، ج۸، ص۱۱.</ref> است؛ ولی بیشتر فقیهان برای آن معنای اصطلاحی ذکر نکردهاند که خود گویای تقارب معنای اصطلاحی و لغوی است. | ارث در اصطلاح [[فقیهان]] [[استحقاق]] شخصی، بر دارایی دیگری به نَسَب یا سَبَب <ref>الروضة البهیه، ج۸، ص۱۱.</ref> است؛ ولی بیشتر فقیهان برای آن معنای اصطلاحی ذکر نکردهاند که خود گویای تقارب معنای اصطلاحی و لغوی است. | ||
مشتقّات ارث ۳۵ بار در قرآن آمده است و واژههای دیگری مانند "تَرَک" و مشتقّاتش ۱۴ بار، "نصیب" ۴ بار، " | مشتقّات ارث ۳۵ بار در قرآن آمده است و واژههای دیگری مانند "تَرَک" و مشتقّاتش ۱۴ بار، "نصیب" ۴ بار، "کلاله" دو بار، و "قسمت" یکبار درباره آن بهکار رفتهاند. | ||
[[آیات]] مورد نظر، گسترهای فراتر از بیان [[احکام فقهی]] ارث و ویژگیهای آن در [[اسلام]] داشته، به بیان | [[آیات]] مورد نظر، گسترهای فراتر از بیان [[احکام فقهی]] ارث و ویژگیهای آن در [[اسلام]] داشته، به بیان وراثت خداوند یا به ارث بردن [[بهشت]] و [[کتاب آسمانی]] و غیر آن نیز پرداختهاند<ref>[[سید حسن تبادکانی|تبادکانی، سید حسن]]، [[ارث (مقاله)|مقاله «ارث»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۴۸۴-۴۸۵.</ref>. | ||
== وراثت خداوند == | == وراثت خداوند == | ||
[[آیات]] متعدّدی از [[وراثت]] خداوندسخن میگویند. چون [[حقیقت]] [[ارث]]، انتقال، و لازمه انتقال این است که [[وارث]]، پیش از ارث بردن، فاقد [[میراث]] باشد، کاربرد این واژه درباره [[خداوند]] که مالک [[زمین]]، [[آسمان]] و... است، [[حقیقی]] نیست.<ref>تفسیر قرطبی، ج۴، ص۱۸۷؛ المیزان، ج۱۶، ص۶۱.</ref> [[علامه طباطبایی]] میگوید: در وراثت خداوند، عنایتی وجود داشته که پس از [[مرگ]] [[انسانها]]، [[مالکیّت]] اعتباری اشیا به او منتقل میشود؛ | [[آیات]] متعدّدی از [[وراثت]] خداوندسخن میگویند. چون [[حقیقت]] [[ارث]]، انتقال، و لازمه انتقال این است که [[وارث]]، پیش از ارث بردن، فاقد [[میراث]] باشد، کاربرد این واژه درباره [[خداوند]] که مالک [[زمین]]، [[آسمان]] و... است، [[حقیقی]] نیست.<ref>تفسیر قرطبی، ج۴، ص۱۸۷؛ المیزان، ج۱۶، ص۶۱.</ref> [[علامه طباطبایی]] میگوید: در وراثت خداوند، عنایتی وجود داشته که پس از [[مرگ]] [[انسانها]]، [[مالکیّت]] اعتباری اشیا به او منتقل میشود؛ حال آنکه همواره مالک حقیقی همه اشیا است و در حقیقت، انتقالی وجود ندارد.<ref>المیزان، ج۱۶، ص۶۱.</ref> شاید [[تفسیر]] میراث درباره خداوند به آنچه به ارث برده میشود (مایتوارث)<ref>التبیان، ج۳، ص۶۴؛ المیزان، ج۱۶، ص۶۱؛ تفسیر قرطبی، ج۴، ص۱۸۷.</ref> بر همین اساس باشد. ممکن است گفته شود: این واژه درباره خداوند، بهمعنای کنایی آن (بقا) بهکاررفتهاست.<ref>المیزان، ج۱۲، ص۱۴۶؛ زبدةالبیان، ص۲۷۶؛ جامعالبیان، مج۳، ج۴، ص۲۵۷.</ref> برخی از آیات، خداوند را وارث [[آسمان]] و زمین {{متن قرآن|وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْرًا لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ}}<ref>«و آنان که در آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است تنگچشمی میورزند گمان نبرند که این (کار) برای آنها نیک است بلکه برای آنان بد است؛ به زودی در رستخیز آنچه تنگچشمی کردهاند چون طوقی گردنگیرشان میگردد و میراث آسمان و زمین از آن خداوند است و خداوند» سوره آل عمران، آیه ۱۸۰.</ref>، {{متن قرآن|وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ}}<ref>«و شما را چه میشود که در راه خداوند هزینه نمیکنید در حالی که میراث آسمانها و زمین از آن خداوند است و در میان شما آنکه پیش از پیروزی (مکّه)، هزینه و جنگ کرده است (با کسان دیگر) برابر نیست؛ آنان از کسانی که پس از آن پیروزی، هزینه و جنگ کردهاند بلند پایهترند و خداوند به همه نوید پاداش نیک داده است و خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره حدید، آیه ۱۰.</ref> و برخی [[وارث]] [[انسان]] {{متن قرآن|وَإِنَّا لَنَحْنُ نُحْيِي وَنُمِيتُ وَنَحْنُ الْوَارِثُونَ}}<ref>«و بیگمان این ماییم که زنده میگردانیم و میمیرانیم و ماییم که باز میمانیم» سوره حجر، آیه ۲۳.</ref>، {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَمَنْ عَلَيْهَا وَإِلَيْنَا يُرْجَعُونَ}}<ref>«بیگمان ما زمین و هر که را بر آن است به ارث میبریم و (همگان) به سوی ما بازگردانده میشوند» سوره مریم، آیه ۴۰.</ref>، {{متن قرآن|وَنَرِثُهُ مَا يَقُولُ وَيَأْتِينَا فَرْدًا}}<ref>«و آنچه را (از مال و فرزند) که میگوید به میراث میستانیم و نزد ما تنها خواهد آمد» سوره مریم، آیه ۸۰.</ref>، {{متن قرآن|وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعِيشَتَهَا فَتِلْكَ مَسَاكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِيلًا وَكُنَّا نَحْنُ الْوَارِثِينَ}}<ref>«و چه بسیار شهرهایی را نابود کردیم که (مردم آنها) در زندگی خویش سرمستی میکردند و اینک این خانههای آنهاست که پس از آنها جز اندکی، خالی مانده است و ماییم که وارثیم» سوره قصص، آیه ۵۸.</ref> معرّفی میکنند و در آیه {{متن قرآن|وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ}}<ref>«و زکریّا را (یاد کن) آنگاه که پروردگارش را خواند: پروردگارا! مرا تنها مگذار که تو بهترین بازماندگانی!» سوره انبیاء، آیه ۸۹.</ref> از زبان [[زکریا]]{{ع}} بهترین وارثها نامیده شده است<ref>[[سید حسن تبادکانی|تبادکانی، سید حسن]]، [[ارث (مقاله)|مقاله «ارث»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۴۸۵-۴۸۶.</ref>. | ||
== وراثت بهشت == | == وراثت بهشت == | ||
| خط ۱۶۳: | خط ۱۶۳: | ||
این گروه نیز مانند اجداد بر اساس [[آیات]] کلّی ارث {{متن قرآن|لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيبًا مَفْرُوضًا}}<ref>«مردان را از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان، بر جای مینهند، بهرهای معیّن است؛ و زنان را (نیز) از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان بر جای مینهند؛ بهرهای معیّن است؛ چه کم باشد و چه زیاد» سوره نساء، آیه ۷.</ref>، {{متن قرآن| وَالَّذِينَ آمَنُواْ مِن بَعْدُ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ مَعَكُمْ فَأُولَئِكَ مِنكُمْ وَأُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«و کسانی که پس از آن ایمان آورده و هجرت گزیده و همراه شما جهاد کردهاند از شمایند و در کتاب خداوند خویشاوندان (در ارثبری) نسبت به همدیگر (از دیگران) سزاوارترند؛ بیگمان خداوند به هر چیزی داناست» سوره انفال، آیه ۷۵.</ref> در صورت نبودِ [[وارث]] نزدیکتر، ارث میبرند. در روایتی، به [[آیه]] "اولُواالاَرحام" برای ارث بردن دایی و خاله تمسّکشده است.<ref>وسائل الشیعه، ج۲۶، ص۱۸۶ـ۱۹۴.</ref> [[اهلسنّت]] به عمو و پسر عموی پدر و [[مادری]] و پدری بهصورت تعصیب ارث میدهند؛ امّا دیگران را جزو [[ارحام]] میدانند. [[شافعی]] و [[مالکی]] به آنها ارثی نمیدهند و [[حنبلی]] و [[حنفی]] درصورت فقدان صاحبان فرض و [[عصبه]] آنها را نیز مشمولارث میداند<ref> الفقه علی المذاهب الخمسه، ص۵۵۴ـ۵۵۵.</ref>.<ref>[[سید حسن تبادکانی|تبادکانی، سید حسن]]، [[ارث (مقاله)|مقاله «ارث»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۵۰۶.</ref> | این گروه نیز مانند اجداد بر اساس [[آیات]] کلّی ارث {{متن قرآن|لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيبًا مَفْرُوضًا}}<ref>«مردان را از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان، بر جای مینهند، بهرهای معیّن است؛ و زنان را (نیز) از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان بر جای مینهند؛ بهرهای معیّن است؛ چه کم باشد و چه زیاد» سوره نساء، آیه ۷.</ref>، {{متن قرآن| وَالَّذِينَ آمَنُواْ مِن بَعْدُ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ مَعَكُمْ فَأُولَئِكَ مِنكُمْ وَأُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«و کسانی که پس از آن ایمان آورده و هجرت گزیده و همراه شما جهاد کردهاند از شمایند و در کتاب خداوند خویشاوندان (در ارثبری) نسبت به همدیگر (از دیگران) سزاوارترند؛ بیگمان خداوند به هر چیزی داناست» سوره انفال، آیه ۷۵.</ref> در صورت نبودِ [[وارث]] نزدیکتر، ارث میبرند. در روایتی، به [[آیه]] "اولُواالاَرحام" برای ارث بردن دایی و خاله تمسّکشده است.<ref>وسائل الشیعه، ج۲۶، ص۱۸۶ـ۱۹۴.</ref> [[اهلسنّت]] به عمو و پسر عموی پدر و [[مادری]] و پدری بهصورت تعصیب ارث میدهند؛ امّا دیگران را جزو [[ارحام]] میدانند. [[شافعی]] و [[مالکی]] به آنها ارثی نمیدهند و [[حنبلی]] و [[حنفی]] درصورت فقدان صاحبان فرض و [[عصبه]] آنها را نیز مشمولارث میداند<ref> الفقه علی المذاهب الخمسه، ص۵۵۴ـ۵۵۵.</ref>.<ref>[[سید حسن تبادکانی|تبادکانی، سید حسن]]، [[ارث (مقاله)|مقاله «ارث»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۵۰۶.</ref> | ||
== حجب | == حجب حرمان == | ||
حجب در لغت، بهمعنای منع است <ref>مفردات، ص۲۱۹؛ المصباح، ص۱۲۱، "حجب".</ref> و در اصطلاح [[فقیهان]] به ممنوع شدن شخصی از همه یا مقداری از ارث بهسبب وجود شخصی دیگر اطلاق میشود. منع از کلّ ارث، حجب حرمان، و منع از بعض آن، حجب نقصان نامیده میشود <ref>کشاف اصطلاحاتالفنون، ج۱، ص۶۲۱.</ref>. به نظر [[امامیّه]]، براساس حجب | حجب در لغت، بهمعنای منع است <ref>مفردات، ص۲۱۹؛ المصباح، ص۱۲۱، "حجب".</ref> و در اصطلاح [[فقیهان]] به ممنوع شدن شخصی از همه یا مقداری از ارث بهسبب وجود شخصی دیگر اطلاق میشود. منع از کلّ ارث، حجب حرمان، و منع از بعض آن، حجب نقصان نامیده میشود <ref>کشاف اصطلاحاتالفنون، ج۱، ص۶۲۱.</ref>. به نظر [[امامیّه]]، براساس حجب حرمان هر طبقه از [[ارحام]]، بر اساس قاعده اقربیّت، طبقه بعدی را از [[ارث]] [[محروم]] میکند. از نظر [[اهلسنّت]]، قاعده اقربیّت به لحاظ اصناف هر طبقه جریان دارد؛ برای مثال پدر، [[حاجب]] پدر و مادر خویش است، نه حاجب پدر و مادر همسرش (مادر میّت)؛ البتّه این [[حکم]] در بین [[مذاهب چهارگانه]]، اختلافی است<ref>الفقه علی المذاهب الخمسه، ص۵۲۴.</ref>.<ref>[[سید حسن تبادکانی|تبادکانی، سید حسن]]، [[ارث (مقاله)|مقاله «ارث»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۲]].</ref> | ||
== حجب نقصان == | == حجب نقصان == | ||